|
سیاه و سفید(۹۹)
... دیروز نوشتم که هرکس برای خود فهمی دارد از نماز اما من از «اهدنا الصراط المستقیم» ولایت مداری و نامه های دعوت از امام حسین (ع) را که صراط مستقیم پروردگار است استنباط می کنم و چنین می پندارم که در گردش لیل و نهار اسرار الهی است و در بازآمدن محرم این اسرار به عرصه آزمون ما بدل می شود تا نشان دهیم چقدر در بیعت با مولا صادقیم و برای تحقق اهداف امام چقدر مهیای همکاری و جان فشانی. آیا می توانیم چنان بر عهد و پیمان خویش بمانیم که ما را به «صراط الذین انعمت علیهم» بخوانند و از گروه «ضالین» وارهانند تا شایسته تلاوت «الحمدا... رب العالمین» شویم و در بندگی حضرت رحمان رحیم. به مقامی برسیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» نه شعار ما که به عمل ما و جزیی از شخصیت ما تبدیل شود بلکه بالاتر؛ همه شخصیت ما را دربرگیرد؛ آیا می توانیم در محرم، دوباره «فاتحة الکتاب» زندگیخویش را با بسم ا... الرحمن الرحیم آغاز کنیم؟ ... محرم رسیده است. این ماییم که باید خود را برسانیم، مولا آمده است با میلیاردها نامه ای که به او نوشته ایم، هرکداممان در هر روز حداقل ۱۰نامه. اما حالا چه می کنیم؟ اینک که پسر رسول ا... آمده است تا مکارم اخلاق ما را به کمال برساند و ما را از دست یزیدهای زشت رویی و زشت خویی نجات دهد، آیا ما این بار می توانیم خود را به کربلا برسانیم و در صف امام قرارگیریم یا این بار هم «کوفی منشانه» یا نخواهیم آمد یا اگر بیاییم، رو در رو با امام لشکر خواهیم آراست و بی دریغ، تیغ در سپاه حق خواهیم کشید؛ راستی در این محرم چه خواهیم کرد و فردا، تاریخ از ما چه روایتی برای آیندگان خواهد خواند؟ آیا در پرده خوانی فرداها، آن جا که امام به عنوان حق مطلق خط تمیز حق را از باطل روشن تر از همیشه رسم می کند، ما خواهیم توانست، نسبت خود را تعریف و در نصف النهار معرفت حسین قامت افرازیم و یا خدای نکرده تاریخ ما را در سوی دیگر، فهرست خواهد کرد؟ امام حسین علیه السلام، در سال ۶۱ هجری نماند، نهضت حسین در این سال به پایان نرسید، محرم ۶۱، آغاز امام حسین بود و کاروانی که در هشتم ذی الحجه حج را ناتمام گذاشت همچنان در حرکت است تا مکارم اخلاق را «تمام» کند پس اینک که دوباره در محرم قرارگرفته ایم، باید بدانیم هدف کربلاست. جایی که فضایل در اوج است، آن سو که امام ایستاده است و افراد سپاه امام هم در اوج فضیلت اند و جامعه ای هم که می سازند در اوج فضیلت است. جامعه ای که همه حق ها در آن احیا می شود و همه باطل ها می میرد اما کربلا، اما محرم، اما عاشورا، یک سوی دیگر هم دارد، آن جا که رو در روی امام شکل می گیرد هم در اوج است ولی در اوج رذیلت. راه پیوستن به هر دو گروه هم باز است. این ماییم که باید راه خود را انتخاب کنیم تا در عاشورای خویش بدانیم در کنار امامیم یا خدای نکرده رو در رو با امام ... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17444 ، تاريخ انتشار 880930
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر ۱۳۸۸ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۸)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17443 ، تاريخ انتشار 880929
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۷)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17441 ، تاريخ انتشار 880926
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۶)
چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن که می خوانند ملاحان سرودی اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی اما ما، یاد نگرفته ایم، آهسته خرج کردن را، از لحاظ فرهنگی هم مقتصدانه و میانه روی را در هزینه کردن، به خسیس بودن و حتی گدایی تعبیر کرده ایم و آن قدر زشت گفته ایم و چهره زشت ساخته ایم که کسی نتواند به سوی مقتصدانه زندگی کردن میل کند. نتواند ترازوی زندگی اش را متعادل کند، نتواند زندگی اش را مدیریت کند و نتیجه این می شود که می بینیم؛ انباشت زندانیان مالی، مردمی که توفان فزون خواهی در زندگی شان وزیده و هم آب حیاتشان را برده است و هم آبرویشان را و چه کسی می تواند بی آبرو زندگی کند، باز آمدن بدهکار به زندان رفته به کوچه های جامعه نیز او را از حیث اخلاق و آبرو و... و همه زیبایی ها فقیرتر می کند و باز نتیجه خالی بودن دست از سرمایه های گوناگون مشخص است که چیست... . صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17440 ، تاريخ انتشار 880925
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۵)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17439 ، تاريخ انتشار 880924
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۴)
پیشتر هم در این ستون درباره زشتی دروغ نوشتیم و آن را کلید جهنم خواندیم اما وقتی که یک مرجع عالی قدر تقلید به نام حضرت آیت ا... مکارم شیرازی - که خدایش نگهدارد و نگهدار همه چراغ های روشن راه باشد- از فراوان شدن دروغ به فغان می آیند، نشانگر این است که از باب «فاذکر ان الذکری تنفع المومنین » اگر هزار بار هم به تذکر، خود و دیگران را به پرهیز از دروغ بخوانیم، بر پرگویی و تکرارنویسی حمل نخواهد شد، تازه اگر این تکرارنویسی باعث شود چند نفر از تکرار دروغ بپرهیزند شایسته ترین کار خواهد بود.اجازه بدهید از بیان حضرت آیت ا... به نقل از خبرگزاری رسا بنویسیم که «آدم دروغگو که چپ و راست دروغ می گوید، بی ایمان است، زیرا دروغ با ایمان سازگار نیست.»ایشان با اشاره به آیه ۱۰۵ سوره نحل تصریح کردند: تنها کسانی دروغ می گویند که ایمان به آیات الله ندارند، رابطه بین ایمان و راست گویی، رابطه توحید افعالی است یعنی همه کارها به دست خداست ما نباید به خاطر بندگان خدا، نافرمانی خدا کنیم، کار دست اوست. برخی در کسب و کار دروغ می گویند، می گویند خداوند رزاق است؛ ولی ایمان به آن ندارند، اگر خدا رزاق است چرا با دروغ کسب و کار می کنید؟ کار به جایی رسیده است که برخی ایمان آورده اند که برخی شغل ها را بدون دروغ نمی توان انجام داد.این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: افرادی که دروغ می گویند به رزاقیت خداوند ایمان ندارند، یا گاهی افراد دروغ می گویند تا به قدرت و مقامی برسند اگر تذل من تشاء و تعز من تشاء را باور داشته باشند چرا به وسیله دروغ می خواهند عزت پیدا و ذلت را از خود دور کنند، دروغ می گویند تا به موقعیتی در دنیا دست یابند، این در حالی است که ما وقتی خداوند را موثر در همه چیز بدانیم دیگر نوبتی به دروغ نمی رسد.وی یادآور شد: دروغ ۳ رقم است، زمانی انسان با مردم دروغ می گوید که نوعی شایعه است؛ ولی زمانی انسان با خدا و خودش دروغ می گوید و کارهای خلاف خود را توجیه می کند و کلاه شرعی برای آن درست می کند، گناهکار است؛ اما خود را نیکوکار می پندارد. وای به حال کسی که به خالق، خود و مردم دروغ می گوید، بدانید اگر دروغ از زندگی بشر برچیده شود دعواها، نزاع ها و خلاف کاری ها برداشته می شود ... این بحث ادامه دارد. صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17438 ، تاريخ انتشار 880923
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
می گفت، پیشترها که ساختمان های اداری ساخته می شد، جوری بود که پس از 2 تا 3 بار عقب نشینی، باز به ساختمان اصلی نمی رسید، آن ها پیش بینی 20، 30سال آینده را می کردند و شاید هم بیشتر. لذا اگر نگاهی به شهر داشته باشیم درخواهیم یافت ساختمان های اداری قدیمی پس از چند بار عقب نشینی باز سر جای خود ایستاده است، اما امروزه، انگار کسی نگاهی برای آینده نگری ندارد و نمی دانند با این حجم تولید خودرو که سیل آسا روانه خیابان ها می شود و عرصه را بر همه تنگ می کند، روزی باید برای تعریض خیابان ها اقدام کرد. از نگاه من هم این سخن درستی است که اگر بناست، سنت تعریض ادامه داشته باشد با توجه به شتاب تولید خودرو و... باید دایره پیش بینی ها را هم توسعه داد حتی بارها وسیع تر از گذشتگان، چه اگر دیروز با توجه به میزان تولید خودرو ترافیک در یک بازه زمانی طولانی، نیاز به تعریض پیش می آمد، امروزه، این نیاز در یک فرصت و بازه کوتاه تر شکل می گیرد. پس باید همین امروز، کارها را تدبیر کرد و در صدور پروانه ساخت این مسئله را در نظر گرفت،اما اگر چنان که چندی پیش یکی از مسئولان شهری گفته بود، دیگر رویه تعریض خیابان ها برای مدیریت ترافیک منسوخ شده است، باید به سمت شیوه های مدرن و به روز مدیریت آمد و شد خودروها در شهر رفت تا مردم در کمترین زمان به مقصد برسند و از سوی دیگر در ساخت و سازها هم با در نظر گرفتن زیبایی های بصری و مبلمان شهری در کنار استحکام بناها، شهر را زیباتر از پیش ساخت. صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17437 ، تاريخ انتشار 880922
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ساعت 15:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۳)
برخی کلمات معجزه می کنند و چه معجزه ای بالاتر از فرود آوردن یک فرد از اوج عصبانیت به صحنه آرامش؛ چه معجزه ای بالاتر از تبدیل یک آدم عصبانی- که هر کاری از او برمی آید- به یک انسان معقول و منطقی؟ چه معجزه ای بالاتر از این که گاه با یک کلمه می شود جلوی یک سیل را گرفت، جلوی فاجعه را سد کرد و اجازه وقوع حادثه را نداد؟ آری برخی کلمات معجزه می کنند و می توانند آدمی را از میان آتش خشم و غضب به در برند. گاهی این کلمات معجزه آفرین به حرکات دست و سر و لب هم ترجمه می شوند. این ترجمه که خود یک زبان بین المللی است هم کارکردی آن چنانی دارد اگر دقت کرده باشیم، کلماتی چون «ببخشید»، «معذرت می خواهم»، «شما بزرگوارید»، «بزرگواری کنید» و... بارها به سان کلیدی عمل کرده اند که در دو راهی بهشت و جهنم مردمان را به سوی بهشت می کشانند، حتی اگر تا حوالی جهنم هم رفته باشند! حتی اگر کلید به قفل جهنم هم گذاشته باشند. بله بارها شده است وقتی کسی که حقش از سوی شما نادیده گرفته شده و یا او چنین تصوری دارد، آتش فشان خشم شده به سوی شما می آید. شما پیشاپیش عذرخواهانه از کلمات معجزه گر استفاده می کنید، او هم آتش فرو می نشاند و تا آستانه تحمل می آید تا بشود او را به وادی عقلانیت کشاند و به توضیح ماجرا پرداخت و حقیقت مطلب را روشن کرد. چه گاه حقیقتا شما مرتکب تضییع حق نشده اید اما فرد چنین تصوری دارد، در مواجهه با او اگر شما هم همان اول در برابر او بایستید، نه تنها نخواهید توانست او را از اشتباه در بیاورید و حقانیت خود را ثابت کنید که مرتکب اشتباه های بزرگ تری هم خواهید شد و یا حداقل زمینه اشتباه بزرگ تر را از سوی طرف مقابل آماده خواهید کرد که دو سر این ماجرا باخت است، هم برای شما و هم برای آن طرف دیگر. پس همیشه و همه جا از کلمات معجزه آفرین استفاده کنیم و این کلمات را به گاه رانندگی به حرکات دست و سر ترجمه کنیم. مخصوصا اگر رفتار رانندگی ما، باعث آزرده خاطر شدن رانندگان دیگر شده است. اگر حق تقدمی را رعایت نکرده ایم، اگر مانع استفاده دیگران از حق شان شده ایم در چنین جاهایی، تکان دست و سر و یک لبخند می تواند خشم دیگران را فرو بنشاند. این را بارها از افراد مختلف شنیده ام که اگر با تکان دست عذرخواهی نمی کرد، با او برخورد می کردم. اگر با حرکت سر شرمنده نمی کرد از خجالتش درمی آمدم. چنان که گاه بدجوری هم از خجالت هم درمی آیند، آن گونه که گاه انسانیت یک جا به خجالت گرفتار می آید، وقتی که دهان آدمی، مسیل واژه های زشت می شود وقتی کلمات متعفن و عفت سوز از زبان خارج می شود. وقتی آدمی، از انسانیت تهی می شود، وقتی برهان قاطع آدم ها در مشت گره خورده شان خودنمایی می کند و بر سر و صورت طرف دیگر فرود می آید تا منطق او هم در پایش به ظهور برسد و حواله دیگری شود چنان که گاه در خیابان ها دیده را می آزارد ... پس قبل از آن که به خجالت انسانیت گرفتار شویم، دستی به مهر و عذرخواهی تکان دهیم این عین عقل است. صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17437 ، تاريخ انتشار 880922
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۲)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17436 ، تاريخ انتشار 880921
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۸ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هیچ گاه، در هیچ جامعه ای، پلیس بدون حضور فعال و همراهی هوشیارانه مردم موفق نمی شود، نه در کاهش جرم، نه در برخورد با جرم و نه در اعمال قانون علیه مجرمان، پس اگر در جامعه ای مردم همه امور را به پلیس وابگذارند و خود را کنار بکشند، نباید انتظار داشتن یک جامعه ایمن و سرشار از آرامش داشته باشند، مگر می شود، آتش افروخته را به امید آمدن آتش نشان به حال خود رها کرد. انسان عاقل لااقل به اندازه یک سطل آب، یک کپسول آتش نشانی، یک بیل خاک، برای فرو نشاندن آتش تلاش می کند. چنانکه در مواجهه با فوریت های اورژانسی نیز با همه وجود می کوشد به آسیب دیده کمک کند و وجود آتش نشانی و اورژانس را نافی فعالیت خود نمی داند و نمی گوید ما مالیات می دهیم پس فقط باید آتش نشانی و اورژانس به مقابله با حوادث برخیزند. پس همین ذهنیت و نظر صحیح در برابر فوریت های امنیت اجتماعی هم باید به وجود بیاید، تقویت شود و به جزئی از شخصیت ما تبدیل شود تا در برابر ناامنی های اجتماعی هم بی تفاوت نباشیم و الا در شهر بی خبری و بی تفاوتی تازه اگر پلیس و قاضی و... هم صد درصد توان خود را بگذارند کار به نتیجه نمی رسد، چه رسد وقتی ما خود به رفتار مردان قانون، بر اساس قانون انتقاد داریم و توقعمان اعمال مقتدرانه تر قانون از سوی آنان است و می خواهیم وقتی پنجه شان بر گلوی زورگیر و دزد و امنیت سوز می افتد، دشمنان آسایش مردم دیگر روی آسایش را نبینند، مادام که سر به راه شوند نه این که مقابله با اراذل و اوباش، فقط دردسرش برای کنش گران جامعه باشد، نه این که گاه حتی پلیس هم برای اعمال مقتدرانه قانون، دست و دلش بلرزد. آنکه باید همه وجود بر خود بلرزد و ترس جزئی از شخصیتش شود، کسی است که چاقو می شود و کنار گلوی مردم می نشیند به گاه زورگیری. سنگ می شود بر شیشه آرامش مردم به گاه شرارت، فریاد نخراشیده می شود در گلویی نتراشیده به گاه عربده کشی. آری چنین کسی باید از پلیس بترسد و لوازم اقتدار قانونمند پلیس باید همیشه فراهم باشد و امکان تعامل آحاد مردم با این نهاد برای اصلاح جامعه نیز هم. ... صفحه R08 جامعه (رضوي) ، شماره سريال 17435 ، تاريخ انتشار 880919
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۱)
دنیا دارد با «سینما»، فرهنگ خود را توسعه می دهد، تمدن سازی می کند، به تخریب تمدن های حریف می پردازد و... اما ما با سینمای خود چه می کنیم؟ یک سوال دیگر، اصلا ما «سینما» داریم؟ آیا همین که چند فارسی زبان بیایند و کنار هم فیلم بازی کنند، می تواند نشانگر «سینمای ما» باشد؟ آیا ما توانسته ایم از ظرفیت فیلم و سینما، چندان که باید استفاده کنیم یا همه آن چه هزینه کردیم چندان به فایده منتج نشده است؟ این پرسش هایی است که در ذهن آدمی شکل می گیرد اما پاسخ چیست؟ فکر می کنم اگر اندکی تامل کنیم به پاسخ می رسیم، البته در این مقال نمی خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم فقط به بازخوانی صحبت های دردمندانه شهروندان می پردازیم که درباره «فیلم های کمدی» سخن گفتند، از جمله یک شهروند که در تماس با نگارنده گفت: «خدا را شکر، با پدر و برادرم به سینما نرفتم و در کنار شوهرم بودم والا نمی دانم چگونه باید دیالوگ های فیلم... را تاب می آوردم. نمی دانم اگر فرزندانم بودند چه پاسخی می توانستم به آن ها بدهم راستی سینمای ما به کجا می رود و ما را به کجا می برد این سینما که باید به سوی فرهنگ صحیح طی مسیر کند؟...» این شهروند می گفت: متاسفانه این فیلم و فیلم هایی از این دست با دیالوگ های خود، یک سکس پنهان را شکل می دادند و تصورش را هم به خیال بیننده می سپرند، اما آیا کسی برای این قبیل فیلم ها که در همین کشور، مجوز ساخت می گیرند، ساخته و اکران می شوند، به خود زحمت پاسخ گویی می دهد؟ شهروند دیگری هم می گفت به اسم طنز، هر هجو و کلمات ناپسندی را بر زبان می آورند در این فیلم ها، انگار وظیفه ای جز تخریب اخلاقیات و ادب و تعامل مردم را ندارند! مگر طنز جای این همه لودگی است؟ مگر نباید فیلم نامه ها برای ساخت مجوز بگیرند؟ مگر ... خب وقتی ارشاد به این قبیل فیلم های سخیف مجوز می دهد، پس به چه فیلم هایی جواز نمی دهد؟ این شهروند از روزگاری که سینما گرفتار آن است و از عاقبت بازیکنی که به تیم خودی گل می زند نگران بود و می گفت در این زمان که بیش از همیشه به یاری سینما نیاز داریم تا از فرهنگ خود دفاع کنیم حیف است که سینما ناخواسته یا ناآگاهانه یار دوازدهم حریف باشد. شهروند دیگری هم می گفت کاش سینماگران و متولیان امر، اندکی به دغدغه های رهبر انقلاب در این حوزه توجه می کردند، آن وقت سینمای ما در زمین حریف بازی نمی کرد. البته این به معنای ندیدن آثار گران قدر نیست بلکه توقع ما این است که سینما با همه ظرفیت خود در کنار ما باشد. شهروند دیگری هم به سریال «لاست» پرداخت و با انتقاد از خبر دوبله آن که هزینه یک صد میلیون تومانی برای اصلاح پوشش بازیگرانش هم دارد می گفت :این سریال هیچ حرفی برای گفتن ندارد پس شایسته نیست چنین هزینه هایی پای آن صرف شود... این ها البته گفته چند شهروند بود و ما قصد داوری نداریم. فکر می کنم مسئولان با تامل بیشتر و سینماگران با توجه بیشتر خواهند توانست به سمت اصلاح رویکردها بروند.... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17435 ، تاريخ انتشار 880919
+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۹۰)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17434 ، تاريخ انتشار 880918
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۹)
این درست که «فرعون» به قعر نیل عذاب رفت. اما او فرعون تاریخی بود، ما، هر کداممان فرعونی در خود داریم، کوچکی و بزرگی این فرعون بسته به این است که ما چقدر بزرگ می شویم یا کوچک می مانیم، چه هر چه جوهره بندگی مان قامت بکشد و رشید شود، فرعون درونمان کوچک خواهد شد و این نسبت معکوس است یعنی اگر مای عبودیت مان کوچک شود، فرعون، قامت کشیده و فربه خواهد شد و مار او ایمان ما را خواهد بلعید و ما را به نابودی خواهد کشاند، چه تکبر و فرعونیت عین نابودی است، هر چند فرد متکبر فکر می کند که هست و عزیز و قوی و نیکوست. این هست او درست معنای نیستی دارد، چنان که پهنای تکبر هر کس هم به وسعت «کمبود»های اوست، یادم نمانده است که این حدیث از امام باقر(ع) است یا امام صادق(ع)، فرقی هم نمی کند، کلام معصوم است که «کسی تکبر نمی کند الا به خاطر کمبودی که در خود احساس می کند». اگر شخصیت شناسان و روان شناسان و عالمان تعلیم و تربیت افراد متکبر را مورد مطالعه قرار دهند به فراست به این نکته خواهند رسید که چقدر میان تکبر و کمبودی که دارند تناسب برقرار است، هر چه این زیادتر باشد، آن هم افزون تر می شود، افزونی اولی هم نشانه زیاد بودن دومی است، پس مراقب رفتار خود باشیم تا به خوی فرعونی دچار نشویم، حتی اگر کمبودهایی داریم هم از راه درست به دنبال ترمیم آن باشیم والا پوشش ظاهری تکبر، حتی اگر به قطر فرعونیت هم برسد، باز چاره کار نمی شود بماند، که با عذاب خداوند همراه خواهد شد، چه خداوند نه با فرعون شوخی داشت و نه با فرعونیت به روز شده در رفتار ما، چه به فرموده یکی از علمای اخلاق، استاد فاطمی نیا، «ان ربک لبلمرصاد» فقط برای فرعون نیست، هر کس به اندازه خود «مرصاد» دارد و شاید بتوان گفت «مرصاد» هر کس به اندازه فرعونیت او عمیق و پرسنگلاخ و پرمانع است. پس هشدار که به دام شیطان غرور و تکبر نیفتیم تا از «مرصاد» الهی هم نجات پیدا کنیم. برای این هم باید مراقب رفتارمان باشیم، حتی اگر گاهی شیطان غرور در ما بیدار می شود و فرعون تکبر قدمی می زند، دل به هشدار الهی، «ولا تمش فی الارض مرحا» بیدار کنیم و اجازه ندهیم، رفتارهای متکبرانه آن گونه به خلق و خوی ما تبدیل شود که جزئی از شخصیت ما به حساب آید. چه با یک بار و دو بار انجام عمل، به اخلاق تبدیل نمی شود اما هر خویی که به تکرار انجام شود آن گونه که علمای اخلاق می گویند به «ملکه نفسانیه» تبدیل می شود و اخلاق فرد را تشکیل می دهد، و اخلاق هم خوب یا بد، به جزئی از شخصیت آدمی تبدیل می شود و نکته آخر در این باره این که؛ آدم متکبر و مغرور را کمتر کسی دوست می تواند داشته باشد و اصولا فطرت سالم «نازیبایی» ها را برنمی تابد و کبر و نخوت و غرور هم نهایت زشتی است. پس اگر به آموزه های دینی هم کسی باور نداشته باشد برای این که زندگی موفق داشته باشد و بتواند در جامعه به تعامل بپردازد، باید خود را از خوی فرعونی کبر و غرور خالی کند چه هیچ کس فرعون را دوست ندارد... . صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17433 ، تاريخ انتشار 880917
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17433 ، تاريخ انتشار 880917
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۸)
آن روز که حضرت رسول در غدیر خم دست مولا علی(ع) را بالا گرفت و «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را به صریح ترین زبان بیان فرمود اشارتی بود برای ما تا راه و رسم مولا را در پیش گیریم. صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17432 ، تاريخ انتشار 880916
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۷)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17431 ، تاريخ انتشار 880914
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۶)
چه وقتی حضرت رسول از میان آن همه دست علی(ع) را بالا می برند به این معناست که هندسه شخصیتی مولا علی را نزدیک ترین به شخصیت خود می دانند و تحقق اهداف بعثت را که همانا به کمال رساندن اخلاق انسانی باشد در ولایت ایشان می بینند و لذا «راه» را در پیروی از امام علی می دانند و این هرگز ربطی به خویشاوندی خونی امام علی با حضرت رسول نداشت که پیامبر پیش از این نشان داده بودند، که خویشاوندی خونی اگر با هم خانوادگی عقیدتی همراه نباشد، همان به که به «تبت یدا» بریده شود تا جا برای پر کشیدن خویشاوندان عقیدتی باز شود و سلمان ها به مقام «منا اهل البیت» برکشیده شوند. پس حضرت رسول براساس فرمان خدا، شبیه ترین افراد به خویش را ولایت بخشید تا اهداف بعثت به تحقق نزدیک تر شود و در مدرسه تربیتی امام علی علیه السلام چه در سکوت ۲۵ ساله و چه در حکومت ۵ ساله، شاهد تلاش امام برای ارتقای اخلاقی جامعه هستیم و پالایش «ضد اخلاقی ها» از رفتار مردم، در این مکتب است که سوای آنچه به حوزه خصوصی افراد مربوط می شود و باید پوشیده بماند، دیگر رفتارها مخصوصا رفتار حاکمان باید در خانه شیشه ای باشد تا همه ببینند و « امر به معروف و نهی از منکر» جامعه را به خانه شیشه ای تبدیل می کند که همه باید مراقب رفتار خود باشند و همه نیز نسبت به رفتار خود و کردار همدیگر مسئولند و نمی توانند از زیربار مسئولیت شانه خالی کنند، چنانکه کسی نمی تواند بر رفتار عمومی خود چادر خصوصی بکشد تا رانت ها ایجاد شود. در این باره باز هم خواهیم نوشت. صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17430 ، تاريخ انتشار 880912
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
صفحه 06 ايران ، شماره سريال 17429 ، تاريخ انتشار 880911
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۵)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17429 ، تاريخ انتشار 880911
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۴)
انسان وقتی به سفر می رود سوغاتی مناسب با سفر می آورد، سوغات حج هم باید از جنس حج، از جنس مکه و مدینه باشد، حاجی مسلمان باید خلق و خوی نبوی و رفتار علوی و عفت فاطمی به سوغات آورد نه سوغات جهل ابوجهل و رذالت ابوسفیان و باطل کرداری ابولهب را... حاجی مسلمان باید نماد تام و تمام رفتار اسلامی، اخلاق اسلامی باشد نه جور دیگر! فرد وقتی به خانه خدا می رود و حاجی می شود باید به فهم دیدار دوست رسیده باشد و جز او نبیند پس از این و جز او نگوید پس از این بلکه «انسان نو» شود و از نو خود را و زندگی خود را براساس مدل حق گفته بنا و زندگی را مزرعه رویش گل های عبودیت و رفتارش را مظهر شئون خداوندی کند که خلیفه الهی را جز این نشاید و نباید... حاجی که بیاید حاجیان که بیایند باید کشور چند گام به پیش بردارد در مسیر عدالت چه هر حاجی به چراغی روشنی بخش باید تبدیل شود و به الگویی برای درست کاری پس هر سال پس از بازآمدن حاجیان باید گام های بلندی به سوی سعادت اجتماعی برداریم و حلال خوری و حلال کاری در جامعه ما ظهور و بروز یابد نه این که قصه با قبل از آمدن حاجیان یکسان باشد، راحت عرض کنم من با کمال تاسف معتقدم نابه سامانی های اجتماعی ما براثر حرام خوری یا شبه حرام خوری در جامعه است، از زورگیری در انواع و اقسامش تا رشوه و ربا و کم کاری و کم فروشی و گران فروشی در همه صنوف و گروه های اجتماعی، چه صرفا کاسب جماعت نیستند که احتمال کم فروشی و گران فروشی دارند، کارمندی هم که کم کار می کند و افزون تر از کار حقوق می گیرد همین وضعیت را دارد، معلم و گوینده ای هم که بی مطالعه، وقت مردم را پرکند باز مصداق همین ماجراست، اهل قلم هم اگر «قلم به مزد» بگردانند و حق مطلب را ادا نکنند باز ذیل همین تعریف قرار می گیرند... پس اگر می خواهیم رایحه بهشت را در زندگی مان حس کنیم و بهشتی باشیم اول باید ابزار جهنمی شدن را به دور ریزیم و حاجیان ما که «انسان نو» شده اند در این رهگذر الگوی زندگی ما شوند... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17428 ، تاريخ انتشار 880910
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید (۸۳)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17426 ، تاريخ انتشار 880908
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دشمن جنگ را شروع کرده است. اما در این نبرد منتظر انفجار گلوله ها نباید بود، کشته این میدان هم در قبای خون نمی نشیند و شاید همین باعث شده است که بسیاری جنگ را باور نداشته باشند و حتی «کشته های زنده» این جنگ را که راه می روند و می خورند و می خسبند را گواه آورند که شما اشتباه می کنید و جنگی اتفاق نیفتاده است که ما را به خیزش می خوانید و به میدان رزم! ولی جنگ شروع شده است واز قضا قربانیانش هم فراوان هستند حتی اگر از هیچ خانه ای بانگی به عزا برنخیزد. حتی اگر بسیاری هوشیار نشوند، بسیجی که باید هوشیار باشد و گوش به فرمان، هشدارش را رهبر فرزانه، سال ها پیش داده اند در همان اول «شبیخون فرهنگی» که در هم افزایی توان دشمنان به «ناتوی فرهنگی» بدل شد. فرمان مقابله را هم همان روز نخست صادر کردند، پس بسیجی برون آمده از اما واگرها و ایستاده بر بام یقین با بصیرت تمام باید مدام در حال رصد کردن دشمن و برنامه هایش باشد و مدام به کار تولید راهکارهای مقابله با آن بپردازد، زیرا یک لحظه غفلت در این جنگ تبعاتی جبران ناشدنی دارد چه، جنگ نرم مثل جنگ سخت نیست که کشته هایش را در تابوت های پرچم پیچ شده، با افتخار بر شانه کنیم و در قالب شهید، سرمشق امروز و ذخیره فرداهای خود بدانیم که به زندگی جاوید دست می یابند و تا ابد چراغ راه و پشتوانه ما در ادامه راه می شوند بلکه قربانیان جنگ نرم، هم خود شکار می شوند و هم در جبهه و خاکریز ما شکاف ایجاد می کنند. اینان نه عزت آفرین که به تولید ذلت مشغول می شوند و هرم نفس هایشان فضا را آلوده می کند. این نیز برای کشوری که نیازمند توان همه سربازان و فرزندان خود است به حقیقت یک خسارت بزرگ است. پس بسیج باید همت خود را نسبت به زمان دفاع مقدس که جنگ سخت بود، صد چندان کند تا بتواند در این جبهه موفق باشد. شاید پربیراه نباشد به یادآوری ماجرایی که تاریخ در سینه خود حفظ کرده است تا هشداردهنده و هوشیارکننده باشد برای باورمندان مکتب نبوی، که وقتی از جهاد باز می گشتند یاران را فرمودند، «جهاد اصغر» به پایان آمد. بر شما باد به «جهاد اکبر»، و زمانی که یاران پرسیدند این همه مشقت طاقت سوز در این نبرد کشیدیم و شما جهاد اصغر خواندیش پس جهاد اکبر چیست و پاسخ شنیدند، «مبارزه با نفس»؛ چه شیطان با جنگ نرم به سراغ انسان می آید. چنان که امروز استکبار جهانی با ساز و کار شیطانی، نه کشور ما را، نه نظام ما را، که مستقیما جان ما و باورهای ما را هدف گرفته است تا هم کشور ما را در هم بشکند و هم نظام ما را در رهگذار توفان فروپاشی بگذارد. لذا در این جنگ تاکتیک های متفاوتی را طراحی و اجرا می کند از جمله، جاذبه های جنسی چه در قالب طعمه و سکس آشکار یا در قالب استفاده از هنرپیشه ها با ظاهری اروتیکال و سکس پنهان، در کنار این از تاکتیک هایی چون ترور شخصیت نیروهای برجسته در جبهه انقلاب هم استفاده می کند تا به جای ترور فیزیکی و تبدیل آنان به شهید که به پشتوانه ما بدل می شود با ترور معنوی، آنان را به حقیقت از میان ببرد. توسل به ایجاد ترس و ارعاب، مبالغه، پیش گویی های فاجعه آمیز، تولید پیام های جهت دار، ماساژ پیام و... از جمله تاکتیک هایی است که حریف به دلیل بی تقوایی به آن دست می یازد و این می طلبد تا بسیج و بسیجی در این جبهه که به حق جهاد اکبر است با التزام به آموزه های دینی و تقوا، به مقابله برخیزند و هم خود و هم کشور و انقلاب خود را از این ورطه هولناک نجات دهند. صفحه R05 فرهنگ (رضوي) ، شماره سريال 17425 ، تاريخ انتشار 880905
یک بسیجی
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید (۸۲)
بسیجی، دیروز معنای مردانگی بود و چه مردانگی بالاتر از به کف گرفتن جان برای حفظ وطن از چنگ ناپاکان؟ تاریخ را هم اگر ورق به ورق کنی و سطر به سطر بخوانی باز مردانگی به بزرگی«از جان گذشتگی» نخواهی یافت بلکه همه تاریخ تمام قد به احترام کسانی برخواهد خاست که سرباختند تا میهن شان سربلند بماند و انقلاب و آرمان هایشان قربانی فزون خواهی ددان بیگانه نشود. آری، بسیجی، دیروز معنای مردانگی بود، معنای معرفت و جوانمردی، تجسم عزت و غیرت و آزادگی، اما قرار نیست بسیجی در دیروز بماند، قرار نیست عصرهای بعد و نسل های بعد از فیض درک این جوانمردی محروم بمانند، قرار نیست بسیجی در کتاب ها و لا به لای سطور روزنامه ها دفن شود، بلکه قرار بود و قرار است، بسیجی بماند و برای همیشه معلم جوانمردی باشد. اگر دیروز از خود می گذشت تا دشمن را از میهن بیرون کند، امروز باید جوانمردی کند تا میهن به جایگاه بایسته و شایسته خود برسد و هم میهنانش نیز در همه شئون به جایگاهی دست یابند که رشک همگان را برانگیزد و کشور در قامت یک الگو، برای دیگر کشورها مطرح شود، برای این، هم در حوزه علم باید حرف های فراوانی برای گفتن داشته باشد، هم در حوزه عملیاتی کردن علوم . شهروندان این کشور نیز باید در اخلاق سرآمد باشند تا در مواجهه با شگردهای جنگ نرم دشمن، بتوانند سرفراز بیرون آیند، آن جا که حریف از شگرد دروغ استفاده می کند، اینان با صداقت پا به هماوردی بگذارند، آن جا که دشمن، به تولید تاریکی می پردازد، اینان، چراغ ها را روشن کنند تا کسی در تاریکی و ظلمت شکار شیطان نشود. آن جا که غفلت زدگان، با شایعه ای راه را گم می کنند، بسیجی باید با شفاف سازی و حقیقت گویی، به یاری کشور و انقلاب بشتابد. آری بسیجی باید با همه وجود در وسط میدان باشد تا فضیلت های اصلی انقلاب که همانا استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی است به معنای واقعی باقی بماند. بسیجی باید هوشیار باشد تا دروغ نتواند جای صداقت بنشیند و به قلب واقعیت بپردازد. باید چشم جامعه را باز و آدم ها را هوشیار نگه دارد تا جای دوست و دشمن عوض نشود. بسیجی اهل بصیرت است و چون چشمانی به حقیقت بینا دارد خوب می تواند عیار گفته ها را بسنجد حافظه تاریخی او هم خوب کار می کند و خوب می داند در گرانیگاه های مردافکن انقلاب و دفاع مقدس و پس از آن چه کسانی تا آخر ایستادند و چه کسانی در فصل غنیمت به کاروانیان پیوستند! بسیجی یادش است دیروز در سنگرها، در خاکریزها و در نقطه رهایی چه کسانی شانه به شانه اش داشتند و در حضور و غیاب عشق چه دست هایی بالا بود و چه سرهایی پایین، پس امروز هم عیار صداقت همه را می داند اگر چه همه مردم را دوست دارد و برای آرامش آنان از آسایش و آرامش خود هم می گذرد، اما خوب می داند چه کسانی او را دوست دارند، آری بسیجی اهل بصیرت است پس فردای انقلاب تضمین شده است... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17425 ، تاريخ انتشار 880905
+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۱) نه به چپ کار دارم و نه به راست، برای من بسیجی طعم عشق می دهد، رایحه مهربانی. برای من بسیجی محمد بروجردی است که نماد مهربانی بود و محمود کاوه که خشم خدا بود بر سر دشمنان خدا. برای من بسیجی حسین فهمیده بود که به قیمت جان نگذاشت تانک دشمن از پل عبور کند. من بسیجی را در قامت صیاد شیرازی، این امیر دلاور ارتش اسلام می دیدم که از جان گذشت تا از آرمان هایش نگذرد.بسیجی برای من دلاورانی بودند که آ تش های چاه های نفت نوروز را به جان خریدند و سوختند تا اقتدار ایرانی را بسازند. بسیجی در نگاه من قامتی به بلندای دکتر چمران دارد که خط عشق را از ایران، تا آمریکا، تا مصر و لبنان امتداد بخشید و سرانجام در دهلاویه غزل پرواز سرود. بسیجی یعنی دکتر کاظمی که در رویان، نهال عزت کاشت. بسیجی همت و باکری بودند و هستند و هنوز در قامت مهربانی و عدالت خواهی و عزت طلبی و صلاح اندیشی جریان می یابند. بسیجی یعنی عبدالحسین برونسی، که هنوز در حسرت فهم عظمت او مانده ام و خدا کند بتوانم دین خود را به این آفتاب مجسم ادا کنم و همه بتوانیم با طی طریق مستقیم شهادت، به او و همه شهدا ادای دین کنیم. برای من بسیجی یعنی عاشق، یعنی مهربان، یعنی کسی که اگر از همه جفا ببیند، باز هم عاشق می ماند. اگر همه از مهربانی تهی شوند او از مهر سرشار می شود و هرگز و هرگز و هرگز در مقابل خودی، دست مشت نمی کند. بسیجی برای من کسی است که سنگ از سر راه مردم برمی دارد و زخم های بزرگ بر جان خویش هموار می کند تا کسی را خار در پا نخلد. بسیجی ادا درنمی آورد، بلکه همیشه برای ادای دین به ایران و مردمانش تا پای جان حاضر است. بسیجی، خود را نمی بیند، دل خواسته ای ندارد، دل خسته او به شادمانی مردم شاد می شود. او هرگز و هرگز و هرگز خود را از کسی طلبکار نمی داند، بلکه خویش را بدهکار انقلاب و مردم می شمارد و این نه در شعار که در عمل او نمود می یابد.بسیجی هنرمند واقعی است. او بسیجی بودن را زندگی می کند و حاضر نیست حتی برای یک لحظه بسیجی بودن را بازی کند. بسیجی جان می دهد تا مخالف و حتی بیگانه ای که به گاه دشمنی تا آخرین فشنگ را به سویش شلیک کرده است زنده بماند، خونش را به عراقی مجروح هدیه می کند از سلامتی اش می گذرد تا سرباز دشمن سلامت یابد و این جزو شخصیت او شده است. او نمی تواند جز این باشد، نمی تواند خودبین باشد، نمی تواند دست به ناحق مشت کند بر سر و صورت این و آن، نمی تواند جز به حق برخیزد و جز به حق بنشیند، نمی تواند، بازی کند در زمین بازیگرانی که جز فتح نقاط قدرت خیز راه دیگری نمی شناسند. نمی تواند مثل خیلی از بازیگران عرصه سیاست، باشد. او عشق است، زندگی است، مهربانی است. اگر کسانی جز این هستند، بسیجی نیستند، مطمئن باشید. بسیجی زلال است، جاری است و برای خود ماموریتی جز خدمت به مردم تعریف نکرده است و این خدمت را هم با عشق، قربت الی ا...انجام می دهد... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17424 ، تاريخ انتشار 880904
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: بسیج چیست و بسیجی کیست؟ این پرسشی است که می شود هر سال لااقل یک بار آن را به روزرسانی کرد. اگر هم بخواهیم یک پاسخ ارائه دهیم که خود به خود در همه زمان ها کاربرد داشته باشد، می توان گفت، بسیج یک نهاد تشکیل یافته از هم افزایی هوشمندانه قدرت های متراکم توده های آگاه است که متناسب با تهدیدهایی که از سوی دشمن با آن مواجه هستیم، نحوه مقابله خود را طراحی می کند و از دل تهدیدها به فرصت های ناب هم دست می یابد. چنان که در دفاع مقدس -به عنوان نمونه مطالعاتی- شاهد بودیم از میان تهدیدهای تحریم و ترور و جنگ در انواع گوناگون به فرصت هایی چون خودباوری و خوداتکایی و عزت دست یافت. امروز نیز بسیج متناسب با نوع تهدیدها می تواند راه ها و شیوه های خود را برای مقابله به روز کند و این نیازمند شناخت دقیق تهدیدهاست. دوم: به گواه آگاهان، تهدید امروزین که با آن مواجه هستیم، در قالب «جنگ نرم» (Soft War Fare) رخ می نماید که شیوه ای تازه است در برابر جنگ سخت (Hard War Fare) که از سر گذرانده ایم که براساس تعریف جان کالینز، نظریه پرداز دانشگاه ملی جنگ آمریکا، عبارت است از «استفاده طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در مختصات فکری دشمن با توسل به شیوه هایی که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی مجری شود». لذا شاهد بهره گیری برنامه ریزی شده حریف از ظرفیت هایی چون سینما، رسانه، هنر، اینترنت، معنویت های ساختگی و عرفان های جامعه گریز و دروغین هستیم که پرداختن به آن همت کافی می طلبد.سوم: بسیج و بسیجی به عنوان خط مقدم مواجهه با جنگ نرم دشمن به عنوان افسران انقلاب در این جبهه باید اول تاکتیک های حریف را بشناسند تا بتوانند برای پاتک در مقابل تک دشمن اقدام کنند یا خود تک کننده باشند. در این مختصر ما فقط تعدادی از تاکتیک های دشمن را فهرست می کنیم و الا پرداختن به هر کدام بحثی مستوفی می طلبد.اما تاکتیک های دشمن؛ ۱-برچسب زدن/مثبت و منفی سازی واژه ها و مفاهیم، مثل تروریست خواندن مبارزان فلسطینی و نیز منفی سازی مفهوم بنیادگرایی (Fundamentalism) ۲ -برتری بخشی به برخی مفاهیم همچون حقوق بشر و آزادی. ۳ -تصدیق: تاییدیه گرفتن از افراد مورد احترام برای فرد و جریان مورد نظر و منفورنمایی جریان مقابل و افراد و حامیان آن۴ -شایعه: در این تاکتیک، شایعه در قالب های تفرقه افکن، هراس آور، آتشین و... تولید می شود.۵ -دروغ گویی: تولید دروغ های بزرگ براساس نظریه گوبلز که می گفت «دروغ هر چه بزرگ تر باشد، باور آن برای مردم راحت تر است.» ۶ -ایجاد تفرقه و تضاد و... چهارم: بسیج و بسیجی باید با شناخت این تاکتیک ها براساس آموزه های دینی و هوش انقلابی خود، تاکتیک های مقابله را طراحی کند، برای این هم در قدم اول باید «میدان بازی» را عوض کند تا نقشه حریف را بر هم زند و بعد متناسب با نیاز «زمین جدید بازی» هنرنمایی کند. شایعه را با شفاف سازی، دروغ را با صداقت، تفرقه را با وحدت، برچسب را با منزه سازی، تصدیق و تکذیب را با افزایش آگاهی و... پاسخ بدهد تا سرانجام، روایت علوی «للحق دولة وللباطل جوله» محقق شود و با فرونشستن غبار و از میان رفتن کف ها، حقیقت انقلاب و زلالی آن پدیدار شود. یک بسیجی صفحه R07 فرهنگ (رضوي) ، شماره سريال 17424 ، تاريخ انتشار 880904
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۸۰)
هر کدام با رفتاری زیبا، خاطره ای خوش برای هم رقم زنیم تا پایان سال، یک کتاب ۳۶۵ برگی زیبا و آرامش بخش در قلب هر کداممان شکل بگیرد. هر کداممان یک درخت بکاریم تا جنگل دوباره زمین را زینت دهد. هر کداممان یک گل بکاریم تا بهار همیشگی شود. باور کنید می شود اگر ما همه به همت برخیزیم آن وقت جایی برای نازیبایی ها نخواهد ماند، چه در روایات اسلامی هم می خوانیم «الحسنات یذهبن السیئات»، حسنات و نیکی ها، گناهان را از میان می برد. چنان که نازیبایی زمین خشک را درخت تبدیل به زیبایی می کند...حسنات مثل آب جاری است، به هر جا که رود گناهان را می شوید و به همه کس و همه جا صفا می دهد. اگر ما در جامعه مثلا حسنه و سنت نیکوی دست گیری از نیازمندان آبرومند را به عمل درآوریم، نتیجه این حسنه، حسنات فراوانی خواهد بود که هم ما و هم طرف گیرنده از آن بهره خواهیم برد، مثلا ما به خلق کریمانه دست خواهیم یافت، آبروی مومن که حرمتی افزون دارد، حفظ خواهد شد، اعتماد میان مردمان قد خواهد کشید، آرامش به خانه خواهد آمد. دست های توانگر حق دست های نیازمند را که خداوند بر ذمه آنان گذاشته ادا خواهند کرد ، سنت دست گیری تا همیشه امتداد خواهد یافت و نازیبایی ها و گناهان زیادی را از میان خواهد برد و یا جلوی شکل گیری آن را خواهد گرفت از جمله این که کسی به قیمت به دست آوردن نان، از ایمان خویش دست نخواهد شست.کفر، که شانه به شانه فقر می آید، راه به خانه هامان نخواهد یافت. عفت و ناموس کسی به تاراج چشم ها و دست های ناپاک گرفتار نخواهد شد بیماری فقر تغذیه بر رگ های سلامتی در وجود کسی تیغ نخواهد کشید... و باز استعدادهای افراد شکوفا خواهد شد، نیازمندان یاری شده در فردای برخورداری خود یاریگر دیگران خواهند شد و به جامعه ادای دین خواهند کرد و... در یک کلام فقر و همه عوارض آن از میان برخواهد خاست و چقدر زیبا خواهد بود جامعه ای که در آن فقر نباشد ...اگر سنت حسنه آموزش، در جامعه شکل بگیرد و همگان چشم شوند برای آموختن زیبایی ها و لب شوند به قرائت نیکی ها و باز هر کس فهم زیبا و تازه ای دارد و یافته جدید و نیکویی، آن را در اختیار همه بگذارد، آن وقت به روشنایی چراغ خواهیم رسید ، چراغ های روشنی که به تاریکی مجال نمی دهد تا در پناه خود مردمان را به چاه و چاله بکشاند و به در و دیوار بکوبد و سر و دست و پا از آنان بشکند. چه همه مشکلات معلول جهل است و تاریکی و اگر حسنات دانش و روشنایی، بیاید، خود به خود پلیدی ها و پلشتی های جهل و تاریکی فرصت بروز نخواهد یافت. پس همه باید بکوشیم تا با تولید حسنات و توسعه نیکی ها در جهاد مقدس زشتی زدایی و از میان بردن سیئات و گناهان و پلشتی ها، نقش برجسته تری داشته باشیم و به زیبایی افزون تری هم دست یابیم ... صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17423 ، تاريخ انتشار 880903
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آذر ۱۳۸۸ساعت 13:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید (۷۹)
صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17422 ، تاريخ انتشار 880902
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید(۷۸)
دوم: می گفت: آمدم بیرون دیدم باد چرخ عقب خارج و قالپاق ها هم باز شده ... مرد نفهم چنین بلایی سر ما آورد، تازه رئیس یک مجموعه هم است، وای به حال آن مجموعه ... گفتم مگر شما کجا پارک کرده بودی؟ گفت روی پل آن اداره!؟! ( در نظر داشته باشید بحث حفاظتی آن مکان هم مهم است.)گفتم به نظر شما چه باید می کردند؟ گفت باید می آمدند و صدا می زدند! گفتم شما را می شناختند و می دانستند خودرو مال شماست؟ گفت نه، گفتم پس باید همه عالم و آدم را خبر می کردند تا صاحب خودرو پیدا شود، خب شما لطف می کردی و روی پل آن ها پارک نمی کردی، مگر مقررات این کار را منع نکرده؟ البته من قصد داوری را درباره کار آن بنده خدا ندارم اما همه ما موظف به رعایت قانونیم تا نه کسی امکان استفاده را از ملک، اداره و ... از دست بدهد و نه کسی متضرر شود. * کنار خیابان در محل مجاز پارک کرده بودم که یک نفر آمد با صدای بلند که آقا خودرویت را بردار و اشاره کرد به مسافتی آن سوتر که مگر تاکسی تلفنی را نمی بینی؟ گفتم: آن مغازه ۳ در ۴ و به اصطلاح آژانس چه ربطی به حاشیه خیابان دارد؟ مگر این جا پارکینگ اختصاصی آژانس شماست؟ او اما گوشش بدهکار نبود و خود را نسبت به آن مکان محق می دانست و دیگر رانندگان هم به کمک او آمدند که این جا پارکینگ ماست و کسی حق ندارد این جا بایستد! * برخی تاکسی تلفنی ها و نمایشگاه های خودرو خیابان را اختصاصی می کنند و امکان پارک را از دیگران می گیرند. گاه پارک خودروهای متعلق به آنان در خیابان به «دوبل» و «سوبل» ( این واژه من درآوردی که از کنار هم قرار گرفتن ۳ خودرو شکل گرفته ) هم می رسد ... اما انگار کسی به ماجرا رسیدگی نمی کند، صاحبان آژانس و خودرو هم خیابان را ملک خود می دانند و گوش شنیدن حرف حق را هم ندارند! * جایی پارک کردم که قانونی بود، مزاحم کسی هم نبود، آژیر دزدگیر را هم خاموش کردم. اما وقتی برگشتم، برگه اخطار روی در خودرو چسبانده شده بود که اگر دوباره این جا پارک کنید، ۴ چرخ شما پنچر خواهد شد و چه و چه و چه ...حالا پارک در محل قانونی چه اشکالی دارد و آیا صاحب خانه، خیابان را هم خریده است، مسئله ای است قابل توجه ... * قصد داوری نداریم، فقط چند پرده از بحث پارک خودرو را نوشتیم به نظر اگر همه ما قانون را رعایت کنیم بهتر است، هم حقوق همه حفظ می شود و هم آرامش همه، پس به قانون احترام بگذاریم. صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17421 ، تاريخ انتشار 880901
+ نوشته شده در یکشنبه یکم آذر ۱۳۸۸ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|