|
در تحلیلهایِ کلاسیکِ قدرت، معمولاً وزنِ یک کشور را با شاخصهایِ مادیاتی چون «تولید ناخالص داخلی (GDP)»، «توانِ نظامی» و «منابعِ طبیعی» میسنجند. اما تاریخِ سیاسی و تجربیاتِ زیسته ملتهایِ صعودکننده، یک «متغیرِ پنهان» و بسیار حیاتی را در معادلاتِ بقا به رخ میکشد؛ متغیری که فراتر از عدد و رقم است و در لایههایِ عمیقِ روانِ جمعی جریان دارد: «همبستگیِ ملی و همافزاییِ اجتماعی.» واقعیتِ راهبردی این است که گاهی، نه ذخایرِ ارزی و نه توانِ تانکها، بلکه «دلهای بههمپیوسته مردم»، مرزهایِ صعود یا سقوطِ یک کشور را تعیین میکنند. در لحظاتِ بحرانیِ تاریخ، زمانی که فشارها از سویِ قدرتهایِ بینالمللی به سمتِ تضعیفِ زیرساختهایِ یک ملت افزایش مییابد، «تنشهایِ داخلی» و «دوگانهسازیهایِ اجتماعی» به سلاحهایِ اصلیِ دشمن تبدیل میشوند. دشمنِ مدرن، به دنبالِ آن است که «ساختارِ اجتماع» را به جای «ساختارِ حکومت»، هدف قرار دهد. یعنی با ایجادِ شکاف میانِ مردم و نهادها، «هسته سختِ مقاومت» را از درون متلاشی کند. در چنین معادلاتِ پیچیدهای، «اتحاد» دیگر یک مفهومِ انتزاعی یا صرفاً یک ارزشِ اخلاقی نیست؛ بلکه یک «ضرورتِ امنیتی» و یک «ابزارِ راهبردی برای بقا» است. وقتی آدمها و گروههایِ مختلفِ اجتماعی، به جای آنکه در یک «میدانِ تقابل» در برابرِ یکدیگر بایستند، در یک «جبهه دفاعی» در کنارِ یکدیگر قرار میگیرند، در واقع در حالِ ساختنِ یک «سدِ دفاعیِ غیرقابلنفوذ» هستند. این «کنار هم بودن»، سختترین روزها و بحرانهایِ اقتصادی و امنیتی را از حالتِ «تهدیدِ وجودی» به «چالشهایِ قابلِ مدیریت» تغییر میدهد. بزرگترین سرمایه و «توانِ نرمِ»هر کشوری، همبستگیِ مردم و توانِ آنها در «همافزایی» است. همافزایی یعنی آن جایی که مجموعِ توانِ افراد، از حاصلجمعِ توانهایِ انفرادیشان بسیار فراتر میرود. این همان قدرتی است که از «کنار هم بودنِ دلها» ساخته میشود و میتواند، حتی در شرایطِ محدودیتِ منابع، مسیرهایِ نویی برای توسعه و صعود بگشاید. تاریخ نشان داده است که هرگاه یک ملت درگیرِ «دوگانهسازیهایِ کاذب» و «نبردِ درونی» شد، دستِ دشمنان برایِ تغییرِ جهتِ سیاستهایِ ملی، بسیار باز می شود. اما هرگاه «انسجامِ اجتماعی» به عنوان یک «سیاستِ ملی» و یک «فرهنگِ حاکم» بر جامعه تثبیت شد، تمامِ استراتژیهایِ تضعیفِ آن ملت در برابرِ اراده جمعیِ مردم، با شکست روبرو می گردد. بنابراین، صیانت از «وحدتِ ملی» و تقویتِ «اعتمادِ اجتماعی»، تنها یک وظیفه اخلاقی نیست، بلکه یک «وظیفه حاکمیتی و استراتژیک» است. برای ماندن و سربلند ماندن در جهانِ پرآشوبِ امروز، ما به بیش از پیش از «قدرتِ سخت» به «قدرتِ همبستگی» نیاز داریم. اتحاد، تنها راهِ شکستنِ دستِ دشمنان و تضمینکننده آیندهای است که در آن، ایران نه تنها «ماندنی»، بلکه «پیشرو» باشد. در این مسیر، ما به جای «رقابت برای تخریب»، باید به سوی «مسابقه برای تعالی» حرکت کنیم؛ چرا که در جنگِ بقا، یا با «همه» پیروز میشویم، یا با «تنهایی» شکست میخوریم. ب / شماره 5888 / یکشنبه 15 شهریور 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/14050615.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۵ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|