|
سیاست، در معنای جدی کلمه، مسابقهای برای ابراز احساسات نیست. از قدیم هم نبود و بعد این هم نخواهد بود. سیاست به دنبال حداکثر های بی حساب هم نمی رود. سیاستمدار، اهل چرتکه انداختن است. اهل حساب و کتاب خیلی بیشتر از فعال سیاسی، که وجب اش را جریان سیاسی اش اندازه می کند. سیاستمدار، موظف است میان مطلوب و ممکن، میان آرمان و واقعیت، و میان امروز و فردا نسبت برقرار کند. نسبتی منطقی که نه به توهم بینجامد و نه تولید ترس را در منحنی افزایشی قرار دهد. نسبتی که به تناسب نسبتاً پایدار بینجامد. سیاستمدار کلان نگاه می کند. همه کشور را می بیند و حتی به فرداهای دور هم نظر دارد. مثل برخی فعالان سیاسی نیست که عمق راهبردی نگاه شان منتهی الیه ستاد انتخاباتی باشد. پدیده هزینه آفرینی که می خواهد خود را در تعریفی نا به جا سیاستمداری هم جا بزند. آنان رقابت سیاسی را چنان جدی می گیرند که منافع دولت را با منافع کشور یکی نمیداند و شکست دولت را، ولو به قیمت تضعیف تصویر ایران، برای خود نوعی پیروزی تلقی میکند. نتیجه پنداری چنین است که سیاست خارجی را هم می کوشند به میدانی برای تسویهحساب داخلی، فروکاهند. این صد البته«سیاستمداری» نیست که«سیاست نمایی» است. نمایشی بی سود و پر ضرر که دو سر باخت است. در فضایی چنین است که دشمن بدون حضور در میدان، سه بر صفر برنده می شود. پندارِ این که اگر دیگری نباشد، من هستم. اگر دیگری پیروز شود، من شکست خوردهام. در نهایت، خود سیاست و عقلانیت را شکست میدهد. عقلانیت و سیاستی که مردم را به انتخابات می خواند و ساختار سیاسی را بر اساس نظر آنان تنظیم می کند. باری، مسئله اصلی جامعه ما امروز، کیفیت فرهنگ سیاسی ماست. کشوری که در آن هر نقد به نفی تبدیل شود و هر رقابت به خصومت، دیر یا زود سرمایه اجتماعی خود را از دست میدهد. فضای مجازی نیز- متاسفانه این بحران را تشدید می کند چون در این فضا، خشم سریعتر از استدلال منتشر میشود و تصویرِ دشمن، آسانتر از تصویرِ رقیب ساخته میشود. تجربه زیسته ما هم گواهی می دهد که قدرت در زبان، تصویر، روایت و حافظه جمعی شکل می گیرد. وقتی ادبیات سیاسی، دیگری را حذفشدنی معرفی میکند و فعالیت سیاسی بر حذف دیگری بنا می شود، شکاف سیاسی به شکاف فرهنگی بدل می گردد و جامعه را از درون فرسوده میکند. جامعه فرسوده هم مثل زمین بایر است که گیاهی چندان در آن نمی روید حتی اگر بذر هم فراوان پاشیده شود. رویش بذر نتیجه هارمونی زمین و آب و آفتاب است. نظم آن برهم خورد، بذر، نشکفته، می خشکد. قصه سیاست هم همین است. بدون توجه به زمین و زمینه و شرایط اقدام کردن کاری را به سرانجام نمی رساند. ب / شماره 5912 / شنبه 18 مهر 1405 / صفحه 4 http://archive.birjandemrooz.com/cgi-sys/suspendedpage.cgi blob:https://web.bale.ai/013a2c59-3721-49ef-bb7e-54dcb02b5d37
+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|