کهن سالی را معمولا از بیرون می بینیم؛ قامت اندکی خمیده، گام هایی آهسته تر، دستی که برای برخاستن به دسته صندلی تکیه می کند، مکثی طولانی تر درمیان جمله ها و فهرستی از داروها که گاه از دفترچه خاطرات روزانه قطورتر است. از همین نشانه ها، تصویری آماده می سازیم؛ تصویری که در آن، سالمند، پیشاپیش ناتوان، نیازمند و دور از میدان زندگی فرض شده است. اما تجربه کهن سالی، به سادگی آنچه چشم می بیند، نیست. پشت هر درد، فقط یک عارضه جسمانی قرار ندارد؛ گاهی نگاه خانواده، جایگاه فرد، میزان شنیده شدن او و احساسی که از ارزشمندی خویش دارد، درد را پررنگ تر یا کم رنگ تر می کند. «درد داشت، اما نه آن قدر که می نمود.» این جمله را می توان درباره بسیاری از سال های پایانی عمر گفت؛ نه برای انکار درد و بیماری، بلکه برای فهم لایه های پنهان تجربه کهن سالی.

درد ممکن است واقعی باشد، اما تصویری که از آن ساخته می شود، همیشه فقط حاصل وضعیت جسمانی نیست. گاهی فرد کهن سال، درمیان خانواده ای که دیگر از او نظر نمی خواهند، با بیماری خود سخن می گوید؛ گاهی بیماری، تنها زبان باقی مانده برای اعلام حضور است و گاهی نیز انسانی که هنوز احساس اثرگذاری و تعلق دارد، با همان درد، زندگی را به شکلی فعال تر و امیدوارانه تر ادامه می دهد. کهن سالی، فقط سفید شدن مو و نشستن چین وچروک بر چهره نیست، کاهش توان بدنی، افزایش فشارهای جسمی و هم نشینی بیماری ها، بخشی از واقعیت کهن سالی است.

بدن در گذر زمان، تغییر می کند و نیازمند مراقبت بیشتری می شود. این واقعیت را نباید با شعارهای خوش بینانه پوشاند یا به سالمندان توصیه کرد که «قوی باشند» و درد خود را پنهان کنند. رنج آنان باید جدی گرفته شود، نشانه های بیماری باید پیگیری شود و دسترسی به مراقبت مناسب، حق آنان است نه امتیازی که خانواده یا جامعه، گاه وبیگاه اعطا کند. سلامت نیز مفهومی گسترده تر از نبود بیماری است. ممکن است فردی با محدودیت حرکتی، همچنان احساس زنده بودن، تعلق و اثرگذاری کند و فردی دیگر، با جسمی نسبتاسالم، در چنبره انزوا و بی معنایی فرسوده شود.

سلامت کهن سال، علاوه بر وضعیت جسم، به این پرسش ها نیز وابسته است: آیا هنوز کسی نظر او را می پرسد؟ آیا تجربه اش در تصمیم های خانوادگی به کار می آید؟ آیا خانه برای او محل زندگی است یا فقط اتاقی برای نگهداری؟ آیا در برنامه روزانه اش، جایی برای انتخاب، گفت وگو، دوستی، آموختن و امید باقی مانده است؟ جامعه ای که سلامت را فقط با آزمایش ها، فشارخون و فهرست بیماری ها می سنجد، بخش مهمی از حقیقت را از دست می دهد. احساس ارزشمندی، تعلق، اثرگذاری و امید، از ارکان سلامت اند، حتی اگر در برگه های پزشکی اندازه گیری نشوند.

در بسیاری از خانواده ها، کهن سالان تا زمانی در مرکز توجهند که کاری انجام می دهند: درآمدی دارند، از نوه ها مراقبت می کنند، امور خانه را می گردانند یا در تصمیم های مهم، نقش تعیین کننده دارند. با کاهش توان جسمی و بازنشستگی، این نقش ها کم رنگ می شود اما جایگزینی برای آن ها فراهم نمی کنیم. ناگهان فردی که سال ها مرجع خانواده بوده است، به یک سایه تبدیل می شود؛ کسی که درباره اش تصمیم می گیرند، اما با او تصمیم نمی گیرند.

در چنین شرایطی، شکایت از درد، ممکن است تنها راه باقی مانده برای بازگشت به گفت وگو باشد. این به معنای ساختگی بودن درد نیست. درد روانی و اجتماعی نیز درد است و بدن گاهی آن را با زبان خود بیان می کند. فردی که احساس می کند دیده نمی شود، ممکن است بیش از پیش به نشانه های جسمانی خود توجه کند.

ازسوی دیگر، سالمندی که هنوز در خانواده مرجعیت و احترام دارد، ممکن است درد خود را واقع بینانه تر ارزیابی کند. او می داند که شنیده می شود، بدون آنکه ناچار باشد برای اثبات حضورش، رنج خود را بزرگ نمایی کند. این تفاوت، اهمیت نگاه اجتماعی به کهن سالی را نشان می دهد.

شهرآرا / شماره 4870 / چهارشنبه 8 مهر 1405 / صفحه 13 / گزارش

https://shahraranews.ir/fa/publication/content/17951/462085

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1405/7/7/17951_163906.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۵ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  |