|
ایستادند در روزگاری که غرش گلوله ها از شیر هم زهره می ترکاند و از پلنگان، کمر می شکست. چنان قامت کشیدند به ایستادگی که نه دوست و نه دشمن تصویری جز قامت های افراشته از آنان سراغ ندارد. خراسان جنوبی / شماره : 3374 / دوشنبه ۳۱ شهريور -۱۳۹۹ / صفحه اول و 4 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/PagePDF/47410 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20480&pid=4&type=0
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از شهادت اولین فرزندش چیزی نمیگذشت. احمد را دفن کردیم اما چندی نگذشت که از مصطفی هم خبر به خط خون به ما رسید. مانده بودیم که چطور میشود از این قصه گفت با پدری که تازه قد راست کرده است از ماتم پسر. سخت هم هست. حق بدهید که نگران ماجرا میبودیم، اما دایی که آمد، دست به کمر نداشت که سینه را هم جلو داده بود و قبل از اینکه خودش به خانه برسد، صدایش رسید: «یا ا...!» همه خودمان را جمعوجور کردیم و هرکس خداخدا میکرد که دیگری سر صحبت را باز کند. همه از هم نگاه میگرفتند تا کسی به چشم و ابرو اعلام خبر را پیشکش نکند. دایی- اما- انگار از چشمها خوانده بود این التهاب را که بار را از دوش همه برداشت: «مصطفی را آوردن... آماده بشوید برویم معراج.» نشستیم همه... شاید هم شکستیم همه، اما دایی نهیبمان زد که وقت نشستن نیست. باید به معراج برویم. داشتیم بلند میشدیم که تبصره زد حرفش را: «ما میرویم معراج برای گرفتن پیکر مصطفی. جوانها اما اگر دل به مصطفی دارن، به راه مصطفی فکر کنند.» رو برگرداند سمت ما و گفت: همین امروز بروید اگر باور دارید. یکی از این میان گفت: اول مصطفی را تشییع کنیم، بعد... که در کلامش برخاست دایی: «جنازه روی زمین نمیماند اما تفنگ روی خاک که افتاد، دستی میخواهد که آن را بردارد. نگذارید تفنگ مصطفی بر زمین بماند.» سردار یوسفعلیزاده روایت میکرد ماجرا را و من به بعثتی میاندیشیدم که حضرت روحا... با انفاس قدسی خود در جان مردم ایجاد کرده بود. بزرگ شده بودیم همهمان، جوریکه دنیا با همه عظمتش در برابرمان احساس کوچکی میکرد. چقدر کیف میداد نگاه به دایی و خواندن این فراز از سخنان مولا علی؛ اتزئم انک جرم صغیر و فیک انطوی العالمالاکبر... شهرآرا / شماره 3207 / دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1970/28243
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ، فقط یک رویداد نظامی نبود تا فقط در قامت توپ و تانک و تفنگ تحریر و تفسیر شود. جنگ به ویژه وقتی با طراحی و تصریح امام به "دفاع مقدس" تبدیل شد، شاهد تولد یک مکتب بودیم که بسیاری از شئون دیگر را هم در بر می گرفت لذا در کناز بعد نظامی، ابعاد دیگر و به ویژه بعد فرهنگی هم برجستگی خاص یافت. در این سپهر هم رسانه به جایگاهی رسید که به جرات می توان گفت نسبت رسانه و دفاع مقدس، فقط نسبتی خبری نبود که این نسبت میان رسانه و هر رویداد- و حادثه ای دیگر هم با توجه به فلسفه وجودی رسانه که بر خبر استوار است- برقرار بوده و هست و خواهد بود. نسبت رسانه و دفاع مقدس را در نگاهی جبهه ای باید تعریف کرد که چون لشکری پرتوان، راهکار خویش را انتخاب کرده و ماموریت خویش را به انجام می رساند. نقشی که با پایان ماموریت دیگر لشکر ها نه تنها کمرنگ نشد که رنگی نو گرفت بر اساس طرحی نو، دفاع مقدس را تا دور ترین نقاط جغرافیایی و زوایای ذهنی مردم هم امتداد بخشید. به دیگر عبارت ما فقط از جبهه، خبر و گزارش نمی نوشتیم و عکس نمی گرفتیم. این ها هم بود اما در کنارش به فرهنگی می پرداختیم که می بایست جوان ایرانی را از دورترین نقطه جغرافیایی به جبهه ببرد و هم سبک معرفتی او را از سنگر کمین- ده ها متر آنسوتر از خط مقدم- به دورترین نقطه جغرافیایی وطن برساند. یعنی رسانه به کار داد و ستد معرفتی بین جبهه و پشت جبهه، توجه ویژه داشت.این هم به دلیل شناخت دقیق ما از این مولفه قدرت ماندگار جمهوری اسلامی بود که می دانستیم اگر مردم به معرفت نسبت به جهاد برسند، جد و جهدی خواهند کرد که پشت دشمن را به خاک خواهد رساند حتی اگر 83 کشور پشت او ایستاده باشند و طرح های دفاعی اش را شرط بندی ژنرال های شرقی و غربی، تضمین می کرده باشد. ما با آن شناخت و داد و ستد معرفتی که رسانه ها مجرایش بودند به قدرتی تبدیل شدیم که نه تنها متجاوزان را ز خاک خ.د تاراندیم بلکه به اقتدار پای برخاک او کوفتیم برای تنبیه متجاوز و از 37 ملیت اسیر گرفتیم تا نشان دهیم جبهه برابر ما تا کجا عمق دارد. باری رسانه ها در کنار این، به جنبه حماسی جنگ هم ویژه می پرداختند و در روزگاری که حصر رسانه ای ما از محاصره و تحریم نظامی و اقتصادی هم سنگین تر بود، توانستیم در عرصه اطلاع رسانی و تولید پیام و قهرمان پروری بایسته، کاری سزامند انجام دهیم. علاوه بر این دوجنبه، نگاه تمام ساحتی به جنگ از دیگر کارکرد های رسانه بود. ما فقط خط مقدم را نمی دیدیم بلکه حضور فاخر و همه جانبه ایرانیان را تصویر و تبیین کردیم. وقتی رسانه ها نوشتند پیرزن روستایی، چند عدد تخم مرغ که همه داشته اش بود را به جبهه فرستاد این معنا را می شد از آن فهمید که اگر قرار است سفره ایرانی، حتی به لحاظ اقتصادی هم رونق بگیرد باید تکلیف جنگ را جوری روشن کنیم که دشمن تحت هیچ شرایطی نتواند ما را بشکند. وقتی زنان ومادران و خواهران رزمندگان، قد راست می کردند تا کار مردان و پسران و برادرانشان برزمین نماند می شد چنین نتیجه گرفت که نباید گذاشت حتی یک وجب خاک وطن هم-حتی- در تصرف دشمن باقی بماند. تولید مستقیم و غیر مستقیم پیام هایی چنین، تکلیف و کارکرد رسانه بود که در فصل دفاع مقدس به خوبی سرانجام یافت و بعد از جنگ هم چراغ راه است برای ملتی که می خواهد مستقل و سرفراز زندگی کند. معنای این سخن هم آن است که دفاع مقدس برای رسانه تمام نشده است حتی اگر از پایان جنگ 32 سال گذشته باشد. رسانه بر ماموریت تبیینی و فرهنگ سازی نشات گرفته از دفاع برای قدسی سازی اندیشه ها و رفتارها، ثابت قدم است..... ب/ شماره 4291 / دوشنبه ا 31شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990631.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عمار نهتنها از مظلومترین چهرهها که از غریبترین مفاهیم در ادبیات سیاسی ماست. این که برخی افراد مورد پسند خود را "عمار" میخوانند و برخی پا از این هم فراتر نهاده و به خودعمارپنداری رسیدهاند، از آن مصائبی است که نه یک چهره نورانی که یک مفهوم متعالی را تهدید میکند. جالب این که وقتی این روزها از بدگویی و پلشتگفتاری و زخم زبان برخی تریبونداران تندگو و سبکخیز، انتقاد میشود میشنویم و میخوانیم از آن سو - حالا با هر قصد و نیت - با زبانی تندتر از تندگویان که "عمارها " را تضعیف نکنید! نمیدانند انگار که عمار صدای بلند ندارد، قامت به عمل رشید کرده است. بدگو نیست، حقگوست. به عبارت دقیقتر که باید به صدای بلند گفت و نوشت و تکرار کرد که، عمار فقط یاور نیست، شاخص است. تعریف دارد. "معرفه" است به قول اهالی ادبیات عرب، میشود حق را در کنار او شناخت چه در شان او حضرت رسولالله فرمودهاند: "عَمَّارُ مَعَ الحَقِّ وَ الحَقُّ مَعَ عَمَّار یَدُورُ مَعَ الحَقِّ حَیثُ مَا دَارَ" (بحارالانوار، العلامهالمجلسی، ج44، ص35) او بر مدار حق رفتارش را تنظیم میکند. در صفین هم که حضور او بیش از همیشه برجسته و نمایان شد به خاطر این بود که با شهادتش، به "معیار" تبدیل شد براساس فرموده رسول خدا که عمار را فئه باقیه میکشند. یعنی شهادت او در تبیین و تجلی حق بیشتر از جهاد او موثر بود. تاریخ هم گواه است در جنگ و جهاد این مالک بود که میدرخشید اما عمار، نه فقط سردار که معیار بودغبارها را کنار زد و حق را نمایان کرد... جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۰۶ / یکشنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=240229 http://www.jepress.ir/archive/pdf/1399/06/30/3.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دومین پسرش را که آوردند، گفتیم تمام است کار بیبی. از تشییع جنازه پسر اول هنوز زمانی نگذشته بود که دومی را آوردند و از سومی هم فقط یک خبر آمده بود؛ «اسیر شده است». فکر میکردیم حساب بیبی صفر شده است، صفرِ صفر. سه پسر داشت که داد در راه خدا... و تمام، اما همه تصورات ما رنگ باخت وقتی بیبی، پرچم تابوت پسرش را باز کرد و با یک حرکت، آن را به دو نیم کرد و نوههای نوجوانش را صدا زد. ا...اکبر از عظمت این مادر...! ا...اکبر از غیرت این مادر...! ا...اکبر از شکوه زینبی که در این مادر تکرار شده بود! او نوهها را به پیش خواند و هر تکه پرچم را به کمر یکیشان بست و سر را فراز و سینه را سپر کرد که بروید. تفنگ شهید نباید روی زمین بماند. زودتر هم بروید که دیر میشود. خوب نیست تفنگ مجاهد شهید، خاک بخورد. خوب نیست دشمن جلویش را حتی به اندازه یک نفر هم خالی ببیند. ماجرا را سردار یوسف علیزاده، رئیس بنیاد حفظ و نشر آثار و ارزشهای دفاع مقدس خراسانرضوی، تعریف میکرد و من در ذهن، هیمنه زینبی مادران شهید را تصویر میکردم؛ زنانی که معنای تام مردانگی و جوانمردی شدند تا دشمن بفهمد که در دیار مردان، استخوان پای متجاوزان را خرد میکنند اگر قدم پیش بگذارند. چنین هم کردیم، همان روز اول. هرجا پایشان رسید، جلویشان را چاه کندیم. وقتی زدند، هرچه قدرت داشتیم، به بازو دادیم و محکمتر زدیم. میدانستیم اگر آنها پشتشان به قدرتهای شیطانی گرم است، ما را پشتگرمی و دلگرمی به مادرانی است که نسب از بیبی فاطمهزهرا و زینب(س) دارند؛ مادرانی که نمیگذارند هیچ تفنگی بر خاک بماند. شهرآرا / شماره 3206 / يکشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1966/28130
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
راه را درست انتخاب نکرده ایم ما که در نظم تربیتی خویش همیشه بر باید ها و نباید ها تاکید می کنیم. مایی که می خواهیم فرزندان مان چنین و چنان باشند بی آنکه به قواره رفتاری و فرهنگ گفتاری و نظام اندیشه ای خود توجه کنیم. کسی که می خواهد تربیت یافتگانش به زیبایی مسحور کننده ای آراسته باشند خود هم باید بدان متخلق باشد. این را از همان قدیم خوانده ایم و در فرهنگ ما از زبان جامی بزرگ ضرب المثل شده است که؛ ب/ شماره 4290 / یکشنبه ا 30شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990630.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ساعت 10:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ که فقط یک خط به پهنای یک رزمنده نبود که وقتی قرار است از آن بگوییم، تنها تصویر یک رزمنده به اضافه یک تفنگ بشود همه گفته ما. نه، جنگ ما یک خط بود به پهنای همه ایران. آن رزمنده نماد بود و هست و خواهد بود. شمار نقشآفرینان اما از خط مقدم و حتی سنگر کمین و -حتیتر- نیروهای اطلاعاتوعملیاتی که تا قلب دشمن پیش میرفتند، شروع میشد و تا واپسین وجب از خاک ایران در دورترین نقطه ادامه مییافت. از آن پیرزن روستایی که از شکم خود میزد تا بتواند چند تخممرغ و نان جمع کند بفرستد برای جبهه تا دانشآموز یتیمی که قوطی خالی کمپوتی را یافت و شست و فرستاد تا به اندازه ظرف آبخوری رزمنده در جهاد نقشی داشته باشد. جبههای به این گستردگی را نباید در یک خط دید و نوشت که خود رزمندگان خط هم بر نگاه تمامساحتی به دفاع مقدس تاکید میکنند. «بلندواژهای» که امامخمینی(ره) جنگ را با آن معنا کرد تا گسترهای چنین، پشتیبان جبهه باشد. درک درست این مفهوم، ما را در یک آغاز دیگر قرار میدهد، حتی در چهلمین سالگرد جنگ. فکر میکنم حالا وقت آن رسیده باشد که به گذشته بازگردیم. حتی بالاتر، گذشته را چنان بخوانیم که چراغ راه آیندهمان شود و واقعیتهای جنگ را چنان بخوانیم که تنیده در حقیقتهای دفاع مقدس، ما را با گنجی مواجه کند که رهبر انقلاب در تعریف دفاع مقدس میفرمایند. گنجی که اگر استخراج کنیم نهفقط امروز که فردای ما را هم پشتوانهای تمام و ذخیرهای راهبردی خواهد بود. چنین هم میشود اگر جنگ را نه درشت که دقیق بخوانیم و درست ارائه کنیم. شهرآرا / شماره 3205 / شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1960/28021
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
درد امروز جامعه را فقر انصاف می دانم. این سخت ترین و عذاب آور ترین و شکننده ترین نوع فقر است که بسترساز دیگر شقوق فقر هم می شود. تا برای این فقر چاره ای پیدا نکنیم، دنیا را هم به ما بدهند باز دچار مصائب خواهیم بود. گرفتار شبکه مصائب که اگر بتوانیم از گیر هرکدام، دامن به در بریم، دیگری به دامن مان خواهد آویخت و یقه مان را هم جر خواهد داد. قدیم ها اگر آرامش بود. اگر قرار و سکینه و سلامت بود. اگر سعادت در خانه مردمان را می زد به این خاطر بود که مردم بر مدار انصاف با هم رفتار می کردند. چون این درخت مثمر را می کاشتند، شهد کام می شدند از میوه های آن. این را دیروز دریافتم وقتی ماجرایی چنین خواندم؛ شیخ در گرفتن اجرت برای کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازهای که سوزن میزد و به اندازه کاری که میکرد مزد میگرفت. به هیچوجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند. یکی از روحانیون نقل میکند که عبا و قبا و لبادهای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟ ب/ شماره 4289 / شنبه ا 29شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990629.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب/ شماره 4288 / پنج شنبه ا 27شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990627.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
متفاوت بودن. این برای خیلیها حیاتی است. هر کار میکنند تا متفاوت باشند و برای رسیدن به تفاوت گاه نسبت به بایستگیهای زندگی هم «بیتفاوت» میشوند حال آنکه وقتی جامعه به «بیتفاوتی» عادت کند، وقتی دوغ و دوشاب را یکی بپندارد، وقتی به کوررنگی مبتلا شود، وقتی که... «فقط خوب باش» در شرایطی چنین، «خوب بودن» به اندازه کافی متفاوت است. نمیخواهم بگویم حال و روز جامعه این است. خدا نکند در هیچ جای جهان، جامعهای را عادت کرده به رفتاری چنین ببینیم. غرض از طرح این گونهایِ مطلب آن است که سعی کنیم با خوب بودن و خوبتر شدن، متفاوت باشیم و مراقبت کنیم که این تفاوتها همچنان بماند. برای وفادار ماندن به این زیست متفاوت باید توجه کنیم با رفتار و کردار و گفتارمان، چه میدهیم و چه میستانیم. سنجش این دادوستد میتواند تاملانگیز و سپس راهگشا باشد پس «توجه کن و دروغ نگو؛ چراکه اگر گفتی، صداقت را کشتهای. خیانت نکن، که اگر کردی، عشق را نابود کردهای. خشونت نکن، که اگر کردی، محبت را زیر پا له کردهای. ناحق نگو، که اگر گفتی، حق را شکستهای. بیحیایی نکن، که اگر کردی، شرافت را آتش زدهای. طوری زندگی کن که اگر یکی در غیابت بد گفت کسی باور نکند.» بله، باید همیشه حواسمان به برده و آوردههای هر کاری باشد. با این توجه میتوانیم حساب و کتاب زندگی را نسقی نیکو بدهیم و با این نظم و نسق، متفاوتترین باشیم؛ با تفاوتهای خوب که زندگی را هم خوب میکند و جامعه را نیز ثمرهای نیکو میچشاند. شهرآرا / شماره 3203 / چهارشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1946/27769
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفتیم که تعریف خطا هم خطاست و باید پرهیز کرد از نقل بدکرداری ها و زشت رفتاری ها که این خود می تواند ذنب لایغفری باشد در عرصه اخلاقحتی اگر عنوان مجرمانه جدیدی هم از منظر قانون نباشد. با همین نگاه است که می توان گفت، قطاع الطریق بودن همیشه بد نیست. بعضی طریق ها را باید قطع کرد والا مردم را از راه به بن بست می کشاند. اگر دست و پای مخالف قاطع طریق را می زنند باید دست و پای "این" قطاع الطریق را بوسید. کسانی که زنجیره های ناصواب را قطع می کنند و با فریاد یا سکوت نمی گذارند این زنجیره فاسد، دراز تر شود. پس تکرار را به حساب تاکید موکد بگذارید تا با هم به این فهم برسیم که؛ تعریف گناه برای دیگران خود می تواند گناه جدیدی باشد. حالا چه گناه منتسب به خود فرد باشد یا نتیجه عملکرد دیگری. می شود تشییع فاحشه که عنوان مجرمانه مستقلی دارد. مثلا این که خانمی کشف حجاب کند یا آقایی، بزه دیگری مرتکب شود بعد بیاید از آن رفتار عکس و تصویر تهیه و در فضای مجازی منتشر کند، جرمی علی حده مرتکب شده که باید پاسخگو هم باشد. گاهی هم خود فرد نیست که اقدام به نشر می کند. دیگرانی هستند که به انتشار آن می پردازند. آن وقت اگر گناه اولیه را بررای مرتکب ثابت شده بدانیم گناه انتشار آن را باید به حساب کس و کسانی نوشت که دانسته یا ندانسته با بازنشر آن، موجب اشاعه آن رفتار زشت می شوند. به هر حال اعمالی از این دست، فقط به نیت منتشر کننده بستگی ندارد که مرتکب بگوید قصد شر نداشته است. این در شمار الاعمال بالنتایج است که چون نتیجه بد می دهد، بدکردار باید پاسخگو باشد. توجیه بردار هم نیست. حتی اگر فرد به پای میز محکمه هم کشیده نشود، گناه بر ذمه او بار شده است که فردای قیامت یقه اش را خواهند گرفت و پای میز محاکمه خواهند کشاند. به هر حال، ممکن است که فردی خطا کند آیا باید آن را همه جا پخش کرد؟ مثلا پیامک یا بولوتوثی به شما می رسد که فلانی کار خطایی انجام داده است،آیا شما باید آنرا برای همه بفرستید؟ جواب روشن است که نه، باید قطع کننده این زنجیره شوم باشیم اما دریغ که بعضی ها اصلا دنبال این پیام ها می گردندو زنجیره را طولانی تر می کنند. می گردند تا با آنت آبرویی ببرند و حرمتی را به تاراج دهند. اینان را شاید هیچ نصیحتی به راه خیر نکشاند که عالما و عامده به راه گناه می روند اما بسیاری از نشردهندگان، نه تنها قصد و نیتی چنین ندارند که ندانسته و از سرِ سرگرمی، چنین می کنند. اینان را حتما باید هوشیار کرد. باید توجه شان داد که ادامه این مسیر سقوط در جهنم است. باید برگشت حتی اگر راه از نیمه هم گذشته باشد. باید این راه را چون گرمی کهنه، کور کرد تا دیگری هم بدان راه نیابد. این هم به نفع فرد است و هم به نفع جامعه چون هرچه شهروندان تمیز اخلاق تر باشند، جامعه هم سالم تر خواهد بود. زیستن در فضای سلامت هم سعادت آفرین است. پس هوشیار باشیم برای رفتاری چنین..... ب/ شماره 4287 / چهار شنبه ا 26شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990626.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مردم، حق مردم، حق مظلومان از مردم آنقدر در سپهر اندیشه دینی مهم است که امام معصوم، آخرین وصیت خود به امام پس از خویش را به آن اختصاص میدهد. یعنی واپسین نفسهای قبل از شهادت را، آخرین توان مانده در بدن را به زبان میدهد تا مهمترین سخن را بیان کند. تاریخ ثبت صفحات خویش کرده است که حضرت سجاد(ع)، در هنگامه آخرین، حضرت باقر(ع) را به سینه چسبانید و این وصیت را که پدر در وقت شهادت به او کرده بود، به پسر گفت که: «ستم مکن بر کسى که یاورى بر تو به غیر از خدا نداشته باشد.» ا... اکبر که سیدالشهدا در آن ابتلای بزرگ، بعد از به خون افتادن یاران، به امام پس از خویش چنین وصیت میکند و امام بعد نیز به امام پس از خویش و این یعنی مسئله حیاتی است و هر که میخواهد در هندسه امت-امامت قرار بگیرد باید به این حقیقت و حقهایی که با آن مواجه میشود، توجه داشته باشد. ظلم هم فقط شمشیر نیست که از نیام به درآید، پا روی آبروی مردم گذاشتن، جای حق و باطل را عوض کردن، به رانت و ویژهخواری و نشت اطلاعات فربهشدن، دست در بیتالمال بردن و با ناشایستگی به جای شایستگان تکیه زدن، گروهگرایی و خاصهگرایی تبار سالاریکردن و... همه مصادیق آشکار ظلم است که معمولا قربانیانی دارد که دستشان از زمین و زمان کوتاه و همه راهها به رویشان بسته است. اینان جز آسمان راهی ندارند و خدا بر حق اینان بسیار غیور است و در برزمینکوبیدن ظالمان سریعالاجابه است. مراقب باشیم در شمار ظالمانی چنین قرار نگیریم. شهرآرا / شماره 3202 / سهشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1942/27660
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ها عادت دارند به تعریف خطاهای خویش. حتی از بیان صریح گناهان ارتکابی هم ابایی ندارند. اینان اما همه در یک گروه دسته بندی نمی شوند. جمعی ندانسته چانه شان گرم می شود و حرف های مگو را افشا می کنند و بعد پشیمان می شوند. گروهی هم زشتی بیان رفتار های ناصواب را در نمی یابند و به تعریف می نشینند و جماعتی هم اما فکر می کنند با تعریف مهملات رفتاری، از خود چهره ای رند و قدر می سازند. نمی دانند قدر هرکس به اندازه اعمال خوب است نه مطلق فراوانی رفتار ها. قاعده زیست مومنانه اما مهار زبان است و حساب شده چیدن کلمات کنار هم. یعنی سنجیده و گزیده گویی. در سنجیدگی و گزینش کلمات هم هرگز کار به تعریف گناهان نمی رسد. از منظر تربیت دینی هم ما حق بیان گناهان را نداریم. قصه کلیسا و اعتراف به گناهان به خودشان مربوط است. رسم الخط رفتار مسلمانی را می توان در این ماجرا خواند که؛ " فردی نزد امام (علی علیه السلام) آمد وچندین بار گفت: یا امیرالمؤمنین، من عمل خلافی مرتکب شده ام، حد الهی را بر من جاری کن. امام، چهار بار روی از او برگرداندند ودر آخر خشمگین شدند و فرمودند: چقدر زشت است که انسان گناهش را نزد دیگران بگوید. چرا گناهت را به من می گویی؟ مگر بین خود و خدایت توبه نکرده ای؟ سپس حضرت فرمود: به خدا قسم اگر او بین خود و خدا توبه می کرد بالاتر از این بود که پیش من اعتراف کند و من حّد را بر او جاری کنم." باید یاد بگیریم مهار زبان را - در همه گونه هایی که بدان اشاره شد – به دست بگیریم. بدانیم همان گونه که مولا علی (ع) می فرمایند، در گناهان باید بین خود و خدا توبه کرد مگر گناهان و جرایمی که جنبه حق الناس دارد که آن را هم به جبران برای افراد آسیب دیده و سپس توبه باید به سرانجامی نیکو رساند. توجه داشته باشیم، این گمانه که" با اعتراف به گناه سبک می شویم" نمی تواند درست باشد. آنچه باعث سبک باری و در نتیجه سبک بالی می شود، ادای حقوق و توبه خالص به درگاه خداوند است. اویی که در عین عالم و خبیر و بصیر بودن، به شدت غفار و ستار و امین است. حتی بالاتر؛ کریم الصفح است. هم می بخشد و هم فراموش می کند. کجا می توان محرمی چنین کریم و بخشنده و از یاد برنده یافت که در حضور او اعتراف کرد و سبک شد؟ اتفاقا گفته های اعترافی را پیش هر کس ببری، باری بیشتر بر شانه ت خواهد ماند و آنچه سبک می شود و زن و عیار خود توست نزد شنوندگان. وقتی فردی که مرتکب گناه می شود حتی حق این را ندارد که آنرا برای امام زمانش بازگو کند، چگونه پسندیده خواهد بود که در حضور دیگران سخن از نازیبایی های رفتاری خویش بگوید؟ توجه داشته باشیم به حریم ها و حرمت ها تا صاحب احترام بمانیم و حدود و ثغور جامعه هم محفوظ بماند..... ب/ شماره 4286 / سه شنبه ا 25شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990625.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«همین قدر بدان که این زنان بهجز من و تو محرمی ندارند.» این جملهای است که میگویند امامحسین(ع) به حضرت سجاد(ع) فرمود. این هم جواب همه پرسشهایی بود که علیبنحسین(ع) از پدر میپرسید درباره خویشان و یاران. اهل روضه از این فراز برای بیان غربت و تنهایی امام استفاده میکنند. این ماجرا یک روی دیگر هم دارد که کمتر بدان پرداخته شده است و میتوان آن را چنین بازخواند که سیدالشهدا میخواهد جغرافیای ادامه نهضت و سرداران لشکر امام سجاد(ع) را تبیین و معرفی کند، نهضتی که کربلا را به همه پهنه جغرافیایی ترجمه کرد با سردارانی که هیچکدامشان شمشیر نداشتند. در نیام دهانشان اما زبانی بود برندهتر از شمشیر. گویا اگر ذوالفقار علی(ع) در کربلا به خاک افتاده بود، نهجالبلاغهاش در زبان زینب و امکلثوم و دیگر زنان و حتی کودکان کاروان، رویشی نو یافته بود. اگر مردان ذوالفقار در کربلا گرد حریم حسینی و در رکاب سیدالشهدا زندگی را در شهادت یافتند، زنان و حتی کودکان نهجالبلاغه هم تکلیف را در زیستن بر مدار شهادت ذیل هدایتهای امامسجاد(ع) یافتند و خانوادگیترین نهضت را برای حراست از جهانیترین انقلاب به پیش بردند تا جایی که به رغم همه تلاش خلافت جور و همراهی خلافت باوران ناصواباندیش، حق آشکار شد و رژیم حاکم و همراهان و تریبونداران و شاعران و خطیبانش نتوانستند جای شهید و جلاد را عوض کنند. زلزله در افکار عمومی کوفه و ادامه آن تا شام و وقوع زلزله اصلی در آن دیار، همه و همه، نتیجه نهضتی بود که با هدایت و امامت حضرت سجاد به خانوادگیترین شکل اتفاق افتاد چه اگر در کربلا ما شاهد حماسهآفرینی مردان بزرگی در رکاب حسین هستیم که از هاشمی تا نومسلمان تا حتی گرایش خوارج -که به حق گرویدند- داریم، در حماسه پیامرسانی، جز از اهل بیت سخنی به میان نیامده است. آنچه تاریخ به یاد سپرده است جهاد کلام دختران علی(ع) و اهل حرم حسین(ع) است. بدین نگاه است که میتوان امام سجاد(ع) را راهبر خانوادگیترین جریان تبلیغی و فکری شمرد که آثار و برکات آن نیز از شمار بیرون است. در این ماجرا، امام یک تن بود اما به تعداد اهل کاروان، زبان داشت، زبانهایی صریح و صادق که در استخدام واژههای مؤثر چونان سرداران شهید کربلا بودند در بهکارگیری شمشیر و زدن ضرباتی که خصم را در هم میشکست. در هم کوبیدن هژمونی ابنزیاد در کوفه و اقتدار یزید در شام اتفاق بسیار بزرگی بود که حادث شد. به این اضافه کنید در هم شکستن باور مردمان به خلافت، و ضرورت ماندن در بیعت هر خلیفه و جنگ در رکاب او به هر قیمت و نتیجه را که عملا آرمانهای حسینی را محقق کرد. باری، حضرت سجاد(ع) راهبر راهبردساز خانوادگیترین نهضت بود برای تبیین و حراست جهانی ترین انقلاب. نتایج این نهضت هم در امتداد کربلا و زنده ماندن قیام و تازه ماندن پیام سیدالشهدا آشکارتر از آن است که به تبیین نیاز داشته باشد. بیان را باید به بازخوانیاش تبرک بخشید و همه مجالس و محافلی هم که بر پا میشود برای همین تبرک جستن است و الا قیام جهانی حسین(ع) را نهضت خانوادگی پور رشیدش، علیبنالحسین(ع)، با نقشآفرینی بیبدیل شیردخترهای علی(ع) در تاریخ ماندگارترین است. ما خود را با بازخوانی آن احیا میکنیم، همین! شهرآرا / شماره3201 / دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ / شهربانو شماره 21/ صفحه اول https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1938/27533
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اخلاق یعنی این. توجه به حقالناس یعنی این و کاش رسمالخط خطبا و اهل قلم شود این مرامی که آقای امام جمعه از خود به جا گذاشت. ماجرا اگرچه چند روز پیش اتفاق افتاد اما ارزش نوخوانی را دارد و حتی بسان «الدرس حرف و التکرار الف» میتوان به آن نگاه کرد. خبر این است: امام جمعه شهرستان ملارد که در خطبه نماز جمعه فرزند وزیر بهداشت و درمان را به پیمانکاری بیمارستان و حیف و میل پول آن متهم کرده بود، بابت این اتهام نادرست عذرخواهی کرد. حجتالاسلام سیدحسین حسینینوری گفت: «اگر وزیر، گذشت نکند، خود را شایسته امامت جمعه نمیدانم و کنار خواهم رفت.» امام جمعه به جنبه حقالناسی گفتهاش توجه داد و اینکه عدالت اولین بایستگی امامت نماز مردم است که اگر زایل شود نمیتوان پیش ایستاد برای نماز مردم. این رفتار، بسیار نکو در اذهان نشست و درس شد برای اهل خطبه و خطابه و درس است برای ما اهل رسانه که اول سعی کنیم دقیق و درست مسائل را بیان کنیم. اگر در نیمه راه متوجه خطایمان شدیم، نهتنها قدمی به پیش نگذاریم، که از همان میانه راه باز گردیم و اگر در آخر متوجه اشتباه خود شدیم، به جبران برخیزیم و حقالناس را از ذمه خود پاک کنیم؛ چنانکه امام جمعه ملارد انجام داد. وزیر بهداشت هم البته در جواب نامه، جوانمردانه، چنین نوشت: «اینجانب کوچکترین شکوائیه یا ملال خاطری از جنابعالی ندارم و امیدوارم با آرامش خیال درکنار مردم شریف و نیازمند آن منطقه دل بسوزانید و ارشاد فرمایید.» بله، اخلاق یعنی این. اینکه متواضعانه، پوزش بخواهی به هنگام خطا و اینکه بزرگوارانه گذشت کنی به گاه مظلوم واقعشدن. کاش این ماجرا از یک اقدام شخصی بالاتر رود و به منشی ساختاری در رفتار اجتماعی ما تبدیل شود. شهرآرا / شماره3201 / دوشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1936/27555#
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خدا رحمت کند جاودانیاد دکتر علی شریعتی را. او در ترسیم قیام عاشورا به درستی و ظرافت از دو روی سکه رایج حقیقت گفت. از خون و پیام. روایت خون را در عاشورا خواندیم و حقیقت پیام را در نهضت رسانه ای پساعاشورا، ذیل راهبرد امامت حضرت سجاد می خوانیم که عاشورا را از حصر یک قطعه جغرافیا و یک بازه زمانی، خارج کرده و به رغم تلاش یزیدیان، جهانگیر می کند. با تبیین این نهضت است که کربلا، تکلیف همه زمین ها و عاشورا تعریف همه روز ها می شود و انسان معرفت آموز خود را بسان دانش آموزی می بیند که پایان کلاس، برایش بسان آغاز کلاس بالاتر است. با این نگاه است در غروب عاشورا به یک آغاز دیگر می رسیم چنان که در محرم 61 هجری، حضرت امام سجاد(ع) پرچم امامت را بی آنکه حتی لحظه ای برزمین افتد، به دوش گرفتند و حضرت زینب، سلام الله علیها، به عنوان سخنگوی امامت و ولایت، یک جریان رسانه ای بزرگ را شکل دادند. تاریخ شاهد است و برای ما هم روایت کرده است که از این جریان رسانه ای ، امواج روشنی بخشی برخاسته است که تا هرجا رسیده، پیرهن ظلمت را دریده و ظالم را یقه گرفته است. حکایت از کوفه آغاز نمی شود بلکه برگ اول این دفتر در همان کربلا، رقم می خورد. وقتی دشمن آتش در خیام حرم می اندازد، حضرت زینب(س) برای کسب تکلیف به محضر امام زمان خویش مشرف می شود با این پرسش که بمانیم و بسوزیم یا از حرم بیرون رویم که جواب حجت خدا، "علیکن بالفرار" است و هرکدام به سویی می گریزند و به نوعی سفیر پیام مظلومیت اهل بیت می شوند. در ادامه راه تا کوفه نیز نهضت رسانه ای کربلا ادامه دارد و در کوفه، در پی اشارت های امام سجاد، حضرت زینب و حضرت ام کلثوم به سخن برمی خیزند و با نهج و زبان مولاعلی با مردم سخن می کنند آن گونه که اولین زلزله ها در ارکان ستم از همان کوفه برمی خیزد و آل امیه با یک گسل فعال مواجه می شود که برای مهرش به اقداماتی دست می زند که نه تنها به کنترل آن نمی انجامد که شدت ریشتر ها هم بیشتر می شود تا سال های بعد که در نهضت توابین و سپس قیام مختار، تجلی آن را می بینیم. بعد از کوفه تا شام هم منزل به منزل شاهد این نور افشانی و دامن گستری جریان رسانه ای هستیم. آنچه در ماجرای سر نورانی سید الشهدا و راهب نصرانی اتفاق می افتد خود به فرازی تبدیل شده است که امروز هم راهبان را در پیاده روی اربعین به زیارت فرزند پیامبر می کشاند. در شام هم که باز اوجی بلند تر از این جریان شاهدیم. هم در کاخ یزید و مهمتر از آن در مسجد شام و قیام حجت بالغه الهی، حضرت سجاد به سخن و حکایت آن انابن مکه و منایی که پرده های تزویر را درید و یزیدیان را به اذان پیش هنگام واداشت هرچند هر واژه اذان، با پیوست هایی که امام سجاد به آن می زد، یزید را بیشتر رسوا می کرد. باری، نهضت حسینی با غروب عاشورا برخاک نماند بلکه در شکلی جدید به زعامت حضرت سجاد و سخنگویی حضرت زینب، در قالب نهضت رسانه ای تا اقصای عالم آن روز و سپس تا عمق استراتژیک ایمانی دیگر نسل ها و عصرها رفت و می رود و حقیقت را بیانی روزآمد و هدفمند می کند تا جایی که امروز هم می توانیم با مشق از سرمشق آزادگی، راه آزادی را در پیش بگیریم و جبهه مبارزه با یزیدیسم را در جغرافیای مقاومت، پرچمدار باشیم.... ب/ شماره 4285 / دوشنبه ا 24شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990624.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بزرگان را قامت چنان رشید است و سایه چنان گسترده که هرکس میتواند از ظن خود بهیاری برخیزد و از نگاه خویش به قرائتشان بپردازد. همین هم باعث میشود شهروند عادی و حتی عامیای چون من هم قلم بردارد و بهشهادت بنویسد؛ مهربان بود و بزرگ، لذا دیگران را هم عزیز میداشت و بهکرامت می نگریست. اصلا اخلاق کریمانه یعنی دیگران را به بزرگیدیدن و خواندن و البته بستر را برای توسعه و تعالیشان هم فراهمکردن. اینها از سجایای اخلاقی مرحوم حضرت آیتا... صانعی(ره) بود. این را هم میشود تراث ماندگار حوزه اجتهادی امامخمینی(ره) دانست که انسان را بزرگ میداشت و مشی او در رفتار شاگردانش هم چنین ترجمهای نیکو داشت. من البته در سطحی نبودم که پای درس «آقاشیخیوسف» بنشینم؛عنوانی که امام در درسهای خود ایشان را بدان میخواند و نقل است که می فرمود: «من آقای صانعی را مثل يک فرزند بزرگ كردهام. اين آقای صانعی وقتی كه سالهای طولانی در مباحثاتی كه ما داشتيم تشريف میآوردند، ايشان بالخصوص میآمدند با من صحبت میكردند و من حظ میبردم از معلومات ايشان، و ايشان يک نفر آدم برجستهای در بين روحانيون است و يک مرد عالمی است.» تا کنون هم به کلاس درس خارج راه نبردهام، اما گاهی که به مشهد تشریف میآوردند، گذری، به دفترشان میرفتم و گاهی روزی میشد تا دقایقی «سمیع» شوم در محضر علمیشان، شاید «بصیر» نیز بشویم بهقاعده نورنیوشیدن در محضر فقها. آنجا میدیدم که حضرت آیتا... با چه تسلط و حضور ذهنی بحث میفرمود و با چه دقتی رفرنس میداد؛ کتاب فلان، جلد فلان، بحث فلان، صفحه فلان، سطر فلان، حدیث فلان! تعجببرانگیز بود این «یاد»، این حافظه، گویی مثل کامپیوتر فایلها را بهشتاب جستوجو میکرد ذهنشان و در کمترین زمان آنچه را باید ارائه میداد. یادم هست، حضرات حاضر در مجلس، کتاب را برمیداشتند تا دقت آیتا... را بسنجند که بهاحترام تعظیم میکردند در برابر این حضور ذهن. در جلسات حضرت ایشان، جا برای قلت و انقلت باز بود و هرکس میتوانست سخن بگوید؛ حتی اگر کلامش با معیار فاصله میداشت و بهاصطلاح، سبک مینمود، باز ایشان بهدقت گوش میکرد و پاسخ میگفت بیآنکه وزن اندک سخن را بهصاحبش بنمایاند. بیان منابع و تحریر اسلوب فقاهتی، از جلسات عمومی ایشان هم کلاس درس را مانند بود که بیمنبع و حتی بیتوجه به اعتبار منبع، سخنی نگوید. ایشان در فقه، نوآورانه ورود میکرد و باب اجتهاد را هرگز بسته نمیانگاشت، بلکه تکلیف فقیه را در این میشمرد که نوبهنو در مسائل ورود کند و راه تازه بجوید. باری، ساحت مرجعیت و متد اجتهاد ایشان از جمله مسائلی است که اهل علم باید درباره آن نظر دهند. به این تأکید که من را دست کوتاه است و قامت اجتهاد تا ثریا بلند است. این قلم، فقط بهگواهی رفتار اخلاقی ایشان که بهشدت عاری از غرور و سرشار از خاکیمشربی بود، برخاست تا تأکید کند که نیاز جامعه امروز به اخلاقیمردانی است که بهسلوک انبیا برای هدایت خلق اقدام کنند. عمر عالمان اخلاقمدار به بلندای بیغروبی خورشید باد و ما زمینیان را امید که در این مدار نورانی، روشنی را چون نفس، تجربهای مکرر کنیم. چنین باد، انشاءا... شهرآرا / شماره 31200 / يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه اول و 11 https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1927/27457 جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۸۰۰ / ۲۳ شهریور ۱۳۹۹ / صفحه اول (مرجع متواضع و اخلاق مدار)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کم گرفتار شرایط دشوار نشده بودیم در ایام جنگ اما عملیات قادر۲ در شمار سختترین تجربههایی بود که برایمان خلق میشد. اینها را هادی نعمتی، فرمانده گردان الحدید لشکر۲۱امام رضا(ع) میگفت، در جلسهای که به یاد شهدای این عملیات برپا بود. او گفت: به دشواری خود را به منطقه کوهستانی رساندیم، آن هم درحالیکه از یالی به درهای و باز به یالی میرفتیم. دشوارتر، درگیر شدیم. کلی شهید دادیم. شرایط هر لحظه سختتر میشد. دشمن از همه طرف آتش میبارید. باید برمیگشتیم. موقع برگشتن، میانه مردی حدود چهلوپنجساله را دیدم که رگبار تیربارچی عراقی، سینهاش را دریده بود. دستی به سینه زخمیاش کشیدم و «خداقوت پهلوانی» گفتم اما دستم که از سینه به روی پایش کشیده شد، بر خود لرزیدم. پایش مصنوعی بود و آن دلاور، با پای مصنوعی، آن همه گردنه و کوه را با ما آمده بود. وقتی میخواستم خداحافظی کنم، او که میدانست بازگشتی در کار نیست، گفت: من 7فرزند دارم. باز بر خود لرزیدم دربرابر عظمت مردی که با یک پا از همه تعلقات دنیایی بریده بود. واقعا بزرگ بود مرد که بر عشق و محبت 7فرزند غلبه کرده بود تا به عشق خدا برسد. سخنان آقای فرمانده ادامه دارد؛ من اما، به امروز نگاه میکنم که محبت فرزند، بسیاری از بزرگان را هم از حرکت باز داشته است. یاد آن رزمنده میافتم که چطور خود را از همه قید و بندها رها کرد تا به رهایی و طهارت وطن از لوث وجود متجاوزان کمک کند. او نام نداشت اما در مرام مردانگی و پهلوانی بلندآوازه شد، در شکوه نام شهید، اما دریغا که برخی نامداران، کم میگذارند و دلشان نه فقط به زن و فرزند، که به دنیا و «هدیه دوستان» هم گره میخورد! بگذریم؛ حرف فراوان است و درد نیز اما به همین بسنده میکنیم و به یاد میآوریم این حقیقت را که ما وامدار آن پای مصنوعی هستیم، اگر فهم ما هم زمینگیر رسوبها نشده باشد. شهرآرا / شماره 31200 / يکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1927/27435
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مهربان بود و بزرگ، لذا دیگران را هم عزیز می داشت و به کرامت می نگریست. اصلا اخلاق کریمانه یعنی دیگران را به بزرگی دیدن و خواندن و البته بستر را برای توسعه و تعالی شان هم فراهم کردن. این ها از سجایای اخلاقی مرحوم حضرت آیت الله صانعی(ره) بود. این را هم می شود تراث ماندگار حوزه اجتهادی امام خمینی(ره) دانست که انسان را بزرگ می داشت و مشی او در رفتار شاگردانش هم چنین ترجمه ای نیکو داشت. من – البته- در سطحی نبودم که پای درس "آقا شیخ یوسف" بنشینم- عنوانی که امام در درس های خود ایشان را بدان می خواند و نقل است که می فرمود وقتی شیخ یوسف بحث می کند، آدم کیف می کند- اما گاهی که به مشهد تشریف می آوردند، گذری، راهی به دفتر شان می رفتم و گاهی روزی می شد تا دقایقی "سمیع" شوم در محضر علمی شان شاید"بصیر" نیز بشویم به قاعده نور نیوشیدن در محضر فقها. آنجا می دیدم که حضرت آیت الله، با چه تسلط و حضور ذهنی بحث می فرمود و با چه دقتی رفرنس می دادند؛ کتاب فلان، جلد فلان، بحث فلان، صفحه فلان، سطر فلان، حدیث فلان! تعجب برانگیز بود این "یاد". این حافظه. گویی مثل کامپیوتر فایل ها را به شتاب جستجو می کرد ذهن شان و در کمترین زمان، آنچه را باید ارائه می داد. یادم هست، حضرات حاضر در مجلس، کتاب را برمی داشتند تا دقت آیت الله را بسنجند که به احترام، تعظیم می کردند در برابر این حضور ذهن. در جلسات حضرت ایشان جا برای قلت و انقلت باز بود و هرکس می توانست سخن بگوید. حتی اگر کلامش با معیار فاصله می داشت و به اصطلاح، سبک می نمود باز ایشان به دقت گوش می کرد و پاسخ می گفت بی آنکه وزن اندک سخن را به صاحبش بنمایاند. بیان منابع و تحریر اسلوب فقاهتی، از جلسات عمومی ایشان هم کلاس درس را مانند بود که بی منبع و حتی بی توجه به اعتبار منبع، سخنی نگویند. ایشان در فقه، نوآورانه ورود می کردند و باب اجتهاد را هرگز بسته نمی انگاشتند بلکه تکلیف فقیه را در این می شمردند که نو به نو در مسائل ورود کند و راه تازه بجوید. باری، ساحت مرجعیت و متد اجتهاد ایشان از جمله مسائلی است که اهل علم باید در باره آن نظر دهند. باری، آیت الله مردمدار و خوش رفتار بود. یادم هست احوال روستای مادری ما را هم می پرسیدند چون مسئول دفترشان، این بیت را در وصف این روستای بخش مرکزی بیرجند می خواند؛ افضل آباد است، آبادش کنید......آن روز در باره همین مصرع و مصرع دیگرش که می گویند آیت الله آیتی سروده اند، حرف هایی به میان آمد و به خاطره تبدیل شد تا امروز به تعظیم منش اخلاقی یک عالم بزرگ برخیزیم. بگذریم به این تاکید که من را دست کوتاه است و قامت اجتهاد مردن را قد تا ثریا می کشد که اهل علم باید شرح کنند.این قلم، فقط به گواهی رفتار اخلاقی ایشان که به شدت عاری از غرور و خاک مشربی بود، برخاست تا تاکید کند که نیاز جامعه امروز به اخلاقی مردانی است که به سلوک انبیا برای هدایت خلق اقدام کنند. عمر عالمان اخلاقمدار به بلندای بی غروبی خورشید باد و ما زمینیان را امید که در این مدار نورانی، روشنی را چون نفس، تجربه ای مکرر کنیم. چنین باد ان شاالله ب/ شماره 4284 / یکشنبه ا 23شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990623.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی افراد که دم از اخلاق میزنند، زلزله در همه پنج حرفی میافتد که "اخلاق" را تحریر میکنند. زلزلهای بزرگتر از آنچه در بم اتفاق افتاد! "ارگِ باورِ مردم" کنگره در کنگره فرو میریزد وقتی "مقاطعهکارانِ مباهتهپندار" از اخلاق دم میزنند. یادشان میرود انگار که نامشان را هزار بار باید در سیاههای نوشت که از "قاتلانِ اخلاق" شکل میگیرد. اخلاق را از این زبانها و قلمها نباید شنید و خواند که نقض غرض را معنایی نو میشود. باید از نو خواند معراجالسعاده مرحوم نراقی را. چهل حدیث امام خمینی را فراوان باید خواند و در سلوک قاضی و شاه آبادی و... باید جان گرفت. آدمها را هم باید شناخت اما نه از آنچه دیگران درباره آنان میگویند که از آنچه آنان درباره سایرین میگویند، بهتر میشود شناخت. دیگران شاید در تعریف فرد اشتباه کنند اما خود او چون دهان باز کند، حقیقتِ وجودی خود را، صریح و بیپیرایه و عریان، به تماشا خواهد گذاشت. این میتواند فرصتی باشد برای شناخت افراد. آن هم به مصداق همان ضربالمثل قدیمی "از کوزه همان برون تراود که در اوست". این شناخت در جای خود یک نعمت است و به جامعه کمک میکند تا از کوزهای که زهر در خویش دارد، توقع شهد نداشته باشند. به آنچه از آن میتراود تامل کنند تا ندانسته و نخواسته قربانی آنچه در اوست نشوند. من دیری است با این نگاه، افراد را رصد میکنم. اگر زیبا اندیش و نیکبین و خوبگو باشند، در محضرشان، شاگردی میکنم برای آموختن. اما اگر دیدم که داوریشان نسبت به دیگران جوری است که زبانشان مبین نگاه نازیبایشان است، هرگز به سخنانشان گوش نمیدهم و دیگران را هم به پرهیز میخوانم از وقت هدر دادن پای سخنان این قبیل افراد. اینان اگر به اخلاق آراسته بودند، چنین نمیگفتند و چنان حرمت نمیشکستند از بندگان خدا و چون آراسته به فضایل اخلاقی نیستند، دلیلی نمیبینم برای نشستن پای منبر وعظ واعظان غیر متعظ. آنان که برمنبر جلوهای دارند و چون پرده از "خلوت" اقتصادیشان فرو میافتد، خلق، معنای تازهای از "آن کار دیگر" را فهم میکنند. مخصوصا که ادبیات دفاعیشان هم با هندسه "طبری" همسو میشود؛ "هدیه دوستان!" قصد داوری در برای صحت و سقم این نوبرانه "هدیه دوستان" ندارم. شان قضاوت هم برای خود قائل نیستم. قلم را هم از داوری کردن درباره افراد براساس گفتهها و شنیدههای دیگران، پرهیز میدهم. اما بگذارید صفحه 471 از جلد 6 کتاب گرانقدر الحیاه- اثر گرانسنگ استاد حکیمی- که در کانال ایشان به آدرسِ mohamadrezahakimi@ منتشر شده است را بخوانیم؛ "امامعلی«ع» میفرماید: شب هنگام کسی به دیدار ما آمد، با ظرفی سرپوشیده از حلوا، چنانش ناخوش داشتم که گویی زهرمار بر آن ریختهاند. گفتم: هدیه است یا زکات، یا صدقه - که گرفتن آن بر ما حرام است-؟ جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۷۹۹ / شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۹ / صفحه 3 / خبر http://jepress.ir/?newsid=239557 http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=06&day=22&category=3
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«حواسم به پرسش پسرم نبود. وقتی پرسید هزینه دکتر رفتن من چقدر میشود، گفتم خیلی بیشتر از هزینه ویزیت و دارو... چیزی نگفت بعد این پرسش و پاسخ تا به خانه رسیدیم.» این را پدری میگفت که کلماتش خیس میخورد در اشکی که از چشمش میآمد و ادامه داد: به خانه که رسیدیم، میهمان داشتیم و میان میهمانان حرف حقوق پیش آمد و به کاهش حقوق رسید و اینکه فلان مبلغ کم شده است. اواخر شب که میهمانان رفتند، پسرم گفت: نمیخواهد دکتر برویم! پرسیدم: چرا؟ اشک بود که کلمات پسرم را میشست و پاکتر از همیشه میگفت: حقوقت کم شده آخر. هزینه دکتر رفتن هم اضافه میشود بر هزینههای دیگر... من دکتر نمیآیم. شانههایم لرزید. برایش توضیح دادم که آن ماجرا ربطی به ما ندارد. آنچنانکه میگویند هم حقوقی کم نشده، اما او حرفهای میهمانان را شنیده و در ذهن خود به دقت تحلیل کرده بود و نتیجهای که بدان رسیده بود، گذشتن از خویش بود. همانی که اسمش را «ایثار» میگذاریم. همان مولفه بزرگی که ما را از سایر فرهنگها و ملل، متمایز میکند. پدر گفت به موهبت وجود فرزندی چنین خدا را شکر کردم اما... امایش را من مینویسم؛ آن پدر را دست به دهان میرسید و میتوانست هزینه کند برای پسرش اما مسئولان محترم به فکر پدرانی باشند که در شرایطی چنین، جز عرق شرمی که نه فقط بر پیشانی، که بر همه وجودشان مینشیند، چیزی ندارند. آنانی که در هر نهاد و اداره و سازمانی، حقوق کارکنان به اشاره قلم و سخن آنان بسته است برای خدا مواظب ماجراهایی چنین باشند. شاید بیماری در خانه داشته باشد کارگر و کارمند شما، شاید... شهرآرا / شماره 3199 / شنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1923/27335
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
افراد را نه از آنچه دیگران در باره آنان می گویند که از آنچه آنان در باره سایرین می گویند، بهتر می شود شناخت. دیگران شاید در تعریف فرد اشتباه کنند اما خود او چون دهان باز کند، حقیقتِ وجودی خود را، صریح و بی پیرایه و عریان، به تماشا خواهد گذاشت. این می تواند فرصتی باشد برای شناخت افراد. آن هم به مصداق همان ضرب المثل قدیمیِ "از کوزه همان برون تراود که در اوست". این شناخت در جای خود یک نعمت است و به جامعه کمک می کند تا از کوزه ای که زهر در خویش دارد، توقع شهد نداشته باشند. به آنچه از آن می تراود تامل کنند تا ندانسته و نخواسته قربانی آنچه در اوست نشوند. من دیری است با این نگاه، افراد را رصد می کنم. اگر زیبا اندیش و نیک بین و خوب گو باشند، در محضر شان، شاگردی می کنم برای آموختن اما اگر دیدم که داوری شان نسبت به دیگران جوری است که زبان شان مبین نگاه نازیبایشان است، هرگز به سخنانشان گوش نمی دهم و دیگران را هم به پرهیز می خوانم از وقت هدر دادن پای سخنان این قبیل افراد. اینان اگر به اخلاق آراسته بودند، چنین نمی گفتند و چنان حرمت نمی شکستند از بندگان خدا و چون آراسته به فضایل اخلاقی نیستند، دلیلی نمی بینم برای نشستن پای منبر وعظ واعظان غیر متعظ. آنان که برمنبر جلوه ای دارند و چون پرده از "خلوت" اقتصادی شان فرو می افتد، خلق، معنای تازه ای از "آن کار دیگر" را فهم می کنند. مخصوصا که ادبیات دفاعی شان هم با هندسه طبری همسو می شود؛ "هدیه دوستان!" قصد داوری در برای صحت و سقم این نوبرانه "هدیه دوستان" ندارم. شان قضاوت هم برای خود قائل نیستم. قلم را هم از داوری کردن در باره افراد بر اساس گفته ها و شنیده های دیگران، پرهیز می دهم. معیار من برای شناخت افراد، نه داوری دیگران در باره آن ها که قضاوت کردن آنان نسبت به سایرین است به ویژه وقتی حکم هم می دهند و نسخه "گاری و درشکه" می نویسند برای یک مدیر در نظام اسلامی؟! ارزش سخن و شخص این قبیل افراد درست به اندازه همانی است که می گویند. گفته هایی که تفسیر کننده و تبیین کننده پندار هاشان است. کسی هم که پنداری چنان و بیانی چنین دارد، "بی هنر"ی است که نه "صدر" جای "نشستن" اوست و نه "قدر" را چنان باید سبک گرفت که سزای او باشد. صدر جا و قدر شایسته کسانی است که پاک می اندیشند، پاکیزه زبان اند و به طهارت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، جان، پاکیزه دارند. ما هنر و هنرمند و وعظ و اتعاظ را ارج می نهیم و از بی هنران و غیر متعظان روی برمی تابیم تا جان و جامعه سلامت بماند......... ب/ شماره 4283 / شنبه ا 22شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990622.pdf انتخاب / کد خبر: ۵۷۴۰۲۴ / یکشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۹۹/ ساعت:۳۵ : ۱۵ ( نگاهی به تند گوییهای یک گوینده / از این کوزه توقع شهد نباید داشت!) https://www.entekhab.ir/fa/news/574024/
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وحشی ها فقط دندان در جسم دیگران فرو نمی کنند. به گمانم برای سنجش درجه توحش شان باید آثار دندان هاشان را روی روح مردمان هم در نظر داشت. این که به باور قریب به یک چهارم مردم جهان توهین کنی، خودش یک توحش روانی سخت است. کسانی که چنین می کنند، بدون شک، توحش در نهاد جانشان موج می زند. حالا نمی توانند پنجه بر گلوی مردم کشند، به روح شان می کشند. جسم شان را نمی توانند زخم زنند، قلم را دشنه می کنند و در پهلوی ایمانشان می نشانند. این عادت تازه ای نیست برای غربی ها. همچنان که عرصه گلادیاتور ها شان عوض شده است، شیوه جنگ های صلیبی را هم تغییر داده اند. روح ماجرا اما همچنان به جای خود است و نیت آن نیز هم. یعنی هم گلادیاتور ها را دارند و هم بر نقشه جنگ های صلیبی حرکت می کنند فقط زمین را تبدیل به زمینه کرده اند تا بیشتر به چشم آیند و بیشتر اثر بگذارند. برای این هم رسانه بهترین بستر است پس پا به میدانِ "نوین" می گذارند برای "نوسازی" کینه های "قدیم". این توحشِ تازه را هم در قالبِ شیک ارائه می کنند تا بکشد اما صدایی بلند نشود. اما چشم های بیدار جامعه ایمانی می بیند و صدایش به فریاد بلند می شود و خط ایستادگی در برابر توحش، روشن می شود تا دنیا بداند، هرچه باشد، اسمش آزادی نیست. بی ادبی و جسارت و توهین را هیچ عاقلی، آزادی نام نمی گذارد که این مفهوم ارزشمند همواره با حرمت و احترام قابل معناست. این که یک رسانه فرانسوی، به ساحت قدسی رسول خدا- که قریب به یک و نیم میلیاذد انسان، جانشان به نام او بسته است- جسارت روا دارد، اولین توهین به آزادی است. اهانت به انسانیت است. جسارت به کرامتی است که سنگ بنای جامعه شمرده می شود. هیچ منطقی رفتار حرمت شکنانه را آزادی معنا نمی کند که در جوامع بدوی هم آزادی حد و مرز دارد و تا جایی است که به حریم دیگران تجاوز نکند. آنچه در این ماجرا اتفاق افتاد همان طور که رهبر انقلاب فرمودند؛ " عناد و کینه شرارتبار دستگاههای سیاسی و فرهنگی دنیای غرب با اسلام و جامعهی مسلمانان" است که بار دیگر آشکار شد. این هم می تواند هشداری چندین باره باشد برای مسلمانان که بدانند دست در دست چه کسانی می گذارند. بدانند که دوست گرفتن صهیونیزم و استکبار معنایی جز دست شستن از اسلام ندارد. بدانند که "ائمه کفر" تا "ایمانِ" مان را به صفر نرسانند دست برنخواهند داشت. بدانند و بدانیم که پشت این توهین ها نه فقد حقد و کینه از توسعه اسلام که برنامه های شوم برای زمین گیرکردن مسلمانان و قد راست کردن آل یهود، قرار دارد. همان که حضرت آیت الله خامنه ای به روشنی بر آن انگشت گذاشتند؛ "این حرکت در این برهه زمانی می تواند، نیز به انگیزه منصرف کردن ذهن ملّت ها و دولت های غرب آسیا از نقشههای شومی باشد که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای این منطقه در سر دارند." فکر می کنم بهترین پاسخ به این جسارت، افزایش هوشیاری مومنانه است. مراقب باشیم جسارت کنند گان به ساحت رسول اعظم، بر سفره منطقه ننشینند.مراقب بازتولید گلادیاتور ها در بستر رسانه و فروکردن دشنه های سمی شان در روان فرزندان مان باشیم. مرزهای ایمان را تقویتی دوباره کنیم تا صلیبیان امروز نتوانند بیت المقدسِ ایمان مان را لگد کوب کنند. هوشیار باشیم.... ب/ شماره 4282 / پنج شنبه ا 20شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990620.pdf
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب/ شماره 4281 / چهار شنبه ا 19شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990619.pdf
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هرچه باشد، اسمش آزادی نیست. بیادبی و جسارت و توهین را هیچ عاقلی، آزادی نام نمیگذارد که این مفهوم ارزشمند همواره با حرمت و احترام قابل معناست. اینکه یک رسانه فرانسوی، به ساحت قدسی رسول خدا، که قریب به یکونیم میلیارد انسان، جانشان به نام او بسته است، جسارت روا دارد، اولین توهین به آزادی است. اهانت به انسانیت است. جسارت به کرامتی است که سنگ بنای جامعه شمرده میشود. هیچ منطقی رفتار حرمتشکنانه را آزادی معنا نمیکند که در جوامع بدوی هم آزادی حد و مرز دارد و تا جایی است که به حریم دیگران تجاوز نکند. آنچه در این ماجرا اتفاق افتاد همانطورکه رهبر انقلاب فرمودند «عناد و کینه شرارتبار دستگاههای سیاسی و فرهنگی دنیای غرب با اسلام و جامعه مسلمانان» است که بار دیگر آشکار شد. این هم میتواند هشداری چندینباره باشد برای مسلمانان که بدانند دست در دست چه کسانی میگذارند. بدانند که دوستگرفتن صهیونیزم و استکبار، معنایی جز دستشستن از اسلام ندارد. بدانند که ائمه کفر تا ایمانمان را به صفر نرسانند، دست برنخواهند داشت. بدانند و بدانیم که پشت این توهینها نه فقط حقد و کینه از توسعه اسلام، که برنامههای شوم برای زمینگیرکردن مسلمانان و قد راستکردن آل یهود، قرار دارد. همان که حضرت آیتا... خامنهای بهروشنی بر آن انگشت گذاشتند؛ «این حرکت در این برهه زمانی میتواند نیز به انگیزه منصرفکردن ذهن ملتها و دولتهای غرب آسیا از نقشههای شومی باشد که آمریکا و رژیم صهیونیستی برای این منطقه در سر دارند.» فکر میکنم بهترین پاسخ به این جسارت، افزایش هوشیاری مومنانه است. مراقب باشیم جسارتکنندگان به ساحت رسول اعظم، بر سفره منطقه ننشینند. شهرآرا / شماره 3197 / چهارشنبه ۱۹ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1907/27073
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تعریف گناه برای دیگران خود میتواند گناه جدیدی باشد. حالا چه گناه منتسب به خود فرد باشد یا نتیجه عملکرد دیگری. میشود «تشییع فاحشه» که عنوان مجرمانه مستقلی دارد. مثلا اینکه خانمی کشف حجاب کند یا آقایی، بزه دیگری مرتکب شود بعد بیاید از آن رفتار عکس و تصویر تهیه و در فضای مجازی منتشر کند، جرمی علیحده مرتکب شده است که باید پاسخگو هم باشد. گاهی هم خود فرد نیست که اقدام به نشر میکند. دیگرانی هستند که به انتشار آن میپردازند. آن وقت اگر گناه اولیه را برای مرتکب ثابتشده بدانیم، گناه انتشار آن را باید به حساب کس و کسانی نوشت که دانسته یا ندانسته با بازنشر آن، موجب اشاعه آن رفتار زشت میشوند. بههرحال اعمالی از این دست، فقط به نیت منتشرکننده بستگی ندارد که مرتکب بگوید قصد شر نداشته است. این در شمار الاعمال بالنتایج است که چون نتیجه بد میدهد، بدکردار باید پاسخگو باشد. توجیهبردار هم نیست. حتی اگر فرد به پای میز محکمه کشیده نشود، گناه بر ذمه او بار شده است که فردای قیامت یقهاش را خواهند گرفت و پای میز محاکمه خواهند کشاند. بههرحال ممکن است که فردی خطا کند؛ آیا باید آن را همهجا پخش کرد؟ مثلا پیامکی به شما میرسد که فلانی کار خطایی انجام داده است؛ آیا شما باید آن را برای همه بفرستید؟ جواب روشن است که نه، باید قطعکننده این زنجیره شوم باشیم اما دریغ که بعضیها اصلا دنبال این پیامها میگردند و زنجیره را طولانیتر میکنند! شهرآرا / شماره 3196 / سهشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1902/26958
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تحریف، یک تهدید است. موضوع هم فقط علم کلام و مباحث آن نیست بلکه در شئون زندگی اجتماعی، فرهنگی و... با آن مواجهیم. همانی که؛ "در لغت به معنی بگردانیدن سخن؛ تغییر هر چیزاست عموما و تغییر کتاب خصوصا. راغب گفته: تحریف کلام آن است که آن را در گوشهای از احتمال قرار دهی که بتوان به دو وجه حمل کرد." این تعریفی است که ویکی پدیا در برابر کلمه "تحریف" قرار داده است. این تصویر، امروزه نیز می تواند ما را به فهم تحریف برساند. فهمی که ما را به سمت هوشیاری بیشتر رهنمون خواهد شد تا در برابر رویدادها، نه تنها تک بعدی نبینیم که همه ابعاد ماجرا را هم کاوش کنیم و باز در هنگام داوری، جانب احتیاط را فرو نگذاریم. تجربه پای این گزاره امضا می گذارد که بارها دیده ایم که همه دیتا ها مثل قطعات جورچین، جفت و جور در آمده اما بعد متوجه شده ایم با حقیقت سنخیتی ندارد. یعنی با فرایند تحریف مواجه بوده ایم و کسانی که منافع شان اقتضا کرده، هوشمندانه با تحریف داده ها ما را در داده پردازی به خطا کشانده اند. بارها و بارها هم این ماجرا اتفاق افتاده است به ویژه در حوزه کاری رسانه ای. همکار ما، با تعهد و دانش حرفه ای، همه زوایا را می کاود، به یک نتیجه منطقی بر اساس یافته ها می رسد اما بعد می بینیم که واقعیت با آنچه بدان رسیده ایم متفاوت است. تجربه یک باره این فرایند اقتضا می کند تا در داوری های مستظهر به اطلاعات هم محتاط باشیم چه رسد به آنچه از حداقل های پژوهشی هم بی بهره است و فقط بر اساس شنیده ها و گمانه زنی های مرسوم شکل می گیرد و قالبا هم به سرانجام نمی رسد. سواد رسانه ای که این روزها از ضرورت تجهیز به آن سخن می رود برای این است که ما را از افتادن به ورطه ای که تحریف گران ساخته اند، نجات دهد. در میان ماها نیز مسئولان امر بیش از همه در معرض موج تحریف قرار دارند و باید که با ارتقای سواد رسانه ای خود، آسیب های آن را کنترل و عوارض آن را مدیریت کنند. هشدار رهبر فرزانه انقلاب در باره جاده صاف کنی "تحریف" برای تاثیر "تحریم" ضرورت توجه به تحریف و هوشیاری در برابر آن را صد چندان می کند. ما اگر بتوانیم، با تحریف مقابله ای روشنگرانه داشته باشیم، قطعا خواهیم توانست بر تحریم های ظالمانه هم فائق آییم و از تهدید دشمن ساخته و عدو خواسته، فرصت بسازیم که سبب خیر های فراوان شود برای ملک و ملت. این می طلبد تا نسبت به تحریف ها، هوشیاری، افزون کنیم تا عوارض آن کم و فرصت های ایجاد شده پر شمار شود، ان شاالله ب/ شماره 4280 / سه شنبه ا 18شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990618.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 14:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر هزار بار از من بپرسند «نیاز اول زندگی امروز چیست؟» خواهم گفت: «امید، اعتماد و آرامش.» حرف زندگی شخصی تنها نیست؛ اگرچه آن هم مهم است و نقش زیربنایی دارد. در عرصه جامعه و در سطح ملی هم باورم بر اولویت داشتن امید و اعتماد و آرامش است. این سه الف هستند که برای راستقامتی یک ملت ستون میشوند. در خوانش تاریخ کشورهای موفق هم اگر تامل کنیم به این راز پی خواهیم برد که آنان با امید کار کردند. با موفقیت، کسب اعتماد کردند و از بزرگراه اعتماد به آرامش رسیدند. آرامش هم شد بستر زاینده و پرورنده استعدادها. نتیجه هم روشن است؛ استعدادهای بهبلوغرسیده، جامعه را هم به بلوغ و رشد میرسانند. در جامعهای چنین هم حوادث کمتر میتوانند مسیرها را عوض کنند. اتفاقات کمتر موفق میشوند بر راهبردها تاثیر بگذارند، بلکه خود در مسیر راهبردها از تهدید به فرصت تبدیل میشوند. فکر میکنم ملیترین و انقلابیترین رفتاری که میتواند و باید در سلوک فردی و جمعی ما نهادینه شود همین امید است؛ امید، اعتماد و آرامش. هرچه هم این سهگانه حیاتی را زخم زند و بکوشد آن را از حیات بیندازد، ضدملی و ضدانقلابی و بالتبع، غیردینی هم هست. حالا به هر نوع و عنوان و زبان و شیوه هم که بیان شود فرق نمیکند. باید همه کنشها و واکنشها جوری بسترسازی و مسیریابی شود که جامعه هر روز پرامیدتر به اعتماد برسد، آرامش را تجربه کند و به نشاطی برسد که زاینده تلاش بیشتر و موفقتر باشد. شهرآرا / شماره 3195 / دوشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1893/26846
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بخشندگی، به میزان پولداری بستگی ندارد چنان که میهمان نوازی را نمی توان به متراژ خانه اندازه گرفت. روی باز است که مردم را به خانه می کشاند نه در باز. چه بسا در های بازی که چون صاحبی عبوس دارد، میهمانی ندارد. چه فراوان اند سرمایه دارانی که به جای کرامت و بخشندگی پرند از خست و نارواداری. این خصلت های فاضلانه را باید در نهاد جان مردمان جست نه در دست ها شان. این درسی است که بنده خدایی در پستی چنین تحریر کرده بود؛ "دو تا کارگر گرفته بودم واسه اثاث کشی. گفتن – مثلا- ۴۰ تومن من هم چونه زدم شد ۳۰ تومن... ب/ شماره 4279 / دوشنبه ا 17شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990617.pdf
+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمانه دگر شده است و طرح های دگر هم می طلبد. آن قدیم بود که بچه ها، به محض این که دست چپ و راست خود را می شناختند، بیل و کلنگ کشاورزی در دست شان قرار می گرفت یا با جعبه ابزار به شل و صفت کردن پیچ خودرو می پرداختند یا در پیش استادکاری، به آموختن هنری مشغول بودند تا افق های فردا را برایشان بگشاید. امروز اما دنیا می خواهد کودکانش، فرصت کودکی و شادکامی داشته باشند. می خواهد همه چیز فراهم باشد تا بچه ها بزرگ و بعد وارد بازار کار شوند لذا با کلید واژه "کودکان کار" به تلاش و پی روزی رفتن خردسالان و حتی نوجوانان نگاه می کند. خوب هم هست این نگاه اما واقعیت های زندگی گاهی خیلی تلخ تر از آن است که بتوان به حلاوت حلوای در تعریفات نشسته، دهان شیرین کرد. واقعیت این است که کودکان کار داریم و باید کار کنند تا رنگی و رونقی به سفره شان بنشیند. حتی، گاه شاهدیم کودکمردانی را که باید بار زندگی را به دوش کشند در روزگاری که دشواری ها رو به تزاید است. انگار مزایده برقرار کرده اند مشکلات برای دست های کوچک و نگاه های پر حسرت! فکر می کنم باید به این ماجرا با نگاه گره گشا بنگرند مسئولان. دست های توان و مستظهر به فرهنگ مواسات باید در کار شوند تا بن بست ها بشکند برای این گروه. قصد آمار خوانی و آمار دهی ندارم اما شهری که حاشیه نشین دارد، می تواند کودکان کار فراوان هم داشسته باشد. پدیده ای که زاییده فقر اقتصادی و رو به راه نبودن روزگار مردم است. وقتی دست پدر از خرمای بر نخیل مانده رفاه کوتاه می ماند، کودکان به یاری اش می آیند تا سفره شان خالی نماند. شرایط به گونه ای رقم می خورد که کودکان مجبور میشوند به جای کودکی کردن و بهرهمندی از مواهب و فرصت های عهد خردسالی، برای سیر کردن شکم خود تلاش کنند. این افراد، کودکی نکرده باید بزرگ شوند و کار های بزرگ چون نان آوری خانه را به عهده بگیرند و قهرا، فرصت رشد و شکوفایی مطابق استاندارد ها را از دست می دهند. این خود نیز در ادامه راه، به مشکلات بزرگ تری ترجمه می شود که استعداد های هدر رفته یکی از آن است. اینان چون نتوانسته اند استعداد های خود را پرورش دهند، از حاشیه هم به حاشیه رانده خواهند شد و نتیجه آن باز معضلات بعدی خواهد بود. به گمانم متولیان امر باید برای پیشگیری از معضلات آینده، برای این که استعداد فرزندان فقیر هم شکوفا شود باید طرحی دراز مدت و دراز دامن داشته باشند تا افراد مطابق استعداد خود به شکوفایی برسند و هرکدام به ظرفیتی برای خود و جامعه تبدیل شوند. صاحبان استعداد های درخشان در میانشان کم نیست اما چون برایشان خیلی کم گذاشته می شود، کم هم می توان برداشت کرد. کاش با برنامه بتوانیم آنان را از تنگناها عبور دهیم تا استعداد شان شکوفا شود و بتوانند فردا ها را از تنگناها عبور دهند. کم نداشته ایم از این قبیل که دیروز مددجو بودند و امروز به مددکارانی بزرگ تبدیل شده اند. آنان می توانند الگوی کودکان کار و مدل مورد توجه مسئولان برای مواسات باشند تا فردا، بهتر از امروز، روزی مان شود، ان شاالله ب/ شماره 4278 / یکشنبه ا 16شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990616.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیل، خاصیتش ویرانگری است. میآید و هرچه را سر راهش باشد، در هم میشکند. کم نبودهاند افرادی که همه هست و نیست خود را به سیلاب حوادث باختهاند. دوسال پیش چند استان ما، نوروزشان به «بلاروز» تبدیل شد به خاطر سیل. کسی هم خیری نمیبیند از آن. این را عرض کردم تا بگویم که تندگوییها، افشانماییها، هوار کشیدنها، سخن از جنس آتش بر زبان آوردنها، به مثل، سیل است؛ تخریب میکند، درهم میشکند ولی نمیسازد. اگر سازنده بود این رفتار ما باید هر روز با آبادی بیشتر مواجه میشدیم. اینکه با شبکه مصائب مواجه میشویم، گاهی، به این دلیل است که برخیها سد را میشکنند و سیل به راه میاندازند و سیل هم جز تخریب سوغاتی نمیتواند داشته باشد. ما برای بهتر شدن روزگارمان به رسمالخطی نیاز داریم که هر روز امید را رنگ و عطر و میوهای دلپذیرتر ببخشد. امید که باشد، اعتماد هم شانه به شانه آن میایستد. قامتکشیدن توأمان امید و اعتماد در هر خانهای، شهری، کشوری، میتواند نهتنها فرصتها را برای شکوفایی، قدر ببیند، که از تهدیدها هم فرصت میسازد. مگر نه اینکه با مدیریت میشود جلو وقوع سیلاب را گرفت و باز به تدبیر میتوان سیل به راه افتاده را هم با کمترین هزینه، به منطقهای هدایت کرد که زندگیساز باشد نه نابودکننده زندگی؟ مراقب شرایط خاص باشیم. زبانهای تند را بشوییم، قلمهای تند را رسم مدارا و مروت بیاموزیم که تابستان فصل سلام و سلامت و سعادت است و جایی برای سیل نیست. شهرآرا / شماره 3192 / يکشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1890/26717
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعد از یک سال، مادر فرزندانش را دید. دقیقا بعد یک سال هجری قمری! از محرم سال پیش تا محرم امسال اما حسرت یکسالهای را که در چشمانش موج میزد، به دل سپرد و آغوش باز نکرد برای فرزندان و نوههایش. کلمات، بار آغوش مادرانه را برعهده گرفتند تا التزام به رعایت پروتکلهای بهداشتی به رفتار مومنانه مردم تبدیل شود. آن مادر و خیلیهای دیگر نه سواد چندانی داشتند و نه ادعایی، فقط میدانستند که باید فاصله اجتماعی را رعایت کنند؛ چنین هم میکردند. این را هم نه فقط برای سلامت خود، که برای سلامت دیگران و تکریم مدافعان سلامت انجام میدادند. هم دعاگوی پزشکان و پرستاران بودند و هم اینگونه رعایت میکردند تا زحمتافزای آنان نشوند. من خیلی پسندیدم این رفتار را و این باور برای هزارمین بار در نگاهم شکل گرفت که «سواد» فقط توان خواندن سطرهای سیاه کتابها و ارتقای مدرکها نیست. بلکه مهارتی است که زندگی را به سلامت میسازد. در معنای تعالییافته نیز «نور» است همان که خواندهایم؛ «العلم نور یقذفه ا... فی قلب من یشا» بر همین اساس و ناظر به نوع رفتاری که این مادر روستایی داشت، او را خیلی باسوادتر یافتم از مثلا تحصیلکردهها و صاحبمدرکان مدعی که جادهها از به دوش کشیدن بار سفرهای غیرضروریشان خسته است. التزام آن مادر و دیگر مردم روستا را به استفاده از ماسکهای ساده و شستوشوی دستها، رفتاری مدنیتر دیدم از آنانی که با ماسکهای لاکچری یازدهمیلیون تومانی، فقط پز میدهند. فکر میکنم شما هم با این قلم همنظر باشید که سواد و مدنیت، یک پز خالی با جیبهای پر نیست، یک رفتار قاعدهمند و یک روش اخلاقی است که پیرزن و پیرمرد بیسواد روستایی را در جایگاهی مینشاند که دست افراد لاکچریباز و مغرور به ثروت و مدرک هرگز به آن نمیرسد. همین! شهرآرا / شماره 3191 / چهارشنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1873/26367
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 15:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کسی از شکستن دیگری، ساخته نمی شود. نمی توان از خرده های شخصیت دیگری، برای خود شخصیت ساخت. نمی توان با سنگ انداختن در پنجره خانه بزرگان برای خویش بزرگی خرید و برج و بارو ساخت. از همین روست که اهل عقل و اندیشه به هر زبان گفته اند و به ضرب المثل تبدیل کرده اند که؛ ب/ شماره 4277 / پشنبه ا 15 شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990615.pdf
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
باور نمیکنم کسی از زباله بدش بیاید و آن را در دل تلنبار کند. نمیتوان به نظافت و پاکیزگی افرادی باور داشت که پر از قهر و کینهاند حتی اگر بهترین و شیکترین لباسها را بپوشند و مبلمان و طراحی خانهشان هم بهترین باشد. نه، کسی که درونی آشفته دارد و قلبش به قالبگیری بدی، تنظیم شده است نمیتواند بهرهای از آن «نظافت» و پاکیزگی داشته باشد که آن را از «ایمان» شمردهاند. النظافة من الایمان، ناظر به قلب هم هست حتی قبل از اینکه به ظاهر نگاه داشته باشد. لذا نمیتوان پذیرفت کسی جان به ایمان روشن داشته باشد اما از حقد و کینه لبریز باشد؛ آن هم نسبت به خویشاوندان خونی خویش. پر از انرژی منفیاند این قبیل آدمها. همکلامیشان آزاردهنده است حتی اگر یک نفر باشند درمیان هزار انسان مهربان و اهل گذشت. به سطل زباله میمانند که اگر یکی را در باغ گل هم بگذارند، بوی بدش باز به مشام میرسد. کاش آنانی که به این بیماری بزرگ مبتلایند، کمی به خود بیایند و تکانی به خود بدهند؛ چه تا خانهتکانی اتفاق نیفتد، نوروز هم برسد، بهرهای نخواهد داشت. نوروز بر خانه پاک و زمین تازه و نگاههای شسته است که اثر میکند و بهار را رقم میزند والا اعجاز دیگری ندارد نوروز. اگر دل از کینه بشوییم، اگر به مهر نگاه کنیم، اگر دوستی را جای دشمنی بنشانیم، میتوانیم به معجزه همدلی، همه افسونها را باطل کنیم. باور کنیم قدرت این معجزه را. شهرآرا / شماره 3193 / شنبه ۱۵ شهريور ۱۳۹۹/ صفحه 16 / نگاه هشتم https://shahraranews.ir/fa/publication/content/1885/26611
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر نامی جاودانه نمی شود، برای مانایی باید مولفه هایی را در نظر داشت که ضامن آن ماندگاری شود. نام هایی که از کاروان شهید برمی خیزد و خردمندی را نمایندای تام و تمام می شود. به اعجاز شهادت می توان نام های بلندی را به عنوان مصداق آورد که به مقغم جاودانگی رسیدند و فراتر از این؛ به چراغی برای صراط مستقیم جاودانگی تبدیل شدند و راه را برای مانایی اهل معرفت باز کردند. از جمله ستاره های درخشان آسمان معرفت، رعنا جوانی است از دیار امام رضا که خوش درخشید و دولت ماندگار را رقم زد که آوازه اش تا همیشه خواهد ماند. مردی که اسوه بود هرچند همنام اساطیر این دیار بود. من نیز چون رزمندگان دیگر او را فراتر از یک فرمانده، یک الگوی تمام فراتر از اسطوره ها می دانستم. او در زمان حیات، از مطهرات کردستان و دیگر جبهه ها بود و با شهادت به یک جاری بی پایان تبدیل شد که اذهان نسل های بعد را هم پاکیزه خواهد کرد. من و ما او را می ستودیم هرچندخبر شهادتش را در جزیره مجنون شنیدم از زبان پاسداری که یک پایش توی قایق بود و پای دومش روی پل شناور محکم می شد. یادم هست دقیقا ۱۲ شهریور سال۶۵ بود، گفت: کاوه شهید شد! (ما با یک روز تاخیر خبر را شنیدیم) همین جمله سه کلمه ای روضه شد برای ما. ما اگر چه آن روز در لشکر کاوه نبودیم اما دل مان گره خورده بود به عظمت نامی که از او، برای مان افتخار می آفرید. او رارکتاب رزمی بود که هر ورقه اش برگ برنده ای بود برای ما که شکست دشمن را رقم می زد. او به واقع و جان یافته در حقیقت،بزرگ مردی بود کاوه که نامش بسان زلزله ۸ ریشتری، پشت می لرزاند. هم از ضد انقلابی که در کردستان، «مرگستان» ساخته بود و چه از دشمن بعثی که می دانست هرجا محمود کاوه می ایستد باید به زبونی بر زمین بنشیند. قصد فهرست کردن عملیات های او را ندارم که کارنامه او مشخص است و با جستجویی ساده می تواند بدان رسید. می خواهم از عظمت او در میان رزمندگان و افکار عمومی و دل و قلب مردم، بگویم که به جرات در شمار نام آورترین فرماندهان سپاه کشور بود و در خراسان بزرگ نفر اول. همه دوستش داشتیم و به این کار نداشتیم که یگان رزم فلان فرمانده، لشکر است و از کاوه تیپ. همه را عزیز می داشتیم و محمود را عزیز تر. آوازه دشمن شکاری اش چنان بود که چنین جایگاهی را هم اقتضا می کرد. همه مان را اگر آرزو می پرسیدند، پاسخ جنگیدن در تیپ ویژه شهدا و در رکاب او بود. به همین خاطر بود که ما رزمندگان دیگر تیپ و لشکر ها هم نسبت به او سمپاتی خاص داشتیم. برای من نه در سال ۶۵ و نه ۶۶ که سال ۶۷ رفتن به ویژه شهدا روزی شد که به لشکر ارتقا یافته بود. دو سالی از شهادت کاوه گذشته بود اما انگار در آن قطعه از خاک، در پادگان ویژه شهدا در حوالی مهاباد، انگار زمان متوقف شده بود. هژمونی نام کاوه بر ذرات خاک منطقه هم حکم فرما بود. فرماندهان دیگر به کار تدبیر لشکر بودند اما «ویژه شهدا» همچنان لشکر محمود کاوه بود و جوری می جنگید که انگار هنوز پرچم به دست کاوه است. این جا بود که به نامیرایی شهیدان می رسیدیم و باورمان تعالی می یافت در شکوه« ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» کاوه زنده بود آن سال ها و زنده است هنوز و زنده خواهد ماند که نه شهیدان را مرگ، زندکی کوتاه می کند و نه صاحب نام نیک را مرگ از یاد می برد. زنده است کاوه و «تیک» می خورد حضور این شهید صاحب نام« نیک » در دفتر روزگار. روزگار هم ان شاالله به قرار شهیدان خواهد گذشت بر این ملک که طهارت یافته با خون های پاک است و ما شهید کاوه را پشتیبان خواهیم داشت در سختی و شداید روز هایی که خواهند آمد. کاش نسل نو هم با این قهرمان پهلوان منش آشنا شود و بداند ایران همواره به داشتن قهرمانان حقیقی، از تنگناها گذشته و گردن بدخواهان را شکسته است و بعد از این هم آنین خواهد بود با ادامه نسل کاوه. ما را نیاز به قهرمانان کاغذی و ساختگی نیست ما با مردان واقعی تاریخ را ورق خواهیم زد. با محمود کاوه که فراتر از کاوه اساطیری آهنگر بود. آهنگر نبود این کاوه اما « کزبر الحید»بود. از جمله همان پاره های آهنی که به نص روایت، به یاری «رجل من اهل قم» قامت، رشید می کنند تا باطل را کمر بشکنند. او در صراط آن قمی مرد که به نام روح الله الموسوی الخمینی می خواندیم، شجاعت را معنایی تام شد تا اسوه فردا ها باشد و به ما بیاموزد که اسوه می تواند از اسطوره فراتر باشد…. نخست / شماره 838 / پنجشنبه 13 شهریور 1399 / صفحه اول و 3 https://nakhostnews.com/?p=13842 https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2020/09/SABOK-838.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماجرای فوتبال ما، داستان زندگی ماست. حکایت تیم هایی چون استقلال و پیروزی یا همان پرسپولیس هم _ با عرض معذرت_ شده است قصه مدیریت مان. خب معلوم است با این نوع مدیریت فردا چه در انتظار مان هواهد بود و چه در فردای این دو تیم قدیمی و پر طرفدار نیزهم. هر روز مصیبتی یقه این تیم ها را می گیرد که ریشه در نوع مدیریت آقایان دارد! فکر می کنم هر وقت عمسی، فیلمی، کلیپی، خبری دیدیم از توافق «این مدیران» با بازیکن و یا مربی خارجی، باید خود را آماده کنیم که چند ماه بعد تاوان سختی از جیب ما پرداخته خواهد شد. یعنی خسارت رفتار غیر حرفه ای و قراردادهایی با رنگ و طعم ترکمن چای را ملت مظلوم باید بدهند با دلار هایی که برای به دست آوردن هر یکی شان کلی سختی کشیده اند. جریمه هایی که بر قراردادها بار می شود، خسارت های روانی و اقتصادی بعد آن را هم اضافه کنیم بهتر ملموس خواهد شد ماجرا. به همین قصه سرمربی سابق تیم ملی، مارک ویلموتس، توجه کنیم و خبر هایش را بخوانیم، حسابی حساب کار و عیار مدیریت آقایان دست مان خواهد آمد! البته فقط بحث دلار های بخت برگشته نیست، حرف آبروی یک کشور هم مطرح است. چرا هرکه می آید با کف و هورا، باید برود و پشت سرمان هوار بکشد. برود و پول قرارداد_نمی گویم حق_ خودش را به زور دگنک فیفا بگیرد. آن هم بازیکنانی که بسیارشان از مفت هم چیزی باید ارزان تر باشند! کم نخوانده ایم خبر قرارداد بستن با بازیکنان مصدومی که آمدند، قرارداد بستند و پول گرفتند و تمام! حالا چقدر به خودشان رسید و چقدر به واسطه ها؟ خدا می داند! بگذریم، این قصه فوتبال که نمادی از نوع مدیریت برخی حضرات است را از هر صفحه و سطر که بخوانیم به واویلا باید بانگ برداشت به ویژه در عرصه مدیریت میدانی. تا جایی که همه مان می دانیم، وقتی قرار است سربازان را به جبهه بفرستند، همه بر اساس عقلانیت محض پشت شان می ایستند تا در فردای مبارزه، فقط نگاه شان به رو برو باشد و خاطرشان جمع از پشت سر. درست هم همین است اما امروز نگاه کنید به سبک مدیریتی مدیران باشگاه بزرگ استقلال. در روز های برگزاری دربی سرنوشت، که همه هوش و حواس افراد باید بازی و بردن رقیب قدیمی باشد، آقای مدیر راهی ایتالیا می شود و خبرهایی می فرستد که عملا جارو زدن زیر پای سرمربی جوانی است که به رغم همه تنگناها، تیم را در جایگاه نایب قهرمانی لیگ نشانده و باید برای رسیدن به فینال، با رقیب بزرگی چون پرسپولیس مصاف دهد اما آقایان در سخت هنگامه ای چنین، خاکریز پشت تیم را صاف می کنند و سرمربی می ماند که به حریف بپردازد یا کسانی که از پشت روی دو پایش تکل می روند! به هر حال زره دو طرفه می پوشد و به هر شکل جوری بازی را می برد که حساب قدیمی دو تیم در کری خوانی، تسویه می شود اما شیرینی این برد را زهر می کنند برای بازیکنان و هواداران و باز در آستانه فینال جام حذفی چنان می کنند که خبرهایش را می شنویم و می خوانیم. تیغ رویارو می کشند و از پشت، می زنند و قصه می شود صحبت های آقای مدیر و جناب سرمربی. باز هم یک « بگذریم» چاشنی کار کنیم و بگوئیم فوتبال ما، آینه نوع مدیریت برخی از حضرات است و نتیجه ای که در عرصه های اقتصادی و اجتماعی و فرهنکی، با آن مواجه خواهیم شد از همین دست است. یعنی امرپز استقلال، فردای ماست. حقیقتا خدا بخیر کند ماجرا را.... ب/ شماره 4276 / پنجشنبه ا 13 شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990613.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی از گویندگان و بهویژه مداحان، روضههایی میخوانند که نهتنها معرفتی نمیافزاید که به فقر خردورزی منتج میشود. فراتر از این؛ حرفهایی میزنند که نه بهانه که مدرک آشکار به دست دیگران میدهند بهگونهای که نه مخالف را که معتقد خردمند را هم برمیآشوبد. به اینها کاری نداریم که ذکر نمونههایش هم میتواند مصداق تشییع فاحشه باشد. اما فضیلتهای حقیقی که با عاشورا شکوفا میشود را به این نگاه داوری کردن به جد با انصاف، فاصلهای هزار فرسخی دارد. مثلاً خطیب منبرنشین مستند به روایات و درس گرفته از آیات، از عظمت و رهاوردهای انسانی عزاداری برای سیدالشهدا(ع) میگفت. از اشکهایی که فقط فاصله چشم تا صورت را نمیپیماید بلکه به دل و اندیشه طراوت میبخشد. اشکهایی که از احساس فاصله گرفته و به شرافت همراهی و همرایی تعالی یافته است. از روضهها و اشکهایی که ما را در فاصله چهارده قرن با عاشورا نمیگذارد که در متن عاشورای مدام ما را به نقشآفرینی میخواند. او به نقل از امام صادق(ع) میگفت، هرکه در باره امام حسین شعری بگوید و 10 نفر را بگریاند، خداوند برای گوینده و گریهکننده، بهشت را واجب میکند. او همچنین از حضرت صادق نقل کرد که اگر کسی نزدش، یادی از امام حسین شود و اشک از چشمانش جاری شود، خداوند به کمتر از بهشت برایش راضی نخواهد شد (چون طبعا چنین کسی بسوی التزام عملی به راه و رسم امام حسین خواهد رفت). جمهوری اسلامی / شماره ۱۱۷۹۱ / چهار شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۹ / صفحه 3 و 7 http://jepress.ir/paper/?newsid=238771 http://www.jepress.ir/index.php?year=1399&month=06&day=12&category=3 تابناک رضوی/ کد خبر:۸۹۴۳۴۹ / سه شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۹ / ساعت:۱۱:۳۰
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با ترید نگاه می کرد به مباحث عاشورا. شک از چشمانش می تراوید وقتی می شنید که از معارف و برکات عزاداری بر سید الشهدا می گفتند. نمی توانست آنچه می گویند را برای خود حلاجی کند. شاید می خواست با انگشتان دو تا دستش محاسبه کند آنچه را خطیب می گفت. انگار کتابش هم نمی توانست حساب هایی چنین را برایش، گره بگشاید. همین هم باعث شد تردید از ذهنش به زبانش بیاید و بگوید: مگر می شود مثلا اشک بر امام حسین چنین و چنان کند. مگر فرق روزهایی مثل عاشورا و شب هایی چون قدر و زمین هایی چون کربلا و زیر گنبد سید الشهدا، با دیگر زمان ها و مکان ها چیست که چنین دستاورد هایی داشته باشد؟ خود را عاقل می پنداشت به این علامت سئوال هایی که در ذهنش نقش بسته بود و اگر نگوئیم سفیه، دیگران را ساده می پنداشت که چنین باور و نگاهی دارند. می گفت با عقل جور در نمی آید! گفتم به نظر تو، پدیده ای چون برق، برای کسانی که قبل از ادیسون می زیستند با عقل جور درمیآمد؟ اگر پیشتر کسی می گفت که با یک لامپ کوچک، خانه روشن می شود و با یک کلید یک شهر روشنایی را جایگزین تاریکی می کند، برای مردم آن عصر پذیزفتنی بود؟ اصلا چرا راه دور برویم، همین فضای مجازی را اگر کسی همین چند سال پیش آن را برای مان تصور و تعریف می کرد، می پذیرفتیم این همه گستردگی و اثر را؟ آیا نمی گفتیم: با عقل جور در نمی آید که یک نفر در این سوی زمین دیگری را در آن سوی کره خاکی ببیند و با هم حرف بزنند؟ برایش اضافه کردم که همین چهار پنج سال پیش، قبل از همه گیر شدن اپلیکیشن های جدید وقتی، یک نفر از گفتگوی اینترنتی با فردی در کشوری دیگر گفت، برخی ها که معیارشان همان عقل مستظهر به اطلاعات اندک است با نگاه عاقل اندر سفیه نگاهش می کردند و نیشخند می زدند اما امروز همه این ها برای ماحل شده است. چنان که اگر کسی خلاف این را بگوید به حق سفیه اش می دانیم. گفتم گفت ها به یک مثال دیگر رسید که؛ مگر اتم چقدر است که شکافت هسته آن انرژیی آزاد می کند که یک شهر را نابود یا یک کشوری را آباد می کند؟ سخن که به این جارسید انگار که مچ گرفته باشد کفت: قصه اتم فرق می کند، فرایند غنی سازی در کار است، چندین و چند سنتری فیوژ می چرخند تا به غنای بالا برسد اورانیم و انرژیی چنین تولید شود اما این اصلا با اشک و روضه که شما می گویید جور در نمی آید. گفتم در قضیه روضه هما بر «معرفت»تاکید داریم، اشک با معرفت میرگوییم. این معرفت دقیقا همان فرایند غنی سازی است. قرار نیست آن یک قطره اشک به تنهایی و به ما هو اشک، معجزه ای کند. این معرفت و شناخت و غنی سازی معرفتی است که می تواند قدرتی فراتر از تصور ایجاد کند. پس این احتمال را بدهیم که برای قطره اشک هم مثل اتم ظرفیت و انرژیی چنین فراوان باشد که آزاد شدنش آثاری چنان که می گویند داشته باشد. بحث به این جا کشید که همه چیز را نمی توان به حکمیت عقل محدود امروزی سنجید و بر هرچه نمی تواند حل کند، قلم گرفت. به فرداها و حل شدن بسیاری از مسایل باید نگاه داشت که می تواند مسائل معنوی گفته شده را برای مان حل کند. پس عاقلانه نیست هرچه را با دست نمی توانیم وجب کنیم و اندازه بگیریم از اساس منکر شویم. قاعده خردمندی است که صفر و صدی فکر نکنیم بلکه برای احتمالات عادی هم حساب باز کنیم چه رسد برای قول هایی که صداقت گویندگانش بارها برای مان ثابت شده است. دوست طرف این گفت و گو، به صراحت نپذیرفت تمامی سخن را اما همین که آن ناباوری اولیه از نگاهش رفته بود، خودش غنیمتی بود که ارزش قدر دانستن داشت. فکر می کنم اگر بیشتر تامل کند و دیده به تاملات باز کنیم بهتر خواهیم توانست با داده ها ارتباط برقرار و داده پردازی خردمندانه ای داشته باشیم..... ب/ شماره 4275 / چهارشنبه ا 12 شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990612.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شما خبرنگاران برای مردم گریه میکنید. این را مرد بازنشسته میگوید که در فرایند متناسبسازی مستمریها، مقداری بر حقوقش افزوده شده است. درست میگوید او که با لبخند این جمله را میگوید؛ جملهای که در خبرنویسی به عنوان «جمله طلایی» میتوان از آن نام برد. همیشه هم همین بوده است. هرجا حرف حق مردم به میان آمده، سینهسپر بودهاند خبرنگاران و زبان حق میشوند و بلندتر از همیشه فریاد میزنند، هزینهاش را هم به جان میخرند. اما جایی که به نوعی بحث مطالب خودشان درمیان باشد، انگار واژهها هم دست به عصا راه میروند. شایسته خبرنگار ایرانی هم همین خلق و خوست، البته. این نهتنها ضعف نیست که نقطه قوتشان هم هست. اما این نقطه قوت وقتی به مسئولان میرسد میشود نقطه ضعف. این ضعف است که حقوق قشر فرهیخته جامعه نادیده گرفته شود. ضعف است که هرکس بیشتر صدایش را بلند کند، زودتر به نتیجه برسد و کسانی که تحفظ میکنند و صدایشان از صدای کشیدهشدن قلم بر کاغذ و یا صفحه کیبورد بیشتر نیست، ناشنیده میمانند و دیده نمیشوند. همین ماجرای همسانسازی یا متناسبسازی یا هر اسم دیگری را که دارد در نظر بگیرید. خیلی راحت بر بخشی از سنوات خدمتشان قلم کشیدند و بر بخشی از سالهای خدمت دیگر فعالان مشاغل سخت و زیانآور هم. خب آن گروه پرتلاش و عظیم که زبانی جز خبرنگاران ندارند؛ اهالی رسانه هم چون بهنوعی در این قضیه صاحب منفعت به نظر میرسند، قلم به احتیاط میزنند و نتیجه میشود اینکه صدها هزار فعال مشاغل سخت و زیانآور در این ماجرا، بهشدت متضرر میشوند. گویا نمایندگان تشکلهای کارگری و کانونهای طرف صحبت سازمان تامین اجتماعی هم نهتنها از حقشان دفاع نکرده که رضا دادهاند به نادیدهگرفتن بخشی از سنوات این قشر که اسمش را ارفاقی گرفتهاند. بگذریم؛ همانطورکه آن پیرمرد بازنشسته گفت، ما خبرنگاران برای مردم گریه میکنیم نه برای خودمان اما این بار درکنار ما بیش از 400هزار بازنشسته مشاغل سخت هستند؛ پس این نوشته و مطالبی از این دست را باز هم بگذارید پای گریه برای مردم، همین! شهرآرا / شماره 3149 / سه شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16/ نگاه هشتم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«انابن مکه و منا» ی هم لازم است گاهی...این یک ضرب المثل خاص است میان اهل معرفت و نظر. به این معنا که گاه لازم است حق و حقیقت، به صریح ترین کلمات تبیین و به بدیع ترین واژه ها بیان شود. به گونه ای که موجب« اسکات خصم» شود. یعنی حجت، باید قوی و بیان صریح باشد که دشمن را در سکوت بنشاند. سکوتی که نتواند سربلند کند و کلام به مقابله بگویدذو به مناظره برخیزد. « انابن مکه و منا» که چنین ضرب المثل شده است در اندیشه و کلام اهل نظر، پاره ای است منجز از سخنان صریحی که امام سجاد، علیه السلام،در مسجد اموی و در حضور یزید به عنوان قدرت جائر و خلیفه غاصب و اعوان و انصارش، بیان فرمود. چنان منطقی و صریح که در همان مجلس خاص یزیدیان هم، ولوله انداخت تا به اشارت یزید، موذن، پیش هنگام_در میان خطابه امام_ به اذان بر خیزد اما هر فراز از اذان را که خواند، امام بر همان جمله احتجاج کرد بر حقانیت خویش و تا به « اشهد ان محمد رسول الله» رسید حضرت سجاد، موذن را به سکوت خواند و عمامه از سر برداشت و از یزید پرسید: این محمد جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی جد (یزید) است همه بدانند دروغ گفته ای. اگر جد من(سجاد) است، پس چرا پدرم را به ستم کشتی و اهل حرمش را به اسارت گرفتی؟ آن خطبه و این احتجاج چنان موجی از بیداری ایجاد کرد که اولین زلزله در مشروعیت یزید در نگاه شامیان ایجاد شد. حتی خود یزید گفت خدا پسر مرجانه را لعنت کند که چنین کرد! گویی خود یزید نبود که شادمانه بر لبان مطهر حضرت حسین، چوب می زد. باری امام سجاد در این عرصه چنان به سخن پرداخت که گوئی جدش علی(ع) به خطبه برخاسته است. گویی رسول خداست که سخن می گوید. چنین هم بود البته که آنچه از زبان حضرت او برمی خاست، پرتو انوار عصمت بود که در کلان نبی و وصی یکی بود. نکته ای که حتما باید بدان توجه داشته باشیم مقام امامت حضرت سجاد است که بی بی زینب(سلام الله علیها) با همه عظمت اش، شان سخن گویی او را داشت. قطعا اگر اشارت های امام نبود، بی بی در سکوت می نشست چه او در هندسه امت_امامت خود را در شمار مامومین امام سجاد می دانست و رابطه معرفتی آنان هزار بار ارجح بود بر رابطه خویشاوندی. حق هم همین است که این رابطه ولایتی حاکم و وارد بر هر رابطه است حتی رابطه خونی و زینب(س) بدان ملتزم بود و ام کلثوم و دیگر اهل کاروان سید الشهدا نیز هم. فکر می کنم باید با درک درست از این رابطه، ما نیز امروز و فردایمان را سامان دهیم که هرچه در دایره ولایت نباشد، به حق نمی انجامد. برای رسیدن به مقصد و ایستادن پای حق باید رابطه خود را با ولایت مومنانه تعریف کرد. ب/ شماره 4274 / سه شنبه ا 11 شهریور 1399 /صفحه 3 http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990611.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این عاشورا هم به پایان رسید و باز ما در آغاز دیگری قرار گرفتیم، آغازی که قطعا باید در صراط مستقیم حسین(ع) باشد، در مسیر اباعبدا... . کنیهای که یک دنیا حرف دارد و یک جهان معرفت. حسین، اباعبدا... است، پدر بندگی خدا. قطعا هرکس میخواهد نسبت فرزندی با امام داشته باشد، باید در بندگی خدا قامت کشد. این تنها نسبتی است که ماندگار است وگرنه نسبتهای خونی که به تیغ تبتیدا گرفتار آمده است، در تاریخ داریم. همین باید ما را بر آن دارد که راه خود را درست انتخاب و شیوه زیستی خود را چنان سامان دهیم که بهعنوان «عبد» خدا، در شمار «عبدا...»هایی قرار گیریم که سیدالشهدا با نسبت «ابا» برای آنها «مکنی» شدهاند. برای رسیدن به مقام بندگی خدا نیز باید همه بندهای بردگی را گشود، چه اینکه آدمی دو راه بیشتر پیش رو ندارد. اگر به مقام بندگی نرسید، حتما در اسارت بردگی چنان گرفتار خواهد شد که غلوزنجیرها هر روز بیش از دیروز بر دستوپایش محکم شود. باورمند عاشورا و کسی که سال معرفتی خود را با محرم آغاز میکند، هر سال باید گامی افزونتر به پیش بردارد. منظور از گامها هم رفتار و کرداری است که خداوند ذیل واجب و مستحب تعریف فرموده است. عمل به اینها و پرهیز از هرآنچه حرام و حتی مکروه نام دارد، تکلیفی است که مکلف را بر مدار بندگی به حرکت وامیدارد. اهالی عرفان و رسیدگان به مقام نظر، نهتنها از حرام و مکروه که حتی از مباح هم چشم میپوشیدند و همه حرکات و سکناتشان در 2عنوان واجب و مستحب دستهبندی میشد. با ترازی چنین میتوان در شمار عبادی قرار گرفت که رابطه فرزندی با امام حسین(ع) دارند. ما هم تا میتوانیم باید با این ترازها رفتار خود را تنظیم کنیم و تا میتوانیم از حرام روی برگردانیم و واجبات را انجام دهیم تا ما را به جمع فرزندان حسین(ع) راه باشد. باری، عاشورا گذشت، اما راه عاشوراییشدن همیشه باز است. شتاب کنیم برای رسیدن به کاروانی که در حرکت است... شهرآرا / شماره 3148 / دوشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه16 / نگاه هشتم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر شهادتش را در جزیره مجنون شنیدم. از زبان پاسداری که یک پایش در قایق بود و پای دومش روی پل شناور محکم میشد. یادم هست دقیقا ۱۲شهریور سال۶۵ بود. گفت: کاوه شهید شد!(ما با یک روز تأخیر خبر را شنیدیم.) همین جمله سهکلمهای روضه شد برای ما. ما اگرچه آن روز در لشکر کاوه نبودیم، دلمان گره خورده بود به عظمت نامی که از او، برایمان افتخار میآفرید. او راز کتاب رزمی بود که هر ورقهاش برگ برندهای بود برای ما که شکست دشمن را رقم میزد. بهواقع و جانیافته در حقیقت، بزرگمردی بود کاوه که نامش بهسان زلزله هشتریشتری، پشت میلرزاند. چه پشت ضدانقلابی را که در کردستان، «مرگستان» ساخته بود و چه پشت دشمن بعثی را که میدانست هرجا محمود کاوه میایستد، باید به زبونی بر زمین بنشیند. قصد فهرست کردن عملیاتهای او را ندارم که کارنامه وی مشخص است و با جستوجویی ساده میتوان بدان رسید. میخواهم از عظمت او درمیان رزمندگان و افکار عمومی و دل و قلب مردم بگویم که بهجرئت در شمار نامآورترین فرماندهان سپاه کشور بود و در خراسان بزرگ نفر اول. همه دوستش داشتیم و به این کار نداشتیم که یگان رزم فلان فرمانده، لشکر است و از کاوه، تیپ. همه را عزیز میداشتیم و محمود را عزیزتر. آوازه دشمن شکاریاش چنان بود که چنین جایگاهی را هم اقتضا میکرد. همهمان را اگر آرزو میپرسیدند، پاسخ، جنگیدن در تیپ ویژه شهدا و در رکاب او بود؛ به همین علت بود که ما رزمندگان دیگر تیپها و لشکرها هم به او علاقه خاصی داشتیم. برای من نه در سال۶۵ و نه ۶۶ که سال67، رفتن به تیپ «ویژه شهدا» روزی شد که به لشکر ارتقا یافته بود. 2 سالی از شهادت کاوه گذشته بود اما انگار در آن قطعه از خاک، در پادگان ویژه شهدا در حوالی مهاباد، زمان متوقف شده بود. هژمونی نام کاوه بر ذرات خاک منطقه هم حکمفرما بود. فرماندهان دیگر به کار تدبیر لشکر بودند اما «ویژه شهدا» همچنان لشکر محمود کاوه بود و طوری میجنگید که انگار هنوز پرچم به دست کاوه است. اینجا بود که به نامیرایی شهیدان میرسیدیم و باورمان تعالی مییافت در شکوه «ولاتحسبن الذین قتلوا فیسبیلالله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون.» کاوه زنده بود آن سالها و زنده است هنوز و زنده خواهد ماند که نه شهیدان را مرگ، زندگی کوتاه میکند و نه صاحب نام نیک را مرگ از یاد میبرد. زنده است کاوه و «تیک» میخورد حضور این شهید صاحبنام «نیک» در دفتر روزگار. روزگار هم انشاءا... به قرار شهیدان خواهد گذشت بر این ملک که طهارتیافته با خونهای پاک است و ما شهید کاوه را پشتیبان خواهیم داشت در سختیها و شداید روزهایی که خواهند آمد. کاش نسل نو هم با این قهرمان پهلوانمنش آشنا شود و بداند که ایران همواره به داشتن قهرمانان حقیقی، از تنگناها گذشته و گردن بدخواهان را شکسته است و بعد از این هم اینچنین خواهد بود با ادامه نسل کاوه. ما را نیاز به قهرمانان کاغذی و ساختگی نیست، ما با مردان واقعی، تاریخ را ورق خواهیم زد. با کاوه و برونسی و صیاد و باکری و همت و سلیمانی و آبشناسان و علیاری و بابایی و دوران و... ما تاریخ را واقعی خواهیم خواند. شهرآرا / شماره 3148 / دوشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 4
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تمام شد، عاشورا را می گویم. این را در برگ شمار تقویم می توان به گواهی گرفت که عاشورا تمام شد و ما به یازدهم محرم پا گذاشتیم اما..... همه حرف در همین اماست. اگر صرفا نگاه تاریخی داشته باشیم و عاشورا را رویدادی در فصلی از تاریخ بدانیم، هزار و سیصد و هشتادمین سالروز آن واقعه تاریخی هم به پایان رسید اما اگر نگاهی معرفتی داشته باشیم در خواهیم یافت که عاشورا تمام نمی شود بلکه «کهن درس»ای هست که باید نو به نو خواند. قطعا تاریخی نگاه کردن به عاشورا نمی تواند تاریخ ساز باشد چه رسد به انسان ساز اما در نگاه معرفتی امام، اسوه تمامی است که باید مدام نگاه به او داشت و درس روز گرفت. یعنی روز خود را بر اساس آنچه او به رفتار خویش چون سرمشق تحریر فرموده است را به قلم زندگی در آورد و به احرار رسید. جز این متابعت عملی راهی برای آزادگی نمی توان سراغ گرفت که سنگ های راه، چونان وزنه های سنگین، پا را هم از حرکت باز می دارند و هم زخم می زنند در تصادم با دیگر موانع. فقط راه امامت است که امن است و به امنیت انسان را به مقصد می رساند. با این نگاه، عاشورا هرگز تمام نمی شود که در نوشدن مدام خویش، نوزایی رفتار آدمی بر این اندیشه متعالی را ناگزیر می کند. زیستن به این قاعده، راهبندان ایجاد می کند برای زشتی ها و پلشتی ها. آب می شود و می شوید همه رجس ها و پلیدی ها را. آفتاب می شود و خانه تاریکی را در هم می ریزد. تراز می شود و شاخص ها را چنان تنظیم می کند که می توان امروز هم جایگاه خود را در عاشورای ۶۱ هجری تصور کرد. یعنی فراتر از گفتار و شعار، می توان کارنامه خود را سبک و سنگین کرد و دید در برپا شدن معرکه ای چنان، ما را جایگاه چگونه خواهد بود. مهم هم این است والا از سیه پوشی تن اگر سپیدی جان را به همراه نداشته باشد نمی توان امید سپید روزی داشت. حسین،علیه السلام، هم آن روز مردمان پاک و طاهر می خواست برای یاری دین خدا و هم امروز طهارت پیشگان پاک اندیش را می خواهد باز هم برای یاری دین خدا. پس هرکس که به واقع به سر هوای کربلا دارد، باید که به همه جوارح، ایمان بیاورد و اگر لازم شد، خویش را جراحی و غده های بدخیم رفتار یزیدی را از سلوک خویش خارج کند. شوخی نیست ماجرا، چشم بسته ما را به کربلا راه نمی دهند. وقتی آن روز که به ظاهر نیاز به یک سرباز هم حیاتی می نمود، امام آنانی که ذمه زیر دین داشتند را از لشکر خود کنار گذاشت تا فقط کسانی بمانند که حق الناسی بر ذمه ندارند، امروز از ما در سپاه خویش نام نخواهد نوشت که سیاهه بدهی ما را کتاب ها هم جواب نمی دهد. به ساده ترین عبارت می توان گفت ادامه کربلا، برای کوفیان عصر جدید، بن بست است. نه این که به کربلا راه ندارند، اتفاقا راه دارنداما در سپاه امام جا ندارند. جای کوفیان عصر جدید در کنار کوفیان عصر قدیم است که به لعنت خدا گرفتارند الی یوم القیامه. همین«الی یوم القیامه» که در لعن ظالمان کربلا تصریح شده است بدین معناست که عاشورا تمام نشده است و در گذر ایام همچنان جاری است پس باید جای خود را مشخص کرد؛ حسینیان عصر جدید یا کوفیان عصر جدید؟ امان از کوفیان عصر جدید که می خواهند خود را میراث دار حسینیان عصر قدیم جا بزنند. امان از کوفیان امروز که هم سینه می زنند و هم راهزن دنیا و آخرت مردمان می شوند. مراقب کوفیان این عصر و نسل باشیم.... ب/ شماره 4273 / دوشنبه ا 10 شهریور 1399 /صفحه 3
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این شبها و روزها که به نام مبارک سید الشهدا، شکوهی معرفتی یافته است لحظات زمان هم، چون ذرات زمین گویا غنی سازی شده اند. آدمی بیشتر تامل میکند، نشانه میبیند و حرکتهای تازه اش به فهمی تازه ارتقاع مییابد. این ارتقاع به ارتفاع فهم میانجامد. در روشنای همین آیات است که به درسی تازه میتوان رسید از جمله تامل در این که موضوعات بسیاری هست که میتوان بدون موضع گیری از آن گذشت. میتوان با ورود به آن، به فکر طراحی به قاعده برد_برد بود. تاریخ کم ندارد از این موضوعات که فراوان هم دارد. حتی خیلی از امور هم هستند که به باخت_ باخت انجامیده اند، اما مواردی هم هست که نمیتوان با آن مواجههای چنین داشت بلکه باید به صراحت اعلام موضع کرد و به قاعده برگزاری فینال بدان نگریست که حتما برد و باخت دارد. فکر میکنم، کربلا و نهضت حسینی را میتوان مهمترین اتفاق تاریخ دانست که حتما نیازمند اعلام موضع صریح است و پایانش برد یکی و باخت دیگری است. نمیتوان بی طرف بود که باید طرفداری و نقش آفرینی کرد. نمیشود سر خود گرفت و به طریق عافیت رفت. حتی نمیتوان به احتیاطات آنچنانی گرفتار آمد و برخاستن را موکول به آمدن حسین، علیه السلام، کرد آنگونه که سلیمان بن صرد خزاعی که از زعمای شیعه در کوفه بود انجام داد. نه، نمیشود. کربلا عرصه صراحت و صداقت است از آن نوعی که حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه را از کوفه به کربلا میرساند و زهیر بن قین را به لحاظ معرفتی و مذهبی به هجرت وامی دارد تا به خیمه امام برسد. آن گونه که جوان نصرانی را به اوج مسلمانی میرساند. کربلا را نمیشود با تردید و اما و اگر خواند. این از راه به در شدن است. حتی کسانی که زبان به پند و نصیحت امام میگشودند هم راه به فیروزی و فلاح نمیبرند که رستگاری در همراه حسین بودند و به قاعده او زیستن است. در کربلا آدم بی طرف نداریم. هرکس در شمار حسینیان نبود بر آنان بود. کسانی که آینده نگرانه مآل اندیش، در کنار لشکر عمر سعد بودند و حتی یک تیر هم پرتاب نکردند و سنگی هم نزدند باز در شمار قتله نینوا یند و مشمول لعن اولیا. این ماجرا تا همیشه ادامه دارد و نمیتوان حاشیه نشست و بی طرفی پیشه کرد که فینال زندگی معنوی را برد و باختی بزرگ است که لاجرم دامن گیرمان میشود. این مراقبت دائمی را میطلبد تا رفتار مان را نو به نو حساب کنیم تا ببینیم به حکم کتاب چه جایگاهی داریم. این هم فقط برای زمان جنگ در کربلای ۶۱ هجری قاعده سازی نشده است بلکه باید همیشه بدان توجه داشت. یعنی همین امروز هم باید بدانیم در فینال معرفتی حیات برنده و بازنده وجود دارد. عاقلان گرفتار قدمهای پیش رو نمیشوند بلکه به افقهای پیش رو نظر دارند، به ابدیتی که زندگی همگان را در بر میگیرد. برای این هم طرف حسین میایستند و پرچم مکتب حضرت او را برمی دارند که برنده واقعی و همیشگی عاشوراست. با پرچم او راه را باز میکنند. این طرف بینی و پرچم برداری هم خیلی فراتر از محبتهای احساسی و شورهای زودگذر که تنیده در عقلانیت و عمل است. باید در تیم قهرمان بود تا مدال گرفت و الا حتی هواداران هم گردن آویز نمیگیرند. باید زندگی را حسینی ادامه داد تا در شمار برندکان نهایی صاحب عنوان شد. عنوانی که برای همیشه میماند و ابدیت ما با آن گره خورده است. توجه داریم که راه حسین همیشه باز است حتی اگر در برگزاری مراسم، محدودیت باشد. به راه بیاندیشیم که رسم حسین حرکت کردن است. در حرکت هاسات که عیارها مشخص میشود. حرکت کنیم که رسم همیشه حسین این است و کاروانی که در هشتم ذی الحجه از عرفات به راه افتاد هنوز و همیشه در حرکت است. خود را به کاروان برسانیم. انتخاب / شنبه ۰۸ شهريور ۱۳۹۹ / ساعت:۰۰ : ۱۶ /کد خبر: ۵۷۱۳۰۰ https://www.entekhab.ir/fa/news/571300/ تابناک رضوی / پنجشنبه ۷ شهريور ۱۳۹۹ / ساعت: 20:24 /
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تکلیف ما را امام حسین(ع)، مشخص کرده است. این گزاره فقط برای مقابله با ظلم و ظالم صادق نیست، بلکه پهنه تصدیق آن همه زندگی است. ایستادگی و راستقامتی و جهاد و... جلوههای بهچشمآمده نهضت حسینی است اما اگر جور دیگر دیدن را هم بیاموزیم و با نگاه طهارتیافته بنگریم، خواهیم دید که امام با سلوک اخلاقی و معرفتی خویش، تکلیف ما را در همه حوزههای زندگی، تعیین فرموده است. در همان جلوههای دیدهشده هم فقط بهستیزهبرخاستن با یزیدیان بسنده نباید کرد، که با ظلم در همه ابعاد آن باید پنجه در پنجه شد؛ حتی اگر توسط افرادی اتفاق افتد که به ظاهر و حتی به باور، با یزیدیان، تباین آشکار داشته باشند. بههرحال ظلم، ظلم است و از هرکه و در هرچه باشد، غیرقابل گذشت و حتی تحمل است. کسی که کار خود را درست انجام نمیدهد، کسی که سنگ را از سر راه مردم برنمیدارد، کسی که در بیتالمال، دستی دراز دارد، کسی که پست و مقام خود را سنگ میکند و در ترازو میگذارد که آن کفهاش را دیگران با رشوه پر کنند، کسی که قلم به خویشاوندسالاری و قبیلهگرایی و جناحخواهی در پروندهها میبرد... همه اینها ظلمهایی است که باید از جامعه و قبل از آن از دست و تدبیر خود پاک کنیم. نمیشود به این خلقوخوهای یزیدی متصف شد و خود را حسینی پنداشت. قطعا نادرست است این انگاره و پنداشته. کسی که به باطل میل دارد و در اجرای آن، هیچ حد و مرزی نمیشناسد نمیتواند نسبتی با امامت و فرهنگ عدالت داشته باشد. به کربلا هم اگر میرسیدند این افراد، باید در صف لشکر عمر سعد میایستادند. امامی که بهرغم قلت عِده و عُده، بهصراحت میفرماید هر که حقی بر ذمه دارد، راه خود گیرد و برود، نمیتواند در هزارههای بعد هم کسانی را در جایگاه هفتاد و سومین نفر لشکر خود، نام، بنویسد که شانههاشان زیر بار حقالناس، تا خورده است. امام، مومن صادق با دل و دست پاک میخواهد که غباری شهرآرا / شماره 3147 / پنجشنبه ۰۶ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 16 /
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حر، یک نام نیست برای یک فرد حتی اگر آن فرد را با چندین و چند سوار برابر و شجاعترین فرد کوفه بدانند. حر، نماد یک مکتب است. مکتبی که بنبست را به رسمیت نمیشناسد و برای گنهکارانی که به راه برمیگردند هم در میگشاید و دیوار میشکند و آنان را در یک آغاز بشکوه قرار میدهد. حر، یعنی توجه داشته باشیم که گناهمان هر قدر هم بزرگ باشد، مغفرت الهی از آن بزرگتر است. یعنی توجه داشته باشیم که کار حر، بزرگترین گناهان بود. او راه را نه تنها بر حضرت حسین(ع)، که بر همه انبیا و اولیا از آدم تا خاتم بست که حسین یعنی همه پیامبران، یعنی همه حقیقت، یعنی همه حق. حر، سپهسالار لشکری بود که راه عصاره انبیا و اولیا را بسته بود اما وقتی بنبست شخصیتی خود را درهم شکست، خدا هم راه را بر او چنان باز کرد که سرانجامش سر نهادن بر آغوش سیدالشهدا بود؛ آغوش همه انبیا و اولیا! آن راه بستن و این به راه آمدن، یک بزرگراه به روی همه انسانها در همیشه زمان میگشاید که هرجا به توبه برخاستید، اولین قدم را که برداشتید، همه راه مانده را خداوند، خود به عهده خواهد گرفت. مهم این است که اهل توبه باشیم به معنای تام و تمام کلمه. اهل توبه باشیم و به قضای تکالیف برزمین مانده بپردازیم. توبه را زندگی و محیط زیست تکلیفی خود را از همه دیون بپیراییم. بدانیم که توبه فقط کلمه نیست که آنها را کنار هم بچینیم و«استغفرا... ربی و اتوب الیه» بگوییم و تمام. نه، این جمله مثل اذان است که باید ما را به نماز برساند. این جمله برای حر، آغاز نماز جهاد بود تا اویی که برای اولین بار راه بر حجت خدا بسته بود، اولین شهید راه خدا باشد. بله، توبه معنایی عملی دارد. این را باید بدانیم و برای همه قصورها و تقصیرهایی که درباره تکالیف، به ویژه حقالناس داشتهایم، به جبران همت کنیم تا به سعادتی برسیم که زیباترین و کاملترینش را جناب حر تجربهای جاودانه کرد. باری، حر، چراغ را روشن کرد، ما چشم نبندیم که دیده بگشاییم در راه که خدا توبهکنندگان را دوست دارد. شهرآرا / شماره 3147 / پنجشنبه ۰۶ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 14 / نگاه هشتم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
موضوعات بسیاری هست که می توان بدون موضع گیری از آن گذشت. می توان با ورود به آن، به فکر طراحی به قاعده برد_برد بود. تاریخ کم ندارد از این موضوعات که فراوان هم دارد. حتی خیلی از امور هم هستند که به باخت_ باخت انجامیده اند اما مواردی هم هست که نمی توان با آن مواجهه ای چنین داشت بلکه باید به صراحت اعلام موضع کرد و به قاعده برگزاری فینال بدان نگریست که حتما برد و باخت دارد. فکر می کنم، کربلا و نهضت حسینی را می توان مهمترین اتفاق تاریخ دانست که حتما نیازمند اعلام موضع صریح است و پایانش برد یکی و باخت دیگری است. نمی توان بی طرف بود که باید طرفداری و نقش آفرینی کرد. نمی شود سر خود گرفت و به طریق عافیت رفت. حتی نمی توان به احتیاطات آنچنانی گرفتار آمد و برخاستن را موکول به آمدن حسین،علیه السلام، کرد آنگونه که سلیمان بن صرد خزاعی که از زعمای شیعه در کوفه بود انجام داد.نه، نمی شود. کربلا عرصه صراحت و صداقت است از آن نوعی که حبیب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه را از کوفه به کربلا می رساند و زهیر بن قین را به لحاظ معرفتی و مذهبی به هجرت وامی دارد تا به خیمه امام برسد. آن گونه که جوان نصرانی را به اوج مسلمانی می رساند. کربلا را نمی شود با تردید و اما و اگر خواند. این از راه به در شدن است. حتی کسانی که زبان به پند و نصیحت امام می گشودند هم راه به فیروزی و فلاح نمی برند که رستگاری در همراه حسین بودند و به قاعده او زیستن است. در کربلا آدم بی طرف نداریم. هرکس در شمار حسینیان نبود بر آنان بود. کسانی که آینده نگرانه مآل اندیش، در کنار لشکر عمر سعد بودند و حتی یک تیر هم پرتاب نکردند و سنگی هم نزدند باز در شمار قتله نینوا یند و مشمول لعن اولیا. این ماجرا تا همیشه ادامه دارد و نمی توان حاشیه نشست و بی طرفی پیشه کرد که فینال زندگی معنوی را برد و باختی بزرگ است که لاجرم دامن گیرمان می شود. این مراقبت دائمی را می طلبد تا رفتار مان را نو به نو حساب کنیم تا ببینیم به حکم کتاب چه جایگاهی داریم. این هم فقط برای زمان جنگ در کربلای ۶۱ هجری قاعده سازی نشده است بلکه باید همیشه بدان توجه داشت. یعنی همین امروز هم باید بدانیم در فینال معرفتی حیات برنده و بازنده وجود دارد. عاقلان گرفتار قدم های پیش رو نمی شوند بلکه به افق های پیش رو نظر دارند، به ابدیتی که زندگی همگان را در بر می گیرد. برای این هم طرف حسین می ایستند و پرچم مکتب حضرت او را برمی دارند که برنده واقعی و همیشگی عاشوراست. با پرچم او راه را باز می کنند. این طرف بینی و پرچم برداری هم خیلی فراتر از محبت های احساسی و شور های زودگذر که تنیده در عقلانیت و عمل است. باید در تیم قهرمان بود تا مدال گرفت و الا حتی هواداران هم گردن آویز نمی گیرند. باید زندگی را حسینی ادامه داد تا در شمار برندکان نهایی صاحب عنوان شد.... ب/ شماره 4272 / پنجشنبه ا 6 شهریور 1399 /صفحه 2
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلا همیشه برپاست. نه فقط در یک قطعه خاک که نینوایش میخوانند. نه در یک روز به نام عاشورا بلکه عاشورا زیباترین و پرشکوهترین و هنرمندانهترین خطی است که بسان «صراط مستقیم» فرانگاه همه انسانهاست و همه را به فرداهای روشن میخواند. روشنایی که مدام در افزایش است ذیل معرفت خوانی «ا... ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور». یعنی کسانی که به باور عاشورا رسیده و آن را فقط یک واقعه تاریخی نمیدانند، با انتخاب راه در سپهر امامت، تاریخ را هم به همراهی حقیقت وا میدارند و هر روز از روشنایی بیشتری در جان، بهره میبرند. به عکس آنان که به دریافت درست از عاشورا نمیرسند و گم کرده راه، در مسیری گام مینهند که تحت ولایت شیطان به جاده «ویخرجهم من النور الی الظلمات» میرسند و روشن است که این تاریکی در افزایش و ظلماتی که برپا میشود، چه جهنمی در جانها میسازد. برای فهم عاشورا، باید ایمانی کمال یافته به «مبدا و معاد» داشت. باید «نبوت» را با «امامت» پی گرفت بر اساس«عدالت» و الا به مقصد نمیرسیم هرچند هیچ راهی بیپایان نیست اما میتواند پایانش، جهنم باشد و در خوشبینانهترین حالت، بنبستی مردافکن و هراسانگیز که خود جهنمی دیگر است. باورمند کربلا اما راه را گم نمیکند. نگاه به شاخصها دارد و حتی شخصیتها را هم بدانها میسنجد و با آنان تا جایی همراه میشود که از شاخصها عبور نکنند. همین که از حدود و ثغور خارج شدند، رهایشان میکند و رفتار خود را با شاخصها که بسان آیات آشکار و بینات ماندگار است، تنظیم میکند. نظامسازیهای فردی و اجتماعی خود را هم با همین قاعده سازگار میکند و سازمان میدهد. نتیجه این حرکت یک نظام هوشمند و حساس است که کوچکترین عبور و عقبماندگی از شاخصها را تاب نمیآورد. که هر دو مصداقهایی از خارج شدن از نور و ورود به تاریکی است. امیدوارم ما را زیستن به سلوک حسینی، روزی شود تا شب و روزمان در صراط مستقیم روشنی باشد، انشاءا.... شهرآرا / شماره 3146 / چهارشنبه ۰۵ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 14 / نگاه هشتم
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
عبادت باید در مسیر امر خدا باشد. نه این که عبادت را در مسیر خدا نمی دانیم که اتفاقا دلیل لازم می شماریم برای گام نهادن در صراط مستقیم. منظور از امر خدا، درک درست شرایط و شناخت وظایف است. مثلا وقتی انسانی در حال غرق شدن است، باید نماز را شکست و برای نجات او اقدام کرد. وقتی مسجد به نجاست آلوده شده و وقت هست اول باید مسجد را طهارت داد و بعد به نماز ایستاد. یعنی مومن باید اولویت ها را در نظر داشته باشد. امر خدا در این مسئله محقق است. اگر بدان توجه نداشته باشیم انجام عبادت هم ما را نه تنها به مقصد نزدیک نخواهد کرد که دورتر خواهیم شد و پشت دیواری قرار خواهیم گرفت که راه به مقصد نخواهیم داشت. باید با در نظر گرفتن شرایط و با اولویت بندی به مواجهه برخاست چه به قول استاد صفائی حائری،" اگر به سوى گندها هجوم نياورى، ناچار محاصره مى شوى. اگر براى درگيرى آماده نشوى، ضربه مى بينى. " پس باید به بدی ها هجوم ببریم. نباید بگذاریم بداخلاقی ها و بد رفتاری ها ما را محاصره کنند. کسانی که در فصل جهاد به نماز ایستند، به سلام و سلامت نمی رسند چه رسد دیگرانی که گرفتار خویشند. باید متناسب با شرایط، نیاز ها را هم شناخت و برای تامین آن برنامه داشت چه" آنها كه نيازهاشان را تأمين نكرده اند، مجبورند كه امتياز بدهند و اين است تكليف تو، كه زمينه ها را فراهم كنى و از خلوت فارغت بيرون بيايى و مهره هايت را بسازى." که فرداهای موفقیت و مومنانه به توانگرانی نیاز دارد که امروز باید تربیت شوند. هیچ موفقیتی روزی هیچ جامعه ای نمی شود مگر آن که با سوختن خود هم که شده بسازند و سازنده تولید کنند. درست می فرماید استاد، آنجا كه تكليف تو ساختن و سوختن است، ساختن مهره هايى و سوختن دشمن هايى، اگر به تظاهر بپردازى و شعار دهى و يا سينه ات را جلوى گلوله بگيرى، خريدارى ندارى. یعنی درست باید همان کاری را انجام بدهی که باید. نه چیز دیگر. شجاعت هم نه به معنای تهور بلکه انتخاب درست روش هاست متناسب با شرایط لذا در اندیشه شیعه هم امام حسن در اوج شجاعت است و هم امام حسین چون هر کدام در زمان خود، تابع جو و حواشی قرار نگرفتند بلکه با درست ترین تصمییم دین و امت را نجات دادند. مولا علی هم نماد تام و تمام شجاعت است به هر تصمییمی در هر زمانی. از بدر و احد و خیبر تا خانه نشینی و تا جمل و صفین و نهروان. چنان که در کلام استاد می خوانیم، " اين على است كه تمام وجودش سوز مرگ است و از كودك به پستان مادر، به مرگ مأنوس تر است، ولى بايد بماند و حتى .... بيست و پنج سال را تحمل كند، كه على عبد است و عبوديت او صراط مستقيم است. اگر مى بينى كه صراط مستقيم به على تفسير مى شود از همين جاست كه يك قدم از مرز بيرون نمى گذارد و آنجا كه شور شمشير دارد، بيل به دست مى گيرد و نخلستان ها را آباد مى كند. و چه احمق است كسى كه سوز على را ببيند و او را به ترس و خودخواهى متهم كند، كه مرگ براى اين روح هاى بزرگتر از هستى، جرعه ى گوارايى بيش نيست، ولى همين جرعه را محروم مى شوند." تا بسازند و طبق تکلیف در صراط مستقیم پای بفشارند..... ب/ شماره 4271 / چهارشنبه ا 5 شهریور 1399 /صفحه ۳ http://archive.birjandemrooz.com/PDF/990605.pdf
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خوبی را باید مثل صراط مستقیم در پیش گرفت. باید گامها را در این مسیر نورانی تنظیم کرد. با نظامسازی رفتاری در این طریق است که میتوان به مقصد رسید. آنان که در خوبی کردن، خست به خرج میدهند. آنانی که گروهی، قبیلهای، جماعتی خاص را برای خوبی کردن برمیگزینند و از دیگران دریغ میکنند خوبیها را، به مقصد نمیرسند. باید به خوبی، بسان بذر نگریست. بذری که میروید و شکوفه میدهد و از ثمرهاش همه بهره مند میشوند. ثمرهای که به یک انرژی سازنده تبدیل میشود برای پیشرفت جامعه. این را باید قدر دانست پس همانطور که پیشتر به نقل از یک پست در فضای مجازی تأکید کردیم ضرورت خوب بودن و خوبی کردن را، امروز چنین ادامه میدهیم که؛ هر روز از خداوند عشق و انرژی بگیریم و بعد فقط برای رضایت و لبخند او بین بندگانش مهربانی و انسانیت و عشق را تقسیم کنیم. شاید یک کلام تو و من و ما و ایشان، فردا زندگی یک نفر را نجات دهد. چنین هم شده است و تاریخ بسیاری از صفحات خود را به اعجاز اتفاق افتاده در زندگی افرادی اختصاص داده که بر اثر یک سخن، یک اشاره، یک استعاره، از نیمه راه سقوط، راه صعود را در پیش گرفتهاند. به هر حال محرم است و این روزها فرصت گفتن است. خیلی از سخنانی که از دل برخاسته است، در خانه دل مردمان مینشیند و جای خود را پیدا میکند و به بار مینشیند. قدر بدانیم و بدانند اهل سخن و معارف حسینی و فضایل همواره در تجلی اهلبیت را درست بیان کنند تا درست شود روزگار ما که هر چه بدی هست و هرچه میکشیم از همین است که فضیلتها غریب مانده است. فکر میکنم محرم پر تأمل امسال، فرصت خوبی باشد تا با توسعه نیکیها و خوانش معارف، کمبودهای مناسکی و مراسمی را به شایستگی جبران کنیم. شاید همین نگاه ما را به مقصد برساند.... شهرآرا / شماره 3145 / سه شنبه ۰۴ شهريور ۱۳۹۹ / صفحه 15
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|