وقتی نگاه به بلا، با دید کاستی و نقصان باشد، نتیجه می شود همین که از آن بیمناک و حتی بیزار باشیم اما اگر بر این نگاه، چشم ببندیم و به شکل دین گفته نگاه کنیم در خواهیم یافت که بلا و ابتلا در فرهنگ دینی ، شان و جایگاه راهبردی و زیربنایی دارد در سیر تربیتی انسان تا جایی که قرآن طی آیه ۱۵۵ سوره بقره، در طراحی فلسفه کمال، آن را جانمایی و کارسازی می کند؛ “وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ” به این معنا که؛ قطعاً ما شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهش اموال و نفوس و فرزندان مى آزماییم. و تو ـ اى پیامبر ـ به شکیبایان نوید ده.” این هم نیست مگر برای این که بیازماید من. فلسفه آفرینش این است که این انسان با داشته هایش چه می کند. یعنی می توان گفت، متعلَق امتحان، “ماآتاکم “است؛ آنچه به ما داده اند. خداوند علی اعلا، در باره داده هایش از نعمت های بزرگ می پرسد. نعمت های بزرگ نیز نه آب و نان، بلکه سلامت و امنیت و ولایت است. می پرسد از این نعیم، چه بهره ای برده ایم؟ استاد محمد الهی خراسانی در بحثی که با عنوان “برکات ابتلا” داشت می گفت، ابتلا ناظر به غرض امتحان است تا ببینیم کدامیک از شما از این فرصت بهتر استفاده می کنید. نه ببیند بلکه ببینینم که چه می کنیم. برای خود ما روشن شود. “لنبلوکم” به معنای امتحان است اما بعضی به معنای کثرت امتحان گرفته اند. امتحان دو سو دارد. یک سو ممتحِن است و یک طرف اش امتحان دهنده. استعمالات قرانی می گوید به شخص امتحان دهنده باید نشان بدهند نتیجه را تا بداند چند مرده حلاج است.یعنی ابتلا برای روشن شدن موضوع نه برای امتحان گیرنده خبیر و بصیر بلکه برای ما و کسانی است که مثل ما هستند. البته این روشنگری با امور ناخوشایند است و گاه خوشایند. قرآن هم می گوید با شر و خیر شما را مبتلا می کنیم. خیر غنا و بی نیازی و سلامت است در برابر بیماری و فقر . حضرت علی(ع) فرمود، با شر صبح کردم چون مریض بودم. اصبحت بالشر. شر هم ذاتا بد نیست. در فرهنگ قرآنی این نگاه است. نوع تعامل ما با شر مهم است.
موت و حیات امر وجودی است. شر یعنی همان امر ناخوشایند برای آدم . قل اعوذ برب الفلق من شر ماخلق. از قلمرو خدا خارج نیست. پس به خدا پناه ببر. قل اعوذ برب الناس ملک الناس… خدا داریم و صاحب داریم. امتحان با خیر امتحان با دارایی است. درآیه ۱۵، سوره فجر، می خوانیم: “فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَکْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَکْرَمَنِا” اکرام نوعی ابتلاست. تحویل گرفتن ها هم برای امتحان و ابتلاست. با نعمت خود را گَم نکنیم. زمانی که با گرفتن نعمت و تنگ گرفتن در رزق به من بی حرمتی کرد چنان که دارایی را حرمت به خود می داند. ورشستگی و برخورداری، هر دو جلوه های ابتلا است. به هر روی، روزگار در چرخش است و یک روز برای توست و دیگر روز، علیه تو. مراقب باش و در خوشی ها خود را گم نکن و در سختی ها خود را نباز. مولا علی (ع) شاید ناظر به این قبیل مسائل بود که فرمود: «الدهر یومان؛ یوم لک و یوم علیک» و هر دو روز نیز بسترابتلاست…..

ب / شماره 4034 / سه شنبه 30 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11628

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۸ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رسانه ها باید دانشگاه باشند به معنای صحیح کلمه. باید شیوه بهتر زیستن و مهارت های زندگی ساز را به جامعه آموزش دهند. این یک مطالبه عقلی و قانونی و شرعی است از رسانه به ویژه رسانه هایی که از سفره بیت المال ارتزاق می کنند و سهم ۸۳میلیون ایرانی در هر لقمه ای که برمی دارند ملحوظ است. جامعه هزینه می کند تا بهره اش را ببرد. تا از مشکلات راه عبور یابد نه این که رسانه بشود “دانش کاه” و نگاه مردم را تنزل بدهد به زندگی هایی که در شأن جامعه تراز انقلاب نیست و آرزو می کنیم هیچ جامعه ای به زیستنی چنین عادت نکند. امام خمینی(ره) که رحمت و رضوان خدا بر او باد نگاهی چون دانشگاه به رسانه داشت و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت ا… خامنه ای هم به ریز، رسم الخط می نویسند برای مسئولان رسانه اما….. اما چه به عمل می آوریم ما اهل رسانه که نتیجه اش با آن راهبرد نویسی از زمین تا آسمان است؟ همین روزهای پیش بود که در مطالعه فضای مجازی به فرازهایی از سخنان ایشان رسیدم که به تاریخ اول دی سال ۷۱ با صدا و سیمایی ها مطرح شده است. فرازهایی که اگر همان زمان، به عنوان راهبرد مورد پیگیری قرار می گرفت امروز این جا نبودیم که منحنی طلاق هر روز بالاتر برود و منحنی نزاع هم با آن رقابت کند. می خواهم خود ما رسانه ای ها و به ویژه صدا و سیمایی ها دوباره خود را مخاطب سخن رهبر انقلاب بدانیم و با نوخوانی و باز طراحی و درانداختن طرح های تازه، عبور کنیم از کهنه طرح هایی که تاکنون اجرا کرده ایم و ما را به این جا رسانده است. بخوانیم با هم این نگاه راهگشا را در بیان راهنمای رهبر انقلاب؛
” نباید نمایشنامه‌هایی پخش کنید که فضای زندگی را تلخ می‌کند. ایجاد نگرانی، اضطراب و دلهره، لزومی ندارد… ما متأسفانه در صدا و سیما – به خصوص بیشتر سیما – از این چیزها زیاد داریم.
تلویزیون را باز می‌کنیم، می‌بینیم دعوای خانوادگی است و دو نفر دعوا می‌کنند. شما در خانه‌تان هم که نشسته باشید، اگر از خانه همسایه‌تان صدای دعوا بیاید، ناراحت نمی‌شوید؟ مگر آدم دعوا را خودش باید راه بیندازد یا جلوی چشم خود انسان باشد تا ناراحت شود؟
فیلم، طبیعتش این است که انسان را در فضای حادثه ببرد؛ والّا فیلم نیست. وقتی انسان می‌رود در آن فضا، می‌بیند این فضا، فضای دعواست؛ فضای جنگ و جدل است و زن و شوهر با هم دعوا می‌کنند. این را چرا منتقل می‌کنید؟…
از هر چیزی که مأیوس کننده است، باید به کلی پرهیز شود. برنامه‌ها باید شاد باشد. شادی را، فرح را و سرور را، اصل قرار دهید. هر پیامی هم که می‌خواهید بدهید، در لابه‌لای این شادی بیاید. چرا پیام ها در لابه لای موضوعی ناامید کننده باشد؟ ”
فکر می کنم، همه ما و به ویژه برنامه سازان حوزه اجتماعی سیما باید روزی چندین و چند بار بخوانیم تا به ملکه برنامه سازی مان تبدیل شود. به ویژه بحث امیدآفرینی که در منشور گام دوم انقلاب هم بسیار بر آن تأکید شد و در دیگر سخنرانی های ایشان مورد توجه ویژه است. شاید یکی از اصلی ترین تکالیف رسانه های امروز ترویج تمام ساحتی امید باشد از خانه تا جامعه. خانه ای که امید داشته باشد. جامعه ای که امید داشته باشد از گردنه های صعب هم عبور می کند. اما بی امید قدم از قدم هم نمی توان برداشت و سرنوشت محتوم ناامیدان همین است که می بینیم ؛ جنگ و جدل و از هم پاشیدگی زندگی و مباد که عادی شود این مسائل….

ب / شماره 4033 / دوشنبه 29 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11615

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اربعین، خیلی ها نتوانستند به کربلا بروند اما حس و حال مردمان، اما روزگار کوچه و خیابان، اما مراسم مساجد و حسینیه ها، همه گواه از این حقیقت داشتند که کربلا به پهنه جغرافیای محبت و معرفت، دامن، گسترانده بود. مردمان، سیاه پوشیده بودند به نشان عزا. عزایی که اگر چه ۱۳۸۰ سال به اضافه چهل روز از آن می گذشت اما هنوز تازه بود و هست و خواهد ماند. تازه است اگر چه در این فاصله هزار در هزار داغ آمده و سرد شده و از یاد رفته است اما حکایت دیگری است این داغ و دقیق گفته اند که؛ اصلا حسین، جنس غمش، فرق می کند. همه غم های عالم، رخوت و سستی می آورد و آدم را از پا می اندازند اما حسین(ع) غمش، غیرت و خیزش می آورد و آدم را سر پا می کند. همه غم ها قرارها را از یاد می برند اما حسین(ع) غمش آدم را می آورد اول نقطه قرار. همین است که اربعین سیدالشهدا می شود محور حرکت. حرکت به سوی کانون آن هم در دورانی که گریز از مرکز بسیاری از تئوری ها و دکترین ها و حتی برخی ادیان را تهدید می کند اما حسین(ع) با جاذبه ای فراتر از جاذبه زمین، همه را به مرکز می خواند و چنین است که هرجا علمی به نام او برپاست، مردمان به معرفت پای آن سینه می زنند. حالا در کربلا باشد یا هر نقطه عالم فرقی هم نمی کند چون حسین فقط امام کربلا نبود و نیست. حجت خدا در همه زمین بود و صاحب زمان. پس همه زمین کربلای اوست و روزها همه عاشورای او. درس نهضتش هم نامیرایی حق طلبی در همیشه و همه جاست. حجت خدا و صاحب الزمان(عج) نیز در زیارت ناحیه مقدسه، به شأن مولوی حسین(ع) چنین تصریح می فرماید: “… سلام کسی که اگر با تو در کربلا مى بود، با جانش در برابر تیزىِ شمشیرها از تو محافظت مى کرد، و نیمه جانش رابه خاطرتوبه دست مرگ مى سپرد، و در رکاب تو جهاد می کرد، و تو را بر علیه ستمکاران یارى داده، جان و تن و مال و فرزندش رافداى تو مى کرد، و جانش فداى جان تو و خانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تو مى بود….” باری، زمین و زمان تحت امامت و ولایت حسینی است و امروز هم باز پرچم به نام جاودانه و جاودانگی بخش او برپاست. طلایه داران سپاه به کربلا رفتند اما لشکر خدا در همه زمین، لبیک یا حسین(ع) را فریاد می زنند و چه کوته فکر بودند آنانی که در عاشورای ۶۱ می خواستند، پایان حسین را جشن بگیرند و چه غافل بودند آنانی که در دهه های بعد با نام او سر ناسازگاری داشتند و چه بد عاقبت اند کسانی که امروز و فردا با هدف حسین، به دشمنی برمی خیزند. نخوانده اند انگار تاریخ را که عظمت سید الشهدا(ع) هم دشمنان تن او را نابود کرد و هم دشمنان نامش را و قطعا بر دشمنان هدفش هم پیروز خواهد شد که خدا نام حسین(ع) را با پیروز هم معنا قرار داده است. هرکس تردید دارد تاریخ را بخواند و به فردا هم گوش تیز کند و چشم بگشاید تا ببیند امامت فردا از آن حسینیان است یا دیگران. ببیند فردا به نام چه کسی خطبه خواهند خواند و نام چه کسی تنها سکه رایج جهان خواهد شد؟…

ب / شماره 4032 / یکشنبه 28 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11571

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

واپسین روز‌های مهر، در تقویم دفاع مقدس، پر است از جلوه‌های تام و تمام عاشورا. در این روزها، عملیات عاشورا در منطقه میمک آغاز شد که رمزش هم «یا ابا عبدا... الحسین (ع)» بود. جالب اینکه به‌گواه حاضران این عملیات، حال و هوای رزمندگان نیز بسیار عاشورایی بود و شهادت‌ها هم. هادی نعمتی، فرمانده گردان الحدید لشکر‌۲۱ امام‌رضا (ع)، می‌گفت که بیشتر شهدا از ناحیه سر، تیر و ترکش خوردند. گویا سر، سنگینی می‌کرد بر گردن‌ها در عملیاتی که به نام عاشورا و رمز شهید بی‌سر، انجام می‌شد. آنانی که با فرهنگ دفاع مقدس و جلوه‌های ناب این حماسه آشنایند، خود راز‌ها می‌خوانند از این ماجرا؛ از تکرار کربلا در میمک؛ از تأسی شهیدان به سید‌الشهدا. حکایتی بود عملیات عاشورا و کربلایی بود میمک با شهیدان سرجدا. بچه‌های امام‌رضا (ع) در یگان‌های رزم خراسان از نقش‌آفرینان اصلی این عملیات بودند؛ این را که شهید نورعلی شوشتری هم در این عملیات بود یا نه، نمی‌دانم، اما این را باور دارم که اهل عاشورا بود. اهل شهادت و حیف بود تقویم‌ها به پایان برسد، اما روزی به تکریم شهادت او، سربرگ‌نویسی نشود. او شایسته شهادت بود و انگار خدا نگه‌اش داشته بود تا امتداد کربلا را تا بلوچستان بکشاند و خود پرچم شهادت شود در دیاری که خالی از مردی و شهادت می‌خواهندش، اما نورعلی شوشتری، نه نقش بر آب، که نقش بر باد کرد آرزوی حرامیان را و با شهادت، چراغی افروخت که تا همیشه پرتو‌افشان خواهد ماند. باری، قامت کشیده داشت سردار. نه فقط از گوشت و پوست و استخوان. اتفاقا استخوان‌بندی فکری و معرفتی‌اش هزار‌بار رشید‌تر بود تا قامتش؛ لذا می‌توانست شاخص باشد و نه فقط اشخاص که شخصیت‌ها را هم گرد خویش جمع می‌کرد. به خود دعوتشان نمی‌کرد، بلکه به خیر می‌خواندشان تا به رستگاری برسند مردمی که در‌عین استحقاق رستگاری و سعادت، سرنوشتشان به گرو نارستگاران شقاوت‌پیشه رفته است. سردار، اما آمده بود تا از گرو به در آورد این گوهری نعمت را. جانش را هم به میان آورده بود برای این کار. آخر هم جانش را گذاشت تا بند از آن گرو برداشت. فکر می‌کنم اگر سردار شوشتری اهل داغ و درفش بود، نه با او کار داشتند و نه دستشان به او می‌رسید. همه هراسشان از این بود که شوشتری به هر مکان و هر قبیله‌ای که پا می‌گذارد، با سلوک نبوی و سیر «طبیب دوار بطبه»، به سلامت می‌رساندشان و دیوار فاصله‌ای را که بیگانگان ساخته‌اند، فرو می‌ریزد. آنان از سرداری که با سلاح بیاید نمی‌ترسند، چون به هزار حیله و لطایف‌الحیل می‌توانند با بسیج تفنگ‌ها با او به مقابله برخیزند. شوشتری، چون با «صلاح» به میدان آمده بود، خود را در‌برابرش خلع سلاح و دست خالی می‌دیدند؛ لذا جلیقه انتحاری پوشیدند تا مرد صلاح و اصلاح را از میان بردارند تا کسی نتواند پیروان آیین محمدی را در آن سامان با اصلاح ذات‌البین به اخوت، ارتقا دهد. نمی‌دانستند آنان که شهید با خون خود این مسیر را هموار می‌کند. نمی‌فهمیدند که شهید نمی‌میرد، بلکه «حی» می‌شود و «حی علی خیر‌العمل» می‌خواند پس‌از آنکه با «حی علی‌الصلاه» به نماز وحدت خوانده باشد مردمان نجیب آن سامان را، اما آنان با همه دنائت خویش، با اتمام جنایت، جسم سردار شوشتری و محمدزاده و بزرگان آن دیار را گرفتند، اما جانشان کیمیایی شد که کودک‌ها را هم بزرگی می‌بخشد و زمین را از زیر پای اصحاب تکفیر می‌کشد و طهارت می‌دهد از لوث وجودشان. آری، به برکت شهادت وحدت‌آفرین، عرصه بر تکفیریان تروریست تنگ می‌شود و فضا برای برادری پیروان محمد (ص) توسعه می‌یابد و این همه به برکت خون شهید است.

شهرآرا / شماره 2950 / پنج شنبه 25 مهر 1398 / صفحه اول و 7

https://shahraranews.ir/0001rv

https://shahraranews.ir/fa/publication/637/4861

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حکایت اربعین امسال، ویژه تر از هر سال است حتی سالی که داعش، پرچم سیاه خود را در بسیاری از مناطق عراق افراشته بود. امروز آن پرچم نفرین شده نیست و از سفاکان سیاه پوش هم اثری نمانده است اما حوادث دیگری اتفاق افتاد که دل را می آزارد. همین هم بر ویژگی اربعین امسال افزود و حضور تمام قد باورمندان سید الشهدا (ع) را، ضرورتی مضاعف بخشید. پارسال با شعار و پرچم «حب الحسین یجمعنا» به میدان آمدیم و امسال اما شعارمان، شرح باوری است که به «حی بودن» امام داریم و خود را در میدانی می بینیم که نه حب حسین (ع) که خود مولا ما را فراخوانده است. زیبا و دقیق است شعار به شعور غنی شده امسال که؛ «حسین یجمعنا». خود مولاست که ما را جمع کرده است و خود اوست که جلودار است و خود اوست که امسال با بی شمار سرباز به کربلا می رود و این بانگ از عالم و آدم برمی خیزد که؛ هر که دارد هوس کربُبلا بسم ا... و راستی هم بسم ا... باید گفت اربعین امسال را با این نگاه که راهیان اربعینی کربلا، نه همه لشکر که فقط مقدمه الجیش، جنود خدایند و اصل لشکر اگر چه آماده است اما در قرارگاه خود که همه کشورهاست، مستقرند و با ایفای نقشی متفاوت با اربعین کربلا گره می خورند. این را دنیا خوب می داند و خوب هم می فهمد که به اعجاز نام حسین (ع)، همه بن بست ها شکسته و همه راه ها به سوی پیروزی باز می شود. من بر این باورم که ما چون خود را با حسین (ع) تعریف می کنیم در شمار لشکر اوییم چه در بین الحرمین، به سلام و صلوات برخیزیم و چه در هر جای عالم، به اربعین خوانی بنشینیم. زیارت «از بعید» اگر چه درباره رسول خدا (ص) تحریر شده است اما آزادگان مکتب رسالت برای همه معصومان می توانند از راه دور خود را به نزدیک برسانند که در ساحت معرفت، دوری و نزدیکی به خویشاوندی و سنخیت است نه به دوری و نزدیکی جغرافیایی. باری، کربلاییان را شهدی شکرین در کام می شود در حرم حسین (ع) ولی ما جاماندگان که همه جا را حریم حجت خدا می دانیم هم در این شیرین کامی، قسمتی است که خدای حسین (ع)، مقرر فرموده است.

خراسان جنوبی /  شماره : 3117 /  پنج شنبه ۲۵ مهر -۱۳۹۸ / صفحه اول و 2/ خبر

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20223&pid=2&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/217671

file:///C:/Users/asadi-g.SHAHRARA0/Downloads/2.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


اربعین امسال، پیش قراولانی از جنس عاشورا دارد در تقویم دفاع مقدس. تقارن گردش خرشید و ماه، روز ها را چنان سامان داده است تا دو روز مانده به اربعین، جان ها را به یاد شهدای عملیاتی جلا دهیم که ترجمان حکایت کربلا بود در قطعه ای از جبهه که به نام میمک، نام بردار است عملیاتی با همین نام ؛ میمک که عاشورا هم خوانده می شود. سخن از عملیاتی است که بیش از دیگر عملیات ها به عاشورا شبیه بود از حیث سرهایی که از بدن جدا شد. عملیاتی که سر، دادند بچه ها در آن تا سرفراز بماند ایران. تا در اهتزاز بماند پرچمی که 22 بار در آن الله اکبر، فریاد شده است. رزمندگان خراسان جنوبی هم در این عملیات سهمی احترام برانگیز داشتند. آنان در یگان های رزم خراسان بزرگ، سازمان داشتند و در این عملیات لشکر های خراسانی نقش ممتاز داشتند لذا در تقویم عملیات های دفاع مقدس همشهریان ما باید توجهی خاص به این عملیات داشته باشند که با رمز یا ابا عبد الله الحسین(ع) آغاز شد. همچناین اربعین امسال، ی پیش قراولان دیگری هم دارد که شهادت را در جلوه ای دیگر به رخ خلایق کشید ند در منطقه ای دور به نام "سرباز" و باید ویژه حرمت داری کنیم نسبت به شهدای وحدت به ویژه سردار شوشتری که اگر چه اهل این استان نبود اما بسیاری از رزمندگان این استان در لشکر هایی بودند که او فرماندهی اش را بر عهده داشت. نسبت این رزمندگان به شوشتری، نسبت فرزند- پدری یا برادری بود و سنت این است که پسران و برادران را غیرتی احترام برانگیز نسبت به پدر و برادر است که ما با این غیرت باید به شوشتری نگاه کنیم. مردی که شهادت را زندگی می کرد و حیف بود تقویم ها به پایان برسد اما روزی به تکریم شهادت او، سربرگ نویسی نشود. او شایسته شهادت بود و انگار خدا نگه اش داشته بود تا کربلا را تا بلوچستان امتتداد دهد و خود پرچم شهادت شود در دیاری که خالی از مردی و شهادت می خواهندش. نورعلی شوشتری، نه نقش بر آب، که نقش بر باد کرد آرزوی حرامیان را و با شهادت، چراغی افروخت که تا همیشه پرتو افشان خواهد ماند. باری، رشید سردار. نه فقط به قامت. اتفاقا قد و قواره فکری و معرفتی اش هزار بار رشید تر بود تا قامتش. لذا می توانست شاخص باشد و نه فقط اشخاص که شخصیت ها را هم گرد خویش جمع کند. به "خود" دعوتشان نمی کرد بلکه به "خیر" می خواندشان تا به رستگاری برسند مردمی که در عین استحقاق رستگاری و سعادت، سرنوشت شان به گروی نارستگاران شقاوت پیشه رفته است. سردار اما آمده بود تا از گرو به در آورد این گوهری نعمت را. جانش را هم به میان آورده بود برای این کار. آخر هم جانش را گذاشت تا بند از آن گرو، برداشت. فکر می کنم اگر سردار شوشتری، اهل داغ و درفش بود، نه با او کار داشتند و نه دست شان به او می رسید. همه هراس شان از این بود که شوشتری به هر مکان و هر قبیله ای که پا می گذارد، با سلوک نبوی و سیر طبیب دوار بطبه، به سلامت می رساندشان و دیوار فاصله ای که بیگانگان ساخته اند را فرو می ریزد. انان از سرداری که با سلاح بیاید نمی ترسند چون به هزار حیله و لطایف الحیل می توانند با بسیج تفنگ ها با او به مقابله برخیزند. شوشتری چون با " صلاح" به میدان آمده بود خود را در برابرش خلع سلاح و دست خالی می دیدند لذا جلیقه انتحاری پوشیدند تا مرد صلاح و اصلاح را از میان بردارند تا کسی نتواند پیروان آیین محمدی را در آن سامان با اصلاح ذات البین به اخوت، ارتقا دهد. نمی دانستند انان که شهید با خون خود این مسیر را هموار می کند . نمی توانستند بفهمند که او را معجزه ای در جان است که چون بشکفد زمین به برادری ساکنانش، بهار خواهد شد هرچند 26 روز از پاییز گذشته باشد. چنین هم شد. امروز از تروریست ها جز نامی به ننگ و لعنت آلوده، سخنی نیست اما شوشتری مثل ستاره ای است که در آسمان وحدت می درخشد. پتو افشان تر باد این ستاره....

ب / شماره 4031 / پنجشنبه 25 مهر 1398 / صفحه 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته، وهرکس. انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم رازنده کرده است. این ترجمه آیه شریفه ۳۲ سوره مائده است که توجه مان می دهد به این حقیقت که انسان، نه یک تن بلکه همه تن هاست و نباید پنداشت آن که بی گناه، انسانی را جان، می ستاند. فقط یک تن را کشته است بلکه همه انسان ها را کشته است. این برای تاکید بر حرمت نفس محترمه انسان است تا حرمت نگه داریم و قدرت به گروی خشم ندهیم و خدای نکرده مرتکب قتل نشویم که ما به ازایی چنین سنگین دارد. این اما نهایت گناه نیست که در آیه ۱۹۱ سوره بقره ، فراتر از این را می خوانیم: “….وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ….” یعنی فتنه گری از کشتن، سخت تر و فسادش بیشتر است. حالا از منظر این آیات باید به ماجرای ” آمد نیوز” و دستگیری روح ا…(نیما) زم، موسس این شبه رسانه ای فتنه انگیز نگاه کرد. این که تاکید بر فتنه انگیزی این کانال داریم، یک تحلیل سیاسی نیست بلکه ناظر به فکت های خبری است که اگر سیر این کانال را مطالعه کرده باشیم، به یاد خواهیم آورد دی ماه سال ۱۳۹۶ را و فاجعه ای که اگر چه از مشهد برخاست اما همه کشور را در برگرفت و آتش افروز و آتش بیار این معرکه هم همین جماعت “آمد نیوز”ی بودند. آنان، کار رسانه ای نمی کردند بلکه اتاق جنگ تشکیل داده و آموزش ساخت بمب های دستی می دادند و نقشه ساخت سلاح سرد را در کانال می گذاشتند تا مردم را به درگیری با هم بکشانند. با خبر های دروغ، جو را به فتنه می آلودند و آشوب به پا می کردند. یادمان نرفته است آن روزها را که نه فقط امنیت روانی که امنیت شهری هم آسیب دید تا جایی که سارقان هم از فضای به وجود آمده به نفع خود استفاده و در اموال مردم دراز دستی می کردند. همه این ها را باید در سیاهه جرایم این گروه نوشت. حتی بر این سیاهه می توان افزود بلایی که بر سر اعتماد عمومی آوردند و رسانه را نیز با کاهش اعتبار مواجه کردند و حرمت بردند از قلم هایی که به صداقت می نوشتند و سرمشقی از بدخطی و بد عهدی شدند در فضای مجازی که به آن سبک، می نویسند و بر آن شیوه آبرو می برند از بی گناهان که باز آتش بر پا می شود و دودش به چشم جامعه می رود. این شیوه مضموم و مسموم را هم باید چاره کرد در کنار اتفاق بزرگی که به لحاظ امنیتی افتاده است. شکرانه عملیاتی چنین بزرگ، اصلاح روش هاست و البته افزایش سواد رسانه ای تا باز فردا روزی- خدای نکرده- آمد نیوزی نیاید و فتنه نکند. “زم”ی پیدا شود و چنان آلودگی به پا کند که با آب زمزم هم سفید نتوان کرد. باری، شبِ سراب، به پایان آمد اما مراقب باید بود تا دگر باره چنین فضاهایی برای مان نسازند….

ب / شماره 4030 / چهارشنبه 24 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11536

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

با توقیف رسانه‌ها و مسدود شدن سایت‌ها و کانال‌ها موافق نیستم، بلکه بر گردش آزاد اطلاعات در گستره قانون به‌شدت پای می‌فشارم و سلامت جامعه را رهین این آزادی توأم با آزاداندیشی می‌دانم، اما با نشستن پنجه اقتدار قانون بر یقه شبه‌رسانه‌های قانون‌شکن به‌شدت موافقم. باید علاوه بر دیگر حقوق تضییع‌شده مردم، حق رسانه را هم گرفت. اینان مردم را به رسانه‌ها بی‌اعتماد می‌کنند و حاصل این نیز به شکل بی‌اعتمادی در میان مردم و جامعه، عرصه را بر زندگی تنگ می‌کند. باید هم سواد رسانه‌ای مردم را بالا برد تا گرفتار این نیرنگ‌بازان نشوند و هم باید آن‌ها را به تیغ قانون سپرد؛ آن‌هایی که برای ناامنی روانی و اقدامات ضدامنیتی قلم برمی‌دارند یا دست بر صفحه کیبورد می‌برند. با همین نگاه است که ا...اکبر ا...اکبر این صدا از جانم برمی‌خیزد، وقتی خبر شکار «روح‌ا... (نیما) زم»، سرشبکه سایت «آمدنیوز» را می‌خوانم. درست مثل وقتی که خبر شکار «عبدالمالک ریگی» در آسمان را شنیدم. چرایی اشتراک این حس را در اشتراک هدف و رفتار آن دو می‌دانم و اینکه هر دو، تیغ آخته در کف دشمن بودند علیه منافع ملی و علیه مردم ایران. رفتارشان یکی بود و آنچه آن دو را از هم متفاوت می‌کرد، شکل رفتار بود. ریگی سر می‌برید و سر راه مردم بمب منفجر می‌کرد و جان می‌ستاند از صاحب جانان و این دروغ می‌بافت و آبرو می‌برد و بذر بی‌اعتمادی می‌کاشت. فتنه می‌کرد و بلوا به راه می‌انداخت و کشور را با مشکل مواجه می‌کرد. گستره جنایت ریگی، گوشه‌ای از یک استان مظلوم بود به نام سیستان‌وبلوچستان، اما بوی دنائت‌های این دومی همه دنیا را برداشته بود و همه کشور را با مشکل مواجه کرد. دی‌ماه سال96 که یادمان نرفته است. فتنه‌ای که از مشهد شروع شد، اما فقط در مشهد نماند، که همه کشور را دربرگرفت و آتش را همین گروه بیمار آمدنیوز برپا کرد و در گذر روزها و شب‌های بعد هم بر آن بنزین می‌ریخت. آموزش مرگ می‌داد و تعلیم کشتن. از ساخت کوکتل مولوتف می‌گفت و چماق‌هایی که میخ در سر داشتند و در سر می‌کاشتند. بوی نیستی گرفته بود کلماتش، اما به نتیجه نرسید و به یاری خدا، بندگان خدا به میدان آمدند و با حضور مطهر خود عرصه را پاک کردند، اما گناه این گروهک رسانه‌ای هرگز پاک نشد و نمی‌شود، که «حق‌الناس» پای آن نوشته شده است. حق خون‌هایی که ریخته شد، اموالی که رفت، زمانی از که مردم رنگ دلهره گرفت و امیدی که خاکستر شد. این‌ها همه مصادیق حق‌الناس است که باید پاسخ‌گویش باشند آنانی که با سرسلسلگی روح‌ا... زم می‌جنبیدند و بلوا
می‌کردند. حتی باید پاسخ‌گوی منش باطلی باشند که در فضای مجازی به راه انداختند و بیماری‌ای که با ویروس وجود خود توسعه دادند. قطعا مردان قانون برای احقاق همه حق‌ها خواهند کوشید و از حق رسانه و رسانه‌نگاران که حرمت‌رسان را آسیب رساند نیز فراموش نخواهند کرد. باری، من با توقیف رسانه و مسدودسازی سایت‌ها و کانال‌ها موافق نیستم، اما با برخورد قانونی با قانون‌شکنان و شبه‌رسانه‌هایی که سلامت جامعه و امنیت ملی را هدف گرفته‌اند، به‌شدت موافقم. ان‌شاءا... برخورد با «زم» فقط در یک فرد و یک کانال خلاصه نشود، بلکه همه بکوشیم که فضای شبه‌رسانه‌ای بیمار دیگر فرصت بازی با اعتماد مردم را نداشته باشد، ان‌شاءا...

شهرآرا / شماره 2948 / سه‌ شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول

https://shahraranews.ir/0001p9

https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/23/626_4767.pdf

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سیاه و سفید کردن مردم و تاکید بر قطب بندی در جامعه، فقط روی سیاه بدخواهان ایران را می شوید و هلهله بر لبان دشمن می نشاند. وقتی راهبر انقلاب به صراحت، از قطب بندی بر حذر می دارند، آنانی که در این تنور پر اختلاف و فرصت سوز می دمند، اگر نگوئیم در سمفونی دشمن، صاحب ساز و صندلی هستند، به قطع، عملا “خارج از دستگاه” نظام می نوازند. حالا نیت شان هر چه می خواهد باشد فرقی نمی کند. عالم سیاست و جامعه، ناظر به نتایج است. الاعمال بالنیات، در حوزه عبادات است. آن جاست که در رابطه انسان با خدایش، نیت اش را در نظر می گیرند و خدای عالم به سر و خفیات، عیار اخلاص می سنجد و بیش از آن که به نتایج نظر داشته باشد، کریمانه نیت ها را امتیاز می دهد اما در عالم واقع، باید نگاه از جنس “توصلیات” داشت؛ واجب توصلی، آن تکلیفی است که ناظر به نتیجه است. مثل نجات دادن غریق که نمونه کامل این تکلیف است اما در عبادات نگاه نیت محور است. در این موضوع، آن که قلم به قطبی سازی می زند و میان مردمان، مرز می کشد، عملا، خواست دشمن را تحقق می بخشد حتی اگر دوست ترین دوست باشد و با اخلاص هم قصد خدمت داشته باشد. از نگاه وحدت گرایی، ذیل هدایت های رهبر انقلاب ، زنانی که به ورزشگاه آزادی رفتند هم فرزند ایران و انقلاب و کنش گران دفاع از کشورند و زنانی هم که به سفر اربعین رفتند نقشی چنین دارند حتی اگر ما دل مان به تمامه با زائران اربعین به کربلا رفته باشد. ما حق تخفیف دادن افراد و نگاه سخیف به آنان را نداریم که همه اهل عرض و آبرو و صاحب حرمتند به معیارهای دینی و شاخص های ایرانی. فکر می کنم آنانی که نگاهی چنین داشتند و در این نگاه، قلم هم زدند و رسانه ای هم کردند به جای توجیه این رفتار ناصواب باید به صواب عذر خواهی روی بیاورند و بدانند این را که عذر خواهی هیچ کس را کوچک نمی کند بلکه باعث تکریم عذرخواه می شود. آنچه آدمی را می شکند، لجاجت بر موضع غلط و طلبکاری در عین بدهکاری است و از مدعیان انقلابی گری هم توقع این است که برای انقلاب و نظام، سرباز گیری کنند حتی از اردوی دشمن. این که افراد را دسته دسته از اردوگاه خودی بیرون کنند نه تنها انقلابیگری نیست که حرکتی صد در صد ضد انقلابی است. هیچ عاقلی در زمان جنگ، سنگر را از سربازان، خالی نمی کند حتی اگر رفتار آنان را نپسندد و باز حتی اگر آنان را کارآمد هم نداند. گاه سیاهی لشکر هم رعب را در دل دشمن می اندازد و سیاهی سپاه و سیاهه لشکریان خود از همان ظرفیت هایی است که در ترهبون به عدوا ا….، به شدت فعال می شود و اثر می گذارد پس در این نگاه هم جایی برای قطبی سازی نیست. کاش حضرات دقت می کردند و کاش امروز بررسی کنند که تیترهای تفرقه افکن از کدام قلم برمی خیزد. دور از ذهن نیست که مسبوق به سابقه هم هست برای ما که بیگانه –گاه- با چند واسطه حرف های خود را از قلم و زبان خودی ها می زند. خودی هایی که قصد خیر دارند اما در میانه دوستی، نتیجه کارشان به دشمنی می گراید. هوشیار باشیم که سیاه و سفید کردن مردم گاه روی دشمن را می شوید و خود ما را روسیاه می کند پس باز هم مراقب باشیم….

ب / شماره 4029 /  سه شنبه 23 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11508

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها حال زمان و زمین، خوش است. نگاه کنید مردمان را که به جاده زده اند از اقصی عالم تا اربعین، خود را به بین الحرمین برسانند و با سلامی به حجت شهید خدا، امام سر جدا، خود را به سلامت و صلاح برسانند. حق دارد زمین حالش خوش باشد وقتی عاشقان با پای پیاده، نفس می دهند به ذره ذره خاک و غبار می گیرند از هویت انسانی که در گذر ایام، پوشیده می شود. حق دارد زمان که خوش احوال باشد با احساس خوشی که از حال خوب برمی خیزد و این نیست مگر عنایت ولایتی سید الشهدا به زمان و زمین و مردمانی که در این عصر و از میان این نسل، لشکر می آرایند برای یاری حسین(ع) و انها که به کربلا می روند “مقدمه الجیش” حسین هستند و الا لشکر ارباب را تعداد از شمار بیرون است. لشکریانی که ان شاءا… به این باور رسیده اند که در مدار امت- امامت، به ولایت حق در آیند چه همان طور که استاد صفائی حائری در صفحه ۲۲ کتاب ارجمند غدیر، با تصویر جهان در عهد بعثت چنین توجه مان می دهد که ؛ ” این مقام ولایت است که از دل آن عرب های خون ریز تهیدست، از دل آن مردان محدود گرفتار، روح هایی را بیرون کشید که تمام هستی را در یک گام طی کردند و حتی به بهشت قناعت نورزیدند.
این مقام ولایت است که از ابوذر که برای هیچ زنده بود و برای هیچ می مرد، ابوذری بیرون کشید که برای حق زنده بود و برای او می مرد و حتی تنها می مرد.
و این مقام ولایت است که از بلال، بلالی که تا دیروز افتخارش به اربابش بود، بلالی آفرید که رویاروی اربابش می ایستاد و او را پست و حقیر و محدود می دید و به راهنماییش همت بسته بود و برای مبارزه اش آماده گشته بود.
و این مقام ولایت است که از سلمان، این کویر تشنه و این مسافر پایدار، دریایی ساخت، دریایی از عظمت و آگاهی و عشق.
و این مقام ولایت است که استعدادهای بشر را بیرون ریخت و خُلق کریمه و استعدادهای خوب او را شکوفا کرد و از بشر، انسان بیرون کشید… .” و این ها همه را باید بسان سرمشق دانست که ولایت به اذن خدا بر سربرگ دفتر زندگی ما نوشته است تا با تمرین از روی زندگی آن ها ما نیز به شوکت آخرین آنان برسیم. سفر اربعین، تکرار گام های جابربن عبدا… انصاری است تا نسبت ما را با امام روشن کند و در پرتو انوار ولایت ما را راه برون رفت از مصائبی بنمایاند که آدمی را به زمین می کوبد و می دوزد و فرصت رفتن را می گیرد. کسی که به سفر اربعین می رود باید از خویش برون آید و کاری بکند که اگر جلوی چشم امام زمان انجام دهد، پاداش می گیرد و این قاعده را در همه ایام باید به کار بست. کاربستی چنین همه بن بست ها را می شکند و ما را به سلمان و ابوذرهایی برای امروز تبدیل می کند. ان شاءا…

ب / شماره 4028 /  دوشنبه 22 مهر 1398 / صفحه 3

http://birjandemrooz.com/?p=11475

 

    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    حلالیت می طلبد با همان لحن گرم و لبخندی که شاخصه زبان و لبانش است. حلالیت می طلبد و خدا حافظی می کند برای سفر اربعین به کربلا. از لحنش، از نگاهش، از طعمی که کلماتش دارد به خوبی می توان دریافت که تعارف نیست این طلب و نقش بازی نمی کند برای این خواسته بلکه باور اوست که باید حلالیت بگیرد و با ذمه ای بری شده و سبک بار و سبک بال، گام در جاده ای بگذارد که به کربلا می رسد. حق هم همین است. حقیقت راه را مولا امام حسین(ع) در همان زمان به صریح ترین کلام بیان فرمود که هرکس دینی بر گردن و ذمه ای مشغول دارد، راه خود را جدا کند. این را هم با توجه به قلت عدد سپاه خویش و پرشماری لشکر دشمن، بیان فرمود. در زمانی که یک سرباز هم حکم کیمیا دارد در جبهه جنگ اما سید الشهدا(ع) در این هنگامه نیز راه رستگاری را نشان می دهند و سیادت انسان را در زندگی ” بحل” شده می دانند لذا کسانی را در کنار خود برای این ماموریت تاریخی نگه می دارند که تراز جامعه امامت مدار باشند. همچنین حضرت حسین علیه السلام در پاسخ به پرسش جناب علی اکبر که پرسید : مگر ما را نمی شناسند؟ روی دیگر سکه را هم باز خواند که؛ اینان شکم از حرام انباشته دارند و گوششان را توان شنیدن سخن حق نیست و این یعنی کسانی می توانند در شمار یاران اباعبدا… بایستند که اهل رعایت حد و مرزها باشند و حلال اندیشی آنان را از افتادن به ورطه حرام در همه شئون و شعوبش، بر حذر دارد. یعنی باید همواره ذمه ای پاک داشته باشند برای همراهی حسین. این هم درس همیشه تاریخ برای همه زمین ها و آدم هاست. آن روز کسانی تا آخر با امام ماندند و شهید شدند که بحل شده بودند. امروز هم کسانی که می خواهند به کربلا بروند باید شرایطی چنین داشته باشند. دوست اهل معرفت ما نگاهی چنین داشت که به حلالیت خواهی آمده بود. کاش همگان به این نکته ظریف توجه کنند که باید بر مدار حسین، خویش را تربیت کرد و آنگاه پا به راه کربلا شد والا صرف کربلا رفتن، آدم را حسینی نمی کند. این فقط تکلیف ما مردمان عادی نیست که مسئولان و بزرگانی هم که پا به راه می شوند و این سفر را رسانه ای هم می کنند، باید بیش از ما مردم عادی، حلالیت بخواهند که چون بامشان وسیع است، برفشان هم افزون خواهد بود. باید تکلیف را روشن کنند والا به سفر اربعین رفتن و عکس گذاشتن و پست نوشتن و طلبکار شدن از دیگران و در پرده عجب نشستن آدم را از کربلا دور می کند هرچند به ظاهر زیر حائر مقدس به نماز ایستاده باشد. سخن را باز به کلام بلند سید الشهدا (ع) کوتاه می کنیم که باید با ذمه بری شده و به حلیت رسیده راهی کربلا شد که لشکر اربعینی حسین، سپاه حق باوران و حق کرداران و حلال اندیشان است….

    ب / شماره 4027 /  یکشنبه 21 مهر 1398 / صفحه 3

    http://birjandemrooz.com/?p=11451

     

    + نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    وقتی زنگنه وزیر نفت کابینه یازدهم، در همان روزهای اول وزارت با اشاره به برداشت قطر از میدان پارس جنوبی، سخنانی به این مضمون گفت که به‌زودی قطری‌ها درخواهند یافت چه اتفاقی افتاده است، یک روزنامه نگار اصول گرا – که می‌دانست نسبت برداشت ما و قطر از این میدان مشترک چقدر است- گفت اگر دولت بتواند این تراز را به برابری برساند، من در انتخابات دوازدهم، به روحانی رای خواهم داد. زنگنه با توجه به اخبار، به وعده خود عمل کرد اما دوست اصولگرای ما در انتخابات دوازدهم، عضو موثر ستاد یکی دیگر از نامزدهای محترم بود. اشکالی ندارد. شاید آن سخن را در باور ناپذیری رسیدن ایران به پای قطر در برداشت از میدان مشترک گفته بود. خب، حق هم داشت، شرایط برای ما و قطر یکسان نبود اما با همه این نایکسانی، این مهم اتفاق افتاد چنان که معاون اول رئیس جمهور، در نشست با هیئت مدیره خانه‌های مطبوعات کشور با افتخار از این موضوع یاد کرد و گفت: سال 84 که دولت تحویل آقای احمدی نژاد شد، برداشت ما و قطر، مشابه بود اما سال 92 که آقای روحانی دولت را تحویل گرفت، برداشت ما 280 میلیون متر مکعب گاز بود و قطری‌ها 550 میلیون متر مکعب برداشت می‌کردند که اگر هر متر مکعب را در 20 سنت ضرب کنیم متوجه می‌شویم که چند ده میلیارد دلار پول از جیب ملت ما به جیب دیگران رفته است. دکتر جهانگیری در ادامه به تلاش دولت اشاره کرد و گفت: ظرف شش سال اخیر در برداشت از میادین مشترک به جایی رسیده‌ایم که امروز حدود 560 میلیون مترمکعب گاز از این میادین برداشت می‌کنیم و ان‌شاالله تا پایان سال این میزان به بالای 600 میلیون مترمکعب می‌رسد. جهانگیری یک خبرمشابه دیگر هم داد؛ در میادین نفتی غرب کارون که عمدتا میادین مشترکی با کشور عراق است در سال 1392 روزانه 70 هزار بشکه برداشت می‌کردیم اما امروز برداشت روزانه ما از این میدان نفتی 350 هزار بشکه در روز است. سومین خبر او هم شنیدنی بود؛ تعداد روستاهایی که از ابتدای انقلاب تا پیش از سال 1392 گازرسانی به آنها انجام شده بود 14 هزار روستا بود، اما امروز این تعداد به حدود 30 هزار روستا رسیده است. این هم در شرایطی است که چهار سال و نیم از این شش سال را با شدید‌ترین تحریم‌ها مواجه بودیم و از درآمد سرشار نفتی مثل دوران احمدی نژاد هم خبری نبود. برای این کار عظیم نیز به گفته جهانگیری اجازه استفاده از یک ریال از بودجه را نداشتیم بلکه مدیران براساس تجربه و دانش‌شان و با رعایت صرفه جویی، تدبیری اتخاذ کردند که این مهم محقق شد.
    فکر می‌کنم همین سه مسئله، می‌تواند باعث شود که دولت را – با همه کمبودها و دشمنی‌ها و رقابت‌ها و کم گذاشتن‌ها - دارای کارنامه‌ای قابل دفاع بدانیم و این ضرورت را احساس کنیم که حتما باید برای ارتقای امید در جامعه بکوشیم چون با این مولفه می‌توانیم از سنگلاخ مصائب، به سلامت عبور کنیم. این را به خود و آنانی که خویش را بیش از همه به ولایت رهبر انقلاب، ملتزم می‌دانند یادآور می‌شوم که وقتی ایشان با اشراف کامل به اوضاع از امید آفرینی سخن می‌گویند، نباید از ناامیدی گفت و برای ناامید کردن مردم از همه تریبون‌ها و ظرفیت‌های رسانه‌ای بهره جست و چوب را لای چرخ دولت گذاشت که دشمن، دیگر چرخ‌هایش را هدف گرفته است. انصاف حکم می‌کند که در کنار نقد و گفتن از کمبود‌ها، از "بود"‌ها و "شد"‌ها هم سخن بگوئیم. این کلام روشن حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است در دیدار نخبگان و استعدادهای برتر علمی که؛
    "نکته آخر، ایجاد امید است. من جداً در این زمینه اصرار دارم. هم شما، هم اساتید و هم پیشروان حرکت علمی، نگذارید امیدی که به وجود آمده اختلال پیدا کند." جواب پرسش مقدر برخی‌ها را هم باز به روشنی می‌دهند که؛ "بعضی‌ها فکر می‌کنند ما مشکلات را نمی‌دانیم! می‌دانیم مشکلات هست ولی موفقیت‌ها را هم باید دید. وقتی دائم مرثیه‌خوانی می‌کنیم از مشکلات، امید در دل جوان، کم‌فروغ می‌شود." شرایط امروز را هم چنین ترسیم می‌کنند که؛ کشور امروز بحمدالله حرکت مهمی را ادامه می‌دهد."
    وقتی کشور رو به آینده در حرکت است و کارها - با همه مشکلات - درحال انجام است چطور عده‌ای به خود اجازه می‌دهند به نام انقلابیگری، چوب لای چرخ دولت بگذارند و ناامیدی را در جامعه پمپاژ کنند؟ نمی‌خواهند کنار دولت بایستند برای گره گشایی - که با یاد چنین کنند - نایستند و کمک نکنند اما دست‌شان به کارشکنی هم نباید برود. کاش مدعیان پرصدای انقلابیگری و آنانی که دایره انقلاب را به تعداد خود و رفقا، کوچک می‌بینند، در کردار و رفتار و گفتار خود تجدیدنظر می‌کردند و این بیت صائب تبریزی را از لسان جان بخش رهبر انقلاب می‌شنیدند که؛
    چون وا نمی‌کنی گرهی، خود گره مشو
    ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست....
     

    جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۵۳ / شنبه ۲۰ مهر  ۱۳۹۸ / صفحه اول

    http://jomhourieslami.net/?newsid=218483

     jomhourieslami.net/?newsid=218483

    http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/07/20/1.pdf

     

    + نوشته شده در  شنبه بیستم مهر ۱۳۹۸ساعت 16:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

     کنتور های گاز را نصب کردند، خدا خیرشان بدهد… این صدای مادر است که سوار بر امواج مخابراتی از راه دور به گوشم می رسد. صدایی که پُر است از شادمانی. از امید. می گوید امسال مردم روستا هم گاز خواهند داشت در زمستانی که پیش روست. دیگر نه از سرما، خبر خواهد ماند و نه از بوی تند نفت، اثر. حالا ما هم مثل شهری ها از نعمت گاز برخورداریم. من هم خوش حال تر شدم که مردمِ روستایم و روستا های آن حوالی، خوشحالند. از این که دیگر بوی تند نفت شامه هاشان را نخواهد سوزاند و مجبور نیستند با زحمت آن را تهیه کنند. مادر با این خبر که مرا هم در امیدشان شریک کرد، از احوال مملکت پرسید و روزگاری که پیش رو داریم. پاسخ من، اما، ادامه دهنده امید بود و بیان این واقعیت که به رغم خواست و تلاش دشمنان و کارشکنی برخی رقیبان و بی انصافی برخی زبان ها، تورم در حال کاستن و رونق در حال برخاستن است. هرچند کار سخت است اما شدنی است و اگر دیگران هم به جای سنگ اندازی، دستی پیش می آوردند برای کمک، بهتر هم می شد. ید صحبت های معاون اول رئیس جمهور افتادم که روز پیش در جمع اصحاب رسانه، از گشایش های امید آفرین می گفت و این که از گردنه سختی که دشمنان منتظر سقوط ما بودند، الحمد لله به سلامت گذشته ایم و اقتصاد که در هم شکسته اش می خواستند دوباره دارد دست به زانو می گیرد تا برخیزد. مادر در میا کلماتش که به شادمانی ادا می شد در باره گاز کشی، گفت که برخی افراد روستا،دولت را مقصر همه ناکامی ها می دانند که گفتم دولت کار خود را می کند و نمونه اش همین گاز کشی به روستاهاست که به گفته دکتر جهانگیری که همین پنجشنبه پیش گزارش می داد : “تعداد روستاهایی که از ابتدای انقلاب تا پیش از سال ۱۳۹۲ گازرسانی به آنها انجام شده بود ۱۴ هزار روستا بود، اما امروز این تعداد به حدود ۳۰ هزار روستا رسیده است. برای این کار نیز اجازه استفاده از یک ریال از بودجه را نداشتیم بلکه مدیران براساس تجربه و دانش‌شان تدبیری اتخاذ کردند که طی آن با صرفه‌جویی که از طریق گازرسانی به روستاها در سوخت مایع ایجاد شد و درآمدهای حاصل از صادرات این میزان صرفه‌جویی، منابع مورد نیاز گازرسانی به روستاها تامین گردید در غیر این صورت اگر چشم‌انتظار بودجه دولتی می ماندیم معلوم نبود که تعداد روستاها دارای گاز امروز چقدر بود.” فکر می کنم آنان که ناکامی ها را صد در صد به نام دولت می نوشتند، افرادی باشند که همه اطلاعات شان را از برخی افراد می گیرند که زبان شان به گفتن خدمات دولت نمی چرخد والا درکنار همه قصور ها و تقصیر های دولت، گام های بلند و امید آفرینی هم برداشته شده است مثل همین گاز رسانی به روستاها که در ۶ ساله دولت تدبیر و امید که چهارسال و نیم آن همزمان با اوج تحریم ها هم بوده است، ۱۶ هزار روستا، از نعمت گاز برخوردار شده است و این یعنی دولت با بیشتر ظرفیت هایش کار می کند. اگر دیگران هم همراهی می کردند، اضاع بسامان تر می شد.

    ب / شماره 4026 /  شنبه 20 مهر 1398 / صفحه 3

    http://birjandemrooz.com/?p=11426

     

    + نوشته شده در  شنبه بیستم مهر ۱۳۹۸ساعت 16:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    با جان، ایمان شان را حفظ کردند. با جان کوشیدند در برابر هرچه ایمان خود و مردمشان را تهدید می کند، بایستند. شهدا را می گویم که خط حفاظت از ایمان را از خانه تا سنگر و تا اردوگاه اسارت ادامه دادند. به یقین می توان گفت که هدف شان از جبهه رفتن فقط حفظ خاک نبود اگر چه این هم آن قدر محترم هست که آدمی با همه وجود پای آن بایستد. با شناخت به مکتب فکری و سلوک معرفتی شان است که این را می گویم. وصیت نامه هاشان گواه این حقیقت است که علاوه بر حفظ ثغور و حدود کشور به حفظ شئونات دینی هم توجه ویژه داشتند. این نگاه را تا قلب دشمن هم بردند و در اردوگاه ها جار زدند تا بداند دشمن که حتی با تسلط بر جسم اینان هم نمی تواند روح شان را به بند کشد و مرز های فکری و ایمانی شان را بشکند. همین دیروز بود که خط های مانده از اردوگاه اسارت را می خواندم  در پُستی که به این شرح نوشته بود؛ "توی اسارت، عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند. ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ. ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍشت.

    ﺑﺮﺍی هواخوری ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود، ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ، ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ. ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷ ﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ . ﻣﻮﺷ ﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ.ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.." بله، تا پای جان ایستادند. جان دادند و ایستادند و امروز ما در سایه مردان همیشه ایستاده است که امنیت را، استقلال را، آزادی را زندگی می کنیم. حیف نیست امروز به راهی برویم که با رفتار بعثی ها سازگارتر است تا با سلوک رزمندگان ما؟ نمی خواهم قلم به نصیحت های مرسوم برکاغذ برم که اگر موثر می افتاد الان همه آحاد جامعه، اهل تهجد می شدند. نمی خواهم قلم به تلخ کامی بزنم که هیچ حلاوتی پیامد نداشته باشد. فقط می خواهم به همین خط های خاطره توجه تان بدهم که بچه های ما در اسارت چه کشیدند و برای اعتقادشان چه هزینه هایی دادند. حالا این ما و غیرت مان و رفتاری که باید در پیش گیریم. این ما و کانال هایی که هست و رفتن به هر کدام ما را از نسل کانال کمیل، فرسنگ ها دور می کند. این ما و راه هایی که به بیراهه باز است. این ما و فضای مجازی که آتش به حقیقت می زند. این ما و شیطان که دارد راه گشایی می کند به باطل اما این هم ما و شهدامان که اهل صراط مستقیم بودند. این ما و اسیری که جان داد تا تصویر حرام در چشمی قاب نشود. این ما و نگاه نگران شهیدان به امروز و فردای ما. این ما و قاضیی که در وجدان ما ناظر همواره همراه ماست. راستی به راه بعثی ها خواهیم رفت یا با فلسفه بعثت رسول خدا همراه خواهیم شد برای اکمال اخلاق؟....

    ب / شماره 4025 / پنج شنبه 18 مهر 1398 / صفحه 3

    + نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

     خبر خوبی است این کلنگ زنی پروژه راه آهن که بیرجند را به مشهد وصل می کند و در میان راه شهرهای دیگر خراسان جنوبی را هم به کریدور ریلی، پیوند می دهد تا یک ظرفیت توسعه ای تأثیرگذار دیگر برای این منطقه فعال شود. این هم خبری خوب است و هم ناظر به نگاه عدالت محور جمهوری اسلامی که برای پیشرفت همه جانبه همه مناطق کشور برنامه دارد و اگر مصائب تحریم ها و دیگر مشکلات بگذارد، می خواهد آرزوهای بلند مردم را تحققی پرشکوه ببخشد. حضور معاون اول رئیس جمهور و دیگر مقامات ملی در خراسان جنوبی و برنامه های خوبی که داشتند، امید به تدبیر دولت را افزایش می دهد تا در بستری امن و در فضا و زمانی مناسب بتوانیم مردم این دیار را نیز ایستاده بر حق خویش ببینیم و این قطعه محروم اما پر استعداد وطن را به شکوفایی ظرفیت هایش در شمار توانمندترین مناطق شاهد باشیم.
    صحبت های دکتر جهانگیری هم دقیق و کارشناسانه و امیدآفرین بود و نشان داد که مردان دولت و کارگزاران نظام به رغم مصائب دشمن ساخته و نامهربانی های رقیبان داخلی که زمان کنار هم ایستادن بعد انتخابات را هم به دوران رقابت، ضمیمه می کنند، دولت هم نگاه همه جانبه ای دارد و هم متناسب با بودجه و شرایط، قدم های خوبی برداشته است و راه آهن، از آن جمله است که می تواند مسیری امن برای اقتصاد و نیز حمل و نقل مسافر فراهم کند. با این حال و با تکریم این نگاه و تأکید بر تسریع در این پروژه ریلی، باید مجدد توجه داد متولیان راه را به دوبانده سازی جاده های استان به ویژه محور حیاتی بیرجند- قاین که کار بسیاری نیز در آن انجام شده است اما هنوز به نیمه راه رسیده ایم و تمام کردن این مسیر برای استان حکم اوجب واجبات توسعه ای را دارد که تعلل یک روزه هم می تواند به قیمت جان افراد تمام شود چنان که پیش از این، کم به خون ننشسته است این جاده و کم قربانی نگرفته است از مردم این دیار، جنون جاده که سیری ناپذیر می نماید. کاش متولیان امر در همین سفر معاون اول، اولویت های نخست جاده ای را با او در میان گذاشته باشند و کمک او را برای به اتمام رساندن این پروژه حیاتی جلب کرده باشند.
    اگر –خدای نکرده- غفلت شده است از این مهم ، کاش از فرصت های دیگر برای جلب مساعدت دولت برای این امر، استفاده شود تا در زمانی کوتاه شاهد کامل شدن باند دوم باشیم تا ضریب خطر در این منطقه، به نفع زندگی مردم، کاهش یابد.
    قطعا با جاده امن و راه آهن توانمند، منطقه در پیشرفت همه جانبه، شتاب خواهد گرفت چه این استان را خداوند به نخبگان، شأنی بزرگ بخشیده است و وجود این فرزندان توانمند به مثل همان آب و زمین است که خداوند آفریده است اما آبادانی زمین را بر ذمه ما نوشت و احیای ظرفیت های خراسان جنوبی هم حتما تکلیف خدا نوشت ماست….

    ب / شماره 4024 / چهار شنبه 17 مهر 1398 / صفحه 3

    http://birjandemrooz.com/?p=11375

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    نهال را باید مراقبت کرد تا به درخت تبدیل شود و شاخه بگستراند و به بار بنشیند. این قاعده کاشت و رابطه انسان با طبیعت است تا باغ ها شکل بگیرد در زمین های بایر و احیای این سنت نیک الهی در زمین، معنایی چنین پر ثمر بیابد. اگر تامل کنیم در خواهیم یافت که همه باغ های عالم با کنشی چنین شکل گرفته است واز هم افزایی آنچه خود روئیده و بالیده، جنگل شکل می گیرد نه باغ. باغستان ها حاصل مهندسی و تلاش انسان است و ماندگاری آن هم باز به تلاش و کوشش آدمی نیاز دارد که هر سال باید بدان برسد، از وجین علف های هرز از پای درخت تا هرس سرشاخه های آن تا آب و کود و تمشیت دیگر امور. این همه همت که در کار شود، باغ را سر پا نگه می دارد و کام را از میوه هایش به شهد می کشاند. ماجرای نهال و درخت و باغ در این نوشته اما از باب تمثیل است و می خواهیم با این مثال به “کودک” توجه دهیم که رویشی نهال گونه دارد و قاعدتا باید با مراقبتی افزون تر از نهال، مواجه شود. چون اگر خطر های حوزه نهال و باغ بانی، معدود و محدود است، خطرهایی که انسان را تهدید می کند نه معدود است به عددی و نه محدود است به حدی و نه مرزی را به رسمیت می شناسد بلکه تا شخصی ترین مکان ها و امور با آدمی همراه است و هرچه پیشتر هم می رویم باز شاهد پیشرفته تر شدن تهدید ها هم می شویم و همواره “خطرات” از “امنیت آفرین ها” چند گام جلوتر اند. در حوزه کودک اما این خطرات، مهلک تر است چون کودک مثل نهال لطیف است و گاه به وزش نسیمی ملایم، در هم می ریزد و شاید-حتی- بشکند. لذاست که باید مراقبت را افزون کرد و کودک را هم از خطر دور داشت و هم در مرحله بعد همچنان که در برابر بیماری ها واکسینه می شود در برابر خطرات هم به واکسیناسیون او همت گماشت. برای این هم یک فرایند تربیتی باید تعریف کرد و با نگاه به آموزه های دینی و اخلاقی او را هم نسبت به تهدید ها آگاه کرد و هم به تامین امنیت اخلاقی برایش برنامه نوشت. این شیوه می تواند او را برای رسیدن به فردای امن کمک کند. نسبت به ابزار نو پدید که در کنار فواید پرشمار به تیغ دودم هم مانند می شود اگر ناآگاهانه رفتار کنیم هم با دانش افزایی می توان قدم برداشت. این از جمله ضروری ترین شیوه های مدیریت تربیتی در جهان امروز است که هر روز با سوغاتی نو رو به رو می شویم که در بستر غفلت ما می تواند به کارکردی مهلک، رهزن سلامت و سعادت کودکان ما شود. البته در مدرسه تربیتی باید ظرافت ها را در نظر داشت و گام اول این نیز اصلاح و تعالی بخشی شیوه تعامل والدین با کودک است و باید نهاد خانواده با ایفای نقش خویش خانه را به چنان امنیت و آرامشی برساند که نه فقط کودک و نوجوان که جوان ما هم جز آن مامنی را در تصور نداشته باشد چه رسد که به درهای گشوده دیگر غیر از خانه، میل کند که معلوم نیست پشت در چه باشد. باری، ۱۶ مهر را روز جهانی کودک نوشته اند تا توجه مان دهند به جهان کودک و ظرافت هایی که دارد تا بتوانیم با سلامت سازی محیط برای آنان، جامعه را برای رسیدن به فردای امن و امان، کمک کنیم….

    ب / شماره 4023 /  سه شنبه 16 مهر 1398 / صفحه 3

    http://birjandemrooz.com/?p=11354

     

    + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    دو ماه مانده به ثبت نام و سه ماه مانده به انتشار رسمی اسامی نامزد ها یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، شورای هماهنگی اصول گرایان استان قم، بعد از بررسی گزینه‌های مختلف برای پرکردن لیست سه نفره خود در انتخابات مجلس شورای اسلامی، در نهایت علیرضا زاکانی نماینده سابق تهران را انتخاب کرد.

    شاید برای بسیاری، این خبر، از اهمیت چندانی برخوردار نباشد . حتی ادامه خبر که؛ پیش از نهایی شدن این موضوع، روی گزینه‌هایی همچون حمید رسایی، محمود نبویان و ... هم بحث شد اما در نهایت اصولگرایان قم تصمیم گرفتند به حضور یک روحانی یعنی مجتبی ذوالنوری در لیست سه نفره خود بسنده کنند. اما این بخش از خبر، در نگاه همگان، اهمیت خواهد یافت که؛ اصولگرایان قم تا پیش از انتخابات قبلی مجلس، به حسب حفظ ظاهر هم که بود، برای دادن لیست انتخاباتی خود صبر می‌کردند تا نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و لیست انتخاباتی این تشکل مهم حوزوی ارائه شود اما گفته شده در این انتخابات، بدون توجه به لیست جامعه مدرسین، لیست شورای هماهنگی اصولگرایان قم نهایی شده است.

    این اهمیت چندین برابر خواهد شد وقتی بدانیم که در جبهه اصلاح طلبان به عنوان دیگر جناح شناخته شده و صاحب هویت و شناسنامه در نظام سیاسی ایران، نه تنها نمی تواند همزمان با رقیب، لیست ببندد که گاه در واپسین روز ها هم باید با آگهی در رسانه ها از نامزدهای تایید صلاحیت شده که قرابت فکری دارند، دعوت به حضور در لیست انتخاباتی کند. چیزی که برای همین مجلس دهم اتفاق افتاد و از میان موجودین به این فهرست رسید که امروز برخی اما و اگر می کنند. قطعا اگر می شد مثل اصول گرایان، چند ماه مانده به انتخابات، لیست بست، به افراد توانمند تری می شد رسید. قاعده کار رقابت نیز همزمانی کارها را اقتضا می کند اما چنین نیست. اصول گرایان، چند ماه مانده به ثبت نام، لیست می بندند با اعتماد یقینی به تایید صلاحیت شان. این لیست هم تغییری نمی کند و برنامه هاشان را از همین الان هم پی می گیرند مگر قضای الهی در کار شود و افراد لیست از میدان به در روند و نوبت به رزرو ها خواهد رسید اما شاکله لیست حفظ خواهد شد هرچند تصور این شاکله بندی برای رقیب، نشدنی باشد.

    در رقابت ها هم سخن نمی گویم فقط به یک خاطره بحث را پایان می دهم که؛ چند سال پیش، در نمایشگاه مطبوعات به یکی از چهره های قدیمی و مطرح اصول گرایان برخوردم که میدان را خالی می پنداشت و داد سخن داده بود که اصول گرایان، رای را می برند. هرجا ما متحد لیست دادیم، بردیم. اصلاح طلب ها رای ندارند و رئیس دولت اصلاحات هم عددی نیست که حمایت بکند یا نکند. اصلا مهم نیست و... آنجا با این سخن که ؛ حاضرید با 30 درصد آوانس در شهر خودتان با کاندیدای اصلاح طلبان، رقابت کنید؟ در کلامش نشستم که پاسخ اش بسیار جالب بود؛ نه! او "همه فضا " را برای خود می خواست و برای رقیب، امکان رقابت با منفی 30 در صد هم قائل نبود! کلام به این ادامه پیدا کرد که با حریف درجه دو اصلاحات در شهر خودتان با شرایط برابر رقابت را می پذیرید؟ که باز جوابش منفی بود. وقتی گفتم این نه رسم رقابت است و نه بر سبیل عدالت، ابرو در هم کشید و وقت رفتن، دستم را فشرد. طعم محبت نداشت، شاید می خواست قدرتش را نشانم دهد تا دست، این پیغام را به زبان و اندیشه منتقل کند. من اما پیام را نگرفته ام هنوز....

    انتخاب / کد خبر: ۵۰۵۴۵۱ / تاریخ انتشار:  دوشنبه - ۱۵ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۴۸ : ۱۴

    https://www.entekhab.ir/fa/news/505451/

    entekhab.ir/0027UR

     

    + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

    روستا و عشایر، توامان، صاحب روزی در تقویم رسمی جمهوری اسلامی شدند تا به شکل نمادین هم که شده در ۱۵ مهرماه هر سال، نگاه ها را بیش از آنچه بود به خود جلب کنند. دو ظرفیت مولد و قدرت ساز که معمولا در منتهی الیه نگاه برنامه ریزان هستند و در نگاه مسئولان هم سهمی بیش از این ندارند اما اگر بر سبیل عدالت، برنامه ها رقم بخورد، جایگاه روستا و عشایر بارها بیش از این است که هست. این که از روستا و عشایر به عنوان ظرفیت مولد سخن گفتیم برای همگان آشکار است که این دو طیف بر سفره آماده نمی نشینند بلکه سفره را برای نشستن دیگران آماده می کنند هرچند که سهم شان از همه کمتر است وگواه این گزاره هم این که محصولات شان به ثمن بخس خریداری و با ضریب چند برابری، به مصرف کننده فروخته می شود. آمارش را هم بارها و بارها در رسانه های مختلف ملاحظه کرده ایم اما این که روستا و عشایر را ظرفیت قدرت ساز خواندیم از این روست که هم در عرصه اقتصاد، با تولید خود به مولفه قدرت ملی اقتصادی کمک شایانی دارند و هم نفس حضورشان در روستا و ییلاق و قشلاق، به تولید امنیت کمک می کند و امنیت هم بن مایه اصلی قدرت ملی است. آگاهان، به این صراحت از کارکرد امنیت سازی اینان گفته اند که ؛ هر جا روستایی تخلیه شود باید به جایش، یک پاسگاه برپا کرد. جای خالی عشایر را نیز باید به پاسگاه داد. چه در نبود روستایی و عشایر، منطقه در اختیار متجاسران قرار می گیرد. چیزی که در مرز به صورت جدی می توان دید. هرجا که مردم رفتند، فضایی خالی شد تا اشرار و قاچاقچیان، راهی برای عبور بیابند که لاجرم باید با آتش تفنگ سربازان پاسگاه، می توان برای بستن آن اقدام کرد که باز میزان موفقیت آن در سنجش با حضور مردمی، چندان بالا نیست. در حقیقت روستایی و عشایر هم سرباز جبهه اقتصادی و تولید ملی است و هم سرباز کارآمد تولید و نگهداشت امنیت برای کشور. جایگاهی چنین راهبردی البته می طلبد که در نظام برنامه ای و اجرایی کشور، این دو قشر، نه تنها در منتهی الیه حوزه دید نباشند که ویژه تر هم در نگاه بنشینند. قاعده کار حکومت داری، چنین توجهی را اقتضا می کند. چیزی که اخیرا می توان در توجه به روستا دید. یعنی همه خدمات عمومی که شهر نشینان از آن برخوردارند، در دسترس روستائیان هم هست. آب، برق، گاز، تلفن و…. حتی اینترنت، در بسیاری از روستا ها در دسترس است و این را باید گام های اولیه دانست برای ماندگاری در روستا به ویژه برای ماندگاری جوانان چه قوه جوانی و توان کاری او می طلبد فضایی بیابد که با به فعلیت رساندن توان خود و ظرفیت های بالقوه خویش، به عایدی اقتصادی در همان طراز برسد. یعنی با ظرفیت سازی تولیدی و تشکیل زنجیره های اقتصادی متناسب با محصولات هر منطقه، است. پس سهم روستا و عشایر، نه فقط یک روز در تقویم که ۳۶۵ روز در برنامه ریزی است که حتی تعطیلی را هم به رسمیت نمی شناسد. با نگاهی چنین، نه تنها می توان روستایی و عشایر را در جایگاه خود نگه داشت که می توان به مهاجرت معکوس هم فکر کرد. به روز هایی که صدای زندگی بیشتر در روستا و ییلاق و قشلاق بپیچد. ان شا ا…

    ب / شماره 4022 /  دوشنبه 15 مهر 1398 / صفحه 3

    http://birjandemrooz.com/?p=11315

     

      + نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      فاصله بین عراقی و ایرانی را جریان عبری- عربی پُر می‌کند، شک نکنیم. کسانی که امروز به هر شکل در تنور اختلاف ایرانی- عراقی می‌دمند، بی‌واسطه یا باواسطه، بازیگر نقشی هستند که آن جریان منحوس برایشان نوشته است. می‌خواهند میانمان فاصله افتد تا بنشینند این میان و دوباره کاری کنند که پیش‌ازاین کردند. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بیش و پیش از آنکه جنگ یک کشور علیه یک کشور دیگر باشد، جنایت و دنائت بلوک به‌هم‌پیوسته باطل از عبری تا عربی تا استکباری بود. عراقی‌ها فقط سرپنجه‌های این جریان بودند که بند به بند، قطع می‌شدند؛ اما دشمنِ واقعی همان جریان شوم بود که هنوز بر مدار دشمنی است. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تمام شده است، اما کینه‌ای که این جنگ را برافروخت و ظرفیت‌های ۲ ملت را سوزاند، هنوز، چون دیو تنوره می‌کشد و آنچه امروز در عراق دارد رخ می‌نماید، همان لهیبی است که باز بیگانگان افروخته‌اند. جالب اینکه همان شبکه رسانه‌ای که با ایران سر جنگ دارد، با همان ادبیات و نگاه به کف خیابان‌های عراق می‌نگرد. ببینید شبکه‌های خبرپراکنی را که در فضای مجازی و رسمی دارند بذر کینه می‌پراکنند تا فردا محصول آن را درو کنند. ببینید «آمدنیوز» را که با همان سبک و سیاق دی‌ماه ۹۶ دارد برای عراق نسخه می‌پیچد و می‌خواهد کینه از جمهوری اسلامی را در خیابان‌های بغداد به بار بنشاند. نگاه کنید به فضایی که ساخته‌اند؛ دراین‌باره از کتک خوردن ۲ دیپلمات عراقی در مشهد تا موج رسانه‌ای که تا آسمان برخاست و قصه این روز‌های عراق را. دارند سنگ‌هاشان را و سگ‌هاشان را رها می‌کنند تا پاچه بدرانند از مردم آن سامان تا راهپیمایی اربعین، این جلوه قدرت‌نمایی جنود حسینی را تحت‌الشعاع قرار دهند. یادشان رفته است که عراقی جانش را برای حسین (ع) می‌دهد و نمی‌گذارد مراسم اربعین، تحت‌تأثیر چیز دیگری قرار بگیرد. سالِ پار شعارمان «حُب الحُسینِ یجمعنا» بود و راز را گفتیم و امسال «حسین یجمعنا» شعار است تا تکلیفمان روشن‌تر از همیشه بیان شود. امروز این شعار است که به باوری تردیدناپذیر تبدیل شده است تا ایرانی و عراقی و هرکه حسین (ع) را امام خویش می‌داند، چشم ببندد بر دودی که از ماجرای اختلاف‌برانگیز برمی‌خیزد و دل بدهد به سیدالشهدا که گویی خود از دل قرون و اعصار آمده است تا مجتمعمان کند حول کلمه حق؛ یعنی امسال فراتر از حب حسین (ع)، خود مولا حسین (ع) است که محور وحدت است. این نکته ظریفی است که پیش‌تر‌ها که از این بلوا خبری نبود، راهبردسازی شد. انگار کسی به ما الهام می‌کرد که امسال متفاوت از سال پیش است و عامل وحدتی اثرگذارتر می‌خواهد. ما نخوانده بودیم دست دشمن را، اما امامی داریم که خط‌ها را پیش از آنکه نوشته شود، می‌خواند و همین بود که از «حب الحسین یجمعنا» رسیدیم به «حسین یجمعنا» و حسین علیه‌السلام هست و ما هم با همین باور هستیم و عراقی‌ها هم هستند و باز زلزله خواهد افتاد در ارکان ستم عبری- عربی- استکباری و باز یزید خواهد شکست و پرچم سیدالشهدا در اهتزاز خواهد ماند...

      شهرآرا / شماره 2940 / يکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول

      https://shahraranews.ir/0001ep

      https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/14/580_4423.pdf

       

      + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      برخی ها انتقاد دارند به این روایت های متعدد از شهادت ائمه(ع) . می پندارند باعث سردرگمی می شود این گزاره های گوناگون حال آنکه اگر نگاه فرصت داشته باشیم، درخواهیم یافت که این چندگانگی می تواند ما را به شناخت افزون تر برای زندگی بهتر برساند. زندگیی که الگو از پیشوایان معصوم می گیرد. فکر می کنم این فرصت های توسعه یافته با روایت های مختلف را باید قدر دانست تا به قدری که حضرت خداوند برای انسان تقدیر فرموده است نزدیک شد. شهادت امام مجتبی به روایت هفتم صفر هم در این شمار است. هرچند مشهورترین گزاره تا کنون ۲۸ صفر بوده است اما با این نگاه اگر ده روز دیگر را هم روایت کنند باید قدر دانست به نوخوانی در سلوک حسنی حضرت مجتبی تا ما را از زیستن بر مدار حُسن، بهره ای بیشتر باشد. البته گفته می شود که بررسی جدید بزرگان، بر اهمیت هفتم صفر در این حوزه افزوده است تا جایی که اتقان آن را بشتر از دیگر روز می دانند. در این مقال البته قصد خوانش تاریخی و بررسی موضوع را نداریم بلکه می خواهیم از این مناسبت، فرصتی بسازیم برای درس آموزی در کلاس امام مجتبی که امروز بدان بسیار نیاز داریم. به ویژه که فراوانی و تعدد رسانه ها از نوع بی هویت آن عرصه را بر واقعیت گویی و حقیقت خوانی، تنگ کرده است. بسیار دیده اید و دیده ایم که در فضای مجازی، باطل های کلامی را نشر می دهند بی آن که بدانند عیار آن در صداقت چه قدر است. بدون آن که توجه کنند نشرِ دروغ هم مثل خود دروغ، گناهی بزرگ است و به اندازه ای که مطلب دروغ شان بر مردم اثر می گذارد مسئولند. مسئولیتی که هیچ زمان نمی توانند با تکذیب موضوع- چنان که در رسانه ها مرسوم است- از خویش رفع کنند. توجه داشته باشیم که ذمه ما زیر دین دیگران نرود آن هم از نوعی که ایمان مان را به چالش کشد. این کبلم رهگشای امام مجتبی(ع) است که؛ ” بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا. به این معنا که؛ بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینی حقّ است؛ و آنچه را شنیدی یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.” پس وقتی گوشی به دست می گیریم تا در کانال ها و گروه ها بگردیم و مطلب بخوانیم و بنویسیم و باز نشر کنیم، گوشی دست مان باشد که صدایش شاید تا قیامت شنیده شود. در روزگاری که به دلیل فن آوری های گوناگون، به دیده ها هم نمی توان اعتماد صد درصدی داشت، چطور به شنیده های اعتماد کنیم که معلوم نیست صدایش از کجا در می آید و کانال ها و گروه هایی را بخوانیم که اصلا شناسنامه اش، معلوم نیست صادره از کجاست؟ دنیای امروز، روزگار سختی است. آدم یاد آن جمله معروف مرحوم کافی می افتد که “صبح با ایمان از خانه خارج می شوی و شب، بی ایمان بازمی گردی” و این جمله را چنین می توان بازسازی کرد که “الان ایمان داری اما ساعتی بعد فضای مجازی حقیقت های زندگی ات را به باد می دهد”. بگذریم، به حدیث حسنی، جان روشن کنیم و مراقب ایمان خویش باشیم . همین!

      ب / شماره 4021 /  یکشنبه 14 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11267

       

      + نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      افزایش، از آن کلمات دو پهلوست که هرچه یک سویش خوب و افتخار آفرین و امیدزاست، سوی دیگرش، زشت و افتخار سوز و امید کُش است که خدا کند در تقدیر هیچ ملتی نوشته نشود. من اسمش را می گذارم “افزایش های نفرت انگیز” چیزی که به جبر ماموریت حراست از مردم و زندگی شان، به دفاتر پلیس، راه می یابد و بر زبان صادقشان هم می رود چنان که در همین روزنامه، از سردار شجاع، فرمانده خوب پلیس خراسان جنوبی خواندیم. مطمئنم خود او بیش از همه ما از این افزایش ها نفرت و برای کاهش آن برنامه دارد. دعوت او از مردم برای همراهی خود نشان از برنامه ای مردم محور است که اگر خدای نکرده مردم خود را کنار بکشند از این همراهی، خود قربانی این ناهمراهی خواهند شد و باز سیاه، رنگ جامه ای خواهد شد که بر تن مان، استوار خواهد گشت. اول به آمار این “افزایش های نفرت انگیز” و شوم توجه کنید تا بعد با هم سخن کنیم در باره این ماجرا؛
      فرمانده انتظامی خراسان جنوبی از مرگ ۱۷۵ نفر در تصادفات استان طی ۶ ماهه اول امسال خبر داد. یعنی تلخ ترین خبری که می شد داد. یعنی در شش ماه گذشته در خراسان جنوبی، هر روز یک نفر قربانی جاده شده است و یک قبیله عزادار و شاید یک قبیله دیگر گرفتار. نمی دانم چند درصد این قربانیان در محور های دو طرفه جاده بیرجند- قاین، جان باخته اند اما هر قطره خونی که بر این جاده ریخته است را کسانی برذمه خواهند داشت که در تکمیل باند دوم، حتی به اندازه سر سوزنی، تعلل می کنند. افزایش ۲۵ درصدی را هم باز به حساب همان ها باید نوشت هرچند سهم دیگران نیز به اندازه نقشی که داشته اند از قلم ما هم بیفتد از قلم خداوند حکیم و بصیر و خبیر نمی افتد که او آگاه به همه ناگفته ها و پوشیده هاست. فکر کنم این مورد از جمله گناهانی باشد که در بی خبری ما در کارنامه اعمال مان نوشته می شود و فردای قیامت ناگهان چشم باز خواهیم کرد که بر ذمه ما خون ها نوشته شده است حال آن که ما دست خود را پاک می انگاشتیم از خون دیگران. باید متولیان راه سازی را توجه داد به این نکته و یادآور شد که آمار ۸۰۰۰ فقره سانحه رانندگی برای استان زیاد است. خیلی زیاد است که روزانه حدود ۴۳ مورد حادثه دامن مان را بگیرد. حال آنکه با اصلاح نقاط حادثه خیز و تسریع در ساختن باند دوم می توانیم در کاهش این آمار گامی بلند برداریم.
      سردار سرتیپ دوم مجید شجاع به یک افزایش نفرت انگیز دیگر هم اشاره کرد و بعد از اعلام کشف ۲۲تن انواع مواد مخدر در ۶ ماهه اول امسال از افزایش۲۴ درصدی آن گفت، آن هم فقط در حوزه مخدرهای سنتی و الا صنعتی ها که قصه ای علی حده دارد؛ کشف مواد مخدر صنعتی در استان نسبت به سال قبل ۶۲ درصد افزایش داشته و ۳۴ باند قاچاق مواد مخدر متلاشی و ۶۹۲ دستگاه خودرو نیز با ۲۸ درصد افزایش نسبت به مدت مشابه سال قبل از قاچاقچیان توقیف شده است. از مواد مخدر که بگذریم، در قاچاق سوخت هم شاهد افزایش ۱۰۰ درصدی کشفیات هستیم تا سیاهه این افزایش های نفرت انگیز طولانی تر شود.
      البته می دانیم که برای افزایش کشفیات باید ضریبی هم در افزایش فعالیت قاچاق چیان در نظر گرفت که این بیانگر دامن گستر شدن فعالیت آنان است که خدا کند با همراهی مردم با پلیس روی منحنی کاهش قرار گیرد تا به آرامش برسد منطقه که از شنیدن این خبرهای افزایشی، قرار از دست می دهد. کوتاه می کنیم سخن را هرچند بلند است سیاهه این افزایش ها اما به این نکته توجه می دهیم که با برنامه ریزی و همراهی مردم و مسئولان به سمتی باید حرکت کنیم که کاهشی شود آمار های امید برافکن و این شدنی است اگر همه ظرفیت ها را فعال کنیم…..

      ب / شماره 4019 /  شنبه 13 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11239

       

      + نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      حالِ‌مان، خوش نیست، حالِ خراسان رضوی خوش نیست! این را می‌شود از آمار‌هایی دانست که فرمانده انتظامی استان در یک نشست خبری با خبرنگاران در میان می‌گذارد. من که روزنامه چهارشنبه را می‌خوانم با این تیتر که؛ «700 نزاع خونین در 360 روز»، ذهنم به هم می‌ریزد. این آمار برای هر استانی که باشد زیاد است چه رسد به خراسان رضوی که منطقه‌ای فرهنگی است و فرهنگ‌ساز. مشهدی دارد که پایتخت معنوی است برای ایران و پایتخت فرهنگی بود در 1396 برای جهان اسلام.
      باور بفرمایید این آمار هولناک است. صفحات حوادث روزنامه‌های استان هم پر است از خبرهایی که روح را می‌فرساید و تپش قلب را چند برابر می‌کند. ببخشید اگر خواندن این کلمات، سوهان می‌شود برای روح‌تان اما بگذارید نگاهی متفاوت داشته باشیم به این خبر که در روزنامه‌های خراسان و شهرآرا و... برجسته شده بود. سردار محمدکاظم تقوی از افزایش 42درصدی نزاع‌های دسته‌جمعی در استان می‌گوید و از یک «میلِ سرخ»؛ «متاسفانه تمایل استفاده طرفین از سلاح سرد و گرم در این موارد افزایش داشته است» یعنی روحیه تگزاسی دارد قد می‌کشد در مردمی که به قاعده باید آرام‌ترین باشند. به هر حال ما یک استان مذهبی هستیم و بزرگان استان، همواره در همه حوزه‌ها، صاحب نظرند و قوای مجریه و مقننه را همواره می‌نوازند و تیغ انتقادشان همواره تیز و چرخان است اما واقعیت عملکرد مدیران و متولیان استان ما هم شده است اینکه در سخن فرمانده انتظامی استان می‌خوانیم! آقای پلیس از افزایش 22درصدی کشفیات سلاح گرم می‌گوید و معلوم است که وقتی کشفیات، 22درصد افزایش یافته است، میزان استفاده از آن و مهمتر از این؛ میل به استفاده از سلاح گرم چقدر افزایش یافته است و چقدر گرم است بازار سلاح گرم که هر عاقلی دعا می‌کند و می‌کوشد که زمستان باشد در این بازار و یخ بزند این میلی که طعم خون می‌دهد. سردار روی یک نکته ظریف اجتماعی دست می‌گذارد و می‌گوید: «پایین آمدن آستانه صبر در افراد و پرداختن به هیجانات موجب افزایش 8درصدی جنایت یا قتل در استان شده که متهمان اغلب این پرونده‌ها با انگیزه قبلی مرتکب جنایت نشده و طی یک درگیری ساده پایشان به پرونده قتل گشوده شده است.» خب چه چیزی عامل فرسودن روح و پایین آمدن آستانه تحمل می‌شود که به «طرفه العینی» از آدم عاقل، «قاتل» بسازد؟ تکلیف متولیان فرهنگی و صاحب تریبون‌های صاحب اختیار چیست وقتی کفِ جامعه به چالشی چنین دچار می‌شود؟ فکر می‌کنم، فراتر از کنسرت و حجاب، این مسائل، از چنان نصابی برخوردار هست که ایجاب کند همه برای حل آن آستین‌ها را بالا بزنند. البته هم زمان‌بر است و هم هزینه‌بر. در بحث کنسرت و حجاب، می‌توان به سخنرانی، بیان موضع کرد و به پز انقلابی‌گری رسید و از همه هم طلبکار شد اما در این موضوع، اعلام موضع به تنهایی کافی نیست بلکه برای عملی شدن آن موضع هم باید تلاش کرد. باری، مصاحبه سردار، خیلی خبر داشت که – متاسفانه - تمامش افزایشی بود. از سرقت‌ها که 29درصد اضافه شده تا افزایش 65درصدی سوخت غیرمجاز تا سوانح رانندگی که رکورد 103درصد افزایش را شکسته و دیگر آسیب‌های اجتماعی که در این نشست خبری، ذکری از آن رفت، چشم می‌پوشیم.
      فقط همان آمار افزایش نزاع و میل به سلاح گرم کافی است تا بدانیم حالِ خراسان رضوی، خوش، نیست. باید کاری کنند بزرگان قوم برای این احوال ناخوش و طبیبانه به میدان آیند که این عرصه را نه با فرمان و فریاد که با آرامش و طبیبانه باید تدبیر کرد. چنین باد، ان‌شاءالله.

      جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۴۶ / پنج شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸ / صفحه 3 / خبر

      http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=217861

      http://jomhourieslami.net/?newsid=217861

      http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=07&day=11&category=3&#

       

       

      + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      داشته هایی که به چشم خود ما نمی آید اما حسرت دیگران را برمی انگیزد فقط فرزند و مال و جاه و جایگاه نیست که می توان از این مؤلفه ها در حوزه معنوی و معرفتی هم یافت. جایی می خواندم که پوشیده ماندن گناه، آرزوی به حسرت بدل شده برای کسانی است که گناهشان فاش شده است. نه به این معنا که فقط کاش پوشیده می ماند این گناه بلکه کاش اصلا انجام نمی شد تا فاش شدنش، طوفان شود در آبروی آدمی. این وزیدن باد و طوفان مرا یاد “خرمن های گندم” می اندازد که به روزگار کودکی در روستا می دیدیم قبل از این که این خشکسالی ۲۰ ساله رمق زمین و صاحب زمین را یک جا بگیرد. وقتی که گندم بود و خرمن شکل می گرفت بعد از کوبیدن خرمن با خرمن کوب و قدیم تر با حیوان، صاحب خرمن به انتظار وزش باد می نشست تا با “چهارشاخ” گندم ها را در مسیر باد به آسمان بریزد تا باد، کاه را به طرفی ریزد و گندم را به طرف دیگر.- و به این وسیله گندم از کاه جدا شود- حالا در این مثال هم فاش شدن گناه مثل همان باد است که جدا می کند اما این جدایی نه تنها مفید نیست که بسیار هزینه ساز و آبرو بر است. آدمی می ماند و آبرو می رود و به چه می ارزد آدم وقتی آبرو نداشته باشد؟ برای همین است که در آموزه های دینی بر عدم افشای راز شخصی افراد و چشم پوشی و نادیده گرفتن خطا تأکید می شود تا جایی که امام رضا(ع) افشاگری را معادل کفر تعریف می فرمایند تا بیاموزندمان که انسان و مهمتر از آن جامعه را حرمتی است که نباید به این آسانی، آن را به چالش کشید.
      اتفاقا گاهی ندیدن و نشنیدن تربیتی تر و کارآمدتر است از دیدن و جار زدن. شنیدن و یک کلاغ، چهل کلاغ کردن. افرادی می توانند در نظام پرورشی جامعه موفق تر باشند که مهارت ندیدن و خطا پوش بودن را هم داشته باشند والا با فاش گویان و چشمانی که لحظه ای هم پشت پلک نمی نشینند نمی توان آرامش جامعه را حفظ کرد. از مقصود زیاد دور نشویم هرچند مقصد این دور زدن هم توجه دادن به کانون توجه است که در این چند شماره می خواستیم بگوئیم ما که گاه گرفتار نارضایتی می شویم و داشته هامان را قابل توجه نمی دانیم باید بدانیم که شرایط ما برای برخی ها آرزویی دور و دراز است. پس مراقب گوهر های همراه خود باشیم و باز به یاد می آوریم که نه علاوه بر حوزه مادیات و زیست این دنیایی، در مباحث معنوی و هوشیاری ساز هم گاه ما جایی ایستاده ایم که آرزوی دیگران است که به ای کاش… خواسته خود که جایگاه امروز ماست را بر زبان می آورند. مثل همین سعادتی که با گناه نکردن، روزی آدم می شود و هزاران نفر به آرزوخواهان جایگاهی چنین اند. البته حق هم همین است که در مباحث معنوی به بالا دست مان نگاه کنیم و وقتی آنان هر روز گناه خود را با صواب، جایگزین می کنند ما هم از آمار گناهان مان، بکاهیم. باری، با نگاه به داشته هامان، به برنامه ریزی بپردازیم که دوران باری به هر جهت گذشته است.
      هدفمند و با برنامه باید حرکت کرد هم در حوزه مادی و هم معنوی. موفقیت چنین به دست می آید….

      ب / شماره 4018 / پنج شنبه 11 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11214

       

      + نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      کم نداریم نعمت ها را اما کم به چشم مان آمده است داشته هایی که در جای خود آرزوی بسیاری دیگر است. دیروز هم با هم به اشتراک گذاشتیم این نگاه را که می تواند چشم ما را به واقعیت های زندگی، بینا کند و ما را از مرز حسرت به کانون شکر و رضا برگرداند. فکر می کنم باز هم باید نعمت هایی که کوچک می شماریم را با هم با تاملی بیشتر بررسی کنیم آن وقت شاید به این نتیجه برسیم که با همین داشته های موجود هم می توان به آرامش رسید و آن را پایه کار پیشرفت قرار داد. مثل همین میزان نه چندان زیادی که دارایی داریم و گاه پس اندازی هم کنار زندگی داریم که روزهای مبادا را بتوان با مدیریت از تنگ نای مصائب به سلامت عبور داد با این همه توجه نداریم که دارایی کم ما، آرزوی هر قرض داری است . او همه دعا و آرزویش این است که قرضی نداشته باشد. وامی بر ذمه اش نباشد که ماه به ماه بخش زیادی از درآمد هایش را مجبور باشد بدان اختصاص دهد. تازه این وضعیت باز خود آرزوی کسانی است که کار و درآمد ندارند و دعا می کنند که منبع درآمد پایداری داشته باشند تا بتوانند با قسط و قرض، قدمی برای فردای زندگی بردارند. بله، باز درآمد هرچند ناپایدار هم باز آرزوی کسانی است که فرصت گاه به گاه هم پیدا نمی کنند برای کار. این قصه همچنان ادامه دارد و مثلا می گویند اگر کاری نیست و درآمدی نداری، چهار ستون بدنت سالم است و این سلامت خود آرزوی افرادی است که بستر نشین مریضی اند. آنان حاضرند هرچه دارند بدهند تا به خط سلامتی برگردند. کم هم نیستند افرادی از این دست که می گویند وقتی می توانستم بخورم، نداشتم اما امروز که سفره ای رنگین دارم، توان خوردنم نیست. این نگاه البته بازخوانی ضرب المثل وار به این شکل هم شده است که؛
      تا توانستم، ندانستم. چه سود؟
      چون که دانستم، توانستن نبود!
      حال آنکه برای به اسارت حسرت نرفتن در این حوزه باید دانست. دامنه دانایی را هم گسترش داد و به توانایی رسید و توانایی را بستری کرد برای رشد. نه فقط برای خودت بلکه برای همه افرادی که می توانیم چون ما به هم ربط داریم پس باید برای سعادت هم بکوشیم. باور کنید از کمترین ها هم می توان بیشترین بهره ها را برد. به همین ماجرای زیبا شدن لب با “لبخند” توجه کنیم. نمی خواهم بگویم که آرزوی هر مصیبت دیده ای است، هرچند این گونه هم هست. می خواهم بگویم ما با معجزه لبخند می توانیم به اصلاح روابط و روزگار کمک کنیم. می توانیم خط اخم را از پیشانی ها پاک کنیم. می توانیم آن را به خط خنده تبدیل کنیم و این همه “می توانیم” زمانی به تحقق می رسد که “بخواهیم” این خواستن که پیش نیازی به نام دانستن دارد قطعا با پس آهنگی به نام توانستن منتهی می شود که ما را در آغازی نوین قرار می دهد.

      ب / شماره 4017 / چهار شنبه 10 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11190

       

      + نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      در زمان جنگ، فاصله صدها کیلومتری با جبهه داشتند، حالا پرچم شهادت طلبی به دوش گرفته اند!

      جنگ، اصالت ندارد. این یک گزاره جدی است که اهل فکر باید برای تبیین آن، همت کنند تا برخی ها نپندارند هرکس تندگوتر و مدعی تر در جنگ است، انقلابی تر است. نگاه شیعه با زیدی مذهبان در این ماجرا تفاوتی آشکار دارد و همین تفاوت نگاه است که شیعه را به مکتب امام باقر(ع) مفتخر می کند و زیدی مذهبان را به امامت زیدی باورمند می کند که شمشیر را اولویت می دهد. تفاوت این دونگاه هنوز هم برقرار است و شیعه، باور به ولایت ائمه(ع) را تام و تمام و بدون قید و شرط می پذیرد و "قیام به سیف" را شرط باورمندی نمی داند چنان که از امام سجاد تا امام عسکری(علیهم السلام) امامت و ولایت خویش را بر تیزی شمشیر استوار نکردند بلکه "کلامِ احسن" و سیره احسن است که منهج شیعه را شکل می دهد.

      با این پیشینه روشن و تاریخِ تدوین شده امامت، باز بعد 14 قرن، برخی چنان سخن می گویند که نه تنها، جنگ و مبارزه نظامی، اصالت دارد که "مذاکره" را به شکل پر رنگی، "ذلت" ترجمه می کنند و هرکه پای میز مذاکره نشست، نه تنها، سفره انداز ذلت شده که به خیانت هم او را متهم می کنند و خود قاضی می شوند و حکم را هم صادر و حتی اجرا می کنند. نتیجه هم می شود این که اهل منطق و صاحبان تفکر صلح خواهی و صلاح اندیشی و سلامت محوری به حاشیه رانده شوند و میدان در اختیار کسانی قرار بگیرد که در سلوک سیاسی، می توان آنان را "زیدی مذهبان سیاسی" خواند. کسانی که در هر شرایطی، جنگ را اصل می دانند و صلح را هم یک فرصت استراحت، میان دو جنگ می دانند! غافل از این که صلح برمبنای عدالت، اصالت دارد و جنگ، جز در شرایطی که به ما تحمیل شود که از سوی باورمندان امامت، پاسخ نمی گیرد.

      برای ما جنگ، همواره زشتی های آشکار داشته و دارد. آنچه که در فرایند جنگ تحمیلی برای ما صاحب تقدس شد، دفاع بود نه جنگ. امام خمینی(ره) با نگاه فقیهانه، "دفاع مقدس" را کلید واژه ادبیات دینی و سیاسی ما کردند تا توجه دهند که از جنگ باید تبری جست. جهاد هم در جای خود شان حقوقی و فقهی خاص خود را دارد و در "مانحن فیه" که برخی ارباب سیاست و تریبون بانگ برمی دارند، نمی توان برای جنگ چنان اصالتی یافت که مذاکره و صلح خواهی به ضد ارزش بدل شود.

      بر خلاف آنچه جناب پناهیان به گواهی خبری که با کد خبر: ۵۰۴۳۷۴ روی خروجی پایگاه خبری انتخاب رفته است، می فرمایند، نگاه مومنان به شهادت و انتظار این سعادت هرگز به معنای نفی مذاکره و صلح خواهی نمی تواند باشد چه رسد که پای میز مذاکره نشستن را ذلت بدانیم و نتیجه عدم باور به نصرت الهی بخوانیم. صلح و دفاع مقدس، هر دو در باور شیعیان با امضای ولایت، تکلیف آور می شود و باورمندان امامت همان کسانی بودند و هستند که وقتی امام در تیر 67 فرمود تردید در جنگ خیانت به رسول الله است، گفتند چشم و با همه کمبود ها با یقین بیشتر و همت مضاعف، جنگیدند و چون دو هفته بعد امام، قطعنامه را پذیرفتند و به تفنگ ها، خاموش باش دادند، باز با همان یقین، پای کار آتش بس رفتند. امروز هم همین نگاه است که راه را باز می کند نه ارزش خواندن جنگ و ضد ارزش شمردن مذاکره. نمی خواهم از کسانی بگویم که در زمان جنگ، فاصله صدها کیلومتری خود با جبهه را حفظ کردند و حالا بعد از سه دهه رایت شهادت طلبی به دوش گرفته اند. نه، کاری ندارم به آن ها فقط می خواهم به یاد آورم که اصالت با زندگی است. با عدالت است نه با جنگ، همین!

      انتخاب / کد خبر: ۵۰۴۴۸۰ / تاریخ انتشار: سه شنبه - ۰۹ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۰۱ : ۱۷

      https://www.entekhab.ir/fa/news/504480/

      entekhab.ir/0027Em

       

      + نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 17:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      گفتن از شهیدان، تجلیل از گل هایی است که با شکوفایی خود باغ را مصفا کردند. حق هم این است که در این صفا، مصفا شویم و قدر دانیم گل ها را اما باید توجه داشت که این گل ها رسته بر سرشاخه های یک درخت اند. درخت هایی که اگر نباشد، گلی نمی شکفد و دنیا در انتظار شکفتن یک غنچه هم –حتی- ناکام می ماند لذاست که عاشقان گل، به کاشت و داشت درخت می پردازند تا به برداشت گل برسند. بر اساس این قاعده عقلانی باید درخت ها را پاس داشت. باید حرمت نهاد پدر و مادرهایی که با تربیت شهید به پهنه گستری بهار کمک کردند. قدر باید دانست آنانی را که در شب های قدر دفاع مقدس، از فرزندان خود گذشتند تا قرآن ها همچنان بالای سرمان بماند. کسانی که در معامله عشق، به معادله عبودیت رسیدند و گاه، پیکر جوان شان را به همان وزنی تحویل گرفتند که اول بار، بدو تولد در آغوش کشیده بودند. کم هم نیستند اینان که جوان دادند و استخوان تحویل گرفتند. جان دادند پای علی اکبر هاشان و به معرکه مردی فرستادندشان و سال ها بعد در اندازه علی اصغر تحویل گرفتند. اما علی اصغر نیز چون علی اکبر، حجت بزرگ حقانیت کربلاست، در هر گوشه زمین که شکل بگیرد. این پیکر های استخوانی هم پرچم در اهتزاز عشق اند، هر زمانی که باز گردند. اصلا در این که هر از گاهی، تعدادشان برمی گردند را من فاش خوانی اسرار عبودیت می دانم. چراغ هایی که روشن می شوند تا ما راه را گم نکنیم و اگر در "تاریک راه" ها چند گامی هم به پیش رفتیم، در پرتو چراغ های روشن، به عقب برگردیم و اصلاح مسیر کنیم به سمت "صراط المستقیم" به سوی "صراط الذین انعمت علیهم" که با نعمت هدایت به رستگاری رسیدند. این را هم بر اثر گزارش های بچه های تفحص می گویم که جهانی دارند برای خود با شهدا. همان ها  می گویند از راز های پیدایش پیکر ها. از این که هرکدام برای خود رازی دراند و حالی. برخی شان در زمان حیات، وعده ای دادند که بعد شهادت محقق شد. حرف هایی زدند که رازش سال ها بعد عیان شد مثل همین "علیرضا کریمی" با این روایت؛ ‏آخرین بار که رفت جبهه، پرسیدم "مادر کی برمی‌گردی؟ گفت هر وقت راه کربلا باز شد. بعدش را هم چنین روایت کرده اند : او که در شانزده سالگی شهید شد، شانزده سال بعد جنازه‌اش برگشت؛ درست شب تاسوعا. وقتی برگشت اولین کاروان زائران ایرانی رفت کربلا. راه کربلا باز شده بود! او به وعده خود زیبا عمل کرد. از این دست رازها زیاد داریم در میان شهدا. راز خوان هم زیاد داریم در میان پدر و مادرها. کاش بتوان این "رازگویی و رازخوانی" را برای مردم به زبانی بخوانیم که دریابند "میان عاشق و معشوق، رازی است" و باید بدانیم همه ما که برای ارتقا در بندگی باید به درک این راز ها برسیم. بگذریم، سخن از ضرورت تکریم پدر و مادر شهداست. آنان که نه تنها به راز خوانی، کرامت یافتند که خود پرورنده راز ها نیز هستند. باور دارم اگر در باران مصائب، هنوز به سلامتی نفس می کشیم و به سرفرازی سر بلند می کنیم به برکت وجود شهید پرور هاست.....

      حیات / سه شنبه 9 مهر 1398 | Tue Oct 01 2019

      http://hayat.ir/125-105-145248

       

      + نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      ما خوشبختیم، خوشبخت. حتی با همه آنچه کمبود می بینیم. با همه مشکلاتی که فکر می کنیم از در و دیوار برای مان می ریزد. اگر توجه کنیم، خواهیم دید داشته های ما برای خیلی های دیگر، آرزوست و معنای خوشبختی. شاید ناظر به همین موضوع باشد که در آموزه های دینی می خوانیم در مسائل مادی به پایین تر از خویش نگاه کن. این نگاه هم شکر و سپاس می آورد و هم قرار و آرامش و رضایت اما در مفاهیم معرفتی و جایگاه علمی و معنوی به بالاتر از خودت نگاه کن. این می تواند تو را به تلاش و تکاپو برای بهتر شدن وادارد. آن نگاه به پایین و این نگاه به بالا هر دو در فرایند ساختن انسان نقشی مکمل دارند و در به کمال رساندن انسان جایگاهی شایسته توجه لذا در این طراز باید حرکت کرد و خود را با این میزان سامان داد. با این هندسه است که می گوئیم می توان خوشبختی را در همان چیز هایی دید که فکر می کنیم نماد بدبختی است. من جایی خواندم مثال هایی در این باره را از جمله این که بسیار از پدر و مادر ها می شنویم که بچه شان لجباز و یک دنده و آرامش سوز است و شب و روز را بر آن ها حرام و تلخی را پاشیده است به همه لحظات. حس بدی دارند این پدر و مادر ها. کلافه اند و گاه آن بچه را عقوبت یک گناه فراموش شده می دانند حال آن که اگر بدانند این واقعیت را که؛ فرزند لجبازی که دارند، آرزوی ۳ میلیون زوج ناباروری است که بچه دار نمی شوند و هر سال هم ۸۸ هزار زوج بر آن ها افزوده می شود. آن وقت شیطنت های کودک تغییر طعم خواهد داد و چنان به شیرینی خواهد گرائید که عسل پیش آن هیچ باشد. باور نمی کنید یک سری به بیمارستان هایی بزنید که زوج های نابارور در صف می ایستند وگاه بدون پوشش بیمه ای- حتی-پی کار را می گیرند تا پس از درمان، به جایی برسند که شما امروز ایستاده اید. به خانه هایی سر بزنید که در حسرت بازی کودکانه، زمستان سرد آرزو هاشان را سپری می کنند اما هرگز به بهاری نمی رسند که صدای گریه یک بچه نوید آغاز آن را بدهد. از بچه که بگذریم و به خانه که برسیم خواهیم دید که همین خانه کوچکی که تو داری و زندانش می پنداری و قفسش می خوانی، آرزوی هر کرایه نشینی است . ندیده اید که وقتی به خانه تان می آیند با چه نگاه حسرت باری به در و دیوار نگاه می کنند و می گویند خدا را شکر کنید که سقفی بالای سر دارید و نه غرغر صاحب خانه در گوش تان می رود و نه هر سال باید بار بردارید و بار بندازید. اندکی که خانه تان بزرگ تر باشد در نگاه شان بسان کاخ سلطنتی می نماید که به هزار تلاش و به هزار دعا مشابهش را از خدا می خواهند. در نگاه آنان، شما خوشبخت اید. واقعیت هم جز این نیست اما دریغ که همه چیز را به اندازه آرزو هامان می خواهیم حال آن که باید موازنه ایجاد کرد بین آرزو ها و تلاشی که در کار می کنیم، با هم اندازه سازی می توان به درک تازه از خوشبختی رسید.

      ب / شماره 4016 /  سه شنبه 9 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11152

       

      + نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


      ما منتقدان تیزبین و پر حرفی هستیم. کافی است، کاهی در رفتار کسی ببینیم به اندک زمانی از آن کوهی خواهیم ساخت که حقیقت واقعیت با هم آن سویش بماند. اما نوبت به خودمان که می رسد، دچار فراموشی ممتد می شویم. درست مصداق همان ضرب المثل معروفِ “کور خود و بینای مردم” که در زبان هم استانی هامان بسیار به کار می رود. گاه می بینیم همان رفتاری را که از دیگران نمی پسندیم، در جای دیگر، خود مرتکب می شویم و از آن دفاع هم می کنیم! بنده خدایی بود که همیشه مسئولان را به در باز اتاق توصیه می کرد اما پشت میز ریاست که نشست، افراد را دو ساعت پشت در نگه می داشت! قصه این است که حاضر نیستیم چنان که می گوئیم در باره دیگران، خود رفتاری درست داشته باشیم حال آنکه می دانیم که بازخورد رفتار مان را خواهیم دید اما… کاش توجه کنیم که؛
      این جهان کوه است و فعل ما ندا
      سوی ما آید نداها را صدا…
      پس یا به ما به ازای رفتار مان توجه و اصلاح کنیم و یا بپذیریم این واقعیت را که ؛ کارمندی که به ارباب رجوع می گوید امروز برو فردا بیا، نباید شاکی باشد چرا حقوقش دو هفته دیر شد! چون کسی که باید حقوق او را بریزد هم به همین قاعده ملتزم خواهد بود. زمانی می توانیم توقع داشته باشیم حقوق مان سر ماه واریز شود که کار مردم را به روز انجام دهیم و از اطاله های بی خود دست برداریم. بر همین سیاق می توان چنین نوشته آن دوست را که در فضای مجازی نوشته بود خواند که؛ راننده تاکسی ای که هیچ وقت پول خرد ندارد و از صبح بد اخلاق است، نباید شاکی بشود چرا کارمند فلان اداره کارش را درست انجام نمی دهد! این چرخه همچنان ادامه دارد و می توان گفت مکانیکی که قطعه تعمیری را تعویض می کند، نباید شاکی باشد که چرا ارتوپد به جای فیزیوتراپی، جراحی تجویز می کند.
      کابینت سازی که سه ماه دیرتر کارش را تحویل می دهد نباید شاکی باشد که چرا ایران خودرو و سایپا ماشینی را که باید عید تحویل می داده هنوز تحویل نداده اند و تازه می گویند دارند خودروهای سال ۹۷ را تحویل می دهند!
      وقتی برای هرکاری دنبال یک آشنا می گردیم که کارمان با یک تلفن انجام شود، نباید شاکی شویم که در مطب دکتر یک نفر بدون نوبت می رود داخل و در فلان اداره فلانی با یک تلفن، راه صد ساله را یک شبه طی می کند و به آلاف و الوف می رسد. واقعیت این است که ما همه شبیه هم هستیم ، چون عملکردهای مان یکی ست، فقط مقیاس اشتباهات مان کوچیک تر از آن هاست چون قدرت مان کمتر است. پس در نفس عمل، تفاوتی نداریم و باز این جغرافیای مصر هاست که کوتاه و بلند می شود والا فرعون در وجود همه ما بیدار است حال آن که اگر طبق توصیه های اخلاقی و بر مدار آموزه های دینی، آن ضرب المثل را برعکس می خواندیم و “بینای خویش و کور مردم” بودیم، دیگر ذره بین به دست در زندگی و رفتار مردم نمی گشتیم بلکه چراغی می افروختیم در زندگی و رفتار خودمان تا به چاه و چاله نیفتیم. ما حق داوری درباره مردم و جست و جو در زندگی خصوصی شان را نداریم. حقیقتا نباید دید خیلی چیز هایی که برای دیدن شان ولع داریم. این “کور دیگران” بودن البته در امور شخصی است اما در امور اجتماعی، “امر به معروف و نهی از منکر” به شکل ساختار مند، تکلیف ما را معلوم کرده است که باید برای حراست از خوبی های جامعه بدان ملتزم باشیم….

      ب / شماره 4015 /  دوشنبه 8 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11125

       

      + نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


       پاک تر از همه می دانیم خودمان را و زبان مان به لعن این و آن، گویا و صدای مان بلند است اما واقعیت هم آیا همین است؟ مایی که – به حق- به لعن مختلسان و بد دستان و رانت خواران، مشغولیم آیا رفتاری داریم که ما را از شمول لعن هایی که بر زبان می آوریم، دور نگه دارد؟ نفرمایید که ما اختلاس نکرده ایم. گاه کاری می کنیم که نشان می دهد، مختلس نشدن مان، از سر حق خواهی و اخلاص نیست بلکه قصه همان ماجرای ضرب المثل جناب گربه است و دنبه ای فراتر از دسترس که “بو” می دهد. البته همین فراهم نشدن اسباب اختلاس برای ما یک نعمت است چون از منظر حقوقی، حقی بر ذمه ما استوار نمی شود. اما از حیث اخلاقی نمی توانیم خود را متمایز بدانیم وقتی کارهایی از ما سر می زند که سرک کشیدن به بیت المال را در پی دارد! من با خواندن این پُست بر خود لرزیدم که ما را چه نام می توان نهاد. همین مایی که به ظاهر از اختلاس و مختلسان بیزاریم اما –مثلا- برای فرار از مالیات مشاور می گیریم و به هر راهی می زنیم که حق بیت المال را ندهیم. کم هم نیستیم ما که شاید در تظاهر به دین هم صف اول بنشینیم اما موقع دادن حق واجب اجتماعی در نظام اسلامی در صف آخر هم پیدایمان نمی شود بلکه برای ندادن مالیات که حق بیت المال و لازمه زیستن در کشور امن است، به هر راه و ابزاری متوسل می شویم. راستی میان ما که حق را نمی دهیم و مختلسی که حق را برمی دارد، تفاوت چقدر است؟ او مفسد اقتصادی است اما آیا ما هم در همین شمار نیستیم؟ یک مثال دیگر، بسیاری از ما از زمین خواران، به نفرت یاد و به لعنت، نامشان را بدرقه می کنیم. خودمان را هم محق می دانیم برای این و حق داشته و نداشته خود را در دستان او می جوئیم و باور داریم که دستگاه قضا باید تسمه از گرده اش چنان بکشد که هر چه خورده را پس دهد اما… اما خود ما جایی که دست مان می رسد و زورمان نیز چه می کنیم؟ بنده خدایی ظریف نگرانه می گفت: کسی که جلوی مغازه اش سبد پلاستیکی و آجر می گذارد که بقیه پارک نکنند، کسی که در راستای دیوار خانه اش، به تهدید می نویسد: پارک مساوی است با پنچری. چطور به خود اجازه می دهد اعتراض کند که چرا در مناطق مختلف کسانى که زورشان بیشتر است، زمین خواری می کنند! وقتی خود ما از اندک توان مان برای تصاحب ناحق ظرفیت ها استفاده می کنیم چطور به مذمت دیگران زبان می گشاییم؟ اگر به نیت افراد توجه کنیم، زشتی رفتارها تفاوت نخواهد کرد هرچند از منظر حقوقی، مجازات ها متفاوت باشد. بزرگی می فرمود که ما هرکدام مان، فرعونی در درون داریم و تفاوت در کوچک و بزرگی مصری است که در اختیار داریم. او مصرش بزرگ است، اختلاس می کند و زمین خواری را مثل ورزش روزانه انجام می دهد. من، مصرم کوچک و لشکرم کم شمار است، مالیات نمی دهم و جلوی خانه و مغازه ام، مانع می گذارم تا شهروندان را از حق شان محروم کنم. در حقیقت میان ما فرقی نیست فرق در جغرافیای عمل ماست. ما هم اگر توان داشتیم، بابک زنجانی و خاوری را در جیب کوچک مان می گذاشتیم و چون توانش را نداریم نمی توانیم خود را برتر بدانیم وقتی از حداقل ها چشم نمی پوشیم و دست نمی شوییم. ما زمانی “حق” داریم که به “ناحق” در هیچ اندازه ای، میل نکنیم. آن وقت تمایز خواهیم داشت از کسانی که لعن شان می کنیم والا……

      ب / شماره 4014 /  یکشنبه 7 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11102

       

      + نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      کربلا و ما ادراک ماالکربلا. اصلا جبهه بدون کربلا معنا نداشت وندارد هنوز حتی در خاطرات دور. در منطق مبارزاتی ما عاشورا یک آغاز بود و کربلا، یکی از مهمترین قوای محرکه فکری ما در دفاع مقدس. به نوعی می توان کربلا را قبله حرکت و غیرت رزمندگان دانست که جبهه رفتن را در این مسیر تعریف می کردند. نوحه خوانی ها چنین نگاهی داشت از؛ می روم مادر که اینک کربلا می خواندم تا کربلا، کربلا ماداریم می آییم و بسیاری دیگر از نواها که  آهنگران و کویتی پور و فخری و... می خواندند وما را با کربلا پیوند می داد. این پیوند هم فقط احساسی نبود که معرفتی نیز بود و ما دفاع مقدس را ادامه عاشورا می دانستیم لذا لبیک یا حسین جز شعارهای معرفتی و پیشانی نوشت های شب عملیات بود.ما خود را مخاطب آن خوانش و مکلف به لبیک می دانستیم حتی اگر با شهادت به تحقق برسد. لذا در وصیت نامه شهدا و همچنین رزمندگانی که شهید هم نشده اند و حتی نامه هایی که می نوشتند و دلنوشته هایی که تحریر شد اما شاید هیچ کجا چاپ نشد، کربلا از کلید واژه های پر تکرار بود که مستظهر به جهان بینی حسینی بود. مدلی که امروز هم دارد گسترش پیدا می کند به وسعت زمین. 
      ما  به دنبال جهان گشایی نیستیم و نبودیم اما در دفاع مقدس می خواستیم راه به کربلا باز کنیم نه فقط به عنوان قطعه ای از جغرافیای کشوری که به کشور ما تجاوز کرده است بلکه می خواستیم با تاریخ مجاهده و حق طلبی، گره بزنیم نگاه و رفتار خود را. این هم ناظر به این باور بود که ما کربلا را گسترش یافته در همه زمین و عاشورا را تکلیف همه زمان ها می دانستیم و می دانیم.
      امروز هم با همین اعتقاد است که به کربلا نگاهی معرفتی داریم و به اربعین و راهپیمایی آن به قاعده "لبیک یا حسین" شهدا نگاه می کنیم که خود را مخاطب هل من ناصر ینصرنی اباعبدالله می دانستند. امروز هم آن صدای یاری خواهی را بلند می دانیم و می شنویم و احساس تکلیف می کنیم که با رفتن به این راهپیمایی، خط شهدا را در مبارزه با باطل، ادامه دهیم. می خواهیم ثابت کنیم که اگر چه یزید قرن هاست که مرده و پوسیده اما حسین(ع) همچنان زنده است و لشکریانش در جایگاه هفتاد و سوم خویش، به اندازه همه حق طلبان، جا دارد. فکر می کنم بانک "حی علی الکربلا" که در هفته دفاع مقدس بلند است ناظر به این موضوع می تواند باشد که در نگاه وارثان شهدا، کربلا رفتن، یک نوع مبارزه علنی و نرم و اثر گذار با جبهه باطل است که می خواهند راه و رسم حسین را از رونق بیاندازند و به فرموده امام موسی صدر در سومین گروه دشمنان سید الشهدا، دسته بندی می شوند که در ادامه دشمنان جان و دشمنان نام، با اهداف حسینی به ستیزه برخیزند.اما در سرزمین شکست خواهند نشست که با حق هر که پنجه در پنجه شد، پنجه اش شکست و خودش نا بود شد اما حق به راه خود ادامه داد. دفاع مقدس، رشحه ای از کربلا بود که بر این خاک افتاد و زمین را با شهادت، ستاره باران تر از آسمان کرد و این یعنی کربلا همچنان ادامه دارد پشت سر سید الشهدا.....

      حیات / شنبه 6 مهر 1398 | Sat Sep 28 2019

      http://hayat.ir/125-105-145224

       

      + نوشته شده در  شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 15:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      این فقط ساختمان‌ها نیستند که به هم تکیه می‌دهند تا بگویند به هم ربط دارند؛ ما شهروندانی که در این خانه‌ها زندگی می‌کنیم، بیشتر از این سازه‌ها به هم ربط داریم. سازگاری ما با یکدیگر در شرایط سخت، این را به‌خوبی نشان می‌دهد. چند شب پیش در بولوار کمربندی، حد فاصل میدان تلویزیون به سمت میدان آزادی، خودرو شهروندی خراب شده بود. چند نفر برای کمک ایستادند و راننده را -که وارد نبود و دست‌وپایش را هم گم کرده بود- راهنمایی کردند و وقتی که دیدند خودرو نیاز به تعمیر دارد، برایش امدادخودرو خبر کردند و چک و چانه‌ها را برای کرایه حمل خودرو زدند و درنهایت او را با خودرو یدک‌کش فرستادند. این یعنی ما شهروندان به هم ربط داریم و نمی‌توانیم و نباید نسبت به هم بی‌تفاوت باشیم.
      یک ماجرای زیبا را هم رادیو نقل می‌کرد که؛ 4نفرمان که تکمیل شد، تاکسی راه افتاد. در میان راه 2نفر پیاده شدند و از قضا 2مسافر هم چند قدم بعد دست بلند کردند برای همان مسیر، اما راننده نگه نداشت که سوارشان کند. گفتم چرا سوارشان نکردی؟ پاسخم اما لبخندی بود که بر لب نشاند و گفت: آنان سوار شدند! او چنین توضیح داد: ما که با ظرفیت کامل راه افتادیم، یک تاکسی دیگر که ظرفیتش کامل نبود، پشت سر ما راه افتاد. من رد شدم تا او بایستد و آن‌ها را سوار کند تا ظرفیتش تکمیل شود. سوارشان هم کرد و ظرفیتش کامل شد! دیدم چه نگاه بلندی دارد این راننده تاکسی و چقدر زیبا نه تعریف، که تبیین کرد «ما به هم ربط داریم». از این دست جلوه‌های انسانی روح یافته با شهروندی اسلامی، کم نداریم. مثل ماجرایی که من چند شب پیش دیدم که راننده پراید در حاشیه صدمتری بین خیام و ابوطالب، در کنار بولوار ایستاده بود و با رعایت قوانین و روشن کردن جفت‌راهنما، چراغ‌های جلو خودرو را گرفته بود روی موتوری که خراب شده بود. نور می‌انداخت تا راننده موتور بتواند نقص فنی موتور‌سیکلت خود را برطرف کند. این یعنی مهربانی هست، معرفت هست، جوانمردی هست و سهراب سپهری اگر بود، در میان خط آسفالت، شقایق می‌دید و می‌خواند: «تا شقایق هست، زندگی باید کرد». مهربانی هم ترجمه احساسی شقایق است و این نیز ترجمه به گل شکوفاشده مهربانی. با توسعه این خلق خدادادی است که می‌توان غبار از چهره غم‌دار گرفت. می‌توان خوانش‌های زیبا داشت از رفتار مردمان که خود می‌تواند به زراعت محبت بینجامد. باری، «ما به هم ربط داریم» یک شعار نیست، یک راهبرد است برای زیستن در شهری که همه ما را در خویش جا داده است. راهبردی که در احادیث و آموزه‌های رضوی هم نمودی خاص دارد و جان آدم‌ها را به عنوان عمق راهبرد خویش برگزیده است. این حس تعلق به همدیگر بر یک پهنه جغرافیایی که اسم شهر بر آن گذاشته‌اند، به هویتی مشترک می‌انجامد. هویتی که چون رنگ بگیرد و ریشه بدواند و عمق پیدا کند، در و دیوار شهر هم حسی تازه در ذرات خویش احساس خواهند کرد. در این حس مشترک است که می‌توانیم به‌عنوان شهروندان مشهد، خشت‌های هویتِ خاص مشهدالرضا را روی هم بگذاریم و به جایی برسیم که برج و باروی هویت مشهدی، بلندتر از همگان باشد و در میان پرچم‌های افراشته، پرچم شهر امام رضا از همه در فرازتر باشد.

      شهرآرا / شماره 2933 / شنبه ۰۶ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول

      https://shahraranews.ir/0001WQ

      https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/6/541_4125.pdf

       

      + نوشته شده در  شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      جنگ اقتصادی را همچون جنگ تحمیلی پشت سر می گذاریم. این تیتر خبری است که در روزنامه خودمان در روز پنجشنبه به نقل از مرتضی بختیاری، مدیرکل کمیته امداد امام خمینی(ره) در شهرستان درمیان، منتشر شده است. جمله ای که مستظهر به یک جهان بینی ناب می دانم و خیلی می پسندم به ویژه که گوینده اش را دارای کارنامه ای روشن و توأم با باورمندی به این گزاره می دانم. باور من، این است که او خود باور دارد این سخن را. پشتوانه این باور هم تجربه عینی و عملی و البته نظری گوینده در چهار دهه تلاش برای تحقق عدالت و سرفرازی وطن است. تجربه ای که نه فقط در ساحت های مختلف مدیریتی که در میدان نیز به دست آمده است. به ویژه در میدانی به نام جبهه که تمیز مردانگی شعاری از عملی بود و مرتضی بختیاری، مرد عمل میدانی چنین سترگ بود. او همچنان که در صبحـــگاه مشـــترک نیروهـــای مســـلح شهرســـتان درمیـــان گفـــت: بـــا فرهنـــگ عاشـــورایی هشـــت ســـال از کشـــورمان دفـــاع کردیـــم و اکنـــون هـــم بـــا همـــان رویـــه، جنـــگ اقتصـــادی را پشـــت ســـر مـــی گذاریـــم. معمولا در حوزه مدیریتی خود هم راهبردی چنین را در پیش می گیرد. یعنی با همان همت و تلاش و البته ایثارگری که در جنگ آموخته است، می کوشد بازتعریفی امروزین از آن تجربه های گران سنگ به دست دهد. موضوعی که اگر دیگر مدیران هم بدان توجه و نسبت به اجرایی کردن آن اهتمام ورزند، قطعا روزگار ما صدها برابر بهتر از امروز خواهد بود و میزان رضایتمندی مردم و امید و اعتمادشان به نظام هم ده ها برابر خواهد شد. کاش توجه کنند مدیران و مسئولان که با توجه به جمیع شرایط داخلی و جهانی و نحوه سنگر بندی دنیای باطل علیه ایران عزیز، تجربه دفاع مقدس بهترین، کم هزینه ترین و کارآمدترین شیوه ای است که می توانیم با عمل بدان، از گردنه های صعب، عبور کنیم. قطعا این تجربه به معنای جنگی دیگر نیست بلکه برای امتداد صلح و درگیر نشدن در جنگی دیگر و ارتقای سطح زندگی در شئون مختلف است. ما جنگ را با همه کمبودها، بر محور استفاده حداکثری از حداقل داشته ها پیش بردیم.
      دست مان نه به دست دیگران که به زانوی خودمان بود و راه برای بروز استعداد های ناب، هموار. از همین رهگذار هم راه را بر دشمنی که همه دنیا و فناوری مرگ افزاری شرق و غرب را در اختیار داشت، بستیم. با همین مهندسی، از دل بن بست های مهیل، راه باز کردیم به سوی موفقیت. ما به خود و توان خویش و توکل به خدا قوت می گرفتیم و البته در این راه، حد اخلاق و اخلاص را چند کلاس بالاتر بردیم. در این مکتب، هرکه صاحب جایگاه تر بود، سفره کوچکتری پهن می کرد و لقمه هایش کوچکتر و کمتر از دیگران بود. به فرماندهی که می رسیدند افراد، خاکسارتر و خادم تر می شدند. مسئولیت که می گرفتند، کمتر می خوابیدند و می خوردند و بیشتر کار می کردند. با نگاهی چنین به فتح افق ها موفق شدیم و امروز نیز همان طور که بختیاری گفته است، راه همان است و با تجربه مدیریتی دفاع مقدس می توانیم زندگی پاکیزه ای برای هموطنان مان بسازیم. کاش امثال بختیاری ها در میان مدیران ما فراوان شوند تا قد خم کند مشکلات در برابر اراده ما. آن وقت ما چنان قد خواهیم کشید که دنیا در برابر ما احساس کوتاهی و کوچکی کند…..

      ب / شماره 4013 /  شنبه 6 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11071

       

      + نوشته شده در  شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      پدر و مادرها همیشه دوست دارند فرزندان برایشان میراث‌دارانی اهل و صالح باشند. در تصور خویش هم به دنبال این نیستند که روزی، خود به میراث‌داری از فرزندان، آستین همت بالا بزنند، اما زندگی، وقتی با جهاد و عقیده گره بخورد، به مفهوم بلندی چون «شهادت» ارتقا می یابد که گاه، پدران و مادران را هم به میراث‌داری فرزند می‌رساند. مثل پدری که در محله طلاب مشهد، چشم و چراغ محله است؛ مثل مادری که در طرقبه و شاندیز، میراث بان پسر شهید خود است و مثل مادری که در روستایی دور در حوالی قاین، این نقش را به بهترین نحو، اجرا می‌کند. برای من جالب بود ماجرا، برای شما هم جالب است و شاید برای خیلی ها هم تغییر دهنده نگاه باشد؛ پدر شهید، برای حقوق شهید یک طرح زیبا دارد؛ همه آن را برای پرداخت قبض های مُهر اخطار خورده مردم نیازمند، اختصاص می‌دهد. حالا هم با پیامکی شدن قبض‌ها، همان راه را می‌رود. قصه مادر شهید تخریب‌چی روستای قاین هم، این گونه است که او، همه حقوق شهید را برای تهیه جهیزیه دختران دم بخت روستا، اختصاص داده است، بی‌آن که اجازه دهد از او اسمی به میان آید. حتی به راوی مستندساز کنگره شهدای خراسان جنوبی، که برای تهیه گزارش به خانه اش رفته بود هم، اجازه نداد نامی بیاورد از او. حرمت نان و نمک را هم به میان آورد تا محرمانه بماند نامش، اما بگذارید نام روستایش را بگویم که به وجود چند شهید، آباد است؛ وُرِزگ! قصه مادر طرقبه و شاندیزی هم از همین جنس است، با این فرق که او اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرده و از این بین، پنج درخت گردو هم شده است سهم شهید که مادر، سال‌هاست، محصول آن را میان مردم، توزیع می‌کند و دوست مستند ساز ما را هم از این درخت‌های پر برکت، سهمی، روزی شده بود. باری، از این مادران و پدران، کم نیستند، اما کم گفته شده است از آن ها، خیلی کم. چنان که تا نام خانواده شهید به میان می آید، برخی ها، وعده های کاغذی مسئولان را محقق شده صد درصدی می پندارند و طلب نداشته خود را هم به حساب بدهکاری آنان منظور می کنند؛ با کلماتی که از بمب های شیمیایی هم بیشتر گلو را خراش می دهد و چشم ها را می سوزاند. حال آن که هزار وعده خوبان، یکی هم به وفا نمی انجامد و از بسیار وعده ها جز اندکی محقق نمی شود! اما زخم می زنند و نمک می پاشند. کاش بدانیم نمک پاشیدن به زخم های ناسور، نه فقط دور از انصاف که نهایت ناجوانمردی است؛ همین!
       

      خراسان / شماره : 20205  / پنج شنبه ۴ مهر -۱۳۹۸ / صفحه 12 / پلاک عزت

       

      http://khorasannews.com/?nid=20205&pid=12&type=0

      http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/673142

      http://khorasannews.com/newspaper/PagePDF/91855

       

      + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      جنگ که بود، رزمنده ها که به جبهه می رفتند، یک ملت، پشت شان بود الا کسانی که دل در گرو دشمن داشتند که اگر چه بودند اما کم بودند و حقیر. چنان حقیر که مثل غباری از چشمِ مخالفین جمهوری اسلامی هم می افتادند چه رسد از چشم مردم شریف ایران. قاعده هم همین است در همه دنیا که افرادی چنین را که خنجر از پشت می زنند، به جد دشمن می دارد و حتی اگر بر دشمن خارجی ببخشاید، بر اینان سخت تر از سخت می گیرد.
      جنگ که هست، باید حواس مان به همه چیز باشد به ویژه به “امید مردم” همان که رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم انقلاب، همگان را بدان توجه دادند و بارها و بارها نیز برآن تأکید فرموده اند. این سخن روشن و روشنی آفرین حضرت ایشان است که: “نخستین توصیه من امید است و نگاه خوشبینانه به آینده است. بدون این کلید اساسی همه قفل ها، هیچ گامی نمی توان برداشت. در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. این نخستین و ریشه ای ترین جهاد شماست” در این جهاد مقدس باید به امید مردم توجه داشته باشیم و کاری نکنیم و سخنی نگوئیم که ترک بردارد جام بلورین امید مردم.
      جنگ هست، تلخ و هولناک در جبهه اقتصادی در جریان است و دشمن که امروز به اندازه همه جهان استکبار، گسترده شده است می کوشد تا نه تنها جلوی گسترش نفوذ ما را بگیرد بلکه رمق هم از دست و پای ما بستاند. هنگامه ای چنین، اقتضا می کند همه مان، با گرایش های گوناگون، قوت مان را هم افزا کنیم و شانه به شانه هم دهیم و برخیزیم تا ترک بردارد اراده دشمن. تا بشکند پشت کسی که ما را پشت در خاک می خواهد. این هم شدنی است اگر نگاه به ظرفیت های خویش داشته باشیم و دست به زانو برای برخاستن و رفتن پی خواسته های حق خویش.
      جنگ هست، در عرصه دیپلماسی جهانی، به شدت هم درگیری ها بالاست. خبر ها را رصد کنیم همه چیز دستگیرمان می شود. در این آوردگاه هم فرزندان انقلابی ملت، به میدان رفته اند و با همه وجود می کوشند از حرمت و حقوق ایران عزیز، به عزت مندانه ترین شیوه، پاسداری کنند. ما اهل پا پس کشیدن از مرزها و حدود و ثغور خویش نیستیم. دشمن هم فشارهایش را مضاعف می کند و باز ما با ضریب دادن به وحدت ملی است که می توانیم حقانیت خود را به دنیا بقبولانیم. برای این هم باید پشت رزمندگان و فرماندهان جبهه دیپلماسی گرم باشد به حمایتی که از داخل صورت می گیرد.
      پشت شان که گرم باشد نفس و سخن شان هم چنان گرمایی خواهد یافت که یخ های پیش رو را آب و راه را باز و آبرو افزایی کنند کسانی که در خط مقدم این جبهه، “امین” انقلاب اند.
      جنگ هست، تجربه جنگی که بود هم پشتوانه ماست تا. فرهنگی که شهیدان ساختند هم رسم الخط مردم ما و رهبر انقلاب، فرزانه هادی روزهای سخت نیز جلودار ما. با هم باشیم قطعا موفقیت هم همراه ما خواهد شد، مطمئن باشیم. دست خدا باماست اگر با هم باشیم که خود فرموده است “یدا… مع الجماعه”. به وحدت برخیزیم که با تفرقه در صلح هم به نتیجه نمی توان رسید چه رسد به جنگی که چنین تمام ساحتی در جریان است….

      ب / شماره 4012 /  پنجشنبه 4 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11046

       

      + نوشته شده در  جمعه پنجم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      "بی‌تعارف من به مدیران فعلی هیچ امیدی ندارم. ما برای روزی کار می‌کنیم که اینها با مدیران جوان و انقلابی جایگزین شوند تا از این خفت و گرفتاری که دچارش شده‌ایم رها شویم." این جمله را می‌توان چون "شاه‌بیت"ی که در غزل می‌نشیند، "شاه‌ کلام" آیت‌الله احمد جنتی دانست که در مراسم افتتاحیه هفتمین اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری (دوره پنجم) بیان فرمودند. رئیس مجلس خبرگان که توامان دبیر شورای نگهبان نیز هست، با این تصریح به ناامیدی، مردم را هم‌چنین به "وظیفه"‌شان توجه دادند که؛ "اما مردم نباید بی‌تفاوت باشند و نباید اجازه دهیم که ناامید شوند. مردم باید مطالبه‌گر باشند؛ چرا که اگر ایستادند و مطالبه‌گری کردند دیگران مجبور می‌شوند به حرفشان گوش دهند." در این که مردم نباید بی‌تفاوت باشند، حرفی نیست. بی‌تفاوت هم نیستند لذا می‌بینیم به‌رغم برخی خواست‌ها در انتخابات، تا جایی که امکان دارد، افراد نزدیک به اندیشه خود را انتخاب می‌کنند اما این که فرمودند "نباید اجازه دهیم که ناامید شوند" از آن جمله‌هاست که به یاد آورنده این بیت شعر جامی است که؛
      ...ذات نایافته از هستی، بخش
      کی تواند که شود، هستی بخش؟
      اگر جناب ایشان، چنان که تصریح فرمودند "ناامید هستند" چطور نمی‌خواهند "اجازه" دهند که مردم "ناامید" شوند؟ این نشدنی است مگر این که می‌خواهند بر دوسال پیش رو چشم ببندند و مردم را به دور بعد توجه دهند که این هم جای اما و اگر دارد چون رئیس‌جمهور فعلی و نمایندگان مجلس، "کلهم اجمعین"، به امضای تایید نهادِ تحت زعامت ایشان رسیده‌اند و این گونه نبوده است که مردم همین طوری با رای خود آنان را بر صدر نشانده باشند. اگر ایشان از کسانی که خود تاییدشان کرده است، چنین ناامید است چه تضمینی دارد که تایید شدگان دور بعد ایشان، بهتر از این باشند و عملکردی چنان داشته باشند که روزگار، به شود از این که هست؟ تجربه فردی که جناب ایشان به او امید فراوان داشت و نامه‌های او را الهام خدا می‌دانست و جایش را در کتب درسی خالی می‌دید را همه‌مان داریم و دیدیم آنچه دعا می‌کنیم هیچ ملتی نبیند. ما "امیدواریم" امید ایشان به تکرار دوره‌ای چنان نباشد. ناگفته نماند که همه قبول داریم دولت گرفتاری‌های پرشماری دارد و برخی جا‌ها هم کم گذاشته است و برخی جاها هم تلاش دشمنان آن‌ور آبی و کوشش مخالفان این‌ور آبی هم در شرایط به وجود آمده موثر افتاده است اما انصاف باید داد که در شرایطی چنین هولناک، تدبیر امور تا همین جا هم در حد خود یک معجزه است هرچند در اندازه معجزه هزاره سوم نباشد!
      و دیگر نکته نیز این که وقتی رهبر انقلاب، با اشراف صددرصدی بر امور و رصد فرصت‌ها و تهدید‌ها و ضعف‌ها و قوت‌ها، به توسعه امید، توجه می‌دهند و در منشور گام دوم انقلاب، به آن صراحت بر امید منطقی، تاکید می‌فرمایند، پیر فرزانه ما، چرا چنین ناامید‌ند و این را هم به جامعه منتقل می‌کنند آن هم در زمانه‌ای که باید نقطه‌های روشن را بیشتر در نظر آوریم و گاهی هدفمند، چشم بپوشیم. نباید بگذاریم بذر یاس که دشمن می‌خواهد در این دیار بیافشاند به بار بنشیند و در این راه به نگاه امید بخش اکابر معظم، نیاز داریم. آن هم بزرگانی که در به قدرت رسیدن بخش انتخابی حاکمیت، مسئولیت "استصوابی سلیقه‌ای" و تام برای خود قائلند و ذره‌ای هم کوتاه نمی‌آیند اما گاه جامه‌ای که می‌دوزند، به قامت ملت کوتاه می‌آید تا جایی که خود، از گفته‌های پیشین کوتاه می‌آیند. باری، این روز‌ها هم خواهد گذشت چنان که تلخ‌تر از این هم گذشت اما آنچه از یاد نمی‌رود موضع‌گیری بزرگان است که ثبت تاریخ می‌شود و ما را در برابر قضاوت آیندگان قرار می‌دهد. راستی چه داوری عجیبی خواهند کرد درباره ما؟

      جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۳۹ /  چهارشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۸ / صفحه 2 / خبر

      http://jomhourieslami.net/?newsid=217270

      http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=07&day=03&category=2&#

      انتخاب( کنایه تند  روزنامه جمهوری اسلامی به آیت الله جنتی) کد خبر: ۵۰۳۱۹۸ / تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۸ / 

      https://www.entekhab.ir/fa/news/503198/

      فرارو / https://fararu.com/fa/news/412730/

      خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1302062/

      آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/612386/

      قطره / https://www.ghatreh.com/news/nn48809486/

      اقتصاد نیوز / کدخبر: ۳۰۴۷۲۰  ۱۳۹۸/۰۷/۰۳ ۰۴:۵۲:۵۰ 

       https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-304720

      روز نو / http://roozno.com/fa/news/390714/

      رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/189331/

      خبرفارسی / http://khabarfarsi.com/u/76407150

      همراهان خبر / http://www.hamrahanekhabar.com/news/436768/

      جماران / https://www.jamaran.ir/fa/tiny/news-1264160

      دیدار / https://didarnews.ir/fa/news/36299

      + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      دل مان درد داشت آن روز ها، فراوان هم درد داشت. تیر و ترکش از یک سو و تیر و طعنه از سوی دیگر. این هر دو به کنار. کم درد نداشتیم برای از دست دادن یاران مان. کم غصه نمی خوردیم وقتی برادرمان تیر می خورد و از پا می افتاد. زبان اما به گلایه نداشتیم. اصلا اهل شکوه نبودیم و حرف مان این بود در ساحت بندگی که؛
      مهر کردند و دهانش دوختند!
      نه برای خودمان اما برادران مان فراوان بودند که در شمار مصرع اول این بیت قرار می گرفتند که؛
      هرکه را اسرار حق آموختند!
      خب، اهل راز بودند و نگهدارنده راز نیز هم. پس لب باز نمی کردند بلکه بال می گشودند در آسمان دانایی و شکیبایی. چنین بود که بزرگ می شدند و بزرگی می بخشیدند به میهن و آبرو می دادند به ایران حتی در قحط سال ترین ایام. امروز اما رزمندگان دیروز اند و کلماتی که اگر چه بوی گلایه دارد اما به طنزی لطیف دارد ما را به هوشیاری و حرکت برمدار حقیقت ها و پای فشردن بر ارزش ها می خواند. همین دیروز بود که در پستی از “رزمندگان دیروز” که خطاب به “رزمندگان فردا” تحریر شده بود، مشق حریت را چنین می خواندم که؛
      برادران و خواهران ارجمند! در حین مبارزه با دشمن متجاوز، به بعد از جنگ هم بیندیشید! مبادا «ارزش‌ها» را در خاکریزها جا بگذارید، اگر چنین کنید، ارزش ها، مثل امروز، «عوض» می شود و «عوضی‌ها» ارزشمند می شوند. طبیعت ماجرا هم همین است؛ وقتی ارزش ها عوض شود، افراد طراز همان عوضی ها می شوند. وقتی که تواضع، جای خود را به غرور بدهد. وقتی که خدامحوری، برود و خود محوری بیاید، اصحاب کبر، خود را کبیر می پندارند و طلبکاری می کنند. خود محور ها می شوند محور جامعه و چنان می شود که دانی و دانیم و دانند همگان. ارزش ها عوض شد و رزمندگان دیروز، امروز غریبه تر از هر بیگانه ای به چشم می آیند. خاطرات حقیقی شان هم شده است داستان های ناخوانده ای که بخوانند هم باورشان نمی شود. قابل درک نیست برای “جان عزیزان امروز” که دیروز «قطار قطار» می رفتیم… «واگن واگن» بر می گشتیم. «دسته دسته» می رفتیم… «تنهای تنها» بر می گشتیم. «راست قامت» می رفتیم و اگر نه افقی، «کمر خمیده» بر می گشتیم. آن هم غریبانه، بی‌هیچ استقبال و جشن و سروری. فقط «آغوش گرم مادری»، چشم انتظارمان بود و دگر هیچ اما مردانه، ایستادیم… بله، ایستادیم. شاید قصه بپندارند برخی ها اما قصه نبودیم، “داستانِ راستان” بودیم و حماسه راست قامتان. از سنگ هم نبودیم بلکه تمام وجودمان ” دِل” بود. خیلی لطیف تر و مهربان تر از امروزی ها. فرزند و عیال و خانمان هم داشتیم و بسیار هم دوست شان می رفتیم باز هم خیلی بیشتر از امروزی ها و عشق های مجازی و آدم های مجازی اما اهل تکلیف بودیم. اهل کربلا. گوش مان پر بود از هل من ناصر ینصرنی یا اباعبدا…. پس نمی توانستیم پنبه در گوش کنیم بلکه هوش کردیم و در نهایت هوشیاری با «یار» رفتیم… با «بار» بر گشتیم. با «پا» رفتیم… با «عصا» بر گشتیم. با «عزم» رفتیم… با «زخم» برگشتیم. با «شور» رفتیم… با «شعور» برگشتیم. امروز هم ما را همان تکلیف سر پا نگه داشته است هرچند برخی ها از پا افتاده مان بخواهند. شما ای رزمندگان فردا حواس تان به تجربه های ما باشد تا به امروز ما گرفتار نشوید. همین!

      ب / شماره 4011 /  چهارشنبه 3 مهر 1398 / صفحه 3

      http://birjandemrooz.com/?p=11024

       

      + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      من از دزدی که به خانه ام زد نمی گذرم. نه به خاطر مالی که برد- که همان دم حلالش کردم تا لقمه حرام سر سفره زن و فرزندش نبرد- بلکه به خاطر هراسی که ما را در جان نشاند و تغییری که در هزینه کرد بعدی خانه من ایجاد کرد. او باعث شد پولی را که می شد برای رفاه وآسایش و آموزش خانواده ام اختصاص بدهم، برای امکانات ایمنی هزینه کنم. قفل ها را نو و نرده های حفاظ و دزدگیر و آژیر و.... نصب کنم.

      او را نمی بخشم چون برنامه هایم را تغییر داد. این ها کلماتی بود که از زبان یک شهروندِ دزد زده کنار هم می نشست و جمله را تشکیل می داد. با درد هم سخن می گفت و به روز های پیش و پسی سرقت گریز می زد. من اما از میان، راهی باز شد در ذهنم به جنگ. به جنگی که صدام بر کشور مان تحمیل کرد. جنگی که آرامش و آسایش هموطنانم را به بمب کشید و به موشک بست تا هنوز آثار آن را در زندگی آنان ببینیم و حتی محیط زیست را هم زخم حورده از آن جنایت بیابیم. این درست که ما با دفاع مقدس از آن هجوم ناجوانمردانه، مردانه و پیروز بیرون آمدیم اما آن اقدام جنایت بار، زیان افزون شد که راهبرد ما را در استفاده از ظرفیت ها، تغییر داد.

      ما می خواستیم میهنی متوازن با پیشرفت تمام ساحتی بسازیم که مردم، خاطرات تلخ گذشته را فراموش کنند اما جنگ نه تنها مسیر ما را برای 8 سال که برای چهل سال-لااقل- تغییر داد. این که الان هم اولویت نخست ما در هزینه کرد داشته ها در حوزه دفاع نظامی است بدان خاطر است که تجربه تلخی از روز های جنگ داریم.

      روز هایی که تنها بودیم در دنیا و دست مان هم از سلاح های بازدارنده خالی بود و دشمن تا این سوی کشور هم یا موشک می انداخ یا مرگافزار های هوایی اش را پرواز می داد. ما اما دست مان خالی بود و از همان روز رفتیم دنبال این که بنیه دفاعی خود را چنان قوی کنیم که مصداق "ترهبون به عدوالله و عدوکم" باشد و چنین بود که راهبرد ما به این سو میل کرد و الا ما که قصد جهان گشایی نداشتیم تا به تجهیز تمام قد نظامی نیاز داشته باشیم.

      برای "صدور انقلاب" هم به راهبرد تقویت فرهنگ و تربیت معلم نیاز بود نه انباشت تجهیزات نظامی. واقعیت این است که متناسب با نیاز و تهدید و ظرفیت، راهبرد ها شکل می گیرد. اگر جنگ نمی شد، راه و راهبرد متفاوت بود چنان که برای کشورهایی که به این تجربه تلخ مواجه نشده اند، راه دیگر است و راهبرد نیز هم.

      ما هم می توانستیم به جای موشک، فضا پیما بسازیم و به جای تانک، تراکتور. متخصصین نفربرسازی، تدبیر و همت در کار و خودرو سازی ما را جهانی می کردند. صنایع زندگی محور ما توسعه می یافت و زندگی ما در عین برخوردار از فرهنگ متعالی، صنعت پیشرفته را در یک زندگی متوازن، به خدمت می گرفت اما خدا لعنت کند آن دزدی را که به خانه ما زد و مصائب را پر شمار کرد تا ما به مدد اعجاز شهادت از آن هولناک مهلکه، پیروز بیرون بیاییم.

      امروز و هزینه های آن را هم باید برذمه آن دزدِ به دوزخ رفته نوشت تا دنیا بداند که ما چرا نسبت به نام صدام و حامیانِ شرقی و غربی و ایضا عربی اش، آلرژی داریم. آلرژیی که فقط فصلی نیست تا پس از هفته دفاع مقدس از یاد برود. دائمی است و تاریخی و تا همیشه نیز باقی خواهد ماند....

      انتخاب / کد خبر: ۵۰۳۰۸۴ / تاریخ انتشار: سه شنبه - ۰۲ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۱۳ : ۱۵/ سیاست

      https://www.entekhab.ir/fa/news/503084/

       

      + نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      جنگ زشت است و همه از آن بیزاریم و با هزار دعا از حضرت حکیم مقتدر می‌خواهیم سرنوشت هیچ ملتی به آن گره نخورد؛ اما جهاد، جبهه و دفاع‌مقدس فرصتی ناب و تعالی‌بخش بود که ما را به کشف استعدادهای ناب نام‌بردار کرد تا شاهد قدکشیدن مجاهدانی سرفراز از دل افراد عادی باشیم؛ کسانی که نظامی نبودند؛ اما نظمی مجاهدانه در زندگی کردند و شیوه‌ای نو از جنگیدن را به جهان تعلیم کردند. تاریخ این فراز هشت‌ساله ایران، پُر است از کسانی که بر مدار ایثار به کمال نترسیدن از مرگ رسیدند و در صراط مستقیم شهادت، یک‌شبه ره صدساله رفتند و از سنگی تاریک به شهابی پرنور تبدیل شدند؛ کسانی که با قدم‌نهادن در راه عشق، به چنان مقامی در ساحت بندگی رسیدند که آیه و آیت راه شدند برای نسل‌های بعد. اینکه امام روح‌الله خمینی؟رح؟ نشانی بیداری را در وصیت‌نامه آنان آدرس‌نویسی می‌کند، اینکه خلف خامنه‌ای‌نشانش به‌تصریح ما را به تکلیفی به‌روز در ساحت معرفت می‌خواند به این بیان که «امروز فضیلت زنده‌نگه‌داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست»، نشان از این دارد که راه اینجاست. چاره کار هم در این مدرسه است و باید که با خوانش نو‌به‌نو از فرهنگ جبهه، مشکلات را رام اراده خود کنیم و موانع را از سر راه برداریم. این صدالبته شدنی است که با آن سبک به زندگی ورود کنیم. اگر ایثار را رسم‌الخط زندگی کنیم.
       فرهنگ مقدم‌شمردن دیگران بر خود به‌خوبی می‌تواند همه ما را به حقمان در ترازی که باید، برساند. دیگرخواهی اگر فراتر از گفتار در رفتارمان تجلی پیدا کند، همه ما برای کمک به یکدیگر همت خواهیم کرد و آن‌قدر دستِ توانا و متقی به‌میدان خواهد آمد که باری بر زمین نمانَد؛ بلکه زمین نیز سبک‌بال بستر زایش و رویش استعدادهای تازه شود. من فکر می‌کنم مشکلات هولناک فساد، اختلاس و تباهی به این دلیل سر راهمان دهان بازمی‌کند که از فرهنگ شهدا دور شده‌ایم؛ والا اگر صاحب‌موقعیت‌ها و توانگران قدرت و ثروت به راه شهید‌ حاج‌مهدی باکری می‌رفتند، هرگز «طهارت اقتصادی» جامعه به حدث دچار نمی‌شد. او بخشنامه کرده بود که فرماندهان و مسوولان لشکر هم باید از غذای رزمندگان بخورند و هم اینکه تا وقتی دیگران سیر از سر سفره بلند نشده‌اند، سر سفره ننشینند؛ یعنی هرکس جایگاه بالاتری دارد، سر سفره باید پایین‌تر بنشیند، نه اینکه جایگاهش را بهانه کند و بر صدر چنان پت‌و‌پهن بنشیند که برای دیگران جایی نماند. با زیستن به سبک باکری‌ها، کسی به اختلاس فکر هم نمی‌کند، چه رسد که دست در بیت‌المال کند و بیتش را آباد کند به قیمت تخریب بیوت مردم. این کار خود جنگ است با خدا و خلق خدا؛ از همان نوع جنگی که دعا می‌کنیم بر سر هیچ کافری نیاید، چه رسد به مسلمان. رفتار باکری نتیجه عملی مکتب دفاع‌مقدس بود که باز دعا می‌کنیم نه تنها مسلمین، بلکه کافرین هم بدین صراط راه یابند و درست شود هرچه نادرستی است در عالم. باری ما از جنگ بیزاریم؛ اما در دفاع‌مقدس به فرازهایی رسیدیم که هزینه سنگین جنگ را بر ما هموار می‌کند؛ البته اگر امروز هم بدان مکتب زندگی را سامان دهیم. ان‌شاء‌الله چنین باد زیستن به اخلاص شهیدان و پرهیز از اختلاس دیگران!

      صبح نو / شماره 789 / سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 14 / فرهنگ

      http://sobhe-no.ir/newspaper/789/14/31613

       

      + نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      میان مدرسه و رسانه، شاید در نگاه اول رابطه ای دور باشد اما به تامل که نگاه کنیم در خواهیم یافته که نه تنها چنین نیست بلکه میان  این دو، فراتر از ارتباط، خویشاوندیی است وثیق و تنگاتنگ و ماندگار. هر دو، ماموریت تولید پیام دارند. هردو، به دنبال توسعه روشنی و ارتقای دانایی هستند. هر دو سرباز جبهه مبارزه با جهلند و دشمن نادانی. فقط مدرسه، حق تقدم دارد و الا در قدم های بعد ما شاهد داد و ستد میان این دو هستیم. حق تقدم مدرسه هم برای تولید سواد و مهارت اندیشیدن است تا افرد توان برقراری با رسانه را به دست آورند. این الفبایی که در مدرسه در ذهن دانش آموز، حک می کنند، فردا به کلماتی کارآمد در رسانه تبدیل می شود که امروز و فردای جامعه را می سازد و سازندگانش هم همین بچه هایی هستند که با فرم های مخصوص، پشت نیمکت ها، نگاهشان به لب های معلم است که راه فردا را برای شان، آدرس نویسی می کند. رسانه هم پا به میدان می گذارد و میان داری می کند تا آدرس فردا، گم نشود بلکه راه رسیدن به افق های پیش رو هم هموار و امن باشد. رسانه، مدرسه را کلاس به کلاس می رود و نخبگان را فهرست می کند و نسبت به ظرفیت های آنان توجه می دهد که چون شکوفا شود، کشور را به شکوفاییِ تمام ساحتی، نزدیک تر می کند. رسانه از مدرسه، نیرو می گیرد و به آن نیرو هم می دهد. جان می گیرد از آن و جان هم می بخشد و در همراهی این دوست که می توالن به روز های بهتر امید بست. با این دوست که می توان باور داشت که استعداد های ناب ایرانی، در گوشه به گوشه این ملک شکوفا خواهد شد و نمی شود و نمی توانیم، از قاموس لغت نامه ها پاک خواهد شد تا "می شود و می توانیم" را که خمینی روح الله تعلیم مان کرد نتایج خود را به منصه ظهور برساند. باری، میان مدرسه و رسانه، خویشاوندی عمیق و مانایی است. "شهرآرا" هم در پی همین نسبت است که در همراهی با "آموزش و پرورش"  با "ویژه نامه مدرسه" پا به عرصه های تعلیم و تربیت می گذارد تا تکلیف حرفه ای خود را در شناسایی و معرفی ظرفیت های ناب فرزندان این دیار، به انجام رساند. خط به خط این نشریه، برای آن تحریر می شود که به تعمیق حریت و آزادگی در میان مدیران فردا، بیانجامد چه ما باور داریم که برای داشتن فردا بهتر همین امروز باید به سعی بلیغ و عزم رشید بکوشیم، فرضیه های نو طراحی و ظرفیت های نو را شناسایی و تجربه افراد موفق را چراغ راه کنیم تا رسیدن به هدف، میسر شود. این نیت ماست در موسسه شهرآرا اما قبول داریم تا استاندارد های مورد نظر خویش، فاصله داریم و معتقدیم که این فاصله، با نقد و بررسی و خیر خواهی شمایانی، پُر می شود که توان و تجربه به پَرواز درآوردن اندیشه ها را دارید. "مدرسه" را هم شاگرد خود بدانید و دست بگیرید و راه فتح قله ها را بیاموزانید تا در انجام ماموریت خویش، موفق تر از پیش باشد. با این امید، سال تحصیلی را نو می کنیم که موفقیت های بزرگ در همراهی شما بزرگان، حاصل آید. ان شاالله.

      شهرآرا / مدرسه زندگی / شماره 2930 / سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 2

      https://shahraranews.ir/fa/publication/525/3990

       

      + نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

       راه موفقیت از کلاس درس و مدرسه می گذرد، شک نکنید. جز این هم راهی نیست. میان بری هم وجود ندارد. اگر هم بتوان انگشت شمار افرادی را یافت که جز از این راه به مقصد موفقیت رسیده اند، به نوعی خرق عادت است و الا قاعده همین است و جز این نیست لذا همین اول راه باید گام ها را سنجیده و محکم برداشت. باید حرف به حرفی که کنار هم کلمه می شوند و جملات را می سازند، جملاتی که درس ها را شکل می دهند، درس هایی که فصل های کتاب را رقم می زنند را به جد و دقیق باید خواند و هر روز بر عمق و حجم دانسته های خود افزود که نه تنها فردا که همین امروز هم به دانایی، نیاز مبرم داریم. دیروز های دور را هم اگر باز بخوانیم درخواهیم یافت که هم خداوند در آیات آسمانی خویش برای همه امت ها و پیامبران و امامان همواره بر ضرورت دانش آموزی، تاکید فرموده اند و حکما هم راه رسیدن به توفیق ها را همین دانسته اند؛ آموختن و علم اندوختن و به کار بستن. حکیم حماسی سرای ما، فردوسی که او را به رزم سرایی بیشتر می شناسیم هم در همان ابیات معروفش که ” به نام خداوندِ جان و خرد” شروع می شود،راه توانایی را به تصریح نشان می دهد که از آزادراه دانایی می گذرد به این سخن که؛
      ….توانا بود هر که دانا بود
      ز دانش دل پیر برنا بود
      از این پرده برتر سخن گاه نیست
      ز هستی مر اندیشه را راه نیست
      بر اساس این نگاه اگر خواهان توانایی و توفیق و پیشرفت هستیم – که به قاعده همه افراد را آرزو همین است- باید که برای توسعه دانایی و ژرفا بخشیدن به دانسته ها بکوشیم. تنها کسانی خواهند توانست به آرزو های دور و دراز خود برسند که همتی در کار کنند و به دانایی های دور و دراز برسند که قطعا موفقیت ها به قامتِ دانایی ها خواهد بود. همین واقعیت نیز اقتضا می کند مدرسه را و کلاس را و درس را جدی تر از همیشه بگیریم و سخن که از لب معلم برمی خیزد را چنان بر جان بنشانیم که به روشنایی در جهان برخیزد. توجه داشته باشیم که مردان و زنان بزرگ فردا، امروز در میان همین کودکان و نوجوانانی هستند که بر نیمکت ها می نشینند و نگاه شان به تخته ای است که دیروز سیاه بود و سپیدی را نشان می داد و امروز سفید است و باز سفیدی را نشان می دهد. این جاست که تخته کلاس، به هر رنگی که باشد، اهمیت حیاتی پیدا می کند تا معلمان، درسی بر آن بنویسند که انسان را به حیات طیبه برساند. برای رسیدن به این هدف نیز همان طور که به “آموزش” نیاز داریم، البته به “پرورش” هم محتاجیم. این دو هم عنوانی است که وزارت فرهنگ را بدان می شناسیم؛ وزارت آموزش و پرورش. هر دو نیاز را هم باید به جدیت دنبال کرد تا به موفقیت رسید. جز این هم راهی نیست، شک نکنید، راه میان بری هم وجود ندارد…..

      ب / شماره 4010 /  سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 2

      https://birjandemrooz.com/?p=10996

       

      + نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      اخلاص را نمی توان شعر کرد و پشت بلندگو، فریاد زد. ریا بردار نیست اخلاص. آدم هایی که خود را برای خدا خالص کرده اند به چنان شان و جایگاهی بار یافته اند که از خود بر خویش نامی ندارند. هرچه هست نام بلند خداست و اگر به نامی جز عبدا… بخوانی شان، پاسخ نخواهی گرفت. شده اند همان بنده خدایی که مولوی در شرحش چنین می سراید؛
      …بر من از هستی من جز نام نیست
      در وجودم جز تو ای خوش‌کام نیست….
      واقعا هم نیست که هرچه هست اوست، وحده لااله الاهو… و این شرح بی نامی مادر یک شهید است. سیده ای که سیادت و آقایی را زندگی می کند. روشن ضمیری که اگر چه سواد آنچنانی ندارد اما روشنایی ایمان، جانش را چنان در بر گرفته است که به چشم و چراغ برای جامعه ای، جهانی، تبدیل شده است. ببخشید چنین از راه دور شروع کردم برای رسیدن به نزدیکی. آخر ضیاء و روشنای این حقیقت چنان پرتو افکن است که چون آفتاب. باید از دور دید و از دور گفت شرحی که از خورشید در دیده می نشیند. وصف حال من است و گفتن از مادر شهیدی در یکی از روستاهای قاین. بانویی که رفاقت را با پسر شهیدش چنین تمام کرده است که حقوق شهید را برای روشن کردن چراغ زندگی جوانان هزینه می کند. بی آنکه دیگران بدانند، آبرو می خرد برای آبرومردان نیازمند. جهیزیه تهیه می کند برای دختران تا آغاز شود زندگی تازه. این را هم رسم مسلمانی و مورد توجه شهید می داند. درست هم هست. شهید می خواهد همه سلامت زندگی کنند. دیروز جانش را نذر سلامت و سعادت هموطنانش کرد، امروز هم مادرش راه پسر را چنین می رود که زندگی های تازه را آغاز باشد. حیف که مادر اجازه نداد تا نامی از او به میان آوریم والا می گفتیم پهلوان این دیار مادری این گونه است که از آسایش خویش می گذرد تا دیگران به آرامش برسند. وقتی همکار مستند ساز ما خواست تا فیلمی بگیرد، حرمت نان و نمکی که خورده بودند را پیش کشید تا پا، پس بکشد آقای مستند ساز از سنجاق کردن این رفتار مخلصانه به نام مادر شهید. اصلا چه نامی بالاتر از مادر؟ آن هم مادر شهید؟ او روشن ترین تعریف را برای ایثار، ارائه کرده است. تعریفی که همه ما باید برای خواندنش، همت کنیم که اگر چنین شود، بسیاری از مشکلات اجتماعی رفع خواهد شد. اگر هر کدام مان به وُسع خویش در توسعه فرهنگ ایثار بکوشیم، اگر دست هامان گرمای خویش را با دیگر دست ها، تقسیم کند، نتیجه ضریب گرفتن اعتماد و آرامش و نوع دوستی در جامعه خواهد بود که زیستن را زیباتر خواهد کرد. به این دو عمل ریاضی توجه کنیم تا زندگی مان بر مدار حساب، ارتقا پیدا کند. حسابی که همه ابعاد آن را در کتاب خدا نوشته اند. در آیاتی که زندگی را تا حیات طیبه بالا می برد. باری، مادر ایثار می کند و نامی از خود به میان نمی آورد. یعنی اجازه نمی دهد نامی برده شود. او به آورده معرفتی توجه دارد. این سنت اگر رسم الخط زندگی شود، بی آن که آبرویی برود، عزت خواهد آمد و حرمت، هم خانواده همگان خواهد شد. این همان چیزی است که پسند شهیدان بود…..

      ب / شماره 4009 /  دوشنبه اول مهر 1398 / صفحه 3

      https://birjandemrooz.com/?p=10979

       

      + نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

      روزگارِ غریبی است جنگ و حوادثی که در آن حدیث می شود هم شکوهی خاص دارد. یکی اش همین که قریب به 200 هزار پدر و همین تعداد مادر، به مقام وراثت رسیدند برای پسران خویش حال آن که پدر و مادرها همیشه دوست دارند، فرزندان برای شان میراث دارانی اهل و صالح باشند. در تصور خویش هم به دنبال این نیستند که روزی خود به میراث داری از فرزندان خود، آستین همت بالا زنند اما زندگی وقتی با جهاد و عقیده گره بخورد به مفهوم بلندی چون "شهادت" ارتقا می یابد که گاه پدران و مادران را هم به میراث داری فرزند می رساند. مثل پدری که در محله طلاب مشهد، چشم و چراغ محله است. مثل مادری که در طرقبه و شاندیز، میراث بان پسر شهید خود است و مثل مادری که در روستایی دور در حوالی قاین، این نقش را به بهترین نحو، اجرا می کند. برای من جالب بود ماجرا، برای شما هم جالب است و شاید برای خیلی ها هم تغییر دهنده نگاه باشد؛ پدر شهید، برای حقوق شهید یک طرح زیبا دارد. همه آن را برای پرداخت قبض های مهر اخطار خورده مردم نیازمند، اختصاص می دهد. حالا هم با پیامکی شدن قبض ها، همان راه را می رود. او  از حقوق خود هم در همراهی با پسر شهیدش، به نیازمندان ابرومند، کمک و رفاقت را چنین با شهیدش تمام می کند. قصه مادر شهید تخریب چی روستای قاین هم این گونه است که او همه حقوق شهید را برای تهیه جهیزیه برای دختران دم بخت روستا گذاشته است بی آن که اجازه دهد از او اسمی به میان آید. حتی به راوی مستند سازِ کنگره شهدای خراسان جنوبی، که برای تهیه گزارش به خانه اش رفته بود هم اجازه نداد نامی بیاورد از او. حرمت نان و نمک را هم به میان آورد تا محرمانه بماند نامش، اما بگذارید نام روستایش را بگویم که به وجودِ چندین شهید، آباد است؛ وُرِزگ! قصه مادر طرقبه و شاندیزی هم از همین جنس است با این فرق که او اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرده است و از این میان، 5 درخت گردو هم شده است سهم شهید که مادر سال هاست، محصول آن را میان مردم، توزیع می کند و دوست مستند ساز ما را هم از این درخت های پر برکت، سهمی، روزی شده است. 
      باری، از این مادران و پدران، کم نیستند اما کم گفته شده است از آن ها، خیلی کم. چنان که تا نام خانواده شهید به میان می آید، برخی ها، وعده های کاغذی مسئولان را محقق شده صد درصدی می پندارند و طلب نداشته خود را هم به حساب بدهکاری آنان منظور می کنند با کلماتی که از بمب های شیمیایی هم بیشتر گلو را خراش می دهد و چشم ها را می سوزاند. حال آن که هزار وعده خوبان، یکی هم به وفا نمی انجامد و از بسیار وعده ها جز اندکی محقق نمی شود. اما زخم می زنند، اما نمک می پاشند. کاش بدانیم نمک پاشیدن به زخم های ناسور، نه فقط دور از انصاف که نهایت ناجوانمردی است.
      ناجوانمردی است که جوانمرد ترین مردمان این دیار را به تیر و طعنه بگیری با این که آنان با جان عزیزان خود سپر ساختند تا از تیر و ترکش صدامیان در امان بمانی و به سلامت بگذرانی روزهایی را که طعم مرگ داشت. حالا که صدای تفنگ ها و توپ ها خوابیده است آیا سزاست، صدا به طعنه بلند کنی؟ خودت و وجدانت. قاضی هم خودت باش که با خانواده شهدا چه رفتاری داری...

      حیات / یکشنبه 31 شهریور 1398 

      http://hayat.ir/125-105-145080

       

      + نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  |