|
وقتی نگاه به بلا، با دید کاستی و نقصان باشد، نتیجه می شود همین که از آن بیمناک و حتی بیزار باشیم اما اگر بر این نگاه، چشم ببندیم و به شکل دین گفته نگاه کنیم در خواهیم یافت که بلا و ابتلا در فرهنگ دینی ، شان و جایگاه راهبردی و زیربنایی دارد در سیر تربیتی انسان تا جایی که قرآن طی آیه ۱۵۵ سوره بقره، در طراحی فلسفه کمال، آن را جانمایی و کارسازی می کند؛ “وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ ” به این معنا که؛ قطعاً ما شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهش اموال و نفوس و فرزندان مى آزماییم. و تو ـ اى پیامبر ـ به شکیبایان نوید ده.” این هم نیست مگر برای این که بیازماید من. فلسفه آفرینش این است که این انسان با داشته هایش چه می کند. یعنی می توان گفت، متعلَق امتحان، “ماآتاکم “است؛ آنچه به ما داده اند. خداوند علی اعلا، در باره داده هایش از نعمت های بزرگ می پرسد. نعمت های بزرگ نیز نه آب و نان، بلکه سلامت و امنیت و ولایت است. می پرسد از این نعیم، چه بهره ای برده ایم؟ استاد محمد الهی خراسانی در بحثی که با عنوان “برکات ابتلا” داشت می گفت، ابتلا ناظر به غرض امتحان است تا ببینیم کدامیک از شما از این فرصت بهتر استفاده می کنید. نه ببیند بلکه ببینینم که چه می کنیم. برای خود ما روشن شود. “لنبلوکم” به معنای امتحان است اما بعضی به معنای کثرت امتحان گرفته اند. امتحان دو سو دارد. یک سو ممتحِن است و یک طرف اش امتحان دهنده. استعمالات قرانی می گوید به شخص امتحان دهنده باید نشان بدهند نتیجه را تا بداند چند مرده حلاج است.یعنی ابتلا برای روشن شدن موضوع نه برای امتحان گیرنده خبیر و بصیر بلکه برای ما و کسانی است که مثل ما هستند. البته این روشنگری با امور ناخوشایند است و گاه خوشایند. قرآن هم می گوید با شر و خیر شما را مبتلا می کنیم. خیر غنا و بی نیازی و سلامت است در برابر بیماری و فقر . حضرت علی(ع) فرمود، با شر صبح کردم چون مریض بودم. اصبحت بالشر. شر هم ذاتا بد نیست. در فرهنگ قرآنی این نگاه است. نوع تعامل ما با شر مهم است. ب / شماره 4034 / سه شنبه 30 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11628
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر ۱۳۹۸ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رسانه ها باید دانشگاه باشند به معنای صحیح کلمه. باید شیوه بهتر زیستن و مهارت های زندگی ساز را به جامعه آموزش دهند. این یک مطالبه عقلی و قانونی و شرعی است از رسانه به ویژه رسانه هایی که از سفره بیت المال ارتزاق می کنند و سهم ۸۳میلیون ایرانی در هر لقمه ای که برمی دارند ملحوظ است. جامعه هزینه می کند تا بهره اش را ببرد. تا از مشکلات راه عبور یابد نه این که رسانه بشود “دانش کاه” و نگاه مردم را تنزل بدهد به زندگی هایی که در شأن جامعه تراز انقلاب نیست و آرزو می کنیم هیچ جامعه ای به زیستنی چنین عادت نکند. امام خمینی(ره) که رحمت و رضوان خدا بر او باد نگاهی چون دانشگاه به رسانه داشت و رهبر فرزانه انقلاب، حضرت آیت ا… خامنه ای هم به ریز، رسم الخط می نویسند برای مسئولان رسانه اما….. اما چه به عمل می آوریم ما اهل رسانه که نتیجه اش با آن راهبرد نویسی از زمین تا آسمان است؟ همین روزهای پیش بود که در مطالعه فضای مجازی به فرازهایی از سخنان ایشان رسیدم که به تاریخ اول دی سال ۷۱ با صدا و سیمایی ها مطرح شده است. فرازهایی که اگر همان زمان، به عنوان راهبرد مورد پیگیری قرار می گرفت امروز این جا نبودیم که منحنی طلاق هر روز بالاتر برود و منحنی نزاع هم با آن رقابت کند. می خواهم خود ما رسانه ای ها و به ویژه صدا و سیمایی ها دوباره خود را مخاطب سخن رهبر انقلاب بدانیم و با نوخوانی و باز طراحی و درانداختن طرح های تازه، عبور کنیم از کهنه طرح هایی که تاکنون اجرا کرده ایم و ما را به این جا رسانده است. بخوانیم با هم این نگاه راهگشا را در بیان راهنمای رهبر انقلاب؛ ب / شماره 4033 / دوشنبه 29 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11615
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اربعین، خیلی ها نتوانستند به کربلا بروند اما حس و حال مردمان، اما روزگار کوچه و خیابان، اما مراسم مساجد و حسینیه ها، همه گواه از این حقیقت داشتند که کربلا به پهنه جغرافیای محبت و معرفت، دامن، گسترانده بود. مردمان، سیاه پوشیده بودند به نشان عزا. عزایی که اگر چه ۱۳۸۰ سال به اضافه چهل روز از آن می گذشت اما هنوز تازه بود و هست و خواهد ماند. تازه است اگر چه در این فاصله هزار در هزار داغ آمده و سرد شده و از یاد رفته است اما حکایت دیگری است این داغ و دقیق گفته اند که؛ اصلا حسین، جنس غمش، فرق می کند. همه غم های عالم، رخوت و سستی می آورد و آدم را از پا می اندازند اما حسین(ع) غمش، غیرت و خیزش می آورد و آدم را سر پا می کند. همه غم ها قرارها را از یاد می برند اما حسین(ع) غمش آدم را می آورد اول نقطه قرار. همین است که اربعین سیدالشهدا می شود محور حرکت. حرکت به سوی کانون آن هم در دورانی که گریز از مرکز بسیاری از تئوری ها و دکترین ها و حتی برخی ادیان را تهدید می کند اما حسین(ع) با جاذبه ای فراتر از جاذبه زمین، همه را به مرکز می خواند و چنین است که هرجا علمی به نام او برپاست، مردمان به معرفت پای آن سینه می زنند. حالا در کربلا باشد یا هر نقطه عالم فرقی هم نمی کند چون حسین فقط امام کربلا نبود و نیست. حجت خدا در همه زمین بود و صاحب زمان. پس همه زمین کربلای اوست و روزها همه عاشورای او. درس نهضتش هم نامیرایی حق طلبی در همیشه و همه جاست. حجت خدا و صاحب الزمان(عج) نیز در زیارت ناحیه مقدسه، به شأن مولوی حسین(ع) چنین تصریح می فرماید: “… سلام کسی که اگر با تو در کربلا مى بود، با جانش در برابر تیزىِ شمشیرها از تو محافظت مى کرد، و نیمه جانش رابه خاطرتوبه دست مرگ مى سپرد، و در رکاب تو جهاد می کرد، و تو را بر علیه ستمکاران یارى داده، جان و تن و مال و فرزندش رافداى تو مى کرد، و جانش فداى جان تو و خانواده اش سپربلاىِ اهل بیت تو مى بود….” باری، زمین و زمان تحت امامت و ولایت حسینی است و امروز هم باز پرچم به نام جاودانه و جاودانگی بخش او برپاست. طلایه داران سپاه به کربلا رفتند اما لشکر خدا در همه زمین، لبیک یا حسین(ع) را فریاد می زنند و چه کوته فکر بودند آنانی که در عاشورای ۶۱ می خواستند، پایان حسین را جشن بگیرند و چه غافل بودند آنانی که در دهه های بعد با نام او سر ناسازگاری داشتند و چه بد عاقبت اند کسانی که امروز و فردا با هدف حسین، به دشمنی برمی خیزند. نخوانده اند انگار تاریخ را که عظمت سید الشهدا(ع) هم دشمنان تن او را نابود کرد و هم دشمنان نامش را و قطعا بر دشمنان هدفش هم پیروز خواهد شد که خدا نام حسین(ع) را با پیروز هم معنا قرار داده است. هرکس تردید دارد تاریخ را بخواند و به فردا هم گوش تیز کند و چشم بگشاید تا ببیند امامت فردا از آن حسینیان است یا دیگران. ببیند فردا به نام چه کسی خطبه خواهند خواند و نام چه کسی تنها سکه رایج جهان خواهد شد؟… ب / شماره 4032 / یکشنبه 28 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11571
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:21  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
واپسین روزهای مهر، در تقویم دفاع مقدس، پر است از جلوههای تام و تمام عاشورا. در این روزها، عملیات عاشورا در منطقه میمک آغاز شد که رمزش هم «یا ابا عبدا... الحسین (ع)» بود. جالب اینکه بهگواه حاضران این عملیات، حال و هوای رزمندگان نیز بسیار عاشورایی بود و شهادتها هم. هادی نعمتی، فرمانده گردان الحدید لشکر۲۱ امامرضا (ع)، میگفت که بیشتر شهدا از ناحیه سر، تیر و ترکش خوردند. گویا سر، سنگینی میکرد بر گردنها در عملیاتی که به نام عاشورا و رمز شهید بیسر، انجام میشد. آنانی که با فرهنگ دفاع مقدس و جلوههای ناب این حماسه آشنایند، خود رازها میخوانند از این ماجرا؛ از تکرار کربلا در میمک؛ از تأسی شهیدان به سیدالشهدا. حکایتی بود عملیات عاشورا و کربلایی بود میمک با شهیدان سرجدا. بچههای امامرضا (ع) در یگانهای رزم خراسان از نقشآفرینان اصلی این عملیات بودند؛ این را که شهید نورعلی شوشتری هم در این عملیات بود یا نه، نمیدانم، اما این را باور دارم که اهل عاشورا بود. اهل شهادت و حیف بود تقویمها به پایان برسد، اما روزی به تکریم شهادت او، سربرگنویسی نشود. او شایسته شهادت بود و انگار خدا نگهاش داشته بود تا امتداد کربلا را تا بلوچستان بکشاند و خود پرچم شهادت شود در دیاری که خالی از مردی و شهادت میخواهندش، اما نورعلی شوشتری، نه نقش بر آب، که نقش بر باد کرد آرزوی حرامیان را و با شهادت، چراغی افروخت که تا همیشه پرتوافشان خواهد ماند. باری، قامت کشیده داشت سردار. نه فقط از گوشت و پوست و استخوان. اتفاقا استخوانبندی فکری و معرفتیاش هزاربار رشیدتر بود تا قامتش؛ لذا میتوانست شاخص باشد و نه فقط اشخاص که شخصیتها را هم گرد خویش جمع میکرد. به خود دعوتشان نمیکرد، بلکه به خیر میخواندشان تا به رستگاری برسند مردمی که درعین استحقاق رستگاری و سعادت، سرنوشتشان به گرو نارستگاران شقاوتپیشه رفته است. سردار، اما آمده بود تا از گرو به در آورد این گوهری نعمت را. جانش را هم به میان آورده بود برای این کار. آخر هم جانش را گذاشت تا بند از آن گرو برداشت. فکر میکنم اگر سردار شوشتری اهل داغ و درفش بود، نه با او کار داشتند و نه دستشان به او میرسید. همه هراسشان از این بود که شوشتری به هر مکان و هر قبیلهای که پا میگذارد، با سلوک نبوی و سیر «طبیب دوار بطبه»، به سلامت میرساندشان و دیوار فاصلهای را که بیگانگان ساختهاند، فرو میریزد. آنان از سرداری که با سلاح بیاید نمیترسند، چون به هزار حیله و لطایفالحیل میتوانند با بسیج تفنگها با او به مقابله برخیزند. شوشتری، چون با «صلاح» به میدان آمده بود، خود را دربرابرش خلع سلاح و دست خالی میدیدند؛ لذا جلیقه انتحاری پوشیدند تا مرد صلاح و اصلاح را از میان بردارند تا کسی نتواند پیروان آیین محمدی را در آن سامان با اصلاح ذاتالبین به اخوت، ارتقا دهد. نمیدانستند آنان که شهید با خون خود این مسیر را هموار میکند. نمیفهمیدند که شهید نمیمیرد، بلکه «حی» میشود و «حی علی خیرالعمل» میخواند پساز آنکه با «حی علیالصلاه» به نماز وحدت خوانده باشد مردمان نجیب آن سامان را، اما آنان با همه دنائت خویش، با اتمام جنایت، جسم سردار شوشتری و محمدزاده و بزرگان آن دیار را گرفتند، اما جانشان کیمیایی شد که کودکها را هم بزرگی میبخشد و زمین را از زیر پای اصحاب تکفیر میکشد و طهارت میدهد از لوث وجودشان. آری، به برکت شهادت وحدتآفرین، عرصه بر تکفیریان تروریست تنگ میشود و فضا برای برادری پیروان محمد (ص) توسعه مییابد و این همه به برکت خون شهید است. شهرآرا / شماره 2950 / پنج شنبه 25 مهر 1398 / صفحه اول و 7 https://shahraranews.ir/0001rv https://shahraranews.ir/fa/publication/637/4861
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حکایت اربعین امسال، ویژه تر از هر سال است حتی سالی که داعش، پرچم سیاه خود را در بسیاری از مناطق عراق افراشته بود. امروز آن پرچم نفرین شده نیست و از سفاکان سیاه پوش هم اثری نمانده است اما حوادث دیگری اتفاق افتاد که دل را می آزارد. همین هم بر ویژگی اربعین امسال افزود و حضور تمام قد باورمندان سید الشهدا (ع) را، ضرورتی مضاعف بخشید. پارسال با شعار و پرچم «حب الحسین یجمعنا» به میدان آمدیم و امسال اما شعارمان، شرح باوری است که به «حی بودن» امام داریم و خود را در میدانی می بینیم که نه حب حسین (ع) که خود مولا ما را فراخوانده است. زیبا و دقیق است شعار به شعور غنی شده امسال که؛ «حسین یجمعنا». خود مولاست که ما را جمع کرده است و خود اوست که جلودار است و خود اوست که امسال با بی شمار سرباز به کربلا می رود و این بانگ از عالم و آدم برمی خیزد که؛ هر که دارد هوس کربُبلا بسم ا... و راستی هم بسم ا... باید گفت اربعین امسال را با این نگاه که راهیان اربعینی کربلا، نه همه لشکر که فقط مقدمه الجیش، جنود خدایند و اصل لشکر اگر چه آماده است اما در قرارگاه خود که همه کشورهاست، مستقرند و با ایفای نقشی متفاوت با اربعین کربلا گره می خورند. این را دنیا خوب می داند و خوب هم می فهمد که به اعجاز نام حسین (ع)، همه بن بست ها شکسته و همه راه ها به سوی پیروزی باز می شود. من بر این باورم که ما چون خود را با حسین (ع) تعریف می کنیم در شمار لشکر اوییم چه در بین الحرمین، به سلام و صلوات برخیزیم و چه در هر جای عالم، به اربعین خوانی بنشینیم. زیارت «از بعید» اگر چه درباره رسول خدا (ص) تحریر شده است اما آزادگان مکتب رسالت برای همه معصومان می توانند از راه دور خود را به نزدیک برسانند که در ساحت معرفت، دوری و نزدیکی به خویشاوندی و سنخیت است نه به دوری و نزدیکی جغرافیایی. باری، کربلاییان را شهدی شکرین در کام می شود در حرم حسین (ع) ولی ما جاماندگان که همه جا را حریم حجت خدا می دانیم هم در این شیرین کامی، قسمتی است که خدای حسین (ع)، مقرر فرموده است. خراسان جنوبی / شماره : 3117 / پنج شنبه ۲۵ مهر -۱۳۹۸ / صفحه اول و 2/ خبر http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20223&pid=2&type=0 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/217671 file:///C:/Users/asadi-g.SHAHRARA0/Downloads/2.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب / شماره 4031 / پنجشنبه 25 مهر 1398 / صفحه 3
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد درروی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسانها را کشته، وهرکس. انسانی را از مرگ رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم رازنده کرده است. این ترجمه آیه شریفه ۳۲ سوره مائده است که توجه مان می دهد به این حقیقت که انسان، نه یک تن بلکه همه تن هاست و نباید پنداشت آن که بی گناه، انسانی را جان، می ستاند. فقط یک تن را کشته است بلکه همه انسان ها را کشته است. این برای تاکید بر حرمت نفس محترمه انسان است تا حرمت نگه داریم و قدرت به گروی خشم ندهیم و خدای نکرده مرتکب قتل نشویم که ما به ازایی چنین سنگین دارد. این اما نهایت گناه نیست که در آیه ۱۹۱ سوره بقره ، فراتر از این را می خوانیم: “….وَالْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ۚ….” یعنی فتنه گری از کشتن، سخت تر و فسادش بیشتر است. حالا از منظر این آیات باید به ماجرای ” آمد نیوز” و دستگیری روح ا…(نیما) زم، موسس این شبه رسانه ای فتنه انگیز نگاه کرد. این که تاکید بر فتنه انگیزی این کانال داریم، یک تحلیل سیاسی نیست بلکه ناظر به فکت های خبری است که اگر سیر این کانال را مطالعه کرده باشیم، به یاد خواهیم آورد دی ماه سال ۱۳۹۶ را و فاجعه ای که اگر چه از مشهد برخاست اما همه کشور را در برگرفت و آتش افروز و آتش بیار این معرکه هم همین جماعت “آمد نیوز”ی بودند. آنان، کار رسانه ای نمی کردند بلکه اتاق جنگ تشکیل داده و آموزش ساخت بمب های دستی می دادند و نقشه ساخت سلاح سرد را در کانال می گذاشتند تا مردم را به درگیری با هم بکشانند. با خبر های دروغ، جو را به فتنه می آلودند و آشوب به پا می کردند. یادمان نرفته است آن روزها را که نه فقط امنیت روانی که امنیت شهری هم آسیب دید تا جایی که سارقان هم از فضای به وجود آمده به نفع خود استفاده و در اموال مردم دراز دستی می کردند. همه این ها را باید در سیاهه جرایم این گروه نوشت. حتی بر این سیاهه می توان افزود بلایی که بر سر اعتماد عمومی آوردند و رسانه را نیز با کاهش اعتبار مواجه کردند و حرمت بردند از قلم هایی که به صداقت می نوشتند و سرمشقی از بدخطی و بد عهدی شدند در فضای مجازی که به آن سبک، می نویسند و بر آن شیوه آبرو می برند از بی گناهان که باز آتش بر پا می شود و دودش به چشم جامعه می رود. این شیوه مضموم و مسموم را هم باید چاره کرد در کنار اتفاق بزرگی که به لحاظ امنیتی افتاده است. شکرانه عملیاتی چنین بزرگ، اصلاح روش هاست و البته افزایش سواد رسانه ای تا باز فردا روزی- خدای نکرده- آمد نیوزی نیاید و فتنه نکند. “زم”ی پیدا شود و چنان آلودگی به پا کند که با آب زمزم هم سفید نتوان کرد. باری، شبِ سراب، به پایان آمد اما مراقب باید بود تا دگر باره چنین فضاهایی برای مان نسازند…. ب / شماره 4030 / چهارشنبه 24 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11536
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با توقیف رسانهها و مسدود شدن سایتها و کانالها موافق نیستم، بلکه بر گردش آزاد اطلاعات در گستره قانون بهشدت پای میفشارم و سلامت جامعه را رهین این آزادی توأم با آزاداندیشی میدانم، اما با نشستن پنجه اقتدار قانون بر یقه شبهرسانههای قانونشکن بهشدت موافقم. باید علاوه بر دیگر حقوق تضییعشده مردم، حق رسانه را هم گرفت. اینان مردم را به رسانهها بیاعتماد میکنند و حاصل این نیز به شکل بیاعتمادی در میان مردم و جامعه، عرصه را بر زندگی تنگ میکند. باید هم سواد رسانهای مردم را بالا برد تا گرفتار این نیرنگبازان نشوند و هم باید آنها را به تیغ قانون سپرد؛ آنهایی که برای ناامنی روانی و اقدامات ضدامنیتی قلم برمیدارند یا دست بر صفحه کیبورد میبرند. با همین نگاه است که ا...اکبر ا...اکبر این صدا از جانم برمیخیزد، وقتی خبر شکار «روحا... (نیما) زم»، سرشبکه سایت «آمدنیوز» را میخوانم. درست مثل وقتی که خبر شکار «عبدالمالک ریگی» در آسمان را شنیدم. چرایی اشتراک این حس را در اشتراک هدف و رفتار آن دو میدانم و اینکه هر دو، تیغ آخته در کف دشمن بودند علیه منافع ملی و علیه مردم ایران. رفتارشان یکی بود و آنچه آن دو را از هم متفاوت میکرد، شکل رفتار بود. ریگی سر میبرید و سر راه مردم بمب منفجر میکرد و جان میستاند از صاحب جانان و این دروغ میبافت و آبرو میبرد و بذر بیاعتمادی میکاشت. فتنه میکرد و بلوا به راه میانداخت و کشور را با مشکل مواجه میکرد. گستره جنایت ریگی، گوشهای از یک استان مظلوم بود به نام سیستانوبلوچستان، اما بوی دنائتهای این دومی همه دنیا را برداشته بود و همه کشور را با مشکل مواجه کرد. دیماه سال96 که یادمان نرفته است. فتنهای که از مشهد شروع شد، اما فقط در مشهد نماند، که همه کشور را دربرگرفت و آتش را همین گروه بیمار آمدنیوز برپا کرد و در گذر روزها و شبهای بعد هم بر آن بنزین میریخت. آموزش مرگ میداد و تعلیم کشتن. از ساخت کوکتل مولوتف میگفت و چماقهایی که میخ در سر داشتند و در سر میکاشتند. بوی نیستی گرفته بود کلماتش، اما به نتیجه نرسید و به یاری خدا، بندگان خدا به میدان آمدند و با حضور مطهر خود عرصه را پاک کردند، اما گناه این گروهک رسانهای هرگز پاک نشد و نمیشود، که «حقالناس» پای آن نوشته شده است. حق خونهایی که ریخته شد، اموالی که رفت، زمانی از که مردم رنگ دلهره گرفت و امیدی که خاکستر شد. اینها همه مصادیق حقالناس است که باید پاسخگویش باشند آنانی که با سرسلسلگی روحا... زم میجنبیدند و بلوا شهرآرا / شماره 2948 / سه شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول https://shahraranews.ir/0001p9 https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/23/626_4767.pdf
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سیاه و سفید کردن مردم و تاکید بر قطب بندی در جامعه، فقط روی سیاه بدخواهان ایران را می شوید و هلهله بر لبان دشمن می نشاند. وقتی راهبر انقلاب به صراحت، از قطب بندی بر حذر می دارند، آنانی که در این تنور پر اختلاف و فرصت سوز می دمند، اگر نگوئیم در سمفونی دشمن، صاحب ساز و صندلی هستند، به قطع، عملا “خارج از دستگاه” نظام می نوازند. حالا نیت شان هر چه می خواهد باشد فرقی نمی کند. عالم سیاست و جامعه، ناظر به نتایج است. الاعمال بالنیات، در حوزه عبادات است. آن جاست که در رابطه انسان با خدایش، نیت اش را در نظر می گیرند و خدای عالم به سر و خفیات، عیار اخلاص می سنجد و بیش از آن که به نتایج نظر داشته باشد، کریمانه نیت ها را امتیاز می دهد اما در عالم واقع، باید نگاه از جنس “توصلیات” داشت؛ واجب توصلی، آن تکلیفی است که ناظر به نتیجه است. مثل نجات دادن غریق که نمونه کامل این تکلیف است اما در عبادات نگاه نیت محور است. در این موضوع، آن که قلم به قطبی سازی می زند و میان مردمان، مرز می کشد، عملا، خواست دشمن را تحقق می بخشد حتی اگر دوست ترین دوست باشد و با اخلاص هم قصد خدمت داشته باشد. از نگاه وحدت گرایی، ذیل هدایت های رهبر انقلاب ، زنانی که به ورزشگاه آزادی رفتند هم فرزند ایران و انقلاب و کنش گران دفاع از کشورند و زنانی هم که به سفر اربعین رفتند نقشی چنین دارند حتی اگر ما دل مان به تمامه با زائران اربعین به کربلا رفته باشد. ما حق تخفیف دادن افراد و نگاه سخیف به آنان را نداریم که همه اهل عرض و آبرو و صاحب حرمتند به معیارهای دینی و شاخص های ایرانی. فکر می کنم آنانی که نگاهی چنین داشتند و در این نگاه، قلم هم زدند و رسانه ای هم کردند به جای توجیه این رفتار ناصواب باید به صواب عذر خواهی روی بیاورند و بدانند این را که عذر خواهی هیچ کس را کوچک نمی کند بلکه باعث تکریم عذرخواه می شود. آنچه آدمی را می شکند، لجاجت بر موضع غلط و طلبکاری در عین بدهکاری است و از مدعیان انقلابی گری هم توقع این است که برای انقلاب و نظام، سرباز گیری کنند حتی از اردوی دشمن. این که افراد را دسته دسته از اردوگاه خودی بیرون کنند نه تنها انقلابیگری نیست که حرکتی صد در صد ضد انقلابی است. هیچ عاقلی در زمان جنگ، سنگر را از سربازان، خالی نمی کند حتی اگر رفتار آنان را نپسندد و باز حتی اگر آنان را کارآمد هم نداند. گاه سیاهی لشکر هم رعب را در دل دشمن می اندازد و سیاهی سپاه و سیاهه لشکریان خود از همان ظرفیت هایی است که در ترهبون به عدوا ا….، به شدت فعال می شود و اثر می گذارد پس در این نگاه هم جایی برای قطبی سازی نیست. کاش حضرات دقت می کردند و کاش امروز بررسی کنند که تیترهای تفرقه افکن از کدام قلم برمی خیزد. دور از ذهن نیست که مسبوق به سابقه هم هست برای ما که بیگانه –گاه- با چند واسطه حرف های خود را از قلم و زبان خودی ها می زند. خودی هایی که قصد خیر دارند اما در میانه دوستی، نتیجه کارشان به دشمنی می گراید. هوشیار باشیم که سیاه و سفید کردن مردم گاه روی دشمن را می شوید و خود ما را روسیاه می کند پس باز هم مراقب باشیم…. ب / شماره 4029 / سه شنبه 23 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11508
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این روزها حال زمان و زمین، خوش است. نگاه کنید مردمان را که به جاده زده اند از اقصی عالم تا اربعین، خود را به بین الحرمین برسانند و با سلامی به حجت شهید خدا، امام سر جدا، خود را به سلامت و صلاح برسانند. حق دارد زمین حالش خوش باشد وقتی عاشقان با پای پیاده، نفس می دهند به ذره ذره خاک و غبار می گیرند از هویت انسانی که در گذر ایام، پوشیده می شود. حق دارد زمان که خوش احوال باشد با احساس خوشی که از حال خوب برمی خیزد و این نیست مگر عنایت ولایتی سید الشهدا به زمان و زمین و مردمانی که در این عصر و از میان این نسل، لشکر می آرایند برای یاری حسین(ع) و انها که به کربلا می روند “مقدمه الجیش” حسین هستند و الا لشکر ارباب را تعداد از شمار بیرون است. لشکریانی که ان شاءا… به این باور رسیده اند که در مدار امت- امامت، به ولایت حق در آیند چه همان طور که استاد صفائی حائری در صفحه ۲۲ کتاب ارجمند غدیر، با تصویر جهان در عهد بعثت چنین توجه مان می دهد که ؛ ” این مقام ولایت است که از دل آن عرب های خون ریز تهیدست، از دل آن مردان محدود گرفتار، روح هایی را بیرون کشید که تمام هستی را در یک گام طی کردند و حتی به بهشت قناعت نورزیدند. ب / شماره 4028 / دوشنبه 22 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11475
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حلالیت می طلبد با همان لحن گرم و لبخندی که شاخصه زبان و لبانش است. حلالیت می طلبد و خدا حافظی می کند برای سفر اربعین به کربلا. از لحنش، از نگاهش، از طعمی که کلماتش دارد به خوبی می توان دریافت که تعارف نیست این طلب و نقش بازی نمی کند برای این خواسته بلکه باور اوست که باید حلالیت بگیرد و با ذمه ای بری شده و سبک بار و سبک بال، گام در جاده ای بگذارد که به کربلا می رسد. حق هم همین است. حقیقت راه را مولا امام حسین(ع) در همان زمان به صریح ترین کلام بیان فرمود که هرکس دینی بر گردن و ذمه ای مشغول دارد، راه خود را جدا کند. این را هم با توجه به قلت عدد سپاه خویش و پرشماری لشکر دشمن، بیان فرمود. در زمانی که یک سرباز هم حکم کیمیا دارد در جبهه جنگ اما سید الشهدا(ع) در این هنگامه نیز راه رستگاری را نشان می دهند و سیادت انسان را در زندگی ” بحل” شده می دانند لذا کسانی را در کنار خود برای این ماموریت تاریخی نگه می دارند که تراز جامعه امامت مدار باشند. همچنین حضرت حسین علیه السلام در پاسخ به پرسش جناب علی اکبر که پرسید : مگر ما را نمی شناسند؟ روی دیگر سکه را هم باز خواند که؛ اینان شکم از حرام انباشته دارند و گوششان را توان شنیدن سخن حق نیست و این یعنی کسانی می توانند در شمار یاران اباعبدا… بایستند که اهل رعایت حد و مرزها باشند و حلال اندیشی آنان را از افتادن به ورطه حرام در همه شئون و شعوبش، بر حذر دارد. یعنی باید همواره ذمه ای پاک داشته باشند برای همراهی حسین. این هم درس همیشه تاریخ برای همه زمین ها و آدم هاست. آن روز کسانی تا آخر با امام ماندند و شهید شدند که بحل شده بودند. امروز هم کسانی که می خواهند به کربلا بروند باید شرایطی چنین داشته باشند. دوست اهل معرفت ما نگاهی چنین داشت که به حلالیت خواهی آمده بود. کاش همگان به این نکته ظریف توجه کنند که باید بر مدار حسین، خویش را تربیت کرد و آنگاه پا به راه کربلا شد والا صرف کربلا رفتن، آدم را حسینی نمی کند. این فقط تکلیف ما مردمان عادی نیست که مسئولان و بزرگانی هم که پا به راه می شوند و این سفر را رسانه ای هم می کنند، باید بیش از ما مردم عادی، حلالیت بخواهند که چون بامشان وسیع است، برفشان هم افزون خواهد بود. باید تکلیف را روشن کنند والا به سفر اربعین رفتن و عکس گذاشتن و پست نوشتن و طلبکار شدن از دیگران و در پرده عجب نشستن آدم را از کربلا دور می کند هرچند به ظاهر زیر حائر مقدس به نماز ایستاده باشد. سخن را باز به کلام بلند سید الشهدا (ع) کوتاه می کنیم که باید با ذمه بری شده و به حلیت رسیده راهی کربلا شد که لشکر اربعینی حسین، سپاه حق باوران و حق کرداران و حلال اندیشان است…. ب / شماره 4027 / یکشنبه 21 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11451
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتی زنگنه وزیر نفت کابینه یازدهم، در همان روزهای اول وزارت با اشاره به برداشت قطر از میدان پارس جنوبی، سخنانی به این مضمون گفت که بهزودی قطریها درخواهند یافت چه اتفاقی افتاده است، یک روزنامه نگار اصول گرا – که میدانست نسبت برداشت ما و قطر از این میدان مشترک چقدر است- گفت اگر دولت بتواند این تراز را به برابری برساند، من در انتخابات دوازدهم، به روحانی رای خواهم داد. زنگنه با توجه به اخبار، به وعده خود عمل کرد اما دوست اصولگرای ما در انتخابات دوازدهم، عضو موثر ستاد یکی دیگر از نامزدهای محترم بود. اشکالی ندارد. شاید آن سخن را در باور ناپذیری رسیدن ایران به پای قطر در برداشت از میدان مشترک گفته بود. خب، حق هم داشت، شرایط برای ما و قطر یکسان نبود اما با همه این نایکسانی، این مهم اتفاق افتاد چنان که معاون اول رئیس جمهور، در نشست با هیئت مدیره خانههای مطبوعات کشور با افتخار از این موضوع یاد کرد و گفت: سال 84 که دولت تحویل آقای احمدی نژاد شد، برداشت ما و قطر، مشابه بود اما سال 92 که آقای روحانی دولت را تحویل گرفت، برداشت ما 280 میلیون متر مکعب گاز بود و قطریها 550 میلیون متر مکعب برداشت میکردند که اگر هر متر مکعب را در 20 سنت ضرب کنیم متوجه میشویم که چند ده میلیارد دلار پول از جیب ملت ما به جیب دیگران رفته است. دکتر جهانگیری در ادامه به تلاش دولت اشاره کرد و گفت: ظرف شش سال اخیر در برداشت از میادین مشترک به جایی رسیدهایم که امروز حدود 560 میلیون مترمکعب گاز از این میادین برداشت میکنیم و انشاالله تا پایان سال این میزان به بالای 600 میلیون مترمکعب میرسد. جهانگیری یک خبرمشابه دیگر هم داد؛ در میادین نفتی غرب کارون که عمدتا میادین مشترکی با کشور عراق است در سال 1392 روزانه 70 هزار بشکه برداشت میکردیم اما امروز برداشت روزانه ما از این میدان نفتی 350 هزار بشکه در روز است. سومین خبر او هم شنیدنی بود؛ تعداد روستاهایی که از ابتدای انقلاب تا پیش از سال 1392 گازرسانی به آنها انجام شده بود 14 هزار روستا بود، اما امروز این تعداد به حدود 30 هزار روستا رسیده است. این هم در شرایطی است که چهار سال و نیم از این شش سال را با شدیدترین تحریمها مواجه بودیم و از درآمد سرشار نفتی مثل دوران احمدی نژاد هم خبری نبود. برای این کار عظیم نیز به گفته جهانگیری اجازه استفاده از یک ریال از بودجه را نداشتیم بلکه مدیران براساس تجربه و دانششان و با رعایت صرفه جویی، تدبیری اتخاذ کردند که این مهم محقق شد. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۵۳ / شنبه ۲۰ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول http://jomhourieslami.net/?newsid=218483 jomhourieslami.net/?newsid=218483 http://jomhourieslami.net/archive/pdf/1398/07/20/1.pdf
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۸ساعت 16:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کنتور های گاز را نصب کردند، خدا خیرشان بدهد… این صدای مادر است که سوار بر امواج مخابراتی از راه دور به گوشم می رسد. صدایی که پُر است از شادمانی. از امید. می گوید امسال مردم روستا هم گاز خواهند داشت در زمستانی که پیش روست. دیگر نه از سرما، خبر خواهد ماند و نه از بوی تند نفت، اثر. حالا ما هم مثل شهری ها از نعمت گاز برخورداریم. من هم خوش حال تر شدم که مردمِ روستایم و روستا های آن حوالی، خوشحالند. از این که دیگر بوی تند نفت شامه هاشان را نخواهد سوزاند و مجبور نیستند با زحمت آن را تهیه کنند. مادر با این خبر که مرا هم در امیدشان شریک کرد، از احوال مملکت پرسید و روزگاری که پیش رو داریم. پاسخ من، اما، ادامه دهنده امید بود و بیان این واقعیت که به رغم خواست و تلاش دشمنان و کارشکنی برخی رقیبان و بی انصافی برخی زبان ها، تورم در حال کاستن و رونق در حال برخاستن است. هرچند کار سخت است اما شدنی است و اگر دیگران هم به جای سنگ اندازی، دستی پیش می آوردند برای کمک، بهتر هم می شد. ید صحبت های معاون اول رئیس جمهور افتادم که روز پیش در جمع اصحاب رسانه، از گشایش های امید آفرین می گفت و این که از گردنه سختی که دشمنان منتظر سقوط ما بودند، الحمد لله به سلامت گذشته ایم و اقتصاد که در هم شکسته اش می خواستند دوباره دارد دست به زانو می گیرد تا برخیزد. مادر در میا کلماتش که به شادمانی ادا می شد در باره گاز کشی، گفت که برخی افراد روستا،دولت را مقصر همه ناکامی ها می دانند که گفتم دولت کار خود را می کند و نمونه اش همین گاز کشی به روستاهاست که به گفته دکتر جهانگیری که همین پنجشنبه پیش گزارش می داد : “تعداد روستاهایی که از ابتدای انقلاب تا پیش از سال ۱۳۹۲ گازرسانی به آنها انجام شده بود ۱۴ هزار روستا بود، اما امروز این تعداد به حدود ۳۰ هزار روستا رسیده است. برای این کار نیز اجازه استفاده از یک ریال از بودجه را نداشتیم بلکه مدیران براساس تجربه و دانششان تدبیری اتخاذ کردند که طی آن با صرفهجویی که از طریق گازرسانی به روستاها در سوخت مایع ایجاد شد و درآمدهای حاصل از صادرات این میزان صرفهجویی، منابع مورد نیاز گازرسانی به روستاها تامین گردید در غیر این صورت اگر چشمانتظار بودجه دولتی می ماندیم معلوم نبود که تعداد روستاها دارای گاز امروز چقدر بود.” فکر می کنم آنان که ناکامی ها را صد در صد به نام دولت می نوشتند، افرادی باشند که همه اطلاعات شان را از برخی افراد می گیرند که زبان شان به گفتن خدمات دولت نمی چرخد والا درکنار همه قصور ها و تقصیر های دولت، گام های بلند و امید آفرینی هم برداشته شده است مثل همین گاز رسانی به روستاها که در ۶ ساله دولت تدبیر و امید که چهارسال و نیم آن همزمان با اوج تحریم ها هم بوده است، ۱۶ هزار روستا، از نعمت گاز برخوردار شده است و این یعنی دولت با بیشتر ظرفیت هایش کار می کند. اگر دیگران هم همراهی می کردند، اضاع بسامان تر می شد. ب / شماره 4026 / شنبه 20 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11426
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۸ساعت 16:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
با جان، ایمان شان را حفظ کردند. با جان کوشیدند در برابر هرچه ایمان خود و مردمشان را تهدید می کند، بایستند. شهدا را می گویم که خط حفاظت از ایمان را از خانه تا سنگر و تا اردوگاه اسارت ادامه دادند. به یقین می توان گفت که هدف شان از جبهه رفتن فقط حفظ خاک نبود اگر چه این هم آن قدر محترم هست که آدمی با همه وجود پای آن بایستد. با شناخت به مکتب فکری و سلوک معرفتی شان است که این را می گویم. وصیت نامه هاشان گواه این حقیقت است که علاوه بر حفظ ثغور و حدود کشور به حفظ شئونات دینی هم توجه ویژه داشتند. این نگاه را تا قلب دشمن هم بردند و در اردوگاه ها جار زدند تا بداند دشمن که حتی با تسلط بر جسم اینان هم نمی تواند روح شان را به بند کشد و مرز های فکری و ایمانی شان را بشکند. همین دیروز بود که خط های مانده از اردوگاه اسارت را می خواندم در پُستی که به این شرح نوشته بود؛ "توی اسارت، عراقی ها برا تضعیف روحیه ی ما فیلمای زننده پخش می کردند. ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺭﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ. ﻋﺮﺍﻗﯽ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻭ ﺑﺮﺩﻧﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺍﺯﺵ ﺧﺒﺮ ﻧﺪﺍشت. ﺑﺮﺍی هواخوری ﻣﺎ ﺭﻭ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻥ ﺑﻪ ﺣﯿﺎﻁ ﺍﺭﺩﻭﮔﺎﻩ، ﻭﺍﺭﺩ ﺣﯿﺎﻁ ﮐﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﯾﻢ ﯾﻪ ﭼﺎﻟﻪ ﮐﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺗﺎ ﮔﺮﺩﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺶ داخل چاله فقط سرش پیدابود، ﺷﺐ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﮐﺒﺮ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻥ ﺑﺴﯿﺠﯽ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﻫﻤﻪ ﻧﮕﺮﺍﻧﺶ ﺑﻮﺩﯾﻢ. ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺷﻬﯿﺪ ﺷﺪﻩ، ﺧﯿﻠﯽ دنبال بودیم ﻋﻠﺖ ﻧﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺩﯾﺸﺒﺶ ﺭﻭ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ. ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎن ﻋﻠﺘﺶ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻮ ﺑﻪ ﺗﻨﻤﻮﻥ ﺭﺍﺳﺖ ﺷﺪ. ﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﺯﯾﺮ ﺧﺎﮎ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﻣﻮﺷ ﻬﺎﯼ ﺻﺤﺮﺍﯾﯽ ﮔﻮﺷﺖ ﺧﻮﺍﺭ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻩ . ﻣﻮﺷ ﻬﺎ ﺣﺲ ﺑﻮﯾﺎﺋﯽ ﻗﻮﯼ ﺩﺍﺭﻥ.ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺩﻭﺳﺘﺘﻮﻥ ﺷﺪﻥ ﺑﻬﺶ ﺣﻤﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﮔﻮشت ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺧﻮﺭﺩﻥ. ﻋﻠﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻭ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﺵ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺗﮑﻪ ﺗﮑﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.." بله، تا پای جان ایستادند. جان دادند و ایستادند و امروز ما در سایه مردان همیشه ایستاده است که امنیت را، استقلال را، آزادی را زندگی می کنیم. حیف نیست امروز به راهی برویم که با رفتار بعثی ها سازگارتر است تا با سلوک رزمندگان ما؟ نمی خواهم قلم به نصیحت های مرسوم برکاغذ برم که اگر موثر می افتاد الان همه آحاد جامعه، اهل تهجد می شدند. نمی خواهم قلم به تلخ کامی بزنم که هیچ حلاوتی پیامد نداشته باشد. فقط می خواهم به همین خط های خاطره توجه تان بدهم که بچه های ما در اسارت چه کشیدند و برای اعتقادشان چه هزینه هایی دادند. حالا این ما و غیرت مان و رفتاری که باید در پیش گیریم. این ما و کانال هایی که هست و رفتن به هر کدام ما را از نسل کانال کمیل، فرسنگ ها دور می کند. این ما و راه هایی که به بیراهه باز است. این ما و فضای مجازی که آتش به حقیقت می زند. این ما و شیطان که دارد راه گشایی می کند به باطل اما این هم ما و شهدامان که اهل صراط مستقیم بودند. این ما و اسیری که جان داد تا تصویر حرام در چشمی قاب نشود. این ما و نگاه نگران شهیدان به امروز و فردای ما. این ما و قاضیی که در وجدان ما ناظر همواره همراه ماست. راستی به راه بعثی ها خواهیم رفت یا با فلسفه بعثت رسول خدا همراه خواهیم شد برای اکمال اخلاق؟.... ب / شماره 4025 / پنج شنبه 18 مهر 1398 / صفحه 3
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خبر خوبی است این کلنگ زنی پروژه راه آهن که بیرجند را به مشهد وصل می کند و در میان راه شهرهای دیگر خراسان جنوبی را هم به کریدور ریلی، پیوند می دهد تا یک ظرفیت توسعه ای تأثیرگذار دیگر برای این منطقه فعال شود. این هم خبری خوب است و هم ناظر به نگاه عدالت محور جمهوری اسلامی که برای پیشرفت همه جانبه همه مناطق کشور برنامه دارد و اگر مصائب تحریم ها و دیگر مشکلات بگذارد، می خواهد آرزوهای بلند مردم را تحققی پرشکوه ببخشد. حضور معاون اول رئیس جمهور و دیگر مقامات ملی در خراسان جنوبی و برنامه های خوبی که داشتند، امید به تدبیر دولت را افزایش می دهد تا در بستری امن و در فضا و زمانی مناسب بتوانیم مردم این دیار را نیز ایستاده بر حق خویش ببینیم و این قطعه محروم اما پر استعداد وطن را به شکوفایی ظرفیت هایش در شمار توانمندترین مناطق شاهد باشیم. ب / شماره 4024 / چهار شنبه 17 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11375
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نهال را باید مراقبت کرد تا به درخت تبدیل شود و شاخه بگستراند و به بار بنشیند. این قاعده کاشت و رابطه انسان با طبیعت است تا باغ ها شکل بگیرد در زمین های بایر و احیای این سنت نیک الهی در زمین، معنایی چنین پر ثمر بیابد. اگر تامل کنیم در خواهیم یافت که همه باغ های عالم با کنشی چنین شکل گرفته است واز هم افزایی آنچه خود روئیده و بالیده، جنگل شکل می گیرد نه باغ. باغستان ها حاصل مهندسی و تلاش انسان است و ماندگاری آن هم باز به تلاش و کوشش آدمی نیاز دارد که هر سال باید بدان برسد، از وجین علف های هرز از پای درخت تا هرس سرشاخه های آن تا آب و کود و تمشیت دیگر امور. این همه همت که در کار شود، باغ را سر پا نگه می دارد و کام را از میوه هایش به شهد می کشاند. ماجرای نهال و درخت و باغ در این نوشته اما از باب تمثیل است و می خواهیم با این مثال به “کودک” توجه دهیم که رویشی نهال گونه دارد و قاعدتا باید با مراقبتی افزون تر از نهال، مواجه شود. چون اگر خطر های حوزه نهال و باغ بانی، معدود و محدود است، خطرهایی که انسان را تهدید می کند نه معدود است به عددی و نه محدود است به حدی و نه مرزی را به رسمیت می شناسد بلکه تا شخصی ترین مکان ها و امور با آدمی همراه است و هرچه پیشتر هم می رویم باز شاهد پیشرفته تر شدن تهدید ها هم می شویم و همواره “خطرات” از “امنیت آفرین ها” چند گام جلوتر اند. در حوزه کودک اما این خطرات، مهلک تر است چون کودک مثل نهال لطیف است و گاه به وزش نسیمی ملایم، در هم می ریزد و شاید-حتی- بشکند. لذاست که باید مراقبت را افزون کرد و کودک را هم از خطر دور داشت و هم در مرحله بعد همچنان که در برابر بیماری ها واکسینه می شود در برابر خطرات هم به واکسیناسیون او همت گماشت. برای این هم یک فرایند تربیتی باید تعریف کرد و با نگاه به آموزه های دینی و اخلاقی او را هم نسبت به تهدید ها آگاه کرد و هم به تامین امنیت اخلاقی برایش برنامه نوشت. این شیوه می تواند او را برای رسیدن به فردای امن کمک کند. نسبت به ابزار نو پدید که در کنار فواید پرشمار به تیغ دودم هم مانند می شود اگر ناآگاهانه رفتار کنیم هم با دانش افزایی می توان قدم برداشت. این از جمله ضروری ترین شیوه های مدیریت تربیتی در جهان امروز است که هر روز با سوغاتی نو رو به رو می شویم که در بستر غفلت ما می تواند به کارکردی مهلک، رهزن سلامت و سعادت کودکان ما شود. البته در مدرسه تربیتی باید ظرافت ها را در نظر داشت و گام اول این نیز اصلاح و تعالی بخشی شیوه تعامل والدین با کودک است و باید نهاد خانواده با ایفای نقش خویش خانه را به چنان امنیت و آرامشی برساند که نه فقط کودک و نوجوان که جوان ما هم جز آن مامنی را در تصور نداشته باشد چه رسد که به درهای گشوده دیگر غیر از خانه، میل کند که معلوم نیست پشت در چه باشد. باری، ۱۶ مهر را روز جهانی کودک نوشته اند تا توجه مان دهند به جهان کودک و ظرافت هایی که دارد تا بتوانیم با سلامت سازی محیط برای آنان، جامعه را برای رسیدن به فردای امن و امان، کمک کنیم…. ب / شماره 4023 / سه شنبه 16 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11354
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دو ماه مانده به ثبت نام و سه ماه مانده به انتشار رسمی اسامی نامزد ها یازدهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، شورای هماهنگی اصول گرایان استان قم، بعد از بررسی گزینههای مختلف برای پرکردن لیست سه نفره خود در انتخابات مجلس شورای اسلامی، در نهایت علیرضا زاکانی نماینده سابق تهران را انتخاب کرد. شاید برای بسیاری، این خبر، از اهمیت چندانی برخوردار نباشد . حتی ادامه خبر که؛ پیش از نهایی شدن این موضوع، روی گزینههایی همچون حمید رسایی، محمود نبویان و ... هم بحث شد اما در نهایت اصولگرایان قم تصمیم گرفتند به حضور یک روحانی یعنی مجتبی ذوالنوری در لیست سه نفره خود بسنده کنند. اما این بخش از خبر، در نگاه همگان، اهمیت خواهد یافت که؛ اصولگرایان قم تا پیش از انتخابات قبلی مجلس، به حسب حفظ ظاهر هم که بود، برای دادن لیست انتخاباتی خود صبر میکردند تا نظر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و لیست انتخاباتی این تشکل مهم حوزوی ارائه شود اما گفته شده در این انتخابات، بدون توجه به لیست جامعه مدرسین، لیست شورای هماهنگی اصولگرایان قم نهایی شده است. این اهمیت چندین برابر خواهد شد وقتی بدانیم که در جبهه اصلاح طلبان به عنوان دیگر جناح شناخته شده و صاحب هویت و شناسنامه در نظام سیاسی ایران، نه تنها نمی تواند همزمان با رقیب، لیست ببندد که گاه در واپسین روز ها هم باید با آگهی در رسانه ها از نامزدهای تایید صلاحیت شده که قرابت فکری دارند، دعوت به حضور در لیست انتخاباتی کند. چیزی که برای همین مجلس دهم اتفاق افتاد و از میان موجودین به این فهرست رسید که امروز برخی اما و اگر می کنند. قطعا اگر می شد مثل اصول گرایان، چند ماه مانده به انتخابات، لیست بست، به افراد توانمند تری می شد رسید. قاعده کار رقابت نیز همزمانی کارها را اقتضا می کند اما چنین نیست. اصول گرایان، چند ماه مانده به ثبت نام، لیست می بندند با اعتماد یقینی به تایید صلاحیت شان. این لیست هم تغییری نمی کند و برنامه هاشان را از همین الان هم پی می گیرند مگر قضای الهی در کار شود و افراد لیست از میدان به در روند و نوبت به رزرو ها خواهد رسید اما شاکله لیست حفظ خواهد شد هرچند تصور این شاکله بندی برای رقیب، نشدنی باشد. در رقابت ها هم سخن نمی گویم فقط به یک خاطره بحث را پایان می دهم که؛ چند سال پیش، در نمایشگاه مطبوعات به یکی از چهره های قدیمی و مطرح اصول گرایان برخوردم که میدان را خالی می پنداشت و داد سخن داده بود که اصول گرایان، رای را می برند. هرجا ما متحد لیست دادیم، بردیم. اصلاح طلب ها رای ندارند و رئیس دولت اصلاحات هم عددی نیست که حمایت بکند یا نکند. اصلا مهم نیست و... آنجا با این سخن که ؛ حاضرید با 30 درصد آوانس در شهر خودتان با کاندیدای اصلاح طلبان، رقابت کنید؟ در کلامش نشستم که پاسخ اش بسیار جالب بود؛ نه! او "همه فضا " را برای خود می خواست و برای رقیب، امکان رقابت با منفی 30 در صد هم قائل نبود! کلام به این ادامه پیدا کرد که با حریف درجه دو اصلاحات در شهر خودتان با شرایط برابر رقابت را می پذیرید؟ که باز جوابش منفی بود. وقتی گفتم این نه رسم رقابت است و نه بر سبیل عدالت، ابرو در هم کشید و وقت رفتن، دستم را فشرد. طعم محبت نداشت، شاید می خواست قدرتش را نشانم دهد تا دست، این پیغام را به زبان و اندیشه منتقل کند. من اما پیام را نگرفته ام هنوز.... انتخاب / کد خبر: ۵۰۵۴۵۱ / تاریخ انتشار: دوشنبه - ۱۵ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۴۸ : ۱۴ https://www.entekhab.ir/fa/news/505451/ entekhab.ir/0027UR
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روستا و عشایر، توامان، صاحب روزی در تقویم رسمی جمهوری اسلامی شدند تا به شکل نمادین هم که شده در ۱۵ مهرماه هر سال، نگاه ها را بیش از آنچه بود به خود جلب کنند. دو ظرفیت مولد و قدرت ساز که معمولا در منتهی الیه نگاه برنامه ریزان هستند و در نگاه مسئولان هم سهمی بیش از این ندارند اما اگر بر سبیل عدالت، برنامه ها رقم بخورد، جایگاه روستا و عشایر بارها بیش از این است که هست. این که از روستا و عشایر به عنوان ظرفیت مولد سخن گفتیم برای همگان آشکار است که این دو طیف بر سفره آماده نمی نشینند بلکه سفره را برای نشستن دیگران آماده می کنند هرچند که سهم شان از همه کمتر است وگواه این گزاره هم این که محصولات شان به ثمن بخس خریداری و با ضریب چند برابری، به مصرف کننده فروخته می شود. آمارش را هم بارها و بارها در رسانه های مختلف ملاحظه کرده ایم اما این که روستا و عشایر را ظرفیت قدرت ساز خواندیم از این روست که هم در عرصه اقتصاد، با تولید خود به مولفه قدرت ملی اقتصادی کمک شایانی دارند و هم نفس حضورشان در روستا و ییلاق و قشلاق، به تولید امنیت کمک می کند و امنیت هم بن مایه اصلی قدرت ملی است. آگاهان، به این صراحت از کارکرد امنیت سازی اینان گفته اند که ؛ هر جا روستایی تخلیه شود باید به جایش، یک پاسگاه برپا کرد. جای خالی عشایر را نیز باید به پاسگاه داد. چه در نبود روستایی و عشایر، منطقه در اختیار متجاسران قرار می گیرد. چیزی که در مرز به صورت جدی می توان دید. هرجا که مردم رفتند، فضایی خالی شد تا اشرار و قاچاقچیان، راهی برای عبور بیابند که لاجرم باید با آتش تفنگ سربازان پاسگاه، می توان برای بستن آن اقدام کرد که باز میزان موفقیت آن در سنجش با حضور مردمی، چندان بالا نیست. در حقیقت روستایی و عشایر هم سرباز جبهه اقتصادی و تولید ملی است و هم سرباز کارآمد تولید و نگهداشت امنیت برای کشور. جایگاهی چنین راهبردی البته می طلبد که در نظام برنامه ای و اجرایی کشور، این دو قشر، نه تنها در منتهی الیه حوزه دید نباشند که ویژه تر هم در نگاه بنشینند. قاعده کار حکومت داری، چنین توجهی را اقتضا می کند. چیزی که اخیرا می توان در توجه به روستا دید. یعنی همه خدمات عمومی که شهر نشینان از آن برخوردارند، در دسترس روستائیان هم هست. آب، برق، گاز، تلفن و…. حتی اینترنت، در بسیاری از روستا ها در دسترس است و این را باید گام های اولیه دانست برای ماندگاری در روستا به ویژه برای ماندگاری جوانان چه قوه جوانی و توان کاری او می طلبد فضایی بیابد که با به فعلیت رساندن توان خود و ظرفیت های بالقوه خویش، به عایدی اقتصادی در همان طراز برسد. یعنی با ظرفیت سازی تولیدی و تشکیل زنجیره های اقتصادی متناسب با محصولات هر منطقه، است. پس سهم روستا و عشایر، نه فقط یک روز در تقویم که ۳۶۵ روز در برنامه ریزی است که حتی تعطیلی را هم به رسمیت نمی شناسد. با نگاهی چنین، نه تنها می توان روستایی و عشایر را در جایگاه خود نگه داشت که می توان به مهاجرت معکوس هم فکر کرد. به روز هایی که صدای زندگی بیشتر در روستا و ییلاق و قشلاق بپیچد. ان شا ا… ب / شماره 4022 / دوشنبه 15 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11315
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فاصله بین عراقی و ایرانی را جریان عبری- عربی پُر میکند، شک نکنیم. کسانی که امروز به هر شکل در تنور اختلاف ایرانی- عراقی میدمند، بیواسطه یا باواسطه، بازیگر نقشی هستند که آن جریان منحوس برایشان نوشته است. میخواهند میانمان فاصله افتد تا بنشینند این میان و دوباره کاری کنند که پیشازاین کردند. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بیش و پیش از آنکه جنگ یک کشور علیه یک کشور دیگر باشد، جنایت و دنائت بلوک بههمپیوسته باطل از عبری تا عربی تا استکباری بود. عراقیها فقط سرپنجههای این جریان بودند که بند به بند، قطع میشدند؛ اما دشمنِ واقعی همان جریان شوم بود که هنوز بر مدار دشمنی است. جنگ تحمیلی عراق علیه ایران تمام شده است، اما کینهای که این جنگ را برافروخت و ظرفیتهای ۲ ملت را سوزاند، هنوز، چون دیو تنوره میکشد و آنچه امروز در عراق دارد رخ مینماید، همان لهیبی است که باز بیگانگان افروختهاند. جالب اینکه همان شبکه رسانهای که با ایران سر جنگ دارد، با همان ادبیات و نگاه به کف خیابانهای عراق مینگرد. ببینید شبکههای خبرپراکنی را که در فضای مجازی و رسمی دارند بذر کینه میپراکنند تا فردا محصول آن را درو کنند. ببینید «آمدنیوز» را که با همان سبک و سیاق دیماه ۹۶ دارد برای عراق نسخه میپیچد و میخواهد کینه از جمهوری اسلامی را در خیابانهای بغداد به بار بنشاند. نگاه کنید به فضایی که ساختهاند؛ دراینباره از کتک خوردن ۲ دیپلمات عراقی در مشهد تا موج رسانهای که تا آسمان برخاست و قصه این روزهای عراق را. دارند سنگهاشان را و سگهاشان را رها میکنند تا پاچه بدرانند از مردم آن سامان تا راهپیمایی اربعین، این جلوه قدرتنمایی جنود حسینی را تحتالشعاع قرار دهند. یادشان رفته است که عراقی جانش را برای حسین (ع) میدهد و نمیگذارد مراسم اربعین، تحتتأثیر چیز دیگری قرار بگیرد. سالِ پار شعارمان «حُب الحُسینِ یجمعنا» بود و راز را گفتیم و امسال «حسین یجمعنا» شعار است تا تکلیفمان روشنتر از همیشه بیان شود. امروز این شعار است که به باوری تردیدناپذیر تبدیل شده است تا ایرانی و عراقی و هرکه حسین (ع) را امام خویش میداند، چشم ببندد بر دودی که از ماجرای اختلافبرانگیز برمیخیزد و دل بدهد به سیدالشهدا که گویی خود از دل قرون و اعصار آمده است تا مجتمعمان کند حول کلمه حق؛ یعنی امسال فراتر از حب حسین (ع)، خود مولا حسین (ع) است که محور وحدت است. این نکته ظریفی است که پیشترها که از این بلوا خبری نبود، راهبردسازی شد. انگار کسی به ما الهام میکرد که امسال متفاوت از سال پیش است و عامل وحدتی اثرگذارتر میخواهد. ما نخوانده بودیم دست دشمن را، اما امامی داریم که خطها را پیش از آنکه نوشته شود، میخواند و همین بود که از «حب الحسین یجمعنا» رسیدیم به «حسین یجمعنا» و حسین علیهالسلام هست و ما هم با همین باور هستیم و عراقیها هم هستند و باز زلزله خواهد افتاد در ارکان ستم عبری- عربی- استکباری و باز یزید خواهد شکست و پرچم سیدالشهدا در اهتزاز خواهد ماند... شهرآرا / شماره 2940 / يکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول https://shahraranews.ir/0001ep https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/14/580_4423.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برخی ها انتقاد دارند به این روایت های متعدد از شهادت ائمه(ع) . می پندارند باعث سردرگمی می شود این گزاره های گوناگون حال آنکه اگر نگاه فرصت داشته باشیم، درخواهیم یافت که این چندگانگی می تواند ما را به شناخت افزون تر برای زندگی بهتر برساند. زندگیی که الگو از پیشوایان معصوم می گیرد. فکر می کنم این فرصت های توسعه یافته با روایت های مختلف را باید قدر دانست تا به قدری که حضرت خداوند برای انسان تقدیر فرموده است نزدیک شد. شهادت امام مجتبی به روایت هفتم صفر هم در این شمار است. هرچند مشهورترین گزاره تا کنون ۲۸ صفر بوده است اما با این نگاه اگر ده روز دیگر را هم روایت کنند باید قدر دانست به نوخوانی در سلوک حسنی حضرت مجتبی تا ما را از زیستن بر مدار حُسن، بهره ای بیشتر باشد. البته گفته می شود که بررسی جدید بزرگان، بر اهمیت هفتم صفر در این حوزه افزوده است تا جایی که اتقان آن را بشتر از دیگر روز می دانند. در این مقال البته قصد خوانش تاریخی و بررسی موضوع را نداریم بلکه می خواهیم از این مناسبت، فرصتی بسازیم برای درس آموزی در کلاس امام مجتبی که امروز بدان بسیار نیاز داریم. به ویژه که فراوانی و تعدد رسانه ها از نوع بی هویت آن عرصه را بر واقعیت گویی و حقیقت خوانی، تنگ کرده است. بسیار دیده اید و دیده ایم که در فضای مجازی، باطل های کلامی را نشر می دهند بی آن که بدانند عیار آن در صداقت چه قدر است. بدون آن که توجه کنند نشرِ دروغ هم مثل خود دروغ، گناهی بزرگ است و به اندازه ای که مطلب دروغ شان بر مردم اثر می گذارد مسئولند. مسئولیتی که هیچ زمان نمی توانند با تکذیب موضوع- چنان که در رسانه ها مرسوم است- از خویش رفع کنند. توجه داشته باشیم که ذمه ما زیر دین دیگران نرود آن هم از نوعی که ایمان مان را به چالش کشد. این کبلم رهگشای امام مجتبی(ع) است که؛ ” بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا. به این معنا که؛ بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینی حقّ است؛ و آنچه را شنیدی یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.” پس وقتی گوشی به دست می گیریم تا در کانال ها و گروه ها بگردیم و مطلب بخوانیم و بنویسیم و باز نشر کنیم، گوشی دست مان باشد که صدایش شاید تا قیامت شنیده شود. در روزگاری که به دلیل فن آوری های گوناگون، به دیده ها هم نمی توان اعتماد صد درصدی داشت، چطور به شنیده های اعتماد کنیم که معلوم نیست صدایش از کجا در می آید و کانال ها و گروه هایی را بخوانیم که اصلا شناسنامه اش، معلوم نیست صادره از کجاست؟ دنیای امروز، روزگار سختی است. آدم یاد آن جمله معروف مرحوم کافی می افتد که “صبح با ایمان از خانه خارج می شوی و شب، بی ایمان بازمی گردی” و این جمله را چنین می توان بازسازی کرد که “الان ایمان داری اما ساعتی بعد فضای مجازی حقیقت های زندگی ات را به باد می دهد”. بگذریم، به حدیث حسنی، جان روشن کنیم و مراقب ایمان خویش باشیم . همین! ب / شماره 4021 / یکشنبه 14 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11267
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
افزایش، از آن کلمات دو پهلوست که هرچه یک سویش خوب و افتخار آفرین و امیدزاست، سوی دیگرش، زشت و افتخار سوز و امید کُش است که خدا کند در تقدیر هیچ ملتی نوشته نشود. من اسمش را می گذارم “افزایش های نفرت انگیز” چیزی که به جبر ماموریت حراست از مردم و زندگی شان، به دفاتر پلیس، راه می یابد و بر زبان صادقشان هم می رود چنان که در همین روزنامه، از سردار شجاع، فرمانده خوب پلیس خراسان جنوبی خواندیم. مطمئنم خود او بیش از همه ما از این افزایش ها نفرت و برای کاهش آن برنامه دارد. دعوت او از مردم برای همراهی خود نشان از برنامه ای مردم محور است که اگر خدای نکرده مردم خود را کنار بکشند از این همراهی، خود قربانی این ناهمراهی خواهند شد و باز سیاه، رنگ جامه ای خواهد شد که بر تن مان، استوار خواهد گشت. اول به آمار این “افزایش های نفرت انگیز” و شوم توجه کنید تا بعد با هم سخن کنیم در باره این ماجرا؛ ب / شماره 4019 / شنبه 13 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11239
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حالِمان، خوش نیست، حالِ خراسان رضوی خوش نیست! این را میشود از آمارهایی دانست که فرمانده انتظامی استان در یک نشست خبری با خبرنگاران در میان میگذارد. من که روزنامه چهارشنبه را میخوانم با این تیتر که؛ «700 نزاع خونین در 360 روز»، ذهنم به هم میریزد. این آمار برای هر استانی که باشد زیاد است چه رسد به خراسان رضوی که منطقهای فرهنگی است و فرهنگساز. مشهدی دارد که پایتخت معنوی است برای ایران و پایتخت فرهنگی بود در 1396 برای جهان اسلام. جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۴۶ / پنج شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۸ / صفحه 3 / خبر http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=217861 http://jomhourieslami.net/?newsid=217861 http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=07&day=11&category=3
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
داشته هایی که به چشم خود ما نمی آید اما حسرت دیگران را برمی انگیزد فقط فرزند و مال و جاه و جایگاه نیست که می توان از این مؤلفه ها در حوزه معنوی و معرفتی هم یافت. جایی می خواندم که پوشیده ماندن گناه، آرزوی به حسرت بدل شده برای کسانی است که گناهشان فاش شده است. نه به این معنا که فقط کاش پوشیده می ماند این گناه بلکه کاش اصلا انجام نمی شد تا فاش شدنش، طوفان شود در آبروی آدمی. این وزیدن باد و طوفان مرا یاد “خرمن های گندم” می اندازد که به روزگار کودکی در روستا می دیدیم قبل از این که این خشکسالی ۲۰ ساله رمق زمین و صاحب زمین را یک جا بگیرد. وقتی که گندم بود و خرمن شکل می گرفت بعد از کوبیدن خرمن با خرمن کوب و قدیم تر با حیوان، صاحب خرمن به انتظار وزش باد می نشست تا با “چهارشاخ” گندم ها را در مسیر باد به آسمان بریزد تا باد، کاه را به طرفی ریزد و گندم را به طرف دیگر.- و به این وسیله گندم از کاه جدا شود- حالا در این مثال هم فاش شدن گناه مثل همان باد است که جدا می کند اما این جدایی نه تنها مفید نیست که بسیار هزینه ساز و آبرو بر است. آدمی می ماند و آبرو می رود و به چه می ارزد آدم وقتی آبرو نداشته باشد؟ برای همین است که در آموزه های دینی بر عدم افشای راز شخصی افراد و چشم پوشی و نادیده گرفتن خطا تأکید می شود تا جایی که امام رضا(ع) افشاگری را معادل کفر تعریف می فرمایند تا بیاموزندمان که انسان و مهمتر از آن جامعه را حرمتی است که نباید به این آسانی، آن را به چالش کشید. ب / شماره 4018 / پنج شنبه 11 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11214
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کم نداریم نعمت ها را اما کم به چشم مان آمده است داشته هایی که در جای خود آرزوی بسیاری دیگر است. دیروز هم با هم به اشتراک گذاشتیم این نگاه را که می تواند چشم ما را به واقعیت های زندگی، بینا کند و ما را از مرز حسرت به کانون شکر و رضا برگرداند. فکر می کنم باز هم باید نعمت هایی که کوچک می شماریم را با هم با تاملی بیشتر بررسی کنیم آن وقت شاید به این نتیجه برسیم که با همین داشته های موجود هم می توان به آرامش رسید و آن را پایه کار پیشرفت قرار داد. مثل همین میزان نه چندان زیادی که دارایی داریم و گاه پس اندازی هم کنار زندگی داریم که روزهای مبادا را بتوان با مدیریت از تنگ نای مصائب به سلامت عبور داد با این همه توجه نداریم که دارایی کم ما، آرزوی هر قرض داری است . او همه دعا و آرزویش این است که قرضی نداشته باشد. وامی بر ذمه اش نباشد که ماه به ماه بخش زیادی از درآمد هایش را مجبور باشد بدان اختصاص دهد. تازه این وضعیت باز خود آرزوی کسانی است که کار و درآمد ندارند و دعا می کنند که منبع درآمد پایداری داشته باشند تا بتوانند با قسط و قرض، قدمی برای فردای زندگی بردارند. بله، باز درآمد هرچند ناپایدار هم باز آرزوی کسانی است که فرصت گاه به گاه هم پیدا نمی کنند برای کار. این قصه همچنان ادامه دارد و مثلا می گویند اگر کاری نیست و درآمدی نداری، چهار ستون بدنت سالم است و این سلامت خود آرزوی افرادی است که بستر نشین مریضی اند. آنان حاضرند هرچه دارند بدهند تا به خط سلامتی برگردند. کم هم نیستند افرادی از این دست که می گویند وقتی می توانستم بخورم، نداشتم اما امروز که سفره ای رنگین دارم، توان خوردنم نیست. این نگاه البته بازخوانی ضرب المثل وار به این شکل هم شده است که؛ ب / شماره 4017 / چهار شنبه 10 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11190
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در زمان جنگ، فاصله صدها کیلومتری با جبهه داشتند، حالا پرچم شهادت طلبی به دوش گرفته اند! جنگ، اصالت ندارد. این یک گزاره جدی است که اهل فکر باید برای تبیین آن، همت کنند تا برخی ها نپندارند هرکس تندگوتر و مدعی تر در جنگ است، انقلابی تر است. نگاه شیعه با زیدی مذهبان در این ماجرا تفاوتی آشکار دارد و همین تفاوت نگاه است که شیعه را به مکتب امام باقر(ع) مفتخر می کند و زیدی مذهبان را به امامت زیدی باورمند می کند که شمشیر را اولویت می دهد. تفاوت این دونگاه هنوز هم برقرار است و شیعه، باور به ولایت ائمه(ع) را تام و تمام و بدون قید و شرط می پذیرد و "قیام به سیف" را شرط باورمندی نمی داند چنان که از امام سجاد تا امام عسکری(علیهم السلام) امامت و ولایت خویش را بر تیزی شمشیر استوار نکردند بلکه "کلامِ احسن" و سیره احسن است که منهج شیعه را شکل می دهد. با این پیشینه روشن و تاریخِ تدوین شده امامت، باز بعد 14 قرن، برخی چنان سخن می گویند که نه تنها، جنگ و مبارزه نظامی، اصالت دارد که "مذاکره" را به شکل پر رنگی، "ذلت" ترجمه می کنند و هرکه پای میز مذاکره نشست، نه تنها، سفره انداز ذلت شده که به خیانت هم او را متهم می کنند و خود قاضی می شوند و حکم را هم صادر و حتی اجرا می کنند. نتیجه هم می شود این که اهل منطق و صاحبان تفکر صلح خواهی و صلاح اندیشی و سلامت محوری به حاشیه رانده شوند و میدان در اختیار کسانی قرار بگیرد که در سلوک سیاسی، می توان آنان را "زیدی مذهبان سیاسی" خواند. کسانی که در هر شرایطی، جنگ را اصل می دانند و صلح را هم یک فرصت استراحت، میان دو جنگ می دانند! غافل از این که صلح برمبنای عدالت، اصالت دارد و جنگ، جز در شرایطی که به ما تحمیل شود که از سوی باورمندان امامت، پاسخ نمی گیرد. برای ما جنگ، همواره زشتی های آشکار داشته و دارد. آنچه که در فرایند جنگ تحمیلی برای ما صاحب تقدس شد، دفاع بود نه جنگ. امام خمینی(ره) با نگاه فقیهانه، "دفاع مقدس" را کلید واژه ادبیات دینی و سیاسی ما کردند تا توجه دهند که از جنگ باید تبری جست. جهاد هم در جای خود شان حقوقی و فقهی خاص خود را دارد و در "مانحن فیه" که برخی ارباب سیاست و تریبون بانگ برمی دارند، نمی توان برای جنگ چنان اصالتی یافت که مذاکره و صلح خواهی به ضد ارزش بدل شود. بر خلاف آنچه جناب پناهیان به گواهی خبری که با کد خبر: ۵۰۴۳۷۴ روی خروجی پایگاه خبری انتخاب رفته است، می فرمایند، نگاه مومنان به شهادت و انتظار این سعادت هرگز به معنای نفی مذاکره و صلح خواهی نمی تواند باشد چه رسد که پای میز مذاکره نشستن را ذلت بدانیم و نتیجه عدم باور به نصرت الهی بخوانیم. صلح و دفاع مقدس، هر دو در باور شیعیان با امضای ولایت، تکلیف آور می شود و باورمندان امامت همان کسانی بودند و هستند که وقتی امام در تیر 67 فرمود تردید در جنگ خیانت به رسول الله است، گفتند چشم و با همه کمبود ها با یقین بیشتر و همت مضاعف، جنگیدند و چون دو هفته بعد امام، قطعنامه را پذیرفتند و به تفنگ ها، خاموش باش دادند، باز با همان یقین، پای کار آتش بس رفتند. امروز هم همین نگاه است که راه را باز می کند نه ارزش خواندن جنگ و ضد ارزش شمردن مذاکره. نمی خواهم از کسانی بگویم که در زمان جنگ، فاصله صدها کیلومتری خود با جبهه را حفظ کردند و حالا بعد از سه دهه رایت شهادت طلبی به دوش گرفته اند. نه، کاری ندارم به آن ها فقط می خواهم به یاد آورم که اصالت با زندگی است. با عدالت است نه با جنگ، همین! انتخاب / کد خبر: ۵۰۴۴۸۰ / تاریخ انتشار: سه شنبه - ۰۹ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۰۱ : ۱۷ https://www.entekhab.ir/fa/news/504480/ entekhab.ir/0027Em
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 17:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفتن از شهیدان، تجلیل از گل هایی است که با شکوفایی خود باغ را مصفا کردند. حق هم این است که در این صفا، مصفا شویم و قدر دانیم گل ها را اما باید توجه داشت که این گل ها رسته بر سرشاخه های یک درخت اند. درخت هایی که اگر نباشد، گلی نمی شکفد و دنیا در انتظار شکفتن یک غنچه هم –حتی- ناکام می ماند لذاست که عاشقان گل، به کاشت و داشت درخت می پردازند تا به برداشت گل برسند. بر اساس این قاعده عقلانی باید درخت ها را پاس داشت. باید حرمت نهاد پدر و مادرهایی که با تربیت شهید به پهنه گستری بهار کمک کردند. قدر باید دانست آنانی را که در شب های قدر دفاع مقدس، از فرزندان خود گذشتند تا قرآن ها همچنان بالای سرمان بماند. کسانی که در معامله عشق، به معادله عبودیت رسیدند و گاه، پیکر جوان شان را به همان وزنی تحویل گرفتند که اول بار، بدو تولد در آغوش کشیده بودند. کم هم نیستند اینان که جوان دادند و استخوان تحویل گرفتند. جان دادند پای علی اکبر هاشان و به معرکه مردی فرستادندشان و سال ها بعد در اندازه علی اصغر تحویل گرفتند. اما علی اصغر نیز چون علی اکبر، حجت بزرگ حقانیت کربلاست، در هر گوشه زمین که شکل بگیرد. این پیکر های استخوانی هم پرچم در اهتزاز عشق اند، هر زمانی که باز گردند. اصلا در این که هر از گاهی، تعدادشان برمی گردند را من فاش خوانی اسرار عبودیت می دانم. چراغ هایی که روشن می شوند تا ما راه را گم نکنیم و اگر در "تاریک راه" ها چند گامی هم به پیش رفتیم، در پرتو چراغ های روشن، به عقب برگردیم و اصلاح مسیر کنیم به سمت "صراط المستقیم" به سوی "صراط الذین انعمت علیهم" که با نعمت هدایت به رستگاری رسیدند. این را هم بر اثر گزارش های بچه های تفحص می گویم که جهانی دارند برای خود با شهدا. همان ها می گویند از راز های پیدایش پیکر ها. از این که هرکدام برای خود رازی دراند و حالی. برخی شان در زمان حیات، وعده ای دادند که بعد شهادت محقق شد. حرف هایی زدند که رازش سال ها بعد عیان شد مثل همین "علیرضا کریمی" با این روایت؛ آخرین بار که رفت جبهه، پرسیدم "مادر کی برمیگردی؟ گفت هر وقت راه کربلا باز شد. بعدش را هم چنین روایت کرده اند : او که در شانزده سالگی شهید شد، شانزده سال بعد جنازهاش برگشت؛ درست شب تاسوعا. وقتی برگشت اولین کاروان زائران ایرانی رفت کربلا. راه کربلا باز شده بود! او به وعده خود زیبا عمل کرد. از این دست رازها زیاد داریم در میان شهدا. راز خوان هم زیاد داریم در میان پدر و مادرها. کاش بتوان این "رازگویی و رازخوانی" را برای مردم به زبانی بخوانیم که دریابند "میان عاشق و معشوق، رازی است" و باید بدانیم همه ما که برای ارتقا در بندگی باید به درک این راز ها برسیم. بگذریم، سخن از ضرورت تکریم پدر و مادر شهداست. آنان که نه تنها به راز خوانی، کرامت یافتند که خود پرورنده راز ها نیز هستند. باور دارم اگر در باران مصائب، هنوز به سلامتی نفس می کشیم و به سرفرازی سر بلند می کنیم به برکت وجود شهید پرور هاست..... حیات / سه شنبه 9 مهر 1398 | Tue Oct 01 2019 http://hayat.ir/125-105-145248
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما خوشبختیم، خوشبخت. حتی با همه آنچه کمبود می بینیم. با همه مشکلاتی که فکر می کنیم از در و دیوار برای مان می ریزد. اگر توجه کنیم، خواهیم دید داشته های ما برای خیلی های دیگر، آرزوست و معنای خوشبختی. شاید ناظر به همین موضوع باشد که در آموزه های دینی می خوانیم در مسائل مادی به پایین تر از خویش نگاه کن. این نگاه هم شکر و سپاس می آورد و هم قرار و آرامش و رضایت اما در مفاهیم معرفتی و جایگاه علمی و معنوی به بالاتر از خودت نگاه کن. این می تواند تو را به تلاش و تکاپو برای بهتر شدن وادارد. آن نگاه به پایین و این نگاه به بالا هر دو در فرایند ساختن انسان نقشی مکمل دارند و در به کمال رساندن انسان جایگاهی شایسته توجه لذا در این طراز باید حرکت کرد و خود را با این میزان سامان داد. با این هندسه است که می گوئیم می توان خوشبختی را در همان چیز هایی دید که فکر می کنیم نماد بدبختی است. من جایی خواندم مثال هایی در این باره را از جمله این که بسیار از پدر و مادر ها می شنویم که بچه شان لجباز و یک دنده و آرامش سوز است و شب و روز را بر آن ها حرام و تلخی را پاشیده است به همه لحظات. حس بدی دارند این پدر و مادر ها. کلافه اند و گاه آن بچه را عقوبت یک گناه فراموش شده می دانند حال آن که اگر بدانند این واقعیت را که؛ فرزند لجبازی که دارند، آرزوی ۳ میلیون زوج ناباروری است که بچه دار نمی شوند و هر سال هم ۸۸ هزار زوج بر آن ها افزوده می شود. آن وقت شیطنت های کودک تغییر طعم خواهد داد و چنان به شیرینی خواهد گرائید که عسل پیش آن هیچ باشد. باور نمی کنید یک سری به بیمارستان هایی بزنید که زوج های نابارور در صف می ایستند وگاه بدون پوشش بیمه ای- حتی-پی کار را می گیرند تا پس از درمان، به جایی برسند که شما امروز ایستاده اید. به خانه هایی سر بزنید که در حسرت بازی کودکانه، زمستان سرد آرزو هاشان را سپری می کنند اما هرگز به بهاری نمی رسند که صدای گریه یک بچه نوید آغاز آن را بدهد. از بچه که بگذریم و به خانه که برسیم خواهیم دید که همین خانه کوچکی که تو داری و زندانش می پنداری و قفسش می خوانی، آرزوی هر کرایه نشینی است . ندیده اید که وقتی به خانه تان می آیند با چه نگاه حسرت باری به در و دیوار نگاه می کنند و می گویند خدا را شکر کنید که سقفی بالای سر دارید و نه غرغر صاحب خانه در گوش تان می رود و نه هر سال باید بار بردارید و بار بندازید. اندکی که خانه تان بزرگ تر باشد در نگاه شان بسان کاخ سلطنتی می نماید که به هزار تلاش و به هزار دعا مشابهش را از خدا می خواهند. در نگاه آنان، شما خوشبخت اید. واقعیت هم جز این نیست اما دریغ که همه چیز را به اندازه آرزو هامان می خواهیم حال آن که باید موازنه ایجاد کرد بین آرزو ها و تلاشی که در کار می کنیم، با هم اندازه سازی می توان به درک تازه از خوشبختی رسید. ب / شماره 4016 / سه شنبه 9 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11152
+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب / شماره 4015 / دوشنبه 8 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11125
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ب / شماره 4014 / یکشنبه 7 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11102
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
کربلا و ما ادراک ماالکربلا. اصلا جبهه بدون کربلا معنا نداشت وندارد هنوز حتی در خاطرات دور. در منطق مبارزاتی ما عاشورا یک آغاز بود و کربلا، یکی از مهمترین قوای محرکه فکری ما در دفاع مقدس. به نوعی می توان کربلا را قبله حرکت و غیرت رزمندگان دانست که جبهه رفتن را در این مسیر تعریف می کردند. نوحه خوانی ها چنین نگاهی داشت از؛ می روم مادر که اینک کربلا می خواندم تا کربلا، کربلا ماداریم می آییم و بسیاری دیگر از نواها که آهنگران و کویتی پور و فخری و... می خواندند وما را با کربلا پیوند می داد. این پیوند هم فقط احساسی نبود که معرفتی نیز بود و ما دفاع مقدس را ادامه عاشورا می دانستیم لذا لبیک یا حسین جز شعارهای معرفتی و پیشانی نوشت های شب عملیات بود.ما خود را مخاطب آن خوانش و مکلف به لبیک می دانستیم حتی اگر با شهادت به تحقق برسد. لذا در وصیت نامه شهدا و همچنین رزمندگانی که شهید هم نشده اند و حتی نامه هایی که می نوشتند و دلنوشته هایی که تحریر شد اما شاید هیچ کجا چاپ نشد، کربلا از کلید واژه های پر تکرار بود که مستظهر به جهان بینی حسینی بود. مدلی که امروز هم دارد گسترش پیدا می کند به وسعت زمین. حیات / شنبه 6 مهر 1398 | Sat Sep 28 2019 http://hayat.ir/125-105-145224
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 15:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
این فقط ساختمانها نیستند که به هم تکیه میدهند تا بگویند به هم ربط دارند؛ ما شهروندانی که در این خانهها زندگی میکنیم، بیشتر از این سازهها به هم ربط داریم. سازگاری ما با یکدیگر در شرایط سخت، این را بهخوبی نشان میدهد. چند شب پیش در بولوار کمربندی، حد فاصل میدان تلویزیون به سمت میدان آزادی، خودرو شهروندی خراب شده بود. چند نفر برای کمک ایستادند و راننده را -که وارد نبود و دستوپایش را هم گم کرده بود- راهنمایی کردند و وقتی که دیدند خودرو نیاز به تعمیر دارد، برایش امدادخودرو خبر کردند و چک و چانهها را برای کرایه حمل خودرو زدند و درنهایت او را با خودرو یدککش فرستادند. این یعنی ما شهروندان به هم ربط داریم و نمیتوانیم و نباید نسبت به هم بیتفاوت باشیم. شهرآرا / شماره 2933 / شنبه ۰۶ مهر ۱۳۹۸ / صفحه اول https://shahraranews.ir/0001WQ https://shahraranews.ir/files/fa/publication/pages/1398/7/6/541_4125.pdf
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ اقتصادی را همچون جنگ تحمیلی پشت سر می گذاریم. این تیتر خبری است که در روزنامه خودمان در روز پنجشنبه به نقل از مرتضی بختیاری، مدیرکل کمیته امداد امام خمینی(ره) در شهرستان درمیان، منتشر شده است. جمله ای که مستظهر به یک جهان بینی ناب می دانم و خیلی می پسندم به ویژه که گوینده اش را دارای کارنامه ای روشن و توأم با باورمندی به این گزاره می دانم. باور من، این است که او خود باور دارد این سخن را. پشتوانه این باور هم تجربه عینی و عملی و البته نظری گوینده در چهار دهه تلاش برای تحقق عدالت و سرفرازی وطن است. تجربه ای که نه فقط در ساحت های مختلف مدیریتی که در میدان نیز به دست آمده است. به ویژه در میدانی به نام جبهه که تمیز مردانگی شعاری از عملی بود و مرتضی بختیاری، مرد عمل میدانی چنین سترگ بود. او همچنان که در صبحـــگاه مشـــترک نیروهـــای مســـلح شهرســـتان درمیـــان گفـــت: بـــا فرهنـــگ عاشـــورایی هشـــت ســـال از کشـــورمان دفـــاع کردیـــم و اکنـــون هـــم بـــا همـــان رویـــه، جنـــگ اقتصـــادی را پشـــت ســـر مـــی گذاریـــم. معمولا در حوزه مدیریتی خود هم راهبردی چنین را در پیش می گیرد. یعنی با همان همت و تلاش و البته ایثارگری که در جنگ آموخته است، می کوشد بازتعریفی امروزین از آن تجربه های گران سنگ به دست دهد. موضوعی که اگر دیگر مدیران هم بدان توجه و نسبت به اجرایی کردن آن اهتمام ورزند، قطعا روزگار ما صدها برابر بهتر از امروز خواهد بود و میزان رضایتمندی مردم و امید و اعتمادشان به نظام هم ده ها برابر خواهد شد. کاش توجه کنند مدیران و مسئولان که با توجه به جمیع شرایط داخلی و جهانی و نحوه سنگر بندی دنیای باطل علیه ایران عزیز، تجربه دفاع مقدس بهترین، کم هزینه ترین و کارآمدترین شیوه ای است که می توانیم با عمل بدان، از گردنه های صعب، عبور کنیم. قطعا این تجربه به معنای جنگی دیگر نیست بلکه برای امتداد صلح و درگیر نشدن در جنگی دیگر و ارتقای سطح زندگی در شئون مختلف است. ما جنگ را با همه کمبودها، بر محور استفاده حداکثری از حداقل داشته ها پیش بردیم. ب / شماره 4013 / شنبه 6 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11071
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پدر و مادرها همیشه دوست دارند فرزندان برایشان میراثدارانی اهل و صالح باشند. در تصور خویش هم به دنبال این نیستند که روزی، خود به میراثداری از فرزندان، آستین همت بالا بزنند، اما زندگی، وقتی با جهاد و عقیده گره بخورد، به مفهوم بلندی چون «شهادت» ارتقا می یابد که گاه، پدران و مادران را هم به میراثداری فرزند میرساند. مثل پدری که در محله طلاب مشهد، چشم و چراغ محله است؛ مثل مادری که در طرقبه و شاندیز، میراث بان پسر شهید خود است و مثل مادری که در روستایی دور در حوالی قاین، این نقش را به بهترین نحو، اجرا میکند. برای من جالب بود ماجرا، برای شما هم جالب است و شاید برای خیلی ها هم تغییر دهنده نگاه باشد؛ پدر شهید، برای حقوق شهید یک طرح زیبا دارد؛ همه آن را برای پرداخت قبض های مُهر اخطار خورده مردم نیازمند، اختصاص میدهد. حالا هم با پیامکی شدن قبضها، همان راه را میرود. قصه مادر شهید تخریبچی روستای قاین هم، این گونه است که او، همه حقوق شهید را برای تهیه جهیزیه دختران دم بخت روستا، اختصاص داده است، بیآن که اجازه دهد از او اسمی به میان آید. حتی به راوی مستندساز کنگره شهدای خراسان جنوبی، که برای تهیه گزارش به خانه اش رفته بود هم، اجازه نداد نامی بیاورد از او. حرمت نان و نمک را هم به میان آورد تا محرمانه بماند نامش، اما بگذارید نام روستایش را بگویم که به وجود چند شهید، آباد است؛ وُرِزگ! قصه مادر طرقبه و شاندیزی هم از همین جنس است، با این فرق که او اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرده و از این بین، پنج درخت گردو هم شده است سهم شهید که مادر، سالهاست، محصول آن را میان مردم، توزیع میکند و دوست مستند ساز ما را هم از این درختهای پر برکت، سهمی، روزی شده بود. باری، از این مادران و پدران، کم نیستند، اما کم گفته شده است از آن ها، خیلی کم. چنان که تا نام خانواده شهید به میان می آید، برخی ها، وعده های کاغذی مسئولان را محقق شده صد درصدی می پندارند و طلب نداشته خود را هم به حساب بدهکاری آنان منظور می کنند؛ با کلماتی که از بمب های شیمیایی هم بیشتر گلو را خراش می دهد و چشم ها را می سوزاند. حال آن که هزار وعده خوبان، یکی هم به وفا نمی انجامد و از بسیار وعده ها جز اندکی محقق نمی شود! اما زخم می زنند و نمک می پاشند. کاش بدانیم نمک پاشیدن به زخم های ناسور، نه فقط دور از انصاف که نهایت ناجوانمردی است؛ همین! خراسان / شماره : 20205 / پنج شنبه ۴ مهر -۱۳۹۸ / صفحه 12 / پلاک عزت
http://khorasannews.com/?nid=20205&pid=12&type=0 http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/673142 http://khorasannews.com/newspaper/PagePDF/91855
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ که بود، رزمنده ها که به جبهه می رفتند، یک ملت، پشت شان بود الا کسانی که دل در گرو دشمن داشتند که اگر چه بودند اما کم بودند و حقیر. چنان حقیر که مثل غباری از چشمِ مخالفین جمهوری اسلامی هم می افتادند چه رسد از چشم مردم شریف ایران. قاعده هم همین است در همه دنیا که افرادی چنین را که خنجر از پشت می زنند، به جد دشمن می دارد و حتی اگر بر دشمن خارجی ببخشاید، بر اینان سخت تر از سخت می گیرد. ب / شماره 4012 / پنجشنبه 4 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11046
+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"بیتعارف من به مدیران فعلی هیچ امیدی ندارم. ما برای روزی کار میکنیم که اینها با مدیران جوان و انقلابی جایگزین شوند تا از این خفت و گرفتاری که دچارش شدهایم رها شویم." این جمله را میتوان چون "شاهبیت"ی که در غزل مینشیند، "شاه کلام" آیتالله احمد جنتی دانست که در مراسم افتتاحیه هفتمین اجلاسیه مجلس خبرگان رهبری (دوره پنجم) بیان فرمودند. رئیس مجلس خبرگان که توامان دبیر شورای نگهبان نیز هست، با این تصریح به ناامیدی، مردم را همچنین به "وظیفه"شان توجه دادند که؛ "اما مردم نباید بیتفاوت باشند و نباید اجازه دهیم که ناامید شوند. مردم باید مطالبهگر باشند؛ چرا که اگر ایستادند و مطالبهگری کردند دیگران مجبور میشوند به حرفشان گوش دهند." در این که مردم نباید بیتفاوت باشند، حرفی نیست. بیتفاوت هم نیستند لذا میبینیم بهرغم برخی خواستها در انتخابات، تا جایی که امکان دارد، افراد نزدیک به اندیشه خود را انتخاب میکنند اما این که فرمودند "نباید اجازه دهیم که ناامید شوند" از آن جملههاست که به یاد آورنده این بیت شعر جامی است که؛ جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۵۳۹ / چهارشنبه ۰۳ مهر ۱۳۹۸ / صفحه 2 / خبر http://jomhourieslami.net/?newsid=217270 http://jomhourieslami.net/index.php?year=1398&month=07&day=03&category=2 انتخاب( کنایه تند روزنامه جمهوری اسلامی به آیت الله جنتی) کد خبر: ۵۰۳۱۹۸ / تاریخ انتشار: ۰۳ مهر ۱۳۹۸ / https://www.entekhab.ir/fa/news/503198/ فرارو / https://fararu.com/fa/news/412730/ خبرآنلاین / https://www.khabaronline.ir/news/1302062/ آفتاب نیوز / https://aftabnews.ir/fa/news/612386/ قطره / https://www.ghatreh.com/news/nn48809486/ اقتصاد نیوز / کدخبر: ۳۰۴۷۲۰ ۱۳۹۸/۰۷/۰۳ ۰۴:۵۲:۵۰ https://www.eghtesadnews.com/fa/tiny/news-304720 روز نو / http://roozno.com/fa/news/390714/ رویداد 24 / https://www.rouydad24.ir/fa/news/189331/ خبرفارسی / http://khabarfarsi.com/u/76407150 همراهان خبر / http://www.hamrahanekhabar.com/news/436768/ جماران / https://www.jamaran.ir/fa/tiny/news-1264160
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دل مان درد داشت آن روز ها، فراوان هم درد داشت. تیر و ترکش از یک سو و تیر و طعنه از سوی دیگر. این هر دو به کنار. کم درد نداشتیم برای از دست دادن یاران مان. کم غصه نمی خوردیم وقتی برادرمان تیر می خورد و از پا می افتاد. زبان اما به گلایه نداشتیم. اصلا اهل شکوه نبودیم و حرف مان این بود در ساحت بندگی که؛ ب / شماره 4011 / چهارشنبه 3 مهر 1398 / صفحه 3 http://birjandemrooz.com/?p=11024
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من از دزدی که به خانه ام زد نمی گذرم. نه به خاطر مالی که برد- که همان دم حلالش کردم تا لقمه حرام سر سفره زن و فرزندش نبرد- بلکه به خاطر هراسی که ما را در جان نشاند و تغییری که در هزینه کرد بعدی خانه من ایجاد کرد. او باعث شد پولی را که می شد برای رفاه وآسایش و آموزش خانواده ام اختصاص بدهم، برای امکانات ایمنی هزینه کنم. قفل ها را نو و نرده های حفاظ و دزدگیر و آژیر و.... نصب کنم. او را نمی بخشم چون برنامه هایم را تغییر داد. این ها کلماتی بود که از زبان یک شهروندِ دزد زده کنار هم می نشست و جمله را تشکیل می داد. با درد هم سخن می گفت و به روز های پیش و پسی سرقت گریز می زد. من اما از میان، راهی باز شد در ذهنم به جنگ. به جنگی که صدام بر کشور مان تحمیل کرد. جنگی که آرامش و آسایش هموطنانم را به بمب کشید و به موشک بست تا هنوز آثار آن را در زندگی آنان ببینیم و حتی محیط زیست را هم زخم حورده از آن جنایت بیابیم. این درست که ما با دفاع مقدس از آن هجوم ناجوانمردانه، مردانه و پیروز بیرون آمدیم اما آن اقدام جنایت بار، زیان افزون شد که راهبرد ما را در استفاده از ظرفیت ها، تغییر داد. ما می خواستیم میهنی متوازن با پیشرفت تمام ساحتی بسازیم که مردم، خاطرات تلخ گذشته را فراموش کنند اما جنگ نه تنها مسیر ما را برای 8 سال که برای چهل سال-لااقل- تغییر داد. این که الان هم اولویت نخست ما در هزینه کرد داشته ها در حوزه دفاع نظامی است بدان خاطر است که تجربه تلخی از روز های جنگ داریم. روز هایی که تنها بودیم در دنیا و دست مان هم از سلاح های بازدارنده خالی بود و دشمن تا این سوی کشور هم یا موشک می انداخ یا مرگافزار های هوایی اش را پرواز می داد. ما اما دست مان خالی بود و از همان روز رفتیم دنبال این که بنیه دفاعی خود را چنان قوی کنیم که مصداق "ترهبون به عدوالله و عدوکم" باشد و چنین بود که راهبرد ما به این سو میل کرد و الا ما که قصد جهان گشایی نداشتیم تا به تجهیز تمام قد نظامی نیاز داشته باشیم. برای "صدور انقلاب" هم به راهبرد تقویت فرهنگ و تربیت معلم نیاز بود نه انباشت تجهیزات نظامی. واقعیت این است که متناسب با نیاز و تهدید و ظرفیت، راهبرد ها شکل می گیرد. اگر جنگ نمی شد، راه و راهبرد متفاوت بود چنان که برای کشورهایی که به این تجربه تلخ مواجه نشده اند، راه دیگر است و راهبرد نیز هم. ما هم می توانستیم به جای موشک، فضا پیما بسازیم و به جای تانک، تراکتور. متخصصین نفربرسازی، تدبیر و همت در کار و خودرو سازی ما را جهانی می کردند. صنایع زندگی محور ما توسعه می یافت و زندگی ما در عین برخوردار از فرهنگ متعالی، صنعت پیشرفته را در یک زندگی متوازن، به خدمت می گرفت اما خدا لعنت کند آن دزدی را که به خانه ما زد و مصائب را پر شمار کرد تا ما به مدد اعجاز شهادت از آن هولناک مهلکه، پیروز بیرون بیاییم. امروز و هزینه های آن را هم باید برذمه آن دزدِ به دوزخ رفته نوشت تا دنیا بداند که ما چرا نسبت به نام صدام و حامیانِ شرقی و غربی و ایضا عربی اش، آلرژی داریم. آلرژیی که فقط فصلی نیست تا پس از هفته دفاع مقدس از یاد برود. دائمی است و تاریخی و تا همیشه نیز باقی خواهد ماند.... انتخاب / کد خبر: ۵۰۳۰۸۴ / تاریخ انتشار: سه شنبه - ۰۲ مهر ۱۳۹۸ / ساعت: ۱۳ : ۱۵/ سیاست https://www.entekhab.ir/fa/news/503084/
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ زشت است و همه از آن بیزاریم و با هزار دعا از حضرت حکیم مقتدر میخواهیم سرنوشت هیچ ملتی به آن گره نخورد؛ اما جهاد، جبهه و دفاعمقدس فرصتی ناب و تعالیبخش بود که ما را به کشف استعدادهای ناب نامبردار کرد تا شاهد قدکشیدن مجاهدانی سرفراز از دل افراد عادی باشیم؛ کسانی که نظامی نبودند؛ اما نظمی مجاهدانه در زندگی کردند و شیوهای نو از جنگیدن را به جهان تعلیم کردند. تاریخ این فراز هشتساله ایران، پُر است از کسانی که بر مدار ایثار به کمال نترسیدن از مرگ رسیدند و در صراط مستقیم شهادت، یکشبه ره صدساله رفتند و از سنگی تاریک به شهابی پرنور تبدیل شدند؛ کسانی که با قدمنهادن در راه عشق، به چنان مقامی در ساحت بندگی رسیدند که آیه و آیت راه شدند برای نسلهای بعد. اینکه امام روحالله خمینی؟رح؟ نشانی بیداری را در وصیتنامه آنان آدرسنویسی میکند، اینکه خلف خامنهاینشانش بهتصریح ما را به تکلیفی بهروز در ساحت معرفت میخواند به این بیان که «امروز فضیلت زندهنگهداشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست»، نشان از این دارد که راه اینجاست. چاره کار هم در این مدرسه است و باید که با خوانش نوبهنو از فرهنگ جبهه، مشکلات را رام اراده خود کنیم و موانع را از سر راه برداریم. این صدالبته شدنی است که با آن سبک به زندگی ورود کنیم. اگر ایثار را رسمالخط زندگی کنیم. صبح نو / شماره 789 / سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 14 / فرهنگ http://sobhe-no.ir/newspaper/789/14/31613
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
میان مدرسه و رسانه، شاید در نگاه اول رابطه ای دور باشد اما به تامل که نگاه کنیم در خواهیم یافته که نه تنها چنین نیست بلکه میان این دو، فراتر از ارتباط، خویشاوندیی است وثیق و تنگاتنگ و ماندگار. هر دو، ماموریت تولید پیام دارند. هردو، به دنبال توسعه روشنی و ارتقای دانایی هستند. هر دو سرباز جبهه مبارزه با جهلند و دشمن نادانی. فقط مدرسه، حق تقدم دارد و الا در قدم های بعد ما شاهد داد و ستد میان این دو هستیم. حق تقدم مدرسه هم برای تولید سواد و مهارت اندیشیدن است تا افرد توان برقراری با رسانه را به دست آورند. این الفبایی که در مدرسه در ذهن دانش آموز، حک می کنند، فردا به کلماتی کارآمد در رسانه تبدیل می شود که امروز و فردای جامعه را می سازد و سازندگانش هم همین بچه هایی هستند که با فرم های مخصوص، پشت نیمکت ها، نگاهشان به لب های معلم است که راه فردا را برای شان، آدرس نویسی می کند. رسانه هم پا به میدان می گذارد و میان داری می کند تا آدرس فردا، گم نشود بلکه راه رسیدن به افق های پیش رو هم هموار و امن باشد. رسانه، مدرسه را کلاس به کلاس می رود و نخبگان را فهرست می کند و نسبت به ظرفیت های آنان توجه می دهد که چون شکوفا شود، کشور را به شکوفاییِ تمام ساحتی، نزدیک تر می کند. رسانه از مدرسه، نیرو می گیرد و به آن نیرو هم می دهد. جان می گیرد از آن و جان هم می بخشد و در همراهی این دوست که می توالن به روز های بهتر امید بست. با این دوست که می توان باور داشت که استعداد های ناب ایرانی، در گوشه به گوشه این ملک شکوفا خواهد شد و نمی شود و نمی توانیم، از قاموس لغت نامه ها پاک خواهد شد تا "می شود و می توانیم" را که خمینی روح الله تعلیم مان کرد نتایج خود را به منصه ظهور برساند. باری، میان مدرسه و رسانه، خویشاوندی عمیق و مانایی است. "شهرآرا" هم در پی همین نسبت است که در همراهی با "آموزش و پرورش" با "ویژه نامه مدرسه" پا به عرصه های تعلیم و تربیت می گذارد تا تکلیف حرفه ای خود را در شناسایی و معرفی ظرفیت های ناب فرزندان این دیار، به انجام رساند. خط به خط این نشریه، برای آن تحریر می شود که به تعمیق حریت و آزادگی در میان مدیران فردا، بیانجامد چه ما باور داریم که برای داشتن فردا بهتر همین امروز باید به سعی بلیغ و عزم رشید بکوشیم، فرضیه های نو طراحی و ظرفیت های نو را شناسایی و تجربه افراد موفق را چراغ راه کنیم تا رسیدن به هدف، میسر شود. این نیت ماست در موسسه شهرآرا اما قبول داریم تا استاندارد های مورد نظر خویش، فاصله داریم و معتقدیم که این فاصله، با نقد و بررسی و خیر خواهی شمایانی، پُر می شود که توان و تجربه به پَرواز درآوردن اندیشه ها را دارید. "مدرسه" را هم شاگرد خود بدانید و دست بگیرید و راه فتح قله ها را بیاموزانید تا در انجام ماموریت خویش، موفق تر از پیش باشد. با این امید، سال تحصیلی را نو می کنیم که موفقیت های بزرگ در همراهی شما بزرگان، حاصل آید. ان شاالله. شهرآرا / مدرسه زندگی / شماره 2930 / سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 2 https://shahraranews.ir/fa/publication/525/3990
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
راه موفقیت از کلاس درس و مدرسه می گذرد، شک نکنید. جز این هم راهی نیست. میان بری هم وجود ندارد. اگر هم بتوان انگشت شمار افرادی را یافت که جز از این راه به مقصد موفقیت رسیده اند، به نوعی خرق عادت است و الا قاعده همین است و جز این نیست لذا همین اول راه باید گام ها را سنجیده و محکم برداشت. باید حرف به حرفی که کنار هم کلمه می شوند و جملات را می سازند، جملاتی که درس ها را شکل می دهند، درس هایی که فصل های کتاب را رقم می زنند را به جد و دقیق باید خواند و هر روز بر عمق و حجم دانسته های خود افزود که نه تنها فردا که همین امروز هم به دانایی، نیاز مبرم داریم. دیروز های دور را هم اگر باز بخوانیم درخواهیم یافت که هم خداوند در آیات آسمانی خویش برای همه امت ها و پیامبران و امامان همواره بر ضرورت دانش آموزی، تاکید فرموده اند و حکما هم راه رسیدن به توفیق ها را همین دانسته اند؛ آموختن و علم اندوختن و به کار بستن. حکیم حماسی سرای ما، فردوسی که او را به رزم سرایی بیشتر می شناسیم هم در همان ابیات معروفش که ” به نام خداوندِ جان و خرد” شروع می شود،راه توانایی را به تصریح نشان می دهد که از آزادراه دانایی می گذرد به این سخن که؛ ب / شماره 4010 / سه شنبه 2 مهر 1398 / صفحه 2 https://birjandemrooz.com/?p=10996
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اخلاص را نمی توان شعر کرد و پشت بلندگو، فریاد زد. ریا بردار نیست اخلاص. آدم هایی که خود را برای خدا خالص کرده اند به چنان شان و جایگاهی بار یافته اند که از خود بر خویش نامی ندارند. هرچه هست نام بلند خداست و اگر به نامی جز عبدا… بخوانی شان، پاسخ نخواهی گرفت. شده اند همان بنده خدایی که مولوی در شرحش چنین می سراید؛ ب / شماره 4009 / دوشنبه اول مهر 1398 / صفحه 3 https://birjandemrooz.com/?p=10979
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
روزگارِ غریبی است جنگ و حوادثی که در آن حدیث می شود هم شکوهی خاص دارد. یکی اش همین که قریب به 200 هزار پدر و همین تعداد مادر، به مقام وراثت رسیدند برای پسران خویش حال آن که پدر و مادرها همیشه دوست دارند، فرزندان برای شان میراث دارانی اهل و صالح باشند. در تصور خویش هم به دنبال این نیستند که روزی خود به میراث داری از فرزندان خود، آستین همت بالا زنند اما زندگی وقتی با جهاد و عقیده گره بخورد به مفهوم بلندی چون "شهادت" ارتقا می یابد که گاه پدران و مادران را هم به میراث داری فرزند می رساند. مثل پدری که در محله طلاب مشهد، چشم و چراغ محله است. مثل مادری که در طرقبه و شاندیز، میراث بان پسر شهید خود است و مثل مادری که در روستایی دور در حوالی قاین، این نقش را به بهترین نحو، اجرا می کند. برای من جالب بود ماجرا، برای شما هم جالب است و شاید برای خیلی ها هم تغییر دهنده نگاه باشد؛ پدر شهید، برای حقوق شهید یک طرح زیبا دارد. همه آن را برای پرداخت قبض های مهر اخطار خورده مردم نیازمند، اختصاص می دهد. حالا هم با پیامکی شدن قبض ها، همان راه را می رود. او از حقوق خود هم در همراهی با پسر شهیدش، به نیازمندان ابرومند، کمک و رفاقت را چنین با شهیدش تمام می کند. قصه مادر شهید تخریب چی روستای قاین هم این گونه است که او همه حقوق شهید را برای تهیه جهیزیه برای دختران دم بخت روستا گذاشته است بی آن که اجازه دهد از او اسمی به میان آید. حتی به راوی مستند سازِ کنگره شهدای خراسان جنوبی، که برای تهیه گزارش به خانه اش رفته بود هم اجازه نداد نامی بیاورد از او. حرمت نان و نمک را هم به میان آورد تا محرمانه بماند نامش، اما بگذارید نام روستایش را بگویم که به وجودِ چندین شهید، آباد است؛ وُرِزگ! قصه مادر طرقبه و شاندیزی هم از همین جنس است با این فرق که او اموال خود را میان فرزندانش قسمت کرده است و از این میان، 5 درخت گردو هم شده است سهم شهید که مادر سال هاست، محصول آن را میان مردم، توزیع می کند و دوست مستند ساز ما را هم از این درخت های پر برکت، سهمی، روزی شده است. حیات / یکشنبه 31 شهریور 1398 http://hayat.ir/125-105-145080
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۸ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|