برخی نهادها هستند که به نماد هم تبدیل شده اند. مثل همین ارتش جمهوری اسلامی که به اقتدار و گره گشایی و مردم داری به نماد ملی و امداد بدل شده است به گونه ای که هر جا سخن از قوه یاری رسان به میان می آید، نام ارتش در ذهن نقش می بندد. باور مردم هم به این نهاد و نماد، چنان وثیق است که جز به تکریم نمی توان نگریست. اعتماد به ارتش نیز از مقوله هایی است که تصورش به تصدیق می انجامد. نتیجه این صدق اعتماد را هم در دفاع مقدس دیده ایم و هم در فراز و فرود حوادث طبیعی از زلزله کرمانشاه تا سیل اخیر که بیشتر مناطق کشور را گرفتار کرد. نگاه مردم به قامت رشید ارتشیان بینا شد و در اوج ناامیدی، امیدی تازه یافت و خود را پشت برج و بارویی امن، احساس کرد. ارتشی چنین با آن رفتار پرکرامت، قطعا سزامند این تعریف بلند رهبر انقلاب است که فرمودند، ارتش، کلمه طیبه است. این نه تعارف، که تعریف دقیق و قرآنی حضرت آیت ا… خامنه ای(مدظله)، از قوه قاهره نظام است. در کتاب خدا و لابه لای آیات الهی هم کلمه “طیبه” به “شجره طیبه” مانند شده است که اصل آن ثابت و فرع آن، در آسمان است. ارتش هم اصلش ثابت و ریشه در باور به دین و وطن دارد و سرشاخه هایش در کشاکش دهر، پنجه اقتدار لشکر خداست.
سرشاخه هایی که گاه می شکند اما می شکفد به شهادت و از نقطه شکوفا، ده ها شاخه می روید. شاخه هایی که در جنگ یا حوادث، یاریگر نجیب ملت و حصن حصین مملکت اند. یادمان هرگز نخواهد رفت که در جنگ و دفاع از تمامیت ارضی و البته عرض و آبروی ملی و انقلابی، ارتشیان سنگِ تمام گذاشتند و بسیاری از غیر ممکن ها را به چنان امکانی تبدیل کردند که بسیاری هم متوجه نشدند که با قوه اعجاز فرزندان غیرتمند وطن است که ایستاده ایم والا در محاسبه مادی و در نظر گرفتن توان رزم و لجستیک و برخورداری از تسلیحات جنگی، اگر نه همان روز ها که همان ماه های اول جنگ باید کار را تمام شده می دیدیم و دست ، به تسلیم بالا می بردیم اما ما دست ها را بالا بردیم نه برای تسلیم بلکه برای کوبیدن سیلی به گونه دشمنی که مستظهر به حمایت شرق و غرب آمده بود چند روزه کار ما را تمام کند. ما، اما ایستادیم.
سپاه، خیلی زود قد کشید و ارتشی ها پیش و بیش از آنچه دشمن محاسبه کرده بود، به رزم برخاستند و با نوآوری و ابتکار و آماده به رزم نگهداشتن پرنده ها و حداکثر استفاده گرفتن از تجهیزات و ابداع روش ها، سر دشمن را چنان به سنگ کوبیدند که دریافت، بیشه را خالی از شیر پنداشته بود و حال در مقابل خود می دید که شیران، صف در صف، به مقابله می آیند و همین، دشمن را شکست و نقش ارتش در شکست دشمن، بسیار پر رنگ، کارآمد و عملیاتی بود. این سابقه به اضافه نقش آفرینی ارتش در امداد رسانی های حوادث طبیعی، ما را به نگاه ژرف رهبر انقلاب به ارتش، ایمانی مضاعف می دهد تا بیشتر ایمان بیاوریم به این کلمه طیبه. کلمه ای که شرح مردانی است که خود، از مطهرات نیز شدند در پاکسازی خاک وطن از لوث بیگانه.

ب / شماره 3885 / پنج شنبه 29 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72547

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارتش، کلمه طیبه است.این تعریف مقام معظم رهبری از قوه قاهره نظام است. در قرآن هم کلمه طیبه به  "شجره طیبه" مانند شده است که اصل آن ثابت  و فرع آن، در آسمان است. ارتش هم  اصلش ثابت و ریشه در باور به دین و وطن دارد و سرشاخه هایش در کشاکش دهر، پنجه اقتدار لشکر خداست. سرشاخه هایی که گاه می شکند اما می شکفد به شهادت و از نقطه شکوفا، ده ها شاخه می روید. شاخه هایی که در جنگ یا حوادث، یاریگر نجیب ملت و حصن حصین مملکت اند. این ارتش را حرمت و این ارتشیان را عزت باید نهاد که برج و باروی میهن اند.

 اخبار مشهد/ سیاسی / دیدگاه نخبگانی

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اسم سرهنگ را نمی دانم. در اینترنت هم سرچ کردم نیافتم نام پهلوانی را که در منطقه سیل زده، قامت، دوتا کرد تا پیرمردان و پیرزنان، از پشت او رکاب بسازند برای سوار شدن به کامیون. مهم هم نیست. او در لباس سربازی و با همین تعریف به جایگاهی می رسد که در سه دهه پیش، اسلافش بدان رسیدند. این تصاویر – که چندان واضح هم نبود- مرا یاد امیر عزت اندیش ارتش ایران، شهید نیاکی منفرد انداخت که در اوج محبت پدر- فرزندی، نه در عیادت، در تشییع جنازه دختر و شب هفت و... هم حضور نیافت چون باید در جبهه می ماند و پسرانش را در عملیات، سایه سر و جایگاه پدر می بود. او در جبهه ماند بی آنکه از ماجرای دختر بیمارش به کسی چیزی بگوید و در سایه آن برای خویش آوازه ای بتراشد. او معتقد بود به وظیفه خود عمل می کند و امروز، این سرهنگ هم ادبیاتی چون او دارد و از وظیفه انسانی و ملی خود می گوید. این گفتار و کردار برای من، بسیار امید آفرین است و جلوه ای از تعریف رهبر انقلاب که از ارتش جمهوری اسلامی به عنوان "کلمه طیبه" یاد کردند. کلمه ای که در نگاه قرآنی به شجره طیبه، مانند شده است که اصل و ریشه در زمین دارد و سرشاخه در آسمان. شاید سرشاخه ها بشکنند در ماموریت ها اما شکوفا می شوند به شهادت و تکثیر می شوند در نسل های بعد از خود، چنان که امروز در میان نسل نوی ارتش، اگر چه نام، که نشانه ها می بینیم از قهرمانان ملی دفاع مقدس. آن حماسه و این امداد به ما می فهماند که؛ ارتشِ ما نه فقط تولیدکننده و حافظ امنیت است که دارای سبک و سلوکی است که در عرصه‌های مختلف می‌توان به روشنای راه پیش رو در کنار آن امید بست. این امید هم به پشتوانه تجربه گران سنگی است که از سر گذراندیم و سر بلند بیرون آمدیم. این که در زلزله یا سیل، در کوتاه ترین زمان و با بیشترین توان خود را می رسانند، ثمره تجربه موفق جنگ است.

ما در جنگ که آزمون مردی و مردانگی است، ارتشمان را و ارتشیانمان را با عیار بالای جوانمردی دیدیم. ما خاکی‌پوشانی را دیدیم که خدا را باور داشتند و ذراتِ خاک، به شکوه ایمان سرخشان گواهی می‌دهد.

من معتقدم اگر ارتشِ ما فقط یک قهرمان داشت در اندازه حسن آبشناسان، آن شیرِ شرزه دشت، کافی بود تا همیشه خود را زیر دین ارتش بدانیم، حال آنکه ارتشِ ما از این مردان فراوان داشت که یکی چون«حسن» به «حُسنِ خُلق و قدرتِ راهبری» در دیده و دل نشست و الا مامِ وطن در کنار او ،اقارب‌پرست، شاهین راد، صیاد شیرازی، احمد کشوری، علی اکبر شیرودی، عباس دوران، عباس بابایی و... فراوان دارد که هرکدام برای خود و وطن خود پرچم‌های هماره در اهتزازند و ایران جان می‌گیرد به جان آنان که جهان را به احترام واداشتند وقتی چون آبشناسان، صدام را به هماوردیِ رودررو خواندند و چون شاهین راد، با یک گردان نیرو، بر ١۴ گردان تا دندان مسلح، فائق آمدند و یا چون نیاکی منفرد، مردانگی را، عشق را، معرفت را و معنویت را از نو معنا کردند و امروز در مناطق حادثه دیده، حدیث جوانمردی را با عمل تفسیر می کنند و هر کدامشان، از امیر تا سرباز، همت و باوری دارند که باید در کتاب‌ها به شرح برخاست، اما دریغ که از حماسه دفاع و حماسه آفرینان، کم گفتیم ولی امروز نباید بگذاریم، این حسرت ، مضاعف شود. باید گفت از عصر پیش و امروز را باید خط به خوط نوشت و هزار بار خواند تا امید بگیرد وطن به حضور فرزندانش، که بی نام و بی نشان، در قامت یک پهلوان، به یاری مردمش، قد راست می کنند. آن سرهنگ و سرهنگ ها را باید دید. چنان که سرباز حادثه تروریستی اهواز را نباید فراموش کرد. این گفتن ها، تجلیل از یک شخص نیست که تفسیر جوانمردی یک مکتب است. باید گفت و باز هم باید نوشت از فتوتی که ریشه در تاریخ ما دارد....

حیات / چهارشنبه 28 فروردین 1398 | Wed Apr 17 2019

http://hayat.ir/125-105-142967

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 15:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
جوان، ارزشمندترین نیرو و فعال ترین قوه یک جامعه است. این ارزشمندی زمانی ده چندان می شود که بدانیم کشورمان در طراحی های متعدد برای پیشرفت، بیش از همیشه به انرژی فعال و قوه دینامیک نیاز دارد. نیرویی که با کمترین هزینه در مهندسی توسعه، بیشترین رهاورد را داشته باشد. رهبر انقلاب در 15 آبان 1370، یعنی 27 سال پیش بر این نگاه به دقت انگشت گذاشتند و به صراحت، برنامه ریزان را توجه دادند که؛ «جوان در هر جامعه و کشوری، محور حرکت است. اگر حرکت انقلابی و قیام سیاسی باشد، جوانان جلوتر از دیگران در صحنه هستند. اگر حرکت سازندگی یا حرکت فرهنگی باشد، باز جوانان جلوتر از دیگران هستند و دست آن ها کارآمدتر از دست دیگران است. حتی در حرکت انبیای الهی هم از جمله حرکت صدر اسلام، محور حرکت و مرکز تلاش و تحرک جوانان بودند.» 

ما خود نیز در عصر دفاع مقدس که برای شکوفایی استعدادها، دورانی طلایی بود و توانستیم به استخراج طلای توانمندی از معدن جبهه برسیم، کارآمدی نسل جوان را آزمودیم و به تجربه ای موفق تبدیل کردیم. در بازسازی جنگ و عصر توسعه نیز باز این جوانان بودند که با حضور تمام ساحتی خود، گره های تحریم و کمبود را یکی بعد از دیگری گشودند و به فتح دروازه های پیشرفت به روی ایران، همت کردند. 

پرونده سلول های بنیادی، نانو تکنولوژی، انرژی هسته ای، پیشرفت های پزشکی، مهندسی، کشاورزی و ... نمونه های ملموس تلاش موفق جوانان ماست. این البته تجربه ای است که بارها در آزمون ها سربلندمان کرده است و امروز نیز در دیگر حوزه ها می توانیم با تکیه بر توان جوانان و هدفمندانه آزاد کردن انرژی متراکم آنان، قدم های بلندی در افق های طراحی شده برای پیشرفت وطن برداریم. البته خود جوانان اولین کسانی هستند که در این عرصه باید برای خود ماموریت ملی قائل باشند چرا که حضرت آیت ا... خامنه ای نیز در بیانات سوم بهمن 77، مستقیم به آنان می گویند: «جوان اولا، باید احساس مسئولیت کند. یعنی واقعا خودش را مسئول بداند و بخواهد که زندگی را با پای خودش پیش ببرد و حرکت کند و مثل پر کاهی در امواج حوادث نباشد. ثانیا، با ایمان حرکت کند. ایمان نقش بسیار مهمی در پیشرفت در همه میدان ها و نیز پیروزی بر همه موانع دارد. ثالثا، بصیرت و آگاهی داشته باشد.» با این سه گانه و در هندسه طراحی شده توسط برنامه ریزان ملی، می توانیم با جوانان مان، پر امیدتر، پرونده فرداها را بگشاییم. ان شاء ا...

خراسان جنوبی / شماره : 2970 / چهارشنبه ۲۸ فروردين-۱۳۹۸/ صفحه اول و 6 / گزارش

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=20076&pid=6&type=0

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/Newspaper/PagePDF/33586

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 9:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
بارهای بزرگ را شانه های توانا می خواهد برای برداشتن. این توانایی هم در بازوان جوان است. به دیگر عبارت، همچنان که درخت های جوان، بیشتر ثمر می دهند. انسان های جوان هم ثمرمند ترند. اصلا جوانی با جوشش، رویش و زایش معنا می شود که مؤلفه های اصلی زندگی است و این نیز با دانش و معرفت، همراه است. یعنی دقیقا مخالف آن نگاهی که در قدیم بود و هنوز از زبان بزرگ سالان منطقه ما – گاه- شنیده می شود، میان جوان تا جاهل، فاصله از زمین تا آسمان است. شاید برخی از جوانان، گاه رفتاری جاهلانه داشته باشند همچنان که رفتاری چنین ممکن است از بزرگ سالان هم سر بزند اما هیچ عاقلی میان این دو عنوان، نسبت همسان نمی بیند.
جوان، می تواند خام باشد به اقتضای فرصت زندگی اما نمی تواند جاهل باشد باز هم به اقتضای فضای معرفت آموزی که وجود دارد. جوان، پرتوان است. انرژی دارد که خداوند قرار داده است تا جهان را بسازد. این هم باز مستلزم این است که خویشتن را براساس مدل های تربیتی دینی بپرورد. فلسفه نامگذاری “روز جوان” هم شاید ناظر به همین گذاره باشد و برای توجه دادن به ظرفیت های بالای جوان مؤمن است که زادروز حضرت علی اکبر(ع)، بدین عنوان نامبردار شده است تا نگاه جوانِ امروز به “جوان اولِ کربلا” باز شود و اسوه ای را پیش روی خود ببیند که نه دوست که حتی دشمن هم به عظمت و کرامت و ذوابعادی شخصیتش، باور و اعتراف دارد.
راستی چه کسی دشمن تر از معاویه نسبت به آل علی؟ اما همو نیز در جمع یاران خویش، که بادمجان های عالم را دور قاب او می چینند، علی اکبرِ حسین را سزامند جایگاه خلافت می داند. در کربلا نیز او بود که پیامبروار به میدان رفت و کوفیان را اگر فهمی بود در سیمای رعنای او که اشبه الناس، خَلقا و خُلقا به رسول ا… بود، زلالی نگاه محمد رسول (ص) را می دیدند و از جیش تاریکی به سمت سپاه روشنی تغییر مسیر می دادند. به گمان من، کوفیان در کربلا به کفران نعمت های عیان خدا مبتلا شدند که گناهی بزرگ است اما این گناه امروز هم می تواند یقه ما را بگیرد اگر در الگوبرداری از اسوه ایمانی جوانان، غفلت کنیم.
روز جوان قرار نیست فقط به تبریک و تهنیت برگزار شود بلکه باید به عظمت شخصیت و سعه وجودی ما هم بینجامد. باید ما را تکلیف گرا بار بیاورد آن گونه که خود را در کربلای مدام، ببینیم و در کنار امام حق بایستیم. این نگاه، امروزمان را هم متحول می کند و جوان را در یک آغاز مبارک قرار می دهد که به میدان بیاید و بارهای برزمین مانده توسعه ای کشور را به دوش گیرد. اگر راه برای جوان باز شود، کل جامعه را به جایگاه بایسته خواهد رساند پس باید بکوشیم این فرصت سعید فراهم آید. این به نفع کشور است….

ب / شماره 3884 / چهار شنبه 28 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72519

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 9:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
زندگی را تمام ساحتی باید دید. فقط یک قطعه زمان نیست که با یک خطِ تیره از هم جدا شود و بخوانیم؛ تولد- مرگ. نه در همین خط فاصله، فرصت هزاران کار است و مهلتی برای شناخت خویشتن. در همین خط تیره، می توان تارو پودها را در نقشه ای زیبا به هم بافت تا فرشی، بخوانید کارنامه ای، نفیس، شکل بگیرد که هزینه ابدیت انسان را تأمین کند. من معتقدم باید یک خط تیره و ابدیت را هم به مسیر انسان اضافه کرد تا به گزاره ای چنین برسیم؛ تولد- مرگ – ابدیت. این اقتضا می کند که در همین زندگی کوتاه، به اندازه همیشه توشه برداریم و این می طلبد تا زوایای گوناگون را مورد نظر داشته باشیم و بدانیم که؛ زندگی عهد دارد و باید محترم شمرده شود. زندگی پیمان دارد که ایمان انسان را فراتر از نماز و روزه به میزان پایبندی انسان بدان می سنجند که در منابع دینی می خوانیم؛ “شخصی خدمت امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: آقا! فلانی خیلی نماز می خواند و خیلی روزه می گیرد. امام فرمودند : لَا تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُکُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ نگاه نکنید که رکوع و سجود طولانی دارد فَإِنَّ ذَلِکَ شَیْ‏ءٌ اعْتَادَهُ چه بسا عادت کرده فَلَوْ تَرَکَهُ اِسْتَوْحَشَ لِذَلِک َو اگر ترک کند، وحشتش گیرد، وَلکِنِ انظُروا إِلى صِدقِ حَدیثِه وَأَداءِ امانَته ولى به راستگوئى و امانت‌پردازى او بنگرید. امام در این حدیث، شاخص ارزیابی انسان را از حوزه نماز و دعا، که عبادتی بین خلق و خالق است، به حوزه رفتار اجتماعی فرد می آورند و به تعامل درست انسان- انسان توجه می دهند تا بدانیم که باید رابطه هامان را درست تبیین و تعریف و رفتار کنیم. اصلا اصلاح رابطه خلق با خالق هم در اصلاح روابط انسانی تعریف می شود و الا آنان که صرفا خود را ملزم به عبادیاتِ صرف می دانند و به نقش های اجتماعی خود بی توجهند، نمی توانند نماد دین داران باشند که دین بر حق الناس، تأکیدی مؤکد دارد چنان که درباره شهید هم می خوانیم که وقتی اولین قطره خونش بر زمین می ریزد، همه گناهانش بخشیده می شود الا حق الناس. یعنی برای شهید که عزیز خداست هم راهی جز ادای حق الناس نیست چه رسد به امثال ما که با دو رکعت نماز، خود را از خدا و خلق، یک جا طلبکار می دانیم. کسانی که می خواهند برای ابدیت خود برنامه ریزی کنند حواس شان باشد برای همیشه، بدهکار مردم نمانند. یعنی در همین زندگی، و در همان خط تیره اول، حساب ها را صاف کنند والا در خط تیره دوم، همیشه گرفتار آن خواهند ماند. این حساب ها هم با عبادت صاف و ذمه انسان بری نمی شود بلکه با ادای حق دیگران است که می توان ذمه ای بری یافت. به گمان من، آنانی که بر عبادیات، به درستی غیرت می ورزند، شایسته ترین اند که بر حق الناس و صدق گفتار و ادای امانت هم غیرت ورزند که متناسب با شاخصِ امامت، متشخص شوند.

 

ب / شماره 3883 / سه شنبه 27 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72496

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 9:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
احــســاسِ امنیت. این اولین ما‌به‌ازایی است که با دیدن ارتشی یا خواندن از ارتشیان، در ذهن نقش می‌بندد. نشستن در این حس آرامش‌بخش، آرزویی است که برای برخی ممالک به حسرتی تمام تبدیل می‌شود اما برای ما نه آرزو، که تجربه‌ای مکرر و ماناست. نه فقط در جنگ که در حوادث هم باز در شکوه این قامت رشید‌کرده‌هاست که به آرامش می‌رسیم. بر همین ماجرای سیل‌های اخیر تأمل کنید. هرجا قامتِ سربازی، به چشم می‌آمد، حس اهتزاز پرچم عزت و قدرت، در جان شکل می‌گرفت. هرجا، امواج سیل، قد می‌کشیدند، قامتِ سرباز را بلند‌تر از خویش می‌دیدند و اراده او را قدرتمند‌تر از مهابتِ خویش می‌یافتند. در این میدان البته درس‌های دفاع مقدس، خط به خط، نوخوانی می‌شد و ایثار، در شکوهی تازه، امید را رونقی حیات‌بخش می‌داد. اقتدار در خدمت معنا می‌یافت، تا‌جایی‌که اوجش را در قامت دوتا‌کردن آن سرهنگ ارتشی ببینیم که بی هوای نام و نان، در قامت پهلوان رخ نمود تا پیرزنان و پیرمردان برای سوار شدن به کامیون، پا روی پشت او بگذارند؛ صحنه‌ای که دشمن آرزوی دیدن آن را در جبهه نبرد، همواره به گور برده است؛ که در رزمگاه، این سینه ستبر ارتشیان و پاسداران است که در نگاه بدخواهان می‌نشیند اما برای مردم خود، خاک می‌شوند تا آبرو بسازند برای ایران. جناب سرهنگ این ماجرا، با افتخار، قامت خم می‌کرد و این را سعادت می‌دانست و اجازه نداد یاران همراهش به‌‌جای او، رکاب بسازند برای سوار‌کردن پیران گرفتار سیل. این رفتار، این پهلوانی مکرر، آدم را یاد شانه‌های مولا علی می‌اندازد که نانِ خلق نیازمند را به دوش می‌کشید. بله، همین هم باید باشد که ارتشیان ما در سلوک رزمی و مردم‌داری به مولا‌علی(ع) اقتدا می‌کنند و برای خویش، شأنی جز سربازی امام‌زمان(عج) و فدایی برای وطن قائل نیستند. این را هم در عصر دفاع مقدس با ۴۵هزار امضای خونین، پای سند استقلال ایران ثابت کردند و هم در دوران حاضر با نقش‌آفرینی در امداد بزرگ در زلزله و سیل، نشان دادند. یادمان هست رابطه‌ای عاطفی که میان ارتشیان و زلزله‌زدگان کرمانشاه، نسبت هم‌وطنی را به خویشاوندی ارتقا داده بود که اشک در غم جدایی‌شان چنان پرده در شد که این حس زیبا را به عالم خبر کرد و در روزگار سیل هم باز رابطه چنان پدر-فرزندی و مادر-فرزندی می‌شود که «سرهنگِ مملکت» پارکابی پیران سرزمین خویش می‌شود. این امدادرسانی نیز در ادامه همان امنیت‌آفرینی دفاع مقدس است؛ همان که به‌ازای دیدن ارتشیان یا خواندن از حماسه مردان خاکی‌پوش، در ذهن نقش می‌بندد.

شهرآرا / شماره : ۲۸۰۱ / دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸/ صفحه 7 / پلاک سرخ

http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1398&m=1&d=26&p=7&n=01

http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1398/1/26/pdf/7.pdf

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
زندگی مثل یک خط ممتد نیست. فراز دارد و فرود و این دو را فراوان هم دارد در کنار هموار راه هایی که انسان گاه فکر می کند همه زندگی یعنی همین “هموار راه ها” وقتی هم که به فراز و فرود می افتد می پندارد که قاعده به هم ریخته است و فرمان زندگی به همین پندار از دست شان خارج می شود و زمانی که در برابر پرسش قرار گیرند، برای در بردن یقه خود از دست علامت های سئوال، از آدم بده هایی سخن می گویند که آنان را با مشکل مواجه کرده است و همه گناهان را به اسم او سیاهه می کنند تا روی خویش را سفید بنمایند حال آن که هر کس مسئول اعمال خویش است، باید پاسخگو هم باشد.
این البته به معنای نادیده گرفتن نقش “رفیق بد” نیست اما انتخاب آن آدم بده به عنوان رفیق را خود ما انجام داده ایم پس قرار نیست او بار مسئولیت ما را بردارد بلکه بار رفاقت با او هم بر شانه خود ماست. پس توجه داشته باشیم به زندگی مان و به جای اره برداشتن و بهانه تراشیدن، توجه کنیم که زندگی، مثل یک خط ممتد نیست بلکه پر است از فرازها و فرودهایی که اگر مراقب نباشیم، به پرتگاه مان می اندازد. این می طلبد که بدانیم و باور کنیم که؛ زندگی تولد دارد .این زادن هم عنایت خداست تا طعم زندگی را بچشیم و البته زندگی مرگ دارد مرگی که می تواند و باید به زندگی ما جهت بدهد یعنی مرگ، قطع کننده زندگی نیست بلکه جهت دهنده آن است و چگونه زیستن راه را به سوی چگونه مردن و بعد از آن در حیات ابدی باز می کند .من وقتی قرار شد در دقایقی کوتاه به تعریف مرگ بپردازم، آن را به سفره ای تشبیه کردم که خود ما می افکنیم و غذایی که خود ما تدارک می بینیم و می پزیم. آن جا گفتم که هرکس می خواهد سفره ای رنگین و غذایی شوق انگیز داشته باشد باید خود هنر آشپزی بیاموزد و مهارت سفره آرایی را به دان بیفزاید.
باید کوشش خود را به سمتی و سویی جهت دهد که با اشتیاق بر سر سفره بنشیند.
روشن است که اگر مراقبت نکنیم و مهارت را با هنر در نیامیزیم، آن غذا و سفره، شوقی برنخواهد انگیخت که کراهت و ناخوشی به همراه خواهد آورد.
پس باید کاری کرد که هر فراز به فرصتی برای بهتر شدن و هر فرودی به فصلی برای نوسازی تبدیل شود. حتی بر خط ممتد هم باید به نوآوری ها اندیشید که زیستن به مدار بندگی را شکوهی نو ببخشد و به هر تکرار، راه را بر رفیق های بد ببندد و به هر نوسازی، دریچه ها را به سوی فهم تازه بگشاید.
ما اگر به تولد و مرگ فکر کنیم، در ایمان به مبدا و معاد، به کلاسی بالاتر خواهیم رسید و رابطه خود را با مبدا چنان تنظیم خواهیم کرد که در معاد در شمار سرفرازان باشیم، پس حواس مان به زندگی باشد. به همه فرازها و فرودهایش و بدانیم که زندگی، مثل یک خط ممتد نیست که بی نوسان به آخر خط برسد…..

 

ب / شماره 3882 / دوشنبه 26 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72469


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:38  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پیرمرد روستایی به فکر «رونق تولید» بود و طرحی که از همان زمین محدودش، بهره ببرد و محصول بیشتر به دست آورد. می گفت: از دست ما همین برمی آید. او ادعا نداشت اما به وسعت ایمانش دعا می کرد برای به سرانجام رسیدن این راهبرد. صدق دعایش را هم به تکاپو افتادنش برای رونق یافتن تولیدش گواهی می داد. تولیدی که می‌خواست از دل خاک برویاند و از سرشاخه های درخت به دست آورد و به سهم خود، قدمی هرچند کوچک با هدف کمک به میهن و تحقق سخن رهبرش بردارد. حرف هایش را که شنیدم، دست های چون کویرش را که دیدم، یاد این جمله راهبردی حضرت روح ا... افتادم که در پیام جریان ساز خویش به ملت ایران در سالگرد کشتار خونین مکه، در 29 تیر 1367، تصریح کرده بود که «تنها آن هایی تا آخر خط با ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند» و حالا در سیمای پیرمرد روستایی، صدق کلام امام را می دیدم و اراده اش را که می خواهد امروز هم در شمار نقش آفرینان تحقق فرمان رهبر انقلاب باشد. در حضور او، دعا کردم که مسئولان و متولیان و آنانی که خود را بیش از همه ولایتمدار می خوانند و به شعار، برمی‌خیزند، به اندازه آن پیرمرد، به تکاپوی عملی همت کنند که تحقق این شعار، عمل می خواهد، عمل! از شعارِ صرف، اگر با شعوری برنامه مند و همتی مومنانه و نگاهی ملی، همراه نشود، کاری ساخته نیست که اگر بود ما در بسیاری از عرصه ها، فرسنگ ها از این جایی که هستیم، جلوتر بودیم.
 بیایید، هر کجا که هستیم، تاجایی که از دست ما برمی‌آید، تلاش کنیم تا "تولید"،به معنای واقعی کلمه" رونق" بگیرد. چنین که شد ، شاهد شکوفایی در عرصه های گوناگون هم خواهیم بود و روزهای حال خوب کن، در تقویم ایران فراوان خواهد شد. حتی اگر سیلاب ها، رمق مان را به تحلیل برده باشد. اگر نگاه آن پیرمرد در دیده ما و به ویژه مسئولان تکثیر شود شاهد طلوع این رونق از مناطق حادثه دیده خواهیم بود. این خود می تواند  ترجمانی از باور قرآنیِ " ان مع العسرِ یسرا" باشد که وعده صادق حضرت خداوند است برای اهل ایمان.

خراسان / شماره : 20073 / يکشنبه ۲۵ فروردين -۱۳۹۸ / صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=20073&pid=16&type=0

http://khorasannews.com/newspaper/PagePDF/85505

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/651385

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
ان مع السر یسرا، وعده حضرت خداوند است که بارها و بارها، به تجربه نشسته‌ایم و به ایمانی مضاعف برخاسته‌ایم. آخرین مورد را می‌توان در همین حادثه سیل دید که در اوج تلخ کامی، حلاوت شهد را می‌چکاند. حلاوتی که شاید به اندازه تلخی‌ها به چشم نیاید اما قطعا اگر از آن بیشتر نباشد، کمتر هم نخواهد بود. مهربانی و "هم دوستی" را می‌توان یکی از این حلاوت‌های پرشمار دانست که دارد، توسعه پیدا می‌کند و می‌توان از فراوان ماجرا‌ها به همین چند تصویر هم چشم روشن کرد و شعر حضرت سعدی را جانی دوباره بخشیدند و دنیا دید که "یک پیکریم" و دید که "چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضو‌ها را نماند قرار" این بی‌قراری هم تا به قرار آوردن زندگی مردم در مناطق حادثه زده ادامه خواهد داشت ان شا الله.
اما جلوه‌های زیبا گاه دقیقا از میان حادثه مثل گل شکوفا می‌شود و آدمی را به وجد می‌آورد مثل ماجرای آن نو عروس آق قلایی که "رادیو ایران" روایت می‌کرد؛ نوعروس از طبقات ضعیف بود و با هزار زحمت، جهیزیه‌اش را آماده کردند تا به خانه بخت برود اما سیل آمد و همان جهیزیه را برد. همانی که با هزار مشقت فراهم شده بود. خبر که به گوش خیرین رسید، نگذاشتند مشقت این خانواده چند برابر شود برای تهیه مجدد جهیزیه که با این گرانی‌ها قیمتی چند برابر داشت. نگذاشتند عروسی به تعویق بیفتد به خاطره‌ای ناخوش تبدیل شود. آنان، جهیزیه را فراهم کردند و در اختیار عروس گذاشتند تا عروسی برپا شود و شادی، پا به کوچه‌های غم زده، بگذارد. اما این بار نوبت نوعروس بود که اعجاز مهربانی را کامل کند. او اول جهیزیه را به همشهریان سیل زده‌اش بخشید و بعد به خانه بخت رفت!
این رفتار بسیار زیبا را در قرآن، ذیل آیه شریفه 92 سوره آل عمران می‌توان خواند که می‌فرماید: "لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَیْ‏ءٍ فَاِنَّ‌الله بِهِ عَلیمٌ" به این معنای زندگی ساز که؛ "هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر این که از آن چه دوست می‌دارید، (در راه خدا) انفاق کنید؛ و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است." این عروس و داماد هم در عین نیازمندی، شکوه استغنای مومنانه را نشان دادند و از آنچه "دوست دارند" که همه آنچه خود نیاز دارند را در راه خدا به همشهریان خود بخشیدند و قطعا خداوند کریم و جواد، پاسخ این بخشایش را با بخشندگی مضاعف جواب خواهد فرمود. از یک شهر حادثه زده دیگر هم گزارش می‌خواند رادیو که عروس و داماد از میهمانان مجلس خود خواسته‌اند تا به جای کادو، وجه آن را به حساب هلال احمر واریز و رسید آن را بیاورند تا عروس و داماد، از آن آلبومی خاطره انگیز بسازند که به روزگاران بماند و بیانگر مهربانی مردمان این دیار باشد. کسی چه می‌داند، شاید کسی آمد و با همت عالی این آلبوم را هم خرید در روزگاری که گروهی دیگر نیاز به یاری داشته باشند. در خبر‌ها از دانش‌آموزان هم فراوان خواندیم که عیدی‌های خود را هدیه کردند تا بهای لبخندی شود که بر لب همسالان‌شان می‌نشیند بعد از این که بسیار گریسته‌اند. آن جهیزیه پر برکت که زندگی را در چند خانه جریان داد و آن بهای کادو‌های عروسی و این هدیه‌ها نماد ظهور "یسر" است در "عسر" طاقت سوز که صبح مهربانی را طلوعی تازه است در "عصر همدلی". این هم خوانشی تازه است از بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش، زیک گوهرند. پس باکمان نیست اگر دردی بیاید که درمان هم خواهد آمد که ایران را روزگار بعد از این شیرین خواهد بود. ان‌شاءالله

جمهوری اسلامی / شمـاره ۱۱۴۰۸ / یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸ / صفحه اول

 کد خبر: 203340   |   لینک خبر:   jomhourieslami.net/?newsid=203340 
 

http://jomhourieslami.net/engine/print.php?newsid=203340

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:26  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
بسیاری از ماها در زندگی هامان، ” آدم بده” هایی داریم که تقصیر ناکامی هامان را به گردن آن ها می اندازیم. لعن و نفرین شان می کنیم و قصورها و اشتباهات خودمان را هم به حساب آن ها می نویسیم. حتی اگر وجود نداشته باشند هم باز در ذهن مان آنان را خلق می کنیم تا خود را تبرئه کنیم.
این آن هایند که چنین و چنان کرده اند والا من که معصومیت مطلقم. این آنهایند که مانع رشد من شده اند و الا خودم که انرژی متراکم و صاحب برنامه ام. برخی ها حضور این “آدم بده” را چنان در زندگی خود پر رنگ می بینند که به توهم توطئه هم دچار می شوند و خنده دیگران، چون نیشتر در جان شان فرو می رود به این گمان که” حتما به من می خندند” حال آنکه دیده ایم در بسیاری از مواقع اصلا او را ندیده اند تا چه رسد که به او بخندند! کم نبودند دعواهای منجر به قتلی که کلیدش را توهم یک نگاه زد و زندگانی چند را به نابودی کشاند. این ها همه نتیجه اعتقاد به وجود حتمی یک “آدم بده” در زندگی است حال آن که اگر نگاه مان را عوض کنیم، از تلخی ها، شیرینی خواهیم گرفت. از کنار بداندیشان به سلامت خواهیم رست و خود طراح زندگی خویش خواهیم بود. من که این روزها درگیر چند موضوع پر چالش در میان دوستان بودم، این پُست را بسیار پسندیدم و قطعا برای بسیاری هم خواهم فرستاد تا هندسه زندگی را بر این اساس تعریف کنیم که؛
“هیچکس را در زندگی مقصر نمی دانم. از خوبان “خاطره” و از بدان “تجربه” می گیرم. بدترین ها “عبرت” می شوند و بهترین ها “درس و البته خاطره”.
حرف اشتباهیست که می گویند: با هر کس باید مثل خودش رفتار کرد. اگر چنین بود از منیت و شخصیت هر کس چیزى باقى نمی ماند. هرکس هر چه به سرم آورد فقط خودم می باشم. اگر جواب هر جفایى بدى بود، داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد.
اگر همان اندک مهربانیم را از بر نشدند. اگر خوبى کردم و بدى دیدم کنار می کشم اما بد نمی شوم زیرا این تنها کاریست که از دستم بر می آید. مهم نیست با من چه کردند. من قهرمان زندگی خودم می مانم. من آدم خوبه زندگی خودم می باشم. با وجدانم آسوده می خوابم. سرم را پیش خدایم بالا می گیرم و به خاطر همه چیز به شکر و سپاس برمی خیزم.” دوباره بخوانید این چند خط را، لطفا! فکر می کنم نسخه موفقی است برای چالش هایی که در زندگی، قارچ گونه می رویند و سلامت حیات را دشنه در پهلو می نشانند. ما اگر بپذیریم خودمان باشیم، به این نتیجه هم خواهیم رسید که گفتار و رفتارمان را هم متناسب با شخصیت خودمان باید تعریف کنیم. این اتفاق که افتاد، در خواهیم یافت قرار نیست که رفتار ما، با “آدم بده” های زندگی، یکسان باشد. این می تواند اولین قدمی باشد که ما را به مسیر درست هدایت کند. قدم های دوم هم با خودآگاهی ما ، درست تنظیم خواهد شد چه این، راهی است که خود می گوید چون باید رفت….

ب / شماره 3881 /  یکشنبه 25 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72439

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
بر یک قطعه از جغرافیا، زندگی می کنیم و سرنوشت مان مثل تار و پود قالی، در هم تنیده است. در همین جامعه زندگی می کنیم همه مان. شرایط مان هم شبیه هم است لذا اگر بپرسیم که واژه سخت را معنا کنید، می دانیم آیا؟

 خیلی ها تا این کلمه را می شنوند، یاد گرانی و قسط و قرض می افتند. حق هم دارند. زندگی در شرایطی چنین سخت است به ویژه که نمی توانند حساب فردا را داشته باشند یا برای ساعتی دیگر، برنامه ریزی کنند. اوضاع شده است مثل سال 91 که از "الان" تا "الان" فرق می کرد.

بله "سخت" است روزگار اما فکر می کنم ما باید به دنبال کلمه ای سخت تر از "سخت" بگردیم که بتواند حال و روز جانبازان را بیان کند. آنانی که علاوه بر تحمل سختی چون دیگر مردم، باید مشقت های هولناک دیگر را هم تحمل کنند. مشقت های ادامه جنگی که سی سال پیش برای دیگران تمام شده اما برای جانباز و خانواده اش هرگز تمام نمی شود، هرگز! معنای این هرگز را می توان در زندگی آنان دید. هنوز آنان وقتی می خوابند یا حتی بیدارند، صدای شلیک و انفجار در سرشان به تکرار می نشیند و آرامش آنان را برمی آشوبد.

برای جانبازان اعصاب و روان، آرامش، به یک حسرت مدام تبدیل شده است در آرزوی آرامشی که دیگر اتفاق نخواهد افتاد. نه برای او که برای خانواده اش نیز هم. من وقتی در برابر این پرسش قرار گرفتم که؛ می دانید در خانه این جماعت مظلوم چه خبر است و چند همسر جانباز اعصاب و روان مورد ضرب و شتم همسر قرارگرفته اند؟ چقدر بچه ها به سرنوشت مادرها دچار شده اند؟ چقدر خود جانباز وقتی کمی ، فقط کمی، حالش بهتر می شود، با خود چه می کند در شرمندگی دقایق پیش؟ بر خود لرزیدم که در "بی خیالی" ما، چه خیال هایی آشفته می شود و در "بی خبری" ما چه خبر های تلخی، پشت دیوار های شهر جاری است.

راستی من و تو که او سلامتی اش را داده است تا ما سالم بمانیم و هیچ دشمنی نتواند به فرزندان ما از گل نازک تر بگوید، تکلیفی نداریم؟ اصلا حواس ما هست که قهرمانان مظلومی به نام جانباز هم داریم؟ برخی، چشم برهم می نهند در برابر این حقیقت های شکوفا و برخی اگر چشم می گشایند، زبان شان هم باز می شود تا زخمی زنند که زخم های کهنه صدام را تازه کند. ارث نداشته طلب می کنند از کسانی که به قول عباس آژانس شیشه ای، قبل از جنگ، روی زمین کار می کردند با تراکتور و بعد از جنگ، با جسمی پر از زخم برگشتند روی همان زمین، بی تراکتور و شدند سربازان سازندگی بی آنکه ادعایی داشته باشند به دعا نشستند و برای تحقق آن برخاستند تا باز هم سرباز وطن و هم وطنان باشند؛

اما برخی از ماها بدجور حساب کردیم با آنان که حساب، پاک داشتند و سینه، چاک. کسانی که رفتارشان بر اساس حکم کتاب بود و ترجمان آیات غیرت و مهر بودند و هستند هنوز. راستی در این روزگاری که سنگ در ترازوی گرانی، هر روز سنگین تر می شود شده با خودمان فکر کنیم روزگارِ گران آنان چگونه می گذرد؟ می دانیم داروهای جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان چند است؟ می دانیم وقتی دارو به موقع نرسد چه اتفاقی می افتد؟ اصلا، می دانیم در یک سال گذشته چند جانباز شهید شدند؟ خبرهایی که در این باره منتشر می شود را شمرده ایم آیا؟ فکر کرده ایم، فرزندان و خانواده آنان بعد پدر چه خواهند کشید؟ نمی دانم چرا بی قراری می کند قلم؟ چرا به خط می زند قلم در این روزگار که خیلی ها خط ها را پاک می کنند تا "خطاهای شان" را کسی نبیند؟ مانده ام با این قلم که وقتی به نام شهید و جانباز می رسد، بی تاب می شود چه کنم؟ آنانی که به فصل بی خیالی رسیده اند و سرفه خشک جانباز تکانشان نمی دهد به ما هم یاد دهند! چه می گویم؟ اصلا وقتی حق با قلم است، من چه محلی از اِعراب دارم که در باره دردِ مردانی بگویم که جلوی سیلِ آتشِ بعثی را به جان گرفتند؟

حق با قلم است که باید به تکریمِ اینان و بیدار کردن خفتگان، به فریاد برخیزد و توجه دهد همگان را که باید جانبازان را هزار بار بیش از این که هست، تکریم کرد. باید حقِ نمکی که بر زخم انان پاشیده می شود تا زندگی دیگران شیرین بماند، رعایت کرد. باید به احترام جانباز، برخاست. نه در شعار که در عمل. این تکلیف همه مردمی است که آزادی را، استقلالرا، عزت را، رهین جانفشانی بی منت شهدا و جانبازانند. همین!

حیات / شنبه 24 فروردین 1398 | Sat Apr 13 2019

 http://hayat.ir/125-105-142823

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سخت را معنا می دانیم آیا؟ خیلی ها تا این کلمه را می شنوند، یاد گرانی و قسط و قرض می افتند. حق هم دارند. زندگی در شرایطی چنین سخت است به ویژه که نمی توانند حساب فردا را داشته باشند یا برای ساعتی دیگر، برنامه ریزی کنند. اوضاع شده است مثل سال ۹۱ که از “الان” تا “الان” فرق می کرد. بله “سخت” است روزگار اما فکر می کنم ما باید به دنبال کلمه ای سخت تر از “سخت” بگردیم که بتواند حال و روز جانبازان را بیان کند. آنانی که علاوه بر تحمل سختی چون دیگر مردم، باید مشقت های هولناک دیگر را هم تحمل کنند. مشقت های ادامه جنگی که سی سال پیش برای دیگران تمام شده اما برای جانباز و خانواده اش هرگز تمام نمی شود، هرگز! معنای این هرگز را می توان در زندگی آنان دید. هنوز آنان وقتی می خوابند یا حتی بیدارند، صدای شلیک و انفجار در سرشان به تکرار می نشیند و آرامش آنان را برمی آشوبد. برای جانبازان اعصاب و روان، آرامش، به یک حسرت مدام تبدیل شده است در آرزوی آرامشی که دیگر اتفاق نخواهد افتاد. نه برای او که برای خانواده اش نیز هم. من وقتی در برابر این پرسش قرار گرفتم که؛ می دانید در خانه این جماعت مظلوم چه خبر است و چند همسر جانباز اعصاب و روان مورد ضرب و شتم همسر قرارگرفته اند؟ چقدر بچه ها به سرنوشت مادرها دچار شده اند؟ چقدر خود جانباز وقتی کمی، فقط کمی، حالش بهتر می شود، با خود چه می کند در شرمندگی دقایق پیش؟ بر خود لرزیدم که در “بی خیالی” ما، چه خیال هایی آشفته می شود و در “بی خبری” ما چه خبرهای تلخی، پشت دیوارهای شهر جاری است. راستی من و تو که او سلامتی اش را داده است تا ما سالم بمانیم و هیچ دشمنی نتواند به فرزندان ما از گل نازک تر بگوید، تکلیفی نداریم؟ اصلا حواس ما هست که قهرمانان مظلومی به نام جانباز هم داریم؟
می دانیم داروهای گران قیمت جانبازان شیمیایی و اعصاب و روان چند است؟ می دانیم وقتی دارو به موقع نرسد چه اتفاقی می افتد؟
اصلا، می دانیم در یک سال گذشته چند جانباز شهید شدند؟ خبرهایی که در این باره منتشر می شود را شمرده ایم آیا؟ فکر کرده ایم، فرزندان و خانواده آنان بعد پدر چه خواهند کشید؟
حواس مسئولان هست که جانبازان دیگر فریاد نمی زنند! اصلا حرف نمی زنند؟ زبان شان خیلی وقت است که دیگر حتی به شکوه و شکایت هم نمی چرخد؟ صدای نفس های خسته شان دارد کم کم از یاد ها می رود و دریغ و درد که با دردِ اینان، داریم بیگانه می شویم و علاج این بی دردی را نمی دانم چیست و چگونه باید بدان دست یافت؟ بگذریم، جانبازان هم البته خدایی دارند که قطعا آنان را به استغنایی چنان خواهد رساند که به نگاه های بی تفاوت و رفتارهای سرد و بی حوصلگی ما را به سلامی، برگزار کنند و به “مروا کراما” بگذارند و بروند. حالم دارد ناخوش می شود. می ترسیم سر به طغیان بردارد این قلم. پس بر همه نازیبایی هایی که در رفتار داریم، چشم می پوشم و در عظمت کرامت و بخشندگی جانبازان، دیده بینا می کنم با کلماتی از جنس تبریک که؛ جانبازان عزیز روزتان مبارک.

ب / شماره 3880 /  شنبه 24 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72401

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اول: به انکار بهار برمی خیزد "تاجر مرگ" که پاسداران را تکذیب می کند و پاسداری را مترادف تروریسم، معنا می کند. همانی که گناهش تا ابد بر شانه خود اوست که هرچه تروریست است و هر خونی در ترور برزمین ریخته است، سیاهی دست او را در خود دارد. پاسداری اما چنان سبز است که امروز بیش از زمین، زمان و جان ایرانیان را به نور درنوردیده است.

دوم: این روز ها، به نام جانباز، سند خورده است. آنانی که سبز، زندگی می کنند و نشانه های سرخ در وجود دارند. شهیدانی که تقویم، هر روز را برایشان به شهادت تحریر می کند.افتخار این دیارند آنان که شهادت را زیستی عاشقانه دارند.

سوم: پاسداری و سربازی و جانبازی در وجود او به کمال رسیده بود. او که معنای توامان هر سه بود و از نگاه من، به نهالی می مانست که در زمین سازگار با خودش غرس شده باشد. لذا به موقع قد کشید، شاخه هایش به آسمان رفت و به شکوفه نشست. شد نمادی تام و تمام از شجره طیبه، همانی که رهبر انقلاب در شرح ارتش، فرمودند؛ "ارتش، کلمه طیبه است". او در جای خود بود و به کاری می پرداخت که درسش را خوانده بود و تخصصش را داشت. همین هم باعث گسترش ثمر مندی اش شد که  عزت افزا هم شد تا صیاد شیرازی، در تراز سربازی برای میهن و انقلاب، تعریفی بشکوه یابد و خود سنجه ای نیکو شود برای سنجش عیار سربازی دیگران. او خود را نمی دید. در نگاهش، حضرت خداوند چنان نشسته بود که دیگری را نبیند. در خدابینی هم به عشق رسیده بود و شده بود "دستِ خدا" که چون بر یقه دشمنان می نشست، به پیروزی برمی خاست. او یک نظامی بود با استاندارد هایی که برای فردی در چنین جایگاهی تعریف می کنند اما هیمنه نظامی اش، هرگز او را از زلالی مومنانه و عارفانه دور نمی کرد که جوشش اخلاص، در این لباس خاکی، شکوهی صد چندان می یافت. من نماز صیاد را عاشقانه دوست داشتم به ویژه قنوت اش را که دستانش را در آسمان پرواز می داد و نگاهش را همراه دستانش می کرد و لب هایش که جان می داد به آن دست ها و آن نگاه به واژه های روح نواز و حیات بخشِ آیه 80 سوره اسرا که؛ " ...ْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا " به این معنای عارفانه که؛ "....پروردگارا! مرا با ورودی نیکو و صادقانه وارد (کارها) کن و با خروجی نیکو بیرون آر و برای من از پیش خودت سلطه و برهانی نیرومند قرار ده.". او این دعا را فراوان می خواند و حالی خوش داشت و حالتی که از معنای عشق، حکایت می کرد. عشقی که نمونه اعلایش در رفتار مولا علی به ظهور رسید و من این علی را، علی صیاد شیرازی را جان یافته در مکتب علوی یافتم که به گاه رزم، سپهبدی میدان دار بود و در گاهِ سخن با معبود، عارفی که سخن به عشق می کند و صدق سخنش را همه اعضا و جوارحش، فریاد می کند. صیاد را هم چنین می توان یک شاخص دید. نمادی که شاخصه های سربازی اسلامی، او را در جهان امیران نظامی، صاحب تفاوت های آشکار و امتیازات ویژه می کند. چیزی که راز تفاوت نظامیان ما با همه رزم پوشان جهانی است. او زندگی را اصل می دانست. رزم جامه ای هم که به تن داشت برای حراست از زندگی و صلح و صلاح بود. وقتی دست به قبضه تفنگ می شد که دشمن، پنجه در زندگی مردم کشد. شاید بتوان گفت که رزمندگان ما، هرگز جنگجو نبودند بلکه در فصل تحمیل جنگ، جنگیدن را "شر لازم" می شمردند تا شر بزرگ تر تجاوز را بخوابانند. باری، صیاد شیرازی، رزم را با عشق و عرفان در هم آمیخت و به ساحت جهاد رسید و از دل جنگ، به دفاع مقدس رسید و در این میدان، به صیاد دل ها بدل شد و سرانجام هم خود، در شکوه شهادت، صید عشق شد. حضرت عشق هم او را عظمتی چنان بخشید که تا همیشه نامش به عظمت ایران، جاودان بماند.

چهارم: صیاد شیرازی ماند، پاسدار، می ماند. جانباز می ماند و توطئه های ترامپی، به همان "پفی" می ماند که می خواست چراغ خدا افروخته را خاموش کند اما مطمئنیم و مطمئن باشند همه که این چراغ نه تنها خاموش نمی شود بلکه آتش می اندازد در خرمن اصحاب ظلمت و آن روز نه دور است و نه دیر که دنیا ببیند مانایی ما را و رفتن ترامپیان را.....

ب / شماره 3879 / پنج شنبه 22 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
به باران می ماند، باران شهادت. جانبازی را می گویم. همان که "شهادتِ مستمر" اش می خوانند.  شهادت مگر چیست جز زیستن بر مدار عشق، پرواز در آستان بندگی و شکوفا شدن در ساحت مانایی؟ شهید، نام آن کسی است که سرخ می پوشد و می رود، جانباز اما گلگون پیکری است که می ماند و با زخم هایش به حراست از شهادت می پردازد. زخم هایش هرگز کهنه نمی شود که تازگی اش، شکوه ابیات غزل را دارد. غزلی که غزالان نگاه را به مقصد حقیقت می رساند. من هر وقت قرار است از شهید و جانباز بنویسم، اختیار را به قلم می سپارم و کلماتی که از جانش خواهد تراوید. مختارند این کلمات و باور دارم، نه من که عشق، آنان را "مصطفی" می کند و برمی گزیند تا شارح شیدایی مردانی باشند که از "خود" بر "خویش" حتی نام را هم روا نمی دارند و هویت خویش را در شکوه شهید و جانباز تعریف می کنند. عناوینی که در جهان بینی توحید، نسبت آنان را با حضرت احد واحد، تبیین می کند. در همین سپهر فکری است که ستاره می شوند وقتی از آن " خودِ خویش" یک دوگام بیرون می نهند و از گردون فرازتر می شود گام ها شان. این ها نه شعر است و نه افسانه بلکه حقیقت های تجلی یافته در مجاهدانی است که نه زخم، که قطع دست و پا هم آنان را از معرکه نتوانست بیرون ببرد. شهید خرازی را حتما می شناسید، او قبل از آن که در کربلای 5 به بهشت برود، دستش به شهادت رسیده بود تا علمداری را در میدان ببینیم که با یک دست، خدا را می خواند و راهش را به یارانش نشان می دهد. ما تصاویر متعددی داریم از مجاهدانی که با یک پا، به آوردگاه می رفتند و یکی شان، سردار شهید مجید افقهی بود که در بیت المقدس 2، از همان بلندای کوه، فاصله تا آسمان را کم کرد. در همین مشهد خودمان، حسن آقای آسوده را داریم و محمود آقای جمع آور را که صدایشان شهید شده است و امروز، در سکوت، مبلغ راه شهیدان هستند. بسیارند زخم خوردگان وادی عشق که بدون پا، پای کار انقلاب، می ایستند و دست ها شان به کار گره گشایی از مردم است. حتی قطع نخاع از گردن هم باعث نمی شود که بر بستر خویش بیارامند که اینان از قبیله ای هستند که باور خود را از همان روز اول چنین تعریف کردند که؛
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم / موجیم که آسودگی ما، عدم ماست. عدمی که البته، به معنای از این دنیا رفتن است و الا زندگان جاوید را، اصحاب "ومن ینتظر" را هیچ عدمی نمی تواند در بر گیرد. اینان در رفتن از دنیا هم شهید می شوند که نقش خویش را در ساحتی دیگر ایفا می کنند و کدام شهید را سراغ دارید که آوازه زندگی و اثرگذاری اش از روز پیش بیشتر نباشد؟.
شهیدان زنده اند و جانبازان نیز هم به حیات طیبه می رسند و هم نگهبان شهادت اند تا عشق، چراغش، در نور افشانی بماند. باری، به باران می ماند شهادت و این باران، مستمر می شود در نفس های جانباز که چون ذکر مدام، مفسر شهادت می شود. اینان را باید قدر دانست و بر صدر نشاند که حق نیز همین است.....

حیات / چهارشنبه 21 فروردین 1398 | Wed Apr 10 2019

http://hayat.ir/125-105-142800

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پست گذاشته بود با تصویری از نقش آفرینی نیروهای نظامی در امدادرسانی به سیل زدگان. عکس حکایت از به کول کشیدن لوازم خانه توسط افسران جوان بود از ارتشی تا پاسدار. ذیل عکس هم “امیر حسین ثابتی” نوشته بود:
“نمی دانم این عکس برای سیل شیراز است یا گلستان، اما بعد از دیدن این تصویر اولین چیزی که به ذهنم رسید جمله معروف محمود رضا بیضایی شهید مدافع حرم بود که می گفت: “برای من میدان انقلاب تهران، شلمچه یا دمشق فرقی ندارد. هر جا حرف انقلاب اسلامی هست ما هستیم.”
اتفاقات این چند روز ثابت کرد در کمک به مردم سیل زده، همان هایی پیشقدم اند که برای کمک به انسان ها “مرز” تعریف نکرده اند و خون مردم ایران و سوریه و فلسطین و لبنان و یمن برایشان فرقی ندارد چون فکرشان آنقدر بزرگ است که انسانیت را محصور در مرزهای جغرافیایی نکرده اند. ” جمله ای که از شهید نقل کرده بود در این پست، زیبا به دل می نشست. به واقع هم هر جا سخن از انسان و کمک و مظلومیت باشد، باید سربازان انقلاب، پای کار باشند. الا قانون هم وظیفه ای چنین برایشان تعریف کرده است که فراتر از حرف های سیاسی و بگو مگوهای فضای مجازی و حتی تک و پاتک کلامی برخی مسئولان، هر جا کشور و مردمش نیاز به کمک داشته باشند، نیروهای نظامی باید به میدان آیند. این تکلیف هم در اصل یکصد و چهل و هفتم قانون اساسی جمهوری اسلامی بدان، به این عبارت، تصریح شده است که؛ “دولت باید در زمان صلح از افراد و تجهیزات فنی ارتش در کارهای امدادی، آموزشی، تولیدی و جهاد سازندگی، با رعایت کامل موازین عدل اسلامی استفاده کند در حدی که به آمادگی رزمی آسیبی وارد نیاید.”
اصل یکصد و پنجاهم نیز، مأموریت سپاه را بر مدار همکاری برادرانه با دیگر نیروهای مسلح تعریف می کند به این عبارت که؛ “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در نخستین روزهای پیروزی این انقلاب تشکیل شد، برای ادامه نقش خود در نگهبانی از انقلاب و دستاوردهای آن پابرجا می‌ماند. حدود وظایف و قلمرو مسئولیت این سپاه در رابطه با وظایف و قلمرو مسئولیت نیروهای مسلح دیگر با تأکید بر همکاری و هماهنگی برادرانه میان آنها به وسیله قانون تعیین می‌شود.” نگاه به این دو اصل نشان می دهد در حوادث سیل نیز نظامیان با غیرت و امید آفرینی تمام، در جغرافیای وظایف سازمانی خود فعالیت می کردند. این کنش جریان ساز البته وقتی با اخلاص و تعهد دینی هم همراه شود نتیجه می شود این که در دل مردم، عزیزتر شوند سربازانی که پناه مردم اند و حصن حصین کشور. باید هم این رابطه عاطفی افزایش یابد که در همه شرایط، به ویژه سخت هنگامه ای چنین، به رابطه ای این گونه، بسیار نیازمندیم. مردم باید احساس کنند که در شرایط دشوار، نظامیان باز هم صف اول هستند چنان که در جنگ سخت چنین است و بدانند که ارتش و سپاه دوبال دولت و دست اقتدار آن هستند. همه ارکان نقش آفرین در کنار دولت هم می شوند حکومت. این درست که دولت باید در خط مقدم باشد اما دولت در این مطالبه فقط قوه مجریه نیست بلکه همه اجزای حاکمیت است که باید در کنار مردم باشند و چون همه با هم آمدند، تلخی حادثه هم طعم حلاوت همراهی و همدلی را چشید. برای مردم هم بسیار ملموس بود کسانی که به نجات جان مظلومان جهانی، غیرت می ورزند، نسبت به مردم خویش هم غیرتی صدچندان دارند. آنانی که از این غیرت، بی بهره اند، در برابر تلخ کامی مردم خویش هم شهدی به دست نمی دهند. اگر زهری نریزند. این را این روزها بسیار احساس می کنیم.

ب / شماره 3878 / چهار شنبه 21 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72311

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
رنگ ها، پیغام بر پیام ها هستند. هر رنگی را معنایی است و هر مفهومی را هم با رنگ خاصی می توان نشان داد. مثلا سیادت را سبز نوشته اند. این رنگِ بشکوه، زیبا می نشیند در شرح آقایی و سیادتی که از نفس های رسول خدا ریشه می گیرد و در قامت آل رسول، تکثیر می شود و سوم شعبان، یک نوروز بهاری است برای تکثیر این حقیقت هماره شکوفا که با طلوع حسین، علیه السلام، دامن گستر می شود.  در این دامنه روشن می توان به تماشای زیباتر از همه زیبایی ها ایستاد و دید که؛ 
سیادت به حسین -علیه السلام- می‌آید و پرچم‌داری به عباس-سلام ا... علیه- و قافله‌سالاری به حضرت سجاد -علیه السلام. عجب پرشکوه است این سه‌گانه شعبانیه. انگار حضرت خداوندگار آلبوم اشارت‌ها را گشوده است و به انسان بشارت می‌دهد فرداهای روشنی را که در پیش است، روزهایی را که بر مدار عشق و معرفت چنان تعریف خواهد شد که عرفان مثل نفس در جان باورمندان ایمان جاری شود.

آری، سیادت به قامت رشید حسین می‌آید چه سید جوانان بهشت باشد یا سید‌الشهدای بهشت‌آفرین. پرچم‌داری به عباس می‌آید، چه پرچم نبرد، چه پرچم وفا. فرات گواه همیشه‌جاری این حقیقت است، به هر قطره‌اش و بر هر لبی که بنشیند. قافله‌سالاری هم به سجاد می‌آید، چه سالاری کاروان کربلا تا طلوع صبح از شام و چه قافله کلمات آسمانی‌ای که در شکوه دعا کنار هم می‌نشینند تا انسان را به معرفت مبعوث کنند. این سه‌گانه پر‌شکوه در حیات و باور نسلی ما و عصر ما هم طلوعی پر‌شکوه دارد.

پاسدار لباس سبز خود را به یمن نام مبارک حسین(ع) می‌پوشد و تا نقطه رهایی می‌رود و با شهادت، به مانایی می‌رسد و جانباز جامه هزارزخم خویش را زره دفاع از حقیقت و ایستادن در برابر باطل می‌کند و آزاده در هوایی نفس می‌کشد که درکی تازه از امامِ عابدین عارف دارد، امامی که با ظرافتِ تمام و تدبیر تام کربلا را و عاشورا را ماندگار کرد، چنان‌که یزیدیان بدنیت و پلید هرگز نتوانستند چراغ هماره روشن و نورافزا را خاموش کنند بلکه این چراغ با ظلمت‌سوزی در طول تاریخ، هدف اصلاحگری نهضت حسینی را ادامه می‌دهد.

اینکه ما در این سه روز پاک‌ترین فرزندان این آب و خاک را به جشن می‌ستاییم و مبارک‌باد می‌گوییم، از این روست که باید و باید و باید در صراط مستقیم حسین و عباس و سجاد -علیهم السلام- گام بردارند چنان‌که پیش از این، پاسدار‌ها همت و باکری و برونسی و کاوه و بروجردی و کاظمی شدند و جانبازان به هر نفس شهادت را سرودند چنان که فرزند پر افتخار خراسان جنوبی، حضرت حجت الاسلام محمود رضا جمع آور دارد این روزها شهادت را زندگی می کند. گل نرگس خوسف، دوسال و اندی است که صدایش شهید شده است و از تکان لب هایش جز لبخند، بر نمی خیزد. مثل او هم کم نداریم که در سپاه جانبازان، زیستن بر مدار شهادت، تکلیفی است که برای ماندگاری شهادت بر عهده گرفته اند. آزادگان ابوترابی‌وار، از تهدید اسارت به فرصت آزادگی رسیدند. آنان بر مدار حق به حقیقت جانی تازه دادند و امروز ما وام دار آن حماسه پرشکوه هستیم که ما را به کربلا رساند و با نهضت حسین(ع) در دل تاریخ به حرکت درآورد تا در شکستن باطل سهمی داشته باشیم. باید که قدر دانست این فرصت را و فرصت آفرینان را که با تعریف خویش بر سلوک حسینی و عباسی و سجادی، چراغ راه شدند تا بر همه تاریکی ها فائق آییم و راه به صراط مستقیم الهی پیوند زنیم که انسان را به خدا می رساند.

باری، پاسدار را، جانباز را، آزاده را به برکت میلاد سید الشهدا، آقای جانبازان، و قافله سالار احرا، حرمت باید نهاد که این خود تکریم عظمت حقیقت است. تعظیم نام ماندگار امامت و پرچمداری جریان مقدس عاشورا. این نیز نسبتی است همیشه مانا و رمز گشایی از باوری است که عاشورا را تکلیف همه روز ها می داند و برای مردمان، نقش هایی نوشته است که در کربلا به ظهور رسید و در این میان باید در جای ایستادن و نقشی که به عهده می گیریم توجه داشته باشیم که در طرف مان حسین باشد. حواس مان باشد که غفلت، ما را در صف مقابل نبرد....

حیات / سه شنبه 20 فروردین 1398

http://hayat.ir/125-105-142779

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
فقط جنگ نیست که عیار مردانگی پاسدار و ارتشی و بسیجی را عیان می‌کند. فقط نباید خطر در قامت دشمن از دهانه تفنگ به سخن برخیزد تا نظامیان قامت رشید کنند برای برجا نشاندن او. اینان حصنِ حصین مردم‌اند و برج و باروی کشور و خاکریز رفیع در برابر هر خطری که مُلک و ملت را تهدید کند. همین فراگیری و گستره عملشان اقتضا می‌کند تا گفتن از آنان را به یک عصر و در یک فصل خلاصه نکنیم حتی اگر آن عصر و فصل به شکوه دفاع مقدس باشد. باید این قوه اقتدار را همواره دید و در حساب آورد و متناسب نقشی که قانون برایشان نوشته است از آنان کنشگری فعال توقع داشت. فکر می‌کنم حتی کسانی که برای نظامی‌ها ناآگاهانه یا حتی مغرضانه تاریخ مصرفی در زمان گذشته قائل‌اند هم در این هنگامه سخت که مردم در مناطق مختلف، گرفتار سیلاب شدند، به اشتباه بودن پندار خود پی بردند و دریافتند که پاسدار، سرباز، بسیجی و پلیس نیاز همه روز‌های کشورند، چه جنگ باشد- خدای‌نکرده- یا جنگ نباشد که ان‌شاءا... همیشه سایه صلح بلند بماند. لذا معتقدم باید به این قوا نگاه تازه کرد. تقارن این روز‌ها با مبارک زادروز امام حسین و حضرت عباس و امام سجاد، فرصت مبارکی است که هم ما مردم را به درک ضرورت وجود اینان واقف کند و هم آنان را به وظایف و تکالیف انسانی و انقلابی و قانونی‌شان واقف گرداند. از این نکته ظریف هم در چنین روزهایی می‌توان رونمایی کرد که همه نهاد‌ها -به مَثَل- چون خط و خال و چشم و ابرویند که در جای خویش نیکو بر دل می‌نشینند و نیکیِ هم می‌افزایند. مطمئن باشید بر این اساس، جایگاه پاسداران و ارتشی‌ها و بسیجی‌ها و پلیس، بعد این حوادث با قبل از آن، نزد افکار عمومی، یکسان نخواهد بود .
چه به چشم دیدند که جوانمردان نظامی فتوت را معنایی نو و نظم را نسقی شایسته دادند. البته حضور فوری و تمام‌ساحتی آنان در میدان باعث نشد که مردم اول جای خالی‌شان را حس کنند تا عظمت حضورشان، آنان را بر سر شوق مضاعف آورد اما اگر اندکی به حساب و کتاب بپردازیم، در خواهیم یافت که این حضور چه خطر‌هایی را دفع کرد و چون نوشدارویی که به‌موقع رسید نگذاشت فریاد مرگ سهراب امید مردم به آسمان بلند شود. این حضور اگرچه بعد از سیل اولیه فوری انجام شد، برای سیل‌های بعدی، معنای تام و تمام «علاج واقعه قبل از وقوع» بود که تقدیری ویژه را می‌طلبد و حق است امروز، در مبارک روز پاسدار و ٢٩ فروردین که روز ارتش است، بیش از همه سال‌های گذشته پاسداران و ارتشیان را تقدیر کنیم. این می‌تواند به منزله شکر نعمتی باشد که نعمت‌افزا هم می‌شود. پس به امید افزون شدن نعمت امنیت در همه عرصه‌ها به پاسداران خداقوتی ویژه می‌گوییم و روزشان را که به نام سیدالشهداست خاص‌تر از همیشه گرامی می‌داریم و روز ارتش را هم پیشاپیش تکریم می‌کنیم، و متفاوت‌تر از همیشه و با صمیمیتی مؤمنانه، همتشان را می‌ستاییم که در فصل سیل، قصه وصل آحاد و نهادها و سازمان‌های ایران را معنایی نو بخشیدند.

شهرآرا / شماره : ۲۷۹۶ / سه شنبه 20 فروردین 1398 / صفحه اول و 2

http://shahraraonline.ir/shahrara/js,text.ajax?y=1398&m=1&d=20&p=1&n=08

http://shahraraonline.ir/shahrara/news/1398/1/20/pdf/1.pdf

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سیادت را سبز نوشته اند. این رنگِ بشکوه، زیبا می نشیند در شرح آقایی و سیادتی که از نفس های رسول خدا ریشه می گیرد و در قامت آل رسول، تکثیر می شود و سوم شعبان، یک نوروز بهاری است برای تکثیر این حقیقت هماره شکوفا که با طلوع حسین، علیه السلام، دامن گستر می شود. در این دامنه روشن می توان به تماشای زیباتر از همه زیبایی ها ایستاد و دید که؛
سیادت به حسین -علیه السلام- می‌آید و پرچم‌داری به عباس-علیه السلام- و قافله‌سالاری به حضرت سجاد -علیه السلام. عجب پرشکوه است این سه‌گانه شعبانیه. انگار حضرت خداوندگار آلبوم اشارت‌ها را گشوده است و به انسان بشارت می‌دهد فرداهای روشنی را که در پیش است، روزهایی را که بر مدار عشق و معرفت چنان تعریف خواهند شد که عرفان مثل نفس در جان باورمندان ایمان جاری شود. آری، سیادت به قامت رشید حسین می‌آید چه سید جوانان بهشت باشد یا سید‌الشهدای بهشت‌آفرین. پرچم‌داری به عباس می‌آید، چه پرچم نبرد، چه پرچم وفا. فرات گواه همیشه‌جاری این حقیقت است، به هر قطره‌اش و بر هر لبی که بنشیند.
قافله‌سالاری هم به سجاد می‌آید، چه سالاری کاروان کربلا تا طلوع صبح از شام و چه قافله کلمات آسمانی‌ای که در شکوه دعا کنار هم می‌نشینند تا انسان را به معرفت مبعوث کنند. این سه‌گانه پر‌شکوه در حیات و باور نسلی ما و عصر ما هم طلوعی پر‌شکوه دارد. پاسدار لباس سبز خود را به تیمن نام مبارک حسین(ع) می‌پوشد و تا نقطه رهایی می‌رود و با شهادت، به مانایی می‌رسد و جانباز جامه هزار زخم خویش را زره دفاع از حقیقت و ایستادن در برابر باطل می‌کند و آزاده در هوایی نفس می‌کشد که درکی تازه از امامِ عابدین عارف دارد، امامی که با ظرافتِ تمام و تدبیر تام کربلا را و عاشورا را ماندگار کرد، چنان‌که یزیدیان بدنیت و پلید هرگز نتوانستند چراغ هماره روشن و نورافزا را خاموش کنند بلکه این چراغ با ظلمت‌سوزی در طول تاریخ، هدف اصلاحگری نهضت حسینی را ادامه می‌دهد. اینکه ما در این سه روز پاک‌ترین فرزندان این آب و خاک را به جشن می‌ستاییم و مبارک‌باد می‌گوییم، از این روست که باید و باید و باید در صراط مستقیم حسین و عباس و سجاد -علیهم السلام- گام بردارند چنان‌که پیش از این، پاسدار‌ها همت و باکری و برونسی و کاوه و بروجردی و کاظمی شدند و جانبازان به هر نفس شهادت را سرودند چنان که فرزند پر افتخار خراسان جنوبی، حضرت حجت الاسلام محمود رضا جمع آور دارد این روزها شهادت را زندگی می کند.
گل نرگس خوسف، دوسال و اندی است که صدایش شهید شده است و از تکان لب هایش جز لبخند، بر نمی خیزد. مثل او هم کم نداریم که در سپاه جانبازان، زیستن بر مدار شهادت، تکلیفی است که برای ماندگاری شهادت بر عهده گرفته اند. آزادگان ابوترابی‌وار، از تهدید اسارت به فرصت آزادگی رسیدند. آنان بر مدار حق به حقیقت جانی تازه دادند و امروز ما وام‌دار آن حماسه پرشکوه هستیم که ما را به کربلا رساند و با نهضت حسین(ع) در دل تاریخ به حرکت درآورد تا در شکستن باطل سهمی داشته باشیم. باید که قدر دانست این فرصت را و فرصت آفرینان را که با تعریف خویش بر سلوک حسینی و عباسی و سجادی، چراغ راه شدند تا بر همه تاریکی ها فائق آییم و راه به صراط مستقیم الهی پیوند زنیم که انسان را به خدا می رساند. باری، پاسدار را، جانباز را، آزاده را به برکت میلاد سیدالشهدا، آقای جانبازان و قافله سالار احرا، حرمت باید نهاد که این خود تکریم عظمت حقیقت است……

ب / شماره 3877 / سهشنبه 20 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 


http://www.birjandtoday.ir/?p=72185

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 ما باید خود را بشناسیم. باید ظرفیت هامان را رصد کنیم و راه هم افزاسازی قدرت ها و فرصت ها را بیابیم. این می تواند در رساندن ما به مقصد، بسیار کمک مان کند. این راه را و نشانه ها هم خداوند در طبیعت قرار داده است تا از آن به وجود خویش نقب بزنیم و با کشف آن چه باید، به شکوفایی خود برسیم. در باور دینی هم طبیعت، جلوه ای کوچک از آن چیزی است که بزرگ ترش، در وجود انسان، قراردارد. در کلام مولا علی(ع) هم می خوانیم که چه پنداری که موجودی کوچکی حال آن که جهانی بزرگ تر در درون توست. فکر می کنم ما با مطالعه طبیعت، به شناخت خویش می رسیم و در هر اتفاق هم باید به نشانه شناسی رفتار انسانی، توجه کنیم. درس بگیریم و به فهم تازه برسیم که این مرزی است که راه را بر شیطان هم می بندد و می تواند از مصادیق همان “وقتِ معلوم” باشد که نقطه پایان می گذارد بر ترک تازی شیطان. وقتی که معلوم شود ما را جایگاه خلیفه الهی است که در عبودیت حاصل می شود. رسیدن به این معرفت، راه بندانی عظیم جلوی جنود ابلیس می گشاید که او را در خویش می شکند. باری، در سال نو، باید به فهم تازه رسید و از حوادث به حدیث، بار یافت. جلوه ای که می تواند در دو عنصر طبیعی، ما را به ساحتی نو راه دهد. مثل این سخن ظریف که در کانال استاد دکتر الهی قمشه ای، تاملات را برمی انگیزد که؛ ” دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر می‌دهند. اما دوتکه سنگ هیچ‌گاه با هم یکی نمی‌شوند!
هر چه سخت‌تر و قالبی‌تر باشیم، فهم دیگران برایمان مشکل‌تر و در نتیجه امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می‌یابد. آب در عین لطافت در مقایسه با سنگ، به مراتب سرسخت تر و در رسیدن به هدف خود مصمم‌تر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی می‌ایستد اما آب راه خود را به سمت دریا می‌یابد.
در زندگی، معنای واقعی سرسختی، استواری و مصمم بودن را، در دل نرمی و گذشت باید جستجو کرد. گاهی نمی‌توان بخشید و گذشت اما می‌توان چشمان را بست و عبور کرد، گاهی، مجبور می‌شوی نادیده بگیری. و کم‌کم بخشیدن را خواهی آموخت.” ما البته نسبت به قدرت آب، ذخیره ذهنی متنابهی داریم که در دوران دبستان در ذهن مان نقشی به ماندگاری “النقش فی الحجر” یافته است. فکر نمی کنم کسی باشد که از مدرسه گذشته باشد اما ماجرای “چشمه و سنگ” را به یاد نداشته باشد. در آن ماجرا هم چشمه، به لطافت و صبر، بر سختی سنگ فائق می آید و راه خویش را می گشاید. اگر چشمه های دیگر هم، هم افزا می شدند خود سنگ را هم می غلطاندن و جا به جا می کردند. این به ما می آموزد که باید مثل قطرات آب بود که در هم می آمیزند و قدرتی برتر تشکیل می دهند. سنگ ها قدرت هم افزایی ندارند. اگر خواهان بزرگ تر شدن و توسعه یافتن هستیم، مشی آب را در پیش گیریم زلال و جاری و مهربان. این ما را به هدف نزدیک تر می کند.

ب / شماره 3876 / دوشنبه 19 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=72090

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 8:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سال برای مان، تلخ آغاز شد اما باور قرآنی ما  ذیل آیه "ان مع العسر یسرا" تعریف می شود و یقین داریم همزاد این حوادث، شاهد تجلی حدیث های ناب هم خواهیم بود. یکی اش می تواند رفع عطش زمین پس از چندین سال باشد که خود بستر ساز شکوفایی است و دیگری، شکوهی است که در رفتار شیرازی ها رقم خورد و من ترجیح می دهم با عنوان "مکتب شیراز" از آن یاد کنم که درسِ ایثار را تجسمی تازه داد. ما پیشتر ها از دشواری زیستن در شرایط خاص شنیده بودیم که دوز طمع برخی ها را چنان بالا می برد که عیار انسانیت شان را فرومی کاهد اما در شیراز، ماجرا چیز دیگری بود؛ مردم به دنبال مهمانان شهرشان بودند. هم در منازل باز بود و هم روی شیرازی ها به لبخند شکوفا  تا مسافران و کسانی که به خشم سیل گرفتار آمدند، مهربانی را تجربه ای نو و شیرین کنند. در شیراز کسی برای مسیر تا فرودگاه، کرایه میلیونی نتراشید. کسی نان را ده برابر نداد. کسی مسیر دربستی نرفت.شیراز، شرح روشن شعر سعدی علیه الرحمه بود که؛ چو عضوی به درد آورد روزگار
 دگر عضو ها را نماند قرار... شیراز بی قرار شد در درد مهمانانِ خویش و ایران، بی قرار شد برای گلستان و شیراز و مازندران و خوزستان و کرمانشاه و لرستان و ایلام و... برای همه مناطقی که به سیلاب گرفتار آمدند. ایران به یاری فرزندان خویش برخاست تا امروز با اجازه حضرت حافظ، آن چه را درباره شیراز سروده است به همه ایران تعمیم دهیم که؛خوشا "ایران" و وصف بی مثالش / خداوندا نگهدار از زوالش....و بی زوال می ماند وطن وقتی همه در کنار هم، به یاری هم، آستین همت بالا می زنیم. ان شاءا...

خراسان / شماره : 20067 / يکشنبه ۱۸ فروردين-۱۳۹۸ / صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=20067&pid=16&type=0

http://khorasannews.com/newspaper/PagePDF/84424

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/649664

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
تازگی، زیباست. وسالی زیباست و نوروزی هم. باید که نو شد و در نویی به طرح های نوین هم اندیشید و همت کرد تا غبار های رفته، چندان باز نگردد که ما را در همان عادات کهنه بنشاند. نو، باید اندیشید و نو باید رفتار کرد و یکی از این “نوین رفتار”ها می تواند این باشد که با دریافت تازه از ستاریت حضرت ستار، چشمی داشته باشیم که حرمت پلک را نگهدارد. نبیند آنجایی که نباید دید و ببیند آنجایی که از دیدن، نورانیت می افزاید. من این نگاه را بسیار پسندیدم که عزیزی نوشته بود؛
“چشمی که دائم عیب‌های دیگران را ببیند، آن عیب را به ذهن منتقل می کند. ذهنی که دائما با عیب‌های دیگران درگیر است، آرامش ندارد، درونش متلاطم و آشفته است. ” دقت هم که می کنیم می بینیم واقعیت ماجرا همین است. آنکه عیب می جوید در رفتار دیگران، عیب گو هم می شود. آن رفتار و این گفتار، ذهنیتش را هم مدیریت می کند و این باعث می شود که چند برابر آنچه شاید به آنان که عیب شان می کند، به خود آسیب می رساند. خودش نا آرام است و مدام درگیر این که چه خواهد شد. اصلا این ضرب المثل که می گوید: ” از کوزه همان برون تراود که در اوست” این جا هم صدق می کند به اضافه این که درونش را هم به تلاطمی طوفانی گرفتار می کند. کسی که چنین خصلتی دارد، در گلستانِ هزاران گل، باز خار در چشمش خواهد نشست که سعدی، علیه الرحمه، زیبا می گوید و هشدار می دهد که؛
گرت عیبجویی بود در سرشت / نبینی ز طاووس جز پای زشت….
یعنی در طاووسی که نماد زیبایی است هم جز پایش را نخواهد دید و جز تصویر همان را هم به ذهن مخابره نخواهد کرد و روشن است از این تصویر جز، شمایلی نا زیبا از طاووس شکل نخواهد گرفت. اما چنان که آن عزیز نوشته بود اگر سکه را بر گردانیم ، درخواهیم یافت ” چشمی که یاد گرفته است همیشه زیبایی‌ها را ببیند، اول از همه خودش آرامش پیدا می کند. چون چشم زیبابین عیب‌های دیگران را نمی بیند و دنیای درونش دنیای قشنگی‌هاست.” یعنی از زیبایی دیدن به زیبایی اندیشیدن خواهد رسید این هم افزایی زیبایی ها زندگی اش را به بهتر شدن روز افزون، تعالی خواهد بخشید.
این را هم به تجربه دریافته ایم که صاحبان دیده زیبا بین، به آرامشی می رسند که نه تنها به سادگی بر نمی آشوبد که طوفان های بزرگ را هم مهار می کند چنان که ساحل ها، موج های بلند را هم به آرامش در آغوش می گیرد و باز به دل دریا باز می گرداند. زیبا بین به این ضرب المثل توجه دارد که “به خاطر یک بوته گل، صد بوته خار آب می خورد” و او نیز به حرمت گل، جز گل نمی بیند و خارهای پر شمار را می بخشد.بخشش هم مادرِ آرامش ها و زیبایی هاست…..

ب / شماره 3875 / یکشنبه 18 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 


http://www.birjandtoday.ir/?p=72028

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 12:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سال نو شد اما با حوادثی که تقریبا بی نظیر بود. سیل آمد و افتاد در زندگی مردم. آمد و نشستن نوروزی در خانه ها را برای خانواده ها به آرزوی محال تبدیل کرد. آمد و به جای لبخند، غم نشاند در دل مردم. آمد و امید ها را به گل نشاند. آمد و نوروزمان را، سینی سخت در سفره هفت سین تعریف کرد تا بعد از این، یادمان بماند که همه سین ها از جنس سیب و سمنو نیستند که شاید از جنس سیلاب باشند که در مایه حیات، شرنگ ممات می پاشد. باری، سیل آمد و لباس های نو و نوروزی مان را به گل کشاند شاید می خواست بیدارمان کند که همیشه باید مراقب همه جوانب زندگی باشیم. شاید می خواست توجه مان دهد که در این جهان سراسر تعامل، دقیقا با هر دست که بدهیم می گیریم. وقتی با کوه و دشت و جنگل، رفتاری چنان دشمن کیشانه داریم باید مراقب پاتک سنگین آن هم باشیم. وقتی طرح های آبخوان داری و آبخیزداری فقط در لابه لای کاغذ ها می ماند، نتیجه این می شود که می بینیم. این درست که در خراسان جنوبی، سیل به جنگ با مردم برنخواسته هنوز اما چه فرق این قطعه وطن را با سایر مناطق. ما را باور چنان است که شیخ اجل، سعدی شیراز گفت که؛
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار….
و اینک ما بی قرار هموطنان مان در اقصی نقاط ایرانیم که دارند در دفتر حوادث، نقطه در انتهای یک خط می گذارند. نقطه هایی که به پایان نمی رساند این مشق تلخ را که باز به اول خط، حوالت می دهد تا باز هم بنویسند. انگار دارد طبیعت، تنبیه مان می کند اما بسیاری از ما، با طبیعت دوست بودیم. خیلی از ما نه تنها یک شاخه از درختی نشکستیم که حتی بوته ای هم برنکندیم از زمین اما ما هم به رفتار دیگرانی داریم عذاب می بینیم که از دشت خواری به جنگل خواری و کوه خواری رسیدند. طبیعت هم دارد آن رفتار را تلافی می کند که اگر هجوم آدم ها به دامنه طبیعت چنان سخت نبود امروز در سختی سیلاب، چنین گرفتار نمی شدیم. بگذریم، تلخ واژه هایی بود که در گلوی قلم گیر کرده بود و الا باید در آغاز سال نو، از نو شدن نگاه ها می گفتیم و خبر هایی که حال و احوال همه را خوش کند اما… اما وقتی بسیاری از هموطنان ما به سختی دچارند و حال ناخوش دارند، سخن از هر زبانی برخیزد، طعمی ناخوش خواهد داشت. خدا کند این حوادث، بی تکرار در یاد ها بماند و متولیان به حراست از طبیعت، همت کنند تا زمین خود، باران ها را به امن ترین روش، پذیرا باشد و از دل خود برای مان سبزه و گل و ریحان برویاند. خدا کند طرح های آبخوان داری و آبخیز داری از روی کاغذ ها به روی زمین بنشیند تا به شکوفایی آن، جان تازه کنند درخت ها و امید تازه کنیم ماهایی که در خشکسالی بیست ساله، نه فقط شاهد مرگ درختان که شاهد کوتاه شدن قامت روستاها هم بوده ایم. امید تازه کنیم و به آسانی بعد این سختی برسیم، ان شاا….

ب / شماره 3874 / شنبه 17 فروردین 1398 / صفحه اول و 3 / 

http://www.birjandtoday.ir/?p=71943

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
همه به میدان آمده اند تا اگر نه سیل، لااقل خسارات سیل را مهار و حوادث را مدیریت کنند. دولت، تمام قد برخاسته است . هم رئیس جمهور، وقت خویش را وقف رسیدگی به امور کرده است و هم معاون اول دارد مناطق سیل زده را استان به استان می گردد و وزاری مربوطه نیز در تکاپوی به سازی اوضاع، دیار به دیار، همنفس مردم سیل زده اند و نهاد های امدادی و حمایتی نیز پر رنگ تر از همیشه نقش خود را ایفا می کنند از هلال احمر که بی هیاهو و بی ادعا، با همه استعداد به میدان آمده تا کمیته امداد امام خمینی که دارد یاد بنیان گذار و بانی این سنت حسنه سازمان یافته را زنده می کند.

دولت، همچنین در کنار خود مردانی را دارد که "مردِ روزگارِ سخت" هستند. آنانی که نامشان با حراست از ملک و ملت گره خورده است و تا سخن از نگهبانی به میان می آید، تصویر آنان نیز در ذهن نقش می بندد. چه نگهبانی از حدود و ثغور کشور مطرح باشد در برابر دشمن و شروران حرامی، یا حراست از زندگی مردم در برابر حوادث و بلایای طبیعی.

اینان جان فداها و جان پناه های مردم هستند. همراهی این همه در قاعده مردم محوری و نوع دوستی و وظیفه مندی دارد از تهدید سیل به یک فرصت برای همراهی و همکاری و دیگر یاری می رساند مان که ترجمان آیات و روایات دینی نیز هست.

اینک که در بهارانه نوروزی به آستان عید مبعث هم بار یافته ایم، زیباتر خواهد بود که این فرصت همدلی را ظرفیتی نو بخشیم به عنوان، فرصت تعالی اخلاقی.

همان چیزی که در فلسفه بعثت، پیامبر گرامی اسلام به صراحت بدان پرداخته است در حدیثِ همیشه مانای "انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق". پیامبر آمده است تا اخلاق ما را به کمال برساند و خودمان را برکت بخشد و آباد کند.

اگر این مهم اتفاق افتد در ما، همه زیبایی ها و خیرات و نیکویی ها هم برکت خواهد یافت و بستر برای بزرگی همگانی فراهم خواهد شد تا همه در مسیر فلسفه بعثت، روز به روز، شکوفاتر و عطر افشان تر شوند.

اصلا شاید لایه "یسر"ی که توامان با "عسر" در این حوادث، همراه شده است همین باشد که همگرایی ملی را ارتقا دهد به ویژه که در روزگارُ سخت تحریم حرامیان و دشواری های اقتصادی که برادر را از برادر دور می کند

این حوادث، باعث شود که نیاز به باهم بودن را چنان احساس کنیم که نه تنها برادر از برادر نگریزد که گریختگان هم به مدار برادری بازگردند و دوستی ها هم به برادری ارتقا یابد و اختلاف ها که ریشه در خودخواهی و خود بینی دارد، ریشه خود را خشک ببیند و خود بینی، جای خود را به دیگر بینی و نوع دوستی بدهد. این شدنی است اگر به شیرینی های پس از تلخی ها فکر کنیم.

این تجربه موفق را در جنگ تحمیلی، از سر گذراندیم و با تبدیل آن به "دفاع مقدس"، یک مکتب و سبک زندگی بر اساس آموزه های اسلام ناب، طراحی کردیم که ما را از گردنه های مرد افکن به سلامت عبور داد و به رغم خواست دشمن، توفیق را رفیق مان کرد.

آن روزها هنوز در ذهن ها هست و این روز ها را با همان سبک می توانیم به موفقیت، گره زنیم. این نیازمند آن است که مثل آن روزها خود و سازمان و یگان خود را نبینیم بلکه خدا را ببینیم و خالصانه برای خلق خدا، تلاش کنیم و اخلاق را در رفتار خویش، جلوه ای حیات بخش دهیم.

حیات / چهارشنبه 14 فروردین 1398

http://hayat.ir/125-105-142589

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 0:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
باور به امامت، یک شعار نیست که فقط بر زبان جاری شود. نباید در این تعریف ساکن کوی احساس شویم و د راین حال چنان  بنشینیم که دیگران به خود حق بدهند ما را قبیله احساس نام می نهند که تراز رفتار مان را هم همین خصیصه، تعریف می کند. مومنه نه اگر نگاه کنیم در خواهیم یافت که این احساس نیست که تنها حکم ایمان و باور مان به ائمه(ع) باشد.

قرار نیست اشک تنها سنجه این باور باشد. همه نشانه ها و عشق ورزیدن ها دقیقا زمانی در مسیر درست قرار می گیرد که ما را به فهم درست و رفتار مطابق با آن، هدایت کند. من زمانی می توانم خود را با امام کاظم(ع) تعریف کنم که فراتر از احساس، رفتارم هم به هندسه تعریفی آن حضرت، شبیه باشد. این نگاه ما را به عمل بر صراط مستقیم امامت و فهم روزآمد از احادیث می رساند.

مثلا من دریافتی تازه از این حدیث دارم که حضرت ایشان  به گواه صفحه 667 جلد دوم اصول کافی، می فرمایند: لَيسَ حُسْنُ الْجِوَارِ كفَّ الْأَذَى وَ لَكنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ الصَّبْرُ عَلَى الْأَذَى. به این معنی که؛ خوش‌همسایگى [تنها] خوددارى از آزار رسانى [به همسایه‏] نیست، بلکه خوش‌همسایگى صبر بر آزار [از جانب همسایه] است. این نیز تکلیف شهروندی ما را در تعریف رابطه با همسایه تبیین می کند که اگر هر کدام مان بدان التزام داشته باشیم، بسیاری از مشکلات اصلا به وجود نخواهد آمد که در پی رفع و رجوعش، از این پاسگاه به آن دادگاه رویم و میان قهر و آشتی به آمد و شد بپردازیم. همسایگی را البته می توان تعریفی "موسع" داد و از قرابتِ خانه به هم گروهی در فضا های مجازی هم تسری داد که افراد در این همسایگی مجازی به همکلامی حقیقی می پردازند و گاه، سخن به تندی می گراید و زمانی نیز از این فراتر رفته و کلمات، حکم مشت و لگد پیدا می کنند و بر سر و روی همسایه های مجازی می نشینند که شاید هزاران کیلومتر بین خانه هاشان فاصله باشد.

در این فضا هم باید به بازتعریف این حدیث نورانی پرداخت و خود را ملزم کرد به این که نه تنها در مباحثه به مجادله نیفتاد که اگر دیگری هم به این مسیر رفت و سخن ناپرهزانه گفت، به صبر و سلام برگزارکنیم و جز به شیوه "احسن" سخن نگوئیم. این می تواند در فضای به شد سیاست زده از نوع گروه گرایی که گاه اخلاق را شاهرگ می زند، نوش دارویی باشد به هنگام که سهراب حق جویی و حق گویی را از مرگی زودرس برهاند. به همین ماجرای سیل ها نگاه کنیم، هر کس به نوعی سخن می گوید که خار شود و در چشم آن که رقیب می داندش، فرو رود!

قصد تلخ کردن کام ها با دوباره خوانی آن تلخ گفته ها ندارم. به این هم نمی پردازم که رویه تلویزیون چقدر به "همدلی" نزدیک است و چقدر به "دوردلی". همه چیز را امروز، همگان می دانند. من فقط می خواهم کلمات این نوشته، مثل سنسوری عمل کند که هرگاه از هندسه این حدیث، پا، فراتر گذاشتیم، هشدار مان دهد و به منطق موسوی تعامل با همسایه، باز گرداند. منطقی که نه تنها از بدرفتاری و بدزبانی، پرهیز می دهد که از مقابله به مثل در برابر بدرفتاران هم دور می خواهد ما را.  باری، بد نباید گفت مطلقا و بر بد گویی دیگران هم باید، به قاعده "مروا کراما" رفتار کرد. این به تعامل و توسعه گفتمان به قاعده حق، کمک می کند و ما را در عمل به حدیث موسوی، توانا می سازد. عملی که راه گشای فرداهای موفقیت است.

فرداهایی که یاد بگیریم نقد را به آداب خویش برگذار کنیم و قلم به تخریب نگردانیم که آن کار بیل و کلنگ و بمب است و ساحت سخن از آن مبراست. در نقد به آینگی این آیین فرخنده توجه داشته باشیم تا شخص نقد شده جز به اصلاح رفتار، فکر نکند. این رویه هم به نفع آحاد است و هم منفعت کلان اجتماعی را به دنبال دارد و می تواند روابط اجتماعی را نسقی مومنانه بدهد. چنان که هر کجا، همه با هم همسایگی کردیم و "جار" را بر " دار" مقدم شمردیم، خانه خودمان اول آباد شد و هرجا که چشم بر "جار" بستیم و به فکر آبادانی "دار" افتادیم، به مکافاتی گرفتار آمدیم که دنیا را دارِ آن می دانیم اما غفلت از این دانسته ما را به شرایطِ نابایسته، گرفتار کرد پس هشدار که مرز های همسایگی را پاس بداریم.

همسایگان را در جغرافیای خاک و فضای مجازی، حرمت بگذاریم که این حرمت نهادن، حرمت می افزاید و بی حرمتی اول از همه از قدر گوینده می کاهد و بعد آرامش جامعه را برمی آشوبد. پس مراقب کلمات خود باشیم تا نیشتر نشود در پهلوی همسایه...

تابناک رضوی / کد خبر:۷۳۰۴۰۶ / تاریخ انتشار:۱۲ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۶:۰۱01 April 201

http://www.tabnakrazavi.ir/fa/news/730406/

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 11:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همدلی مردم را پاس باید داشت چه در تلخ ایامی که سیل در زندگی گروهی از هموطنان زده است و همه ایرانیان را در سوگ و تلخ کامی نشانده است، تنها نوشداروی "همدلی" است که می تواند التیام بخش زخم ها و آلام باشد. این "نوشین رفتار" را پس از "نیشِ طبیعت"، به عنوان سرمایه ای ملی، پاس باید داشت. توقع از همگان، به ویژه مسئولان، به هر جایگاه این است که در این سخت هنگامه، به جای تخریب سنگر همدلی، تهدید مشکلات را به فرصت همگرایی ملی تبدیل کنند تا زودتر از این بحران عبور کنیم. همه برای ایران باشیم که ایران برای همه ماست و به توان همه ما نیاز دارد....

اخبار مشهد / یک شنبه 11 فروردین 1398 / ساعت22:12

@AkhbarMashhad

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 13:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
احساس نیست که تنها حکم ایمان و باورمان به ائمه(ع) باشد. قرار نیست اشک تنها سنجه این باور باشد. همه نشانه‌ها و عشق ورزیدن‌ها دقیقا زمانی در مسیر درست قرار می‌گیرد که ما را به فهم درست و رفتار مطابق با آن، هدایت کند.

من زمانی می‌توانم خود را با امام کاظم(ع) تعریف کنم که فراتر از احساس، رفتارم هم به هندسه تعریفی آن حضرت، شبیه باشد. این نگاه ما را به عمل بر صراط مستقیم امامت و فهم روزآمد از احادیث می‌رساند.

مثلا من دریافتی تازه از این حدیث دارم که حضرت ایشان به گواه صفحه ۶۶۷ جلد دوم اصول کافی، می‌فرمایند: لَيسَ حُسْنُ الْجِوَارِ كفَّ الْأَذَى وَ لَكنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ الصَّبْرُ عَلَى الْأَذَى. به این معنی که؛ خوش‌همسایگى [تنها] خوددارى از آزار رسانى [به همسایه‏] نیست، بلکه خوش‌همسایگى صبر بر آزار [از جانب همسایه] است.

این نیز تکلیف شهروندی ما را در تعریف رابطه با همسایه تبیین می کند که اگر هر کدام‌مان بدان التزام داشته باشیم، بسیاری از مشکلات اصلا به وجود نخواهد آمد که در پی رفع و رجوعش، از این پاسگاه به آن دادگاه رویم و میان قهر و آشتی به آمد و شد بپردازیم.

همسایگی را البته می‌توان تعریفی “موسع” داد و از قرابتِ خانه به هم گروهی در فضا های مجازی هم تسری داد که افراد در این همسایگی مجازی به همکلامی حقیقی می‌پردازند و گاه، سخن به تندی می‌گراید و زمانی نیز از این فراتر رفته و کلمات، حکم مشت و لگد پیدا می‌کنند و بر سر و روی همسایه‌های مجازی می‌نشینند که شاید هزاران کیلومتر بین خانه‌هاشان فاصله باشد. در این فضا هم باید به بازتعریف این حدیث نورانی پرداخت و خود را ملزم کرد به این که نه تنها در مباحثه به مجادله نیفتاد که اگر دیگری هم به این مسیر رفت و سخن ناپرهزانه گفت، به صبر و سلام برگزار کنیم و جز به شیوه “احسن” سخن نگوئیم.

این می‌تواند در فضای به شدت سیاست زده از نوع گروه گرایی که گاه اخلاق را شاهرگ می‌زند، نوش دارویی باشد به هنگام که سهراب حق جویی و حق گویی را از مرگی زودرس برهاند.

باری، بد نباید گفت مطلقا و بر بد گویی دیگران هم باید، به قاعده “مروا کراما” رفتار کرد. این به تعامل و توسعه گفتمان به قاعده حق، کمک می‌کند و ما را در عمل به حدیث موسوی، توانا می‌سازد. عملی که راه گشای فرداهای موفقیت است. فرداهایی که یاد بگیریم نقد را به آداب خویش برگذار کنیم و قلم به تخریب نگردانیم که آن کار بیل و کلنگ و بمب است و ساحت سخن از آن مبراست.

در نقد به آینگی این آیین فرخنده توجه داشته باشیم تا شخص نقد شده جز به اصلاح رفتار، فکر نکند. این رویه هم به نفع آحاد است و هم منفعت کلان اجتماعی را به دنبال دارد و می تواند روابط اجتماعی را نسقی مومنانه بدهد.

شهرآرا نیوز /  یکشنبه 11 فروردین 1398

انصاف نیوز / دوشنبه 12 فروردین 1398

http://www.ensafnews.com/oeyR5

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۸ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حوادث، نمی تواند ما را بشکند. در حادثه ها ما به حدیث و نوشوندگی می رسیم.  در ازدحام مصائب است که به ظرفیت های تازه می رسیم و نگاه مان به زانوی خویش می افتد و دستی که به یاعلی بر آن می نشیند برای برخاستن چنان که در همین ماجرای سیلاب هایی که استان های مختلف را در بر گرفت، رسیدیم. من اما در رصد نقش آفرینی ها، چشمم به قامت رشید نسل دفاع مقدس، روشن شد و شعار پر مفهومی که در ذهنم معنایی نو یافت؛

ارتش فدای ملت. ملت پناه ارتش.... این یک شعار محوری است که سربازان در مراسم مختلف مثل سرود ملی، بیان می کنند. البته این شعار، رسم الخط رفتاری و باور همه نظامیان است. چه سبز بپوشند به پاسداری یا یونیفورم ارتش به تن داشته باشند یا در نیروی انتظامی به خدمت، افتخار داشته باشند. نیروهای مسلح در ادبیات دینی هم به تعبیر باشکوه " والجنود باذن الله حصون الرعیه" پناه امن و فدایی غیرتمند ملت اند و برج و بارو چنان بلند دارند که بیگانه نتواند به چپ، زخم در امنیت ملی زند.

اینان در هنگام خطر، به آن شعار عمل می کنند چنان که در ماجرای حوادث آبی اخیر نیز، آبروی ملک و ملت شدند و با ایفای نقش قانونی خویش در کنار دیگر نهادهای مسئول و به ویژه مردم مهربان، خشم طبیعت را مهار کردند و مهربانی را معنایی نو بخشیدند.

باید شان خدا قوت گفت و به فهم تازه ای از اعجاز حضور همدلانه رسید که دل های زخم خورده از خطر را التیام می بخشد. این همدلی است که در اوج دشواری ها، امید به راحتی را افزایش می دهد و انسان را به فهم مفهوم قرآنی "ان مع العسر یسرا" می رساند تا بفهمیم که اگر با هم باشیم.

اگر برای خدا، به هم کمک کنیم، دست گره گشای حضرت حکیم قادر، در میان مان، ظرفیت صدچندان ایجاد خواهد فرمود که وعده صادق خود اوست به صراحت " یدالله مع الجماعه" . با هم که باشیم، با خدا هستیم و چون با حضرت اوییم، بزرگ ترین مشکلات هم کوچک می شود.توجه داشته باشیم که برای مردم آسیب دیده و ملت دل نگران، تلخ تر از خود حادثه می تواند شکل گیری " مچ گیری" به جای " دست گیری" باشد.

فرایندی که هم روح و روان مردم را می خراشد و هم توان ها را می فرساید. مراقب اعتماد عمومی و یک پارچگی ملی باشیم و رقابت های جناحی را به این وادی نکشانیم که بازنده این بازی نه دولت و این جناح و آن گروه که مردم آسیب دیده و ملت دل نگران و در حقیقت " جمهوری اسلامی ایران" خواهد بود.این هم برای هیچ کس، پذیرفتنی نیست که همه ما خواهان عظمت همواره و سربلندی ایران عزیز هستیم.

حیات / پنجشنبه 8 فروردین 1398 | Thu Mar 28 2019

http://hayat.ir/125-105-142563

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
سیل و بازخوانی یک شعار راهبردی؛

 

▫️ارتش فدای ملت. ملت پناه ارتش.... این یک شعار محوری است که سربازان در مراسم مختلف مثل سرود ملی، بیان می‌کنند. البته این شعار، رسم‌الخط رفتاری و باور همه نظامیان است. چه سبز بپوشند به پاسداری یا یونیفورم ارتش به تن داشته باشند یا در نیروی انتظامی به خدمت، افتخار داشته باشند. 

▫️نیروهای مسلح در ادبیات دینی هم به تعبیر باشکوه"والجنود باذن الله حصون الرعیه" پناه امن و فدایی غیرتمند ملت‌اند و برج و بارویی چنان بلند دارند که بیگانه نتواند به چپ، زخم در امنیت ملی زند. اینان در هنگام خطر، به آن شعار عمل می‌کنند؛ چنان که در ماجرای حوادث آبی اخیر نیز، آبروی ملک و ملت شدند و با ایفای نقش قانونی خویش در کنار دیگر نهادهای مسئول و به‌ویژه مردم مهربان، خشم طبیعت را مهار کردند و مهربانی را معنایی نو بخشیدند. باید شان خدا قوت گفت و به فهم تازه‌ای از اعجاز حضور همدلانه رسید که دل‌های زخم خورده از خطر را التیام می‌بخشد.
 

شهرآرا نیوز / چهارشنبه 7 فروردین 1398 ساعت 21:30

@Shahraranews

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پیشتر ها گزارشی خوانده بودم به قلم و هنر تصویر برادر رزمنده ام سید حمید هاشمی در باره مادری که تنها جمعیت یک روستا بود در خراساندجنوبی. همه رفته بودند اما او مانده بود تا پسرش تنها نباشد. تا به غربت گرفتار نشود مزار شهیدی که جان داد تا اسلام غریب نماند و ایران، به تیغ دشمن، پاره،پاره نشود. خبر بعدش را هم خواندم که آن «غیرتزن»ایرانی، که تا آخرین نفس به عهدش وفادار بود، به پسرش پیوست. به روستا ها که نگاه می کنم می بینم که قهرمان آن قصه تنها نبود که در روستاهای خراسان جنوبی، قهرمانانی از این دست فراوان داریم. قهرمانانی که خشکسالی بیست ساله هم نتوانست اراده شان را بشکند. دیگران رفتند و به شهر کوچیدند. آنان اما ماندند پای «جان»ی که در خاک داشتند اما « اجل» تقویم ها را تند، تند ورق می زند و چنین است که هر بار که گذر مان به روستا می افتد، می بینیم که باز خانه یک شهید، بسته شده است بعد از فوت مادر که آخرین بازمانده شهید بود. برادران وخواهران که به شهر کوچ کرده بودند. پدر و مادر اما ماندند تا قبر شهید شان غریب نماند و غبار نگیرد سنگ مزاری که فردا سنجه خدا خواهد بود در روزی که ترازو حکم می کند به جایگاه افراد. مرگ اما برای این پدر ها و مادرها در شکوه آیه رحمانی من المومنین رجال صدقوا ما عاهدالله الیه، مصداق ومنهم من ینتظر شدند که « وما بدلوا تبدیلا» امضای خدا بر پیمان شناسی شان است. آنان ماندن بر سر مزار شهید را نمادی پرشکوه از ایستادگی بر عهد خویش با شهیدان می دانستند و تا آخر بر این عهد ماندند و تنها مرگ توانست آنان را نه از این دیار که از این دنیا ببرد و حالا در منزل شهدا دارد یکی بعد از دیگری، بسته می شود. کاش متولیان تاریخ شفاهی ایثار، قبل از بسته شدن درب خانه ها، پرونده ثبت خاطرات و گفت و گو ها را بسته باشند والا بسته شدن هر درب، به معنای از دست دادن صفحاتی از تاریخ حماسه این دیار است که به عنوان ذخیره راهبردی ملی مطرح است. معتقدم در این حوزه باید« لحظه ها» را هم غنیمت شمرد و قلم برداشت برای ثبت حقیقت های زندگی شهدا به ویژه بازخوانی سبک های تربیتیی که از نوجوانان، مردانی چنین بزرگ می پرورد. باری، خانه شهدا دارد یکی بعد از دیگری بسته می شود اما پرونده معرفتی آنان هرگز نباید بسته شود. در خانه ها بسته می شود اما مزار شهدا همچون چراغی روشن، جستجوگران روشنی را به سوی خویش می کشاند و دیده ام که در روزهای آغازین سال، افراد مختلف در زیارت شهدا، توشه برمی گیرند و همین رویه که دارد به سنتی حسنه تبدیل می شود امید را در دل روشن نگه می دارد که اگر درب خانه ها بسته شود، آغوش مزار ها همیشه گشاده است و مردم هم آنقدر برای شهیدان احترام قائل اند که به غبار ها اجازه نشستن بر یاد های روشن را ندهند... .

حیات / چهارشنبه 7 فروردین 1398

http://hayat.ir/125-3-142558

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
هیچ وقت عمق شعر آی آدم های نیما را درک نکرده بودم آن سان که امروز دارد واژه به واژه اش برایم، تلخ تر از همیشه جان می گیرد در روزگاری که آب دارد از هم وطنانم، جان، به یغما می برد. تلخ است برایم خواندن این شعر اما شما خود این روزها، در تلخ ترین نوروز سال های اخیر، شرنگ در کام دارید به جای شهد. پس بر من خواهید بخشید این تلخ کلامی را. بخوانیم با هم این شعر را که انگار شرح درد امروز ماست؛


آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را.....

آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون
گاه سر . گه پا
آی آدم ها
او ز راه دور این کهنه جهان را باز می پاید
می زند فریاد و امید کمک دارد....
من را که تاب بازخواندن این قطعه نیست، شما اما بخوانید و به صدای بلند هم بخوانید تا برآشوبد سکوت را . تا برانگیزد آدم ها را تا به یاری برخیزند که امروز هر که دست توانا در آستین نگه دارد، باید یقه خود را آماده کند برای دست عدالت خدا که از آستین به در خواهد آمد. خسته ام این روز ها، شکسته ام این روز ها. من البته کم حادثه ندیده ام. با مرگ در آب هم بیگانه نیستم که هورالعظیم و هور الهویزه و جزایر مجنون را کشته ام اما آن روز ها، پاک ترین فرزندان این دیار به انتخاب شهادت رسیده بودند و آب و خاک و آسمان فرقی نداشت اما امروز، در استان های شمالی تا شیراز و خوزستان و کرمانشاه و..... انتخاب همه زندگی است و سفرهای نوروزی هم برای تازه کردن روح و تقویت انرژی است برای سال بد اما حادثه، اما سیلاب، اما مرگ، این ناخوانده ترین میهمان نوروزی، همه قاعده ها را بر هم زده است و به هر قطره، تلخی می زاید و می افزاید. آن روز های دفاع مقدس، مردم در کنار مسئولان، پای کار بودند و امروز می طلبد که مسئولان در کنار مردم پای کار باشند. همه باید دست به دست هم دهیم و شانه به شانه هم بکذاریم. سدی که همه حوادث را مهار می کند و سیلاب را هم آرام می کند نه سد های خاکی، که اراده خداباور مردمی است که با همت مضاعف، برمی خیزند. امروز هم باز این مردم اند که از دل این تلخ کامی، به شهد کامی، راه خواهند گشود. این مردم هستند که بسان مستمع، صاحب منصبان را و متولیان را بر سر ذوق همت و تلاش خواهند آورد. من در این حادثه هم به اعحاز حضور مردم ایمان دارم و مطمئنم که مردم برادران و خواهران حادثه دیده را تنها نخواهند گذاشت. یقین دارم که با امداد هم نوعان خویش، از حادثه هم داد خواهند ستاند. این باورم را با شما به اشتراک می گذارم و باور دارم فردا مردم ایران را سربلندی افزون خواهند بخشید. دنیا خواهد دید که اگر قرن ها پیش گفته ایم و خوانده ایم و نوشته ایم؛
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند....
شعار نیست بلکه باوری به شعور رسیده است و همین امروز و حتی فرداهای دور هم در این دیار؛
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار....
به واقعیتی سرشار از حقیقت تبدیل خواهد شد و تاریخ خواهد نوشت همت دستان و غیرت بازوان مردم سرزمین معجزه خیز ایران را که هم وطنان خود را از کوچه های تنگ و تلخ حوادث، به وادی سلامت خواهند برد، مطمئنم، شما هم با اطمینان یمی از پرشمار لشکر خدا در یاری خلق خدا باشید..... 

حیات / سه شنبه 6 فروردین 1398

http://hayat.ir/125-3-142546

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نوروز مان زخم برداشت از سیلی طبیعت که بر گونه زندگی نشست. شاد می خواستیم همه مردمان را وشادتر از همه هموطنان مان را می خواهیم که حق شان هم این است اما....سیل، به خواست ما برنمی خیزد که بر مراد ما بچرخد. وقتی برمی خیزد و به راه می زند، راه خیلی ها را قطع می کند و مصیبت به بار می آورد چنان که این روز ها در شمال کشور، رقم زده است اما همه مشکلات را نباید به حساب سیلی نوشت که در زمین جاری شد.
 بخش مهمی را هم باید به نام سیلی سند زد که در نوع مدیریت و سلوک ما و مسئولان اتفاق افتاده است که اگر خسارتش از سیل بیشتر نباشد، کمتر هم نخواهد بود. در این بخش معتقدم،همه مصائب، تاکید می کنم؛ همه مصائب که دارد ما را به دیوار می کوبد به این دلیل است که از راه و رسم شهدا دور شده ایم. از این روست که رویه دیگری، برگزیده ایم که خلاف روش شهداست. همین ماجرا سیل شمال را ببینید و مقایسه کنید با آبی که به خانه مردم ارومیه افتاد در عهد شهرداری شهید جاوید، مهدی باکری. آنجا، آقای شهردار خود به خط زد و کمر همت را بست و به میدان رفت تا یارانش هم او را جلودار ببینند. در همین ماجرغ بود که یکی از زیبا ترین خاطره ها و درس ها رقم خورد. خاطره ای که شاید پیش از این هم خوانده باشید اما در این حال و هوا که برخی از متولیان غایب هستند و خبر غیبت شان در فضای مجازی،کانال به کانال و گروه به گروه می چرخد، لطفی خاص دارد که سخن آغازین را هم معنایی متفاوت می بخشد. بخوانید؛ وقتی شهید باکری این وضعیت را می‌بیند، تلفن را برمی‌دارد و گروه‌های امدادی را خبر می‌کند. گروه‌های امداد به سرپرستی مهدی باکری به سمت محلات مستضعف‌نشین که گرفتار سیل شده بودند..... در حیاط خانه پیرزنی بر سر و صورت‌زنان گفت که وسایل خانه‌ و کل زندگی‌اش زیر آوار مانده و آب به زیرزمین رفته است. گویا جهیزیه دخترش که با سختی آن را جمع کرده بود در زیرزمین جامانده و خیس شده بود. مهدی به کمک دوستانش دست به کار شد. دقایقی بعد آقای شهردار غرق گل و لای شده بود. پس از دقایقی پمپ همه آب زیرزمین را خالی کرد. پیرزن که حالش بهتر شده بود شروع کرد به دعا کردن مهدی باکری. گفت: خدا خیرت بدهد پسرم. آن شهردار فلان فلان شده کجاست تا کمی از غیرت تو یاد بگیرد. تا لحظه ای که شهید باکری وسایل را جمع کند و از خانه بیرون برود، پیرزن مشغول دعا کردن مهدی و نفرین شهردار ارومیه بود!... اما آقای شهردار خود را رسانده بود. برای فرمان دادن هم نیامده بود، خودش با عمل در میدان، یارانش را نه به فرمان بری که به همکاری می خواند. همان رویه ای که در جنگ هم داشت؛ نمی گفت بروید. می رفت و می گفت: بیایید. روشی که امروز هم از مسئولان توقع است. مردم انتظار دارند که متولیان امر را به گاه خطر و مشکلات در کنار خود ببینند. اصلا پذیرفتنی نیست غیبت آقایان. این برای جماعت حادثه دیده از خود سیل تلخ تر است. باید تکانی به خود بدهند حضرات و به سبک شهدا برگردند. اگر مسئولان به رسم باکری ها عمل کنند، مردم هم تا آخر همراه خواهند بود. اما این که آقایان به خود بینی و خودخواهی در فصل خطر غایب باشند اما مردم را همیشه حاضر در هنگام خطر بخواهند ناپذیرفتنی است. مردم دارند رصد می کنند عمل کرد ها را و حضور و غیاب می کنند وجود متولیان را و در آخر هم کارنامه را نمره خواهند داد. نمره ای که هم در این دنیا و دوران مسئولیت اثر نمایان دارد و هم در آخرت باید پاسخ گو باشند در محکمه ای که ذرات را هم به حساب می آورند. الله اکبر از دقت حساب فردا و الله اکبر از داوری مردم در روزهای پیش رو....

حیات / دوشنبه 5 فروردین 1398

http://hayat.ir/125-3-142530

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:24  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
عاشق بودند،عاشق! شاید فهم این حقیقت برای خیلی ها سخت باشد. تا حدودی هم حق دارند.

آنان با متر و معیار خویش می سنجند و می بینند که خود دوست دارند در کنار خانواده، نوروز را جشن بگیرند، از بزرگ تر ها عیدی بگیرند و به کوچک تر ها عیدی بدهند.

دوست دارند نوروز را و روز های اول سال را کنار هم باشند و خوش باشند. برایشان قابل حضم نیست که کسانی چنین روز هایی را دور از خانواده و به جای سفره هفت سین، بر سفره خطر، سال را تحویل کنند.

از نگاه اینان، مردان خطر را از عاطفه و محبت بهره ای که باید نیست والا کنار دخترک شیرین زبان و پسرک مهربان را خالی نمی کردند تا در هزار کیلومتر آن سوتر، در سنگر بنشینند و بی سفره هفت سین، یا مقلب القلوب بخوانند و مدبر الیل والنهار را به دعا صدا بزنند و از محول الحول والاحوال، احسن الحال را مسئلت کنند. اما برداشت آنان با واقعیت، هزاران کیلومتر فاصله دارد.

مردان خطر، هزار بار عاشق تر بودند. آنان چنان عاشق بودند که نمی پسندیدند که نسیم، بی اجازه در زلف هموطن شان بوزد چه رسد به زن و فرزند و پدر و مادرشان. غیرت شان اجازه نمی داد پلک بر هم نهند تا بیگانه، چپ به این خاک نگاه کند.

آنان، فدایی آرامش هموطنان و مرزبان وطن بودند. افتخار اهل وطن بودند و با هزار تاسف غریب باور هموطن. نه همه هموطنان که بسیاری به درستی آنان را می شناختند و بر اساس همین شناخت، در دل شان جلوه می کردند اما خیلی هم بودند که نه آن روز آنان را شناختند و نه امروز می توانند مسئله را برای خود حل کنند که مردان حلال مشکل وطن چگونه مسئله را برای خود حل کردند که به این درک برسند تا به عشق متعالی تر دست یابند.

آنان با درک تازه از مفاهیم حیات، به پاکیزه جانی رسیده بودند و به مرتبتی والا که عشق بزرگ تر بدانان بخشیده بود. نکته ظریف همین جاست.

آنان چون به عشق برتر و یار نکوتر رسیده بودند از عشق زن و فرزند، گام آن سوتر نهادند و به خدا رسیدند. این البته مسئله ای است که با ماشین حساب نمی توان حل کرد. معرفت و فقط معرفت می تواند پاسخ این چرایی را بیان کند.

نسل این مردان در زندگی امروز هم چنین انند. باز هم بر مدار ایثار دیگران و به ویژه وطن و ایمان را بر همه چیز ترجیح می دهند. باز هم هستند و باور دارم که قوام زمین و قرار زمان به حرمت همین بقیه السیف شهداست والا گمان نمی کنم امثال ما را آنقدر حرمت مانده باشد که به احترام ما، میهن سرفراز بماند. بگذریم، شب از نیمه گذشته است.

دارند به انتظارتحویل سال، لحظه ها را می شمارند، من اما دارم حروف را کنار هم می نشانم تا به روایت مردانی برخیزند که زیباترین جلوه های عشق بودند و بالاترین محبت را به خانه و خانواده داشتند اما برای تحقق فرمان حضرت خداوند، باید از خود می گذشتند تا ایمان بماند و ایران بماند و نوروز، در حصه مردم این دیار هم چنان قرار داشته باشد.

برخی از این مردان رفتند و سی نوروززهم از پی شان آمد اما آنان نیامدند و در سر سفره های هفت سین فقط قاب عکسی از آنان حضور دارد اما در همین حضور هم هیمنه عشق به تمامه خود را نمایان می کند.

انگار امروز هم می خواهد به ما یادآوری کند که خداوند اجر کسانی که برای رسیدن به عشق بزرگ تر از عشق کوچکتر گذشتند را صد چندان حساب می کند. نوروز هم گواه این حساب خداوندی است که به هر بهار، گل ها را به عنوان نماد شهیدان شکوفا می کند تا بدانیم که در کائنات، شهید را عظمتی است که جز اهل شهود به درک آن عارف نمی شوند....

حیات / پنجشنبه / اول فروردین 1398

http://hayat.ir/125-105-142524

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین ۱۳۹۸ساعت 20:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  |