حسین را، علیه السلام، هر جور بخوانند، لباس سیادت به قامتش برازنده است. چه در کنار برادرش حسن علیه السلام، سیدا شباب اهل الجنه باشد چه «سید الشهدا».
لباس سیادت و آن شالِ سبز هاشمی، به سر و شانه اش می آید تا برای همیشه تاریخ در دیده و دل بنشیند و چراغ برافروزد از دو چشمانش که تا همیشه روشن است و راه را تا خود خدا نشان می دهد.  بی جهت نیست که او را «مصباح الهدی» خوانده اند.
انگار حضرتِ خداوند، جله عظمه، حسین را، علیه السلام، آفریده است تا هیچ کس در زمین بی چراغ نماند و افتادنش به ورطه ها و چاه و چاله ها، به پای تاریکیِ مسیر نگذارد که خدا چراغ را تا همیشه و چنان روشن گذاشته است که «بهاء»، راه را بر «بهانه ها» ببندد که تاریکی نیست پس چرا راه را به بیراهه گره می زنید آی آدم ها !؟ ببینید سید را به چراغ داری و راهنمایی تان فرستاده اند! در دریای پر آشوب فتنه ها هم که گرفتار شده باشید، باز حسین، علیه السلام، «سفینه النجاه» می شود و برای همه تان جا می گذارد و دستِ همه شما را می گیرد که این راه و رسم حسین است حتی در زمانه ای که برخی ها «مچ گیری» را بهتر از «دست گیری» دوست دارند!.
 حسین اما چنان آقاست که دست همه را می گیرد. دنیا هم شیفته همین خصال نکوی اوست که با نامش، به چشم ها فرمانِ باران می دهد حتی اگر شمارِ سال های خشک، از حساب هم بیرون باشد. حسین، حساب همه را دارد.
چنین است که می گوییم آقایی به حسین می آید.  اصلا از همه وجودش آقایی می بارد و جان ها را سیراب می کند و در دل ها، عشق می رویاند. باور دارم که خدا انسان را خیلی دوست دارد که او را به این چراغ منت نهاده و بزرگی بخشیده است. به مردی که در زندگی، کرامت، شهود و شهادت، آقاست. سید الشهداست و به دنبال خویش، کاروان در کاروان، شهید دارد که تاریخ را از تن دادن به زیر بار ظلم، پرهیز می دهد و مردمان را در حیات، سبز و شکوفا می کند و در مرگ چون گل لاله، سرخ فام.
 از این روست که پاسدارانِ انقلاب، به نام بلند او، اعتلا می یابند و شهیدان در پهنه تاریخ خود را با او و در راه او تعریف می کنند و در این دنیا و آن دنیا با پرچم او وارد می شوند که خداوند خود فرموده است: «یَومَ تَدعُوا کُلَّ اناسٍ بامامِهم روزی که هر قومی را با امامشان دعوت می کنیم» [سوره اسراء، آیه 71] و ما را، همه ما را آرزو این است که با سیدالشهدا به همه عرصه های این جهانی و آن جهانی، گام بگذاریم، ان شاءا…!

خراسان جنوبی / شماره : 2693 / پنج شنبه ۳۰ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19799&pid=2&type=0

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/2%20(4).pdf

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامِ حسین، علیه السلام، که به میان می آید، همه معیار ها انگار تغییر می کنند. نه، بهتر است بگوئیم خود را با حسین تنظیم می کنند. ببینید خورشیدِ این روز، چه خرامان، خرامان، سر برمی آورد! ببینید تقویم را که برگه سبز نوشته سوم شعبان را سر دست گرفته و به همه نشان می دهد! تقویم، فردا را، سوم شعبان را ، آغاز حسین می داند و می خواند و به همین مناسبت است که همه را نیز به جشن و سرور ، میهمان می کند اما به حقیقت که مي داند ابتداي زندگي امام حسين(ع) مدينه است يا کربلا؟ روزي که زاده شد و بر خاک مدينه نور پاشيد يا روزي که شهيد شد و بر خاک گرم کربلا سرايش خون خدا شد؟
اصلا چه فرق مي کند کدام ابتدا؟ مهم اين است که از ملک تا ملکوت تا حنجره همه شهدا مي خواند «سلام بر تو روزي که زاده شدي، روزي که به شهادت رسيدي و روزي که دوباره برانگيخته مي شوي». مهم اين است که انسان از بام تا شام زندگي در مدرسه فکري امام حسين(ع) دانش آموزي کند و رفتار چنان ساز آرد که زندگي و مرگش و حتي نشو و نَمايَش هم بر اساس هندسه اي باشد که با مهندسي امام حسين(ع) شکل گرفته است.
مهم اين است که با تماشاي قله عاشورا دريابد اين اوج را، اين قله را دامني هم هست که اگر به فهم آن نرسد، هرگز قله را فهم نتواند کرد و تا زندگي را بر مدار حسين(ع) شکل ندهد، شکوه شهادت شکل نخواهد گرفت که از مدينه تا کربلا فرسنگ ها فاصله است و از سوم شعبان تا عاشوراي محرم ۶۱ سال ها فاصله و در اين ميانه، زندگي چشم به رفتار حسين(ع) دارد و تاريخ قلم به دست گفتار آن بزرگ را ثبت کرده که خود اولين عامل آن نيز بوده است و ما اکنون آن را به عنوان يک درس عملي مي خوانيم تا امروزمان را بسازيم.
ايشان مي فرمايند: «يکي از نشانه هاي جهل و ناداني، نزاع و جدال با غير اهل فکر است» و ما مي بينيم که در سپاه ايشان هم در روز عاشورا کسي با سپاه «غير اهل فکر» ابن زياد زبان به مراء و نزاع نگشود بلکه هر کلامي بر زبان رفت کليد بهشت بود اما ... مگر جاهلان را توان فهم ارزش بهشت هست که اين کلام را، اين کليد را به در داشته باشند و به سوي آن بروند؟...
امام حسين(ع) در تشريح مولفه هاي شيعگي فرمودند: «شيعيان ما قلبشان از هر ناخالصي و حيله و تزوير پاک است» و بدين کلام، پيروان خويش را از خوي شيطاني حيله و تزوير، انذار مي دهند و به سوي مصونيت مي خوانند و حتي در گفتار نيز به مراقبت امر مي کنند مبادا، بلورين جام شخصيت پيروانشان خراش بردارد: «چيزي بر زبان نياوريد که از ارزش شما بکاهد» و به راستي اگر همين يک حديث را شاه بيت ديوان زندگي مي کرديم بسياري از مشکلات پيش نمي آمد و آتش به خرمن آبروي کسي نمي افتاد و شخصيت کسي زير آوار گفتار خودش خرد نمي شد کاش امروز که سخن بر زبان راندن به اشکال مختلف در قالب رسانه هاي ديداري و شنيداري و مجازي و ... در آمده است همه ما بيشتر مراقب باشيم چه بر «زبان» مي رانيم که اين مراقبه اگر به محاسبه ارتقا يابد، مي تواند بسياري از گفته هاي ارزش سوز را، «ناگفته» بگذارد .می تواند گوش مردمان را از گفته های آتش ناک، مصون بدارد. می تواند حریمِ حیا و اخلاق را حفظ کند. می تواند.... بله، ماجرا و اصلِ ماجرا این است که چه آغازِ حسین را سوم شعبان و در مدینه بدانیم و چه در 10 محرم و در کربلا بخوانیم، باید زندگی خود را در همه شئون با حضرت حسین، تراز کنیم. باید قاعده زندگی را از امامِ خویش بیاموزیم و در این هندسه زندگی کنیم تا تقدیر برای مان، راه حسینی و عاقبت حسینی بنویسد چنانکه برای شهدا نوشت و چنانکه برای پاسدارانِ راه شهدا خواهد نوشت. اینکه پاسداری، با زاد روز سید الشهدا متولد می شود و پاسداران به این روز مفتخر می شوند هم از آن روست که اینان باید خود را وقف راه حسین کنند و حیات و مماتشان حسینی باشد. ان شاالله روزی سبز قباهای امنیت آفرین و همه ما چنین باشد...

ب / شماره 3604 / پنجشنبه 30 فروردین 1397 / صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ارتش، ستودنی است. اصلا ستایش، حق ِ مسلمِ مردانی است که در فصل خطر، چونان چتری امن بر سر مردمان وطن خویش قرار می گیرند و باران خطر را به جان می خرند تا مردمان دیارشان در سلامت باشند. ما زیستن ، زیر این چتر را تجربه کرده ایم در همیشه زمان به ویژه در عاشورای 8 ساله دفاع مقدس که ارتش و سپاه در برابر هجوم مغول وار لشکریان چند ملیتی شیطان، به جان ایستادند و سینه سپر کردند تا هراس در سیمای کودکِ ایرانی ننشیند. این آخری، در مواجهه با داعش هم خط را چهل کیلومتر دورتر از مرز کشیدند تا به دیوانه های زنجیری شیطان بگویند، یک گام این سوی چهل کیلومتر آمدن، بازگشتی ندارد. باری، امام این ارتش را و سپاه را و بسیج را لشکریانِ خدا خواند و ستود و خود سپرِ دفاع از ارتش شد در روزگاری که غافلان، تیر در چله می کردند برای زدن ارتش. جواب این سپر شدن را هم از آنان گرفت وقتی سپرِ کشور شدند. ارتش برای خمینیِ بزرگ، عزیز و ستودنی بود و در کلام ماندگار رهبر فرزانه انقلاب نیز  با یک مفهوم قرآنی تعریف می شود؛ «کلمه طیبه» ! و این اوج نگاه کرامتمندی است به دلاورانی که شاخ و برگ این درخت مقدس را شکل می دهند. «کلمه طیبه» در قرآن به «شجره طیبه» مانند شده است که اصل آن ثابت و ماندگار است و فرع آن تا آسمان می رسد و از سرشاخه های به آسمان رسیده این شجره طیبه نیز، میوه امنیت و اقتدار کشور، کام جان را شیرین و ایران را در نگاه جهانیان صاحب قدرت می کند.

کلمه طیبه، در نگاه قرآنی در برابر «کلمه خبیثه» است که ثبات و قراری ندارد و جز شر از آن نتیجه ای نمی توان گرفت و سرانجام نیز رفتنی است که این عاقبت همه باطل هاست اما حق می ماند، شجره طیبه قد می کشد، چنان که در مکتب انقلاب چنین شد، کلمه های خبیثه ای که «داد» سخن از انحلال ارتش می دادند و بر این «بیداد» پای می فشردند، خود منحل شدند، مثل شجره خبیثه از قرار افتادند و امروز از آنان اگر نامی هم برده می شود جز به نفرین و نفرت نیست، حال آن که ارتش، این فرزندان رشید امام خمینی(ره)، امروز از سوی رهبر انقلاب، کلمه طیبه و شجره طیبه لقب می گیرد و خود به خط تمیز حق از باطل بدل می شود و هر کس در شمار رعنا قامتان ارتش است، چونان شاخ و برگ شجره طیبه عزیز است و دشمنان اینان در شمار شاخ و برگ شجره خبیثه هیمه آتش می شوند.

آری ارتش جمهوری اسلامی ایران کلمه طیبه است به برکت طیب نفسان و پاک جانانی که در عاشورای هشت ساله هرگز حسین ایمان خویش را و نایب امام زمان را نه که تنها نگذاشتند بلکه هرگز حتی گمان دست کشیدن از یاری او را به ذهن راه ندادند. ارتش امروز با میوه های واصل شده اش تعریف می شود با صیاد شیرازی، که در صید دل مومنان، یگانه دوران بود، با عباس بابایی که فرشتگان عاشق نمازش بودند، با عباس دوران که عقابان آسمان در حسرت پروازش می ماندند، با «شیرودی» که «علی اکبر» کربلای ایران بود، با کشوری که آوازه رزمش، پشت دشمن را می لرزاند، با آبشناسان، با ناکی منفرد، با آن فرماندهی که با یک گردان در برابر 14 گردان صدام ایستاد تا آبادان سقوط نکند. با کهتری که تا پای جان رفت تا حصر آبادان شکسته شود و... با یکان به یکان امیران، افسران، درجه داران و سربازانی که هر کدام با شهادت خود به پرچمی برای عزت ایران تبدیل شدند و با شهادت باورانی که تمام قد استوار بر صراط شهیدان ماندند تا چشم بد از این خاک خدا باور به دور بماند. آری اینان میوه های درخت تناوری هستند که در کلام رهبر معظم انقلاب، «کلمه طیبه» نامیده شد و به مثل، همانند شجره طیبه است، که باید در سایه سار امنیتش، به فردای بهتر و افق های روشن تر برای جمهوری اسلامی ایران اندیشید. فردایی روشن که دشمن را چون تیر در چشم خواهد نشست و برای دوست، باغِ بهار خواهد شد. ارتش، مثل الفِ قامتِ خود راست است و راست قامت و معنای ایستادنی چنین را حتی دیوانه های داعشی هم می دانند که از مرز چهل کیلومتری ، قدم این طرف نگذاشتند، حالا که پای رفتن شان را شکسته ایم به غیرت پاسداران و ارتشیان و آزاد مردان....

 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138274/چ2

http://hayat.ir/fa/138274

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138274

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
هر‌شخص و هر‌تشکیلات و هر‌مجموعه‌ای را به حاصلِ کارش می‌سنجند و ارزش می‌گذارند. با نگاه به محصول و کیفیتِ آن است که قیمت‌ها بالا و پایین می‌شود و حتی مشتری‌ها هم متفاوت می‌شوند. با این نگاه یکی از مجموعه‌هایی که بهترین محصول را تولید می‌کند و بهترین مشتری‌ها را هم دارد، ارتش است، ارتش جمهوری اسلامی ایران که به زیبایی در کلامِ معیارِ رهبر انقلاب، «شجرهِ طیبه» نام گرفته است، درخت راست‌قامت و گسترده‌سایه‌ای که میوه شیرینِ امنیت دارد تا با نگاه به ثمره‌اش، ارزشی مضاعف بیابد؛ چه در دنیای امروز که از هر گوشه‌اش، انفجاری برمی‌خیزد و مردمان را بر خاکستر مرگ می‌نشاند، امنیت، محصولی بسیار قیمتی است و آرامشی که از این فضا برمی‌خیزد و اعتمادی که به ادامه این شرایط هست، از آن هم قیمتی‌تر است. 
همین هم دلیل می‌شود تا نسبت به ارتش و سپاه و دیگر نهاد‌های نظامی و انتظامی و امنیتی، نگاهی کرامند داشته باشیم.
ارتشِ ما نه فقط تولیدکننده و حافظ امنیت است که دارای سبک و سلوکی است که در عرصه‌های مختلف می‌توان به روشنای راه پیش رو در کنار آن امید بست. این امید هم به پشتوانه تجربه گران‌سنگی است که از سر گذراندیم و سر بلند بیرون آمدیم. 
ما در جنگ که آزمون مردی و مردانگی است، ارتشمان را و ارتشیانمان را با عیار بالای جوانمردی دیدیم. ما خاکی‌پوشانی را دیدیم که خدا را باور داشتند و ذراتِ خاک، به شکوه ایمان سرخشان گواهی می‌دهد.
من معتقدم اگر ارتشِ ما فقط یک قهرمان داشت در اندازه حسن آبشناسان، آن شیرِ شرزه دشت، کافی بود تا همیشه خود را زیر دین ارتش بدانیم، حال آنکه ارتشِ ما از این مردان فراوان داشت که یکی چون«حسن» به «حُسنِ خُلق و قدرتِ راهبری» در دیده و دل نشست و الا مامِ وطن در کنار او ،اقارب‌پرست، نیاکی منفرد، شاهین راد، صیاد شیرازی، احمد کشوری، علی اکبر شیرودی، عباس دوران، عباس بابایی و... فراوان دارد که هرکدام برای خود و وطن خود پرچم‌های هماره در اهتزازند و ایران جان می‌گیرد به جان آنان که جهان را به احترام واداشتند وقتی چون آبشناسان، صدام را به هماوردیِ رودررو خواندند و چون شاهین راد، با یک گردان نیرو، بر ١۴ گردان تا دندان مسلح، فائق آمدند و یا چون نیاکی منفرد، مردانگی را، عشق را، معرفت را و معنویت را از نو معنا کردند و دیگرانی که هرکدام را باید در کتاب‌ها به شرح برخاست، اما دریغ که از این حماسه‌سازان کم گفتیم و کمتر سرودیم و کمتر از آن هم جامعه می‌داند که ارتش چه حماسه‌ای آفرید. 
نمی‌دانیم ما و نمی‌دانند بسیاری از مردم حال آنکه باید بدانیم تا منت‌دار صاحبان حق باشیم و در این راه خود ارتش و نهاد‌های مسئولش باید به گفتن برخیزند و مهر از لبان و از اسناد بردارند تا بگوییم در الفِ ارتش، چه راز رشیدی نهفته است و در رادمردی سربازان، شکوه تیمن و تبرک چگونه معنا می‌شود و شعله‌های اقتدار لشکریان خدا را چه هیمنه‌ای است که دشمن را از نزدیک شدن به مرز‌های ما پشیمان می‌کند. 
آری باید گفت‌ و ‌نوشت و سرود و فیلم‌ها ساخت تا نسل نو با قهرمانانِ واقعیِ وطن بیشتر آشنا شود. این کوچک‌ترین کاری است که می‌توانیم برای ادای دین به ارتش ایران انجام دهیم.
ارتشی که از مردم و برای مردم است. ارتشی که کلمه طیبه است و هر سربازش، حرفی در این کلمه، فراتر از کتاب، نقش می‌آفریند. 
ارتشی که به حقیقت، جند‌ا... است و به اذن خداوند، حصن حصین و برج و باروی بلند اقتدار و امنیت ایرانیان. ارتشی که جان می‌دهد برای سلامت مردم و عزت وطن. ارتشی که مردم هم او را چون جان عزیز می‌دارند.
 
شهرآرا / شماره : ۲۵۲۶ / چهارشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۷/ صفحه اول
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

هیچ خانه ای بی دیوار، متصور نیست! چه رسد به اینکه بخواهی در آن به امنیت بنشینی و زندگی کنی. عاقلان، دیوارها را به دقت و استحکام، می چینند و سقف را بر پایه آن می گذارند تا خانه ای شکل بگیرد برای خانواده. حال ماجرای ارتش هم برای خانواده بزرگِ کشور هم همین است.
ملت، بسان یک خانواده نیازمند خانه ای است امن که نظم و نظامی بلند داشته باشد و باد و بارانِ توطئه و تعدی، گزند نبیند. ارتش و قوای مسلح در این مثل، نقش دیوارها را دارند.
بلند و مستحکم و دست نیافتنی چه در منطقه ای راهبردی که قدرت ها به آزمون شانس خویش می پردازند و در زمانی که آتش از هر سو شعله می کشد باید ارتشی باشد که برایت نگین امن بسازد. قوای مسلحی باشد که به قوت و قدرت نگذارد صلح و صلاح در این دیار قربانی شود.
اگر امروز ایران ما را معادل امنیت معنا می کنند به خاطر هوشیاری ارتش و سپاه و نهادهای امنیتی و نظامی است که مصداق تام و تمام این سخن راهبردی امام علی علیه السّلام باشند که فرمودند: الجُنُوُد بِإذنِ ا… حُصُونُ الرَّعیَّهِ وَ زَینُ الوُلاهِ وَ عِزُّالدِّینِ وَ سُبُلُ الأَمنِ وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیِّهُ إلّا بِهِم. به این دریافت که؛ سربازان، به اذن خداوند، دژ مردم، زینت زمامداران، مایه عزّت دین و امنیّت اند و کار مردم، جز به آنان استوار نمی شود.(نهج البلاغه، نامه ۵۳) باری، نخوانده بودند این حدیث را گویا آنانی که اول انقلاب، بر طبل تهی انحلال ارتش می کوبیدند و باطل خویش را حق می نمودند. صدایشان هم چنان بلند بود و استدلال شان فریبنده اصحاب هیجان که اهل حساب و کتاب را هم گاه به تردید می انداخت اما حکمت متعاله حضرت امام روح ا…، به نفس قدسی خود باطل السحر آن گمان باطل را رقم زد تا ارتش بماند و در روزهای هولناکِ بعد، حصن حصین مردم و انقلاب و ایران شود.
دیدیم و دیدند همه که غیرت ملی ارتش چه معجزه ها می کند و چگونه ناممکن ها را به امکانی روز آمد، بدل می کند. دیدیم و تاریخ هم خط به خط نوشت که ارتش را در میدان رزم معنایی چگونه است که چون به آسمان نگاه کنی، ضربه اول دشمن متجاوز را همان ساعات اول به سیلی سخت، جواب می دهد و در روز دیگر ۱۴۰ تیر از چله کمان ۹۹ رها می کند که ترس از مرگ را تا عمق استخوان بغدادیان بعثی نفوذ می دهد.
در دریا، امواجی به پا می کند که در ۶۷ روز، نیروی دریایی دشمن را به نفس آخر می رساند و در زمین، عاشورایی می آفریند که لشکر یزید را منهدم می کند تا همگان به دوراندیشسی و ایمان خمینی به ارتش، پی ببرند که بهتر از همه ارتش را می شناخت و ارتش هم بهتر از همه سر به فرمان او داشت و امروز هم قصه ارتش همان است که در نسبت به خمینی تعریف می شد؛ راست قامت و تیغ تیز ولایت برای دفاع از وطن عزیز….

ب / شماره 3603 / چهارشنبه 29 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

برخی خبرها هر حرفش، یک دنیا تعجب دارد اما شما تعجب نفرمایید لطفا! اتفاقی نیفتاده فقط «هنوز مرتضوی را برای اجرای حکم گیر نیاورده اند» !! بله، همان قاضی مرتضویِ معروف که دادستانِ تهران بود و بعدِ ماجرای کهریزک توسط “آن مردِ رفته” به ریاستِ سازمان عریض و طویلِ تأمین اجتماعی رسید امروز، ناپیداست و به زبان عامیانه خودِمان “گُم” شده است! آخر چنانکه جناب محسنی اژه ای، معاون اول و سخنگویِ دستگاهِ عدلیه در حاشیه دیدار دانشجویی خود در مشهد در پاسخ به سوال خبرنگار روزنامه خراسان که از وی درباره سرنوشت اجرای حکم سعید مرتضوی پرسید، گفت: “حکم جلبش صادر شده ولی هنوز متأسفانه گیرش نیاورده اند، حالا نمی دانم چطور هست!” گزارشِ یک خبرگزاری هم جالب است؛ موبایلِ مرتضوی، خاموش است. وکیل وی هم از او خبری ندارد و بحث تا جایی بالا رفته است که آشنا، مشاور رئیس جمهور چنین توئیت می زند که؛”‏مراقب باشیم مرتضوی خاوری نشود؛ نه فرار کند و نه فراری داده شود.” آشنا به مرتضوی به عنوانِ “جعبه سیاه قضایی” یاد می کند که؛” او حامل رازهای سر به مهر فراوانی است.
بدون او تاریخ قضایی ایران در طول بیش از یک دهه پنهان خواهد ماند.” دیگران هم از جناح های مختلف به ابراز نظر پرداخته اند که در رسانه ها منتشر و حتی بازنشر شده است. من به آن ها کاری ندارم. در باره روندِ قضایی صدور رأی هم کاری ندارم. اهل فن گفته اند و خواهند گفت و مسئولان دستگاه قضا هم آنچه را صلاح می دانستند و می دانند گفتند و خواهند گفت.
حرف من اما به عنوان یک رسانه نگار است که از این منظر به ماجرا نگاه می کنم؛ از منظر رسانه و تأثیرگذاری یک پیام. از این نگاه «هنوز مرتضوی را برای اجرای حکم گیر نیاورده اند» هزار حرف دارد و دو هزار حدیث.
وقتی مرتضوی مشهور که بیشتر مردم می شناسند را گم می کنیم چطور باید مردم به ردزنی مجرمانِ ناشناس، به ما امید ببندند؟! بنده خدایی از همین اصحابِ رسانه بعد خواندن این جمله جناب اژه ای، سری تکان داد و گفت: همه دنیا بسیج می شدند و همه شبکه های رسانه ای جهان به کمکِ شان می آمدند نمی توانستند ما را چنین ناتوان نشان دهند که در اجرای حکم قانون علیه یک مسئولِ سابق و گم شدنِ او، به دست و زبانِ خودمان، ناتوانی مان فریاد می شود! من البته به توانِ مردانِ قانون، اعتماد دارم و مردم را هم همیشه بدان امید داده ام . در این فقره و با سخن جناب ایشان نمی دانم که چه باید گفت. نه برای خودم و نه برای مردم، حرفی ندارم.
راستی ما آنقدر ناتوانیم که جناب مرتضوی، حکم جلبِ دستگاهِ عدلیه را به هیچ انگارد و رخ نهان کند و به صرف خاموش کردن موبایل از دسترس خارج شود؟ من که نمی توانم باور کنم قطعا به مردم هم نمی توانم بگویم باور کنید. پشتِ این خبر باید صفحاتِ دیگری باشد والا مگر کسی مثل قاضی مرتضوی می تواند از پنجه اقتدار قانون جمهوری اسلامی، بگریزد؟ نه، قطعا نمی تواند مگر اینکه حرف نگفته ای درمیان باشد که ما بی خبریم.
با همه این احوال امیدوارم به زودی حکم درباره این فرد هم اجرا شود تا همه بدانند قانون را به قواره افراد نمی دوزند بلکه افراد با هر جایگاهی که در قدرت دارند باید رفتار خود را با قانون تراز کنند والا قانون با اقتدار آنان را تراز خواهد کرد! کاش مرتضوی که قانون دان است و به قاعده باید خود را مطیع قانون جمهوری اسلامی هم بداند، خود پیش قدم می شد و قبل از صدور حکم جلب، خود را معرفی می کرد. به هر حال، احترام به قانون از مجریان سابق بیشتر پسندیده است!

ب / شماره 3602 / سه شنبه 28 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
وسط جنگ اقتصادی هستیم، این تیتر نکته ای است که پنج شنبه گذشته در صفحه آخر روزنامه به قلم دکتر احدیان تحریر شده است. حرف به حرف این نوشتار برایم "گویا" می شود. یاد "جنگ" می افتم که تا 31 شهریور 1359، خیلی ها باور نمی کردند اما وقتی سیل وار، آغاز شد و تانک ها و طیاره ها و "مرگ افزار ها "ی صدامی، به این سو سرازیر شد، همه باور کردیم جنگ است ولی خیلی فرصت ها را از دست دادیم و خیلی آدم ها و فرصت ها هم قربانی شدند. من از اقتصاد، فهمی به اندازه دیگر مردم دارم. به اندازه روزنامه نگاری که اخبار را دنبال می کند لذا نمی دانم چطور "یک دفعه"، نرخ ارز ، سر به آسمان برمی دارد و پول ملی را خاکستر نشین می کند و صاحبانِ پولِ ملی که ما ملت ایران باشیم را نیز هم. نمی دانم چطور " یک باره" همه چیز به هم می ریزد اما به جنگ که فکر می کنم که با شلیکِ یک سرباز، آغاز می شود و سیلِ مرگ راه می افتد می بینم این دو ماجرا از هر چیز دیگر به هم شبیه ترند. یعنی از حیث ایجاد و ساختار به هم مانند هستند و وقتی چنین باشد، رفتار ها هم شبیه خواهد شد و احکام هم چنین وضعی پیدا خواهند کرد. حرفِ این دولت و آن دولت نیست، حرفِ کشور و منافع ملی است درست مثل زمان جنگ. در جنگ هم قوانین خاص و بسیار سختی است که حتما باید اجرا شود والا کار سخت تر از سخت خواهد شد. در جنگ، همه ارکان کشور برای دفاع، بسیج می شوند و ملت نیز سهم خود را ایفا می کنند و همه در کنار هم برای شکستِ دشمن، تلاش می کنند واگر – خدای نکرده- افرادی، دل به دشمن داشته باشند و دست، در دست او، به عنوان"ستونِ پنجم" با آنان برخورد می شود به قاطع ترین وجهی که عبرتی برای سست عنصر ها باشد. در "جنگِ تمام عیارِ اقتصادی" که در جبهه ارز و طلا، روی داده است هم باید به مقرراتِ زمانِ جنگ، توجه داشت و باید توجه داد که کسی به غفلت، سرباز بی جیره و مواجب یا با جیره و مواجب نشود که از دشمن جز دشمنی انتظار نیست اما اگر خودی در جبهه دشمن یا در نقشه راه او ایفای نقش کند ، گناهش هزار بار بیشتر است و عقوبتِ آن نیز هم بیشتر خواهد بود. به روز 31 شهریور 1359 فکر می کنم و جنگی که ناگهان آغاز شد و چه زندگی هایی که پرپر کرد و چه فرصت هایی که سوخت هرچند در حماسه ای به نام دفاع مقدس برخاستیم و جنگ افروزان را به خاکِ مذلت، نشاندیم اما آیا در این "جنگ تمام عیارِ جدید" هم می توان با حماسه تدبیر و استغنا، کار را به نفع مردم ایران به پایان برد؟ خدا کند بتوانیم با حمایت از کارِ ایرانی، کالایِ ایرانی، امید ایرانی و امروز و فردایِ ایرانی، این تهدید را هم به فرصت تبدیل کنیم. البته این شدنی است اگر با همان اخلاصِ زمان جنگ وارد میدان شویم. این شدنی است و... العاقبة للمتقین!
خراسان / شماره : 19796 / دوشنبه ۲۷ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه 16/ بدون موضوع
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:11  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
حرف می‌زنیم، حرف می‌زنیم، حرف می‌زنیم بی‌آنکه به عاقبت فردی و اجتماعی‌اش فکر کنیم، بی‌آنکه بدانیم این حرف‌ها مثل ذرات خاکی است که خشت‌های جهنم را شکل می‌دهد. حرف می‌زنیم و کلی زحمت می‌کشیم تا به پاسخ سؤالی برسیم که نه‌تنها برایمان فایده‌ای ندارد که برای خود و دیگران و جامعه ضرر هم دارد، اما باز هم حرف می‌زنیم.
خدا رحمت کند حکیمی را که می‌گفت: وقتی بپرس که یا برای تو و دیگری فایده داشته باشد یا ضرر و خطری از تو یا دیگران دفع کند؛ اما حرف می‌زنیم، حرف می‌زنیم بی‌حساب و کتاب و بر شنیده‌ها می‌افزاییم و باز حرف می‌زنیم درباره چیزهایی که شرع مقدس ذیل بحث «تشییع فاحشه» منع فرموده است اما برخی از ما «نشر» می‌دهیم و منتظر هستیم به این علت، خدا ما را به پاداش مفتخر کند. 
غافلیم از جزای کاری چنین که براساس روایتی از امام هشتم(ع)، فردی که گناه را علنی و افشا می‌کند خوار و حقیر خواهد شد اما ما -نشنیده این سخنِ حق را- باز در تعریف‌هامان از گناهانی می‌گوییم و آگدان‌ریسمان (بزرگ‌نمایی) می‌کنیم که معلوم نیست چیست اما ما به قطعیت سخن می‌گوییم و حکم هم می‌کنیم و فقط مانده است برای اجرایش هم پا پیش بگذاریم. 
نمی‌دانیم انگار این حدیث رضوی را که «علیکم فی أمورکم بالکتمان فی أمور الدین و الدنیا» فإنّه رُوِیَ «أنّ الاذاعة کفر» و روى «المذیغ و القاتل شریکان» به این معنا که «بر شما باد به رازپوشى در کارهاتان در امور دین و دنیا». روایت شده است که «افشاگرى کفر است» و روایت شده است «کسى که افشاى اسرار می‌کند با قاتل شریک است». بله، این سخن معیارِ امام رضاست و آن هم رفتار ما که از قضا مدعی صددرصدی دین خدا 
هستیم. 
حال نبایدمان هشدار داد که راه را بر عکس داریم می‌رویم و با این شیوه نه‌تنها به امام خویش نزدیک نمی‌شویم که به هر قدم، فاصله‌ها بیشتر هم می‌شود؟ این البته گناهی فردی نیست که فقط دامن ما را بگیرد بلکه به حساب ما، دامن جامعه را هم می‌گیرد و تا این آتش لهیب می‌کشد، گناه ما و جرم ما هم افزون می‌شود. کاش حرف
نزنیم. 
کاش تجسس نکنیم در اموری که گرهی از کاری نمی‌گشاید و دفع ضرری نمی‌کند. کاش ذره‌بین برنداریم در اعمال دیگرانی که فهمیدنش جز تلخی طعمی در کام مردمان و 
جامعه نمی‌نشاند.
این سخن حرف من نیست که کلام وحی است که باید همیشه در گوش جانمان تلاوت شود که «یا أیّها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظنّ إنّ بعض الظنّ إثم و لا تجسّسوا و لا یغتب بعضکم بعضا أ یحبّ أحدکم أن یأکل لحم أخیه میتا فکرهتموه و اتّقوا ا... إنّ ا... توّاب رحیم» و در رفتارمان ترجمه شود تا نه‌تنها خود ما که دنیا هم از مسلمانی ما بیاموزد که «اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها گناه است و جاسوسى مکنید و بعضى از شما غیبت بعضى نکند.
آیا کسى از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید [پس] از خدا بترسید که خدا توبه‏‌پذیر مهربان است» (سوره حجرات، آیه ١٢). حوصله ندارید مطلب را از آغاز دوباره بخوانید اما این آیه را چند بار بخوانید لطفا و فهرست کنید و همه فهرست کنیم تا حواسمان جمع باشد که نباید گمانه‌زنی‌ها فراوان شود. حواسمان باشد که برخی از گمان‌ها گناه است.
حواسمان باشد که به تجسس در امور و احوال دیگران نباید پرداخت. حواسمان باشد که زبان به غیبت، طعم جهنم نگیرد و گوشت برادر مرده را به دندان نگیریم. حواسمان باشد که در قبال حرف‌به‌حرفی که بر زبان می‌آوریم و می‌نویسیم و در فضای حقیقی و مجازی نشر می‌دهیم مسئولیم و باید پاسخ‌گو باشیم.
به سنتی خدا هم توجه داشته باشیم تا در کفر افشاگری، به سرانجامی حقارت‌آمیز نرسیم
إن‌شاءا... .
شهرآرا / شماره : ۲۵۲۴ / دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷ / صفحه اول
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روزها مشهد الرضا حال خوشی دارد. گویی شهدا به شهر برگشته اند چه در خیابان های اصلی، چشم آدم به زیارت تصاویر نورانی شهدا، روشن می شود واین بار امیرانِ شهیدِ ارتش اسلام، در دیده و دل می نشینند. هر شهید را که می بینی، هزار حرف ناب در جانت می نشیند. به هر چهره که نگاه می کنی، هزار پیام می گیری که همه از جنس استقامت و ایستادن پای آرمان های بلندی است که باید ما را از زمینی وضعِ موجود بلند کند و به سوی وضع مطلوب حرکت دهد. وضعی که پیشرفتی همه جانبه، ترجمان آن است. دوباره که این "مردانِ قاب نشین" را زیارت می کنی باز درس تازه می گیری . درسی که می تواند امروزت را چنان سامان دهد که فردایت در مدار بهتر شدن، حرکتی پرشتاب داشته باشد. دوباره که نگاه می کنی، شانه هایت احساس سنگینی می کند. سنگینی دینی که از آن مردان بزرگ بر ذمه داری. آنان به جان، جامعه را پیراسته تحویل ما دادند ، ما اما چه کرده ایم با میراث آن مردان عرشی؟ آنان اخوت را، کرامت را، سخاوت را، ایثار را، وطن دوستی را، الگو شدند و ما را با این مولفه های زیبا چه نسبت است ؟ آیا حاضریم کالای خوب تولید کنیم که آبروی میهن باشد؟ آیا حاضریم در بازارِ مارک بازان، چشم بر برندهای خارجی ببندیم و برای خرید دست ساخته های هموطنانی مان ، دست به جیب شویم؟ آیا حاضریم وطنی خود را چنان دوست بداریم که بیگانه از دل و بازار ما، دل بکند؟ آیا حاضریم در هنگام کمبود کالایی، با ایثار، دیگران را بر خویش مقدم بشماریم؟ حاضریم در استفاده از آب و برق و گاز و...، مهارت را به عنوان یک تکلیف ملی مورد توجه قرار دهیم؟ سخاوت در سپهر اندیشه و رفتار ما چه جایگاهی دارد؟ سفره می اندازیم برای خدمت به آنانی که جز خدا یاوری ندارند؟ شهدا، فقط امیر تفنگ و توپ و تانک و خاکریز نبودند. معلم زندگی هم بودند. آیا به کلاس درس امروز شان قدم می گذاریم؟ فکر نمی کنم، اکران تصاویر شهدا، بی هدف، باری به هر جهت باشد. نه، هدف دارد کار و هدف داریم ما که کلمات را در وصف مردانی قهرمان و پهلوانِ دیروز، کنار هم می چینیم. هدف را هم سند چشم انداز 1404 مشخص کرده است که ایرانی را متعالی و ایران را در قله می خواهد. برای رسیدن به قله هم جز به مشی و مرام شهدا، نمی توان رفت که راه های رفته غیر از این، به مقصد نرسیده است. تصاویر شهدا را که می بینیم سبک زندگی و مدیریت و غیرت ملی آنان باید "رسم الخط" زندگی مان باشد تا ما هم حال خوشی داشته باشیم و ایران ما هم به حال خوش برسد . ان شاالله

 

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138233

http://hayat.ir/fa/138233/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138233

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(4).html 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی این مطلب را خواندم، اشک در چشمانم نشست. نمی دانم به خاطر اجابت آرزو و دعای دخترک بود یا به خاطر هم وطن بودنم با قهرمانِ مهربانِ این قصه. اما اول بخوانید این مطلب را شاید بهتر بتوانیم در باره احساس مان که مشترک خواهد بود با هم حرف بزنیم؛
یک دختر کوچک به داروخانه رفت و گفت: معجزه دارید؟
معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ﻋﺰﯾﺰﻡ؟ !
ﯾﻪ ﭼﯿﺰ ﺑﺪﯼ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﻡ ﮔﻨﺪﻩ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻪ ! ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯽ ﮔﻪ ﻓﻘﻂ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻪ ﻧﺠﺎﺗﺶ ﺑﺪﻩ ، ﻣﻨﻢ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﻫﺎﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺍﺵ ﺑﺨﺮﻡ .
ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺑﺒﺨﺶ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﮐﻤﮑﺖ ﮐﻨﻢ ، ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻧﻤﯽ ﻓﺮﻭﺷﯿﻢ.
ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺷﮏ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻩ ، ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﯾﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﯾﺪ .
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺭﻭ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﺋﯽ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﯿﻨﻢ ﭼﻘﺪﺭ ﭘﻮﻝ ﺩﺍﺭﯼ؟ﭘﻮﻝ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺷﻤﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻋﺎﻟﯿﻪ ، ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮﺕ !
ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﮔﺮﻡ ﻭ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﺩﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺭﻭ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻣﻨﻮ ﺑﺒﺮ ﺧﻮﻧﻪ ﺗﻮﻥ ﺗﺎ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺗﻬﯿﻪ ﮐﻨﻢ؟ !
ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﻮﻕ ﺗﺨﺼﺺ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﻣﻐﺰ ﺑﻮﺩ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﻤﻞ ﺑﺪﻭﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻫﯿﭻ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯼ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪ. ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﭘﻮﻝ ﺧﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺴﺮﮎ ﺻﺤﯿﺢ ﻭ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺮﮔﺸﺖ.
دکتر ارنست گروپ رئیس سابق بیمارستان هانوفر المان؛ چندی پیش این خاطره رو در یک کنفرانس علمی مطرح کرد .
و آن مردِ جراح کسی نبود جز پروفسورسمیعی، طبیبِ بلند آوازه ایرانی که همه مان به نام و بیش از نامش به سخاوت و منش انسانی اش، افتخار می کنیم. اویی که خدا شفا را در دستانش نهاده است تا در همه جهان، به اعجاز علم و عملش، هم انسان ها را نجات دهد و هم سفیر بلند قامتی برای فرهنگ ایرانی باشد.
آن دخترک، با همه ایمانش، با جانش به طلبِ سلامتی برای برادرش برخاسته بود و حق هم همین بود که گام های کوچکِ دخترک و گاه های بلند پروفسور، جوری تنظیم شود که همزمان به داروخانه برسند تا دخترک بتواند "معجزه" بخرد. معجزه ای که خداوند در اندیشه و دستان و دل پر سخاوتی سمیعی قرار داده بود تا در چنین روزی، زندگی را به برادر و امید و ایمان را به خواهد برگرداند و ماجرایی را بیافریند که ترجمانی زیبای امید و ایمان و سخاوت باشد که به هر زبان ترجمه شود، ایمان افزا خواهد بود. به آغازِ سخن برگردیم، چشمی احساس شما طعم باران گرفت آیا؟ دلیلش چه بود؟ حس همراهی و همذات پنداری با کودک یا غرور ایرانی شنیدن نام سمیعی؟ فرقی نمی کند، هر دو انسانی است اما یادمان بماند که در هر جا هستیم و هر کاری می کنیم، به "سمیعی دل و جان مان" فرصت سخاوت بدهیم تا با کمک به دیگران، به توسعه انسانیت کمک کند. یادمان باشد، سمیعی در همه حوزه ها باید تکثیر شود تا شاهد توسعه خوبی ها و زیبایی ها باشیم، ان شاالله

ب / شماره 3601 / دوشنبه 27 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حرف داریم ما این روز‌ها با آقای روحانی. این روز‌ها که صدای مخالفین به شادمانی بلند است و توئیت می‌کنند و در رسانه‌ها و تریبون‌هاشان دارند جار می‌زنند و در همان فضای مجازیی که برای فیلتر شدن آن، می‌کوشند، دارند علیه روحانی می‌نویسند و ماجرای دلار که آنقدر بالا رفت که در برخی ساعات، کرکره مغازه‌ها را پایین کشید چه حساب‌گران سوداگر می‌گفتند، فروش با همه‌ی سودهایش امروز یعنی ضرر و نفروختن به رغم ضررهایش امروز یعنی سود.

بله وقتی آب  ارز و سرمایه، سربالا برود، هرکس آواز خود را می‌خواند، حالا ابو عطا یا پاپ و راک! بله، ما هم خیلی حرف داریم، ما صاحبان رای ۲۹ اردیبهشت. حرف‌مان هم این است که قرارمان نبود که طوفان، حالا به هر دلیلی، برخیزد و تو ساکت باشی. آنقدر ساکت که یاران «آن مرد رفته» که نرفته زمین و آسمان را به هم می‌دوزد تا دیده شود، مستند به بازار ارز، استعفایت را می‌خواهند و فضا‌های در اختیار را دارند پر می‌کنند از مطالبه‌ی استعفا.

حال آنکه همین قدر هم انصاف ندارند که وقتی در فضای مجازی – که مدعی مخالفت با آن هستند – می‌نویسند به واقع دارند در دفتر تو، علیه‌ات می‌نویسند! یادشان رفته روز‌های ۹۱ که نرخ دلار از «الآن» تا « الآن» کلی فرق می‌کرد و قیمت همه‌ی کالاها نیز هم اما نه تنها حرف از استعفا در میان نبود که به هواخواهی آن مرد باز هم یقه می‌دراندند و حتی روزنامه‌ی معروفی که امروز صدایش بلند است و ارز را به برجام و تلگرام گره می‌زند آن روز در باره‌ی همراهی با دولت می‌نوشت و تیتر می‌زد که وقت تسویه حساب نیست اما امروز انگار همدلی برای برون رفت از چالش، کفر است و یقه‌درانی واجب موکد!

یادشان رفته رفتار دیروزشان! خیال می‌کنند مردم هم فراموش کرده‌اند که حالا مدعی وار، برادری نکرده می‌خواهند از این بلبشو بازار، ارث نداشته به خانه برند. نمی‌گوییم حق ندارند نقد کنند که نقد، حق شرعی و قانونی همه‌ی شهروندان است، چه مخالف باشند و چه موافق. ما که مثل آنان قرار نیست دهن منتقد را ببندیم اما مردم را به داوری منصفانه دعوت می‌کنیم تا قضاوت کنند.

صاحبان کارنامه‌ی مردودی اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، امروز به گمان فراموشی مردم، نمره‌های خود را دستکاری می‌کنند تا بپنداریم که کارنامه‌ی درخشانی داشته‌اند، غافل از اینکه نه مردم فراموشکارند و نه رسانه‌ها آرشیو‌های خود را سوزانده‌اند.

خبر‌ها هست و گزارش‌ها نیز هم که در اندک زمانی دلار به چهار برابر قیمت رسید و سکه هم به سقف، چسبید و امروز با همه‌ی بلبشوی بازار ارز که ما، رای دهندگان به روحانی، به جد با آن مخالفیم در یکی، دو  روزی تا ۶۰ درصد افزایش یافت و زود هم مهار شد، نه مثل زمان آنان تا بیش از ۴۰۰ در صد افزایش یافت و پایین هم نیامد.

یادمان هست آن روز‌ها که چه می‌گفتند و چه می‌کردند و چگونه به صندلی‌ها، پیچ و مهره شده بودند و مخالفان را می‌کوبیدند اما امروز همآنها مدعی استعفای دولت هستند. این حرف‌شان یک «فحش و توهین ضریب یافته» به فهم مردم است چه اگر با افزایش قیمت دلار، دولت باید استعفا بدهد، دولت آنان باید هفت برابر بیشتر استحقاق استعفا را داشت اما آنان نه تنها استعفا ندادند بلکه امروز هم دارند قیصریه‌ی اعتماد مردم را به آتش می‌کشند تا کهنه دستمالی از قدرت، گیرشان بیاید!

بگذریم، این حرف‌ها باید روحانی را هوشیارتر کند و الا آنان طلب ندارند که بدهی‌شان هم سر به فلک می‌کشد. طلب اگر هست مال ما مردم است و مطالبه‌ی ما اینکه دولت، تکانی به خود دهد و رییس جمهور هم به میدان بیاید و هم برای این چند روز از مردم عذر بخواهد و هم روشن و صریح، شرح ماوقع کند و بگوید چرا چنین شد و تضمین بدهد که دوباره سونامی در بازار نخواهد پیچید.

این هم بیش از همه حرف صاحبان رای روحانی است. قطعا آقای رییس جمهور باید پاسخ بدهد. این به نفع همه است و از این پاسخگویی فقط «بدهکاران طلبکار نما» ضرر می‌کنند و…. بگذار ضرر کنند، فدای سر فایده‌ی مردم!

انصاف نیوز / یکشنبه 26 فروردین 1397/ تحلیل

http://www.ensafnews.com/109090/

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تبریک های عید مبعث هنوز عطر و بوی تازگی دارند و هنوز هم در آن حال و هوا داریم نفس می کشیم اما آیا به فلسفه این عید که این همه آن را به هم تبریک گفتیم، واقفیم؟ آیا التزام داریم به درس های آن؟ آیا در عرصه زندگی، خود بدان پایبندیم؟ پاسخ ها را هرکس خود بهتر می داند که چیست، بلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ ﴿ قیامت، آیه 14﴾ هیچکس هم نمی تواند به خود دروغ بگوید حتی اگر بتواند همه عالم و آدم را هم بپیچاند. خودما بهتر می دانیم که چه کاره ایم و در سپهر اخلاق که فلسفه بعثت است، کجا ایستاده ایم. من اما معتقدم که اگر در مدار بعثت قرار بگیریم، خیلی از رفتار ها مان فرق خواهد کرد و حال خودِ ما و جامعهِ ما ، خوش خواهد شد. اخلاق، اگر چه به ظاهر باید ها و نباید های فقه و حقوق را ندارد اما گستره ای افزون تر از آن دارد که می تواند انسان را به چنان مرتبتی برساند که از سایر علوم ساخته نیست. اگر ما داروری اخلاق را بپذیریم دیگر به "بد دبدن" دیده نخواهیم آلود. به" بدگفتن" زبان آلوده نخواهیم کرد و حتی ذهن را از "بد پنداری" پاک خواهیم کرد تا "حُسنِ ظن" همه گمان ها مان را چنان سامان دهد که نه بد بپنداریم و نه بد بگوئیم و نه بد انجام دهیم. این چیزی است که پیامبر اعظم(ع) با بعثتِ خویش به دنبال کمال بخشیدن آن و در نتیجه غنا بخشیدن به انسان بود. انسانی که به زیباییِ رفتار و معرفت، چنان جان فربه می کند که ترجمانِ " فتبارك الله اءحسن الخالقين (مومنون، آیه 14) شود. انسانی چنین دیگر ذهن خود را آرشیوِ بدی ها نخواهد کرد. من وقتی پای سخنانِ استاد ایزد پناه نشستم به حسرت برخاستم که چه راحت، اتهام ها را باور می کنیم و راحت تر از آن با بازگویی خبرهای نادرست، به اعتماد مردم به نظام و کارگزارانش، آتش می کشیم. او که دستی در کار قضا و نظارت و بازرسی داشته و به نوعی دارد، افسوس می خورد که ما ندانسته، دست و ربان بیگانگان می شویم در ملکوک کردن چهره بسیاری از افراد که این حرف ها و برچسب ها یا اصلا حق شان نست و جفا و ظلم مسلم است و یا در این اندازه، روا نیست. این خیلی بد است که یک موج، برمی خیزد و گاه سرمایه های ملی و مدیریتی را با خود می برد و موج که می نشیند می بینیم بی آنکه هیچ مرواریدی صید کرده باشیم ، قایق اعتماد و ابزار امید و حتی فرصت ایمان خود را هم از دست داده ایم. او از دست های پاک می گفت که می توانستند گره از کار ها بگشایند اما به تهمتی، افترایی، فلج شدند. آن هم نه به دست دشمن بلکه در نقشه راه طراحی شده دشمن اما به دست خود ما . کاش می دانستیم که آموزه های بعثتی که به مبارکبادش این همه پیام می دهیم این است که از گمانِ بد باید پرهیز کرد چه رسد به بدگوی و بد رفتاری. بگذریم، عید بعثتِ امسال هم گذشت اما کاش در رفتار های اجتماعی مان به فلسفه بعثت هم اندکی بیاندیشیم. باور کنید این تامل، دروازه های نور را به روی مان باز خواهد کرد...

ب / شماره 3600 / یکشنبه 26 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
شهدا اصلا آدم های دور از دسترسی نبودند. اصلا اسطوره نبودند. نباید آن ها را چنان در طاقچه بالا بگذاریم که دست ما و نسل ما و عصر ما به آن ها نرسد و دست نسل های دیگر نیز هم. اتفاقا باید آنان را در اندازه واقعی و در جایگاه اسوه مطرح کرد تا فرزند امروز و فرزند همه زمان ها بتوانند از آنان الگو بگیرند و با تراز رفتار نهایی آنان، به اصلاح رفتار خود بپردازند. 

این نگاه زمانی در ذهنم جرقه زد که حمید جهانگیر فیض آبدی، خالق کتاب ارجمند "جنون مجنون" در محفل یاد تخریب چی های کربلای 8 سخن می گفت و با نام بردن از هر شهید که تصویر نورانیش در مجلس ، دیده ها را جلا می داد، در باره رفتار و منش و سلوکش به بیان نکات ریز می پرداخت از جمله شهیدِ والا مقام "محسن قمصریان" که در باره او و سلوکِ ویژه اش گفت که میان روز اول و روز شهادتش، فاصله از زمین تا آسمان بود. 

سردار یوسفی هم حرف های حمید را کامل کرد تا ما با سیمای شهید بیشتر آشنا شویم. سیمایی که روشن است اما به سایه می رود و دوباره روشن می شود اینگونه که اول اهل رزم و جهاد است. 

فرزند جبهه است اما در سفری که به شهر می آید و به یکی از مساجد مشهد می رود، با او چنان برخوردی می شود از سوی یکی از این مسجدی های "خود خدا پندار" که او را از مسجد و محراب و معرکه حرب، دور می کند اما ذاتِ پاک و غیرت و جوانمردی دوباره او را به صراط مستقیم جهاد برمی گرداند هرچند در نگاه اول و روز های اول او جوانی "رپ" پوش و صلیب طلا و آرایش خاص است اما اینجا در جبهه از آن پیرمردانی که مسجد را جای خود می دانند و لاغیر و هرکه را هم غیر بپندارند می رانند، خبری نیست بلکه ملکوتیان این دیار ، به درون و حال افراد نگاه می کنند و نه به برون و قیل و قال شان لذا محسن در مدار "حُسن" قرار می گیرد و در کوته زمانی خود را به نقطه رهایی می رساند و به جایی که باید و چنین می شود که او به شهادت می رسد چنان که می خواهد پیکرش هم همان حالی را پیدا می کند که او خود خواسته و گفته بود؛ وقتی مزار حضرت زهرا(س) ناپیداست، نمی خواهم مزاری داشته باشم و این دعا هم مستجاب و آرزویش محقق شد و تا امروز که 32 سال از شهادتش می گذرد حتی یک قطعه استخوان هم از او باز نگشته است. الله اکبر که محسن، در "حُسن مطلق" بقا می یابد و از آن پیرمرد تند گو و کسانی چون آنان که نسل نو را از مساجد می رانند معلوم نیست کسی خبر داشته باشد. 

بگذریم در این محفل از شهیدان موحد(هویدا)، عمارلو، معصومی، طوسی و مقدسیان نیز سخن به میان آمد و سجایای اخلاقی شان، سرمشقی شد برای من و ما و شما که حرکت در مسیر شهدا را تکلیف همیشه خود بدانیم تا نهایت این حرکت هم رضای خدا و مقام عبودیت باشد. ان شاااله
 

 حیات / تاریخ انتشار: پنج شنبه 23 فروردین 1397 | شناسه مطلب: 138200

http://hayat.ir/fa/138200

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138200

file:///C:/Users/Admin/Downloads/test%20(2).html

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در تکریم شهادت امام کاظم(ع) و تعظیم عید مبعث

 مناسبت ها، فرصتی است برای بازخوانی خویش و رفتار خود و بازسازی و مناسب سازی باور و اعمال خویش.
این فرصت های گرانبها را نباید ارزان از دست داد و در این داد و ستد به اشکی و لبخندی بسنده کرد بلکه از لحظه لحظه آن باید به شکل غنی شده بهره برد و هسته جان خویش را چنان غنی کرد که هرگز به فقر معرفتی دچار نشویم.
از این منظر، شهادت امام کاظم( ع) و مناسبت بزرگ دوم که با یک روز فاصله در تقویم می آید یعنی عید بزرگ بعثت را قدردانی مضاعف سزاست. این قدر دانستن هم باید از جنس آن مناسبت باشد به این نگاه که خود را با پیام های این دو مناسبت، مناسب سازی کنیم. اجازه دهید تا از مناسبت دورتر آغاز کنیم که در تاریخ ، مقدم است؛ عید مبعث.
آغاز پر شکوهی برای تعالی انسان با هدف اکمال اخلاق که قرار بود و هست و خواهد بود که انسان را از کژ راهه ها به صراط مستقیم حق هدایت کند و از بد پنداری و بد گفتاری و بدرفتاری، تا اوج زیبایی برکشد و از آدم های معمولی، ابوذر و سلمان و مقداد و عمار بسازد. بعثت فراتر از مناسک و عبادات، برای عبودیت مردم برنامه دارد.
همان چیزی که فلسفه خلقت هم هست؛ وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون. بندگی راز آفرینش است و بعثت به دنبال کمال بندگی است و خط امامت هم همین سرمشق را برای مردمان اعصار می خواند و در عصر هر امام هم جلوه ای خاص را نمودی آشکارتر می دهد چنان که در هیئت و سلوک امام موسی بن حعفر(ع)، شاهد قد کشیدن « کاظم» و پرچم افرازی « کظم غیظ» هستیم.
مولفه ای که ما را در تاسی به امام کاظم (ع) باید به عبور از تندگویی و تند خویی برساند. من معتقدم امروز، بیش از همیشه به این روش نیازمندیم و بیش از پیش باید نگاه مان به امام کاظم (ع) باشد، چه آمارهای جهانی اصلا در شان ما نیست.
ما باید آرام ترین، مهربان ترین و دریادل ترین باشیم نه این که نام ما را روی سکوهای عصبانیت و بی قراری بنویسند. این را کفران صریح نعمت کاظمی می دانم که چشم برکظم ببندیم و به غیظ بگشاییم و بی طاقتی و تندگویی و مجادله و دعوا، صاحب بیشترین پرونده های قضایی باشد. نه، جایگاهی چنین کفران توامان نعمت امامت حضرت کاظم(ع) و بعثت نبی مکرم (ص) است. مناسب سازی رفتار هم اقتضا می کند تا از این ورطه، دامن گیریم و خود را به ساحل آرامش و کرانه امن و امان برسانیم.
اگر این راه را در پیش گیریم به یقین به فلسفه بعثت هم نزدیک خواهیم شد و به«لب دین» هم نزدیک تر خواهیم شد که  استاد حاج علی اکبری در درس اخلاق خویش از روایتی سخن می گفت که؛ می گویند فردی از چهار جهت بر رسول خدا(ص) وارد شد و هر بار از چیستی دین پرسید و رسول خدا هر چهار بار از حسن اخلاق فرمودند و بار پنجم که پرسید با لبخند بر پاسخ چهار باره، این را هم اضافه کردند که عصبانی نشوی. بله ، مناسب سازی اخلاقی و رفتاری، می تواند ما را به هدف بعثت و امامت نزدیک کند پس قدر بدانیم این مناسبت ها را و از دم به دم آن برای غنی سازی اخلاق خود و جامعه استفاده کنیم.

خراسان جنوبی / شماره : 2688 /  پنج شنبه ۲۳ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه اول و 2

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19794&pid=2&type=0

file:///C:/Users/Admin/Downloads/2%20(3).pdf

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/189497

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:23  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اولین سند خراسان جنوبی در سلسله سند مدافعان حرم
 
 

 اولین ها همیشه برجسته ترند. سر سلسله ها بزرگند. به تک گل هایی می مانند که بهار را آغاز می کنند. من با این ضرب المثل که می گوید «با یک گل بهار نمی شود» نمی توانم ارتباط برقرار کنم، چون باور دارم بهار با رویش اولین گل آغاز می شود و حتی «تک گل» هایی می شناسم که خود نه یک بهار که بهار مدام را ساخته اند.
نگاه کنید پیامبر(ص) در هر عصری تنها و تک و یک است اما چه بهاری به تن زمین می کند؟ آخرین حجت خدا هم تک و یک است اما همه جهان را به بهار می برد، حتی اگر یک گل نتواند همه بهار را رقم زند اما چون اولین است عزتی صد چندان دارد.
به «یک» می ماند که تا نباشد، اعداد آغاز نمی شوند.
من این یک ها را هزار می بینم در سنجش ارزشی که هزاران را هم به دنبال خویش دارند. از این منظر برای من و همه ما شهید «مرتضی بصیری پور» همان گلی است که آغاز بهار را نوید می دهد.
 اولین سند افتخاری است در سلسله سند مدافعان حرم که به نام خراسان جنوبی نوشته اند و از امروز، پرچم این استان هم تا عرش اهتزاز می یابد به نام «مرتضی» که نام از مرد مردان مولا علی(ع) دارد و «پور بصیرت» بود در زمانه ای که بسیاری راه را گم می کنند. «مرتضی» راه را یافت، راهی که او را به کربلا رساند تا در عاشورایی دیگر، در دفاع از حرم به هل من ناصر ابا عبدا...(ع) لبیک گوید.
«مرتضی» اولین مرد مردستان خراسان جنوبی است که در دفاع از حرم به شهادت می رسد و مردم هم قدر اولین گل را خوب می دانند و حماسه حضورشان در استقبال و تشییع «مرتضی» نشان داد که اصحاب بصیرت و غیرت، راهیان صراط مستقیم را عزیز می دارند.

خراسان جنوبی / شماره : 2688 /  پنج شنبه ۲۳ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه 4/ گزارش تصویری

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19794&pid=4&type=0

file:///C:/Users/Admin/Downloads/4%20(1).pdf

http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/189473

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:20  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حساب را باید در همین دنیا آموخت. حساب که بر اساس کتاب است. این حساب است که افق گشاست و انسان را برمی کشد والا اگر بر محور کتاب حق نباشد، معلوم نیست که حساب بتواند پله های نردبان موفقیت را ردیف کند. این حساب هم خود حسابی دارد چنانکه در کلام نورانی امام کاظم(ع) پیشوای زندگی بر اساس آزادگی می خوانم: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِبْ نَفسَهُ فی كُلِّ یَومٍ فَإنْ عَمِلَ حَسَناً استَزادَ اللهَ و إنْ عَمِلَ سیّئاً اسْتَغفَرَ اللهَ مِنهُ و تابَ اِلَیهِ به این معنا که ؛ از مانیست كسی كه هر روز حساب خود رانكند ،پس اگر كار نیكی كرده است از خدا زیادی آن را بخواهد،واگر بدی كرده،از خدا آمرزش طلب و به سوی او توبه کند.( اصول كافی ج ۴ ص۱۹۱) بر این اساس، انسان باید حتی حساب نفس هایش را هم داشته باشد که چگونه و با چه نیت و هدفی برکشیده می شود. این اصلا پسندیده نیست که فرد در ساحت احساس، چشمه اشک باشد در دریای اشک های کاظمی اما توان کظم غیظ نداشته باشد اما حساب فریادهایش از دستش در برود. کسی که می خواهد "باب الحوائج (ع) دروازه های اجابت دعا و و پاسخ حوائجش را بگشاید اما خودش، "بابِ همیشه مسدود" باشد در برابر نیاز خواهی مردم. کسی که می خواهد در امروز و فردایش، امام کاظم، نقش آفرین باشد باید زندگی خود را چنان پاکیزه کند که شایستگی نزولِ اجلال نگاه حضرت را داشته باشد. با رفتاری چنین است که می توان به سوی قله های کمال گام برداشت. این جاست که حساب ها به کار می آید و آدمی وقتی دید جانش در اثر تابش کار خیر روشن شده است برای توسعه دامنه روشنی ها، تلاش، افزون و از خدا زیادت خیر و زیبایی مسئلت می کند و اگر غباری از نازیبایی عارض جمالش شده باشد به صد توبه و هزار انابه در جویبار مغفرت الهی می شوید و جان سبک می کند تا سبکبال در ساحت عبودیت به پرواز در آید. فکر می کنم ما نسبت به احادیث امام یک ماموریت مشخص داریم که باید حرف به حرف آن را به عمل درآوریم چه با عمل است که می توان به نتایج خوش بین بود والا از شعار و احساس خالی نه در این دنیا، گیاهی می روید و نه ذخیره ای برای فردا فراهم می شود. در نگاه دینی، زیست انسان، محیط زراعت و تولید است. با تولید خیر و خوبی می توان هم دنیای امروز خوئد را به خوبی تمشیت کرد و هم دنیای ابدی را با دستی پر آغاز کرد. آدم عاقل فرصتی چنین قیمتی را به مفت، نمی بازد بلکه از لحظات هم، بسیط زمان می سازد و طرحی نو در می اندازد تا لحظه بعد را بهتر از حال بسازد. این درسی است که امام کاظم(ع) ما را در کلاس آن نشانده است تا با فهم برتر، به انجام آن برخیزیم....

ب / شماره 3599 / پنج شنبه 23 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در محفل یاد شهدای تخریب مطرح شد؛
 
درمان هیدروتراپی جانبازان قطع نخاعی پارک ملت مشهد، نیازمند اعتبار سه میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومانی است، اما نهاد‌ها و سازمان‌های متولی از آن شانه خالی می‌کنند. شهردار منطقه ۱۱ مشهد که در جمع رزمندگان واحد تخریب لشکر ۲۱ امام رضا (ع) در زمان دفاع مقدس سخن می‌گفت، اظهار کرد: جانبازان قطع نخاعی دچار زخم بستر می‌شوند و برای درمانشان حتما به مرکزی برای درمان نیاز داریم اما متولیان امر موضوع را به یکدیگر حواله می‌دهند. ریخته‌گر‌زاده که در جمع هم‌رزمان خویش سخن می‌گفت، پیشنهاد داد: حالا که از متولیان آبی گرم نمی‌شود، خود رزمنده‌ها آبرو بگذارند و هر کدام ماهانه مبلغی کمک کنند تا خودمان این مرکز را بسازیم. او از رسانه‌ها خواست تا صدای مظلومیت جانبازان را به گوش مسئولان برسانند تا بدانند ایثارگر‌ترین فرزندان این کشور با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند، شاید کمی شرمنده شوند. صحبت‌های آقای شهردار به پایان رسید، اما این آغاز گفت‌وگو بود بین رزمندگان به غیرت آمده که چه باید کرد؟ آنان که پیش از سخنان ریخته‌گرزاده، به خاطره‌خوانی از روزهای حماسه مشغول بودند، به امروز رسیدند و مشکلاتی که سر راه است، مشکلاتی که برای رفع شدن، یک‌جو همت می‌خواهد. به گزارش شهرآرا، در این محفل نورانی که با نوای ملکوتی قرآن حاج حسن طلابیگی، جانباز عالی‌قدر آغاز شد، حمید جهانگیر فیض‌آبادی، در سخنانی این محفل را به یاد شهدای فروردین‌ماه به ویژه قهرمانان خونین قبای کربلای ۸ معرفی کرد و از شهیدانی گفت که مسیر کمال را در زمانی کوتاه با گام‌هایی بلند پیمودند، از جمله شهید قمصریان که دعا می‌کرد مانند حضرت زهرا (س) بی‌مزار باشد و دعایش هم مستجاب شد تا جایی که هنوز بعد از ۳۲ سال یک تکه استخوان هم از او باز نگشته است. سردار یوسفی دیگر سخنران این محفل بود که درباره عملیات والفجر ١ سخن گفت که در راهبرد دفاع مقدس، نقشی بی‌بدیل داشت. در پایان نیز حجت‌الاسلام یوسفی، به ایراد سخن پرداخت و از مسئولان خواست تا جایی که می‌توانند، به مردم خدمت کنند. 
شهرآرا / شماره : ۲۵۲۱ / چهارشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۷/ صفحه اول
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:16  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دقت نمی کنیم به آنچه باید. بی هوا عصبانی می شویم و زمین می خوریم آن وقت باز این فریاد دردمندانه ماست که به هوا می رود. یعنی عملا ما بین دو هوا گرفتار می مانیم حال آنکه باید به زمین برسیم. قرار گیریم و قرارِ پیشرفتی خود را از سر گیریم. این هم می طلبد تا با اصلاح نگاه به اصلاح خود و رفتار و البته پندار خود بپردازیم که این "پندار" است که ذهن و ضمیر و حتی رفتار را به دنبال خویش می کشاند. یک پندار نا به جا، آدم را هم به جایی که نباید می برد و گفتار و رفتار را هم از مدار نیکی خارج می کند لذاست که در فرهنگ ایرانی، بر پندار نیک، گفتار نیک و رفتار نیک تاکید می شود و اولویت پندار لحاظ می شود. این یعنی اول باید پندار ها را اصلاح کرد تا بقیه نیز در این مدار قرار گیرند. روز پیش که کوچه گرد فضای مجازی بودم به این مطلب رسیدم که اگر ده بار هم خوانده باشیم باز جا برای خواندن یازدهم را دارد. ما جرا چنین روایت شد که یک پدر پیر روی تخت بیمارستان درآستانه مرگ مهم ترین نکات را که در زندگی با آن مواجهیم ،چنین به فرزند خود یاد آور شد که ؛
✅ به کسانی که پشت سرت حرف می زنند بی اعتنا باش آنها جایشان همان جاست دقیقا پشت سرت یعنی وقت خود را برای مجادله با آنان هدر مده و خود را در گیر ماجرای بی حاصل مکن و بگذار و بگذر که از قوم عقب مانده باید گذشت چه درگیر شدن با آنان نیازمند بازگشت خودد به گذشته است و آدم عاقل از راه رفته به عقب برنمی گردد.
✅ منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشک هایت را با دستان خود پاک کن چون کسی که به امید دیگری بنشیند، نشسته خواهد مرد. اگر قوتی در پا نهاده اند برای این است که برخیزیم و خود کار ها را به سامان کنیم.
✅ زبان استخوانی ندارد ولی این قدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند و آبرویی را بریزد و دیوار سخت دشمنی را چنان بالا ببرد که نتوان برای آشتی از آن گذشت پس مراقب حرف هایت باشد قبل از آنکه بر زبان جاری شود چون حرف از زبان خارج شده به سان تیر از چله رها شده است که دیگر بازگشتی ندارد و امکان جبران هم نمی گذارد.
✅گاهی خداوند برای حفاظت از تو یا برای تعالی بخشیدنت کسی یا چیزی را از تو می گیرد پس به فرداها و آینده فکر کن و اصرار به برگشتنش نکن . بدان خداوند وجود دارد،پس حکمتش را قبول کن که این رسم بندگی است.
✅عمر های طولانی و 80 ساله هم مثل 8 دقیقه می گذرد و به پایان می رسد پس مراقب باش در این کوته عمر دچار خطا ها و حتی آرزوهای بلند نشوی که تو را از مسیر بازدارد.
✅انسان به اخلاق و منش اش شناخته می شود نه فقط به مظهرش. چه بسا آدم های زیبا صورت که سیرتی نازیبا دارند بماند که توسعه دهنده نازیبایی هم هستند. پس زیبا بیاندیشیم تا خداوند زیبایی را در سرشت ما نهادینه فرماید...
حرف های آن پیر که رسم الخط زندگی مومنانه است را باید همیشه نصب العین داشته باشیم تا چشم مان جز به زیبایی باز نشود و دست مان جز عطر آن نگیرد. این سبک زندگی اهل ایمان است....

ب / شماره 3598 / چهار شنبه 22 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۷ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
دیگران دارند از هیچ، همه‌چیز می‌سازند و به عنوان الگو در جهان مطرح می‌کنند. ما اما دچار «غفلتِ عظیم» هستیم از داشته‌های حقیقی‌مان که می‌توانند الگوی حقیقت باشند. آن‌ها سینما دارند، رسانه دارند، نشریه دارند‌، فضای مجازی دارند و از همه این ظرفیت‌ها چنان خوب استفاده می کنند که هیچِ خود را همه چیز می‌نمایانند و در ذهن فرزندان من و شما هم می‌نشانند. باز ما در غبار فراموشی می‌نشینیم و یادمان می‌رود که هر نسل، نیاز به الگوهایی واقعی و تعریف‌پذیر و تأثیرگذار دارد. سینمای ما به راه خود می‌رود و تلویزیون ما هم و رسانه‌های دیگر نیز. یادمان می‌رود که باید از همه ظرفیت‌هایِ در اختیار برای الگوسازی استفاده کنیم. ما در همین خراسان امام رضا (ع)، قهرمانی در تراز پهلوانی داریم به اسم علی صیاد شیرازی، سپهبدی که دفاع مقدس ما اکثر عملیات‌های بزرگ خود را با هدایت او در ارتش انجام داده است. دنیا او را ژنرالی تمام می‌داند، اما ما برای معرفی او به نسل‌های امروز و فردا چه کرده‌ایم؟ سینمای ما آیا احساس نمی‌کند که باید با ساخت آثارِ فاخر، دین خود را به دیروز و تکلیف خود را برای فردا به انجام رساند؟ صدا و سیما که قرار بود دانشگاهِ انسان‌سازی باشد چه؟ آیا این اسوه موفق انسانی را در برنامه‌سازی‌های خود دیده است؟ بله، برنامه‌های مناسبتی دارند، اما آیا با همین کار تمام است و نسل نو، به صیاد اقبال می‌کند؟ اگر با همین مقدار تلاش می‌شد موفقیت را به دست آورد که ما الان دنیا را گرفته بودیم. نه، نمی‌شود حضرات! نمی‌شود. خیلی باید کار کرد؛ حتی بیشتر از خیلی. باید از زندگی و سلوک معرفتی و سبک سربازی صیاد فیلم‌ها ساخت و سریال‌ها پرداخت تا در گذر زمان، ذهن‌نشین فرزندانمان شود که در تنگناهای ملی و در معرکه‌های مردافکن، از هر کوچه، ده‌ها صیاد شیرازی قد بکشد به دفاع از کشور و چنان سینه ستبر کنند که استخوان سینه دشمن بشکند. بله، باید همه ظرفیت‌های فرهنگی را به کار گرفت تا بتوان حق مطلب را «ادا» کرد که فردا شاید فرصت«قضا» نباشد. این هم رسم عاقلان است که پیش از واقعه به علاج برمی‌خیزند، والا در هنگام بروز واقعه، از دست‌های خالی، کاری که باید، بر‌نمی‌آید.
 
شهرآرا / شماره : ۲۵۲۰ / ۲۱ فروردین ۱۳۹۷ / صفحه اول
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اسلام را محمدی الحدوث اما حسینی البقا می دانیم. یعنی، اسلام که بر اساس بعثت نبی مکرم خدا، حضرت محمد مصطفی(ص) حادث و متولد شده، ماندگاری خویش را در عاشورای حسینی بیمه کرده است. این نگاه را می توان ترجمان تمام ساحتی روایت نبوی "حسین منی و ان من حسین" هم دانست که این داد و ستد، اسلام را مانایی جاودان بخشیده است و انسان را راهی روشن پیش رو نهاده است که می تواند تا بهشت خدا، توسنِ عمل را به حرکت درآورد. انقلاب ما که حرکتی در این هندسه تعریف یافته است هم حدوثش را مدیونِ مشی نبوی امام روح الله است و راز ماندگاری اش هم باز به عاشورایی گره می خورد که 8 سالِ تمام، نگاه ما را به کربلا هدایت و عاشورا را برای مان معنا می کرد. این را به صراحت می توان در کلام امیر بلند آوازه ارتش ایران نیز یافت که می گفت: همانطور که عاشورا اسلام را بیمه کرد، اگر به درستی همه ابعاد جنگ برای نسل جوان تبیین شود نظام اسلامی ما هم بیمه خواهد شد . شهید صیاد شیرازی، به این باور رسیده بود که انقلاب و استقلال و عظمت ان،شهادت البقاست. او نه تنها خط های روشن آن حماسه بزرگ را می خواند که دیگران را هم به این خوانش درس آموز، توصیه می کرد تاجایی که در واپسین روز های حیات مبارکش، همرزم و معتمدش را چنین سر خط می آورد که؛"حسام نگذار این پرچم هیئت معارف جنگ بر زمین بیافتد" چه خوب می دانست که اگر این پرچم- خدای نکرده- بر زمین افتد، اگر معارف حماسه دفاع مقدس نا گفته بماند و ان گنج بزرگ، کشف نشود، هزار مشکل، سر راه ما قرار خواهد گرفت که یکی از آن ها برای اضمحلال ملت و تمدنی، کافی است. اما اگر بتوانیم از این گنج به نحو شایسته ای استفاده کنیم خواهم توانست به سوی فرداهای بهتر، گام های بلند برداریم. اینکه شهید صیاد شیرازی با آن نگاه بلند و دقت راهبردی اش بر تبیین معارف جنگ تاکید می کند از این روست که نگاه ما و نسل های بعد را به کانون تعالی و گردنه احد تاریخ توجه دهد تا بتوانم آینده را با چراغ همیشه فروزان دفاع مقدس، ببینیم. دیدنی که هزار البته در آن نه منی هست و نه مایی، بلکه هرچه هست خداست چنانچه به گواه شاهدان عادل، سپهبد شهید و شهیر لشکر حق چنین بود؛ چشم بسته بر خویش و بنا شده  در خداوند. چنین بود که شایستگی انتخاب خدا را به دست آورد و خود نیز با انتخاب شهادت، جاودانه شد چه راز رشیدِ عالم این است؛ هرکس که برای خدا کار کند جاوید خواهد ماند چنانکه صیاد ماند و هرکس می خواهد بماند باید برای خدا کار کند.....

 حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 138130

http://hayat.ir/fa/138130/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138130

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(3).html

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:50  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامِ سپهبد که به میان می آید، موی بر اندام آدمی راست می شود و در ذهنش تصویر مردی مستحکم و مغرور و پر هیبت و پر تحکم نقش می بندد. تعریف دنیا هم از یک ژنرال همین است، سخت و خشن و فرمان فرما اما ما ژنرال هایی داشتیم که محکم بودند اما مغرور نه، پر هیبت بودند اما نگاه و کلامشان از تحکم و تحقیر خالی بود. هژمونی شخصیتی داشتند اما این، زاییده تفنگ و درجه نبود. ژنرال های ما سخت و مرد روزگار سخت بودند اما خشن و خشونت ورز هرگز. آنا با دشمن هم بر سبیل مروت رفتار می کردند چه رسد به دوست. دشمن هم می توانست به امان شان امنیت یابد چه رسد دوست که در سایه نگاه شان همه بی قراری هایش را به قرار می آورد. آنان سرباز ملی و شخصیت ملی بودند چنانکه امروز هم اگر بخواهیم شخصيت هاي ملي را شمار كنيم، در رديف هاي اول، یکی از این "مرد مردان ملی" ژنرالی است به نام سپهبد شهيد علي صياد شيرازي ، مردي كه خودسازي از او اسوه اي در شمار بزرگان تاريخ اين مُلك ساخته است . اسوه ای که نه فقط برای نظامیان که برای همه ایرانیان، الگویی حسنه است. نه فقط الگویی در میدانِ رزم که مدلی موفق و مومن در عرصه زندگی. او در زمان حيات، تيغ اسلام و ايران بود عليه بي ديني و تجاوزگران به گونه اي كه تاريخ دفاع از ايران را هرجور كه بنويسند، ناگزير در برابر نام صياد بايد به احترام كلاه از سر برداشت يا دست راست را به همين دليل تا لبه كلاه بالا آورد.شخصيت صياد، شكل يافته از مولفه هايي بود كه او را در رديف ناميراترين افراد اين كشور قرار داد، مولفه هايي كه اگر مورد دقت و عمل قرار گيرد، باز هم مي تواند صيادها براي ايران بسازد، مخصوصا در هنگامه اي كه بيش از هميشه به « يل»هايي چون او محتاجيم و بايد كه با شخصيت شناسي او و بازشناسي توانمندي هايش، بر ابتداي صفحات زندگي جوانانمان نقش او را بنويسيم . تا به سان او پرورده شوند جوانان ايران تا فخر كند فرداي ايران به اين جوانان . صیاد ما، اهل منطق، صلابت، مشورت، مطالعه، دقت و همه آن چیز هایی بود که برای فرماندهی نیاز است. خطر را می شناخت و به بهترین وجه از دل آن دالانی به سوی سلامت باز می کرد برای سربازان خویش. نقشه های دشمن را می شناخت و به قمقمه آبی، می شست آن نقشه ها را. چنین بود که به رغم کمی عِده و عُده، باز ما دست بالا را داشتیم در مواجهه با دشمن و با وجود "مرگ افزار های هولناک" باز این دشمن بود که بر زمین مرگ می نشست. صیاد یک ژنرال تمام بود ولی این همه، صیاد نبود که او را در کلاس انسانی و عرفانی و فتوت و جوانمردی و ایثار نیز قامتی به غایت رشید بود که نه تنها دوست که مردمانِ غیر نظامیِ کشورِ دشمن هم در امان او می نشستند. حق هم همین بود و سربازی که از اول نام"علی" بر خویش داشت، باید هم چنین باشد. بعد این هم "نسلِ صیاد شیرازی" در نیروهای مسلح ما باید چنین باشند و بلند آوازه به مردانگی و معرفت. این راز مانایی است . این رمز ماندن است چنانکه صیاد بر این مدار می ماند....

ب / شماره 3597 / سه شنبه 21 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دفتر چه های بیمه ، خیلی زود به صفحه آخر می رسد و در هر خانه ای که گذرت بیفتد، بسته های متعدد داروهای گوناگون را خواهیم یافت. این ماجرا چنان فراگیر و در نتیجه طبیعی شده است که اگر جایی رفتیم و چنین نبود، همه چنان تعجب می کنند که گویی امری خلاف قاعده انجام شده حال آنکه قاعده، سلامتی است. قاعده این است که همه چیز سر جای خود باشد اما نیست لذا می بینیم که مردمان دنیای پر هیاهو، گمشده ای دارند که نمی دانند کجا باید دنبالش بگردند و برخی هم چنان گرفتارند که تاب و توان گشتن هم ندارند و خیلی زود از پا می افتند لذا افتان و خیزان راهی مطب روان پزشکان می شوند و روزی شان بیش از لقمه های نان، می شود قرص های رنگارنگ که نه تنها به زندگی شان رنگ و طعم نمی دهد که به ازای آرامش لحظه ای از حساب سلامت و تندرستی و حتی زندگی شان کم هم می کند. بله روزگار خوبی ندارند خیلی ها. دلیلش هم این است که به رغم آسایش حد اکثری، آرامش حد اقلی هم ندارند. برخی هم نه آن را دارند و نه این را لذا کمیت شان ، دو سویه می لنگد. دلیل روشن این جور زندگی با اعمال شاقه یک چیز است؛ نبود صداقت در زندگی. یعنی دروغ آمده و زمام امور زندگی ها را به دست گرفته و به هر سو می تازد. خب، روشن است که وقتی دروغ، کاپیتان باشد، هم دریا توفانی می شود و هم پرواز به سقوط می انجامد. ببینید زندگی ها را! تامل کنید در نگاه و رفتار مردم، دیگر نیاز به شنیدن سخن شان نخواهد بود چه دروغ، همه وجود را به تصرف در می آورد و مُلکِ متصرفه را هم روی ویبره و حتی زلزله مدام قرار می دهد. متاسفانه گسل دروغ هرگز از فعالیت نمی ایستد و به شکل زلزله آرامش سوز، ظهور می یابد اما اگر مردم بتوانند همین یک بیماری را، دروغ را، چاره کنند، همه مشکلات رفع خواهد شد و آرامش به زندگی ها برخواهد گشت. حتی فقیرانِ صادق هم دست حمایت دیگران را پشت خویش خواهند دید و به گرمایش از زمهریرِ زمستان فقر و تنهایی خواهند گذشت و برخوردارانِ صادق هم در اعتلای زندگی اجتماعی، گام های بلند برخواهند داشت و همه چیز به سامان خواهد رسید. در فضای امن و آرام هم ظرفیت ها فعال خواهد شد و فرصت ها ، بستر شکوفایی می شود و زیبایی ظهوری نمایان و فرح ناک خواهد یافت . بله، نه فقط زبان را که همه وجود را به صداقت کمال باید بخشید تا دریچه ها به فرداهای بهتر گشوده شود....

ب / شماره 3596 / دوشنبه 20 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
پسرم می گوید وقتی استقلال گل می خورد بیشتر ناراحت می شوم تا تیم ملی، دیگری گفت از شکست پرسپولیس به مرز انفجار می رسم اما تیم ملی برایم مهم نیست....دیده ایم که در شهرآورد بیش از صد هزارنفر جمع می شوند و ده ها هزار نفر بیرون می مانند اما کمتر  بازی ملی توانسته "آزادی" را پر کند! چه رسد که جمعی بزرگ هم بیرون بمانند . این اصلا خبر خوبی نیست ، اصلا روحیه خوبی نیست . اگر به جایی بر نخورد می گویم این یک تب نیست که بیاید و بگذرد. این یک بیماری مسری  است که آمده و نمی رود و تازه در حوزه های دیگر هم دامن می گسترد از سیاست تا اقتصاد تا جامعه و تا هر جایی که می شود مردم را به قرمز و آبی تقسیم کرد. این پندار حتی اگر یک احساس هم باشد و فقط در عرصه ورزش باشد هم خطرناک است چه رسد که در حوزه های دیگر هم بازتولید می شود. ببینید سمت و سوی نگاه ما در خرید کالا چیست؟ آیا غیرت ملی داریم برای تولید وطن، برای خرید کالای وطنی؟ در عرصه  جامعه و هنر و فرهنگ و سیاست چطور؟ آیا حضرات محترم جناح ها و احزاب حاضرند انتخابات را تمام شده فرض کنند و به یاری منتخبان ملت در هر دوره بپردازند؟ آیا برندگان ادوار حواس شان هست که غیر برندگان هم اندازه آنان در این کشور سهم دارند و باید از ظرفیت شان استفاده شود؟ با هزار عرض معذرت من نشانه های « ملی اندیشی» را در حال کم رنگ تر شدن می بینم و گواهم هم رفتار فردی و سازمانی برخی از مردم در مواجهه اجتماعی و اقتصادی با کالای وطنی و  برخی جریان چی ها و حزب محور هاست که برنده، بازنده را می خواهد" له" کند و بازنده همه توان خود را عوض این که صرف تعالی و توسعه وطن و تقویت جریان خود کند، به کار تخریب رقیب می گذارد تا نگذارد آنان کاری کنند! این را آیا جز  نشان کم رنگ شدن تعلق ملی و پررنگ بودن رقابت  به ضرر وحدت ملی می‌توان شمرد؟آیا بیماری چنین اگر چاره نشود، عوارض آن همه را زمین گیر نخواهد کرد؟ جای این پرسش نیست که چرا درباره  ایران این قدر تعلق و تعصب نداریم؟ باور کنید تا این تعلق، پر رنگ نشود، تا تعصب ملی و انقلابی نداشته باشیم، تا خود را برای ایران نخواهیم، کار درست نخواهد شد. در ماجرای فوتبال شاید با یک نگاه متفاوت  بتوان گفت چون در نتایج ملی همه شریکیم و رقابت نیست که کری باشد و مردمِ عاشق کری خوانی و کل کل کردن، چندان که باید به تشویق نمی آیند اما در عرصه های واقعی که رقابت ها باید به هم افزایی ملی تبدیل شود نمی توان کری خوانی های مستمر را مثل فوتبال دانست بلکه همه جناح ها را هشدار باید داد و گفت که حواس تان باشد که بد عمل کردن و ادامه دادن رقابت ها و هم افزا نشدن توان ها و جامعه را به استقلال و پیروزی تبدیل کردن باعث کم رنگ شدن تعلق ملی می شود که خطر بزرگی است ، بزرگ تر از آن که خیلی ها می پندارند و به سادگی از آن می گذرند. همین چند روز پیش که پیکرجاودان یاد سعید( جعفر) افقهی که از دو برادر شهیدش نشان داشت، بر شانه افراد پر شمار از جناح های مختلف تشییع می شد، یکی از مدیران به صاحب این قلم می گفت که کلمات را به هشدار و بیدار باش باید کنار هم نشاند تا همگان را به همراهی و همدلی فرمان برخاستن دهد که امروز به نام وطن باید از خیلی خواسته های فردی و جناحی گذشت و همه ظرفیت ها را برای پیشرفت ایران باید فعال کرد. ایران هم فراتر از این جناح و آن جناح است چنان که تیم ملی هم خیلی بزرگ تر از استقلال و پرسپولیس است ، پس ملی بیندیشیم و مومنانه و مدبرانه، انقلابی عمل کنیم تا در شکوفایی استعداد های کشور، همه به حق مان برسیم و کشور ما هم به جایگاه بایسته خود برسد. در زمانه ای که از بساز بفروشِ سوداگرِ واشنگتنی تا کودک کش هایِ حقیرِ صهیونیستی و حتی شکمباره هایِ بی عرضهِ سعودی دارند دندان نشان می دهند باید همه کنار هم باشیم و پشت به پشت هم دهیم و قدرت ها مان را هم افزا کنیم تا هیبت مشت هامان و روشنای تدبیرمان هیمنه دشمنان را بشکند. باری، برای پیشرفت وطن و شکستن دشمن باید همه کنار هم باشیم، تیم ملی باشیم، تیم ملی جمهوری اسلامی ایران!
 
خراسان / شماره : 19790/  يکشنبه ۱۹ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه 16 / بدون موضوع
+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زبان، خیلی مهم است.آنقدر که گاه زمام امور انسان را به دست می گیرد و به هر کجا که بخواهد می برد. صدقباشد، صداقت آفرین می شود و کذب، دایره های لهیب را توسعه می دهد چه کذب یا صداقت، فقط کار زبان نیست، در همه شئون باز تعریف دارد چه خیلی وقت ها آدم، لب از لب بر نمی دارد چه رسد به این که حرفی بزند اما « دروغ» متولد می شود و خیلی زود هم قد می کشد و چنان پت و پهن کنار سفره زندگی می نشیند که برای صداقت که صاحب اصلی سفره است، جا نماند. نگاه کنید به دروغ های حرفه ای که بی هیچ حرف و کلمه ای اتفاق می افتد، از پدر که در تولید کالا، کار غیر استاندارد می کند و همه جوره کم می گذارد اما پول تام و تمام استاندارد می گیرد. این طرف هم مادر است که در تکالیف تربیتی و تدبیر منزل، کم می گذارد و باز از سوی دیگر، دختر است که به پیچاننده حرفه ای تبدیل شده است که از خانه و خانواده و مدرسه و دانشگاه و.... را می پیچاند و پسر که سپر انداخته در وادی دروغ رها می شود و باز شاید زبان پا به میدان نگذاشته باشد ولی دروغ هست و جهنم سازی هم می کند و در ها را می گشاید که لهیب دوزخ از آن بیرون می زند پس نمی توان همه کاسه و کوزه های دروغ را سر زبان شکست که رفتار و کنش ها و واکنش ها خود بستری برای این رذیله زندگی سوز است که باید همه جوره از آن پرهیز کرد. یعنی همان طور که باید زبان را مدام در جویبار صداقت شست و اجازه نشستن غبار فریب برآن نداد، در حوزه کار و زندگی هم مدام مراقب بود که صداقت به تیغ دروغ، زخم برندارد. یعنی باید پدر در کار و حرفه خود همه استاندارد های خواسته شده را رعایت کند و کالایی تولید کند که مطابق سرفصل های شناسنامه ای باشد و مادر در تدبیر منزل، منزلت اجتماعی و دینی خانواده را در نظر داشته باشد و دختر با صداقت رفتاری خود در مسیر حضرت « ام ابیها» حرکت کند و برای پدر به پناهی عاطفی و صادق تبدیل شود و پسر، سپر افرازد و با صداقت نه تنها از زندگی دفاع کند بلکه به همت و راستی ، چتری پاک بسازد و پناهی امن برای خانواده باشد چنانکه در منظومه خانواده ، برای هریک از اعضا، نقشی چنین تعریف کرده اند. تعریفی که اگر محقق شود، نهاد خانواده در مسیر عرفان قرار گیرد و آدمی را به مقام عبودیت نزدیک و نزدیک تر کند یعنی همان افق متعالیی که برای انسان تعریف کرده اند؛ مقام شامخ خلیفه الهی....

ب / شماره 3595 / یکشنبه 19 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:33  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شرمنده، ما شهدا را نمی شناسیم حتی همان هایی که فکر می کنیم خیلی می شناسیم شان! تعجب نفرمایید همین الان از شما بپرسند که همت و باکری و کاوه و برونسی و صیاد شیرازی و آبشناسان و دوران و.... چه ویژگی هایی داشتند که چنین خداوند آنان را برکشید ، به اندازه دو خط نمی توانیم توضیح دهیم. حداکثر حرفی که بتوانیم بزنیم می شود همان تاریخ و شاید هم عملیاتی که به شهادت رسیدند و تمام اما آیا این شکرانه نعمت روشنی آفرینِ شهادت است؟ یا همین ولی الله چراغچی خود ما، چقدر ما مشهدی ها می شناسیم اش چه رسد به مردمِ دیگر مناطق؟ زنده نگه داشتن یاد و نام و احیای امر شهادت که رهبر انقلاب می فرمایند همین است که آنان را بشناسیم و بشناسانیم و خود و دیگران را در خط آنان قرار دهیم نه اینکه عکسی و همایشی و نمایشی و دیگر هیچ. نه، باید آنان را، منش اخلاقی و مشرب عرفانی شان را، سبک زندگی شان را، سلوک و سیر تربیتی شان را شناخت و خود را مکلف به طی کردن آن راه دانست تا حق مطلب را ادا کرد. اجازه بدهید حالا که سخن به شهید چراغچی رسید، در سالگرد شهادتش، چند جلوه از شخصیتش را با هم بخوانیم تا بدانیم که شهادت چرا برخی را تنگ در آغوش می گیرد و از جمع فراوانی فقط آنان را چون گل، می چیند. به همین چند خط توجه فرمایید لطفا؛

* سیر مراتب فرماندهی از فرمانده گردان، مسئول طرح و عملیات منطقه 6 سپاه، مسئول طرح و عملیات نصر 5 خراسان و قائم مقام فرمانده لشکر 5 نصر، به گواه برادران همسنگرش ، نه تنها او را تحت تاثیر قرار نمی داد بلکه از او انسانی مصمم‌تر، متواضع تر و کاراتر می‌ساخت.

*سردار چراغچی از قدرت برنامه‌ریزی و طراحی بی‌نظیری برخوردار بود. در عملیات بستان، طرح او برای تصرف آنجا مورد توجه و تصویب تمامی فرماندهان قرار گرفت.

*تواضع و مهربانی و خویشتن داری، توکل و خونسردی‌اش حتی در اوج مشکلات و فشار زیاد کار زبانزد همسنگرانش بود. اوج نیایش و دعایش در اوج اقتدار فرماندهی اش، خود کلاس درسی کامل برای رزمندگان بود. او  علاقه زیادی  نسبت   به امام(ره) داشت و مطیع و مطاع امر ایشان بود.

شرط کرده بود، تنها همسری خواهد گرفت که حضور همیشه او را در جبهه بپذیرد. پس از ازدواج در حالی که فقط سه یا 4 روز از ازدواجش گذشته بود به جبهه برگشت. در جبهه هرگاه با اعتراض همرزمانش رو به رو می شد که چرا به خانواده ات تلفن نمی زنی؟ پاسخ می‌داد: چون هر وقت با خانواده تماس می گیرم، بخشی از فکر مرا که باید تماما در خدمت جنگ باشد، مشغول می کند،  به همین خاطر تماس نمی‌گیرم تا این حالت از بین برود.

*در عملیات چزابه از ناحیه دست و پا مجروح شد، ولی با این وجود به استراحت نپرداخت و به هیچ قیمتی حاضر نبود به پشت جبهه برود تا اینکه از شدت جراحات وارده حالش وخیم شد و او را به اجبار به پشت جبهه انتقال دادند. در یکی از حمله‌ها نیز ترکش به او اصابت کرد و به پشت دریچه قلبش رسیده بود اما  شهید  مدام می‌گفت: چیزی نیست. من حالم خیلی خوب است. شما بهتر است به فکر جنگ و بچه‌های بسیجی در خط مقدم باشید.

*... و سر انجام ،ولی الله چراغچی در عملیات ظفر آفرین بدر بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر مجروح شد و در بیمارستان شهدای تهران بستری شد و  پس از 23 روز بیهوشی، در 18 فروردین ماه سال 1364 به درجه رفیع شهادت نایل شد و چراغ خدا شد تا همیشه روشن و راهنما باشد....

باری، این چند خط را بخوانید تا بدانید شهدا از چه شخصیتی برخوردار بودند و چه جوهری داشتند که خداوند به خرید گوهر وجودشان برخاست و آنان را خالص برای خویش برداشت، تا توحید را معنایی دگر باشد....

 

حیات / تاریخ انتشار: ۱۰ ساعت پیش | شناسه مطلب: 138024
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 19:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به ادعا که باشد، میراث دار شهداییم و اصلا شهدا باید همیشه ممنون ما باشند اما به واقع باید گفت: شرمنده، ما شهدا را نمی شناسیم حتی همان هایی که فکر می کنیم خیلی می شناسیم شان! تعجب نفرمایید همین الان از شما بپرسند که همت و باکری و کاوه و برونسی و صیاد شیرازی و آبشناسان و دوران و.... چه ویژگی هایی داشتند که چنین خداوند آنان را برکشید ، به اندازه دو خط نمی توانیم توضیح دهیم. حد اکثر حرفی که بتوانیم بزنیم می شود همان تاریخ و شاید هم عملیاتی که به شهادت رسیدند و تمام اما آیا این شکرانه نعمت روشنی آفرینِ شهادت است؟ یا همین ولی الله چراغچی خود ما، چقدر می شناسیم اش؟ درست که بیرجندی و قاینی و خراسان جنوبی نبود اما رزمندگان خراسان جنوبی هم مثل خیل عزیم رزمندگان خراسان بزرگ او را خوب می شناختند و ذیل هدایت ها و فرماندهی اش، جنگیده بودند. آیا باید شناخت ما از مردی چنین رشید این باشد که هست؟ من معتقدم زنده نگهداشتن یاد و نام و احیای امر شهادت که رهبر انقلاب می فرمایند همین است که آنان را بشناسیم و بشناسانیم و خود و دیگران را در خط آنان قرار دهیم نه اینکه عکسی و همایشی و نمایشی و دیگر هیچ. نه، باید آنان را، منش اخلاقی و مشرب عرفانی شان را، سبک زندگی شان را، سلوک و سیر تربیتی شان را شناخت و خود را مکلف به طی نمودن آن راه دانست تا حق مطلب را ادا کرد. اجازه بدهید حالا که سخن به شهید چراغچی رسید، در سالگرد شهادتش، چند جلوه از شخصیتش را با هم بخوانیم تا بدانیم که شهادت چرا برخی را تنگ در آغوش می گیرد و از جمع فراوانی فقط آنان را چون گل، می چیند. به همین چند خط توجه فرمایید لطفا؛
*اوامیر بر خود و نفس خویش بود لذا در سیر مراتب فرماندهی از فرمانده گردان، مسئول طرح و عملیات منطقه 6 سپاه، مسئول طرح و عملیات نصر 5 خراسان و قائم مقام فرمانده لشکر 5 نصر، به شهادت برادران همسنگرش ، نه تنها پست‌ها و مقام‌ او را تحت تاثیر قرار نمی داد بلکه از او انسانی مصمم‌تر، متواضع تر و کاراتر می‌ساخت.
*سردار چراغچی از قدرت برنامه‌ریزی و طراحی بی‌نظیری برخوردار بود. در عملیات بستان، طرح او برای تصرف آنجا مورد توجه و تصویب تمامی فرماندهان قرار گرفت.
*تواضع و مهربانی و خویشتن داری، توکل و خونسردی‌اش حتی در اوج مشکلات و فشار زیاد کار زبانزد همسنگرانش بود. اوج نیایش و دعایش در اوج اقتدار فرماندهی اش، خود کلاس درسی کامل برای رزمندگان بود. او علاقه زیادی نسبت به امام(ره) داشت و مطیع و مطاع امر ایشان بود.
* شرط کرده بود، تنها همسری خواهد گرفت که حضور همیشه او را در جبهه بپذیرد. پس از ازدواج در حالی که فقط سه یا 4 روز از ازدواجش گذشته بود به جبهه برگشت. در جبهه هرگاه با اعتراض همرزمانش رو به رو می شد که چرا به خانواده ات تلفن نمی زنی؟ پاسخ می‌داد: چون هر وقت با خانواده تماس می گیرم، بخشی از فکر مرا که باید تماما در خدمت جنگ باشد، مشغول می کند، به همین خاطر تماس نمی‌گیرم تا این حالت از بین برود.
*در عملیات چزابه از ناحیه دست و پا مجروح شد، ولی با این وجود به استراحت نپرداخت و به هیچ قیمتی حاضر نبود به پشت جبهه برود تا اینکه از شدت جراحات وارده حالش وخیم شد و او را به اجبار به پشت جبهه انتقال دادند. در یکی از حمله‌ها نیز ترکش به او اصابت کرد و به پشت دریچه قلبش رسیده بود اما شهید مدام می‌گفت: چیزی نیست. من حالم خیلی خوب است. شما بهتر است به فکر جنگ و بچه‌های بسیجی در خط مقدم باشید.
*... و سر انجام ،ولی الله چراغچی در عملیات ظفر آفرین بدر بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر مجروح شد و در بیمارستان شهدای تهران بستری شد و پس از 23 روز بیهوشی، در 18 فروردین ماه سال 1364 به درجه رفیع شهادت نایل شد و چراغ خدا شد تا همیشه روشن و راهنما باشد....
باری، این چند خط را بخوانید تا بدانید شهدا از چه شخصیتی برخوردار بودند و چه جوهری داشتند که خداوند به خرید گوهر وجودشان برخاست و آنان را خالص برای خویش برداشت و تا توحید را معنایی دگر باشد....

ب / شماره 3594 / شنبه 18 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 19:56  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

قهرمانانِ مان را نمی شناسیم. بله، نمی شناسیم. عوضش تا دلتان بخواهد قهرمانانِ بدلی غرب را می شناسیم و بچه های ما از ما هم بیشتر می شناسند و گاه چنان به وادی افراط می افتند که در بازی های کودکانه شان، قهرمانان خیالی غرب را تواناتر از قهرمانان واقعی تاریخ خود ما می دانند. تعجب نکنید، دیدم که می گویم. من روزنامه نگارم و به همه چیز دقت می کنم. با دقت هم می شنوم. 

این را در کلاس ها هم گفته ام که خبرنگار و روزنامه نگار باید مهارت خوب و همه جانبه دیدن را داشته باشد و مهارت خوب وهمه جانبه شنیدن را نیز هم. اینکه می گویم برخی کودکان ما در بازی هاشان دست بالا را به قهرمانان خیالی غرب می دهند را از زبان خودشان شنیده ام که در نگاه شان رمبو و مرد عنکبوتی و... از رستم خودما قوی تر است! بچه ها گناهی ندارند. 

 گناه به گردن ماست که نتوانسته ایم قهرمانان خودمان را درست معرفی کنیم یا اصلا برای معرفی آنان کلمه ای بر زبان آوریم اما بچه به دنبال قهرمان است و فضای خالی ذهنش –درغفلت ما- می شود مزرعه بیگانگان. 

 نتیجه هم روشن است؛ دل دادن به "خیال ساخته های بیگانه"! حال انکه ما مردانِ مرد فراوان داریم و در همین دوران معاصر هم مردانی داریم که هزار حرف برای گفتن دارند، مثل همین "امیر دلاور ارتش ایران" فرض الله شاهین راد! مردی که معرکه های مرد افکن را با پیروزی پشت سر گذاشت و حتی منِ روزنامه نگارِ دفاع مقدس هم او را نمی شناختم تا اینکه از نگاه یک پاسدارِ رزمنده در یک گروه رزمندگان در باره او خواندم که دردمندانه نوشته و پرسیده بود؛ چند نفر از شما این مرد رو می شناسید؟ چند نفر از شما تابه حال نامی از امیرفرض‌الله شاهین‌راد رو شنیدید؟ این مرد فرمانده گردان ۱۴۴ ارتش ملی ایران بود. 

در سوم آبان ماه سال  ۱۳۵۹ ،فرض الله شاهین راد، با درجه سرگرد ی ، به همراه گردانش مقابل یک لشکر از نیروهای عراق ایستاد. خوب است بدانید، یک لشکر یعنی  ۱۴  گردان، به عبارت دیگر دشمن به استعداد  ۱۴  برابر نیرو و تجهیزات بیشتر داشت. 

امیرشاهین راد و مردان گردان ۱۴۴ مقابل چنین دشمنی ایستادند و مانع از تصرف آبادان توسط لشکر عراق شدند، با ۲۵۰ شهید که در تاریخ ایران جاودانه شدند دشمنی که ۱۴ برابر بزرگتر و مجهزتر بود را مجبور به عقب نشینی کردند. 

در این عملیات تاریخی گردان ۲۰۱ ژاندارمری به فرماندهی سرهنگ دارایی هم به آن ها پیوستند تا نقشی در تاریخ سازی مردان وطن ایفا کنند. این پاسدار غیرتمند در پی نوشت مطلب نیز چنین تحریر کرده است: این ها مردان بی ادعایی هستند که هرگز نامشان هم به گوشتان نخورده است ولی صفحات تاریخ را با غیرت رقم زدند، نیازی به تبلیغات و دوربین و پروپاگاندا ندارند، امنیت ایران تنها و تنها مرهون این مردان با غیرت و بی ادعاست. مردانی که در ارتش و سپاه و بسیج، نمونه فرلاوان دارند اما هرگز سر خودنمایی ندارند اما ما وظیفه داریم آنان را به جامعه معرفی کنیم. این یک عملیات پدافند غیر عامل است که در دفاع سخت و نرم از کشور می تواند نقش ماندگار داشته باشد. 

این ما رسانه نگاران هستیم که باید نگاهسی نسل نو را به سوی قهرمانان ولقعی وطن برگردانیم. این ما هستیم که باید شاهین راد را، آبشناسان را، نیاکی منفرد را، و... به جامعه معرفی کنیم تا بدانند که ارتش ایران، همواراه قهرمان پرور است چنانکه سپاه و بسیج چنین بودند و هستند و در فردا های سخت هم خواهند بود. ان شاالله

 حیات / تاریخ انتشار: جمعه ۱۷ فروردین ۱۳۹۷ | شناسه مطلب: 138023

http://hayat.ir/fa/138023/

 http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=138023

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test%20(1).html

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

رابطه شما با دنیا چطور است تا بگویم آخرت تان چگونه خواهد بود. این یک ضرب المثل نیست اما می تواند باشد و ما را به تامل وادارد چه جایگاه آخرتی ما دقیقا در تعامل با دنیای امروز مان رقم می خورد. تعامل هم نتیجه نگاهی است که در ما شکل می گیرد. برخی خود زاهد پندار ها و برخی دنیا خواران رند می گویند دنیا بد است، آن را رها کن. دنیا رنج است، از آن بگذر. دنیا مردار است، از آن فرار کن و می پندارند این زهد است و گمان می کنند که راه خدا از این معبر می گذرد ولی رندانِ دنیا خوار که همه چیز را برای خود می خواهند و دیگران را هم به سمتی می رانند که عمله دنیای آنان بلاشند بی آنکه لقمه ای از سفره بردارند. اینان با شدتِ بیشتری از دنیا گریزی می گویند حال آنکه در حال تصاحب دنیا با تفسیر خود هستند چه در حوزه و گستره کشوری که بحث استعمار پیش می آید که پیش از این با شعار " ما پیرو دین هستیم. ما نفت نمی خواهیم" در مقابل ملی شدن صنعت نفت می ایستادند و در نقشه دنیا طلبان انگلیسی بازی می کردند و در سطح فردی هم که بخواهیم ببینیم اطراف ما پر است از کسانی که دنیا را با دست، پس می زنند و با پا، پیش می کشند. این نگاه البته دینی نیست که ضد دین است. از منظر متعالی دنیا نه تنها بد نیست که به فرموده استاد صفائی حائری ، در کتاب روش نقد، جلد3، ص 70، کم هم هست و باید آن را زیاد کرد. باید با آن تجارت کرد. گندمی است که باید به خاکش سپرد و آبیاریش کرد و خرمنش را برداشت. ایشان در مثالی دقیق به تشریح ماجرا می پردازند که؛ بعضی، گندم را نگه می دارند و فقط به آن عشق می ورزند و به آن افتخار می کنند. بعضی گندم را رها می کنند و از آن می گذرند.
اما آنها که وسعت خسیس زمستان را دیده اند، یک گندم را بارور می کنند، آن را به خاک می دهند تا از خاک برخیزند و زمستان را گرسنه نمانند. اینها در واقع از گندم ها و از دنیا نگذشته اند که ان را برداشته اند. آن را بد نمی دانند که کم می شمارند و به زیاد کردنش مشغول می شوند. دنیا می شود کشتزارشان، می شود بازارشان... می شود ترجمان همان که رسول اکرم(ص) فرمودند:
الدنیا مزرعة الآخرة...یعنی باید در این دنیا به کشت و کار پرداخت و محصولش را به آخرت کشاند. آنان که در این دنیا به غفلت برگزار می کنند یا راه را اشتباه می روند باید خود را برای قیامتی سخت آماده کنند. منطق دین نه تنها دنیا را رد نمی کند بلکه می گوید: دنیا بد نیست، کم است. دنیا رنج است اگر اسیرش باشی و سود است، اگر امیرش بشوی. پس راهبرد مشخص است. برده دنیا نباید شد. بردگی بد است اما وقتی که می توانی امیر باشی بر دنیا، تکلیفت نقش آفرینی گسترده در دنیاست برای تعالی خود و دیگران...

ب / شماره 3593 / پنج شنبه 16 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 13:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ذهنم و قلمم درگیر بحث حمایت از کالای ایرانی به مثابه یک ضرورت ملی و یک واجب اجتماعی است که به این نوشته برمی‌خورم، نوشته‌ای که به رغم ظاهرش، در چینش کلمات، از نظر من، طنز نیست. درد است، درد! واقعیت تلخی است که گاه عامدانه -نمی‌گویم عالمانه که اگر اهل علم بودیم و نسخه نوشته و نانوشته دشمن را می‌خواندیم چنین نمی‌کردیم- و گاه نادانسته در رفتار فردی و حتی رفتار سازمانی ما بروز می‌کند و در عملمان ظهور می‌یابد و ما را در زمین بی‌عملی می‌نشاند با وجود همه شعار‌هایی که می‌دهیم، همه همایش‌هایی که برگزار می‌کنیم و همه نمایش‌ها. آن نوشته اما این بود که کسی طنزی نوشته بود به این عبارات و چینش کلمات:

دیالوگ مدیران روابط عمومی و بنرسازان:

- آقا، یک بنر می‌خواستم.

- موضوعش؟

- بنویسید: «سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد!»

- بنر ایرانی یا کره‌ای؟

- فرقش چیه؟

- بنر ایرانی رنگش زود می‌ره. دوتا باد هم بخوره، پاره می‌شه.

- قربون دستت! رو کره‌ای بزن!

- پس شد: «سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد!»

طنز نیست این تلخ نوشته بلکه دردی است که تا عمق استخوان را می‌سوزاند و واقعیتی است عاری از حقیقت که جبهه حق را تضعیف می‌کند. طنز نیست. تیغ است که می‌برد و می‌درد و خاک‌ریز خودی را به توپ می‌بندد؛ یعنی با دست خودمان دارد نفسمان را می‌گیرد و من در عجبم که چرا ما دست از گلوی خود برنمی‌داریم. این چه غفلتی است که دارد قاتل جانمان می‌شود و نان و قاتق را به بیگانه می‌دهد؟ نمی‌دانم چرا سفره را از پیش بچه‌های گرسنه خودمان برمی‌داریم و پیش روی بیگانه شکم سیر پهن می‌کنیم. ببخشید! عصبانی هستم از این رفتار که در جامعه دارد غالب می‌شود. دلخورم از هم‌وطنانی که به کالای بیگانه دل می‌بازند و گرمای بازار آنان را فراهم می‌کنند. این البته فقط ما مردم نیستیم که این مسیر خطا را می‌رویم. تولیدکنندگان هم دارند ما را همراهی می‌کنند یا بهتر است بگوییم ما را در این مسیر به دنبال خود می‌کشند و الا اگر آنان در کیفیت تولید، به نام ایران، غیرت می‌ورزیدند، اگر استاندارد‌های لازم را رعایت می‌کردند، اگر جوری می‌ساختند که خود اولین مصرف‌کننده کالای خود باشند، اگر با تولید درست پرچم می‌افراشتند، قطعا مردم هم با وجود محصول وطنی، دنبال کالای خارجی نمی‌رفتند جز اندکی که بیمار مارک‌اند، و برند به اندازه اصول زندگی برایشان مهم جلوه می‌کند. اگر تولید درست باشد، اگر محصول کیفیت داشته باشد، راه خود را به بازار کشور باز می‌کند و به بازار‌های جهانی هم راه می‌یابد. من معتقدم که در حمایت از تولید و کالای ایرانی، نقش اول را خود تولیدکنندگان دارند و بعد، مسئولان که می‌توانند و باید با حمایت‌های مادی و معنوی و تشویقی، بسترساز گسترش تولید ملی

شوند.

بستن گلوگاه‌های قاچاق نیز وظیفه میهنی و تکلیف شرعی مسئولان است که نگذارند بازار مسلمین و جماعت مسلمین قربانی فزون‌خواهی اندکی طماع، و پیش پای بیگانه و برای منافع او قربانی شوند. من نمی‌دانم وقتی بیکاری سلامت جامعه و ایمان مردم را هدف قرار می‌دهد چه بی‌وجدان‌ها و بی‌ایمان‌هایی هستند که با قاچاق به امروز و فردای میهن خیانت می‌کنند و روی خون شهدا پای می‌کوبند. نمی‌دانم چه موجوداتی هستند این جانوران اما معتقدم باید گلوی آنان را سخت‌تر از قاچاقچیان مواد مخدر فشرد چه در وضعیت امروز اینان برای اقتصاد و اشتغال و امید و تولید و فرهنگ و ... از هر دشمنی خطر‌ناک‌ترند. با بستن راه اینان و با هدایت تولیدکنندگان به تولید باکیفیت محصول و البته همراهی صنعتگران، می‌توان مردم را در میدان حمایت از کالای ایرانی نقش‌آفرین یافت.

شهر آرا / شماره : ۲۵۱۵ / چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۷/ صفحه اول

http://shahraraonline.com/shahrara/js,text.ajax?y=1397&m=1&d=15&p=1&n=11

http://shahraraonline.com/shahrara/js,print.ajax?y=1397&m=1&d=15&p=1&n=11

http://shahraraonline.com/shahrara/news/1397/1/15/pdf/1.pdf

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:30  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

طنز نیست، درد است، درد! واقعیت تلخی است که گاه عامدانه- نمی گویم عالمانه که اگر اهل علم بودیم و نسخه نوشته و نانوشته دشمن را می خواندیم و چنین نمی کردیم- و گاه نادانسته در رفتار ما و حتی رفتار سازمانی ما بروز می کند و در عمل مان ظهور می یابد چیزی است شبیه اینکه به طنز نوشته اند؛
دیالوگ مدیران روابط عمومی و بنرسازان!
آقا یه بنر می‌خواستم
موضوعش؟
بنویسین سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد
بنر ایرانی یا کره‌ای؟
فرقش چیه؟
بنر ایرانی رنگش زود میره،دو تا باد هم بخوره پاره میشه!
قربون دستت رو کره‌ای بزن!
پس شد:سال حمایت از کالای ایرانی مبارک باد!
طنز نیست این تلخ نوشته بلکه دردی است که تا عمق استخوان را می سوزاندو واقعیتی است عاری از حقیقت که جبهه حق را تضعیف می کند. طنز نیست، تیغ است که می برد و می درد و خاکریز خودی را به توپ می بندد. یعنی با دست خودمان، دارد نفس مان را می گیرد و من در عجبم که چرا ما دست از گلوی خود برنمی داریم؟ این چه غفلتی است که دارد قاتل جان مان می شود و نان و قاتق را به بیگانه می دهد؟ نمی دانم چرا سفره را از پیش بچه های گرسنه خودمان برمی داریم و پیش روی بیگانه شکم سیر ، پهن می کنیم. ببخشسید، عصبانی هستم از این رفتار که در جامعه دارد غالب می شود. دلخورم از هموطنانی که به کالای بیگانه ، دل می بازند و گرمای بازار آنان را فراهم می کنند. این البته فقط ما مردم نیستیم که این مسیر خطا را می رویم. سازوکار های قانونی هم گاه مثل ما ، پنجه بر گلوی مان می گذارد. به این ماجرا توجه فرمایید که یک اهل اقتصاد نوشته است، لطفا با دقت و محاسبه گری هم بخوانید؛
دو شرکت که یکی تولیدی است و یکی سرمایه گذاری
هر کدام یک میلیارد تومان پول دارند
اولی که امکاناتی هم باید داشته باشد این پول را صرف خرید مواد اولیه کرده و کالایی را تولید میکند که کالای تولیدی را به 1.4 میلیارد تومان میفروشد. 200 میلیون تومان هزینه های حقوق و سربار تولید میدهد و 200 میلیون تومان سود میدهد
البته مثلا مطالباتش هم به موقع نقد می شود!!!!!
اخر سال دارایی دفاترش را قبول میکند!!! و فقط 25 درصد سود خالصش یعنی 50 میلیون را می گیرد
در پایان سال 1.150 میلیون تومان دارد
و اما شرکت دوم: پولش را در بانک می گذارد، نه کارگری استخدام کرده، نه بیمه ای به سراغش امده
و مدیرش هر روز در پارک قدم می زند و از هوای بهاری لذت می برد...
پایان سال 1.200 میلیارد پول دارد که دارایی هم معاف از مالیات می داندش و این می شود حمایت از تولید و کالای ایرانی!!!
دوباره بخوانید لطفا این حساب و کتاب را. فکر نمی کنید برای حمایت از کالای ایرانی باید در نگاه مدیران و آحاد مردم یک انقلاب صورت گیرد تا کار به سامان آید؟!

ب / شماره 3592 / چهار شنبه 15 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 17:27  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حمایت از کالای ایرانی، یک شعار نیست که بر سر برگ نامه های اداری خلاصه شود و یا بنر شود و بر "در و دیوار" بنشیند. عمل است که باید در چینش دیوار وساخت در و همه ملزومات زندگی مورد توجه قرار گیرد . یک راهبرد ملی است که حتی افراد غیر باورمند به اسلام و انقلاب را هم در بر می گیرد چه اگر توسعه ملی و پیشرفت ایران را می خواهند، اگر خواهان جامعه سالم و صالح اند، اگر ایستادن کارگران در سر گذر ها در حسرت کار دل شان را به درد می آورد، اگر از افزایش بیکاران با سواد می نالند و اگر....باید این راهبرد ملی را به عمل در آورند و درآوریم. حمایت از کالای ایرانی، امروزه یعنی حمایت از خود ایران، حمایت از عظمت تاریخی این ملک، حمایت از تمدن دیرپا، یعنی ظهور تام و تمام غیرت ملی که به هر زبان و نژاد و دین، سربازان پا به رکاب دارد. یعنی « مسئله مقدس» ادامه « دفاع مقدس» است برای ایران و ایرانیان اما این به معنای آن نیست که فقط مردم پا به میدان بگذارند و کالای وطنی مصرف کنند و گاه هزینه این حمایت را با جان خود بدهند، چنان که در جاده ها شاهدیم و در خبر ها می خوانیم، نه، این بار، حمایت از کالای ایرانی را اول تولید کنندگان باید جدی بگیرند و برای ارتقای کیفیت کالا ها در همه حوزه ها به ویژه خودروسازی تلاش کنند، چه اصلا شایسته نام ایران نیست که سکو نشین آمار مرگ در جاده ها باشد. اگر کالای ایرانی حرمت دارد - که دارد و بیشتر هم باید داشته باشد- جان ایرانی، حرمتی مضاعف از آن دارد بنابراین خودروسازان و هر تولید کننده ای باید همه تلاش خود را برای ارتقای محصول خود بکنند و خودشان هم ملزم به استفاده از تولید خود باشند، یعنی با مصرف محصول تولیدی خود، دیگران را به خرید دعوت کنند نه چنان که در کلیپ مصاحبه با مدیریک خودروسازی وطنی می بینیم، خودش از محصول خود استفاده نمی کند و وقتی مورد پرسش هم قرار می گیرد که وقتی خود خودروی خارجی سوار می شوید چه توقعی دارید که دیگران تولید شما را استفاده کنند، می خروشد که نباید خود را با من مقایسه کنید... آن چه باید تغییر کند این خوی و خصلت خود برتر بینی برخی تولید کنندگان وطنی است که "خود" حاضر نیستند مصرف کننده "کالایِ خود" باشند و آن چه را برای خود نمی پسندند برای دیگران واجب می شمرند. آن چه باید عملی شود، نگاه تولید کنندگان است که کالایی جز با کیفیت بالا به بازار ندهند و نهاد های نظارتی هم همه توان خود را بگذارند تا کالایی در خور نام و اعتبار ایران و ایرانی تولید شود. باید متولیان به حمایت و هدایت و تولید کنندگان به تلاش و همت این راهبرد را جدی بگیرند و الا مردم همیشه سنگ تمام می گذارند. باید همه اضلاع نقش خود را خوب ایفا کنند تا نه تنها اقبال هموطنان که استقبال بازار های جهانی را هم به دست آورند و این نیز جز با ارتقای روحیه ملی میسر نیست. تا همه به ضرورت این مهم پی نبریم کار به سامان نخواهد آمد پس همین اول از نمایش و همایش بگذریم و عملا پای کار تولید ملی و کالای ایرانی بیاییم که ضرورت اولویت دار امروز است... .

خراسان / شماره : 19786 / سه شنبه ۱۴ فروردين-۱۳۹۷/ صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19786&pid=16&type=0

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/609175

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/16%20(2).pdf

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

سال نو شده است اما در همین روز های نو برخی از مردم از حرف های کهنه می گفتند که غصه آدمی را چند برابر می کرد. از فزون خواهی ها می گفتند که این روز ها زرنگی تعبیر می شود. حرف اختلاس های سابق و رقم های نجومی بود که نجوم آسمان را شرمنده می کند. در جواب آن مردم گفتم که ذاتِ انقلاب و نظامِ ما پاک است. آن خبرها، عارضی است. مثل بیماریی که می آید و می رود حالا یا به دوا و دارو و یا جراحی اما سلامتی باز می گردد. وقتی آنان اسامی را و رقم ها را ردیف کردند تا سندی باشد برای حرف هاشان من هم سند رو کردم از زبان برادرم حمید جهانگیر فیض آبادی و "جنونِ مجنون"اش. قلمم شد زبان حمید یا شاید بهتر است بگویم کلمات حمید بر زبان قلمم جاری شد تا بگویم ذاتی انقلابی ما نه آن نام های به ننگ آلوده بلکه قهرمانانِ جاویدان نامی هستند که با شهادت به "بی مرگی" رسیده اند. آن مختلسانِ نجومی خوار، مردگانی هستند که ادای زنده بودن را در می آوردند و با حرام خوری از خود هیزم جهنم می ساختند.بله، در برابر گواهانِ فاسدِ آنان، من شاهدانِ صادق و صالح از میان شهدا آوردم و گفتم؛

شاهد اول:تخریبچی شهید اسماعیل عدل مظفر مسئول تدارکات واحد تخریب بود. یکی از بچه‌ها رفت پیشش و گفت: اسماعیل یه بند پوتین بهم بده که بند پوتینم از وسط دو تیکه شده. اسماعیل بند پوتینو ازش گرفت و به هم گره زد و گفت: ببند به پوتینت هنوز کار می کنه. وقتی آن رزمنده اعتراض کرد، گفت: این مال بیت الماله می فهمی بیت المال!...

آن رزمنده ادامه داد: وقتی به پوتین ها و بندهای نوی بالای سرش نگاه کردم و دیدم پوتین های خودش پاره است و انگشتاش زده بیرون، از خودم خجالت کشیدم.

شاهد دوم:   یکی از غواص ها مجروح شده بود، وقتی می خواستن لباس غواصی رو با قیچی پاره کنن تا از بدن مجروحش بیارن بیرون، التماس کرده بود این کارو نکنن که این لباس ها گرونه و مال بیت الماله. بعد با سختی و درد فراوان لباس تنگ غواصی رو از تنش بیرون آورده بودن که طوریشون نشه.

شاهد سوم:   تانک‌های عراقی داشتند می‌آمدند. هرچی به آرپی جی زن گفتیم شلیک کن، نمی زد. می گفت این گلوله های آرپی جی مال بیت الماله. بذاریم خوب بیان جلو که بتونیم با هر گلوله یه تانکو بزنیم و گلوله های بیت المال هدر نره.

شاهد چهارم:  مادر شهید علی اکبر دهقان پور می‌گفت: وقتی علی اکبر 14 ساله از مدرسه به منزل می آمد، کیف و کتابش رو کنار می گذاشت و می دوید سمت مسجد و پایگاه بسیج برای خدمت و گشت شب و فعالیت های دیگه بدون اینکه حقوقی یا چیزی بهش بدن. موقع رفتن چند تا چای کیسه ای و حبه قند تو جیبش می ذاشت. بهش می گفتم اینا رو کجا می بری؟ می گفت اونجا که میرم بهمون چای میدن و اون چایی ها حق من نیست، مال بیت الماله. من قند و چای خودمو می برم.....

این ها واقعیت های انقلاب است. این درست که دیروز بودند اما آنان که نمرده اند بلکه زنده اند و نگهبان انقلاب. نسل شان هم تکثیر شده است و من مطمئنم جماعتِ حلال اندیش ایران، صدها برابر آن بیماران و دست های ناپاک است. اینکه با همه مشکلات هنوز سرمان بلند است به همین خاطر است اما این کم را هم باید زیاد گرفت که در پیراهن سفید انقلاب، یک لکه ریز سیاه هم نباید بنشیند چه رسد به این "اسم گنده های چند هزار میلیاردی" . این عارضه ها باید از بدنه کشور جدا شود. کشورِ شهیدان باید در همه خوبی ها بهترین باشد نه اینکه برخی ها بتوانند پرچم فساد برافرازند. سال نو شده است و ما هم باید بر صراط شهدا، حرکت، نو کنیم و نگذاریم هیچ لکه ای و حتی غباری بر دامن ایران بنشیند. ان شاالله

 

حیات / تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 137964

http://hayat.ir/fa/137964

file:///C:/Users/asadi-g/Downloads/test.html

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=137964

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سال نو شد و تقویم 1397 از صفحات نانوشته ای می گوید که باید توسط خودِ ما پر شود. اما چگونه می نویسیم آن را و این صفحات سفید را به چه رنگی، تحریر می کنیم تا خداوند هم سرنوشت ما را تقدیر فرماید؟ چقدر خوب خواهد بود که صفحات را زیبا و بی غلط بنویسیم به گونه ای که از حرف به حرف ما، عطر معرفت بر خیزد. چقدر خوب خواهد بود در سال پیش رو، به زیبایی ها رو کنیم تا زشتی ها هیچ فرصتی برای برزوز نداشته باشند. چقدر خوب خواهد بود تا نگاه مان به همه چیز و همه جا، درس آموز باشد. باور کنید اطلب العلم من المهد الی الحد و اطلب العلم ولو کان کافرا و... احادیثی از این دست، فقط به آموختن فلسفه و طب و شیمی و فیزیک نیست بلکه به یاد گرفتن درس زندگی نیز هست پس اگر فرصت مسافرت دست داد و یا در همین فضای مجازی و اینترنت هم به گشت و گذاریم، یادمان باشد که زیبایی های رفتاری دیگران را ببینیم و یاد بگیریم چنانکه استاد الهی قمشه ای از دیار دور برای مان هدیه ای درس آموز می آورند به این عبارات که ؛
اولین روزهایی كه در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى بود. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد.
در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند. روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: "آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟"
او در جواب گفت: "براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟"
این ماجرا را دوباره بخوانید و آن را با رفتار خودمان مقایسه کنیم آیا فکر نمی کنید که در سال نو باید رفتار هامان را هم نو کنیم؟ نباید نگاه مان را به جامعه چنان تنظیم کنیم که ایثار و کمک به دیگران به ذاتی رفتار ما تبدیل شود؟ آنان بی هیچ ادعایی دارند مسلمانی می کنند با اینکه مسلمان نیستند اما ما مسلمانان چگونه مسلمانی می کنیم؟ خیابان ها گواهی دهنده این مسئله است! اینکه می گویند"فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است" یک حقیقت است، آنان رفتاری چنین دارند در همه حوزه ها که پیشرفت می کنند و ما هم اگر خواهان پیشرفت ملی هستیم باید نگاهی چنین داشته باشیم. باید ایثار را زندگی کنیم باید دیگران را و شرایط شان را درک کنیم آن وقت دیگران هم ما را خواهند فهمید و همه چیز زیبا خواهد شد. سال نو را با نوسازی رفتار خود گرامی بداریم....

ب / شماره 3591 / سه شنبه 14 فروردین 1397 / صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

روز پدر که می شود، مردمان با گل و شیرینی به دیدار پدر می روند و به سلام و صلوات، تبریک می گویند و بوسه بر دستانش می نشانند. حق هم همین است و باید این سنت نیکو را که از برکات زادروز مپلا امیر المومنین( ع) است را عزیز داشت و برای توسعه اش کوشید. تکریم پدر در جامعه امروز می تواند معجزه کند و جلوی به هم ریختگی اجتماعی که نتیجه آسیب دیدن نهاد خانواده است، را بگیرد و ما را به اول خط خوبی ها باز گرداند از این روست که تاکید داریم حتما باید روز پدر را عزیز داشت و در تعریف دیگر آن به عنوان روز مرد هم باید برایش حرمت مضاعف قائل شد چه پدر در جایگاه مرد نیز عمود خیمه خانواده است و محور حرکت جامعه پس دوباره میرگوییم که این سنت حسنه را باید تکریم کرد و مردم نیز حق مطلب را ادا می کنند اما.... به این « اما» که می رسم، قلم در دستم می لرزد چون می خواهد مرا و شما را به خانه هایی ببرد که اگر در بزنیم، صدای پدر از پشت در بلند نخواهد شد. در هم که باز شود باز لبخند پدر در نگاه ما قاب نخواهد شد بلکه باید پدر را در هیئت تصویری قاب نشین دید .

پدری که شاید فرزندش هرگز او را ندیده باشد چه رسد که گرمای دیده و دست او را به تجربه ای شیرین تبدیل کند. بله، حرف از فرزندان شهداست. همان ها که به  نام سهمیه هر روز، زخمشان می زنند بعضی ها که اگر فقط در همین یک روز تامل می کردند دیگر چنین نمی گفتند چه آدم حاضر است از همه دنیا چشم بپوشد تا پدر در کنارش باشد اما اینان، از پدر گذشتند تا دنیای ما از چشم زخم حرامیان ایمن باشد. دست پدر را ندیدند تا ایران از دست نشود. چشمان پدر را ندیدند تا چشم حرامی در زندکی مردم ندود. سایه پدر را بالای سر نداشتند تا بیگانه « آقا بالاسر» ما نشود. مگر روزگار دیگر کشور ها را نمی بینیم و نمی بینند آنانی که چشم می بندند و دهان باز می کنند؟!

آیا آنجا کسی حرمت دارد؟ چقدر حاضرند بدهند و از چه چیز هایی چشم می پوشند تا به روزگار آنان مبتلا نشوند؟ باور کنید اگر مردان قاب نشین که در روز پدر فرزندان شان یا باید در برابر یک قاب برخیزند یا بر سنگ یک مزار بنشینند، نبودند و یا چون ما پی عافیترمی رفتند و در برابر سیل بنیان کن دشمن، سد نمی شدند، امروز روزگار مان تلخ تر از تلخ بود. آنان، آنان که رفتند و از جان گذشتند، آنان که رزم را معنایی نو بخشیدند و حماسه را سرایشی نو کردند، بزرگی را، پدری را در حق همه ملت ادا کردند و حق است که ما قدردانی های فراموش شده در حق آنان را « قضا» کنیم. آنان پدر ایرانیان شدند. این نکته ای است که باید ما را در نظر باشد و به بلندای نا  مشان غیرت داشته باشیم تا کسی جرات جسارت به اهل بیت پدران آسمانی را در هیچ کجای زمین به خود ندهد. این کفران نعمت پدران است که برخی، پدران آسمانی را فراموش کنند. این کفران، عقوبت های اجتماعی هولناکی می تواند داشته باشد که بخش هایی از آن را در کشور های همسایه می بینیم. بگذریم، آنان که زبان شان از جنس تیغ است و کلام شان خار را در جایگاه لطافت می نشاند، پر شمار نیستند. کمند هم به معنا و هم به عدد و اکثریت قطعا از آن مردمانی است که حرمت شهدا و اهل بیت شان را نگه می دارند و در روز پدر حواس شان هست که دسته گل های صلوات را به حضور پدران آسمانی ایران نثار کنند که اگر فرصت صلوات وجشن و تکریم پدر و تعظیم مرد است به برکت قطرات خون آنان است که خدا خود به جایشان می نشیند و حضرت پروردگار به نام و حرمت آنان غیرت می ورزد. باری، روز پدر را، روز مرد را گرامی باید داشت و پدرانی را و مردانی را که جان خود را فدای وطن کردند و در ساحت جهاد، به شکوه شهادت جاودانگی یافتند را باید ویژه تر تکریم کرد....

 

 

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 137962

http://hayat.ir/fa/137962/

http://hayat.ir/fa/content/id/pdf/id=137962

http://hayat.ir/fa/137962/print

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 0:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

خدا بیامرزد سید شهیدان اهل قلم، آقا سید مرتضی آوینی را. نگاهی افق گشا داشت و دروازه های ملکوت را به روی آدمی را چنان می گشود که می توانستی آخر ماجرا را همین اول ببینی. او اهل اشارت و بشارت بود. در هر پدیده، در هر چیز، در هر حرکت و سکون، آیات روشن می هواند از راز هایی که از چشم خیلی از ما ها نهان مانده بود. او اهل کربلا بود و تراز نگاهش هم آن حقیقت بود چنانکه در باریکی گردن هم به این نگاه می رسید که ؛ ....زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است...

ومگر نه آنکه گردن ها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق، آسان تر بریده شود؟ و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده اند که حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟

باری، آوینی میان انسان و حسین( ع) رابطه ای وثیق یافته بود که همه چیز با این تراز سنجیده می شود. از نگاه او هرکس تا نسبت خود را با سید الشهدا تعریف نکند نمی تواند نسبت خود را با زندگی و مرگ و معاد و بهشت، تعریف کند.او می گفت و عارفانه هم می گفت که؛ هیچ کس را تا به بلای کربلا نیازموده اند، از دنیا نخواهند برد. این هم یعنی اینکه کربلا، وسعتی به اندازه همه زمین و عاشورا پهنه ای به اندازه همه تاریخ دارد.

در هندسه فکری او تاریخ و تقویم فقط یک روز دارد و آن هم عاشوراست و فرزند آدم در هر کجای زمین و زمان یک امتحان در پیش دارد که اگر از همه امتحانات دیگر بگذرد، لاجرم در این یک امتحان به جد سنجیده خواهد شد و آن ابتلای کربلاست که همه سر نوشت انسان را چنان در بر گرفته است که از آن گریزی نیست و آدم خوب می داند که اگر شهید نشود، خواهد مرد و این راه سومی ندارد پس هر کس می خواهد به چنگ مرگ نیفتد، هر کس در پی زندگی جاوید است.هرکس از مرگ می ترسد، باید و باید و باید خود را برای شهادت آماده کند. شهغدت هم همان طور که آوینی می گفت و می نوشت، اکتسابی است نه انتصابی ... یعنی باید بکوشی و جد را به جهد برسانی تا شهید شوی. خدا بیامرزد آن شهید نوجواد که به گمانم بالازاده بود. اما هرکه بود هم فرقی نمی کند، همه پلنگانی که از یک چشمه آب می خورند برادرند و بالاتر، همه آنانی که به نام حسین قیام می کنند، کلهم نور واحد اند پس بگذارید اصل ماجرا را بگوییم که می گویند وقتی بنده خدایی آن نوجوان ریز نقش را دید گفت: چطوری به جبهه آمده ای؟ جواب شنید؛ با التماس!

گفت: چطور گلوله ها را در لوله توپ می گذاری؟

باز جواب داد: با التماس!

مرد گفت: چه جوری شهید می شوی؟

و جواب شنید: برای شهادت که خیلی باید التماس کرد...

بله، خیلی باید التماس کرد و این التماس را در همه مراحل زندگی باید به کار گرفت تا زبان را قوت التماس و انسان را روی التماس باشد. اینکه آوینی می گوید، شهادت اکتسابی است دقیقا به همین معناست که باید خود را ساخت.

باید چنان زیبا زندگی کرد که از شایستگی برای شهادت سرشار شد چه اصلا نمی شود مرگ بشکوه و زیبا، ادامه زندگیی نازیبا باشد. باید چنان خوب زیست که در انتخابی دو سویه شهادت را انتخاب کرد و هم از طرف حضرت دوست به این مقام شامخ انتخاب شد و الله اکبر که هنوز و همیشه این راه باز است منتهی برای شهادت باید در هر زمان استطاعت داشت و این هم اکتسابی است پس به عمل برخیزیم....

 

حیات / تاریخ انتشار: جمعه ۱۰ فروردین ۱۳۹۷| شناسه مطلب: 137957

http://hayat.ir/fa/137957/

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

هشت سال ایام نوروز، گروهی از بهترین فرزندان این آب و خاک، به انتخاب خود، عوض اینکه در کنار خانواده خود باشند، عوض اینکه از این خانه به آن خانه شوند برای دید و بازدید نوروزی، از این سنگر به آن سنگر می رفتند برای دفاع از حرمت نوروز ایرانی، برای حراست از مردمی که حق شان برگزاری نوروز امن است.

برای تکریم حق آزادی و تکریم آزادگی. آنان می توانستند مثل خیلی های دیگر، در شهر و دیار خود، خیالی آسوده داشته باشند. می توانستند مکان زندگی خود را جوری انتخاب کنند که نه تنها خمپاره و توپ که حتی موشک های دوربرد و هواپیماهای دورپرواز هم به آنجا نرسند اما « به انتخاب تمام قد خودشان» از صدها کیلومتر آن سوتر،خود را به جبهه می رساند و تیر ها و ترکش ها را به جان می خریدند تا حق مطلب را در تراز آزادگی ادا کنند.

این بود که به رزمندگان و جانبازان و آزادگان و به ویژه شهیدان، حرمت مضاعف می داد چه جبر، ارزشی که باید ندارد و آدم ها در ساحت آزادی و با اختیار و انتخاب، به شانی خلیفه الهی می رسند بعد آنکه امتحانات و ابتلائات مهم را پشت سر بگذارند.

ادامه زندگی هم نتیجه بخش اول انتخاب است و زیبا گفته اند که؛زندگی شما نتیجه انتخاب های شما تا این لحظه است. هر جا که هستید و هر کسی که هستید به دلیل انتخاب ها و تصمیم هایی است که تا این لحظه گرفته اید. هر کاری که انجام می دهید بر اساس ارزش های غالب در آن لحظه است.حتی هیچ کاری نکردن هم نوعی انتخاب است.

چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید، کنترل کامل زندگیتان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست...این انتخاب عاشقانه هم به دلیرمردان این دیار ارزشی ماندگار می بخشد که تا همیشه باید بدان تکریم شوند.

نمی شود گفت، روزی رفتند و باز آمدند و تمام. نه، نتیجه انتخاب ها معمولا ماندگار است و هرچه انتخاب بزرگتر باشد، نتیجه آن هم ماندگار تر و گسترده تر است. فاصله ارزش گذاری آدم ها هم دقیقا به انتخاب شان بستگی دارد. آنانی که انتخاب درست کردند، نتیجه آن را در ادامه زندگی خود و یا حتی بعد زندگی مادی خود هم می بینند اما آنانکه در فصل انتخاب، غفلت کردند و در کوچه کاهلی، سرگردان ماندند هرکز نخواهند توانست خود را به صاحبان انتخاب درست برسانند.

اینکه خداوند جهاد را بابی از ابواب جنت می شمارد که فقط به روی خاصان درگاه خویش می گشاید بدان اشارت دارد که وقتی با انتخاب درست خود را به جبهه حق رساندید می توانید از این در وارد شوید و قطعا « این در» به روی دیگران باز نیست حتی اگر در های دیگر باز باشد.

به هر روی، زندگی در تمام ساحت های خود و حتی زیست آخرتی انسان، نتیجه انتخاب امروز ماست. اصحاب جهاد و شهادت، درست انتخاب کردند، ما هم درست انتخاب کنیم تا ادامه راه نیز به سوی راستی و درستی، همیشه باز باشد. امروز هم بر صراط شهدا بمانیم تا نتیجه آن نه فقط برای خود ما که برای جامعه ما هم روشن باشد، ان شاالa

 

حیات / تاریخ انتشار: سه شنبه 7 فروردین 1397 | شناسه مطلب: 137951

 http://hayat.ir/fa/137951/

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

  

حمایت از کالای ایرانی...شعار سالی است که باید در اندازه راهبرد بدان نگاه کرد و در تحقق آن کوشید. البته  قدم اول را در این عرصه باید و هزار باید که تولید کنندگان« باید» بردارند و گام دوم از آن مردم است که معمولا، مثل همیشه در برداشتن آن، کم نمی گذارندکه اتفاقا بسیار هم می گذارند. این سنت همیشه بوده است اگر حکمی و تاکیدی هست باید برای متولیان امر باشد تا ریل گذاری و حمایت کنند. تاکید را باید برای تولید کنندگان نوشتذکه « درست و در شان مردم» تولید کنند.

این دو پایه که شکلرگرفت، مردم به عنوان رکن سوم تمام قد به میدان می آیند چنانکه پیش از این دیدیم و حتی در جبهه شاهد بودیم که تعلق خاطر رزمنده به این بود که از تولیدات داخلی استفاده کند.یادم هست وقتی در جزیره مجنون، مهمات توپ های ۱۳۰ را می آوردند، نا خود آگاه دوست داشتیم از مهمات داهلی استفاده کنیم و دعا هم می کردیم که گلوله های وطنی، در دفاع از مرز و بوم ما، نقشی کارآمد تر داشته باشد. آن روز مهمات کره ای هم داشتیم اما ساخته دست متخصصان دفاعی خودمان را ترجیح می دادیم. آن روز ها یک « غیرت ملی ویژه» داشتیم و شاید حواس مان به فرایند تولید و اشتغال نبود.

به این فکر نمی کردیم که چند نفر شاغل می شوند و سیکل تولید، فرصت شغلی را برای چند نفر فراهم می کند. دغدغه ما پیشرفت صنایع نظامی بود و ارتقای آن را قدمی بزرگ در راستای دفاع ملی از کیان وطن و حراست از انقلاب اسلامی می دانستیم.

این نگاه را به جنگ افزار های سبک مثل آر. پی. جی هم داشتیم و وقتی آن را روی شانه مان می گذاشتیم، با غیرت و اقتدار خاص شلیک می کردیم و باز باورمان بود که با استفاده از آن، به توسعه صنایع دفاعی ملی، کمک می کنیم.

یعنی جنگ ما هم دوسویه بود؛ هم دفاع از مرز ها بود و هم تلاش برای توسعه صنایع وطنی. این اگر چه در حوزه تولیدات نظانی و دفاعی بود اما« نگاه ملی» پشت آن بود، حالا که جبهه عوض شده است، حالا که سخن از تولید برای صنعت و اقتصاد است، برای سازندگی است، آن نگاه باید جدی تر هم گرفته شود چه اگر ما آن روز به عنوان مدافع از جنگ افزار وطنی به- جبر روزگار جنگ- استفاده می کردیم، امروز با انتخاب زندگی خوب برای مردمان وطن مان می خواهیم از تولیدات وطن استفاده کنیم.

 حرف ما و حرکت ما هم دقیقا در راستای رهبرد بلند مدت ملی است که هم به اشتغال نظر دارد، هم به افزایش توان ملی و هم به اصلاح رفتار اجتماعی از طریق تولید کار و مهم تر از همه به اقتدار جمهوری اسلامی.

این می طلبد تا « همه با هم برای تولید ملی» تلاش کنیم. این همه با هم بودن اقتضا می کند تا آنانی که در جبهه تولید هستند، همه توش و توان و تدبیر خود را به کار گیرند تا بهترین محصول را ارائه کنند و مردم که در حبهه مصرف هستند، تا می توانند و تا محصول مشابه داخلی هست، از تولیدات بیگانه استفاده نکنند چه خرید محصول خارجی یعنی، تیر گذاشتن در خشاب سرباز بیگانه که خودمان را هدف گرفته است.

چیزی که هیچ عقل سلیمی، آن را تایید نمی کند. رویگردانی از تولید داخلی هم یعنی خلع سلاح کردن سرباز وطن که باز هیچ خردمندی، پای آن امضای تایید نمی گذارد. پس به حکم عقل و شرع و البته غیرت ملی، بکوشیم، باتولید درست و مصرف کالای وطنی، در راهبرد افزایش اقتدار و سلامت سازی اجتماعی ایران عزیز، ایفای نقش کنیم.

این تاسی به سیره مجاهدان و شهیدان است، اقتدا به اسوه های حسنه غیرت و عزت که حکم عقل و فتوای شرع را هم پای خویش دارد. چنین عمل کنیم ان شاالله....

حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه 6 فروردین 1397 | شناسه مطلب: 137949

http://hayat.ir/fa/137949/

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:47  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 

سال، نو شده است. یا مقلب القلوب را خوانده اند و خوانده ایم. یا مدبر الیل والنهار را فریاد زده ایم تا امور مان را مومنانه تدبیر کند. محول الحول والاحوال را به جان خوانده ایم تا ما را بر صراط مستقیم احسن الحال قرار دهد و بعد آن دعای مشحون به صلوات پی زیبا ترین حال دخیل می بندم به نام و یاد مقدس شهیدان که آیت عظمای عشقند و یادشان حدیثی که جان ها را نیز تازگی می بخشد. به نام شهید سال را آغاز می کنم و به یاد گل های وحشی که به زیبایی غربت شهید ما را در خاک دشمن، پر کرده اند. به این عکس نگاه کنید، نه، این تصویر پر معنا را بخوانید! نه عکاس خودی گرفته است و نه فتوشاپ است.

حقیقت طلوع شهید است در آستانه بهار. زیبایی معصومیت است که در دیار دشمن هم شکوه خود را به تماشا می گذارد. عظمت حق است که در چشم و جان می نشیند آن هم از دریچه دوربین خبر نگاری خارجی که دشمن هم او را به منطقه دعوت کرده است؛ این عکس ٢٨ اسفند ١٣٦٣ در جنوب بصره، گرفته شده است. استخبارات عراق، خبرنگاران را به بازدید صحنه درگیری با ایران، برده است.  عکاسی به نام پاولوسکی، عکسی ازپیکر یک بسیجی جوان، می اندازد که جاودانه شده است.

 انگار نوروز او را پیش از لخظه تحویل سال، در آغوش کشیده و گلباران کرده و « تحویل» خدا داده است. نگاه کنید به معصومیت ماندگار در پیکر شهید، نگاه کنید به شوق گل های روییده در حریمش، انگار در آن « کفر بازار» هم گل ها« مسلمان» شده اند در وزش عطر شهادت و خدا می داند بر سر کافرانی که تیر در سینه این شیر نشانده اند چه آمده است در انتقام دست الهی که در سال های بعد به طوفان آن دیار را در نوردید و کمر شکست قتله و ظلمه را. الله اکبر... الله اکبر... الله اکبر که بهار چگونه به زیارت شهید آمده است.... چقدر « محمد حسن کریمی پور» لطیف به زیارت نامه خوانی این تصویر پرداخته است که حیفم آمد در این لحظات معطر به شهادت امام هادی که نوروز را شکوه افزون بخشیده است، برایتان روایت نکنم

پسرک آرام خوابیده، مثل هر پسر جوانی که پس از  ساعت ها تلاش، به خواب سنگینی فرورفته باشد. رنگ چهره اش نشان می دهد چند روزیست که همین جا آرمیده. قیافه زیبا و معصومش نشانی از وحشت و درد ندارد.

حالت دست هایش شبیه کسیست که در خنکای یک سحر بهاری، شیرین ترین قسمت از بهترین خواب های عالم را تجربه می کند.

جورابش نو است. او تنها کسی نیست که لباس تمیز و عطر،  برای عملیات کنار می گذاشت. کفش به پا ندارد. کوله پشتی اش خالیست. فانوسقه اش باز شده. پسر رشید مان، آنقدر عمیق خوابیده بوده که هرچه داشته ، برده اند و او بیدار نشده است.  ... ویک دنیا گل وحشی بدن نازنینش را در برگرفته اند. بخواب پسرم، بخواب عزیز دلم!

اما نه، بیدار شو باباجان! هرچه در دیار غربت ماندی، بس است.  یک ایران منتظر توست. برگرد که خیلی به حضورت محتاجیم. مگر قرار نبود برگردی و عصای دست مان باشی؟ بیدار شو باباجان! بیدار شو ببین همه گل های وحشی آن دیار، اهلی شده اند.  ببین دعای خونت اثر کرده است و از آن دیوانه بغدادی و لشکر کافرش نه نام است و نه نشان. ببین معجزه خونت چه کرده است.

پسر جان! هرچه آنجا ماندی بس است بیا که ایران تو را می خواند. بیا و زیر پر و بالمان را بگیر. قربان قد و بالایت ، آرام جانم! دیر نکنی ها! سال تحویل شده است. همه منتظرند تو را تحویل بگیرند. منتظر مان نگذاری باباجان!

حیات / تاریخ انتشار: چهار شنبه ا فروردین 1397| شناسه مطلب: 137945

http://hayat.ir/fa/137945

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین ۱۳۹۷ساعت 16:42  توسط غلامرضا بنی اسدی  |