کلمات، بار مفهومی خود را دارند و چون نام شوند برای انسان و در شناسنامه ای بنشینند، داد و ستدی سازنده با صاحب خویش برقرار می کنند. کلمات، ماندگارند، و برخی کلمات، ماندگارتر چنانکه صاحب آن کلمات هم در مانایی، شان خویش را دارند. کلمات، برخی شان، کتابِ توامان اسرار و کشف اسرارند که باید آن را چون ذکر خدا، هزاران بار خواند چنانکه نامِ شما را یا حضرت بی بی! نامتان را اگر چه پیوسته نوشته اند؛ « فاطمه» اما شرحی از حروف مقطعه اید؛ الف لام میم فاطمه. حرف به حرف نامتان، رمزی است میان بنده و خدا. سری است در مناجات و دعا بر آستان حضرت بی منتهی. شما فاطمه ای و من در همه فرهنگ نامه های عاشقانه برایش یک ترجمان یافتم؛ شهید! و شهید را اگر ترجمه کنیم می شود فاطمه و میان همه شهیدان هزاره های نخست از قابیل تا زمان طلوع تان و از آن زمان تا همیشه، با شما پیوندی است خدا نشان. از مولا علی که گذشت، همه شهیدان را به معنا، مادرید و شهیدان نیز خود را فرزند بلافصل شما می دانستند و با غیرت نامتان جهان را تکان می دادند. همین رعناقامتانی که این فاطمیه به پیشوازتان آمده اند، رابطه بنوت را در دامان شما با شهادت، گواهی داده اند. همین حس واقعی است که ما را به هماوردی با همه یزیدهای زمان می کشاند تا نگذاریم حسین ایمان مان، تنها بماند. شعار کلنا عباسک یا زینب، خبر همت و همیت برادری دارد که در رابطه مادری شما معنا می شود. همین باور بود که بر نسل ما - که خاک پای عباسیم- نام بلند آن شاه را نهاد تا در دفاع از حرم ماه، جشن شهادت بگیریم. ما فرزندان شماییم که در ترجمه نام بلندتان، ستاره وار طلوع می کنیم در شکوه شهادت، تا بداند دنیا که فاطمه را فدکی است به وسعت همه زمین و مالکیتی است به درازای همه زمان که هیچ کس نمی تواند برآن نقطه پایان بگذارد که  فاطمه آغاز حیات عشق و شهادت است و همه شهیدان به نام او هزار باره طلوع می کنند مثل این ستاره هایی که این روزها در این دیار، روشنگر راه فردایند. فردایی که با نام فاطمه زهرا( س) معنا پیدا می کند و با ظهور یوسف زهرا، به زیبا ترین فصل خویش می رسد. فصلی که باور داریم دیدار دوباره با شهدایمان میسر خواهد شد و آنان از قاب ها ، به بیرون گام برخواهند داشت و آرزوی خویش را -که به دعا از خدا خواستند – در رکاب پورِ رشیدِ حیدر و زهرا، زندگی خواهند کرد و برای بسط این تجربه نورانی به پهنه گیتی دوباره با جان به میدان خواهند آمد.... وآن روز دیر نیست و دور نیز، بلکه نزدیک می نماید آن مقدس هنگامه ای که اذان از مکه برخیزد، آن مزارِ نا پیدا، غبارها را از جان بتکاند و شهدا، نفس تازه کنند و چهار چوبِ قاب ها، به اندازه چهارچوبِ در، بزرگ شود و آغاز شود حدیث عشق، دور نیست که نزدیک هم هست، ان شاالله

 حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137516

http://hayat.ir/fa/137516/

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
برخی کلمات هستند که میان شان پیوستی ناگسستنی است. مثل کلمات جدا ناشدنی یک جمله می مانند. 
حتی بالاتر از این، هر کدام را بشنوی، معنای دومی هم ذهنت را روشن می کند. اصلا نمی شود یکی را به زبان آورد و دیگری را تصور نکرد و برای تصدیق این تصور، امضایِ ایمان نگذاشت. 
من میان دو کلمهِ مانای فاطمه و شهید، چنین رابطه ای می بینم، یعنی هر گاه نام مبارک حضرت فاطمه زهرا(س) را بشنوم، دلم باغِ پر شهید می شود. 
هر زمان هم کلمه شهید را بخوانم، ناخودآگاه در عزای حضرتِ مادر(س) چون ابر، به باران می نشینم. 
نام بی بی، اصلِ روضه است اما نه روضه ای که فقط، اشک بگیرد و تمام شود.
 اشک در این ساحت اتفاقا، دیده را می شوید برای بهتر دیدن و جور دیگر دیدن و به عمل برخاستن بایدهایی که حضرت زهرا(س) برای تعالی انسان، طراحی کرده اند. برای رفتار بر مدار فرهنگ فاطمی. 
همان فرهنگی که تمدن ساز هم هست. همان فرهنگی که زندگی را برای همه زیبا می خواهد و سعادت را سهم همه می پسندد. 
همان فرهنگی که نظامِ جامعه را قوام می دهد چنان که حضرت زهرا(س) با این بیان برآن تاکید می فرمایند که: خداوند، اطاعت از ما اهل‌بیت(ع) را برای ایجاد نظم و همبستگی در مردم قرار داد. 
این اطاعت هم نه فقط جغرافیای زبان که گستره رفتار را هم در بر می گیرد. در این نگاه، انسان مکلف است تا از همه حرام ها دست و دیده و دل بشوید و هر سه را در انجامِ واجبات، توانمند کند. 
کسی که می خواهد در ساحتِ فاطمی، صاحب جایگاه باشد، باید علاوه بر این، از مکروهات هم فاصله بگیرد و رفتار خود را جوری تنظیم کند که بین واجب و مستحب در آمد و شد باشد. 
این البته آرزوی غایی است برای فرزند آدم اما در عرصه زندگی ما این تکلیف را همیشه داریم که اگر نمی توانیم چنین و در حوالی عصمت زندگی کنیم، حتما تلاش کنیم که رفتارمان را به سیره معصومین نزدیک کنیم این البته شدنی است و ما در همین حیاتِ خویش فراوان دیده ایم آدم هایی که هر روز به اسوه های حسنه نزدیک می شوند و این خط سیر تا جایی ادامه دارد که حضرت خداوند، در انتخابی دو سویه آنان را برای خویش انتخاب می کند و با جامه سرخ شهادت، آنان را درسی برای زندگی سبز و رشید می فرماید، مثل همین 12 رعنا قامتی که خود را به 1429مین فاطمیه رسانده اند تا بگویند، گذرِ قرن ها، حتی اگر از 14 هم افزون شود باز نمی تواند راهِ فاطمه را در غبار بپوشاند. 
شهدا، همین همزادان و آشنایان ما، همین ها که می شناختیم شان، عارفانه و عاشقانه پا به راه شدند و خود را در شکوه شهید تعریف کردند تا هرجا نام بی بی، یاد شود، روح آنان هم در بهشت به وجد آید که آنان در عظمت نامِ حضرتی مادر تعریف می شوند. 
در این فاطمیه هم آمده اند تا روضه مادر و مرثیه شهادت بخوانند. صدایشان را بشنویم و به تعظیم فاطمیه برخیزیم...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2656 / دوشنبه ۳۰ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه اول و 2/ اخبار
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

سالروز شهادت دردانه آفرینش حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد

نامت را اگر چه پیوسته نوشته اند « فاطمه» اما شرحی از حروف مقطعه ای؛ الف لام میم فاطمه. حرف به حرف نامت، رمزی است میان بنده و خدا. سری است در مناجات و دعا بر آستان حضرت بی منتها. تو فاطمه ای و من در همه فرهنگ نامه های عاشقانه برایش یک ترجمان یافتم؛ شهید! و شهید را اگر ترجمه کنیم می شود فاطمه و میان همه شهیدان هزاره های نخست از قابیل تا زمان تو و از آن زمان تا همیشه، با شما پیوندی است خدا نشان. از مولا علی که گذشت، همه شهیدان را به معنا، مادری و شهیدان نیز خود را فرزند بلافصل شما می دانستند و با غیرت نامتان جهان را تکان می دادند. همین رعناقامتانی که این فاطمیه به پیشوازتان آمده اند، رابطه بنوت را در دامان شما با شهادت، گواهی داده اند. همین حس واقعی است که ما را به هماوردی با همه یزید های زمان می کشاند تا نگذاریم حسین ایمان مان، تنها بماند. شعار کلنا عباسک یا زینب، خبر همت و حمیت برادری دارد که در رابطه مادری شما معنا می شود. همین باور بود که بر نسل ما - که خاک پای عباسیم- نام بلند آن شاه را نهاد تا در دفاع از حرم ماه، جشن شهادت بگیریم. ما فرزندان شماییم که در ترجمه نام بلندتان، ستاره وار طلوع می کنیم در شکوه شهادت تا بداند دنیا که فاطمه را فدکی است به وسعت همه زمین و مالکیتی است به درازای همه زمان که هیچ کس نمی تواند برآن نقطه پایان بگذارد که  فاطمه آغاز حیات عشق و شهادت است و همه شهیدان به نام او هزارباره طلوع می کنند مثل ستاره هایی که این روز ها در این دیار، روشنگر راه فردایند. فردایی که با نام فاطمه زهرا( س) معنا پیدا می کند و با ظهور یوسف زهرا، به زیبا ترین فصل خویش می رسد....

خراسان / شماره : 19762 /  دوشنبه ۳۰ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه اول و2

http://khorasannews.com/?nid=19762&pid=2&type=0
 

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/606220

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بارها گفته و نوشته ام ودلیل ها آورده ام از عقل و نقل که شیعگی، یک تعارف نیست که برگزار کنیم. یک شعار نیست، که سر دهیم و به اعلا درجه اش برسانیم با فریاد بلند و مشتی که هوا را جا به جا می کند. نه، شیعگی، جا به جا کردن هوا هست اما از نوع پیوسته به هوسش. یعنی باید هوا و هوس و خواسته ها مان را با تراز حق و حقیقت ، تنظیم کنیم، با رفتار بر طریق هندسه معصومین. نه با گفتارِ صرف. این کلام روشن و راهنمای حضرت فاطمه(س) است که می فرمایند: اگر به آنچه شما را امر نموديم عمل مي‌كني و از آنچه شما را بر حذر داشته‌ايم دوري مي‌كني از شيعيان ما هستي و گرنه هرگز. (1) بی بی(س) با این صراحت، میزان به دستِ ما می دهند تا حتی خودما هم بتوانیم خویشتن را داوری کنیم و صفی که باید در آن قرار گیریم، انتخاب کنیم منتهی این انتخاب ، از راه عمل میسر است . با عمل باید شاخص ساخت مثل تا مثل نشانه هایی که مانع را از جلوی خودرو برمی دارد و راه را برای ورود باز می کند، موانع به کنار روند و راه باز شود تا بتوانیم خود را به صف شیعیان برسانیم. راه هم با به رفتار در آوردن فرمایشات و سیره عملی حضرات معصومین، گشوده می شود، به ویژه در حیات اجتماعی که باید با عمل، هم نسبت خود را مشخص کنیم و هم رفتار ما مصداق جذب یا دفع تلقی می شود که باید حواس مان به آن باشد که داریم برای دین خود سرباز جمع می کنیم یا با این رفتار، سربازان جبهه خودی را هم به سوی سپاه دشمن هول می دهیم؟ وقتی حضرت زهرا(س) ما را به حقوق همسایه توجه می دهند که : از مؤمنين نيست كسي كه همسايه‌اش از شر و آزار او در امان نباشد. (2) تکلیف ، مشخص می شود و درمی یابیم که برای ایستادن در جماعت مومنان باید رفتار خویش با همسایگان را بر اساس صلح و صلاح و خیر خواهی تنظیم کنیم. باید همسایگان نه تنها از شر دست و زبان و نگاه ما در امان باشند که در خیرِ حضورِ ما، احساس امنیت کنند که اگر این هندسه میان همسایگان به رفتار در آید، همه شهر به امن و امان و شهروندان به آرامش می رسند که خانه ها را در شهر جوری بنا کرده اند که همه در زنجیره همسایگی هم قرار می گیرند و تعریف می شوند. خانه ها شلنه به شا نه هم داده اند تا ما هم بازو به بازوی هم برادر وار و خواهر وار زندگی کنیم. اینکه ایشان مي‌فرمايند: اول همسايه بعد اهل خانه. (3) فقط در ساحت دعا نیست بلکه در حوزه زندگی هم باید مد نظر باشد. یعنی باید با هم رفتاری بر اساس مروت و ایثار داشته باشیم. چنین روحیه ای اگر شکل بگیرد و در گذر زمان نهادینه شود، زیبایی های زندگی را بیشتر درک خواهیم کرد. زیبایی هایی که ترجمه ایمان عملی و حق مومنان است. یعنی حق ماست بهترین و امن ترین و مهربان ترین زندگی را داشته باشیم. برای رسیدن به این حق هم خود ما باید آستین ها را به همت بالا بزنیم وکار را شروع کنیم. اگر در ایام شهادت حضرت زهرا به تصمیمی چنین رسیدیم، بدانیم که در صف شیعیان باید بایستیم اما اگر رویکرد، جز این باشد،نامِ ما هم جز آن خواهد بود که هرگز چنین مباد!
پینوشت:
1-بحار‌الانوار/65/156
2-دلائل‌الامامه/1
3-وسائل‌الشيعه/7/112

ب / شماره 3567 /  دوشنبه 30 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:43  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
یک سنگر هست که اگر باقی بماند، می تواند یک جبهه ویران را دوباره باز،بسازد و خاکریزها را علم کند و دگر باره، پرچم برافرازد. این سنگر، از همه خاکریز ها مهم تر و به نوعی هم می توان گفت بزرگ تر است. این سنگر اگر بماند، دشمن اگر همه خاکریز ها را بشکند هم نمی تواند خود را پیروز و ما را شکست خورده بداند چون می داند با ماندگاری این سنگر، پرچم ،ولو فقط بالای سنگر، در اهتزاز است و چون این هست، امید هم هست و می توان دوباره قد راست کرد. این که دشمن در اقسام برنامه هایش، بمباران همه جانبه سنگر خانواده را در دستور کار دارد، از این روست که اهمیت راهبردی آن را دریافته و برای راه بستن برما، آن را می کوبد. از دشمن هم جز دشمنی نمی توان توقع داشت که این رفتار جزو ذات اوست. گلایه ای که هست و پرشمار هم هست از خودماست که غافلانه و عامدانه، نارنجک ، داخل این سنگر راهبردی می اندازیم. نمی دانیم انگار ترکش هایش برجان خود ما خواهد نشست! اما اگر خودما مراقب این سنگر باشیم خواهیم توانست دوباره و سه باره و چندباره جبهه خود را بازسازی کنیم با مردان و زنانی که از این سنگر بیرون می آیند. این هم درسی است که از یک خانه در محله بنی هاشم مدینه گرفته ایم. همان خانه که بسته به مسجد بود و به خانه خدا ، در داشت. همان خانه ای که پیامبر خدا (ص) با عشق بدان نگاه می کرد. همان خانه ای که ماندگاری اسلام ناب را تضمین کرد با مادری که هیمنه نام و شکوه نقش اش، راه حق را تا همیشه روشن نگه داشت. مادری که تا بود، مولا علی ، پشتوانه ای بی همانند داشت و در رفتن اش هم باز نقشی بی همتا بر شانه داشت  و دارد هنوز. بزرگی نام او سند معتبری بود که وثیقه راه علی (ع) و حسن و حسین و ... و ان شاءا... مهدی موعود
( عج)  بود و هست و ما در دفاع مقدس نیز با این وثیقه معتبر، کار را پیش می بردیم. همین ۳۰ مرد خونین قبایی که این روزها دگر باره طعم شهادت را در کام انسان تازه می کنند و مشهدالرضا را به عطر یاد خدا، طراوت می بخشند هم گواه این ماجرایند و شهادت می دهند اگر خانه، به رسم فاطمه(س) اداره شود، اگر هندسه خانه، فاطمیه باشد، می توان حق را در همیشه زمان، احیا کرد. می شود از میان بمباران های سنگین دشمن، به سوی پیروزی راه گشود و به قله سعادت، بال. در این میان البته نقش مادران پر رنگ است چنان که زمان در گذر ۱۴ قرن هم از پررنگی نقش بی بی فاطمه(س) نمی کاهد بلکه به هر خوانش، جلوه های تازه ای از شکوه این نقش را فرانگاه انسان می گذارد تا بتواند در هر زمان، راه خود را بیابد. یادم هست، جایی خواندم، مادر که نباشد، خانواده از هم می پاشد، علی در نجف، حسن در مدینه، زینب در دمشق و حسین در کربلا.... من اما می گویم، مادر که هست، اعضای خانه هرجا که باشند باز پرچم برپاست، ببینید هرجا پای هریک از اعضای خانه رسیده است، قیامت کرده اند به نام حضرت مادر و بذر عشق را در دل مردمان رویانده اند از مدینه و نجف و کربلا و مشهد و تا هرجایی که رفته اند. امروز هم باز نام حضرت مادر است که در دفاع از حرم فرزندان خویش معجزه می کند و در دفاع از اهل حرم نیزهم. ما خود هشت سال به اعجاز این نام، پرچم افراز بوده ایم و پرچم خصم را به زیر کشیده ایم. آری یک سنگر هست که اگر حفظ شود، دوباره می توانیم جبهه را بازسازی کنیم . سنگری به نام خانواده که در هندسه معارف فاطمی می تواند ماندگاریِ مدام بیابد و اهتزاز پرچم حق را تضمین کند. مراقب این سنگر راهبردی باشیم تا بتوانیم خاکریز های شکسته شده را باز، بسازیم... .
 
خراسان / شماره : 19761 / يکشنبه ۲۹ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه 16 / بدون موضوع
 
 http://khorasannews.com/?nid=19761&pid=16&type=0
 
 
http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/606099
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
چند کلمه وقتی کنار هم می‌نشینند و در یک نیم خط، یک خبر را رقم می‌زنند به این شرح: «انتقال آب سد دوستی به مشهد قطع شد»، آشوب در ذهن مردم به پا می‌شود. به هم می‌ریزیم همه ما از تصویر ناخوشایندی که در نگاه رقم می‌خورد. اما نترسید. این قطعی فقط یک‌هفته‌ای است و در هفته بعد، باز هم آب گوارای سد دوستی نوش جانتان خواهد شد. پس تأکید می‌کنم. نگران نشوید لطفا. دلیل این موضوع هم عملیات تعمیر و نگهداری است. اما بترسید و بترسیم همه ما اگر قرار باشد خبر در همان نیم سطر تمام شود. نگرانی‌شان افزون‌تر شود مسئولان و هراس در دل ما مردمان عادی و عامی هم بنشیند تا در مصرف آب، این مایه حیات، صرفه‌جویی کنیم. واقعیت این است که با این آسمان بخیل و با این زمینی که از فرط بی‌آبی به خودخوری افتاده است و هرروز عمق فرونشستش بیشتر می‌شود، اگر تدبیر در کار نشود، به فردای سبز نمی‌توان امید داشت. اگر وضع بارندگی بهبود نیابد، تا زمانی که این خبر در همان نیم خط خلاصه شود فاصله‌ای نمانده است. وضعیت آب پشت سد‌ها را که می‌دانید و می‌دانیم و حتما می‌دانند مسئولان. همین دو سه هفته پیش بود که خبر زدیم از کاهش هفتادوهشت‌درصدی آب سدها و این یعنی فقط ٢٢ درصد آب داریم! این هم به معنای بد بودن روزگار آب است که اگر به چاره برنخیزیم، ما را در زمین بیچارگی خواهد نشاند. فکر می‌کنم برای همه روشن است که خود ما باید به فکر فردای خود باشیم. سهم منِ شهروند مصرف بهینه است اما وظیفه مسئولان بسترسازی برای عبور دادن جامعه از این فصل خشک با کمترین هزینه است. باید چاه‌های غیرمجاز را در اولین فرصت ببندند. این اصلا پذیرفتنی نیست که بشنویم برخی افراد علاوه‌بر محل مشهورشان در جاهای دیگر هم صاحب چاه‌اند! آب می‌فروشند، بر خلاف کاری که باید بکنند! باید متولیان امر به‌جد پیگیر جرعه‌به‌جرعه آب باشند که کجا و چگونه مصرف می‌شود. یادمان باشد که مشهد بر دشتی پای می‌فشارد که دجله ندارد؛ رودخانه ندارد که به سالی خشک‌رود شود. اینجا همین الان «خشکستان» است و چاره کار تدبیر است،همین!
شهرآرا / شماره : ۲۴۸۸ / یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه 6 / ایران
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=29&p=6&n=04
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ایستادن، مرگ است وقتی تکلیف ، رفتن باشد. رفتن رسیدن است و کجا با ایستادن می توان رسید؟ اینکه مقصد این همه دور می نماید از آن روست که قدم از قدم برنمی داریم. از این روست که سکون و رکود و بی حرکتی که عارضه ناخوشایند رفتن است، ذاتی جان ما شده است حال آنکه ذاتِ انسانی توقف ناپذیر است. هم در این دنیا و هم در سرای آخرت که نقطه پایانش می دانیم هم باز به حرکت خود ادامه می دهد و در بهشت به هر سلامی، شانی افزون می یابد. هرچند قدم های اول را در این جهان باید برداشت. در این دنیا باید انبان خویش را از زاد و توشه پر کرد. اما خوبانِ بهشت نشین را این توفیق مضاعف است که باز هم پرواز را ادامه دهند. علمای علم شریف اخلاق، انسان را به تلاش و تامل می خوانند تا این دنیا را چنان زندگی کند که آخرت هم ادامه این دنیا باشد. چنین هم هست؛ آن دنیا، ادامه این دنیاست. یعنی هرقدمی که در همین دنیا برمی داریم به سوی مقصد نهایی است که انتخاب مسیر می کنیم. بالا و پایین و فراز و فرود هم بخشی از این مسیر است. دست انداز ها هم جزئی از راه است که باید به هوشیاری پیمود. خدا بیامرزد حضرت آیت الله على صفايى حائرى را ، حرف ها داشت در این ساحت که سطوری چند از کتاب یادنامه ایشان از ص: 45 را با هم می خوانیم؛ سير فكرى و معرفتى انسان، با آن سؤال‏ها و تذكارها و فهم عظمت انسان و حقارت دنيا و فهم فقر انسان و غناى الله، به سير قلبى و ايمانى انسان و اشتياق رحيل و لقاءالله و رفع حزن و حيرت و خوف و درك امن و عزت و اين سير قلبى به سير عملى و سلوك تقوى و توجه به آداب و احكام و حضور خدا و اداء حقوق در محضر او مى ‏رسد.
و اين تقوا توشه ‏ى راه و كفايت فقر و هدايت جهل و نور تاريكى‏ ها مى ‏گردد؛ ولى با اين همه، سير روحى، بر اين همه سبقت دارد و از سير معرفتى و قلبى و سلوكى جلوتر است.
و اين همان مضمون آيه ‏ى‏ «هُوَ الَّذى‏ يُسَيِّرُكُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ ...»؛ كه او در خشكى و دريا، سير ما را و سلوك اساسى ما را عهده ‏دار است. نكته اين است كه او ما را با خوبى‏ ها و بدى‏ ها، با بلاء و رخاء مى ‏چرخاند و راه مى ‏اندازد كه: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ الَيْنا تُرْجَعُونَ». عمل و سلوك ما، به اندازه‏ ى معرفت و محبت ما اثر مى‏ گذارد و پيش مى ‏رود، در حالى كه مسيرى كه خدا براى ما دارد از معرفت ما جلوتر است و معرفت ما را جرقه مى‏ زند و معرفت ما را پيش مى ‏راند و همين، دليل حضور او و احاطه ‏ى اوست. سيرها جلوتر از معرفت ماست و اين دليل هدايت و همراهى اوست و قرب او، نه با معرفت، نه با محبت و نه با عمل حاصل نمى ‏شود؛ كه: «لا يُنالُ ذلِكَ الَّا بِفَضْلِكَ» كه: «لا وَسيلَةَ لَنا الَيْكَ الّا انْتَ "....
بى‏ جهت نيست كه بايد خرمن معرفت و عشق و عمل ما بسوزد و برق غيرت بجهد و او روى بنمايد و جلوه كند. تا در انوار تجلیات او بهشت را ببینیم....

ب / شماره 3566 /  یکشنبه 29 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:19  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خدا ما را دوست دارد آی آدم ها ! مطمئنم، خدا ما را دوست دارد که هنوز از کوچه های ما شهید می آید و دروازه های آسمان را به روی زمین می گشاید، ما را به لطف خود گرفته است. 

 خدا که چنین می نوازد مان والا در این کوچه های پر غبار که ردِ نازیبایی نمود پیدا می کند، در این کوچه هایی که گاه هوا آلوده می شود. در این کوچه ها که صداهای غریبه، آشنا می شود، در این کوچه ها... چه جای شهید؟ آی آدم ها! من مطمئنم خدا هنوز ما را دوست دارد که هی برای مان کارت دعوت می فرستد با قاصد های بهشتی. با شهیدانی که بهشتی ها را هم مسحور نگاه خویش دارند. با خونین قبا هایی که آب را در عطش می نشانند. 

 به آسمان نگاه کنید که به اشتیاق آغوش شده است وزمین که از هر گوشه اش چشمه شهید می جوشد و 30 چشمه 30 چشمه نور سهم مشهد است امروزو از هر چشمه یک شهید می تراود به وسعت همه عالم و آبِ حیات جاری می شود ولب های تشنه را می شوید و حیات می بخشد. این زندگی مانا، ثمره جریان شهادت است در میان آدمیان. 

آی آدم ها! مشهد الشهداست مشهد امروزما، به شهود برخیزیم این خبرمبارک را که خدا هنوز مارا دوست دارد و از پی ما قاصد می فرستد در قامت شهید. شهید فرستاده است از پی ما و ما را شهود گرفته است بر این عشق. مارا خدا گواه گرفته است بر عشق به انسان، بر "فتبارک الله احسن الخالقین" بر فتح باب شهادت در همیشه زمان، در تمامی زمین، در اقتدا به سیدالشهدا حسین (ع) در ترجمان کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا. 

آی آدم ها!شهید می آید، چشمه رود می شود جاری می شود وقدم قدم می آید تا بشوید غبار را از هرچه دل درغبار نشسته است از هرچه دیده در غبار بسته است، از هرچه دست زیر سنگ غبار شکسته است، از هرچه ما را به فراموشی عشق می رساند. خدا شهدا را ماموریت ابدی داده است تا نگذارند انسان"غفلت مرگ" شود. نگذارند، بی خبر از خویش، شکار دشمن خویش شود. نگذارند... 

آی آدم ها! خدا ما را دوست دارد که نمی گذارد فراموش شویم، که نمی گذارد گم شویم بلکه قاصد از پی قاصد می فرستد و با شهید-از کوچه شیطان- به سفره رحمان می کشد مارا .شهید می آید از کوچه های شهر، شهر را بگو به افتخار برخیزد در قدم فرزندان فاطمه که فاطمیه را دگر باره معنا  می کنند. فاطمیه ای که جغرافیای حیات طیبه است و با شهادت، نو به نو معنا می شود تا گرفتار کهنگی نشویم. بگو فاطمیه را با قرائت شهدا بخواند شهر و هرکه می خواهد از کوچه های شهر، به بهشت خدا راه باز کند.

  

حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 137465
 
http://hayat.ir/fa/137465

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:34  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خدا ما را دوست دارد / آی آدم ها

خدا ما را دوست دارد / که هنوز از کوچه‌های ما شهید می‌آید
و دروازه‌های آسمان را / به روی زمین می‌گشاید
آی آدم ها! / به آسمان نگاه کنید / که به اشتیاق آغوش شده است
وزمین که از هر گوشه اش چشمه شهید می‌جوشد
و 30 چشمه / 30 چشمه نور / سهم مشهد است امروز
و از هر چشمه / یک شهید می‌تراود / ولب‌های تشنه را می‌شوید
آی آدم ها! / مشهد الشهداست مشهد امروزما
به شهود برخیزیم / این خبرمبارک را
که خدا هنوز مارا دوست دارد
و از پی ما قاصد می‌فرستد / در قامت شهید
مارا خدا گواه گرفته است / بر عشق به انسان
بر «فتبارک ا... احسن الخالقین»
بر فتح باب شهادت در همیشه زمان / در تمامی زمین
در اقتدا به سیدالشهدا حسین(ع)
آی آدم ها! / شهید می‌آید
چشمه، رود می‌شود  / جاری می‌شود / و قدم قدم می‌آید
تا بشوید غبار را / از هرچه دل درغبار نشسته است
از هرچه دیده در غبار بسته است
از هرچه دست زیر سنگ غبار شکسته است
آی آدم ها! / خدا ما را دوست دارد
و با شهید / -از کوچه شیطان- / به سفره رحمان می‌کشد ما را
شهید می‌آید از کوچه‌های شهر / شهر را بگو به افتخار برخیزد
در قدم فرزندان فاطمه/که فاطمیه را دگر باره معنا  می‌کنند...

خراسان رضوی / شماره : 3790 / شنبه ۲۸ بهمن-۱۳۹۶ / صفحه 5 / فرهنگ

 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اهل محاسبه نیستیم حتی برخی ما ها که به حساب و کتاب دقیق مشهوریم. اگر اهل محاسبه بودیم، قطعا رفتار ما این نبود که هست. اهل محاسبه که چنین دچار غفلت و نسیان نمی شود. اهل محاسبه که چنین کتاب را از زندگی حذف نمی کند. نه اهل محاسبه که اهل تامل هم چنین گرفتار نمی شود بلکه به دیدن هر نشانه پی صاحب نشانه می رود. ما اما بسیارمان در خاک غفلت چنان نشسته ایم که به هوشیاری انگار نمی توانیم برخیزیم حال آنکه وقتی پا داده است خدا، ماموریتِ برخاستن را هم تبیین و زیبا خواستن را هم تقدیر فرموده است اما ما... بگذارید باز هم از کوچه گردی هایم در فضای مجازی برای تان یک شاهد مثال بیاورم تا گواه باشد از حرفی که میان من و شما در میان است از ضرورت محاسبه. از حاسبوا قبل ان تحاسبوا. این مثال برای همه ما هم ملموس است. بخوانید؛
ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﺳﻦ ٧٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﭼﺎﺭ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻣﺪﺕ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻧﺒﻮﺩ .ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻭ ﻣﺼﺮﻑ ﺩارو ، ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﯿﺸﻨﻬﺎﺩ ﻋﻤﻞ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺩﺍﺩ و ﻣﺮﺩ ﻣﻮﺍﻓﻘﺖ ﮐﺮﺩ ...
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺧﺺ ﺷﺪﻥ ﺍﺯ بیمارستان ، برگ تسویه حساب ﺭﺍ به پیرمرد ﺩﺍﺩند تا هزینه ی جراحی را بپردازد . پیرﻣﺮﺩ همین که برگه را گرفت ؛ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔتند ﻣﺎ ﻣی ﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺗﺨﻔﯿﻒ ﺑﺪﻫﯿﻢ ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﯾﻪ می کرد.
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮔﻔتند می ﺘﻮﺍﻧﯿﻢ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺭﺍ ﻗﺴﻄﯽ بگیریم ﻭﻟﯽ ﻣﺮﺩ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﺵ ﺷﺪﯾﺪﺗﺮ ﺷﺪ.ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪند و ﮔﻔﺖ ﭘﺪﺭﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﭼﯿﺰﯼ تو را ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ نمی توانی هزینه را ﺑﭙﺮﺩﺍﺯﯼ؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻧﻪ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﻠﮑﻪ ﺍﯾن ا ﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ٧٠ ﺳﺎﻝ به من ﻧﻌﻤﺖ ﺑﯿﻨﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﻋﻄﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﯿﭻ برگه حساب و تسویه حسابی ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻧﻔﺮﺳﺘﺎﺩ .
ﭼﻘﺪﺭ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ به ﻣﺎ ﺍﺭﺯﺍﻧﯽ داده ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤی ﺨﻮﺍﻫﺪ جز این که با او باشیم و این با او بودن هم به نفع خود ماست و ما را از تنهایی و تنگی های زندگی نجات می دهد ﻭﻟﯽ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻣﺎ دوری می کنیم و نه تنها ﻗﺪﺭ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺎﺕ ﺭﺍ نمیﺪﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﺷﮑﺮﺵ ﺭﺍ به جا نمی آوریم ﺗﺎ این کﻪ ﺁﻥ ﻧﻌﻤﺖ ﺭﺍ از دست بدهیم. به این جا که رسیدیم پی درمان برمی خیزیم و سلامت را که با هر هزینه ای باز یافتیم باز به غفلت می افتیم....
راست می گفت پیرمرد، ما انسان را با نسیان برابر دانسته ایم انگار که چنین گرفتار غفلتیم حال آنکه خداوند در همه جا و همه چیز نشانه هایی قرار داده است تا به یاد ما آورد آنچه باید را. به یاد مان آورد قرارِ قبلی با خدا را اما ما باز فراموش می کنیم و گام از گام برنمی داریم که حتی عکس مسیر را هم می پیماییم حال آنکه او ما را به خویش می خواند که ؛ یک قدم با تو، تمام راه های مانده اش با من اما دریغ از همان یک قدم که باید برداریم!
با این رفتار می شود ما را اهل محاسبه دانست؟ من که باور نمی کنم چندان از حساب و کتاب درک درستی داشته باشیم والا دفتر زندگی ما این همه پر غلط نبود. کاش یادمان بیاید حساب را و کتاب را.....

ب / شماره 3565 /  شنبه 28 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:28  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعد رویداد ها باید ایستاد به دیدن و قلم برداشت به تحلیل. در بطن ماجرا، توان همه جانبه نگری نیست. روز بعد نیز، فصل خبر است اما برای تحلیل باید، اندکی تامل کرد و راهپیمایی بشکوه سالروز پیروزی انقلاب هم از این قبیل است. اجازه دهید بحث را چنین شروع کنیم؛ انقلابِ مردمی، مردمِ انقلابی، این دوگانه است که حیات جمهوری اسلامی را استمرار می دهد و به رغم مشکلات و فراز و نشیب های دشمن ساخته و خودساخته و غفلت ساخته، راه را به سوی افق های روشن ادامه می دهد. حضورِ فاخرِ مردم در راهپیمایی 22 بهمن، آیتِ خدا بود در تحریر یوم الله تا بدانیم مردم هرگز، اصل را فدای فرع نمی کنند و با وجود گلایه های روشن از رفتار های تاریک برخی کارگزارانِ حکومت، نگاه شان به انقلاب، تغییر نکرده است. فکر کنم اگر رسانه ای فرصت همکلامی با همه آحاد شرکت کننده در راهپیمایی داشت، می دیدیم که اکثریتِ آنان گلایه دارند، گلایه از فاصله وضع موجود تا وضع مطلوبِ انقلاب. آنان آرمان های بلند انقلاب را به یاد دارند و قدم های کوچک را و دست های کوتاه را و راه مانده را می بینند و به حق هم گلایه مندند. برخی هم جراحت نشسته بر چهره اعتمادِ عمومی را می بینند و می گویند برای ترمیم این زخم و سلامت ماندن اعتماد باید دست های زخم زن و پنجه های آلوده را علاج کرد. این هم سخنِ حقی است که باید مدِ نظر مسئولان باشد و باید این را بدانند و در رفتار به عمل در آورند که انقلاب، از آن مردم است و حق نیز با مردم است. این حضورِ پرهیمنه، به معنای تجدید عهد با انقلاب و امام و رهبری و شهدا و ایران هست اما قطعا به معنای تایید تمام و کمال وضع موجود نیست. اتفاقا این حماسه، یک تکلیف هم برشانه مسئولان در همه نهاد های حاکمیت گذاشت که آن ها ، فرع را جای اصل ننشانند و تایید رفتار خود ندانند بلکه با آسیب شناسی راه رفته و سر فرود آوردن در برابر منتقدان و آینه نقد، به اصلاح عملکرد ها بپردازند. این اصلاح باید فراگیر و در بردارنده همه شئون زندگی باشد تا روز به روز برمدار فلاح و رستگاری به پیش برویم و در حوزه اقتصادی، معیشت مردم در چنان جایگاهی باشد که تراز زندگی ایرانی باشد و در چشم جهانیان به عزت بنشیند. این اصلا درست نیست که برخی افراد، شاهد نه تنها کوچک شدن سفره خویش که ناظر برباد رفتن همان سفره خالی خود باشند. این قطعا با آرمان های انقلاب در تضاد است که کارتن خواب داشته باشیم. ما که به حق بر حلبی آباد ها شوریدیم ، نباید گورخوابی را شاهد باشیم. ما که فاصله طبقاتی را نفی می کردیم نباید به شکاف طبقاتی برسیم. اگر آرمان های انقلاب محقق می شد دیگر خوی طاغوتی فرصت باز تولید نمی یافت تا ارزش های آن زمان را دگر باره سنگِ ترازوی جامعه کند. باری، مردم آمدند.مردمِ انقلابی آمدند تا بگویند هنوز پای انقلابِ مردمیِ خویش هستند اما مسئولان نباید همه چیز را تمام شده بپندارند و باز به روش سابق برگردند. شکرانه این حضور، حاضر شدن تمام قد برای خدمت به مردم بزرگواری است که شایسته خدمتند و خدمتگذاری آنان نیز دیهیمِ افتخار است که فقط بر سرهایِ سرفراز می نشیند....

ب / شماره 3564 /  پنج شنبه 26 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
در نشست رسانه‌ای حزب ندای ایرانیان مطرح شد؛ 
یوسف‌زاده- «بررسی رسانه‌های شهری، از واقعیت تا تأثیرگذاری» عنوان جلسه‌ای بود که به همت شاخه استان خراسان رضوی حزب ندای ایرانیان و با حضور امیر شهلا، سخن‌گوی شورای عالی استان‌ها، غلامرضا بنی‌‌اسدی، پیش‌کسوت رسانه‌ای و توحید آرش نیا، روزنامه‌نگار ، برگزار شد.
غلامرضا بنی‌اسدی در این نشست با بیان اینکه رسانه‌ها باید سلیقه مخاطبان خود را به‌خوبی در نظر بگیرند گفت: اعتماد مردم به رسانه‌ها یک‌شبه به وجود نمی‌آید اما همچون ساختمان پلاسکو یک‌باره از بین می‌رود.این پیش‌کسوت رسانه‌ای ادامه داد: همچنین انتشار اخبار دروغ و کذب می‌تواند روزنامه‌ای با تیراژ میلیونی را به نشریه‌ای با شمارگان بین ١٠ تا ٢٠ هزار نسخه برساند که نمونه بارز این اتفاق را نیز در کشور خودمان داریم.وی بی‌حوصله بودن جامعه را عاملی برای سرانه پایین مطالعه دانست و بیان کرد: امروزه شمارگان برخی از کتاب‌هایی که در کشور انتشار می‌یابد چیزی در حد ۵٠٠ نسخه است. این موضوع درباره روزنامه‌ها نیز صدق می‌کند.
بنی‌اسدی ادامه داد: در همین راستا استادان روزنامه‌نگاری بر رعایت هر‌چه‌بیشتر اختصار در نگارش خبرنگاران تأکید می‌کنند. به همین دلیل است که در این فضا شاهد استقبال مردم از رسانه‌های مجازی و شبکه‌های اجتماعی هستیم.وی با اشاره به تفاوت‌های بین رسانه‌های مکتوب و رسانه‌های فضای مجازی، بیان کرد: اخبار در فضای مجازی به صورت بمباران کار می‌شود و در بسیاری از مواقع، مخاطب امکان تشخیص دادن خبر درست از نادرست 
را ندارد.بنی‌‌‌اسدی ادامه داد: رسانه‌های مکتوب مثل روزنامه‌ها دارای شناسنامه‌ای مشخص هستند. همین موضوع باعث افزایش تعهد آن‌ها می‌شود و در مقابل، بسیاری از رسانه‌ها در فضای مجازی به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی، به علت نداشتن چنین شناسنامه‌ای، تعهد کافی را نیز در انعکاس اخبار خود ندارند. یک فعال رسانه‌ای نیز در این جلسه با اشاره به ملزوماتی که باید در حوزه رسانه به آن توجه شود گفت: در حال حاضر، آموزش مهم‌ترین خلأ موجود در حوزه رسانه‌ای کشور به حساب می‌آید و باید در این زمینه کارهایی اساسی صورت پذیرد.توحید آرش‌نیا همچنین در واکنش به صحبت‌هایی که درباره تغییرات محتوایی و شکلی در رسانه‌ها مطرح می‌شود اظهار کرد: در این زمینه، متولیان هر رسانه باید به همه ملاحظات لازم توجه کنند زیرا کوچک‌ترین تغییر در مطبوعات باعث واکنش‌های شدیدی از سوی مخاطبان خواهد شد. وی نگاه ممیزی را دیگر آفت این روزهای رسانه‌های کشور دانست و بیان کرد: سعه صدر مسئولان باعث افزایش اعتماد مردم به رسانه‌های داخلی می‌شود و این کار باعث افزایش تیراژ و رشد اقتصاد رسانه خواهد شد.اين روزنامه‌نگار همچنین با تأکید بر لزوم توجه بیشتر به حوزه فضای مجازی گفت: توسعه شبکه‌های اجتماعی در صورت مدیریت مناسب و کاربردی نه‌تنها مشکلی برای رسانه‌های مکتوب به وجود نمی‌آورد بلکه سبب معرفی هرچه‌بهتر فضاهای کلاسیک و سنتی خواهد شد.وی تیراژ روزنامه‌های کشور را در حدود ٩٠٠ هزار نسخه برشمرد و افزود: خرید روزنامه‌های محلی از باجه‌های مطبوعاتی به حدود صفر رسیده است. 
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۸۵ / چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه 3/ خبر
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=25&p=3&n=03
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تواضع، برادرانم را به سکوت کشانده است. حرف امروز و دیروز نیست. از همان زمان جنگ وقتی نامشان را می پرسیدی، می فهمیدی اینان، از نام خویش هم گذشته اند و در شکوه بندگی خدا، عبدالله شده اند. فامیلی خیلی هاشان هم یدالهی بود؛ عبدالله یدالهی! هم عبد خدا بودند و هم دست خدا. همین دستِ قدرت بود که برگونه متجاوز می نشست و ایرانِ ما را در یک جنگ جهانی که فقط از 37 ملیت اسیر گرفتیم، سرفراز می کرد. 

ما به این باور رسیده بودیم که هرچه هست از اوست و اگر تیری هم از لوله تفنگ ما خارج و بر جان دشمن می نشیند، ترجمان "وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى" می دانستیم و چون خود را نمی دیدیم، حرفی هم نمی زدیم. قشنگ هم بود این حس. حق هم همین بود و هست که هرچه هست از حضرت دوست است اما ما همچنان که "دستِ خدا" بودیم، باید "زبانِ گویای آن حقیقت" هم باشیم. باید بگوئیم آنچه اتفاق افتاد تا حقیقت ها در غبار فراموشی ننشیند، بلکه  غبار ها را فرو بنشاند و چراغ راه شود برای امروز و فردای این دیار. 

من- به عنوان رسانه نگار-  بارها برادرانم را به بازگویی ماجراها و خوانش خاطرات خوانده ام، استدلال هم کرده ام، اما امروز  با یک "برهان قاطع" به سراغ شان می روم، با کلامِ معیارِ رهبر فرزانه انقلاب که فرمودند: یک رزمنده، تا زمانی که خاطراتش را ثبت نکرده، هنوز چیزهایی به تاریخ و آینده و آرمانش بدهکار است. حالا دارم "این بدهکاری" را به برادرانم یاد آوری می کنم. 

 همان هایی که هیچ گاه در جایگاه طلبکار ننشسته اند و دستِ طلب دراز نکرده اند. آنان همواره خود را بدهکار انقلاب و مردم دانسته اند اما این بدهکاری را به یادشان می آوریم تا بدانند که برای ادای تکلیف سربازی عشق، باید عاشقانه زبان باز کنیم. باید بگوئیم خط به خطی که در نگاه ما نقش بسته است. این روز ها که دوستانم، صفحات تقویم خود را ورق می زنند و خط هایی که به راز و رمز بر برگه های آن نوشته اند را عکس می گیرند و در کانال ها و گروه ها منتشر می کنند، ماجرا را به فال نیک می گیرم. 

وقتی بچه های تخریب لشکر 22 امام رضا ، تقویم ها را ورق می زنند وقتی به یاد یاران شهیدِ بمباران یک موقعیت، گروه راه می اندازند و سخن می گویند، مطمئن می شوم که یاران خدا، زبان خدا می شوند و با ثبت خاطرات، بدهی خود را به تاریخ و آینده و آرمان ها ، ادا می کنند. 

مطمئنم که نسیم خواهد وزید و غبار ها را خواهد روفت تا ارزش های دفاع مقدس دگر باره نگاه ها را به خود جلب کند و راهِ شهادت را روشن کند و جغرافیای حق خواهی جهان را در برگیرد. یادش بخیر امامِ انقلاب که بیداری اهالی اقالیم قبله و آزاداندیشان جهان را از دفاع مقدسِ ما می دانستند و امروز آن نظر صادق را در لبنان، فلسطین، سوریه، یمن و عراق و... می بینیم. ان شاالله با خوانش دوباره خاطرات، افق های تازه باز خواهد شد ونگاه جهانیان به این قله نور، راه خویش را خواهد یافت....

 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137446

http://hayat.ir/fa/137446/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

وقتی قصد سفر به شهری را داریم می کوشیم با جمع آوری اطلاعات و تهیه نقشه و پرسیدن از این و آن و جستجو در اینترنت، دانسته های خود را نسبت به مقصد به حدی برسانیم که لااقل سرگردان نشویم و بتوانیم راه خود را هموار کنیم. حتی تلاش می کنیم راه های انجام امور در آن شهر را با هزینه کمتر، پیدا کنیم. اگر اهل خرید باشیم هم سیاهه خرید را با بازار هایی که بورس آن کالاست، هماهنگ خواهیم کرد. حق هم همین است. انسان باید مقصد خود را بشناسد و از افتادن به ورطه گرفتاری، خود را برهاند اما همین انسان برای زندگی خود، برای جهان اصغر و اکبر خویش چقدر تامل و تفکر و برنامه ریزی می کند؟ پاسخ را می شود در رفتار مردم یافت. در نحوه تعامل با زندگی. در لابه لاهای قهر و آشتی ها با خود و دیگران. به خود و زندگی. با خود و دنیا. یادمان می رود که در این دنیای پر چالش، کسی ناز دیگری را نمی کشد و دنیا هم ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ کسی رﻮ ﻧﻤﯽﮐﺸد! پس حواس مان به خودمان باشد، به خودمان و رفتاری که شخصیت ما را نشان می دهد. به خودمان و تعاملی که با دیگران داریم. به گفته ها و حتی نگفته ها مان و ﻫﻤﯿﺸﻪ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﻧﮕﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﮔﻔﺖ؛ ﻭﻟﯽ ﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻥ پس ﮔﺮﻓﺖ که کلمه وقتی از زبان برخاست، دیگر جز در هدف برجای دیگر نخواهد نشست و چنانکه هیچ گلوله ای بعد شلیک به خشاب باز نمی گردد، هیچ کلمه ای هم دوباره به نهاد انسان رجعت نمی کند. اینکه تاکید می شود که مراقب زبان باشیم از همین روست که آنچه از زبان برخاست دیگر به جای خود نمی نشیند لذا باید مراقبت افزون کرد که عقل هم چنین حکمی دارد که از ارزشی ترین چیزهایی که داریم باید مراقبت کنیم و برایش نگهبان بگذاریم و حال باید مان پرسید که ارزشمند تر از شخصیت انسانی خودمان، آیا چیزی می توان یافت؟ پس مدام باید به حراست از این جایگاه بپردازیم و حواس مان به همه جا باشد تا آسیب نبیند این گوهری قیمت که اگر از اعتبار بیفتد، شان انسانی رعایت نشده است. باری دنیا را به ریز و دقیق باید شناخت وباید قدر دانست لحظات را چه ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ به راحتی ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ، اﻓﺮاﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﻔس های ﺁﺧﺮﺵ ﺭﺍ ﻣﯽﮐﺸند، ﭘﺲ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﻢو فرصت زندگی را قدر بدانیم. قدر دانستن این فرصت هم به بهتر استفاده کردن از آن است. در بهره وری از این نوع، دلی را نمی شکنیم و باعث آزار کسی نمی شویم اما اگر – ناخواسته- ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ کردیم باید به جبران برخیزیم چه ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩما ﻣﯽﺗﻮﻧﯽم اندکی آب رفته را به جوی برگردانیم و سبک کنیم بار خویش را و آرامش دهیم اویی را که برآشفته ایم و این را هم بدانیم که پادزهر نیش مار را از خود او می گیرند! اگر نیشی زدیم، باید که به نوش، پادزهر بسازیم تا اندکی جبران شود ما جرا. این رسم زندگی است....

ب / شماره 3563 /  چهار شنبه 25 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

در این روزگاری که گرفتاری، همزاد آدم شده است و با خود استرس و اضطراب و بی قراری به همراه می آورد، آرامش، یک گوهر قیمتی است. گروهی برای رسیدن به این آرامش، قرار مطب روانشناسان و روان پزشکان را تنظیم می کنند و با پیچیدن نسخه ای که آنان برای شان نوشته اند، ساعت ها را برای زمان مصرف دارو تنظیم می کنند. داروهایی که اگر یک چیز را بدهد، چیز دیگر را خواهد گرفت.انگار این هم شده ذاتی دارو های شیمیایی که اگر زخمی را درمان کردند، زخمی دیگر ایجاد کنند و این چرخه همچنان ادامه داشته باشد. برخی هم قرار خود را در گیاهان دارویی می بینند و باورشان این است که دوای دردشان را طبیعت، با سخاوت تمام در دامن خویش پرورش داده است. این ها هر کدامشان در جای خود قابل احترام است و آدمی باید به علم و طبیعت احترام بگذارد. این خود احترام به حکمت خداوندی است اما گروهی هم هستند که با احترام به دو نگاه پیش گفته و گاه در کنار آن، راهی دیگر را برای رسیدن به مقصد آرامش، می پیمایند و با گره زدن خود به حضرت خالق حکیم، جلوه ای دیگر از آیات خدا را درمی یابند. جلوه ای که در اذکار خود را می نماید. من از بسیاری شنیده ام که تا اهل دلی را می بینند، سراغ آرامش را می گیرند به این زبان که ذکری به ما بیاموزید که بیقراری مان را درمان کند. بزرگان هم نشانه ها را در آیات قرآن می یابند و نشان می دهند چنانکه استاد آیت الله فاطمی نیا می فرمایند ذکر ها را که دل ها را به قرار می آورد؛

1-حسبنا الله و نعم الوکیل

(برای وقت هایی که ترس و اضطراب داری)

2-لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین

(وقتی خیلی ناراحتی و دلت گرفته است)

3-افوض امری الی الله ان الله بصیربالعباد

(برای وقت هایی که می خواهی خدا مکر و حیله دیگران رو در حق تو خنثی فرماید)

4-ماشاالله لا حول ولا قوه الا بالله

(برای وقت هایی که طالب زیبایی در دنیا هستی)

5-توی خونه زیاد صلوات بفرستیم،

صلوات زیاد باعث آرامش در خانه می شود.

به این ذکرها نگاهی دوبره داشته باشیم و با خوانش هزارباره آن به افق های تازه برسیم اما این هم یادمان باشد که طبابت نیز در شمار حکمت های خداوند است که باید گاه بیماری بدان توجه کرد. احترام به علوم تجربی هم تکریم علوم الهی است. در کنار دوا و دارو هم البته خویشتن را با ذکر الهی باید تقویت کرد تا به آرامش رسید....

ب / شماره 3562 /  سه شنبه 24 بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 کار هست، اشتغال هم می تواند سفره خود را روی همین زمین پهن کند. آنچه کم داریم نگاه نو و طراح و دستی است که طرحی نو در اندازد. این دست و آن نگاه که باشد خواهیم دید که از همین زمین تشنه و کم باران خورده هم می توان هزاران اشتغال رویاند. می شود در دل خاک خسته، امید رویاند. می توان این امید را چنان دید که سر شاخه هایش تا همه جا می کشد. می شود....این ها تصاویری بود که چنیدن و چند سال قبل در ذهنم نشست وقتی یک جوان که ظاهرا یک لاقبا می نمود اما لب که باز کرد دیدم شخصیتی عمیق و محکم و نگاهی هزارلایه دارد و در ذهنش کتاب قطوری است از نگاه ها تازه و افق گشا. او می گفت اگر ما نگاه نو داشته باشیم در همین فقر اشتغال، دستی پر کار داشته باشیم. او مثال می زد که چندی پیش به یک بانک مراجعه می کند و می پرسد که ؛ شما کاغذ های باطله تان را چکار می کنید؟ پاسخ این است: فلان مبلغ هزینه می کنیم تا آن را معدوم کنیم! به هر حال اسناد رسمی است و باید جوری از بین برود که کسی نتواند سوء استفاده کند! این جوان اما می گوید: من حاضرم با حضور ناظر شما، کاغذ ها و اسناد را کاری کنم که قابل سوء استفاده نباشد و از این نظر از حیزانتفاء خارج باشد و نه تنها پولی نمی خواهم بلکه مقصود شما را برآورده می کنم و این مبلغ هم پول می دهم به بانک! او می گفت اول با تردید و اما و اگر برخورد کردند اما منطق کلام را که دیدند، پذیرفتند و امروز داریم کاغذ های باطله را عوض اینکه بسوزانیم، خمیر می کنیم . به احترام درخت ها برای استفاده به عنواین دیگر از آن استفاده می کنیم. او حرف ها و طرح های دیگر هم داشت اما حالا که سخن به درخت رسید و ضرورت حراست از این سرمایه انسانی و ملی ، بگذارید سخن را در نوگرایی طرح ها و ضرورت نو جویی و نوگرایی به "درخت"، به شاخه های درختی گره بزنیم که می تواند در همه مناطق، غرس شود، قد بکشد و به سرمایه ای شگفت انگیز تبدیل شود. می تواند فقر ما از حیث جنگل را چنان برطرف کند که به سرمایه دار درختان تبدیل شویم. می تواند حق زمین را ادا کند و حق قطره قطره آب را نیز هم . مهمتر از همه می تواند ما را در تحقق ماموریت الهی مان که عمران و آبادانی در زمین است، کمک کند؛ در آیه 61 سوره مبارکه هود می خوانیم: وَإِلىٰ ثَمودَ أَخاهُم صالِحًا ۚ قالَ يا قَومِ اعبُدُوا اللَّهَ ما لَكُم مِن إِلٰهٍ غَيرُهُ ۖ هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الأَرضِ وَاستَعمَرَكُم فيها فَاستَغفِروهُ ثُمَّ توبوا إِلَيهِ ۚ إِنَّ رَبّي قَريبٌ مُجيبٌبه این معنا که؛...و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت‌کننده (خواسته‌های آنها) است!» بله، آبادانی زمین، ماموریت تصریح شده انسان است که قرآن از زبان یکی از پیامبران خدا بدان تصریح می کند. حضرت آیت الله خامنه ای نیز در دیدار مسئولان و فعالان محیط زیست، منابع طبیعى و فضاى سبز که در هفده هم اسفند سال 1393 برگزار شد به این مسئله می پردازند و با نگاهی به این آیه شیرفه تبیین مسئله می پردازند که؛ خداوند متعال که خالق این زمین و خالق شما است، شما را موظّف کرده است که این زمین را آباد کنید؛ یعنی ظرفیّت های موجود در این مجموعه‌ی کره‌ی ارضی را به فعلیّت برسانید. خیلی از ظرفیّت ها هست که ناشناخته است، بعد شناخته می شود و بعد اهمّیّت آنها و ارزش آنها فهمیده می شود؛ این کار کار شما است؛ شما باید بکنید. امروز هم که ما خیال می کنیم از همه‌ ظرفیّت های زمین داریم استفاده می کنیم، حقیقت مطلب این نیست؛ ممکن است میلیون‌ها برابرِ آنچه امروز شما از آب و از خاک و از هوا و از موادّ زیرزمینی و از محصولات روی زمین استفاده می کنید، بشود به‌نحوی استفاده کرد که امروز ما از آن خبری نداریم. باید بشر به‌طور دائم ظرفیّت های جدیدی را پیدا کند؛ از این ظرفیّت ها به نفع زندگی بشر استفاده کند.بله باید ظرفیت های جدید را یافت. این هم ماموریتی است که رهبر انقلاب بر دوش ما گذاشته اند و لذا می توان گفت ولایتمدار ترین افراد در این حوزه کسانی هستند که با نگاه نوجویی به تلاش برمی خیزند تا کاری کنند که تا کنون کسی انجام نداده است یا ادامه راهی را بروند و فاصله راه رفته را تا موفقیت، بپیمایند و با رسیدن به توفیق، منطقه و کشور شان را به یک موفقیت دیگر میهمان کنند. این البته نیازمند منطق تلاش و منطق نو دیدن و نو جستن است. منطق دیدن و بررسی کردن و خاک شناسی و آب شناسسی و انتخاب محصولی که در آن منطقه بتواند به بار بنشیند. هم منطقه را آباد کند و هم منطق اشتغال را تعمیق ببخشد. من چندی پیش که به همکلامی با چند متخصص نو اندیش نشستم با دریچه ای تازه به طبیعت مواجه شدم. با چشم اندازی زیبا که امید را هم در دل زنده می کند. در آن نشست سخن از درختی بود که می تواند خیلی راحت و حتی در بازه زمانیی کوته به سرمایه ای زایا تبدیل شود و چون سربازی در جبهه توسعه اقتصادی کشور، ایفای نقش کند. درختی که با هر برش خویش می تواند تابلویی فرادید بگذارد که می توان با ایده نو، جهان را نو کرد. می توان اشتغال را توسعه و تعمیق بخشید. می توان خیلی کارها کرد که بهره اش را ایران و ایرانی ببرند و جهان هم از محصول شان بهرمند شود. آنجا سخن از درختی بود به نام پالونیا که کارکرد های متفاوت برایش تعریف می شد و با نگاه به وضعیت آب و زمین کشور می گفتند می تواند معجزه کند اگر بگذارند. یعنی کمک چندانی نمی خواستند ، می گفتند فرصت کار بدهید تا این طرح نو به نوسازی طبیعت و کمک به اشتغال برخیزد....

خراسان / شماره : 19756 / دوشنبه ۲۳ بهمن-۱۳۹۶ / صفحه 7 / نگاه نو

http://khorasannews.com/?nid=19756&pid=7&type=0

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 22:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

والفجر 8 از جمله موفق ترین عملیات هایی است که در دوران دفاع مقدس، اتفاق افتاد. تجربه موفق و بزرگ آبی- خاکی، رام کردن اروند و شاهکار فریب دشمن و سیستم های راهداری و... از جمله شاهکار های این حماسه است که در بیستم بهمن 1364 در منطقه فاو اتفاق افتاد، اما واقع شدن عملیات در بازه زمانی دهه فجر و سالگرد پیروزی، باعث می شود، چنان که باید حق مطلب در باره این عملیات ادا نشود. 

حال آنکه والفجر 8 در شمار فتح المبین و بیت المقدس و کربلای5 ارزیابی و تحلیل می کنند و آن را از فراز های بلند، تاریخی و تاریخ ساز می دانند که قطعنامه های سازمان ملل که تا حدودی به حقوق ما توجه کرده اند، پیامد این حماسه ها است. باری باید از والفجر 8، این تجسم غیرت و قدرت، فراوان گفت تا نسل نو تاریخ رزم خویش و حماسه سازانش را بشناسد. 

 در این مقال اما من می خواهم از یک رزمنده این عملیات سخن بگویم که یک سال است نمی تواند سخن بگوید. او که از غواص های این عملیات بود و زخم دار این نبرد، امروز به دلیل عوارض جنگ، با عمل  برداشتن حنجره مواجه شده است، او دیگر نمی تواند حرف بزند، اما مگر قرار است همه حرف ها را به زبان آورد که حنجره همراهی نکند؟ او حرف هایش را به رفتار در می آورد. 

 لب هایش که گویی با خنده زاده شده است و هرگز از آن جدا نمی شود، در همین سکوت هم می تواند کتاب بنویسد در شرح " إلهِى رِضًى بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ. [اى خداى من، من راضى به قضاء و حکم تو هستم و تسلیم امر و اراده تو مى‏باشم. هیچ معبودى جز تو نمى‏باشد اى پناه هر پناه جوئى.]". او حرف نمی زند، اما آخرین فراز بی فرود نیایش سید الشهدا، را زندگی می کند. او درد را، دردِ بزرگ را، درد بیماری همسر را، مشکلات کوه شده در سر راه را، همه ابرمشکلات را به هیچ می انگارد چون باور دارد خدای او از همه چیز و همه کس بزرگ تر است . او هرآنچه از دوست رسد را نیکو و عزیز می شمارد. 

در نگاه او می توان این خطاب را به دردها و آلام و مشکلات خواند که ؛ هان! بدانید من خدای بزرگی دارم که همه دنیا در برابرش کوچک است چه رسد به شمادردها و رنج ها. اصلا او با درد ها و رنج ها دارد بزرگ می شود. زندگی او کلاس درس صبر و رضا و خشنودی به پسند جانانه است. او در میان همین مشکلات آیات را می بیند و به بینات می رسد. 

او را بشناسید تا نگاهتان میزبان مردی از اولیای خدا شود که آفتاب نشین صبور حضرت شمس الشموس است. مردی به نام حجت الاسلام محمود رضا جمع آور که حجت امروز مسلمانی خیلی از ماهاست و نشان عنایت خدا به این نسل و عصر. او رزمنده مجاهد والفجر 8 است و برای ماندگاری این عملیات، تنی چند مثل او کافی است. از والفجر گفتن، یعنی بیان حقیقت متجلی شده در جان اینان و از اینان نوشتن شرح عملی والفجر 8 است. عملیاتی که با رمز یا فاطمه الزهرا، جاودانه شد. نامی که امروز هم رمز گشایش امور است که با باور رزمندگان آن را بر زبان آوریم.

 حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137410

 http://hayat.ir/fa/137410/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیروز مردم، حضور را در اندازه حماسه معنا کردند. این حضور نشان داد که مردم، به رغم همه گلایه هایی که گاه در دل و بر زبان دارند اما اصل را فدای فرع نمی کنند. آنان به عملکرد ها انتقاد دارند اما هنوز باورشان به انقلاب، احترام برانگیز است و اگر همین امروز از آنان بپرسیم،انقلاب آیا موفق شد؟ آیا توفیق مند است در تحقق برنامه هایش؟ امروز به انقلاب، چه نمره ای می توان داد؟ جوابشان، نمره قبولی توام با احترام خواهد بود.من این را پیشتر هم گفته و پرسیده ام امروز هم باز به هزار تاکید می پرسم به ویژه که کمتر از دو ماه پیش در بلوایی که اعتراض را به اغتشاش گره زد برخی ها شعار هایی دادند که ناظر به انقلاب بود اگر چه شعار دهندگان خود "اشتباهی" بودند اما شعارِ اشتباه شان این بود" ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم" اینکه می گویم اشتباهی بودند ، به قصد تحقیرشان نیست بلکه برای تنویر موضوع است چون شعاردهندگان- عموما- متولد دهه های بعد انقلاب بودند پس لزوما نمی توانستند در ایجاد انقلاب، نقشی داشته باشند که درست باشد یا اشتباه. اشتباه را امروز مرتکب می شوند که در نقشه کسانی به بازی می پردازند که انقلاب، بازی شان را برهم زده است و امروز آنان می خواهند به تلافی بپردازند و هزینه اش را هم البته بر دوش جماعت "اشتباهی می گذارند.آن روزها گذشت، غبارها فرو نشست و معلوم شد کجای دیکته اشتباه بوده است اما من همچنان معتقدم باید آن سئوال نخست را تکرار کرد تا همگان، متناسب با سهم و نقش خویش پاسخ گویند که انقلاب را چرا و چقدر و چگونه موفق یا نا موفق می دانند و برای بسط توفیق چه طرحی دارند. من اما – به صراحت می گویم- انقلاب اسلامی را موفق می دانم در کنار همه کاستی هایی که وجود دارد. حتی مشکلاتی که می توانست نباشد اما با قصور ها و تقصیر ها وجود دارد و پنجه بر حنجره ها می کشد.با همه چاه و چاله هایی که با فزونخواهی برخی ها ایجاد شده است. برای این گزاره هم دلایل خود را دارم که در این مختصر می توان به برخی از آن ها فهرست وار اشاره کرد. این نمایه ها را هم از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد الهی خراسانی وام می گیرم که چندی پیش در تحلیل نهضت رسول الله(ص) فهرست می کرد. اگر ما به خوانش درست نظام ارزشی طاغوت، اشراف داشته باشیم که بسیاری از گناهان، جامه ارزش پوشیده بودند، تغییر نظام ارزشی را یکی از بزرگ ترین دستاورد ها و مولفه های قدرت انقلاب خواهیم یافت که بسیاری از پندارهای پیشین را به زلال جاری اندیشه دینی شست و در جای آن باورهای تازه را رویاند. در این تغییر شاهد بودیم که ارزش های مادی چون تمکن بی حساب مالی، قدرت و پارتی و وابستگی به هزارفامیل قدرت و کاخ نشینی و زندگی اشرافی و... از سکه افتاد و تقوا و مردم داری و حسابگری دقیق و نه گفتن به ظواهر و نفی اشرافی گری به ارزش های غالب جامعه تبدیل شد. ما در فرایند نهضت به ویژه فرداهای پیروزی شاهد پایه گذاری تمدن نوینی بودیم که انسان را در مسیر تعالی قرار می داد و فرهنگی در آن دمیده می شد که آدمی را از خاک بر افلاک می نشاند و بردار حرکتی او را میان مدرسه و مسجد تعریف کرد و ایرانی را در تراز مدل برای جهان حق طلب نشاند.از دیگر دستاورد های انقلاب پیروز باید به حاکم سازی روح توحید و نه به شرق و غرب اشاره کرد که بنیان فکری حق جویان را مهندسی می کند.همچنین برچیدن فحشای سیستمی و فحشاخانه ها و قمارخانه ها و.. را باید در فهرست دستاورد های انقلاب پیروز نوشت چه اگر بگویند فحشا، امروز هم هست اما پوشیده، همین خود یک نمره قبولی است در کارنامه انقلاب. محو آثار ذلت کاپیتولاسیون و آثار و ادبیات طاغوت نیز دیگر رهاورد خون شهیدان است که ایران را از زیر یوغ مستکبران به عزت رهایی بخشید و امروز هیچ بیگانه ای نمی تواند با سلطه برما، در برابر قائده قرآنی نفی سبیل ، عرض اندام کند. ما به رفتار برابر و تعاملی با جهان باور داریم و هرگز نگاه از بالا را تحمل نمی کنیم. تعالی ادبیات گفتاری و رفتاری رهبران با مردم از جمله دیگر دستاورد هایی است که باید در حساب آید چه پس از شاهی که خود را از مشورت با دیگران بی نیاز می دانست و خویش را در ضلع مثلثی می نشاند که دو ضلع دیگرش خدا و میهن بودند و او خود را در میانه آن دو و مقدم بر میهن می شمرد، مردی آمده بود که برای خویش، شانی جز بندگی قائل نبود و چون سربازان "جانم فدای رهبر" سر دادند، خروشید به اعتراض که این را نباید گفت بلکه همه باید فدای اسلام شویم و نیروهای مسلح هم باید فدایی مردم باشند. حضرت او همچنین در پاسخ به نامه بچه های دبستان نیشابور می نویسد کاش مرا نصحت می کردید و می فرمود به من خدمتگذار بگوئید بهتر است که رهبر. جالب اینکه این سنت حسنه تواضع، در خلف امام روح الله نیز تجلیی تام و تمام دارد تا جایی که وقتی نظامیا شعار می دهند که ؛ رهبر اگر فرمان دهد جان را فدایش می کنیم، می گوید جان را باید فدای اسلام کرد و به مضمون های مختلف مخالفت خویش را با شعار هایی از این دست ابراز داشته اند. اینان خود را نه سایه خدا، که عبد خدا می دانند و برای خویش شانی جز خدمت به مردم قائل نیستند آن هم در کشوری که پیش از این مردم و شهروندان را "رعیت" می دانستند نه از آن رو که رعایت حالشان را بکنند بل از این رو که آنان را بی شان و در خدمت خود می خواستند. باری، در شمار دستاورد ها می توان به احیای غرور مستضعفی و ادبیات قرآنی را اشاره کنیم که کام ملل مختلف را شیرین کرده است و تربیت افراد ممتاز و چهره هایی در تراز جهانی سازی انقلاب نیز ثمره دیگری است که باید برای انقلاب پیروز برشمرد که نمونه های فراوانی در ایران خودما و دیگر کشور ها می توان ذکر کرد و دهها دستاورد دیگر که از حوصله این مقال بیرون است پس حق بدهید که هنوز هم انقلاب را موفق بدانیم، هرچند ناکامی هم کم نداشته ایم که سیاهه آن را همه می دانند اما در برابر سفیدی جامه انقلاب، قابل شمار نیست. اگر این همه به عارضه هایی چون بیماری فزون خواهی و اختلاس و ارتشا و نجومی خواری و ویژه خواهی می پردازیم از آن روست که تک لکه ها هم در پیراهن سفید به چشم می آید و این تضاد ناساز را باید چاره کرد. چاره هم می شود انشاالله که انقلاب خود درمان این درد را در احیای عدالت ، مهندسی کرده است....

ب / شماره 3561 /  دو شنبه 23بهمن 1396/ صفحه اول و 3/چ2

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
قبل التحریر؛ راهپیمایی ۲۲ بهمن، یک مناسک تکراری نیست. یک آئین معرفتی است که باید ماندگار بماند. این ماندگاری که مانایی انقلاب را هم در پی دارد می طلبد تا حضوری بشکوه در خیابان های انقلاب داشته باشیم که در مشابهت تاریخی، چون تنگه احد، راهبردی است و برای نگهداشت آن باید بیدار و هوشیار بود. همه بدانیم که پشت پلک غفلت، می تواند راه برای دشمن باز شود....
اما تحریر یک نگاه:
انقلاب آیا موفق شد؟ آیا توفیق مند است در تحقق برنامه هایش؟ امروز به انقلاب، چه نمره ای می توان داد؟ این را پیشتر هم گفته و پرسیده ام امروز هم باز به هزار تاکید می پرسم به ویژه که کمتر از دو ماه پیش در بلوایی که اعتراض را به اغتشاش گره زد برخی ها شعار هایی دادند که ناظر به انقلاب بود اگر چه شعار دهندگان خود "اشتباهی" بودند اما شعارِ اشتباه شان این بود" ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم" اینکه می گویم اشتباهی بودند ، به قصد تحقیرشان نیست بلکه برای تنویر موضوع است چون شعاردهندگان- عموما- متولد دهه های بعد انقلاب بودند پس لزوما نمی توانستند در ایجاد انقلاب، نقشی داشته باشند که درست باشد یا اشتباه. اشتباه را امروز مرتکب می شوند که در نقشه کسانی به بازی می پردازند که انقلاب، بازی شان را برهم زده است و امروز آنان می خواهند به تلافی بپردازند و هزینه اش را هم البته بر دوش جماعت "اشتباهی می گذارند. آن روزها گذشت، غبارها فرو نشست و معلوم شد کجای دیکته اشتباه بوده است اما من همچنان معتقدم باید آن سئوال نخست را تکرار کرد تا همگان، متناسب با سهم و نقش خویش پاسخ گویند که انقلاب را چرا و چقدر و چگونه موفق یا نا موفق می دانند و برای بسط توفیق چه طرحی دارند. من اما – به صراحت می گویم- انقلاب اسلامی را موفق می دانم در کنار همه کاستی هایی که وجود دارد. حتی مشکلاتی که می توانست نباشد اما با قصور ها و تقصیر ها وجود دارد و پنجه بر حنجره ها می کشد. با همه چاه و چاله هایی که با فزونخواهی برخی ها ایجاد شده است. برای این گزاره هم دلایل خود را دارم که در این مختصر می توان به برخی از آن ها فهرست وار اشاره کرد.
این نمایه ها را هم از سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین استاد محمد الهی خراسانی وام می گیرم که چندی پیش در تحلیل نهضت رسول الله(ص) فهرست می کرد. اگر ما به خوانش درست نظام ارزشی طاغوت، اشراف داشته باشیم که بسیاری از گناهان، جامه ارزش پوشیده بودند، تغییر نظام ارزشی را یکی از بزرگ ترین دستاوردها و مولفه های قدرت انقلاب خواهیم یافت که بسیاری از پندارهای پیشین را به زلال جاری اندیشه دینی شست و در جای آن باورهای تازه را رویاند.
در این تغییر شاهد بودیم که ارزش های مادی چون تمکن بی حساب مالی، قدرت و پارتی و وابستگی به هزارفامیل قدرت و کاخ نشینی و زندگی اشرافی و... از سکه افتاد و تقوا و مردم داری و حسابگری دقیق و نه گفتن به ظواهر و نفی اشرافی گری به ارزش های غالب جامعه تبدیل شد.
ما در فرایند نهضت به ویژه فرداهای پیروزی شاهد پایه گذاری تمدن نوینی بودیم که انسان را در مسیر تعالی قرار می داد و فرهنگی در آن دمیده می شد که آدمی را از خاک بر افلاک می نشاند و بردار حرکتی او را میان مدرسه و مسجد تعریف کرد و ایرانی را در تراز مدل برای جهان حق طلب نشاند. از دیگر دستاورد های انقلاب پیروز باید به حاکم سازی روح توحید و نه به شرق و غرب اشاره کرد که بنیان فکری حق جویان را مهندسی می کند.همچنین برچیدن فحشای سیستمی و فحشاخانه ها و قمارخانه ها و.. را باید در فهرست دستاورد های انقلاب پیروز نوشت چه اگر بگویند فحشا، امروز هم هست اما پوشیده، همین خود یک نمره قبولی است در کارنامه انقلاب. محو آثار ذلت کاپیتولاسیون و آثار و ادبیات طاغوت نیز دیگر رهاورد خون شهیدان است که ایران را از زیر یوغ مستکبران به عزت رهایی بخشید و امروز هیچ بیگانه ای نمی تواند با سلطه برما، در برابر قائده قرآنی نفی سبیل ، عرض اندام کند.
ما به رفتار برابر و تعاملی با جهان باور داریم و هرگز نگاه از بالا را تحمل نمی کنیم. تعالی ادبیات گفتاری و رفتاری رهبران با مردم از جمله دیگر دستاورد هایی است که باید در حساب آید چه پس از شاهی که خود را از مشورت با دیگران بی نیاز می دانست و خویش را در ضلع مثلثی می نشاند که دو ضلع دیگرش خدا و میهن بودند و او خود را در میانه آن دو و مقدم بر میهن می شمرد، مردی آمده بود که برای خویش، شانی جز بندگی قائل نبود و چون سربازان "جانم فدای رهبر" سر دادند، خروشید به اعتراض که این را نباید گفت بلکه همه باید فدای اسلام شویم و نیروهای مسلح هم باید فدایی مردم باشند. حضرت او همچنین در پاسخ به نامه بچه های دبستان نیشابور می نویسد کاش مرا نصحت می کردید و می فرمود به من خدمتگذار بگوئید بهتر است که رهبر.
جالب اینکه این سنت حسنه تواضع، در خلف امام روح الله نیز تجلیی تام و تمام دارد تا جایی که وقتی نظامیا شعار می دهند که ؛ رهبر اگر فرمان دهد جان را فدایش می کنیم، می گوید جان را باید فدای اسلام کرد و به مضمون های مختلف مخالفت خویش را با شعار هایی از این دست ابراز داشته اند. اینان خود را نه سایه خدا، که عبد خدا می دانند و برای خویش شانی جز خدمت به مردم قائل نیستند آن هم در کشوری که پیش از این مردم و شهروندان را "رعیت" می دانستند نه از آن رو که رعایت حالشان را بکنند بل از این رو که آنان را بی شان و در خدمت خود می خواستند. باری، در شمار دستاورد ها می توان به احیای غرور مستضعفی و ادبیات قرآنی را اشاره کنیم که کام ملل مختلف را شیرین کرده است و تربیت افراد ممتاز و چهره هایی در تراز جهانی سازی انقلاب نیز ثمره دیگری است که باید برای انقلاب پیروز برشمرد که نمونه های فراوانی در ایران خودما و دیگر کشور ها می توان ذکر کرد و دهها دستاورد دیگر که از حوصله این مقال بیرون است پس حق بدهید که هنوز هم انقلاب را موفق بدانیم، هرچند ناکامی هم کم نداشته ایم که سیاهه آن را همه می دانند اما در برابر سفیدی جامه انقلاب، قابل شمار نیست.
اگر این همه به عارضه هایی چون بیماری فزون خواهی و اختلاس و ارتشا و نجومی خواری و ویژه خواهی می پردازیم از آن روست که تک لکه ها هم در پیراهن سفید به چشم می آید و این تضاد ناساز را باید چاره کرد. چاره هم می شود انشاالله که انقلاب خود درمان این درد را در احیای عدالت ، مهندسی کرده است....
بعد التحریر؛
۲۲ بهمن، از مصادیق یوم الله است، جلوه ای از "و یخرجهم من الظلمات الی النور". این را باید قدر دانست و برای توفیق بیشتر آن که توسعه معنویت و اخلاق و پیشرفت همه جانبه است تلاش کرد. کمترین قدمی که باید برداشت حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن است درنقش ماندگار یاوران حقیقت....
 
خبرگزاری رضوی / يکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۲۶
 
http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/24991
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
راهپیمایی 22 بهمن، یک مناسک تکراری نیست، معارف راهبردی ملت ایران است. این حضور، یک رای آشکار است به "جمهوری اسلامی" همانی که بخشی از شعار راهبردی انقلاب بود به اضافه قسمت اول شعار که عبارت بود از "استقلال، آزادی" امروز هم مردم همان نگاه را دارند که پای کار انقلاب می‌ایستند. هنوز هم استقلال می‌خواهند و آزادی و جمهوری اسلامی. این حضور و این راهپیمایی قطعا بزرگ‌تر از آن است که برخی جناح‌ها و تریبون‌داران آن را به حساب خویش بنویسند. مردم اگر می‌آیند، حتی کسانی که تا ضرورت صد در صدی احساس نکنند با اینکه دل شان با راهپیمایان است و پای رفتن ندارند، برای اقتدار ایران است. در این امر هم حتی بسیاری از دعوت‌ها را نمی‌شنوند که بخواهند در اجابت آن به میدان آیند. این البته تعریض به دعوت‌ها نیست که در جای خود بسیار هم محترم است بلکه تعریض به سخنان برخی افراد در روز بعد از راهپیمایی است که می‌خواهند آن را به تمامه به حسابِ خویش واریز کنند و از ان حساب، چک‌های بی‌حساب بکشند.مردم، بیشترشان انقلاب را قبول دارند. حداقل نظرسنجی‌های متعدد این را می‌گوید. پای صحبت مردم هم که بنشینیم، پشت اعتراضاتی که به عملکرد این و ان دارند، ته دلشان هنوز به انقلاب گره خورده است. حرف فراوان دارند، چون درد شان زیاد است اما به اصل همچنان مبنایی نگاه می‌کنند و نظامِ برآمده از انقلاب را هم درختِ مثمری می‌دانند که میوه‌های خوب و سایه دل نشین می‌تواند داشته باشد. آنان این درختِ ریشه گرفته در خونِ جوانانِ وطن را دوست دارند و حتی تقدیس می‌کنند اما کیست که نداند هر درختی نیازمند هرس است؟ شاخ و برگ‌های زاید و مزاحم را باید برید. علف‌های هرزِ پیچیده به درخت و رسته پای درخت را باید وجین کرد. این شاخ و برگ و علف‌ها می‌شود عملکرد ناصواب برخی مدیران که حتما باید چاره شود. اولین گام هم پذیرش سهم خویش به اندازه نقش خویش در پدید آمدن اوضاع است.این گام که به انصاف برداشته شود، مردم، کریمانه خیلی از گام‌ها را برمی دارند چه آنان، مومنانه نگاه می‌کنند و اصل را از فرع تشخیص می‌دهند و اولی را – هرگز- فدای دومی نمی‌کنند. اگر می‌بینیم که مردم می‌آیند- که حق هم همین است- اگر در هر چالش و معضل و بحران، شاهد حضور گره گشای آنانیم. اگر به هر گرایش و سلیقه و گاه حتی عقیده در 22 بهمن و روز قدس و انتخابات- چنانکه رهبر فرزانه انقلاب بدان عنایت دارند-، نقش حماسه می‌زنند بر صحیفه دوران فقط و فقط برای حفظ اصل و سربلندی ایران است پس فردا روز، باز کسانی همه حضور مردم را امضای تایید پای رفتار خویش نگذارند. تریبون‌داران و مسئولانی که کارنامه مشخص دارند این نمره بیستِ ملت را در کارنامه خود ننشانند بلکه برای انجام خدمت صادقانه به این مردم به خود تکانی بدهند و طرح نو در اندازند و مشکلات را – ان شاءِالله- براندازند و یادشان بماند که این بازی سواره- پیاده، باید در چرخش نخبگان، تغییر کند به نفع ملت و انقلاب و ایران. باید کشور در تراز انقلاب رشد کند و این یعنی طرح‌های کهنه به کار نمی‌آید، نوسازی مدیریتی در عرصه انقلاب، یک ضرورت است. نظامی که به چهل سالگی پا می‌نهد، پاهای راهوار می‌خواهد و اندیشه خلاق، نمی‌شود به مدیرانی که نسبت مشاغل شان به سنشان یک به دو است کاری بکنند. نمی‌شود با مسئولانی که قریب به یک قرن، عمر دارند، به عمران فرداهای این ملک و جوانانش پرداخت. باید چرخش نخبگان انقلاب را باور کرد. بگذریم فردا 22 بهمن است و میدانی دیگر که باید به نام ایران با حضور مردم پر شود والا خالی حضور مردم را کسانی جشن خواهند گرفت که هر نیشخندشان چون دشنه در قلب مردم ایران می‌نشیند. 22 بهمن متعلق به این و آن و آن جناح و این طیف نیست. مردم می‌دانند حتی اگر برخی سیاسیونِ تریبون‌دار مثل کودکانی که رندانه بزرگان را هم در نقشه خویش می‌پندارند، باوری چنان داشته باشند. مردم برای انقلاب می‌آیند، برای ایران....

جمهوری اسلامی / شماره 11090 / شنبه 21 بهمن 1396/ صفحه 3/ خبر

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=11&day=21&category=3&#

http://jomhourieslami.net/news.php?id=163900

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

این روز ها در سال 1364، کربلا داشت جلوه های خود را مرور می کرد در رزم برادران مان که فاو را به میهمانی عاشورا بردند، در والفجر 8. یادم مانده است از آن ایام که شهد پیروزی رزمندگان ما با سالگرد پیروزی انقلاب در هم می آمیخت و در کام ها می نشست. 

ما به فتح مبین رسیده بودیم، در جبهه و این شکوه یاد پیروزی انقلاب را بیشتر می کرد و مردم هم برای راهپیمایی 22 بهمن، انگیز و غرور مضاعف یافتند. آن روز ها گذشت ولی شهدا نه گذاشتند و نه گذشتند بلکه ماندند و امروز هم مارا به راه پیشین می خوانند و به خوانش دوباره و حماسه وار 22 بهمن که در تفسی زیبای این جمله می نشیند؛ یک روز برای خدا،یک روز برای وطنم ایران، یک روز برای انقلاب، یک روز در شکوه یوم الله. 

 این شرح و بیان 22 بهمن است از نگاه من که این روز را، این فراز تاریخی را، فقط در تراز ایران انقلابی می دانم نه چیز دیگر. دیگر هرچه باشد و خوب هم باشد، ذیل آن تعریف می شود و هرچه باشد و خوب نباشد نسبتش با انقلاب، مثل رابطه بیماری است با انسان که هرگز نباید "اصل" تلقی شود بلکه "عارضه ای " است که به تلخی دارو و یا حتی ضرب تیغ جراحی باید درمان شود.باید هم برای درمان، اقدام کرد. 

این "باید" در این ساحت اقتضا می کند که با به رسمیت شناختن "حق مردم"، همه امکانات برای رشد و ارتقای انسان ها و توسعه کشور بسیج شود چه انسانِ تراز انقلاب اسلامی، باید در همه حوزه ها، در شمار برترین ها و بهترین ها باشد. باید زندگی این جهانش چنان به سامان باشد که مستقیم به بهشت پل بزند و باور ِآخرتی اش چنان طراحی شود که زندگی امروزش را، جامعه اش را، رفتارش را بهشتی تعریف کند. 

انقلاب، هدف بلندی چنین داشت و باید داشته باشد هنوز لذاست که مردم نستوه این دیار، انقلاب را با خون خود به پیروزی رساندند و باز با خون خود در نگهداشت آن کوشیدند. هزینه اش را هم ، سخاوتمندانه پرداختند؛240 هزار شهید! شهید دادیم تا شهد آزادگی در کام و نجابت احرر در نگاه مان باشد. امروز هم اما ماندگاری انقلاب و اصلاح ناراستی ها و وجین علف های هرز، باز حضور مردم را می طلبد. مردمی که فراتر از انگاره ها و گرایش ها، پای کار انقلاب می ایستند و این ایستادگی را در هیمنه راهپیمایی به تماشا می گذارند که هر قدمش، معنای دفاع از ایران می دهد. 

 این را می دانیم و فردا هم نشان خواهیم داد پای همان عهد نخستین هستیم و با همه گلایه هایی که گاه پنجه برگلو می کشد، خواهیم آمد تا آرمان شهدا را فریاد کنیم. حتی کسانی که به هر دلیل فرصت آمدن نیابند باز بسیارشان را سر همدلی با راهپیمایان است هرچند تاب همراهی نباشد. فردا مردم می آیند با یاد شهدا. با همان عهد نخستین، با همان قرار برای انقلاب، برای ایران و چنین است که هم مرز ها حفظ می شود و هم قدرتملی دامن می گستراند و هم به جایی می رسیم که با اقتدار کامل، دنیا را به شنیدن سرودی بخوانیم که دوباره ایران را فریاد می کند. باور داریم که در این دوباره عزیز شهدا هم کنار ما می ایستند و می خوانیم ؛ دوباره ایران، دوباره اسلام....

 حیات /  تاریخ انتشار: شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137381

http://hayat.ir/fa/137381/

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
یک روز برای وطنم ایران. یک روز برای انقلاب. این شرح و بیان ٢٢ بهمن است از نگاه من که این روز را، این فراز تاریخی را، فقط در تراز ایران انقلابی می‌دانم، نه چیز دیگر. دیگر هرچه باشد و خوب هم باشد، ذیل آن تعریف می شود و هرچه باشد و خوب نباشد، نسبتش با انقلاب مثل رابطه بیماری است با انسان که هرگز نباید "اصل" تلقی شود، بلکه "عارضه‌ای" است که به تلخی دارو و یا حتی ضرب تیغ جراحی باید درمان شود. باید برای درمان اقدام کرد. این "باید" در این ساحت اقتضا می‌کند که با به رسمیت شناختن "حق مردم"، همه امکانات برای رشد و ارتقای انسان‌ها و توسعه کشور بسیج شود. چه انسانِ تراز انقلاب اسلامی، باید در همه حوزه‌ها، در شمار برترین‌ها و بهترین‌ها باشد. باید زندگی این جهانش چنان به سامان باشد که مستقیم به بهشت پل بزند و باور ِآخرتی‌اش چنان طراحی شود که زندگی امروزش را، جامعه‌اش را و رفتارش را بهشتی تعریف کند. انقلاب، چنین هدف بلندی داشت و هنوز باید داشته باشد. لذا مردم نستوه این دیار، انقلاب را با خون خود به پیروزی رساندند و باز با خون خود در نگه‌داشت آن کوشیدند. هزینه‌اش را هم سخاوتمندانه پرداختند.٢۴٠ هزار شهید! شهید دادیم تا شهد آزادگی در کام و نجابت احرار در نگاه‌مان باشد. امروز هم ماندگاری انقلاب و اصلاح ناراستی‌ها و وجین علف‌های هرز، باز حضور مردم را می‌طلبد. مردمی که فراتر از انگاره‌ها و گرایش‌ها، پای کار انقلاب می‌ایستند و این ایستادگی را در هیمنه راه‌پیمایی به تماشا می‌گذارند که هر قدمش، معنای دفاع از ایران می‌دهد. این را می‌دانیم و فردا هم نشان خواهیم داد که پای همان عهد نخستین هستیم و با همه گلایه‌هایی که گاه پنجه بر گلو می‌کشد، خواهیم آمد تا آرمان شهدا را فریاد کنیم. حتی کسانی که به هر دلیل فرصت آمدن نیابند، باز بسیارشان را سر همدلی با راه‌پیمایان است. هرچند تاب همراهی نباشد. فردا مردم می‌آیند به نام ایران و به نام اسلام. قرین صواب است که صادقانه تکرار کنیم: دوباره برای اسلام، دوباره برای ایران...
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۸۲ / شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه 7/ پرونده انقلاب
 
http://blogfa.com/Desktop/Default.aspx?r=4742692
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:35  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
انقلاب، قبل از آن که یک اقدام سیاسی باشد، یک نهضت فرهنگی بود. یک خیزش علیه آن چه فرهنگ دینی را به چالش می کشید. 
ما برای شناخت دقیق تر انقلاب و زوایای آن باید به مطالعه مولفه هایی بپردازیم که نتیجه شد انقلاب. نتیجه این شد که مردم از احادیث معصومین راه خود را به سوی پیروزی باز کردند و با خوانش احادیثی که اگر چه در نگاه اول، ناظر به آحاد جامعه و شخص مکلف است اما در خوانش دوباره، آن را ناظر به جامعه یافتند و برای این که آن کلام حق برزمین نماند خود به پاخاستند تا خواسته های حق، محقق و همه حقوق احیا شود. مردم برای این به محاسبه نشستند و به عمل برخاستند چون از حضرت رضا(ع) درس گرفته بودند این را که؛  مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَحَ وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِر و خوب دریافتیم که؛ آن کسى که نفسش را محاسبه کند، سود برده و آن کسى که از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است و انقلاب، هم حدوثش نتیجه محاسبه نفس ملی بود و هم بقایش تاکنون با محاسبه دقیق اتفاق افتاد و هم  ادامه این بقا نیازمند محاسبه فراگیر ملی است. 
یعنی ما هر کدام مان باید با محاسبه خویش، خود را بسازیم و این حساب کشی و حسابگری را در تراز ملی تعریف کنیم تا بتوانیم از انقلاب که نتیجه تلاش مجاهدان بزرگ است حراست کنیم.
 اگر این محاسبه به عنوان راهبرد انقلاب، به غفلت دچار شود، شک نباید کرد که موریانه فساد و تباهی به جان درخت انقلاب، هجوم خواهد برد. 
بیاییم و این روایت رضوی را دوباره بخوانیم و ضمیر آن را هم به شخصِ خویش بازگردانیم و هم در خوانشی دیگر به همه ملت ارجاع دهیم که محاسبه کلی می تواند کلیت انقلاب را نجات دهد. 
این حساب گری و ارتقای حساسیت است که همین امروز می تواند به عنوان یک راهبرد انقلابی هم خطاهای گذشته را جبران کند و هم راه را بر اشتباهات احتمالی آینده ببندد. 
ما اگر اهل حساب و کتاب باشیم و نهادها و سازمان هایی که وظیفه قانونی آنان محاسبه است این کار را انجام دهند دیگر شاهد پدیده های اعتماد سوز و ایمان کشی چون اختلاس و ویژه خواری، نخواهیم بود. اگر حساب را به کتاب بکشانیم دیگر خطوط یاس آفرین، نقش نخواهد بست در نگاه و ذهن مردم. اگر میزانِ حساب را برپا کنیم دیگر حساب دست همه خواهد آمد و درخواهند یافت که اگر دست، دراز کنند، با پنجه قانون مهار خواهد شد.
اگر محاسبه، وجه همت همه ما در ساحت فردی و جمعی باشد، نه خود به فساد آلوده خواهیم شد که جلوی فساد را هم خواهیم گرفت. کاری که روح انقلاب در آن جریان دارد.
 
خراسان جنوبی / شماره : 2649 / شنبه ۲۱ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه5/ گزارش
 
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/187580
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

مردم، مصادره شدنی نیستند. باور کنیم و باور کنیم کسانی که از حساب مردم چک می کشند. مردم خیلی هوشمند تر از آن اند که برخی می پندارند که خلقِخدا در زمینِ انان و در نقشه آنان بازی می کنند.نه، مردم، حقیقت را زندگی می کنند و واقعیت را با تراز رفتار خود به رخ می کشند.نسبت آنان با انقلاب هم نسبت پدر- فرزندی است. برخی شان در به وجود آوردنِ انقلاب نقش داشتند و برخی با تولد در دهه های بعد انقلاب، زاده انقلابند. هر دو گروه هم باور دارند که انقلاب، هم حدوثش با مردم است و هم بقایش لذا چنانکه برای حدوث این انقلابِ حدیث به میدان آمدند، برای بقایش هم در میدان می مانند از این روست که باور دارم، راهپیمایی 22 بهمن، یک مناسک تکراری نیست، معارف راهبردی ملت ایران است. این حضور، یک رای آشکار است به "جمهوری اسلامی" همانی که بخشی از شعار راهبردی انقلاب بود به اضافه قسمت اول شعار که عبارت بود از "استقلال، آزادی" امروز هم مردم همان نگاه را دارند که پای کار انقلاب می ایستند. هنوز هم استقلال می خواهند و آزادی و جمهوری اسلامی. این حضور و این راهپیمایی قطعا بزرگ تر از آن است که برخی جناح ها و تریبون داران آن را به حساب خویش بنویسند. مردم اگر می آیند، حتی کسانی که تا ضرورت صد در صدی احساس نکنند با اینکه دل شان با راهپیمایان است و پای رفتن ندارند، برای اقتدار ایران است. در این امر هم حتی بسیاری از دعوت ها را نمی شنوند که بخواهند در اجابت آن به میدان آیند. این البته تعریض به دعوت ها نیست که در جای خود بسیار هم محترم است بلکه تعریض به سخنان برخی افراد در روز بعد راهپیمایی است که می خواهند آن را به تمامه به حساب خویش واریز کنند و از ان حساب، چک های بی حساب بکشند.مردم، بیشترشان انقلاب را قبول دارند. حداقل نظرسنجی های متعدد این را می گوید. پای صحبت مردم هم که بنشینیم، پشت اعتراضاتی که به عملکرد این و ان دارند، ته دلشان هنوز به انقلاب گره خورده است. حرف فراوان دارند، چون درد شان زیاد است اما به اصل همچنان مبنایی نگاه می کنند و نظامِ برآمده از انقلاب را هم درختِ مثمری می دانند که میوه های خوب و سایه دل نشین می تواند داشته باشد. آنان این درختِ ریشه گرفته در خونِ جوانانِ وطن را دوست دارند و حتی تقدیس می کنند اما کیست که نداند هر درختی نیازمند هرس است؟ شاخ و برگ های زاید و مزاحم را باید برید. علف های هرزِ پیچیده به درخت و رسته پای درخت را باید وجین کرد. این شاخ و برگ و علف ها می شود عملکرد ناصواب برخی مدیران که حتما باید چاره شود. باید راه نفس انقلاب و مردم باز شود. باید با چرخش نخبگان، رویکرد های تازه و طرح های نو بر زمین عمل بنشیند تا انقلاب، دوباره شکوفه افزون کند و ایران، پر شوکت تر از پیش در نگاه جهانیان بنشیند. باری مردم که می آیند برای راهپیمایی 22 بهمن،حرف دارند، گلایه هم دارند اما یادشان هست که این روز، گاهِ نشان دادن پایداری پای اصل است و نه پرداختن به فرع. پس می آیند و فردا خیابان ها به شهادت برخواهد خواست حضور مردم را که نقش حماسه می زنند بر کتیبه تاریخ...

ب / شماره 3560 /   شنبه 21بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:22  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همین که بنویسند این مکان به دوربین مدار بسته مجهز می باشد، کافی است تا حساب کار چنان دست ما بیاید که با احتیاط حتی دست در جیب خود کنیم و بیرون آوریم. حالا اینکه واقعا دوربینی در کار باشد یا نه؟ مسئله دوم است. جالب اینکه بعد نوشتن این گزاره، اگر بگویند دوربینی در کار نیست، باور نمی کنیم یا لااقل این باور به درجه ای نمی رسد که آن حس پیشین را نداشته باشیم. دوربین که باشد، یا حتی یک بچه هم به ما نگاه کند، حساب پلک زدن هایش را هم می کنیم و دست به کاری نمی زنیم که کوزه آبروی ما، خراش بردارد. حق هم همین است. آبرو، سرمایه گرانسنگی است که اگر در کفه ترازو بگذارند، در کفه دیگر هرچه بگذارند باز سبک می نماید. بله ما حساسیم نسبت به شخصیت مان. حتی سارقان هم با دیدن نشانی از دوربین ولو از ترس گیر افتادن، راه خود را کج می کنند. این شرح رفتار ما در برابر دوربین است؛ یک دوربین که معلوم نیست چه کسی خواهد دید اما عجیب است ماجرایِ انسان که در برابر چهار دوربین خدا چگونه به غفلت دچار می شود؟ چگونه ایم ما که یادمان می رود همه چیز و در برابر دوربین ریز بین که محاسباتش هم ذرات را در نظر می گیرد چسان بی هوا، هر کاری انجام می دهیم ؟کاش یکی این پیغام را با صدای بلند هر روز برای مان بخواند که در برابر دوربین خدای حکیم و علیم و بصیر و البته عادل هستیم که در کنار رحمن و رحیم بودن، قادر و قهار هم هست. کاش بدانیم که پیچش مویی هم از رصد این دوربین ها ، دور نمی ماند. دوربین هایی که از همه طرف ما را احاطه کرده اند با حافظه هایی که نه هیچ وقت پر می شود و نه هرگز دچار هک و دیگر عوارض دوربین های این دنیایی می شود. توجه کنیم و هوشیار باشیم که هر لحظه و هر زمان چهار دوربین زنده در حال فیلمبرداری از زندگی ما هستند که قرار است روزی در قیامت تمام زندگی ما را به نمایش بگذارند. آن هم جوری که عرق شرم را سیل آسا برسر مان خواهد بارید؛
دوربین اول: خود خدا است. ألَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری؛ ‏آیا انسان نمی داند که خدا او را نگاه می کند؟ سوره مبارکه علق آیه /۱۴
دومین دوربین: ملائک مقرب خدا هستند؛ «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتید» «از شما حرکتی سر نمی زند مگر اینکه دو مأمور در حال نوشتن آن هستند» سوره مبارکه قاف آیه/ ۱۸
سومین دوربین: زمین است. «یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها» «در آن روز زمین هرچیزی که دیده را بیان می کند». سوره مبارکه زلزال آیه / ۴
چهارمین دوربین: اعضاء و جوارح خود ما می‌باشند. «تکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» «در آن روز دست‌ها و پاها شهادت می‌دهند که چه کاری کرده‌اند». سوره مبارکه یس آیه /65
حال با این چهار دوربین که خبر نصب و فعالسازی اش را خود خدا داده است چه می کنیم ؟ آیا وقت آن نرسیده است که در اعمال خود به نفع نیکی ها تجدید نظر کنیم؟جوابش بماند در تقویم رفتار ما....

ب / شماره 3559 /  پنج شنبه 19بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
همه ائمه در ستیز با ظلم، در مقابله باظالم، رویکرد واحدی داشتند اما مشی مبارزه متناسب با زمان و شیوه برخورد حاکمانِ ظالم، فرق می کرد. این درست که بعدِ عاشورا، شمشیری از نیام خارج نشد اما مبارزه با ستم و بیداد در اشکال مختلف ادامه داشت لذا که همه امامان ما با شهادت، سند افتخار مجاهده را امضا کردند. در این میا اما میان دو امام ، مشابهت های روشنی وجود دارد.
هم در زمانِ حیات و هم این مشابهت را حرم هایشان در عصر حاضر، نمایندگی می کنند و بار این تشابه را به دوش دارند. تاریخ، برای امام حسین(ع) هجرت در قامت یک نهضت رسانه ای را روایت می کند. ایشان از مدینه به سوی مکه و به سوی کربلا رفتند و در هر منزل و هرجا که مقدور بود با مردم به سخن پرداختند و پیامِ امامت را به گوش مردم و البته عصر ها و نسل ها رساندند به گونه ای که امروزه، بعد از چهارده قرن، زوایای روشنِ ماجرا را می بینیم. چرایی نهضت برای ما روشن است و چگونگی جهاد و شهادت نیز هم. لایه های زیرین ماجرا هم قابل خواندن است.
دیگر امامی که نسخه هجرت را اجرا و نقش رسانه ای و پیام سازی و پیام رسانی را به ظرافت به انجام رسانده است، حضرت رضاست- علیه السلام- ایشان هم از مدینه آغاز کردند و تا خراسان آمدند و در منزل گاه ها و هرجا که گوش شنوایی یافتند، به ایراد سخن پرداختند و جغرافیای معرفت را تبیینی واقعی و ماندگار کردند و به جرات می توان حدیث سلسله الذهب و کلام نورانی "کلمه لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی، بشرطها و شروطها و انا من شروطها به این معنا که ؛کلمه توحید «لا اله الا الله» دژ و حصار محکم من است. هر کس آن را بگوید، داخل حصار من شده و هر کس داخل قلعه و حصار من شود، از عذاب من در امان است.... و امّا به شرطی و شروطی که من از شروطش هستم ، را در کنار "ِانّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَإِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى، أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ وَأَسيرَ بِسيرَةِجَدّى وَأَبى عَلِىِّ بْنِ أَبيطالِب"; يعنى: "من از روى خود خواهى و خوشگذرانى و يا براى فساد و ستمگرى قيام نكردم، من فقط براى اصلاح در امّت جدّم از وطن خارج شدم." قرار داد.
هر دو سخن زوایایی از جغرافیای توحیدی امامت و رسمِ هدایت را بیان و ساحت امامت را تبیین می کند تا بدانیم که امام همیشه راه صلاح و اصلاح را برای مردم می گشاید و امامت، از شروط ورود به حصن توحید است.
این دو امام – علیهم السلام- در حیات خود پا به راه شدند و راه را نشان دادند. راهی که تاهمیشه باید باز بماند و خواهد ماند و روشن هم خواهد بود در پرتو احادیثی که همیشه تازه و پرنور می مانند.
باری هر دو امام روشنگری را با شهادت خود به جایی رساندند که دشمن نمی توانست پشت هیچ نقابی ، رخ بپوشد. حتی گذر زمان هم نتوانست غبار فراموشی را روی هم به دیواری بدل کند که بتوانند پشت آن خود را نهان کنند.
باری، قرن ها بعد از حیات این دو امام، حرم های شریف شان، باز بارِاین مشابهت را بر دوش کشیدند وقتی مردمان معترض به ستم حاکمان را در خویش پناه دادند و زخم گلوله ها را به خشت، خشت ِ خویش پذیرفتند و جان پناه مردمانِ به فغان آمده از بیداد شدند.
این روز ها که دگر باره، چشم ها به تماشای فجر صادق انقلاب، روشنایی افزون می یابد، حق است که از حرم بگوئیم. حرمِ امام رضا که هم گلوله های متجاوزان روس را در جان دارد و هم گلوله های رضا خانی را و هم در روزهای مبارزه علیه پهلوی دوم، گلوله مسلسل سربازان شاه پهلوی را.
آنان آمدند و حریم حرم را به گلوله شکستند و مرگ را در جان کسانی نشاندند که به پناه حضرت ضامن آهو آمده بودند. آمدند و کشتند و زدند و رفتند تا بدانیم، صیادِآهو را هزار بار شرف بود بر کسانی که باید حافظ جان مردم باشند اما قاتل شان شدند.
به باور من، شاه همان لحظه ای به پایان رسید که حرمتِ حریم حجت خدا را شکست و مردمان را کشت. او خود شکسته شد به گونه ای که دیگر نتوانست تکه های قدرت خویش را روی هم بچیند. این البته سرنوشت صدام هم بود. اویی که در انتفاضه شعبانیه، به حرم سید الشهدا حمله کرد و خون مردمان را در حرم ریخت.
او هم به آخر رسید تا پنجه بخت النصر زمان را بر گلوی خود ببیند. زخم گلوله ها هنوز در حرم ها هست تا یادمان بماند باید ارزش های انقلاب را حفظ کنیم. مبادا که با بد عمل کردن، زخمی کاری تر از گلوله های ستم بر پیکر انقلاب و حرمی که پناه انقلاب است زنیم. 
آری، میان حرم امام رضا و امام حسین هم مشابهت فراوان است و باید که ما اهالی کشور امام رضا هم برای خویش مشابهت هایی با سلوک امامان خویش ایجاد کنیم و انقلاب را برای این مشابهت، فرصتی مغتنم بشماریم تا بتوانیم حق مطلب را ادا کنیم.....

خبرگزاری رضوی / چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۱

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/24836

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 17:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
ایستاد پای کار انقلاب، همه عمرش را. هشت سال از این عمر در دفاع مقدس گذشت و بقیه نیز در همین راستا بود. هادی (رجبعلی) کریمیان را می‌گویم که همین دو سه روز پیش، بار سبک خویش را هم بر زمین گذاشت و در ادامه شهدا رفت. همین چند روز پیش بود که خاطراتش را برای دو جوان از نسل دهه دوم انقلاب تعریف می‌کردم و می‌گفتند: «چرا نمی‌نویسی این‌ها را؟» ننوشتم. نمی‌دانم چرا اما امروز که او نیست، راحت‌تر می‌توان از فرمانده دلاور گردان «الحدید» نوشت که به روزگار جهاد، خود آهن بود به استواری. «الحدید» بود و «فیه» برای دشمنان «بأس شدید»، و برای ایران «و منافع للناس» را به جان معنا می‌کرد. او جانباز حماسه بزرگ بود و تا آخرین نفس، پای انقلاب ایستاد اما «سر سفره انقلاب» ننشست. لقمه‌ای برنداشت. برگ‌های حماسه‌آفرینی‌اش را به رهن زندگی امروز نگذاشت. آقای فرمانده، بالاشهری که نه، در پایین شهر هم منزل نداشت. سرای او در منزل‌آباد بود و برای ساختن همان هم به هزار مشکل خورد. از یک طرف، مردم محل او را چنان‌که بود بزرگ و کریم می‌دانستند. از سوی دیگر، واقعیت این بود که دست این کریم بسته بود و به‌زحمت مصالح فراهم می‌کرد اما مردم چون او را باور داشتند، از مصالح ساختمانی‌اش برمی‌داشتند، نه خدای‌نکرده به تعدی و با نیت دیگر. فکر می‌کردند «جناب سرهنگ» دست بازی دارد. می‌پنداشتند آقای فرمانده از سفره انقلاب به‌حق لقمه‌ای برمی‌دارد و در سفره خود می‌گذارد. نمی‌دانستند فرزندانش هم مثل فرزندان مردم، پی کار می‌گردند و پیدا نمی‌کنند. نمی‌دانستند دست آقای فرمانده بسته است. به روی باز او نگاه می‌کردند که انگار خدا قاب ساخته بود برای لبخند. پشت این لبخند اما هزار راز بود که بهترینش از نوع رضایت بود. او راضی بود به اینکه تا آخر پای کار انقلاب بایستد اما سر سفره انقلاب ننشیند. او برای خود امتیاز قائل نبود که خود را بدهکار مردم و انقلاب می‌دانست و باور داشت در معامله‌ای که با خدا کرده است از خلق خدا طلبکار نیست. یادش بخیر.
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۸۰ / چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه اول
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=18&p=1&n=11
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:3  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

لقمه ای از سفره انقلاب.....این کلمه ای بود که چندی پیش وارد ادبیات سیاسی این مرز و بوم شد. کلمه ای که کاش حتی یک حرفش نه بر زبان که حتی در ذهن کسی هم نقش نمی بست.

 کاش مثل همان اول انقلاب، همه پای کار انقلاب می ایستادیم و بایستیم هنوز اما، چشم کسی به دنبال سفره انقلاب نباشد که بخواهد اندازه لقمه های خود را چنان تعریف کند که بسیاری گرسنه بمانند. ببخشید، قصد سیاسی کردن بحث را ندارم.

حرفی است از سر درد که این روزها بر زبان می آورم، در فراق فرمانده دلاورم در روزهای دفاع مقدس، که بعد جنگ هم گاهی افتخار همنفسی اش را داشتم. او به سراغ یاران شهیدش رفت و هیچ وقت طول و عرض سفره انقلاب را نفهمید، برای او و بسیاری چون او قابل هضم هم نیست این حرف ها؛ او باور داشت که باید ایستاد پای کار انقلاب، همه عمرش را هم ایستاد. 8 سال از این عمر در دفاع مقدس گذشت و بقیه نیز در همین راستا بود، هادی (رجبعلی) کریمیان را می گویم که همین دو- سه روز پیش، بار سبک خویش را هم بر زمین گذاشت و در ادامه شهدا رفت.

همین چند روز پیش بود که خاطراتش را برای دو جوان از نسل دهه دوم انقلاب تعریف می کردم و می گفتند، چرا نمی نویسی این ها را ننوشتم، نمی دانم چرا اما امروز که او نیست، راحت تر می توان از فرمانده دلاور گردان الحدید بنویسم که به روزگار جهاد، خود آهن بود به استواری " الْحَدِیدَ "  بود و " فِیهِ "برای دشمنان  "بَأْسٌ شَدِیدٌ " و برای ایران" وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ" را به جان معنا می کرد، او جانبازِ حماسه بزرگ بود و تا آخرین نفس، پای انقلاب ایستاد اما "سر سفره انقلاب" ننشست، لقمه ای برنداشت، برگ های حماسه آفرینی اش را به رهن زندگی امروز نگذاشت.آقای فرمانده، بالا شهری که نه، در پایین شهر هم منزل نداشت.

سرای او در "منزل آباد" بود و برای ساختن همان هم به هزار مشکل خورد، از یک طرف مردم محل او را چنان که بود بزرگ و کریم می دانستند، از سوی دیگر، واقعیت این بود که دست این کریم بسته بود و به زحمت مصالح فراهم می کرد اما مردم چون او را باور داشتند ، از مصالح ساختمانی اش برمی داشتند.

نه خدای نکرده به تعدی و با نیت دیگر، فکر می کردند "جناب سرهنگ" دست بازی دارد. می پنداشتند آقای فرمانده، از سفره انقلاب، به حق لقمه ای برمی دارد و در سفره خود می گذارد. نمی دانستند فرزندانش هم مثل فرزندان مردم، پی کار می گردند و پیدا نمی کنند.

 نمی دانستند، دست آقای فرمانده بسته است. به رویِ بازِ او نگاه می کردند که انگار خدا قاب ساخته بود برای لبخند؛ پشت این لبخند اما هزار راز بود که بهترینش از نوع رضایت بود. او راضی بود به اینکه تا آخر پای کار انقلاب بایستد اما سر سفره انقلاب ننشیند.

 او برای خود امتیاز قائل نبود که خود را بدهکار مردم و انقلاب می دانست و باور داشت در معامله ای که با خدا کرده است، از خلقِ خدا طلبکار نیست. بلکه نسبت به بندگان خدا احساس دین هم داشت. او درد هایش را پیغام دوست می دانست و عزیز می داشت.

 در آخرین دیدار هم- که در محفل نکوداشت شهدای عملیات میمک بود- به تاکید از من می خواست که ماجرای فلان جانباز قدسی نفس را پیگیر باشم که او هم خود را مدیون انقلاب می داند بی آنکه لقمه ای از این سفره بردارد. باری هادی کریمیان، در میانه راه دهه فجر، پا به افق های روشن ماندگاری در جوار شهدا گذاشت و باز ما مانده ایم و راهی که باید سخت تر از پیش بپیماییم. ما مانده ایم و تکلیفی که هر روز سنگین تر می شود....

 

حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 137363

http://hayat.ir/fa/137363/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان ها ، سه دسته اند؛ بزرگ و متوسط و کوچک! اگر دور با بزرگان باشد، بزرگی، روزی همه می شود چون بزرگان، به بلندای قامت خویش، یار می پرورند و برمی کشند مردمان را.متوسط قامتان هم در تکاپوی بزرگ شدن خویشند و گاهی دستی برای یاری دیگران برمی آورند . با اینان هم جهان را می شود به آرامش دید اما امان از قسم سوم که کوچکان باشند. اینان نه لطافت کودکی دارند و نه هیمنه بزرگی. کوچکند و برای اینکه خود به چشم بیایند، همه عالم را تیغ می کنند تا بلند قامتان و حتی افراد متوسط را قلع و قمع کنند تا قامت کوتاه خودشان در چشم ها به بزرگی بنشیند. اینان مهلک ترین دشمنند برای جوامعی که سر پیشرفت دارند. با همه کوچکی شان، موانع بزرگی می شوند. می گویند وقتی اسکند مقدونی، بر ایران تاخت، هیمنه و بزرگی این ملت در نگاهش نشست و به تزلزلش انداخت . او از بزرگان یونان مشورت گرفت که با این ملت بزرگ چه کند تا رام او شوند؟. یکی از کشتن مردان گفت و دیگری از آتش زدن کتاب ها و سومی.... هرکس چیزی گفت اما کاربردی ترین سخن را که اسکند هم پذیرفت این بود که برای تسلط بر کشوری و به زمین زدن ملتی باید کاری کرد که دور به دست کوته قامتان افتد و بزرگان را به کارهای حقیر گماشت. چنین که باشد هم کوچکِ در جای بزرگ نشسته، کارها را خراب می کند و هم بزرگِ به کار خرد گماشته شده دلسرد می شود و ملتی که به بلیه ای چنین گرفتار شده باشد ، تا در بر این پاشنه می چرخد، روی رستگاری را نخواهد دید. این قصه، امروز هم هست. باید کاری کرد که هم کار همیشه دست بزرگان باشد و هم راه بزرگی چنان مفتوح باشد که فتح قله های موفقیت به یک عادت خوشایند ملی تبدیل شود. این هم می طلبد تا برای شناخت بزرگ از کوچک، معیارهایی به دست دهیم و آدم ها را با این تراز بسنجیم پس توجه کنیم که؛
انسان های بزرگ : درباره عقاید حرف می زنند
انسان های متوسط : درباره وقایع حرف می زنند
انسان های کوچک : پشت سر دیگران حرف می زنند
انسان های بزرگ : درد دیگران را دارند
انسان های متوسط : درد خودشان را دارند
انسان های کوچک : بی دردند
انسان های بزرگ : عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط : به دنبال عظمت خود هستند
انسان های کوچک : عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
انسان های بزرگ : به دنبال کسب حکمت هستند
انسان های متوسط : به دنبال کسب دانش هستند
انسان های کوچک : فقط به دنبال کسب پول هستند
انسان های بزرگ : به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
انسان های متوسط : پرسش هایی می پرسند که پاسخ دارند
انسان های کوچک : می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
انسان های بزرگ : به دنبال خلق مسئله هستند
انسان های متوسط : به دنبال حل مسئله هستند
انسان های کوچک :مسئله ندارند
.... این تراز خوبی است برای شناخت افراد و کاش در گزینش افراد برای مسئولیت ها نیز به این تراز توجه شود تا هرکس در جای خویش بنشیند تا کشور بتواند به حق خویش برخیزد.....

ب / شماره 3558 /  چهار شنبه 18بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:58  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بهترین اعمال چیست؟ انسان با چه عملکردی می تواند به جایگاهی که خداوند برای او تعریف کرده است برسد؟ آیا به نمازِ تنها قامت افراشتن، بالابلندی انسان را در پی خواهد داشت؟ آیا به روزه، لب بستن، به جایی که مقصد است ما را می رساند؟ آیا صرف عبادات می تواند ما را به "عبودیت" این قله معارف برساند؟ شاید هرکسی یک پاسخی داشته باشد و لی من مستند به کلام بزرگان و نگاه آنانی که انسان را بزرگ می خواهند عرض می کنم، خیر! عبادتِ تنها نمی تواند کارها را ساز آورد. باید در کنار لب های دعا خوان، دست های گره گشا داشت. باید روحیه همگرا و فرهنگ ایثارگری داشت. باید خود را برای کمک به دیگران با روی گشاده، آماده کرد. جایی خواندم که بزرگان دین تاکید ویژه بر همراهی و همکاری دارند با این نگاه که اگر همه، همگرا و همراه شوند، کسی تنها و گرفتار نخواهد ماند. این هم فرمان قرآن و خدای قرآن است که در آیه 2 سوره مبارکه مائده می فرماید: تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي (و یکدیگر را بر انجام کارهای خیر و پرهیزکاری یاری نمایید) می دانیم و حتی کودکان هم می دانند که تعاون و همراهی ،از ضروریات زندگی اجتماعی است. اگر نگوییم بدون تعاون، هیچ کاری به سرانجام نمی‌رسد، به طور قطع می‌گوییم، بدون تعاون، زندگی اجتماعی بشر، به بن‌بست می‌رسد. بدون تعاون، نه می‌توان انسان‌ها را هدایت کرد و نه می توان زندگی ها را ساخت. اگر تعاون نباشد نه تنها انبیاء و اولیاء و مؤمنین نمی‌توانند در هدایت مردم و استقرار حکومت الهی به توفیق چشم گیری برسند بلکه کارها بر زمین می ماند و فضا برای شیاطین فراهم می شود تا نقشه مقابله را مهیا کنند.تاکید همواره دین بر وحدت و نیاز مردم به یکدیگر این سویه نگاه را پر رنگ می کند که باید زندگی را رنگ همراهی زد. این مشی را هم باید تا آخرین لحظه زندگی ادامه داد چه وقتی به صاحب فصول (محمدحسین حائری اصفهانی) عالم و فقیه بزرگ شیعه گفته شد: اگر بدانى مرگت نزديك شده و از عمرت چند ساعتى بیشتر نمانده، در آن مدت چه خواهى كرد؟ فرمود: مى نشينم روى سكوى درِ منزلم براى آنكه حاجاتِ مردم را برآورده سازم. شايد كسى بيايد و از من حاجتى بخواهد ولو آنكه آن حاجت استخاره اى باشد. بله مومن باید خود را در معرض کمک خواهی دیگران قرار دهد نه اینکه روی برگرداند تا مبادا کسی نه دست نیاز که نگاه کمک خواهی به سوی او باز کند. برخی از ما اما با چنان گرهی در ابرو ، به مردم نگاه می کنیم که کسی جرات پرسیدن آدرس هم نداشته باشد چه رسد به طلب کمک حال آنکه کمک به دیگران، عین بندگی است. این سخن راهگشای پیامبر خداست که به تصریح می فرماید: - مَنْ قَضَى لِأَخِیهِ الْمُؤْمِنِ حَاجَةً كَانَ كَمَنْ عَبَدَ اللَّهَ دَهْراً؛ كسى به دیگرى خدمت كند، مثل كسى است كه عمرى خدا را بندگى نماید. کسی که خدا را بندگی کند به خلیفه الهی خواهد رسید...

ب / شماره 3557 /  سه شنبه 17بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 16:15  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
خاطره‌گویی یک قالب پیام‌رسانی اثر‌گذار است. در خاطره‌گویی مؤمنانه و حرفه‌‌ای، بدون اینکه راوی بخواهد داوری کند، اصل رویداد را، آنچه به چشم دیده را روایت می‌کند. روایت صادق ماجرا به شنونده و خواننده خاطره کمک می‌کند تا وقایع را بهتر فهم کند و امکان تحلیل رخداد هم برایش فراهم می‌شود. خاطرات خشت بنای دریافت افراد از رویداد‌ها هستند. در بازخوانی آن، نه راوی، که خود ماجرا باید برجسته شود و «این‌همانی» ماجرا باید حفظ شود. چنین که شد، می‌توان به خاطرات استناد کرد نه اینکه برخی افراد برای بزرگ کردن خود در اذهان، خاطره بسازند و در افکار بیفشانند که نتیجه این تحریف تاریخ خواهد بود. به باور من، ما نسبت به انقلاب اسلامی یک بدهکاری بزرگ داریم. ما نتوانستیم وقایع انقلاب را که در ذهنمان به عنوان خاطره نقش بسته است چنان‌که باید به مردم به‌ویژه نسل‌های بعد منتقل کنیم. نتوانستیم آنچه بود را به آن گونه‌ای که باید، بیان کنیم تا نسل نو با این‌همه ابهام درباره حقیقت انقلاب در عرصه واقعیت، مواجه نشود. برخی از نسل انقلاب تواضع کردند برای نگفتن. حرفشان هم محترم بود و معتقد بودند کاری را که برای خدا انجام داده‌اند نباید به ترازوی این دنیا بگذارند. با احترام به این نگاه، من معتقدم خاطرات و دریافت‌های ما از انقلاب به مای تنها تعلق ندارد. عملِ عبادیِ فردی نیست که اخلاص پوشیده‌داری آن را اقتضا کند بلکه عمل تکلیفی جمعی است که بیان آن مثل خود عمل ضروری است. بیان امروز وقایع انقلاب پاسداری از انقلاب و نقش‌آفرینی برای نگهداشت این سرمایه بزرگ است. بیان خاطرات انقلاب ذکرخداست و همان‌طور که رهبر انقلاب درباره ذکر یاد شهدا فرمودند، کمتر از شهادت نیست. بیان صادق وقایع انقلاب هم کم از مبارزه نیست که شرایط امروز، مبارزه‌ای از این دست اقتضا می‌کند. بر این اساس، باید نسلی که مانده‌اند خاطرات خود از روزهای انقلاب را بیان کنند، از چرایی ماجرا، از رویدادها، از تظاهرات در شهر و روستا، از هم‌گرایی مردم، از تانک‌هایی که به خیابان آمدند، از مردمی که زیر تانک رفتند، از مهری و الهه‌ای که پنج سال پیش از حسین فهمیده زیر تانک رفتند، از کودکی که دست در دست مادر داشت در خیابان مشهد و چون تانک رد شد، او ماند و دست مادری که زیر تانک له شد، از حمله به بیمارستان امام‌رضا، از میدان دهِ‌ دی، از روز ٩ دی و از میدان شهدا و خیابان شهدا و چهارراه شهدا، از آنچه در مشهد ما اتفاق افتاد. بگویند و بنویسند تا امروز مردم بدانند که چه شد تا مردم بر حکومت شوریدند تا نپندارند که مردمِ در‌بهشت‌نشسته هوس خوردن میوه ممنوعه کردند و به سرزمین مشکلات هبوط کردند. باید گفت واقعیت‌ها را تا بدانند مردم که حال و روز کشور مثل خیابان تهران خود ما بود که دیوار‌ها را طراحی و زیباسازی کرده بودند تا در چشم رهگذران و شاه زیبا بنشیند اما پشت این دیوار‌های زیبا با این رویش، حکایت خواجه بود و نقش ایوان و خانه‌ای که از پای‌بست ویران بود. کسانی که امروز در فضای مجازی دارند حسرت گذشته را می‌خورند پشت به این دیوار قشنگ ایستاده‌اند و در خیال غوطه‌ور می‌شوند و الا اگر پشت دیوار را می‌دیدند، قطعا هم قضاوتشان فرق می‌کرد و هم رفتارشان. این جایی است که باید متواضعانِ زیرخاک‌برنده خاطرات را به فریاد فراخواند به میانه میدان تا بگویند واقعیت‌ها را تا حقیقت نپندارند آنچه بر قلم حسرت‌بار سربازان فضای مجازی می‌رود. تأکید من برای بیان خاطرات انقلاب فقط برای انقلابیون نیست که ضدانقلاب دیروز هم و چهره‌های ضدقهرمان دیروز را هم باید فرصت گفتن باشد با تراز صداقت. آنان نیز یا مجازات خویش را تحمل کرده‌اند یا مورد عفو قرار گرفته‌اند و خطری تهدیدشان نمی‌کند تا از نقش خویش بگویند. این شاید کفاره همکاری با طاغوت باشد که با سلامت‌سازی اذهان با بیان واقعیات، ادا می‌کنند. یادمان باشد خاطرات همه طرف‌های درگیر امروزه ورق‌هایی از تاریخ ایران است و میراث معنوی یک ملت. شخصی نباید به ماجرا نگاه کرد که اینجا سخن از شخصیت یک انقلاب و امروز و فردای ایران است. پس باید زبان گشود.

شهرآرا / شماره : ۲۴۷۸ / دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه اول و 2

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=16&p=1&n=11

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
احادیث، عموما در نگاه اول، ناظر به فرد است اما در خوانش مجدد می توان و حتی باید آن را ناظر به جامعه و همه آحاد شکل دهنده جامعه دانست از این منظر انقلاب، نیازمند بازخوانی در تراز روایات است لذا به تاکید باید گفت که، بخوانید فرایند انقلاب را. بخوانید سیره و روش امام انقلاب را٬ بخوانید سطر به سطری که چون کنار هم قرار گرفتند کتاب پیروزی، تحریر شد. این کتاب را اگر امروز و فردا و فردا ها بخوانیم آثار گرانقدر روایت رضوی را خواهیم دید که خط روشن فرداها را چنین تبیین فرموده است؛ «مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّه‏ِ كانَ اللّه‏ُ عِنْدَ ظَـنِّهِ بِهِ؛» به این معنا که «هر كس به خدا خوش گمان باشد، خداوند مطابقِ گمان او، با وى رفتار مى‏ كند.» (1)
و ما به خدا خوش گمان بودیم و باور داشتیم پیروزی، سر انجام رقم خواهد خورد لذا وقتی قدرت سلطانی در چشم برخی می نشست، ما بر آن چشم می بستیم. وقتی قدرت های بیگاته در کنار شاه می ایستادند باز ما هرگز به دیده ابهت و اهمیت بدان نگاه نمی کردیم. وقتی روز به روز خشم و سخت گیری سربازان شاه افزون تر می شد و برخی، ما را می ترساندند از مقابله تن و تانک و مشت و سندان و شعار و گلوله، و می گفتند، با این اقتدار مستمر شاه، فرو ریختن ارکان حکومتش، خیالی خام است اما ما در ایمان به خدا پخته شده بودیم و با یقین به شکست طاغوت، مبارزه را ادامه دادیم پشت سر مردی که خود را به خدا سپرده بود و " حتی برای یک لحظه هم نترسیده" بود.
امامِ انقلاب، به خدا چنان ایمان داشت که همه قدرت های باطل را به هیچ می انگاشت و این را به ملت هم تعلیم کرد که جز خدا را نبینند و با اتکا به قادر ِقاهر، بر باطل بشورند و ارکان ستم را براندازند و پایه های حکوکت حق را برافرازند. ما شیعه بودیم و هستیم و از زبان حضرت رضا آموخته ایم که؛ «شیعیان ما کسانی هستند که تسلیم امر و نهی ما باشند گفتار ما را سر لوحه زندگی خود قرار دهند مخالف دشمنان ما باشند و هر که چنین نباشد از ما نیست.»(2)  و امام به ما آموخت تا چنین باشیم، ایستاده بر صراط عدالت و در نقشه راهی که امامت برای ما طراحی فرموده بود. ما نگاه مان به این خط حدیث شده بود اما نگاهی تمام ساحتی که ما را به خیزش و خوانش توامان وا می داشت چه حضرت عالم آل محمد(ع)، به تاکید فرمودند: «لا تَدعُوا العَمـلَ الصّالِـحَ وَ الاِجتهادَ فِى العِبادَةِ اتِّکالاً عَلى حُبِّ آلِ مُحَمدٍ (ص) وَ لا تَدعُوا حُبَّ آلِ مُحَمـدٍ (ص) لامرِهـم اِتِّکـالاً عَلـى العِبـادَةِ فَـاِنَّـهُ لایَقـبَلُ اَحـدَهُـمـا دونَ الآخَر؛» به این معنی که ؛ «مبادا اعمال نیک را به اتکاى دوستى آل محمد (ص) رها کنید، مبادا دوستى آل محمد (ص) را به اتکاى اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچ کدام از ایـن دو ، به تنهایى پذیرفته نمى شود.»(3)
ما در انقلاب، هر دو را با هم داشتیم. با انجام عمل صالح، دل به توسل و عنایت معصومین داشتیم و با توسل به دوستی آل محمد، زانوی اشتر خویش را می بستیم و در معرکه می گشودیم. ما در انقلاب، برای توسعه معارف نبوی و گسترش عدالت علوی تلاش می کردیم. در عین مجاهده، اهل حساب و کتاب بودیم. هم از نفس خویش حساب می کشیدیم و هم کتاب بایستگی های رفتاری را خط به خط می خواندیم تا انقلابیون، مومنان تراز هندسه رضوی باشند چه از امام خویش، حضرت رضا علیه السلام درس گرفته بودیم این راکه ؛  مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَحَ وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِر و خوب دریافتیم که ؛ آن كسى كه نفسش را محاسبه كند، سود برده است و آن كسى كه از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.(4) و انقلاب، هم حدوثش نتیجه محاسبه نفس ملی بود و هم بقایش تا کنون با محاسبه دقیق اتفاق افتاد و هم  ادامه این بقا نیازمند محاسبه فراگیر ملی است. یعنی ما هر کدام مان باید با محاسبه خویش، خود را بسازیم و هم این حساب کشی و حسابگری را در تراز ملی تعریف کنیم تا بتوانیم از انقلاب که نتیجه تلاش مجاهدان بزرگ است حراست کنیم. اگر این محاسبه به عنوان راهبرد انقلاب ، به غفلت دچار شود، شک نباید کرد که موریانه فساد و تباهی به جان درخت انقلاب، هجوم خواهد برد. بیاییم و این روایت رضوی را دوباره بخوانیم و ضمیر آن را هم به شخصِ خویش بازگردانیم و هم در خوانشی دیگر به همه ملت ارجاع دهیم که محاسبه کلی می تواند کلیت انقلاب را نجات دهد.
پینوشت:
1-  كافى ، ج 8 ، ص 347، ح 546
2-  جامع احادیث الشیعه، جلد 1، صفحه 171.
3-  بحارالانوار، ج78، ص348.
4-  بحار الأنوار، ج 78، ص 352.

خبرگزاری رضوی / دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۱۹

http://farhangrazavi.ir/fa/doc/note/24702

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:12  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

باید گفت، گفتنی ها را. در دل نگهداشتن خاطرات و راز ها و ماجراهای انقلاب، یعنی محروم نگهداشتن یک تاریخ از آنچه باید بداند. یعنی نرساندن امانت، به صاحبان آن در طول اعصار و قرون؛ یعنی باز گذاشتن فضا برای آنانی که توهمات خود را به عنوان حقیقتِ مسلم تبلیغ می کنند. 

 یعنی بدهکار شدنِ انقلاب و صاحبان آن که در حقیقت طلبکار ند، نه بدهکار. باید گفت که امروز ذکر انقلاب و احیای یاد شهیدان انقلاب و بازخوانی حماسه مردان انقلاب یک فریضه ملی است. نمی بینید که برخی افراد، دانسته و ندانسته به سفید نمایی روسیاهان تاریخ می پردازند؟ نمی بینید که دارند از "بدمن" ها، قهرمان ملی می سازند؟ نمی بینید، شبیخون زده اند به قافله و دارند نسل نو را شکار می کنند؟ چرا به میدان نمی آیند، آنانی که حرف، فراوان دارند؟ من این را در یک برنامه تلویزیونی هم گفتم که امروز خاطره گویی مثل ایجاد یک حساب جاری ملی است. هرچه خاطره و روایت تولید کنیم، این حساب پر و پیمون می شود و هرچه از آن بردارند، باز به غنای این حساب کمک می کند. 

 اما اگر ماجرایی نگفته بماند، به اندازه تاثیر گزاری اش، هم حساب خالی می ماند و هم فردِ امین باید پاسخگو باشد. نگفتن مثل قصور و بسان افراط و تفریط است در باره امانت که فرد امین را هم در جایگاه ضامن می نشاند که باید جبران خسارت کند. اما آیا در این عرصه می توان خسارت را جبران کرد؟ باری از منظر حرفه ای هم ،خاطره گویی، یک قالب پیام رسانی اثر گذار است. در خاطره گویی مومنانه و حرفه ای، بدون اینکه راوی بخواهد داوری کند، اصل رویداد را، آنچه به چشم دیده را روایت می کند. 

 روایتِ صادق ماجرا، به شنونده و خواننده خاطره کمک می کند تا بهتر وقایع را فهم کند و امکان تحلیل رخداد هم برایش فراهم می شود. خاطرات، خشت بنای دریافت افراد از رویداد ها هستند. در بازخوانی آن، نه راوی که خود ماجرا باید برجسته شود و "این ، همانیِ ماجرا" باید حفظ شود. 

 چنین که شد می توان به خاطرات استناد کرد نه اینکه برخی افراد برای بزرگ کردن خود در اذهان، خاطره بسازند و در افکار بیافشانند که نتیجه این تحریف تاریخ خواهد بود. به باور من ما نسبت به انقلاب اسلامی یک بدهکاری بزرگ داریم. ما نتوانستیم، وقایع انقلاب را که در ذهن مان به عنوان خاطره نقش بسته است را چنان که باید به مردم و به ویژه نسل های بعد منتقل کنیم. 

نتوانستیم آنچه بود را به آن گونه ای که باید، بیان کنیم تا نسل نو با این همه ابهام در باره حقیقتِ انقلاب در عرصهِ واقعیت، مواجه نشود. برخی از نسل انقلاب، تواضع کردند برای نگفتن. حرف شان هم محترم بود و معتقد بودند کاری که برای خدا انجام داده اند را نباید به ترازوی این دنیا بگذارند. با احترام به این نگاه من معتقدم، خاطرات و دریافت های ما از انقلاب، به مایِ تنها تعلق ندارد. 

عملِ عبادیِ فردی نیست که اخلاص، پوشیده داری آن را اقتضا کند، بلکه عمل تکلیفی جمعی است که بیان آن مثل خود عمل ضروری است. بیان امروز وقایع انقلاب، پاسداری از انقلاب و نقش آفرینی برای نگهداشت این سرمایه بزرگ است. بیان خاطراتِ انقلاب، ذکرخداست و همان طور که رهبر انقلاب در باره ذکر یاد شهدا فرمودند کمتر از شهادت نیست، بیان صادق وقایع انقلاب هم کم از مبارزه نیست که شرایط امروز، مبارزه ای از این دست ، اقتضا می کند.بر این اساس باید نسلی که مانده اند، خاطرات خود از روزهای انقلاب،بیان کنند. باید امانت را به اهلش برسانند تا "نااهلان" میدان نیابند و نامحرمان، طراح حریم نشوند. باید گفت و گفت و گفت که به تک تصویر ها هم محتاجیم امروز.... 

حیات /تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ | شناسه مطلب: 137316

http://hayat.ir/fa/137316/



+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
انقلاب، یک خیزش مردانه نبود بلکه یک نهضت انسانی بود که زنان در کنار مردان پا به میدان گذاشتند و تا آخر ایستادند. 
انقلاب را اگر بخواهیم به جهاد تشبیه کنیم باید بگوییم یک نوع جهاد دفاعی بود که زن و مرد را به میدان مجاهده کشاند. مطمئن می توان گفت که اگر زنان پای کار نهضت نبودند، انقلاب، اصلا پیروز نمی شد. اصلا در هیچ حوزه ای نمی توان گفت که با نیمی از ظرفیت که مردان باشند پیروزی حاصل می شود پس انقلاب را، پیروزی را، باید به نام تمام ملت ایران نوشت. به نام زنان و مردانی که برخاستند تا خواسته های حق خود را به کرسی بنشانند. 
برخاستند تا برای«استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» از جان بگذرند تا فضایی فراهم شود که این جهانشان را چنان بسازد که آن جهانشان را هم تدبیر کند که زیبا گفته است جاودان یاد دکتر شریعتی در مناجات هایش که خدایا! چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت. 
انبیاء، ائمه، علما، صلحا و اولیای خدای رحمان هم همه وجه همت شان این است که «چگونه زیستن» را به ما بیاموزند، چگونه مردن، ادامه چگونه زیستن است مثل هر فرایند طبیعی که مقصد در انتهای مسیر حرکت است. انقلاب هم قرار بود و هنوز هم قرار است که مسیر حرکت را چنان اصلاح کند که مفاسد نتوانند رهزن ایمان و امید مردم شوند. 
این که گاه می بینیم دستی دراز می شود به بیت المال و فاجعه ای به اسم اختلاس می آفریند. این که برخی افراد را می بینیم که چنان پت و پهن بر سفره انقلاب می نشینند که جایی برای دیگری نماند. 
این که برخی به بیت المال معنوی مردم شبیخون می زنند در جنگ فرهنگی، این که... همه و همه بیماری هایی است که به جان انقلاب می افتد. زخمی است که شیطان می خواهد بر چهره انقلاب بگذارد والا نهضت، به ذات خویش سلامت است لذا بعد از هر بیماری، با طی کردن دوران نقاهت، خیلی زود از جا برمی خیزد و در پای حق مردم، بر پای می ایستد. 
باری انقلاب، این نهضت فراگیر فرهنگی، متعلق به زنان و مردان ایران است و اگر نگوییم حق زنان و سهم زنان در قیام، بیش از مردان بود، لااقل در اندازه آنان بود اگر چه من همچنان معتقدم سهم زنان بیشتر بود. یکی از دلایلش هم این که هم خود مبارزه می کردند و هم سنگر مبارزه را چنان امن نگه می داشتند که مردان با طیب خاطر پنجه در پنجه دشمن شوند. 
مرد وقتی می تواند با همه وجود به صف دشمن زند که از سنگر خانواده خود خاطرجمع باشد و زنان این خاطر جمعی را فراهم می کردند و خود هم در خط مقدم، می جنگیدند لذاست که من سهم آنان را در انقلاب، بیشتر می دانم...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2645/ دوشنبه ۱۶ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه 2 / اخبار
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

گفتیم پیش از این که ،خداوند انسان را بزرگ آفریده است. بزرگ تر از همه مخلوقات. بزرگ و توانمند و زیبا لذا به خویش تبریک گفته است به خاطر خلقت انسان. او را چنان آفرید که بتواند به ساحت عبودیت برسد و به عنوان خلفه انسان، شانی بیابد که در پی فرمان "کن" او، "فیکون" اتفاق افتد. خدا انسان را عزیز و بزرگ و صاحب توان ویژه آفرید اما به فعلیت رساندن این توان ممتاز را بر عهده خودش گذاشت و این اوست که باید بکوشد تا این توان را به منصه ظهور برساند. در ادامه نوشتار دیروز به مقام صبر می پردازیم به این تاکید که ؛ صبور باش ! زمان خیلی چیزها را حل خواهد کرد.گاهی مساله های به ظاهر بزرگ و پیچیده توانایی و هوش زیادی نمی خواهد. کمی زمان می خواهد تا آرام تر شوی و مساله را کوچک تر و ساده تر ببینی. چه وقتی در آرامش، از جایگاه انسانی خود نگاه کنی خواهی دید که بزرگ ترین مشکلات هم در برابر اراده مومنانه انسانی مثل یک گره باز شده می ماند. انسان باید قامت، رشید کند و از بالا به زندگی نگاه کند تا مشکلات، کوه و سد راه او نشود و در بدترین شرایط هم یادش بماند که به جای گفتن اینکه " ای خدا! من چه مشکل بزرگی دارم" بگوید : " ای مشکلات! ببینید من چه خدای بزرگی دارم" با این نگاه می توان بر همه مشکلات فائق آمد پس صبور باش در برابر مصائب که راه باز خواهد شد و یادت باشد که علاوه بر صبر، باید محبتت نسبت به خلق خدا و جهان مخلوق او روز افزون باشد . یعنی، عاشق باش ! برای آنکه دوستش داری دعا کن! بدون آنکه دلیلی برای دوست داشتنت بیابی. ببین چه احساس رضایتی پیدا خواهی کرد.آری، وقتی عاشق باشی از زندگی و حتی همین دنیای سخت و دیوارهای سیمان و آهن، آوای دوست...دوست، برخواهد خاست. عاشق باش و به خدا اعتماد داشته باش و قولش را وعده صادق و عملی شده بدان و یادت باشد این سخن مرحوم اسماعیل دولابی که: اگر یک شخص ثروتمند که به او اطمینان و اعتماد داری ؛ به تو بگوید نگران نباش وغصّه‌ی بدهی‌هایت را نخور، خیالت راحت باشد ، من هستم...ببین این حرف او چقدر به تو آرامش می‌بخشد و راحت می‌شوی ...خدای مهربان که غنی و تواناست به تو گفته است : ألَیسَ اللهُ بِِکافٍ عَبدَهُ/ آیا خداوند برای کفایت امور بنده اش بس نیست؟ یعنی ای بنده‌ی من ، برای همه‌ی کسری و کمبودهای دنیوی و اخروی‌ات من هستم. این سخن خدا چقدر تو را راحت می کند و به تو آرامش می بخشد؟! «ألا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلوبُ،» دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. خدا مهربان تر از آن چیزی است که تو فکر می کنی...پس صبور باش و عاشق باش و خود را به خدا بسپار...

ب / شماره 3556 /  دوشنبه 16بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
اگر حرف یک گروه بود انقلاب، اگر یک قشر برمی خاستند به مبارزه، اگر خیزش برنامه یک نسل بود، اگرفقط یک منطقه، منطق انقلاب را برمی گزیدند، می شد به هزار اما و اگر متوسل شد. می شد به انتقاد برخاست که چرا چنین ؟ می شد در بطلان حکومت سابق یا بهره مندی آن از حق، اما و اگر کرد ولی وقتی یک ملت، به پا می خیزد، وقتی اکثریت مردم، مرگِ شاه و رژیمش را فریاد می کنند، دیگر جای حرف و حدیث نمی ماند تا امروز – بعد  ازچهار دهه- برخی ها از چرایی انقلاب بپرسند؛ چه این که مردم نه از راحتی و آسایش و آرامش گریزان بودند نه از ثبات و آزادی-همان چیزی که امروزه، مجازی نویسان در این فضا و در گروه ها و کانال های پر شمار، حقیقت اثبات شده و واقعیت ِ متقن می نمایانند- مردم اگر به خروش می آیند و دست از جان شسته پا به میدانی می گذارند که حکم آن مشت است و گلوله، از آن روست که ستم پنجه از گلوی شان برنمی دارد. تجربه هم ثابت کرده است که ملت ها صبورند، خیلی صبورند و تا کارد از استخوانشان نگذرد و راه نفس شان سد نشود به فریاد نمی‌آیند پس حق بدهید و بدهیم به نسلی که انقلاب کردند. مطمئن باشید اگر واقعیت میدانی چنان بود که برخی به قلم مجازی تحریر می کنند، اگر همه چیز گل و بلبل بود، اگر آزادی از در و دیوار می ریخت، اگر شأن و شوکت شاهیِ پهلوی دنیا را زیر سایه می داشت، اگر اسب توسعه، در کوچه و بازار، به تاخت می رفت و... بزرگان و جوانان آن عصر و نسل حتما به اندازه برخی از افراد امروز می فهمیدند. به اندازه کسانی که در همین ماجرای اخیر شعار می دادند ما اشتباه کردیم که انقلاب کردیم اما یادشان رفته بود که تاریخ تولد شان در دهه دوم و حتی سوم انقلاب است! در انقلاب نبوده اند که درست عمل کنند یا اشتباه. اشتباهی که کرده اند، باور نقش های مجازی بر دیوار حقیقت است.باری، ایران قبل از 57 بهشت نبود حتی در تراز ارم، که بهشت شداد شاهی اش بنامیم. پشت دیوار منقش، همه چیز از پای بست ویران بود بنابراین پیش از پیش بینی ها فرو پاشید. اما این که بعد ویران کردن بنای حکومت سابق چقدر توانستیم در پی ریزی بنای نو، موفق باشیم و این که چقدر به آرمان های انقلاب نزدیک شده و به شعارهایش عمل کرده ایم و این که حتی نظامِ برآمده از انقلاب، یعنی جمهوری اسلامی چقدر در تحقق اهداف انقلاب موفق بوده و چقدر کم گذاشته است؟ جای سوال دارد و حتی جای یقه گیری و باید پرسید که چه کرده ایم همه ماهایی که بعد از انقلاب نقشی بر عهده داشته ایم. باید پرسید که چقدر به عدالت خواسته شده در انقلاب نزدیک شدیم. چقدر توانستیم در مقابله با تبار گرایی و شکل گیری خانواده های قدرت موفق باشیم، مایی که مفتخر بودیم قدرت هزارفامیل را شکسته ایم، چقدر توانسته ایم جلوی بازگشت خودمحوری و فساد را سد کنیم؟ مایی که خون می دادیم پای پاک شدن کشور از لوث فساد و خودکامگی؟ بله، جای سوالات فراوانی هست اما نه در اصل انقلاب بلکه باید پرسید چرا آن گونه که باید به اهداف انقلاب نرسیدیم؟راستی مسئولان برای این پرسش جوابی دارند؟

خراسان / شماره : 19750 / يکشنبه ۱۵ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه 16/ بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19750&pid=16&type=0

http://khorasannews.com/newspaper/BlockPrint/604689

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

تو را بزرگ تر از دری آفریده اند اگر بدانی. بزرگ تر از اقیانوس ها آفریده اند اگر به وسعت خویش پی ببری. گسترده تر از زمین آفریده اند اگر نگاه از زمین برگیری . اگر بفهمی که می توانی از همه چیز بزرگ تر باشی پس تلاش کن. پس بکوش و وسیع باش . دلتنگ که شدی، منتظر نباش کسی دل گرفته ات را باز کند، بلند شو و قدمی بردار. دل یک نفر را شاد کن، دلت خود به خود باز می شود که ما را جوری آفریده اند که با خنده دیگران می توانیم بخندیم و خط اشک دیگران بر دل ما هم خراش می اندازد. بیاییم و دل و ایرو گشاده داشته باشیم حتی وقتی دست مان بسته است.صائب تبریزی به زیبایی به گشاده رویی می خواند مان چه می داند اگر قرار است انسان تعالی پیدا کند. اگر قرار است، غم را از دل خود و از پهنه زمین بشوید. اگر قرار است اتفاقات خوب چنان زیاد شود که کسی خاطره تلخی در یاد نداشته باشد باید روی گشاده و دل گشاده داشته باشد و دست هم بگشاید برای هرچه که می تواند گره بگشاید
....چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشو
ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست...
هر چند کوه قاف بود لقمه ای بزرگ
عنقا اگر شوی ز دهانت زیاد نیست.....
صائب، انسان را فراخ سینه و ابرو گشاده می خواهد و باور دارد اگر چنین شد همتی خواهد یافت که او را از قاف هم فراتر خواهد برد. انسانی چنین است که می تواند بعد امیر شدن بر خود، بر جهان هم مدیریت کند. مدیریت ، قدرت می خواهد پس قوی باش !
و پیش از آنکه کسی را دوست داشته باشی، خودت را دوست داشته باش تا همچنان باشی در لحظه هایی که کسی برای تو نیست. این البته اصلا به معنای خودخواهی نیست بلکه اگر خود را دوست داشته باشیم، به توسعه دوستی ها همت خواهیم کرد تا سهم ما از دوستی، فراوان تر شود. خود خواهی غیر از خود را دوست داشتن است. اولی همه را از دورت پراکنده می کند و دومی تورا وامی دارد تا پیامبرانه به دنبال دیگران باشی و به بسط مهر و معرفت بپردازی که پیامبر بزرگ را زیبا ترین تعریف این است که مولا علی فرمود "طبیب دوار بطبه"؛ او (پیامبر) پزشکى است که با طبّ خویش پیوسته در گردش است، داروها و مرهم‏هاى خود را به خوبى آماده ساخته و ابزار داغ کردن را (براى سوزاندن‏ زخم ها) تفتیده و گداخته کرده است، تا بر هر جا که نیاز داشته باشد بگذارد؛ بر دل هاى کور، بر گوش هاى کر، بر زبان هاى گنگ، او با داروهاى خویش بیماران غفلت زده و سرگشته را رسیدگى و درمان مى‏کند، همان هایى که از فروغ حکمت بهره نگرفته و اندیشه خود را به انوار دانش هایى که اعماق جان را روشنى بخشد، تابان و فروزان نکرده‏اند،... باری، باید پیامبرانه زندگی کرد. این نقشه راهی است که حضرت خداوند پیش پای انسان نهاده است با سلوک پیامبری که "ولکم فی رسول الله اسوه حسنه" است.اینگونه است که می توان بزرگ شد و بزرگ ماند و دست دیگران را هم گرفت و به قله برکشید....

ب / شماره 3555 /  یکشنبه 15بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انقلاب اسلامی نه تنها مجاهدت البقا و شهادت البقا که شهادت الحدوث و مجاهدت الحدوث هم بود.  فقط این نبود که رزمندگان ما با شهادت در فصل دفاع مقدس به نگهداشت این گوهری نهضت بپردازند بلکه خود انقلاب هم با مجاهدت و شهادت شکل گرفت از همان آغاز. همان آغازین کلمه ای که از لبان مطهر امامِ انقلاب ادا شد تا همین امروز و حتی تا همیشه بر مدار جهاد و شهادت حرکت کرده است؛ بر محور عقیده و جهاد و شهادت که فرموده اند: انما الحیاه عقیده و جهاد. وقتی حیات مومن چنین است، در فراز و نشیب های انقلاب هم این عقیده مندی و جهاد برای تحقق آن ضریب خواهد یافت و چه ضریبی بالاتر و ماناتر و کاراتر از شهادت؟ آری، انقلابِ ما ریشه در شهادت داشت و بر محور جهاد به حرکت در آمد والا اگر نه این بود به همان غرش های نخستین مسلسل ها به خاموشی می گرایید و نیاز به تاخت و تاز تانک ها در خیابان نبود.

اسم تانک به میان آمد، فکر می کنم کسی باید این نکته ظریف را برای نسل امروز،باز کند  به ویژه کسانی که تحت تاثیر فضای مجازی امروز، چشم بر واقعیت های دیروز می بندند و سفاک خون ریز را مهربان می پندارند.بگوید تانک، برای جنگ با ارتش منظم متجاوز به مرز های کشور است.

برای جبهه جنگ است. برای مقابله با یگان های رزم و زرهی است نه برای جنگ با مردمی که سلاحشان کلماتی است که به فریاد می گویند. نه برای جوانانی که قوی ترین سلاح شان کوکتل مولوتوف است. نه برای زنان و کودکان و پیرانی که توان دویدن هم ندارند. یکی بگوید وقتی شاهِ کشور با یگان زرهی به خیابان می آید چه معنایی می تواند داشته باشد، جز سفاکی و خون ریزی؟ جز جنایت و غارت و مردم کشی؟ مگر با تانک می شود مهر ورزید که آریامهر این روز های فضای مجازی در حق مردم روا می داشت؟ باید سابقه مهربانی او را از دخترکی پرسید که با مادر به خیابان رفت و تنها با دست مادر برگشت در حالی که جسم مادر زیر شنی های تانک در خیابان بهار مشهد مثل بذر در دل زمین کاشته شد تا در دهه فجر شکوفا شود.

مهربانی شاه را باید از دو دختر نوجوانی پرسید که قبل از شهید فهمیده، زیر تانک رفتن را با شهادت تجربه کردند. باید از در و دیوار میدان ژاله پرسید و از 17 شهریور که مهربانی چه طعمی دارد.بگذریم، تاریخ معلم انسان هاست در این باره و به بحث خودمان بپردازیم که انقلابِ ما با عقیده و جهاد و به مدد شهادت ماندگار خواهد ماند، ان شاالله.

  حیات / تاریخ انتشار: شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 137278

http://hayat.ir/fa/137278/

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:6  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

انسان مدام باید به کار آموختن باشد. فلسفه کمال طلبی انسان چنین "باید" را اقتضا می کند. در جهانِ پر تلاش و تکاپو، یک لحظه غفلت از خویش به حسرتی بزرگ تبدیل می شود برای کسانی که خویش را در تراز بزرگی می بینند و می خواهند بدان برسند.اینان اهل آموختن اند . نه فقط در کلاس درس و از زبان معلم ، که در همه اتفاقات و حتی حوادث، حدیث می بینند و راه می یابند برای رفتن. آنان برای آموختن، نگاه سیار و سیال دارند. هرجا نشانه ای بیابند می خوانند و هر جا درسی باشد پند می گیرند حتی اگر این درس در بازی کودکان باشد. یادم هست که جایی خواندم که از بزرگی پرسیدند و خواستند که به آنان الگویی برای زندگی نشان دهد و آن دانای راز و رمز هم به اطراف خود- که اطراف پرسشگران هم بود- نگاهی کرد و به انگشت اشارت کودکانِ مشغول بازی را نشان داد و ﮔﻔﺖ : ‏ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ‏، اینان صادق ترین و ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻟﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ. صاحبان سئوال – با چشمانی لبریز پرسش های تازه - ﮔﻔﺘﻨﺪ:ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻨﺪ ، و به قول معروف از کسی که هیچ نمی داند چه می توان آموخت؟ آنان می گفتند باید کودکان از ما بیاموزند نه ما از کودکان که آن استاد ﮔﻔﺖ : ﺳﺨﺖ ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯿﺪ ،ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺷﺶ ﺧﺼﻮﺻﯿﺖ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﻫﯿﭻﮔﺎﻩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩ....
ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ،ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ.پس بیاموزیم از آنان که بی بهانه ، شاد باشیم. شادی در نهاد انسان باید بیدار بماند و برای غم و ناراحتی باید دنبال دلیل گشت نه برای شادمانی که خود از نعمت های الهی است. بیاموزیم از طبیعت الهی کودکان شادی را و نگذاریم که غم، فضا را خالی ببیند و بر جان ما به حکومت بپردازد.
ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ . از پای نمی نشینند و نباید هم از پای نشست که جناب مولانا نیز طرفه نگاهی دارد به این موضوع و می گوید:
دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی...
اندرین ره می‌تراش و می‌خراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش...
ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ ﻣی ﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ، ﺗﺎ ﺑه ﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﻧﺪ و این سر پیشرفت است که فرموده است حضرت حق :لیس للانسان الا ما سعی. تا تلاشی نباشد و سعی در کار نشود، آن کار نخواهد شد حتی اگر هزار بار طلب اعجاز کنیم. باید برای تحقق امری تلاش کرد. این سنت خداوندی است.
ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ، ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ. چون دل نبندیم، راحت می توانیم بگذاریم و بگذریم. آنچه این همه آدم را اذیت می کند، دل بستن است به آنچه ناپایدار است که چون از دست می رود غم می آورد و درد می افزاید.
ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ، ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ . دل شان سبک و پاک می ماند و شیطان قهر و کین، نمی تواند در دل شان – که عرش خداست- به سلطنت بنشیند .
وﺷﺸﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ و دل شان سبک می شود و غم ها بیرون می ریزد و در آستانه ای نو قرار می گیرند برای حرکت دوباره. باری ،کودکانه زندگی کنیم تا تا زیبایی ها مدام در افزایش باشد.... .

ب / شماره 3554 /  شنبه 14بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حرف صد نفر، هزار نفر و میلیون نفر نیست. حرف این قشر و آن گروه  و این طبقه و آن طبقه هم نیست تا بتوان به اما و اگر پرداخت، بحث انقلاب را. حرق قاطبه مردم از همه گروه ها و دسته ها و طبقات است. سخن از یک ملت است که علیه حکومتِ خودکامه، متحد شد تا آن را برانداخت. این فقط شهرها نبودند که به فریاد آمدند بلکه صدای نفی سلطنت و سلطه فردی از روستاها هم به آسمان می رسید. آنانی که شناسنامه ها از تولدشان در سال های قبل از انقلاب گواهی می دهد می توانند شهادت دهند که مردم در همه جا برپا خاستند تا خواسته به حق خود را بر کرسی بنشانند بعد آن که «سلطان جائر» را از اریکه قدرت به زیر می کشند. آنان به یاد دارند و حتما برای دیگران هم روایت کرده اند که در همین استان خودمان، ماجرا چگونه بود و از همه جای شهرها مردم نفر به نفر جمع می شدند و حکایت قطره قطره، دریا رخ می داد تا سیل بنیان کن مردمِ آگاه بنیان کن شود. در همین بیرجند خودمان، صدها خاطره خواندنی رقم خورده است از تظاهراتِ مردم. از حمله چماقدارانِ رژیم. از سر و دستی که شکسته شد. از جان هایی که پرپر شد تا پُر شود وطن از آزادی و نفس بکشد خاکِ ایران به آزادی و پُر شود ریه های تاریخ از آزادی. یادمان هست «محمد تقی خاکشور»، 18 ساله عاشورای انقلاب، یادمان هست آن جوانِ خنده رو که تعریف سیمای مومن بود؛ علی سندروس. 
او که اشارت های مولا علی در وصف مومنان را در چهره داشت. یاد شهر مانده است «محمود میری» را که در برابر اصرار چماقداران برای گفتن «جاوید شاه» اذان شهادت خویش را با « درود بر خمینی مرگ بر شاه « سر داد و از «سر» گذشت، تا قطره ای باشد در سرگذشت ملتی که می خواهد آزاد زندگی کند. شهید غدیری بیرجند را به خاطر داریم آیا؟ « محمد علی راستگومقدم» را می گویم که بعد از تظاهرات زیر شکنجه، شاهد شهادت را در آغوش کشید؟ « محمود سورگی» را چطور؟ همان جوانی که در حوالی میدان شهدا شهید شد تا تابلوی این میدان، مسمایی سرخ داشته باشد. این «پنج تن آل شهادت» در بیرجند، شکوه انقلاب خمینی را و ضرورت فرو شکستن طاغوت را امضای خون نهادند و در دیگر شهرها هم فراوان بودند مردان و زنانی که آمدند پای کار انقلاب، تا برود طاغوتی که خود را در مثلث اعتقادات مردم و در کنار خدا و قبل از میهن می پنداشت. باری، انقلاب، حرف یک گروه نبود که راهبرد یک ملت بود. پس اگر امروز هم می خواهیم از آن حماسه بگوییم باید همه مردم را در ایجاد و نگهداشت آن صاحب نقش و صاحب حق بدانیم. این نگاه ما را  بر آن خواهد داشت که به خدمت مردمی چنین افتخار کنیم... 
 
خراسان جنوبی / شماره : 2642 / پنج شنبه ۱2 بهمن-۱۳۹۶ / صفحه اول و 2/ اخبار
 
http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19748&pid=2&type=0
 
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:54  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

خمینی ای امام...ای مجاهد از مظهر شرف...ای گذشته زجان در ره هدف....این ها کلماتی بود که از جان برمی خاست در مقدم مردی که تاریخ این ملک را در فرازی بی همانند نشانده بود بعد آنکه طاغوت را بعد 2500 سال به زیر کشید.12 بهمن 1357، مثل امروز، ایران قیامت را در معنایی دیگر تجربه کرد در ازدحام مردمی که از حنجره خمینی بزرگ "اذان" شنیدند و پنجره ای به آزادی گشودند تا با باز شدن دروازه ها، نماز آزادی اقامه کنند. آن روز، لب ها فراتر از "با" لبخند، "در" لبخند می شکفتند. مردمان به رهایی رسیده و زنان برخاسته به آزادی، فراتر از دوست و همشهری و هموطن، به اخوت رسیده بودند. برادر بودند و خواهر بودند و همه شده بودیم یک خانواده. یک خانواده بزرگ. خانواده ای که نسبت به وضعیت هم احساس مسئولیت شدید می کردند چنانکه وقتی خبر قحطی سوخت و خاموش شدن چراغ نانوایی های شهر به روستا رسید، مرد روستایی، راهی صحرا شد تا با پشته ای از هیزم باز گردد و زن روستایی آستین های همت را بالا زد تا وقتی شویش از صحرا باز می گردد، خمیر ها را آماده پخت کند. مرد که رسید، آتش از تنور خانه گلی زبانه کشید و ساعتی بعد، دختر خانواده ، نان ها را در سفره می پیچید تا برادرش، به شهر ببرد تا مبادا، قوت از گام هایی که در مبارزه ایستاده بودند برود. آن روز ها اگر شهری گرسنه می ماند، سفره روستایی بی تاب می شد و مرد روستایی نیز هم. این همگرایی و محبت هم به برکت انقلابی بود که داشت پیروز می شد با حضور مردی که نفس قدسی داشت و او را " امام" می خواندیم و در مقدمش، مانیفست مبارزه را مرور می کردیم؛ خميني اي امام، خميني اي امام/ اي مجاهد اي مظهر شرف/ اي گذشته ز جان در ره هدف / هر زمان مي رسد از تو اين ندا/ اي اسيران و مستضعفان به پا/ زير بار ستم زندگي بس است/ نزد طاغوتيان، بندگي بس است/ بود شعار تو به راه حق قيام/ ز ما تو را درود ز ما تو را سلام... ما امام را باور کردیم و او هم ما را باور کرد و همین باور دوجانبه بود که از نام او زلزله می ساخت و در کاخ ستم می نشاند و ما به تحریر این حقیقت می خواندیم؛ لرزد از نام تو پايه ستم/ پشت اهريمنان گشته از تو خم/ مرز توحيد را همچو سنگري/ حافظ ملت و دين و دفتري/بود شعار تو به راه حق قيام/ ز ما تو را درود ز ما تو را سلام...ما امام را با همه وجود باور داشتیم و عکس رخ نگارینش را در جان داشتیم و صدایش، دلنواز ترین بود برای ما.جانش شده بود قسم صادق ما که وقتی می گفتیم "به جان امام قسم" جان می گذاشتیم پای تحقق وعده ای که به این قسم مهر شده بود.یادش بخیر آن روز ها و کاش این روز ها را هم از آن بهارستان، بهره ای وافر باشد تا با مشق برادری دگر باره گره بگشاییم و راه باز کنیم. کاش امروز بتوانیم انقلاب را و ضرورت آن را برای نسل امروز بیان کنیم تا ندانسته متهم مان نکنند که چرا بهشت برین شان را خراب کردیم که اگر آنان هم در آن عصر و در شمار آن نسل بودند "بهشت شداد شاهی" را در هم می کوبیدند. بهشتی که پشت بزرک اولیه ، هزار لایه جهنم داشت.

ب / شماره 3553 /  پنج شنبه 12بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 10:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دیده و دست همراه می شد تا خواست دل را برآورد وقتی از میان پیشانی بند ها به دنبال یا فاطمه الزهرا می گشت. یادش بخیر شب های عملیات. یادش بخیر زمان به وقت عاشورا که یاران خود را آماده رزم می کردند. 

 یادش بخیر پیشانی بندها که حکم زره و سپر داشت و با یقین بر پیشانی ها بسته می شد و به صاحب سر، قدرتی بسیار می بخشید تا در رزم چنان کند که در صفحات تاریخ به یادگار بماند. 

بچه ها غیرت داشتند روی نام حضرت مادر و غیرت افزون می شدند در عملیات هایی که با رمز یا زهرا بود. این را می شود از نتایج عملیات ها خواند که هر کدام به این نام مبارک آغاز شده است نتایج مبارکی هم برای فرزندان معنوی بی بی و برای کشور بی بی داشته است. فتح المبین ، والفجر 5، والفجر 6، عملیات بدر، والفجر 8، کربلای5، بیت المقدس 2 و... از جمله این  حماسه ها بود که با این رمز، از راز عشق عارفانه لشکریان آخر الزمانی حجت خدا، رونمایی شد. 

 آنجا بچه ها به شکوه نام مادر ، کارهای ناممکن را به امکان آوردند. آن روزها گذشت، اما امروز مانده است و همان نگاه و همان دست و همان دل و راهی که تا همیشه روشن است. شهدا رفتند اما ما مانده ایم و عهدی که در آیه مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ  فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ  وَما بَدَّلوا تَبدیلًا" به این معنی که؛ در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند. برآن تاکید می شود یعنی امروز باید برقرار دیروز باشد. 

 آنان که رفتند، کاری حسینی کردند و من و تو و او و ما  که مانده اند باید رسالت سجادی و زینبی را به انجام رسانیم تا دنیا بداند فرزندان آخر الزمانی حضرت زهرا(س) هرگز قرار خود را عوض نمی کنند بلکه برای عوض کردن شرایط به نفع حقیقت تلاش می کنند. همه از زبان حضرت رسول اعظم(ص) خوانده ایم که : فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَ یَسَرُّنِی ما یَسُرُّها به این معنی که : فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است و هر چه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است.به باور من"  وَما بَدَّلوا تَبدیلًا" در جامعه امروز یعنی ببینیم چه اعمال و رفتار و گفتاری حضرت زهرا را خشنود می کند تا با عمل بدان خشنودی رسول خدا و رضایت حضرت او را به دست آوریم و بدانیم در این روزگار، چه چیز هایی باعث ناراحتی بی بی می شود تا با پرهیز از آن در ساحت رضایت زهرایی و نبوی و الهی، به عبودیت برسیم چنانکه یاران دیروز مان رسیدند....

 حیات / تاریخ انتشار: چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶  | شناسه مطلب: 137251

http://hayat.ir/fa/137251/

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
حدیث، یک کوه نور است برای همیشه. نباید آن را در یک برهه از زمان محدود کرد بلکه باید بهره روز آمد را از آن گرفت و  به صراط مستقیم رسید. من باور دارم همان طور که قرآن، آیه به آیه اش برای همیشه است، حدیث ملهم از وحی نیز حکمی چنین دارد و ما در اعصار مختلف باید بهره خود را از آن ببریم. معنای دقیق تر ایمان هم می تواند همین باشد که احادیث و درس ها و آموزه ها را در یک زمان حبس نکنیم بلکه با تاسی به آن، خود را به آزادی برسانیم. من وقتی به این حدیث از لبان مطهر و وحی نشان حضرت رسول ا...(ص) رسیدم که می فرمایند: «فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یَسُرُّنِی ما یَسُرُّها» به این معنا که؛ فاطمه پاره تن من است، هر چه او را خوشحال کند مرا خوشحال می‌کند؛ برای خود یک وظیفه تعیین کردم. وظیفه ای به نام تامل در آن چه می تواند خشنودی بی بی و در نتیجه شادمانی رسول خدا(ص) و در نهایت رضایت حضرت حق را به دنبال داشته باشد. در این ساحت هم به این باور مومن تر شدم که انجام واجبات و پرهیز از محرمات، گام محکم اول است. ما باید ببینیم چه چیز واجب است و چه چیز حرام. اولی را باید با همت مضاعف انجام دهیم و از دومی با غیرت تمام، دست و دل و دیده بشوییم. بر این اساس است که معتقدم ما باید خیرخواه همگان باشیم و خیرگو و حتی خیرجو نیز هم. چنین که باشیم، دستان مان را قوت گره گشایی از کار مردم، افزون خواهد شد. 
اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر، از دیگر فرایض انسان ساز و جامعه پردازی است که باید در شمار ماموریت های اولویت دار خویش قرار دهیم و از این طریق با نقد مصلحانه، کارگزاران نظام را به اصلاح امور تشویق کنیم و از افتادن به ورطه های ناصواب، باز داریم که این عین مسلمانی در اعلا درجه است. 
پیامبر اعظم(ص) در روایتی دیگر روی دوم این سکه را هم نمایان فرموده اند که فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی ....یعنی فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است. برای این هم باز توجه باید کرد چه چیزی در حوزه های فردی و اجتماعی حضرت زهرا(س)  را می آزارد و در نتیجه حضرت رسول(ص) و در نهایت خدا را به خشم می آورد. 
آیا جز ارتکاب حرام ها در ساحت های گوناگون است؟ من مومنم بر این که امروز، غفلت از حقیقت ها و گم شدن در کویر پر سراب شبهات، از جمله گناهانی است که باعث رنجش حضرت زهرا(س) می شود. به جامعه نگاه کنیم و به رفتارها دقت کنیم. در این بلبشو بازاری مگر می توان به خشم نیامد؟ سخن کوتاه کنیم که برای کسب خشنودی و دوری از دل آزردگی حضرت بی بی باید به سمت تعالی اخلاقی حرکت کرد. باید از رذائل در همه حوزه ها فرسنگ، فرسنگ دور شد. این رسم مسلمانی است...
 
خراسان جنوبی / شماره : 2641 / چهارشنبه ۱۱ بهمن-۱۳۹۶ / صفحه اول و 5/ فرهنگ
 
 http://khorasanjonobi.khorasannews.com/?nid=19747&pid=5&type=0
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
 
برگزاری مراسم در ایام شهادت اگر در اندازه مناسک بماند و به معارف ارتقا نیابد، ما را در کفران نعمت وجود معصومان(ع) خواهد نشاند. مراسمی از این دست را باید به عنوان یک " فرصت ویژه" قدر بدانیم و به دریافت متعالی برسیم و آن را در عرصه زندگی به رفتار در آوریم والا اگر در مجالس مناسکی، به اندازه همه دریا ها هم گریه کنیم اما به معرفت نرسیم، بهره ای که باید عاید مان نخواهد شد. باید به شناخت رسید و راه شناخت هم در سلوک و شیوه زندگی و کلام حدیث شده از معصوم یا در باره معصوم، میسر است. من وقتی این روایت نبوی را خواندم که می‌فرمایند: فاطِمَة بَضْعَةٌ مِنّی یُؤلِمُها ما یُؤْلِمُنِی وَ یَسَرُّنِی ما یَسُرُّها به این معنی که : فاطمه پاره وجود من است، هر چه او را بیازارد مرا آزرده است و هر چه او را مسرور گرداند مرا مسرور کرده است. به این دریافت تازه رسیدم که نباید این حدیث را در یک زمان خاص، حبس کرد بلکه احادیث نبوی مثل آیات قرآن، فرازمانی و فرا جغرافیایی است و همان طور که انسان امروز باید خود را مخاطب آیه به آیه قرآن بداند و برای عمل به آن، برخیزد باید خود را مخاطب احادیث هم بداند و برای خود در این سپهر، ماموریت تعرف کند. به عنوان مثال با نگاه به همین حدیث باید ببیند که چه چیز هایی باعث آزار حضرت زهرا(س) می‌شود و چه باعث خشنودی بی بی که با پرهیز از گروه اولی و انجام فهرست دوم، رضایت پیامبر و در نتیجه رضای خدا را کسب کنیم به هرحال ما در برابر این کلام نبوی باید رفتار خود را تنظیم کنیم. به باور من هرچه باعث کمال انسان شود چون صداقت رفتاری، گره گشایی از مشکلات مردم، توسعه زندگی سالم، تلاش برای پیشرفت کشور، باور به عدالت تمام ساحتی و... باعث خشنودی ایشان می شود که باید برنامه زندگی ما باشد و از سوی دیگر، دروغ و بیداد و بدخواهی و مانع تراشی برای مردم و دیگر خصال شیطانی، باعث رنجش بی‌بی فاطمه(س) می شود که باید از آن دوری کنیم. این می تواند بهترین شیوه تعظیم شعائر فاطمی و تکریم مقام بی بی باشد....
 
شهرآرا / شماره : ۲۴۷۴/ چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶/ صفحه 2
 
http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=11&p=2&n=05
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

همیشه با خودم فکر می کنم که ما دچار فقر معرفتی نسبت به معصومان(ع) هستیم. همه دانسته های ما به ولادت و مخصوصا به شهادت آنان ختم می شود و دیگر هیچ! حال آنکه شهادت بي بي فاطمه سلام ا... عليها، نقطه اوج حيات طيبه ايشان بود و دري فراروي همه بشر در همه زمان ها و زمين ها، اين درست. اين هم قبول که شب و روزهايي که پس از رحلت حضرت رسول ا...(ص) بر حضرت زهرا(س) گذشت، تلخ ترين، سنگين ترين از يک سو و حماسي ترين و پرشکوه ترين ايامي بود که از سوي ديگر در زندگي ايشان شکل گرفت و بايد انسان را نيز شکل و جهت دهد که وقتي فاطمه(س) به فرياد مي آيد، وقتي خطبه مي خواند، وقتي به مسجد مي آيد براي بيان حق و وقتي به سوي قبر پدر مي رود براي اداي نفريني در راستاي احياي حق و... هر شکلي و هر جهتي جز اين باطل است و هميشه بايد خود را و زندگي خود را در هندسه زهرايي تعريف کرد اين ها همه قبول، اما به اين حقيقت هم بايد توجه داشت که حضرت قبل از شهادت و لااقل ۱۸سال- طبق نقل معروف- زندگي کرده اند.از کودکي تا دختري، تا همسري، تا مادري و اين چيزي است که نبايد از آن غفلت کرد که از قضا امروزه براي اصلاح سبک زندگي و ارتقاي اخلاقي رفتار خويش به شدت به درس هايي از اين فرازهاي زندگي بي بي محتاجيم اما دريغ که از کودکي آن حضرت چيزي نمي دانيم تا به فرزندان خويش تعليم کنيم که اسوه زندگي چنين کودکي را بزرگي مي کرد و زندگي. اما از دوران زندگي ايشان با مولا اميرالمومنين علي عليه السلام سطور نوراني به يادگار مانده است که با خوانش هزار باره و به رفتار درآوردن آن بايد زندگاني خويش را روشني بخشيم، چه بد است و بسيار بد است، جامعه اي که به لحاظ اعتقادي، مدل زندگاني چون علي(ع) و زهرا(س) پيش رو دارد، از آن روي برتابد و نگاه به جاهاي دور و گم و گنگ بيندازد، نگوييم که روي برنگردانده ايم و با احترام همچنان به اين اسوه ها نظر داريم که اگر روي بر نمي گردانديم، وضعيت زندگي ما اين نبود و نمودار طلاق در جامعه چنين پرشتاب به سمت بالا نمي رفت تا در کشوري که به نام، خود را پيرو علي(ع) و زهرا(س) مي دانند نسبت طلاق به ازدواج، يک به چهار شود، تازه اين طلاق رسمي و ثبت شده است والا طلاق عاطفي را هم اگر در شمار آورند معلوم نيست نسبت چه تغيير فاجعه باري خواهد داشت. ما به واقع اگر از زندگي بي بي درس بگيريم، قصه چنين پرغصه نمي شود، چنان که اگر رابطه «مادر- فرزندي» ما نيز بر اساس مدل فاطمي باشد، باز چنين تلخ کام و تيره روزگار نبوديم، نمي خواهم به پرونده هاي قضايي ارجاع دهم، فقط بياييم در خانه خويش يک شب رفتارهايمان را عيار بسنجيم آن وقت درخواهيم يافت، چه فاصله طولاني با حيات فاطمي داريم.گذشته از اين، روابط اجتماعي ما و احساس مسئوليتي که نسبت به آحاد جامعه داريم چه نسبتي با کنش و روش حضرت فاطمه(س) دارد؟ خانواده بي بي، افطاري خود را، سه شب پياپي، به فقير و يتيم و اسير مي بخشند و به آب افطار مي کنند و نسبت به سرنوشت نيازمندان جامعه تا جايي احساس مسئوليت مي کنند که لقمه از دهان خويش مي گيرند، مبادا دهاني گرسنه باشد، اما ما... نگوييم بهتر است. اگر بعضي هايمان براي درآوردن لقمه از دهان ديگران، دهانشان را نشکنيم جوانمردي کرده ايم! اگر براي تصاحب حق ديگران آبرويشان را به آتش نکشيم تا قيامت هم خود را از آنان طلبکار مي دانيم آيا اين رفتار نشان رويگرداني از مشي نبوي و علوي و فاطمي نيست؟ وقتي آنان سه شب شام نخوردند تا ديگران گرسنه نباشند و ما- برخي هايمان- سه هزار ميليارد مي بلعيم چه داريم که بگوييم؟بگذريم، شقشقيه اي بود که بر قلم آمد و گذشت... شهادت حضرت زهرا، آيت خداست تا ما را پيغامي باشد براي بازگشت به زندگاني فاطمي. اين نشانه را دريابيم و پي اصلاح رفتار خويش و اخلاق خود برخيزيم وهرکجای که هستیم جوری زندگی کنیم که نشانه های معرفت بی بی در رفتارمان نمود پیدا کند....

ب / شماره 3552 /  چهارشنبه 11بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 15:39  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
قهرمان غافلگیری هستیم انگار. نه این که غافلگیر کنیم، غافلگیر می شویم به کرات و در ادوار مختلف! زلزله از یک سو ما را در بلا می نشاند که می توان گفت غیر قابل پیش بینی است اما عوارض آن، اما ماجراهای پیامد آن که نباید ما را غافلگیر کند. قصه امسال و سال گذشته و این زلزله و آن زلزله نیست اما خیلی وقت ها کم می آوریم حال آن که مملکت نشسته روی خط زلزله باید خط حوادث را بخواند و بتواند پیامد های حادثه را مهار کند اما ...خبرهای تلخ که در فضا می پیچد و از سوز سرمای استخوان ترکان در مناطق زلزله زده، گواهی می دهد خیلی کم می آوریم. این درست که قصه یک کلاغ و چهل کلاغ هم هست و تنور شایعات گرم و نان شایعه سازان، به راه است اما واقعیت ها هم از تلخی ها روایت می کند در این مناطق. از این هم که بگذریم باز باید متولیان حوادث غیرمترقبه را در شمار رفوزه شدگان امتحان مدیریت دانست. دلیلش هم همین ماجرای برف اخیر و قفل شدن معابر و آن چه اتفاق افتاد. اگر حواس مان به گزارش های هواشناسی بود، اگر توجه می کردیم به هشدار ها، در ازدحام خودروها و وضعیت ناخوش جاده ها گرفتار نمی شدیم. اگر برنامه می داشتیم برای شرایط متفاوت، زمین گیر برف نشسته بر زمین نمی شدیم. برفی که از پیش هم خبرمان کرده بود برای آمدنش اما باز هم "غافلگیر" شدیم! غافلگیری این چنینی هم واقعا هنر می خواهد که فقط از ما ساخته است والا دنیا که هم زلزله را تا حدودی اگر نه کنترل، حداقل مدیریت می کند و برف و باران را هم اجازه نمی دهد بیشتر از پیش بینی ها، مشکل ایجاد کند اما ما هنوز درگیریم و معلوم مان هم نمی شود که با خود و با باران و برف و حوادث غیرمترقبه چند- چندیم! برد- برد که نیست قطعا که اگر بود هم بهره برف را –که به انتظارش دعا می خواندیم- می بردیم و هم دچار مصائب عظمی نمی شدیم تا فضای مجازی پر شود از تصاویر و گزارش هایی که گواه ناتوانی ماست. اما همه اش هم به مسئولان بر نمی گردد خیلی  از ما هم از یک هفته قبل خبرداشتیم قرار است برف بیاید  و باز بدون هیچ تمهیدی به جاده زدیم و .....بگذریم آن زلزله هم گذشت، برف هم گذشت، سرما هم می گذرد اما خداکند متولیان امر ، نگذارند و نگذرند بلکه بمانند و تدبیر کنند که در برابر زلزله بعد و باران بعد و برف بعد چنین گرفتار غافلگیری نشویم بلکه برای یک بارهم شده، حوادث را غافلگیر کنیم. ان شاءا...!

خراسان / شماره : 19746 / سه شنبه ۱۰ بهمن-۱۳۹۶/ صفحه 16 / بدون موضوع

http://khorasannews.com/?nid=19746&pid=16&type=0
 
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
فرهنگ هیچ‌گاه با زور و اجبار دامن‌گستر نمی‌شود. شاید به صورت موقت تحت تأثیر اجبار، خود را سازگار با جریان آمر نشان دهد اما به اندک زمانی، رشته‌های جبر را می‌جود و پاره می‌کند و خود را با آزادی از رشته‌ها به جایی می‌رساند که بود. جوسازی روانی و هیجانات نیز مثل امواج هستند که هرچه هم بلند باشند، بالاخره فرود می‌آیند و می‌توان گفت این سازه‌های هیجانی و موج‌سازی‌ها تا حدودی می‌تواند خود را به جامعه و افراد تحمیل کند اما این هم میهمان چندروزه اذهان و دولت مستعجل جوامع خواهد بود. تجربه بشری جبرناپذیری فرهنگی را تأیید می‌کند. لذا می‌توان گفت فرهنگ ساخت‌وساز می‌خواهد. لوازم خاص خود را هم دارد. لذا برای تولید و توسعه هر فرهنگ، باید داغ و درفش را فرو نهاد و به گفتمان‌سازی برخاست، درست در هندسه منطقی و عقلانی و البته اقناع‌کننده چه دیگر زمان تک‌گویی و تک‌محوری گذشته است. موتور محرکه فرهنگی جامعه امروز با محور‌های گوناگون کار می‌کند که در محاسبات باید به همه آن‌ها توجه داشت. این را عرض کردم تا به خبر شورای فرهنگ عمومی که در روزنامه یکشنبه هفته جاری منتشر شد یک پیوست امیدوارانه بزنم که با نگاه مطرح‌شده در این جلسه از سوی بزرگان شهر، می‌توان به فردای تعاملی‌تر امید بست. 
در این ساحت که اختلاف سلایق و حتی تفاوت عقاید به رسمیت شناخته می‌شود و کسی نگاه حذفی و زبان به طرد ندارد، اختلاف دیدگاه‌ها را می‌توان در قامت همان رحمتی دانست که در اختلاف نظر مؤمنان متولد می‌شود. حدیث نبوی «اختلاف امتی رحمة» ما را به این دریافت می‌رساند که وقتی هدف یکی باشد، همدلی در رسیدن به مقصد باشد، راه‌های گوناگون هم نمی‌تواند دل‌ها را از هم جدا کند بلکه این پیمایش‌های متفاوت می‌تواند به همه‌جانبه‌نگری تبدیل شود که ثمره‌های قیمتی برای کشور به سوغات آورد. باری، فرهنگ جبرناپذیر است اما گفتمان‌سازی و آگاهی‌بخشی ضرورتی است که باید مورد توجه قرار گیرد تا ندانسته سر سفره پرداخته‌شده از سوی بیگانگان ننشینیم و در زمینی بازی نکنیم که نتیجه‌اش به ضرر خود ما تمام شود. من قبول دارم که فرهنگ را با زور نمی‌توان جامعه‌گستر کرد اما به این هم باید توجه داشت که حریف دارد با نرم‌ترین شیوه‌ها و با ظاهر دوستانه، ما را به سمتی می‌کشاند که به سربازی او برویم و رو‌در‌‌روی فرهنگی بایستیم که ریشه 
در آن داریم. 
گاهی در این فرایند به تیشه‌ای تبدیل می‌شویم که بالا رفتن و فرود آمدنمان بر ریشه خویش نشستن و بریدن را نتیجه می‌دهد. معتقدم باید هرروز هوشیارتر از دیروز نسبت به موضوع عمل کنیم، و البته باز هم تأکید می‌کنم با همان منطق به رسمیت شناختن تفاوت سلایق. کسی برای خود حق ویژه قائل نباشد و خود را انقلابی‌تر و ایرانی‌تر و مسلمان‌تر نداند و دیگران را به چوب بیگانه‌باوری نراند که این خوانش و رانش آحاد مردم را به سویش نخواهد برد بلکه برای «اختلاف» 
آن معنایی را خواهد گذاشت که با پیشوند «آتش» همراه می‌شود، آتشِ اختلاف! این هم دیگر نشانی از رحمت ندارد که اصل خشم است و می‌سوزاند همه‌چیز را. بگذریم. نشست شورای فرهنگ عمومی و سخنان بزرگان در این شورا برای منِ قلم‌به‌دست و مردم کف جامعه امیدآفرین بود. امیدوارم این نگاه در جامعه هم بنشیند. آن وقت، خواهیم توانست با اختلاف سلیقه و با باور‌های متفاوت، کنار هم، پای کار انقلاب و کشور بایستیم که همه ما را نظر این است و خواست نیز هم. ما می‌خواهیم شهر ما و انقلاب ما و کشور ما بر مدار تعالی روزافزون حرکت کند. می‌خواهیم همه شهروندان به حق خویش برسند. می‌خواهیم همه 
با زبان تکریم با هم سخن بگویند و یکدیگر را به هر سلیقه و گروه و جناح، گرامی بدارند. می‌خواهیم فضا به سمتی برود که همه بر یک سفره بنشینیم و برای تحقق یک هدف که تعالی مردم و پیشرفت ایران است، در کنار هم برخیزیم. ان‌شاءا... چنین باد.

شهرآرا / شماره : ۲۴۷۳ / سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶ / صفحه اول

http://shahrara.com/js,text.ajax?y=1396&m=11&d=10&p=1&n=11

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من همین الان می توانم نه تنها فردایتان را حدس بزنم که می توانم ببینم و گزارش کنم. تعجب نکنید، پیشگو نیستم، رمالی هم نخوانده ام. سخن به گزافه هم نمی گویم. فقط تجربه کرده ام در رفتار دیگران و بسیار خوانده ام در این باره چنان که گویی با آن ها زندگی کرده ام. من باور دارم و موهی سپیدم هم گواهی می دهند این را که دنیا، عرصه داد و ستد است و درست با همان دستی که می دهی، می توانی گرفت. زبان به سلام بگشایی، علیک خواهی شنید. به های صدا بلند کنی، پاسخ، هوی خواهد بود که زیبا فرموده است مولوی بزرگ که این جهان کوه است و فعل ما، ندا... بر این اساس است که می توانم بگویم فردا فرزندان تان با شما چه رفتاری خواهند داشت و دنیا چگونه با شما تعامل خواهد کرد. اگر حواس تان به پدر و مادر و دیگران باشد، فردا در کانون توجه فرزندان و دیگران خواهید بود والا اگر اهل رو ترش کردن برای والدین هستید و اخم در پیشانی شما، صاحب خانه شده است و بلند نمی شود، بدانید که باید خود را برای "ترشی خوران" از دست دختر و پسر و داماد و عروس و.... آماده کنید. بدانید که در خط اخم دیگران ، خورد خواهید شد. اگر نمی خواهید که چنین شود، با من بخوانید که باید حواس مان به همه چیز باشد. باید دفترها مان، همه دفتر هامان، حتی دفتر املا و انشا و جغرافی و زبان ما هم باید "حساب" داشته باشد و الا فردا با "بی حسابی " روزگار مواجه خواهیم شد به جوری که در خویش خواهیم شکست به حدی که امکان جمع کردن تکه های شخصیت مان هم ممکن نباشد پس حواس مان به همه چیز باشد و به ویژه حواسمان به چروک هایِ دور چشم مادرانمان و لرزش دست های پدرانمان باشد. حواسمان به ترشدن های گاه و بیگاهِ چشم هایِ کم سو و دلتنگیِ شان باشد!
حواسمان باشد که آنها خیلی زود پیر می شوند!
و خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنیم از کنارمان می روند...
حواسمان باشد به دلگیریِ غروب هایِ تنهاییِ شان...
حواسمان باشد که آنها تمامِ عمر حواسشان به ما به آرام قد کشیدنمان، نیازها ونازهایمان بوده است. حتی به فردا های ما هم فکر کرده اند و لقمه ای کمتر برداشته اند تا فردا لقمه ای بیشتر داشته باشد.
آنها یک روز آنقدر پیر می شوند که حتی اسم هایمان را هم فراموش می کنند....
حواسمان به گرانترین و بی همتاترین عشق هایِ زندگیمان به "بابا" به "مامان" ها خیلی باشد که ناگهان چشم باز نکنیم و دست ها به حسرت برسرمان فرود آید برای فرصت های از دست رفته و بدانیم که گاهی، خیلی زود، دیر می شود.
حواس مان به همه باشد. به همه اعمال و رفتار مان اما حواس مان به پدر و مادر باید هزار برابر باشد. حتی خیلی بیشتر، لطفا....

ب / شماره 3551 /  سه شنبه 10بهمن 1396/ صفحه اول و 3

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 14:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 
دولت در نگاه عموم مردم یعنی "حاکمیت"، یعنی همه ساختار قدرت و نه فقط قوه مجریه. مردم کوچه و بازار نظریه منتسکیو را نخوانده‌اند تا به تفکیک قوا، توجه کنند و به بررسی مفهوم و مصادیق آن بپردازند. از نگاه مردم، شهرداری هم دولتی است و نهادهای عمومی غیر دولتی هم در تعریف دولت می‌گنجند. به دیگر عبارت، هرچه را از دولت می‌گویند و می‌خواهند نه فقط از قوه مجریه که از حکومت طلب می‌کنند. این مقدمه را داشته باشید تا به طرح مسئله‌ای دیگر بپردازیم؛ چند روز است که درگیر این مسئله‌ام تا جایی که نمی‌توانم آن را از ذهن بیرون کنم.
همه می‌دانیم که هر جا جمعی مالباخته باشند، فرد یا گروهی مال نیزخورده‌اند. یعنی کسانی که مال مردم را – به هر عنوان- به یغما برده‌اند. این مردم چون در"بازار اسلامی" به موسساتِ تابلو‌دار و دارای شعب گوناگون که معمولا در تابلوهاشان هم عنوان زیر نظر بانک مرکزی را قید کرده اند، اعتماد کرده‌اند پس شایسته شماتت نیستند و به قاعده صاحب "بازار اسلامی" که حکومت است باید پاسخگوی شان باشد اما از کجا؟ این را قطعا همه می‌گوئیم و می‌خواهیم که از جیب و حلقوم همان کسانی که پول مردم را گرفته‌اند نه از جیب مردم. اینکه جناب رئیس‌جمهور می‌فرمایند ما 11 هزار میلیارد از پول مردم را با پول مردم پرداختیم، یعنی بدهی مفسدان دراز دست را- خب، این قطعا نمی‌تواند اقدامی به صواب باشد هرچند از سر ناچاری بدان اقدام کرده باشند. این ناچاری را هم باید به زودی با یقه گیری از بانیان ماجرا، چاره کرد چه همه می‌دانند از این چیزی بدتر نیست، پولی که مال مردم خوارها برده‌اند و خورده‌اند را از جیب مردم داد. درست نیست برای بازگرداندن پول به جیب مردم، از جیب دیگر شان برداشت؟ مگر منهدم کردند پول‌ها را که نمی‌شود از آنها گرفت؟ مگر آتش زده‌اند که قابل بازیابی نیست؟ این خیلی بد و از بد هم بدتر است که این موسسات در روز روشن و دربازار اسلامی، جیب مردم را بزنند و طلبکار هم باشند. یعنی کار آنقدر ول است که هرکس هرکار بخواهد می‌کند؟ قوه قضا کجاست و قانون گذاران در کجای ماجرا قرار دارند و دیگر نهادها چه می‌کنند؟ چرا جوری رفتار می‌شود که همیشه دست دزد جلوتر است؟ چرا نتوانسته‌ایم آنچه خورده‌اند و برده‌اند را بازگردانیم؟ یا نگفته‌ایم ماجرا را؟ موسسات فلان و بهمان و خاوری، زنجانی، و پیشتر‌ها جزایری و... کدامش را برگرداندیم؟ به راستی کسی یقه این سازمان‌های عریض و طویل نظارتی را در این قبیل ماجرا‌ها گرفته است که چه می‌کنند که کار به اینجا می‌کشد؟ چطور یک نفر برای یک بقالی از هزار جا – بدون تفکیک قوا- استنطاق می‌شود و باید سند و مدرک ارائه کند و پاسخ دهد ولی این موسسات دامن گستر در پهنه ایران بی‌خبر – از همه قوا- هرکار بخواهند می‌کنند؟ آیا راه چاره‌ای برای مقابله با اینان نیست؟ چطور با کسی که مال افراد را می‌برد مثل همین ماجرای دزد چندین و چند باره گوسفندان،- طبق قانون- با قطع دست برخورد می‌شود اما اختلاس گران و کلاه برداران و مفسدان اقتصادی که مال و اعتماد و امید مردم و اعتبار نظام را یک جا برده اند، برخوردی که باید نمی‌شود؟ نمی‌گوییم دست شان را به ساطور قطع کنید اما می‌گوئیم دست طمع شان را از بیت المال و مال مردم قطع کنید والا با این رویه باید هم کلاه مان را بچسبیم و هم جیب‌ها مان و هم امید و نیز اعتماد مان را. آدمی هم دو دست بیشتر ندارد و جیب‌هایش را بگیرد، کلاهش را خواهند برد و کلاهش را بچسبد جیب‌هایش را خواهند زد. مراقب آن باشد کفش‌هایش را از پایش درخواهند آورد.... بگذریم.
مطالبه ما از دولت – به معنای حاکمیت- برخورد قاطع و اعتماد ساز با ماجراهایی از این دست است و پیش از آن، پیشگیری از وقوع ماجراهایی چنین که؛ سرچشمه شاید گرفتن به بیل/ چو پر گشت نشاید گرفتن به پیل را انگار برای چنین اموری گفته‌اند. قبل از واقعه باید علاج کرد و الا ثابت شده به تجربه که بعد از واقعه آنکه برنده است آقا دزده است و بازنده مردمی و ملتی که اموالشان به یغما رفته است و مهمتر از مالشان، آرامش و اعتماد و باوری که از آن‌ها به تاراج می‌رود. به چاره باید برخاست آقای دولت! البته نه از جیب مردم، که اگر موقت باشد از باب اضطرار، منعی ندارد اما نباید حل ماجرا به گونه‌ای باشد که برای دادن پول مردم از جیب دیگرش بردارند که باز هم مال باخته بماند و دیگر مردم که هیچ نقشی نداشته‌اند در ماجرا هم در شمار مال باختگان قرار گیرند. مال را باید از حلقوم مفسدان و مال مردم خورها بیرون کشید. به هر شکل و هر قیمت، اول هم از آنان که به اسامی مقدس به جنگ مقدسات می‌روند این فرایند مبارزه را باید ادامه داد تا همه حساب کار خود را بکنند....

جمهوری اسلامی / شماره 11080 / دوشنبه 9 بهمن 1396 / صفحه 3

http://jomhourieslami.net/index.php?year=1396&month=11&day=09&category=3&#

لینک خبر: jomhourieslami.net/?newsid=162626

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:55  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

زمستان که به روز های سرد خود می رسد. زمین که نفس هایش زیر برف به شماره می افتد. باران که خاک ها را به گل تبدیل می کند. هرکس برای نجات خود از سرما و باران و برف، خود را به جایی می رساند تا ایمن باشد از تازیانه های باد، از خنجر های سرما، از خیسی باران و از تراشه های پر سوز برف. 

حق هم همین است ، باید جان به سلامت برد که ما در برابر سلامت خویش مسئولیم و برای این باید به تنظیم رفتار بپردازیم ولی... این روزها که می رسد، سرما که در جان مان ، بساط پهن می کند، یاد سال های نه چندان دور می افتم. روز هایی که مردانِ مرد، برای نجات وطن، برای امنیت مردم، برای اهتزاز پرچم ایران عزیز، امن و ارامش را برخود حرام کردند تا یقه بگیرند از حرامیان متجاوز. در جنوب، باران که می آمد، خاک ها به گل های چسبناک تبدیل می شد که راه رفتن عادی را مشکل می کرد چه رسد به اینکه پوتین هم پایت باشد یا حتی همان چکمه های پلاستیکی. هرکدام وزنی چند برابر می یافتند با این گل ها. حالا تصور بکنید در شرایطی چنین، نوجوانان 15-16 ساله چطور پهلوان منشانه می ایستادند به جنگ با دشمنِ اهریمن رفتار. شلمچه به خاطر دارد این روز ها را به ویژه کربلای 5 را و رزم روزانه و شبانه در گِلستان به آب و خون آلوده را. در غرب که تا چشم کار می کرد، برف بود و برف. کوه ها انگار قبای سفید پوشیده بودند و سرما هم مثل نفس در ریه ها می پیچید و تاب و توان را می گرفت. انجا، لباسِ گرمی هم که رزمنده می پوشید، در برف ها به ضد خود تبدیل می شد. لباس های خیس کجا می توانست، گرما بانِ تن های خسته باشد؟ کجا می شد در میان برف ها، گرما را تجربه کرد؟ خون هم در شرایطی چنین و سرمایی چنان، از حرکت می ایستاد اما آنچه به جریان خون در رگ مردان این دیار کمک می کرد، کیمیایی بود به نام "غیرت" که هُرمی چنان داشت که نه فقط خون را به جریان می انداخت که برف ها را هم ذوب می کرد. کسی به فکر خود نبود آن روز ها. همه در اندیشه ادای تکلیف و حفظ وطن بودند. سوز سرما را به جان می خریدیم تا یک وجب از خاک وطن، ارزان فروخته نشود و عظمت نام ایران، اندکی هم –حتی- فرونکاهد. آن سرما و آن سوز، یادگاری است که امروز در جان مان تازه می شود. یادتان باشد که اگر مردی با موهای جوگندمی، به رغم سلامت ظاهری، در اندک سرمایی برخویش می لرزد، به ریشخند و نیشخندش نگیرید شاید از پهلوانان گمنام کوه های جبهه غرب بوده باشد که آن روز ها سرمازده شده است و امروز، بی نشان در کوچه های زندگی گام برمی دارد. مراقب باشیم این مردان شایسته تعظیم اند نه چیز دیگر حتی اگر به زبان هم نیاورند خاطرات آن روز ها را.حواس مان باشد به زمستان امروز اما غفلت نکنیم از روز های مرد افکن فصل جنگ.....

 حیات / تاریخ انتشار: دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶| شناسه مطلب: 137219

 
http://hayat.ir/fa/137219/
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 13:52  توسط غلامرضا بنی اسدی  |