|
جامعهای که در آن هر دیوار میتواند به تریبون فتوا بدل شود و هر پلاکاردی ادعای هدایتِ استراتژیک کشور را داشته باشد، ناگزیر در معرض نوعی آشفتگی در مرز میان «مشارکت سیاسی» و «مداخله غیرمسئولانه» قرار میگیرد. این روزها دوباره همان صداها شنیده میشود؛ صداهایی که سادهسازیِ امر پیچیده را فضیلت میپندارند و بر در و دیوار مینویسند: «مذاکره حرام است». گویی سیاست خارجی، نه عرصه موازنه قدرت و تأمین منافع ملی، که میدان شعارهای فوری و هیجانهای خیابانی است. مسئله فقط یک جمله نیست؛ مسئله، فهمی از سیاست است که میخواهد جای نهاد تصمیمگیر بنشیند، بدون آنکه مسئولیتِ تصمیم را بپذیرد. در همه نظامهای سیاسی، میان «افکار عمومی» و «نظام تصمیمسازی» نسبتی تعریفشده وجود دارد. افکار عمومی، قدرت تولید مشروعیت و پشتیبانی دارد اما جایگزین ساختار تصمیمگیری نمیشود. آنچه امروز گاه در برخی تجمعات دیده میشود، عبور از همین مرز است؛ از حمایت به تعیین تکلیف، از کنش مدنی به فشار پوپولیستی. اینکه کسی بدون دانش فقهی، حکم شرعی صادر کند، البته از منظر دینی محل اشکال است؛ اما مهمتر از آن، پیامد سیاسی و رسانهای چنین رفتارهایی است. در جهان رسانهای امروز، هیچ شعار داخلی، صرفاً مصرف داخلی ندارد. هر جملهای که روی یک پلاکارد نوشته میشود، میتواند در کمتر از چند دقیقه به خوراک اتاقهای تحلیل منطقهای و رسانههای بینالمللی بدل شود. سیاست خارجی در عصر شبکهها، فقط در میز مذاکره شکل نمیگیرد؛ در میدان ادراک عمومی هم ساخته میشود. از همین روست که هر صدای نسنجیده، بالقوه میتواند هزینهای واقعی بر امنیت ملی تحمیل کند. اینجا دقیقاً باید میان «رادیکالیسم نمایشی» و «میهندوستی مسئولانه» تفکیک قائل شد. کارِ جامعه، تقویت انسجام ملی است؛ اینکه نشان دهد پشت کشور ایستاده است، نه اینکه برای دیپلماسی خطکشی کند. ما در خیابان حضور پیدا میکنیم تا بگوییم ایران در برابر فشار خارجی، دچار فروپاشی اجتماعی نشده است. این حضور، اگر هوشمندانه باشد، سرمایه دیپلماسی است؛ اما اگر به صدور فرمانهای هیجانی تقلیل یابد، میتواند همان دیپلماسی را تضعیف کند. در منطق دولت-ملت مدرن، دیپلماسی امتداد عقلانیت ملی است، نه نشانه ضعف. حتی جنگ نیز بدون دیپلماسی ممکن نیست. آنکه تصور میکند سیاست خارجی را میتوان صرفاً با ادبیات تهدید یا نفی مطلق مذاکره اداره کرد، نه تاریخ سیاست را میشناسد و نه منطق قدرت را. مذاکره، مانند جنگ، یک ابزار است؛ ارزش اخلاقیِ آن وابسته به نتیجه و نسبتش با منافع ملی است. باری، امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت ملی و فهم انقلابی و تعهد دینی نیاز دارد؛ عقلانیتی که بداند «عمل به تکلیف» با «تعیین تکلیف کردن» تفاوت دارد. انقلابیگریی که راه را برای انقلاب باز کند. دینداریی که بداند پای کار ایران اسلامی ایستادن نه دین است که به چند بار ادا شود بلکه تکلیف است و همیشگی است..... نخست / شماره 1099 / چهارشنبه 23 اردیبهشت 1405 / صفحه 3 / جامعه https://nakhostnews.com/wp-content/uploads/2026/05/10991-8S-1.pdf
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد ۱۴۰۵ساعت 13:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
|