<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من نوشته ها!!</title>
<link>http://azad313.blogfa.com/</link>
<description>اجتماع...فرهنگ...سیاست</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 23 Dec 2009 09:07:58 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سبک زندگی حسینی </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-670.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;برای رسیدن به رستگاری ما نیازمند «سبک زندگی حسینی» هستیم. فهم ما از عاشورا هم باید در این زندگی خود را نشان دهد، چنان که خود مولا امام حسین علیه السلام و یاران بزرگوارشان در «زندگی» به خلق حماسه عاشورا پرداختند و به حیات جاوید رسیدند، نه بعد از زندگی، مولا حسین، در زندگی «حسین» شد نه پس از شهادت.و این اشارتی است دقیق به انسان ها تا در زندگی خود، حسین خویش را بیابند و زندگی بر محور او بنا کنند تا «سبک زندگی» شان مومنانه شود. من معتقدم ما تا «سبک زندگی» را برای خویش مشخص نکنیم، نخواهیم توانست برای خود «نقشه راه» مشخص کنیم. نقشه راه که نباشد، مقصد معین نخواهد بود.مقصد هم که تعیین نشود، چیزی به نام برنامه ریزی، خود به خود منتفی می شود.چه برنامه ریزی بر اساس تعیین هدف و نقشه راه است و زمانی که «آن» مشخص نباشد، «این» هم شکل نخواهد گرفت. نتیجه هم این خواهد شد که باری به هر جهت به هر سوی خواهیم رفت و تلاش هامان هم جز به هدر دادن انرژی ثمری نخواهد داشت. اگر زندگی خیلی از ماها مطالعه شود این مسئله به روشنی به چشم خواهد آمد، حتی اگر ما خود بر آن چشم ببندیم. این ندیدن به معنای بی برنامگی و بی هدفی نیست. اتفاقا باید دید و به چاره کار برخاست برای این برخاستن هم محرم بهترین فرصت و مولا امام حسین(ع) و یاران و اصحاب بزرگوار ایشان بزرگ ترین، کامل ترین و زیباترین الگو خواهند بود. این الگوها هم که مشخص شدند، مقصد آن ها، مقصد ما هم خواهد شد و نقشه راه آنان هم نقشه راه ما. آن وقت  ما هم راه را خواهیم یافت و سبک زندگی خویش را نیز هم، سبک زندگی که از عناصر و حقایقی همچون بعثت، پایداری، هجرت، غدیر و عاشورا شکل می گیرد. چه اگر ما هر کداممان خود را مخاطب آیات الهی ندانیم و برانگیخته نشویم حداکثر نقش ما در برابر آیات قرآن، تماشاگری خواهد بود که در گذر زمان به «لژ»نشینی عادت خواهد کرد و به «برخاستن» و «خواستن» نخواهد اندیشید. اگر به پایداری نیندیشیم و آن را با فراوانی رفتار به جزئی از شخصیت خود تبدیل نکنیم در اولین روزهای شعب ابی طالب و اولین ساعات محاصره آب از پا خواهیم افتاد. اگر اهل هجرت نباشیم، منطق باطل ما را به حصار خواهد کشید. اگر به فهم غدیر بالغ نشویم، بی ولی و بی ولایت راه را گم خواهیم کرد. اگر عاشورا از سبک زندگی ما حذف شود، بیداد و ستم بر زندگی و جامعه ما حاکم خواهد شد و فریاد ما را هیچ دادخواهی نخواهد شنید. پس زندگی خود را حسینی كنیم......&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17446 ، تاريخ انتشار 881002&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 09:07:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=670</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-670.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>محرم و اصلاح باورها </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-669.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt; سیاه و سفید(۱۰۱)&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;سنت اهل ایمان این بود که هرازگاهی به حضور امام می رسیدند و ایمان خویش را عرضه می کردند تا امام حقایق فکری و رفتاری شان را تایید و آنان را نسبت به خطای فکری و رفتاری شان آگاه کند تا بتوانند به قله های رفیع ایمان دست یابند، اما این سنت در عصر غیبت امام معصوم می تواند جور دیگری عملی شود. من، باز آمدن هر سال محرم را و برپایی مجالس حسینی را، این گونه برای خویش تعریف کرده ام که گویا امام حسین علیه السلام بر ما منت نهاده اند و می آیند تا ایمان ما را و ساخت رفتاری ما را اصلاح فرمایند و از «ناسازها»ی فکری و رفتاری پرهیزمان دهند. ما این سعادت را داریم که ایمان خود را بر آموزه های امامت و ولایت عرضه کنیم و درجه ایمان خویش را بسنجیم و راه اصلاح را بیابیم. باید از امام خویش درس زندگی بگیریم امامی که در زندگانی اش، همیشه زیبایی فضایل در اوج بود، حق محور رفتارشان بود و ما را نیز به حق محوری رهنمونند. امامی که در محرم و در کربلا برای اقامه قرآن و تنزیل آیه به آیه کتاب وحی بر جان آدم ها و مبعوث کردن شان به بندگی، از جان خویش گذشتند تا ما، مایی که در نسل های بعد و عصرهای بعد که می آییم. در پرتو عاشورا به احیای دین محمد(ص) برسیم و راه رستگاری بیابیم. آری محرم می آید و هر سال خود را به معرض نگاه  ما می گذارد، درس مان می دهد و به محک امتحان می کشد ما را تا عیان کنیم نمره ایمان مان چند است و چقدر حاضریم در زندگی مان حسینی باشیم. آیا حاضریم در برابر انواع ظلم بایستیم و هزینه هم بپردازیم؟ آیا حاضریم وقتی خدای عادلی داریم، ما هم عدالت بورزیم و در برابر بی عدالتی ها قامت کشیم؟ آیا حاضریم در زندگی، شخصیت خود را بر پی «ایاک نعبد و ایاک نستعین» بنا کنیم؟ آیا مانیفست زندگی خود را در سوره حمد خواهیم یافت تا زندگی موحدانه داشته باشیم و زندگی ما مظهر توحید افعالی باشد؟ آیا...؟ آری این «آیاها» هر کدام پاسخی عملی می طلبد، گویی قیامت همین محرم است که زبان از گفت باز می ماند و جوارح باید پاسخ دهند چقدر حسینی اند. باید با اعمال خود نشان دهیم قرابت و خویشاوندی ما با مولا چقدر است. ایشان هرگز و هرگز و هرگز، باطل را به رسمیت نمی شناسند. در بیان و عمل به حق، صریح و شفاف عمل می کنند. از غیر خدا یاری نمی خواهند، برای غیر خدا کاری نمی کنند حالا ما چنین رویه ای در پیش می گیریم که بخواهیم خود را حسین بدانیم؟ امام با دشمنی که راه را بر ایشان بسته است، هم جوانمردی را به نهایت می رسانند و با آب گوارا، غبار از چهره وعطش از لب شان می گیرند با این که می دانند چند روز دیگر همین سپاه، راه آب را برایشان خواهند بست. امام دغدغه هدایت اینان را مدام با خویش دارند و از هر لحظه ای برای راهنمایی آنان استفاده می کنند با این که می دانند این قوم «یزید زده و یزید شده» جز زبان تیغ برای ایشان پاسخی ندارند، اما مهم نیست، مهم نیست آنان بدسیرتند و سپاه یزیدند. مهم این است که این سو، حسین، مظهر تجلیات صفات خداوند است. ما اما آیا از این رفتار درس می گیریم؟...&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17446 ، تاريخ انتشار 881002&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Dec 2009 09:01:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=669</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-669.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این اشک جهنم را خاموش می کند </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-668.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۱۰۰)&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: #636363&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;... برای حسینی شدن، به عبادت های انجام داده غره نشویم. شیطان هزاران سال «عبادت» کرد، اما به «عبودیت» نرسید. اصلا همین غرور به عبادت، انسان را از بندگی بازمی دارد و اجازه نمی دهد در کنار امام حسین قرار بگیریم ، چنان که برخی قرار نگرفتند در محرم ۶۱ . بیاییم عبادت هایمان را با عبودیت گره بزنیم تا جامعه ما نیز بتواند به فهم حسین در همه زوایا دست پیدا کند. دنبال تک لحظه هایی باشیم که می تواند ما را، «حروار» از سالاری سپاه یزید تا سربازی در سپاه مولاحسین (ع) برساند و «زهیرگونه» فاصله را با پسر فاطمه (س) به صفر برساند. دنبال لحظه هایی باشیم که یک عمر نجاتمان بدهد و در بازآمدن محرم، تکلیف ما را نورانی و روحانی بنویسد. دنبال آن تک لحظه های طلوع باشیم تا همه جانمان را و جهانمان را روشن کند تا بتوانیم به حقیقت برسیم. آن وقت است که در گذر از احساس، به فهمیدن می رسیم و با پشت سرگذاشتن «بصر» به بصیرت راه می یابیم. آن وقت است که یک قطره اشک بر مولاحسین(ع) معجزه می کند، هم ما را هدایت می کند و هم توان هدایتگری مان می دهد و هم هدایتگری مان را موفق می کند. اجازه بدهید با فرازهایی از زاویه نگاه عارف بزرگوار، آیت ا... امجد، به خود و به کربلا بنگریم، این  نگاه می تواند ما را از خواب تا اوج بیداری رهنمون بشود؛ یک قطره اشک بر امام حسین جهنم را خاموش می کند. مسلمانی که براساس مکتب اسلام زندگی می کند نباید بر هیچ مصیبتی گریه کند به جز مصیبت اهل بیت (ع). باید به گریه جهت داد. باید مصیبت ها را بهانه کرد و برای امام حسین (ع) گریه کرد! نه این که امام حسین (ع) را بهانه کرد و برای مصیبت های دیگر گریست! چرا در همه مصیبت ها برای اهل بیت گریه نکنیم؟! در حالی که یک قطره اشک بر حسین(ع) جهنم را خاموش می کند!... این امتیازات حاصل مصیبت های عظیمی است که هیچ کس جز اباعبدا... در راه خدا آن ها را تحمل نکرد. هدف او هم یاری دین خدا بود و می خواست تا بقیه هم در این راه، او را یاری کنند. وقتی که حسین (ع) یکه و تنها صدا می زد هل من ناصر ینصرنی همه موجودات از جن و ملائکه و ... اعلام آمادگی کردند اما او نپذیرفت، چون هدفش نابودی دشمن نبود، هدفش هدایت بود و فقط با کشته شدن او این هدف محقق می شد. او تا آخرین لحظه قبل از شهادت تلاش کرد تا دشمنانی را که به قصد ریختن خون او آمده بودند هدایت کند. همه اتفاقاتی که برای ایشان و اصحاب و اهل بیت و حضرت زینب (س) اتفاق افتاد برای هدایت بود و واضح است که این برنامه ای از پیش تعیین شده است تا انسان ها هدایت شوند. بعد از گذشت سال ها از این حادثه، هر انسانی می تواند از این ماجرا راه درست را پیدا کند و این مسئله مختص به شیعیان یا مسلمانان نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچ کس همانند حسین (ع) نیست ... حسین (ع) فرزند زهرا(س) و فرزند علی (ع) امیرالمومنین است... و بزرگان گفته اند که: واجب لاشریک له خدا است و ممکن لاشریک له حسین است! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نباید نسبت به بندگان خدا حتی اگر گناهان آشکار دارند بدبین بود. ممکن است این افراد متحول شوند و از اولیای خدا شوند! همه قابل احترامند. حضرت حر مگر این چنین نبود؟! حضرت زهیر چطور؟! ... در دستگاه حسین بن علی (ع)، در یک لحظه، با یک جذبه می شود از قعر جهنم به اوج آسمان رسید و از این صحنه های زیبا در کربلا بسیار است! و مارایت الا جمیلا ... خدایا چقدر زیبا است!... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کربلا همه چیز در اوج است! فضائل و رذائل! در این جا می توان صحنه هایی بی نظیر رامشاهده کرد! گاهی به خاطر یک انگشتری، انگشت را قطع می کنند و ... از آن طرف پیرمردی مانند عابس در اوج عشق و شور از همه چیز خود گذشته است... و عرفان این است ... نمایشگاه بزرگی از زیبایی های بی نظیر... جایی که مرگ در راه خدا در کام جوانان آن شیرین تر از عسل است... و حسین در همه لحظات در مسیر رسیدن به کربلا در همه منازل، راه حق را از باطل نشان می داد و یاران خود را بر سر دوراهی انتخاب مرگ با عزت مخیر گذاشته بود و این مسئله فقط در شب عاشورا اتفاق نیفتاد. حسین رحمت واسعه الهی است! السلام علیک یا رحمة الله‌ الواسعه... حسین بی نظیر است.&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17445 ، تاريخ انتشار 881001&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 08:57:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=668</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-668.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کجا ایستاده ایم ما؟ </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-667.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۹)&lt;/STRONG&gt; 
&lt;DIV style=&quot;COLOR: #636363&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;... دیروز نوشتم که هرکس برای خود فهمی دارد از نماز اما من از «اهدنا الصراط المستقیم» ولایت مداری و نامه های دعوت از امام حسین (ع) را که صراط مستقیم پروردگار است استنباط می کنم و چنین می پندارم که در گردش لیل و نهار اسرار الهی است و در بازآمدن محرم این اسرار به عرصه آزمون ما بدل می شود تا نشان دهیم چقدر در بیعت با مولا صادقیم و برای تحقق اهداف امام چقدر مهیای همکاری و جان فشانی. آیا می توانیم چنان بر عهد و پیمان خویش بمانیم که ما را به «صراط الذین انعمت علیهم» بخوانند و از گروه «ضالین» وارهانند تا شایسته تلاوت «الحمدا... رب العالمین» شویم و در بندگی حضرت رحمان رحیم. به مقامی برسیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» نه شعار ما که به عمل ما و جزیی از شخصیت ما تبدیل شود بلکه بالاتر؛ همه شخصیت ما را دربرگیرد؛ آیا می توانیم در محرم، دوباره «فاتحة الکتاب» زندگی‌خویش را با بسم ا... الرحمن الرحیم آغاز کنیم؟ ... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;محرم رسیده است. این ماییم که باید خود را برسانیم، مولا آمده است با میلیاردها نامه ای که به او نوشته ایم، هرکداممان در هر روز حداقل ۱۰نامه. اما حالا چه می کنیم؟ اینک که پسر رسول ا... آمده است تا مکارم اخلاق ما را به کمال برساند و ما را از دست یزیدهای زشت رویی و زشت خویی نجات دهد، آیا ما این بار می توانیم خود را به کربلا برسانیم و در صف امام قرارگیریم یا این بار هم «کوفی منشانه» یا نخواهیم آمد یا اگر بیاییم، رو در رو با امام لشکر خواهیم آراست و بی دریغ، تیغ در سپاه حق خواهیم کشید؛ راستی در این محرم چه خواهیم کرد و فردا، تاریخ از ما چه روایتی برای آیندگان خواهد خواند؟ آیا در پرده خوانی فرداها، آن جا که امام به عنوان حق مطلق خط تمیز حق را از باطل روشن تر از همیشه رسم می کند، ما خواهیم توانست، نسبت خود را تعریف و در نصف النهار معرفت حسین قامت افرازیم و یا خدای نکرده تاریخ ما را در سوی دیگر، فهرست خواهد کرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امام حسین علیه السلام، در سال ۶۱ هجری نماند، نهضت حسین در این سال به پایان نرسید، محرم ۶۱، آغاز امام حسین بود و کاروانی که در هشتم ذی الحجه حج را ناتمام گذاشت همچنان در حرکت است تا مکارم اخلاق را «تمام» کند پس اینک که دوباره در محرم قرارگرفته ایم، باید بدانیم هدف کربلاست. جایی که فضایل در اوج است، آن سو که امام ایستاده است و افراد سپاه امام هم در اوج فضیلت اند و جامعه ای هم که می سازند در اوج فضیلت است. جامعه ای که همه حق ها در آن احیا می شود و همه باطل ها می میرد اما کربلا، اما محرم، اما عاشورا، یک سوی دیگر هم دارد، آن جا که رو در روی امام شکل می گیرد هم در اوج است ولی در اوج رذیلت. راه پیوستن به هر دو گروه هم باز است. این ماییم که باید راه خود را انتخاب کنیم تا در عاشورای خویش بدانیم در کنار امامیم یا خدای نکرده رو در رو با امام ... &lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17444 ، تاريخ انتشار 880930&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 08:39:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=667</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-667.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رمزگشایی از یک حقیقت؛ محرم </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-666.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۸) &lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: #636363&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;اگر تنها اهل نماز واجب باشیم و حتی برای یک نماز مستحبی هم سجاده نگسترانیم، باز ۱۰ بار «اهدنا الصراط المستقیم» را در سوره حمد نماز به دعا از خداوند مسئلت کرده ایم و خواسته ایم ما را به «صراط مستقیم» و راه حق هدایت فرماید پس این خواهشی فراتر از مسلمانی است چه این با شهادتین خواندن در دسترس قرار می گیرد پس چه رازی است در این «صراط مستقیم» که هر روز حداقل ۱۰ بار از خدا می خواهیم؛ هرکس از این ماجرا فهمی دارد و درسی می گیرد من اما برای خویش از این ماجرا چنین رمزگشایی کرده ام که «اهدنا الصراط المستقیم» به مثابه، نامه هایی است که در پی ولایت خواهی برای امام حسین(ع) می فرستیم و از او می خواهیم بیاید و ما را از کوفه جسم تا معرفت جان برکشد و از دام یزیدهای هزاررنگ  وا رهاند «اهدنا الصراط المستقیم» همچون نامه هایی است که بیعت وار می نویسیم و بر خویش فرض می کنیم، در صراط  مستقیم سرباز امام حسین باشیم و نگذاریم یزیدها حسین ایمانمان را به میهمانی تیغ ها و شمشیرها، نیزه ها و تیرها و سنگ های فتنه ببرند.ما روزی ۱۰ بار بیعت نامه خویش را به تاکید می خوانیم و هر محرم که می رسد، انگار به فصل امتحان می رسیم.انگار مولا امام حسین علیه السلام نامه های ما را خوانده اند و می آیند تا حجت را بر ما تمام کنند صحنه کربلا تازه می شود تا نشان دهیم در این امتحان چقدر می توانیم موفق باشیم و چه تعداد از ما حقیقتا سر پیمودن «صراط  مستقیم» را داریم و از زخم ها و تیرها و طعنه ها نمی هراسیم. انگار محرم، اجابت آن هدایت خواستن هاست که در نماز، این مکالمه عاشقانه و عارفانه، از خدا می خواهیم . پس به محرم باید نگاهی متفاوت داشت، اگر در محرم سال ۶۱ هجری، کوفیان ، به امتحان و آزمون دچار شدند، در گردش هر سال و رسیدن به هر محرم، یک قوم دیگر آزمایش می شوند تا عیار همه سنجیده شود تا بدانند همه که در وادی عشق و معرفت هرکدام چند گام برمی دارند و چقدر ما را تاب دل بریدن و از زمین کندن و پرواز است. این سال ها و این محرم ها را که می آیند هم نباید یک اتفاق ساده بر سبیل گذر زمان و چرخش زمین دانست بلکه یک انتخاب ویژه است تا ما خود را به آزمون بگذاریم ما که داعیه تشیع داریم و فریاد مسلمانی  ما اذان می شود، مایی که برای نماز وضو می گیریم و قامت می بندیم صلاة را، مایی که در وادی سخن، قوی تر از «حر» و پایدارتر از «حبیب» هستیم، مایی که... بله، محرم آمده و در گردش هزار باره خویش به ما رسیده است تا نشان دهیم چقدر نامه های «اهدنا الصراط المستقیم» نشان ما، از صداقت سرشار است و چقدر هدایت خواه و ولایت محوریم. ساده  نگیریم، محرم را، چه هر قومی که فصل امتحان را ساده گرفت، بد شکست خورد و رفوزه شد و توان سربلندی نیافت. تنها کسانی را فرصت سرفرازی هست که از امتحان سربلند بیرون آیند و به صراط کسانی راه یابند که خداوند نعمت خویش را بر آنان تمام کرده است...&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17443 ، تاريخ انتشار 880929&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 08:57:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=666</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-666.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توقع به اندازه تلاش </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-665.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۷)&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دیروز، از ضرورت ایجاد تعادل در «دخل و خرج »گفتیم که می تواند زندگی ها را از توفان حوادث نجات دهد و به یاد آوردیم ضرب المثل معروف را که اگر باران به دشتستان نبارد، سالی نشده از دجله جز خشک رودی بر جای نخواهد ماند پس باید برای حفظ زندگی مومنانه و آبرومندانه به اندازه و مهندسی شده از دجله، آب برداشت و الا کسی نمی تواند از خشک رود، مایه حیات بردارد، بلکه مرگ رود، مرگ زندگی هم هست پس باید هوشمندانه زندگی را مدیریت کرد و این هرگز به معنای خسیس بودن نیست که تا نام اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی به میان می آید برخی ابرو در هم می کشند، بلکه همان طور که از تبلیغ درست این مسئله می فهمیم«صرفه جویی کم مصرف کردن نیست، درست مصرف کردن است و صرفه جویی هنر است» این هنر است که می تواند به زندگی آدمی آرامش و ابتهاج ببخشد و بساط بی قراری و استرس و ناآرامی را برچیند تا همه بتوانیم از زندگی لذت ببریم، حیف است زنده باشیم و زندگی نکنیم بلکه مرگ را قسطی زندگی کنیم، حیف است از بزرگ ترین نعمت خدا که عقلانیت است در زندگی چندان که باید استفاده نکنیم تا به وادی مشکلات گرفتار شویم. هماهنگ کردن توقع و تلاش هم ما را از فزون خواهی نابخردانه می رهاند و هم از دشواری زندگی .کسانی که توکل و تدبیر را فراموش کرده برای این که فردا مجبور نشوند، نان خالی بخورند، همین امروز نان خالی می خورند. تعادل بین توقع و تلاش زندگی را زیبا می کند و فرصت لذت بردن از زیبایی را هم فراهم می کند و الا در نبود این تعادل، توان اقتصادی جامعه، به ده دهک تقسیم می شود، با فراوانی درآمد دهک بالایی که گاه با درآمد یک روزش به اندازه همه زندگی فرد دهک پایینی درآمد دارد و گربه خانگی اش بیش از همه لوازم زندگی آن فرد قیمت دارد اما توقعات مدیریت نشده این افراد به هم نزدیک است و فرد دهک پایینی، حتی اگر بر زبان هم نیاورد انتظارش داشتن امکاناتی همسان آن فرد متمول است. متاسفانه فرهنگ سازان و رسانه های تبلیغی هم با تبلیغ تجاری حس فزون خواهی همه را بیدار می کنند و بدون این که امکان مدیریت داشته باشند باعث شتاب آن می شوند و نتیجه می شود همین  که می بینیم؛ بچه بدون این که از میزان درآمد پدر خبر داشته باشد، امکاناتی را طلب می کند که در تلویزیون تبلیغ می شود. همسرش هم برای تهیه این لوازم گاه با بچه ها هم دست و هم داستان می شود تا مرد خانه فشار بیشتری تحمل کند و برای رهایی از فشار، گاه راه را اشتباه برود، حال آن که مدیریت توقع می تواند این مسائل را منطقی پاسخ دهد تا انتظارات منطبق با توان افراد باشد تا همه بتوانند در زندگی خود را در مسیر کمال قرار دهند و به اهداف بلند انسانی برسند که همانا تعالی یافتن معنوی است نه این که شتاب سقوط اخلاق هر روز تندتر شود...&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17441 ، تاريخ انتشار 880926&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 18 Dec 2009 08:47:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=665</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-665.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ضرورت تعادل دخل و خرج </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-664.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۶)&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;یا به اندازه توقعت تلاش کن یا به اندازه تلاشت توقع داشته باش این یک رهنمود منطقی برای زندگی است و می تواند ترازوی زیست فردی و اجتماعی را میزان نگه دارد. اما آیا ترازوی زندگی ما میزان است؟ آیا توانسته ایم توقع و تلاش را همان کنیم تا بتوانیم زندگی متعادلی داشته باشیم؟ آیا رسانه ها و متولیان فرهنگی ما را در این راستا کمک کرده اند یا...؟... اگر نگاهی به زندگی خود و دیگران بیندازیم متاسفانه کمتر افرادی را خواهیم دید که از این تعادل در زندگی خود بهره می برند و فراوان خواهیم یافت افرادی که توقع آنان به مراتب بیش از تلاش شان است و لذا شاهد ناهنجاری های گوناگون اقتصادی، اجتماعی، اخلاقی و... هستیم که همه از «روزگار گریه ناک» مان برمی خیزد چه گفته اند و از هزار زبان شنیده ایم و باز پند نگرفته ایم که؛ «بر آن مرد باید گریست که دخلش بود ۱۹ و خرج ۲۰» ما حتی دخل ۱۹ نداریم برای خرج ۲۰، بلکه گاه دخلمان به ۹ هم نمی رسد اما توقع مان از ۲۰ پایین تر نمی آید، آن وقت چک ها پاس نمی شود و برگشت می خورد تا یک شهروند عادی، عنوان کلاه بردار بیابد و از خانه راهی زندان شود. توقعمان از ۲۰ پایین نمی آید تا نمره اخلاق برخی ها به صفر برسد، و دراز دستی پیشه کنند. فاصله میان دخل و خرج آن قدر زیاد می شود که برای پر کردنش، افراد از جوانمردی دست می شویند و جامه ناجوانمردی می پوشند و رشوه و اختلاس و... شکل می گیرد. دخل افزایش نمی یابد اما براساس فلسفه چشم و هم چشمی خرج روز افزون می شود اصلا هم به نتیجه اش فکر نمی کنیم و یادمان می رود که پیشترها خوانده ایم و شنیده ایم این ضرب المثل را که؛ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چو دخلت نیست، خرج آهسته تر کن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;که می خوانند ملاحان سرودی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر باران به کوهستان نبارد &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به سالی دجله گردد خشک رودی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما ما، یاد نگرفته ایم، آهسته خرج کردن را، از لحاظ فرهنگی هم مقتصدانه و میانه روی را در هزینه کردن، به خسیس بودن و حتی گدایی تعبیر کرده ایم و آن قدر زشت گفته ایم و چهره زشت ساخته ایم که کسی نتواند به سوی مقتصدانه زندگی کردن میل کند. نتواند ترازوی زندگی اش را متعادل کند، نتواند زندگی اش را مدیریت کند و نتیجه این می شود که می بینیم؛ انباشت زندانیان مالی، مردمی که توفان فزون خواهی در زندگی شان وزیده و هم آب حیاتشان را برده است و هم آبرویشان را و چه کسی می تواند بی آبرو زندگی کند، باز آمدن بدهکار به زندان رفته به کوچه های جامعه نیز او را از حیث اخلاق و آبرو و... و همه زیبایی ها فقیرتر می کند و باز نتیجه خالی بودن دست از سرمایه های گوناگون مشخص است که چیست... . &lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17440 ، تاريخ انتشار 880925&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Wed, 16 Dec 2009 07:47:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=664</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-664.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازهم دروغ کلید جهنم ...</title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-663.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۵)&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;دیروز، از کلام حضرت آیت ا... مکارم شیرازی نقل کردیم که دروغگو ایمان ندارد و اصلا دروغ با ایمان جمع نمی شود و این که دروغگو در «توحید افعالی» دچار مشکل است، پیشتر هم از کلام معصوم نقل کردیم که ممکن است مومن برخی گناهان را مرتکب شود اما هرگز دروغ نخواهد گفت، چه دروغ کلید جهنم است و با توحید ناسازگار آن که اهل توحید نباشد هم ناگزیر به شرک خواهد گرایید و خداوند غیور نسبت به شرک که خود از آن به «ظلم عظیم» یاد فرموده است به شدت غیرت می ورزد و به تصریح از غیرقابل بخشش بودن آن سخن می گوید، خب وقتی دروغ به شرک منجر شود همان سرنوشت را در برابر انسان قرار خواهد داد! نکته ای دیگر درباره دروغ گویی این است که برخی به اشتباه آن را پناهگاه می پندارند و می خواهند در پناه آن، منافع خود را حفظ کنند، غافل از این که دروغ نه خاکریز و جان پناه که خود مهلکه است و آیا منطقی است آدم در مهلکه به دنبال راه نجات باشد؟  راه نجات هست اما آن سوی «هلاکت گاه». در آموزه های دینی هم بدان اشاره شده و به آن سو هدایت شده ایم، چنان که از دروغ پرهیز داده شده ایم؛  «النجاة فی الصدق، کما ان الهلاک فی الکذب» نجات و رستگاری در راست گویی و راستی رفتاری است، چنان که هلاک و نابودی نیز میوه ای است که بر درخت دروغ می روید. پس نمی توان در نابودی به دنبال منفعت گشت، حداقل خردمندان نمی گردند لذا از آن جا که در دروغ هیچ منفعتی نیست باید از فروافتادن در وادی آن پرهیز کرد و اگر لازم است، شربت تلخ حقیقت گویی علیه خود را نوشید تا به سلامت رسید اما به دنبال شیرینی کاذب دروغ و نجات لحظه ای نگشت چه همان لحظه که فکر می کنی رهایی یافتی در سراشیبی سقوط قرار می گیری، زیرا دروغ، به یک بسنده نمی کند بلکه زنجیروار از پی هم می آید و از دروغ، دروغ می زاید تا آدمی را براندازد و یا به مثل، مثل نردبان است که دروغ گو پله به پله از آن بالا می رود، پایان این بالا رفتن را همان اول می توان پیش بینی کرد؛ افتادن! تنها صداقت است که می تواند هم از آن سقوط و هم از این بالا رفتن که سقوط در پی دارد، جلوگیری کند. این هم در حوزه فردی است و هم در ساحت اجتماعی، اما یک نکته؛ زشتی دروغ بر کسی پوشیده نیست، لذا همان فرد دروغگو هم تلاش می کند، به دروغ خود جامه صداقت بپوشاند، لذا گاه برای تصدیق گفته اش ده ها قسم می خورد پس او به خوبی زشتی دروغ را درک کرده است، اما این که چرا باز به این زشتی و پلشتی دست می آلاید و جان سیاه می کند، بازمی گردد، به گفته تامل برانگیز آیت ا... مکارم شیرازی که این همه را معلول ایمان نداشتن فرد به خداوند دانست و این که دروغگویان در توحید افعالی دچار مشکل هستند، روشن است جامعه ای که چنین شرک اندیشانی در آن باشند؛ روزگارش چندان خوش نخواهد بود، چه لازم نیست برای آلوده کردن فضا در یک محیط، مثلا همه سیگار بکشند، همین که یکی، دو نفر سیگار بکشند کافی است. برای آلوده شدن، یک جامعه، وجود چند دروغگو کفایت می کند -متاسفانه- اما کاش چنین نبود! &lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17439 ، تاريخ انتشار 880924&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 07:59:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=663</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-663.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دروغگو بی ایمان است </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-662.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;سیاه و سفید(۹۴)&lt;/STRONG&gt;
&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;ما «جسم» خود را هزار بار بیشتر از «جان» خود دوست داریم این را می شود زمانی به خوبی فهمید که اگر زخمی بر جسم ما بخورد هزار فریاد به درد بر می کشیم و هزار جا می رویم تا این زخم را مرهم نهند و درد ما را درمان کنند اما در برابر زخم هایی که بر جان ما می نشیند نه تنها حساس نیستیم بلکه گاهی خود آگاهانه تیغ بر جان می کشیم و هیچ دردی هم - با کمال تاسف - احساس نمی  کنیم! این بماند که دردی احساس نمی کنیم، گاه احساس خوبی هم به ما دست می دهد! بله، تعجب نکنید، وقتی با یک دروغ، خود را از بازخواست می رهانیم، وقتی با یک دروغ، صاحب مالی می شویم، با یک دروغ، وام می ستانیم، با یک دروغ بر جایی تکیه می زنیم که حق ما نیست، وقتی با یک دروغ زمینه حذف یک نفر را از جایی که شایسته آن است فراهم می کنیم، وقتی پی زندگی فردی و اجتماعی برخی از ما «دروغ» می شود و ... همه نشانگر نه تیغ آجین که بمباران خوشه ای «جان» است اما دریغ که نه احساس مرگ که احساس درد هم نمی کنیم. دریغ و هزار افسوس بر روزگاری که برخی ما برای خود رقم می زنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پیشتر هم در این ستون درباره زشتی دروغ نوشتیم و آن را کلید جهنم خواندیم اما وقتی که یک مرجع عالی قدر تقلید به نام حضرت  آیت ا... مکارم شیرازی - که خدایش نگهدارد و نگهدار همه چراغ های روشن راه باشد- از فراوان شدن دروغ به فغان می آیند، نشانگر این است که از باب «فاذکر ان الذکری تنفع المومنین » اگر هزار بار هم به تذکر، خود و دیگران را به پرهیز از دروغ بخوانیم، بر پرگویی و تکرارنویسی حمل نخواهد شد، تازه اگر این تکرارنویسی باعث شود چند نفر از تکرار دروغ بپرهیزند شایسته ترین کار خواهد بود.اجازه بدهید از بیان حضرت آیت ا... به نقل از خبرگزاری رسا بنویسیم که «آدم دروغگو که چپ و راست دروغ می گوید، بی ایمان است، زیرا دروغ با ایمان سازگار نیست.»ایشان با اشاره به آیه ۱۰۵ سوره نحل تصریح کردند: تنها کسانی دروغ می گویند که ایمان به آیات الله ندارند، رابطه بین ایمان و راست  گویی، رابطه توحید افعالی است یعنی همه کارها به دست خداست ما نباید به خاطر بندگان خدا، نافرمانی خدا کنیم، کار دست اوست. برخی در کسب و کار دروغ می گویند، می گویند خداوند رزاق است؛ ولی ایمان به آن ندارند، اگر خدا رزاق است چرا با دروغ کسب و کار می کنید؟ کار به جایی رسیده است که برخی ایمان آورده اند که برخی شغل ها را بدون دروغ نمی توان انجام داد.این مرجع تقلید خاطرنشان کردند: افرادی که دروغ می گویند به رزاقیت خداوند ایمان ندارند، یا گاهی افراد دروغ می گویند تا به قدرت و مقامی برسند اگر تذل من تشاء و تعز من تشاء را باور داشته باشند چرا به وسیله دروغ می خواهند عزت پیدا و ذلت را از خود دور کنند، دروغ می گویند تا به موقعیتی در دنیا دست یابند، این در حالی است که ما وقتی خداوند را موثر در همه چیز بدانیم دیگر نوبتی به دروغ نمی رسد.وی یادآور شد: دروغ ۳ رقم است، زمانی انسان با مردم دروغ می گوید که نوعی شایعه است؛ ولی زمانی انسان با خدا و خودش دروغ می گوید و کارهای خلاف خود را توجیه می کند و کلاه شرعی برای آن درست می کند، گناهکار است؛ اما خود را نیکوکار می پندارد. وای به حال کسی که به خالق، خود و مردم دروغ می گوید، بدانید اگر دروغ از زندگی بشر برچیده شود دعواها، نزاع ها و خلاف  کاری ها برداشته می شود ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بحث ادامه دارد.&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه 09 اجتماعي ، شماره سريال 17438 ، تاريخ انتشار 880923&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 07:39:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=662</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-662.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عقب نشینی ساختمان؟! </title>
<link>http://azad313.blogfa.com/post-661.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: justify; LINE-HEIGHT: 1.5; PADDING-LEFT: 20px&quot;&gt;
&lt;P&gt; می گفت، پیشترها که ساختمان های اداری ساخته می شد، جوری بود که پس از 2 تا 3 بار عقب نشینی، باز به ساختمان اصلی نمی رسید، آن ها پیش بینی 20، 30سال آینده را می کردند و شاید هم بیشتر. لذا اگر نگاهی به شهر داشته باشیم درخواهیم یافت ساختمان های اداری قدیمی پس از چند بار عقب نشینی باز سر جای خود ایستاده است، اما امروزه، انگار کسی نگاهی برای آینده نگری ندارد و نمی دانند با این حجم تولید خودرو که سیل آسا روانه خیابان ها می شود و عرصه را بر همه تنگ می کند، روزی باید برای تعریض خیابان ها اقدام کرد. از نگاه من هم این سخن درستی است که اگر بناست، سنت تعریض ادامه داشته باشد با توجه به شتاب تولید خودرو و... باید دایره پیش بینی ها را هم توسعه داد حتی بارها وسیع تر از گذشتگان، چه اگر دیروز با توجه به میزان تولید خودرو ترافیک در یک بازه زمانی طولانی، نیاز به تعریض پیش می آمد، امروزه، این نیاز در یک فرصت و بازه کوتاه تر شکل می گیرد. پس باید همین امروز، کارها را تدبیر کرد و در صدور پروانه ساخت این مسئله را در نظر گرفت،اما اگر چنان که چندی پیش یکی از مسئولان شهری گفته بود، دیگر رویه تعریض خیابان ها برای مدیریت ترافیک منسوخ شده است، باید به سمت شیوه های مدرن و به روز مدیریت آمد و شد خودروها در شهر رفت تا مردم در کمترین زمان به مقصد برسند و از سوی دیگر در ساخت و سازها هم با در نظر گرفتن زیبایی های بصری و مبلمان شهری در کنار استحکام بناها، شهر را زیباتر از پیش ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: gray&quot;&gt;صفحه R01 اخبار (رضوي) ، شماره سريال 17437 ، تاريخ انتشار 880922&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 11:45:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azad313&amp;postid=661</comments>
<dc:creator>azad313</dc:creator>
<guid>http://azad313.blogfa.com/post-661.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
