مجازات بايد متناسب با جرم و بازدارنده باشد؛ چنانكه هم مرتكب جرم را واكسينه كند و هم عبرت آموز ديگراني باشد كه در جريان ما وقع قرار مي گيرند. از طرف ديگر فوق العادگي مقابله با جرم به هيچ عنوان نبايد ساده گرفته شود، چه شايد آن جرم و حتي آن مجرم براي پليس و قاضي عادي شود به دليل فراواني ارتكاب جرم اما بدانيم و بدانند مسئولان، ماجرا براي كسي كه مورد تعدي واقع شده است همچنان فوق العادگي خود را از دست نمي دهد و «دزدزده» هيچگاه ماجرا را فراموش نمي كند، آنكه به گروگان گرفته شده است تا عمر دارد، آن صحنه هاي تلخ را از ياد نمي برد و هرچند عمق فاجعه را نمي توان دريافت «چه به دريارفته مي داند مصيبت هاي توفان را» اما بايد تا حدودي دريافت بر او چه رفته است. پس به ياد داشته باشند مسئولان هم كه فلسفه وجودي آنان در آن جايگاه احقاق حق است با به رسميت شناختن فوق العادگي جرم خواست مردم هم اعمال قانون به شكل بازدارنده است نه رفع تكليف. پذيرفتني نيست فلان دزد و گروگان گير و آدم ربا و قاچاقچي و ... راحت بتواند به جامعه بازگردد. البته اين ها بايد به جامعه بازگردند، منتهي زماني كه اجراي حكم بر آن ها اثر واكسينه داشته باشد، نه اين كه بازگشت آنان به جامعه همراه با ارتكاب جرم جديد باشد.
نبايد اعمال قانون بر آن ها به نحوي باشد كه نتيجه اي غير از تنبه و بازدارندگي و عبرت داشته باشد. نبايد آن ها به راحتي دست از «دستبند قانون» رها شوند. چه رهايي اينان، مصداق رهاكردن گرگان و پلنگان تيز دنداني است كه همه چيز را به نيش مي كشند و ترحم بر اينان معناي «ستم بر جامعه» دارد. پس محكم و قاطع و بازدارنده بايد اعمال قانون كرد در برابر كساني كه عمل شان قانون ستيزي است و بايد به عدل، داد از اين بيدادگران ستاند و اين به نفع همه است و به منطق اجتماعي و منطق صواب نيز قرين... و اين البته يك سوي ماجراست و سويه ديگر خود مردم هستند كه بايد با هوشياري خود اجازه بازشدن دهان گرگان را ندهند يا اگر دهانشان باز شد، قبل از آن كه شكار شوند دندان گرگ ها را بكشند و آن ها را شكار كنند. اين خود ما هستيم كه بايد مراقب جان و مال و حرمت خود باشيم چه هوشياري ما، اجازه بسته شدن نطفه توطئه و جنايت را نمي دهد. پس وقتي گرگ هست، چشم باز بايد كرد و دست ها را بايد مدام گره كرده داشت حتي براي لحظه اي مبادا به ماشين هاي ناشناس سوار شد، به ناشناس اطمينان كرد؛ پول زياد به همراه نبايد برد، وجه نقد و جواهرآلات را در منظر ديگران نبايد گذاشت. در سفرهاي درون شهري و برون شهري خانوادگي، حتما زنان و كودكان اول از خودرويي كه راننده اش بيگانه است پياده شوند و مردان آخرين ها باشند تا نتوانند زنان و كودكان را بربايند و ... خيلي از نكات را رعايت بايد كرد تا حتي اگر دامي پهن شده است بتوان از آن رهيد، آن هم به سلامت! (ص-۱۳)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آبروي شهر ما را مي برند بي وجدان هايي كه معلوم نيست از كجا به مشهد آمده اند... اين آغاز صحبت هاي مردي بود كه از يك ماجراي تلخ سخن مي گفت و بازگوكننده خاطره تلخ يك هموطن بود كه براي درمان بيمارش به مشهد آمده بود، او مي گفت: برادر بيمارم را براي مداوا به بيمارستان امام رضا بردم و وقتي كه برگشتم تا كارش را پي گيري كنم، هرچه استارت زدم، ماشين روشن نشد، وقتي كاپوت ماشين را بالا زدم ديدم باتري ماشين را دزديده اند! پرس وجو كردم، ديدم، من اولين نفر نيستم كه اسير دزدان ناجوانمرد شده ام بلكه اين جا اين قصه غصه افزا، سابقه دارد و كم نيستند افرادي كه چون من قرباني «دست هاي ناپاك» مي شوند.او مي گفت:كاش دزدها اين قدر معرفت داشتند كه در اطراف بيمارستان كمين نمي كردند.چون كسي براي تفريح به بيمارستان نمي آيد، همه را بيمار و بيماري به اين منطقه مي كشاند و آن قدر غم و غصه هست كه مردي اگر باشد و خوي مردمي اگر در آدم ها باشد بايد در چنين مواقعي غمگسار و آرام بخش هم باشند.او مي گفت:اگر به دليل روشن نشدن خودرو كه عاملش سرقت باتري است و نمي شود امكانات درماني و دارو فراهم كرد، بلايي سر بيمار بيايد چه كسي پاسخ گوست؟ راستي «چند اسكناس سبز» اين قدر ارزش دارد كه قبيله اي را «سياه پوش» ببينيم؟ او مي گفت و مي گفت و مي گفت و در آخر هم تأكيد كرد، با هزار اميد به مشهد آمدم اما در تلخ ترين لحظه هايي كه نياز به همراهي داشتم، تلخ ترين خاطره برايم رقم خورد.
من از شهر پاك مشهد انتظار ديگري داشتم ... حق هم داشت ... همشهري مشهدي معتقد بود با اين سارقان بايد شديدتر برخورد كرد چه آن ها در بدترين شرايط به سراغ مردم مي روند و هم آبروي مشهد را مي برند و ... او كه سخن به اينجا رساند، شهروند ديگري هم گفت:باتري دزدي خاص خودروها نيست بلكه در موارد ديگر هم انجام مي شود كه مي تواند صدماتي جدي به شهروندان وارد كند.راست مي گفتند هر دو،كاش دزدها را آن قدر جوانمردي بود كه لااقل چنين بر سلامت و اعصاب مردم نمي تاختند، كاش ... كاش هركس كه معلوم نيست از كجا آمده است،چنين حرمت مشهد را نمي شكست و كاش ......(ص-اول رضوی)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: اين انقلاب بي نام خميني در هيچ كجاي جهان شناخته شده نيست. اين كلام خلف صالح امام خميني، خامنه اي بزرگ است كه حرمت نهادن به نام خميني را بر آنان كه به ولايت باور دارند فرض مي كند. به باوراهل ولايت، نمي شود حرف خامنه اي را گردن نهاد و حرف خميني را فرو نهاد. چنان كه نمي شود از خميني حرف شنيد و فرض و واجب دانست اما كلام خامنه اي را نشنيد، چه اين دو بزرگوار، ترجمه عيني ولايت و مصداق ولي فقيه هستند كه كلام شان حكم است بر آناني كه به حكمت ولايت فقيه مومن هستند. دوم: قصه كوتوله هاي كوته انديش و شمشادقدان، ماجراي خرگوشي است كه چون نورافشاني خورشيد را برهم زننده خواب خود مي ديد، تيروكمان برداشت و به قله شد تا خورشيد را به تير بكشد تا هميشه و همه جا تاريك باشد براي خواب او، اما او كه در مسابقه با لاك پشت عقب مي ماند با خورشيد چه توانست كرد؟ هزار در هزار خرگوش مي آيند و مي ميرند با هزار حسرت، اما خورشيد همچنان نور مي افشاند! سوم: جسارت به «خاندان خميني» كه امروزه در قامت حجت الاسلام والمسلمين سيدحسن خميني نمايندگي مي شود از سوي كوتوله ها، خميني باوران را بر سر غيرت مي آورد كلام به هيبت بر آورند كه عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود مي بري و زحمت ما مي داري پس بدانند باطل باوران كه نام خميني زنده است، انديشه خميني واجب الحرمت است و تا اين نهضت زنده است ... چهارم: «خاله خرسه ها» و «غضنفرها» در همه جناح ها هستند، زائده هايي كه خود را به جريانات مي چسبانند. پس نبايد جسارت ها و بي تقوايي اين زائده ها را به حساب جريانات شناخته شده و شناسنامه دار خانواده انقلاب نسبت داد، چنان كه خود جريانات بايد اين زائده هاي آلوده را دفع كنند و دامن از آن ها بپالايند. پنجم: مردم با ايمان به خميني انقلاب را به پيروزي رساندند، جمهوري اسلامي را شكل دادند و ٨ سال به پايش از جان گذشتند و هنوز هم براي حراست از ميراث خميني از جان بازي دريغ ندارند و هنوز هم خميني كليد رمز غيرت و واژه مقدس در كتاب باور مردم است تا ظهور دولت يار و هركس اين نام را جز به احترام بر زبان آورد، به نفرين عاشقان خميني گرفتار خواهد شد. (ص-۴)
| |
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
همين چند روز پيش بود كه جشن ٢٩ سالگي انقلاب را برگزار كرديم، انقلابي كه براي تكريم انسان ها، براي ترويج روحيه بزرگي براي همه ما است اما گاه اين حرمت ها ترك بر مي دارد و به روحيه خودبزرگ بيني بعضي هامان ...
اجازه بدهيد درد دل يك مادر را برايتان بازگويم كه اول بار ١٤ بهمن تماس گرفت و باز ٢٠ بهمن و ... كه مي خواست به گوش مسئولان، مخصوصا مسئولان برخي شركت هاي خصوصي برسانيم كه انسان ها صاحب حرمت اند و اين كه زيرنظر شما كار مي كنند هيچ دليل نمي شود كه هرگونه بخواهيد با آن ها رفتار كنيد. دليل نمي شود حرمت آن هارا به گفتار و رفتار ناديده بگيريد و شخصيت و غرور شايسته ايراني آن ها را درهم بشكنيد. دليل نمي شود چون «حقوق بگير شماهستند» حقوق انساني آن ها را حرمت نداريد. دليل نمي شود ...
اين مادر، دلش براي فرزندانش و ديگر فرزندان اين سرزمين مي سوخت كه به جبر روزگار حتي با مدرك ليسانس به اين شركت ها مي روند و چون بايد كار كنند و حقوقي بگيرند و ناني به خانه برند، مجبورند، خيلي چيزها را تحمل كنند و خيلي حرف ها را هم . اين مادر خيلي حرف هاي ديگرهم داشت و من به اين مي انديشيدم كه اگر بعضي ها «مدير» بودند و «از گوهر مديريت» بهره مند، چنين «رياست» نمي كردند و پايه هاي رياست خود را هم بر ويرانه هاي شخصيت و غرور ديگران استوار نمي كردند. اگر مدير بودند بعضي افراد مثل ديگر مديران مومن ظرفيت هاي نهفته و استعدادهاي شكوفا نشده و توان هاي بالقوه را به فعليت مي رساندند و به تدبير كار را با بازده بيشتر به پيش مي بردند و نه اين كه رئيس منشانه با اخم و تخم و تحكم كاري كنند كه كار هم چندان به پيش نرود. اصلا از كسي كه شخصيت او در هم شكسته و خرد شده است مگر مي توان انتظار سازندگي و ساختن و پيوند زدن شكسته ها را داشت؟ وقتي شما آقاي رئيس، شخصيت كارمند و كارگرت را در هم مي شكني، نمي تواني انتظار كار خوب داشته باشي، كار خوب با مديريت خوب انجام مي شود. اگر قرار بود با تحقير استعدادي شكوفا شود بايد در اردوگاه هاي كار اجباري هر روز هزار اختراع انجام مي شد اما اختراع هنگامي شكل مي گيرد كه انسان بتواند انديشه خود را رها از موانع درخدمت هدف و طرح و نظريه خود به كار گيرد...(ص-۹)
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: صهيونيست ها، اشتباه كردند، درست مثل زمان حمله به لبنان كه در جنگ ٣٣ روزه از حزب الله شكست خوردند، اين بارهم نتيجه اي جز شكست نخواهند داشت، اين را آينده ثابت خواهد كرد.آن ها، پهنه مبارزه با حزب الله را از لبنان فراتر بردند و بايد فراتر از پهنه لبنان هم پاسخ بگويند و اين حق براي حزب الله محفوظ است كه براي مقابله به مثل، در ديگر مناطق هم جبهه مبارزه را عليه عناصر و منافع صهيونيزم بين المللي باز كند و اين بيش از همه به ضرر خود صهيونيست هاست چه گستره منافع و فراواني عناصر وابسته به آن ها و مقامات آنان مي تواند فراواني هدف ها را درپي داشته باشد كه در فرآيند مقابله به مثل، به نفع حزب الله خواهد شد. دوم: در مكتب تشيع، شهادت هيچ گاه شكست ترجمه نشده است، بلكه ترجمه تطبيقي و صحيح پيروزي است كه مبارزه را در اوج به آغازي ديگر پيوند مي زند. شهادت عماد مغنيه، فرمانده دلاور حزب الله هم يك آغاز ديگراست در مسير پيروزي جبهه حق و در اين ترديدي نيست. سوم: در مدرسه تشيع ما معلمي به نام مولا امام حسين (ع) داريم ، كه درس زندگي بر مدار شهادت را در هميشه زمان تدريس مي كند به اين شرح كه تا هر وقت و هرجا، ستم و ظلم و بيداد و تجاوزگري است هرجا فساد دامن گستر مي شود، بايد در برابرش ايستاد و قامت افراشت به اصلاح حتي اگر پايانش تيغ باشد و دشنه، چنان كه در كربلا بود و كربلا هم از همين رو سرمشق هميشه ماند كه يزيد هست، ظلم هست، بيداد هست، دروغ هست، فريب هست، حالا به هر نام و به هر نشان و در هر مكان. امروز كربلا جايي است كه مومنان نفس مي كشند ويزيد امروز، نه نام يك كس كه نام يك مرام و مسلك به نام صهيونيزم است و هركس در برابر اين يزيد باشد، نام خويش را در جاي هفتاد و سومين ياور حسين (ع) نوشته است. رديفي كه به فراواني همه آدم هاي مجاهد و حق طلب جادارد. چهارم: حاج رضوان ما، به بهشت پركشيد تا راه رسيدن به حقيقت را به همه جوانان حزب اللهي نشان دهد و باشد كه از اين پس مسيرشهادت و يزيد ستيزي پر رونق تر شود. باشد كه از اين پس هيچ كجاي جهان براي صهيونيست ها، امن نباشد. باشد كه از اين پس فردايي باشد روشن براي لبنان يك پارچه، براي انسجام ملي سرزمين زخمي لبنان، براي پيروزي لبنان، براي هم دلي دل هاي عاشق. فردايي باشد بر مدار عشق با محوريت حق در لبنان ، فردايي عاري از صهيونيزم...(ص-۳)
| |
| |
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 9:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر به آمارهايي كه اعلام مي شود نگاه كنيم و با اعتمادي كه به مسئولان داريم بپذيريم صددرصد آمارها صحيح است، آن وقت در جامعه، جز رونق و رفاه نبايد ببينيم و از نابه ساماني جز اندكي نبايد مارا در چشم بنشيند تا به كلام درآيد! ام الله اما اين گونه نيست و كم نيستند نابه ساماني ها، كم نيستند مشكلات و كم نيستند...! پس قصه چيست؟
مسئولان كه خداي نكرده جز به صداقت زبان در كام نمي گردانند و كلام توليد نمي كنند، پس چرا ماجرا چنان كه مي گويند نيست و اين گونه است كه با آمارها نمي خواند؟
در تامل بيشتر در اين ماجرا، به اين مي رسيم كه باران كم نمي بارد از آسمان اما آن جا كه باران در مسيل خويش قرار مي گيرد، مسير آباداني را هم مشخص مي كند و يا به دريا مي پيوندد و يا به شكل ديگر به كار مردم مي آيد. اما اگر در مسير خود قرار نگيرد، به سيلي بنيان كن بدل مي شود كه جز مرگ و نيستي و نابودي ثمره اي ندارد و...
بله تسهيلات هم قصه اي چون باران دارد و در جاي خود زندگي را سهل مي كند و اگر نابه جا باشد، سهلي زندگي را به دشواري تبديل مي كند و... در استان سيستان و بلوچستان هم با وجود فراواني اعتبارات و تسهيلات ماجرا اين است كه مسئول شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي سيستان و بلوچستان مي گويد: متاسفانه بسياري از تسهيلات و اعتبارات ارائه شده از سوي دولت در جاي خود مورد استفاده قرار نمي گيرد در حالي كه نيم بيشتري از اين تسهيلات براي مقابله با بيكاري و نابه ساماني هاي ديگر اقتصادي است.
حجت الاسلام عباس دانشي افزود: به لحاظ آمار و ارقام و جذب اعتبارات گزارش هاي عملكردي بسيار مطلوبي ارائه مي شود در حالي كه وقتي وارد جامعه مي شويم با جواناني مواجه خواهيم شد كه وام اشتغال زايي دريافت كرده اند و همچنان بيكار هستند.
او اظهار داشت: راه مقابله با بيكاري در مناطق مرزي، وارد عمل شدن دولت در طرح هاي بزرگ اقتصادي است چرا كه در چنين مناطقي، بخش خصوصي سرمايه گذاري هاي كلان نمي كند.
وي تصريح كرد: دولت مي تواند با اجراي طرح هاي بزرگ اقتصادي و واگذاري آن به بخش خصوصي، تعداد زيادي از بيكاران را به طور انبوه جذب كار و اشتغال كند.
او تاكيد كرد: اگر به انتظار سرمايه گذاري بخش خصوصي بنشينيم، بسياري از دغدغه هاي كلان نظام از جمله معضل بيكاري، رفع نخواهد شد.
... آن چه گفته شد، نكته اي است قابل تامل كه اگر در نظر آيد، مي توان به حل شدن مشكلات اميد بست و با تزريق هدفمند تسهيلات به حل معضلات دل خوش بود، منتها باران تسهيلات بايد در مسيل و مسير خود باشد تا هدر نرود و... همين.(ص-۶--۲۵/۱۱/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 16:54  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نهاد گرم خانواده... خاطرات مشترك.... حرف هاي خودماني... مهرباني... خانواده... فكر مي كنيد اين واژه ها شرح حال چند درصد از خانواده هاي ماست؛ سنگ زيريني كه بايد جامعه را بسازد؟ آيا از «هم نشيني» چند نفر خسته، يك خانواده شكل مي گيرد كه بتوان آن را «نهاد» نام گذاشت؟ آيا از جمعي كه هركدام درگير مسائل خويشند مي توان انتظار شنيدن حرف هاي خودماني داشت؟ آي الله راستي با اين وضعيت كه در برخي خانه ها حاكم است چگونه مي توان توقع داشت، كار كرد تربيتي، پرورشي و اجتماعي «خانواده» به منصه ظهور رسد؟ اگر فرصتي براي مطالعه پرونده بزهكاران و مجرمان مختلف فراهم شود، خواهيم ديد كه آن ها پرورده خانه هايي هستند كه به هر دليل خانواده اي شكل نگرفته يا به طلاق منجر شده است و آن ها فرزند طلاقند و يا -حتي- شناسنامه اي مهر طلاق نخورده است اما دل ها، پر از مهر طلاق عاطفي است، خيلي هم پررنگ. وقتي پاي حرف اين گونه افراد بنشينيم درخواهيم يافت كه در دفترچه خاطرات دلشان كمتر خاطره اي شيرين مشترك با خانواده خود دارند.
اگر مي خواهيم جامعه اي داشته باشيم كه آرامش در آن موج بزند و سلامت حرف اول اخلاق اجتماعي باشد، بايد در برخي«خانه ها» به بازسازي «خانواده» بپردازيم تا به استحكام خانواده هاي بسامان برسد تا توليدات اين خانه ها به مانند فرزندان خانواده هاي سامان مند در خدمت جامعه باشند. بايد سلامت روان خانواده را چنان تامين كنيم كه نياز به درمان قضايي و پليسي نباشد. چه خوب مي دانيم فرد اگر هم درمان شود باز معمولا نمي تواند به سلامت قبل از بيماري برسد. در مباحث اجتماعي درمان قضايي و پليسي هم حداكثر جلوي بيماري را مي گيرد، پس بايد هوشيار باشيم و با هوشيارانه زندگي كردن، «زندگي هوشيار» را هم رونق دهيم. براي اين هم نيازمند خانواده هوشيار هستيم، خانواده اي كه همه آحاد آن مثل زنجير به هم پيوسته باشند و نسبت به هم مهربان و هوشيار و چنان كه سرماخوردگي هم را تشخيص مي دهند، «سرماخوردگي رفتاري» را هم بفهمند و درمان كنند. اگر چنين شد، يك قوه كنترل كننده درون خانوادگي شكل مي گيرد كه مثل نفس لوامه مراقب عملكرد افراد است و اجازه ارتكاب اعمال ناشايست را نمي دهد. در جامعه اسلامي هم «خانواده» پيوسته و نهادمند است و نتيجه خود را در عملكرد افراد خويش نشان مي دهد. پس امروز هم بايد با هوشيار كردن آحاد و ساكنان خانه ها از آن ها خانواده ساخت و خانواده را نسبت به سرنوشت اعضاي خويش هوشيار كرد، آن وقت خواهيم ديد كه اگر فرزند،رفتار «نابجا» انجام دهد، پدر و مادر او را به «جا» مي آورند و رفتارش را اصلاح مي كنند . حرف هاي خودماني است كه آدم ها را خودماني مي كند تا در ميان مسائل خود راحت به طرح «موضوع» بپردازند و با اتخاذ «موضع» صحيح، مشكلات را رفع كنند. فضاي گرم خانوادگي است كه مي تواند از «خامي» جواني، مرد و زني «پخته» بسازد كه رفتارشان، ناهنجارزدايي شده است. مهرباني است كه دل ها را به هم نزديك مي كند و قواي آن ها را براي حل مشكلات روي هم مي گذارد تا موانع را از ميان بردارند. پس اگر به سلامت افزون تر جامعه مي انديشيم، بايد به جامعه كوچك تر كه خانواده باشد بيشتر بينديشيم. اگر به بهداشتي شدن جامعه فكر مي كنيم بايد براي عميق تر شدن روابط خانوادگي تدبير كنيم. اگر نمي خواهيم براي نهادهايي كنترل كننده و... هزينه كنيم، براي خانواده ها برنامه داشته باشيم تا نيازمند اين هزينه ها نباشيم و...(ص--۹--اجتماعی)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 9:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
چندی پیش توی اتوبوس واحد بودم .مثل همیشه واحد شلوغ بود یک مقدارهم بیشتر به خاطر یخ زدگی معابر ! توی این شلوغی ناگهان دو نفر به هم پریدند و دعوا به بزن بزن و اکشن ترین صحنه هایش رسید مشت ها در آن شلوغی پرتاب می شد کجا خالا فرود می آمد به دعواگران مربوط نمی شد انگار !؟ سه نفر دعوا داشتند سی نفر کتک می خوردند جای صبحانه ! فحش ها را هم که همه می شنیدند از مردان تا زنان ! من اما در پس زمینه این دعوا بد اخلاقی های سیاسی و پرخاشگریهای جناخی را می دیدم که چنین میوه شومی در دامن اجتماع گذاشته است . مسکن گزیدگان در ساختمان قدرت ببینند ثمره دعوا ها و گفت های نا پالوده خود را ! درسبد خود بچینند این میوه های تلخ را ! تماشا کنند فیلمی را که کلید زده اند فیلمی که به حتم دیگر بر اساس سناریوی آنها پیش نخواهد رفت ! به فیلم بدون فیلمنامه می ماند این فیلم جامعه ! فعلا که اوضاع این است فردا را تا چه بازی کند روزگار !.....بگذریم....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 11:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انقلاب، هدف نبود بلكه وسيله اي بود براي گذار از حاكميتي ظلم محور و باطل باور به حاكميت و جامعه اي عدالت محور و حق باور. براي گذر از طاغوتيسم به حقيقت، به جامعه مهندسي شده براساس اسلام ناب و از اين منظر، انقلاب براي مردم بود، براي كمال يابي آنان چنانكه اصل اسلام براي به كمال رساندن انسان است. هرچند انقلاب براي پيروزي ،نيازمند به خدمت گرفتن ظرفيت اعتراض و خيزش آنان بود و اسلام نيز با ايمان، مهاجرت و جهاد جامعه خويش را سامان داد و به ديگر عبارت انقلاب را مي توان به تخريب بايسته بناي كهنه و فرسوده و فاسد تشبيه كرد كه بسترساز قد كشيدن بناي رفيع و صالح است كه بايد از مرحله انقلاب گذر كند.ارزش انقلاب به نظام پيامد مضاعف مي شود يا فرو مي كاهد، چنان كه ارزش انقلاب ٥٧ كه پسوند اسلامي هم داشت به جمهوري اسلامي برآمده از آن است ارزشي مضاعف شد چرا كه در آن براساس اسلام و آموزه هاي آن مردم صاحب حق شدند كه پررنگ ترين آن حق انتخاب بود، از فرم حكومت تا محتواي آن از «جمهوري» تا «اسلامي» و تا«جمهوري اسلامي» تا قانون اساسي و رئيس جمهوري و مجلسين خبرگان و شوراي اسلامي و تا شوراي شهر، يعني در نظمي برآمده از انقلاب و به نظام تبديل شده در شكل «جمهوري اسلامي»، مردم توانستند در پرتو هدايت ولي فقيه زمان سرنوشت خود را، به دست خويش از سر بنويسند، بي آن كه شاهي شهري را به زير چكمه بگيرد. بي آن كه كسي قدرت مطلق بخواهد و در خانواده خويش به ارث بگذارد و بي خيلي چيزهاي ديگر. بلكه مردم در «خانه نو» احساس آرامش كردند، چنان فراوان كه حسد بيگانگان را هم برانگيخت و شعله هاي حسد به آتش جنگ تبديل شد و...در جمهوري اسلامي، كاست ها و طبقات ترك برداشت، فاميل هاي به هزار رسيده از هم پاشيد ارزش ها چنان تغيير كرد كه اين بار كوخ ها، كاخ ها را به بازي نمي گرفتند، اين مردم بودند كه قدرتمندان را نه كه ستايش نمي كردند بلكه ستايش آن ها را برمي انگيختند.در جمهوري اسلامي براي اولين بار مردم هستند كه نفراول كشور را انتخاب مي كنند آن هم با دل و جان و عقل و دانش، ديگر نه شمشير فلان قلدر و همراهانش جا به جايي سلسله اي را رقم مي زد و بر خويش لباس شاهي مي پوشاند و نه قدرت بيگانه ، بر سر كسي تاج شاهي مي نهد چه براي هميشه، خط شاهي نقطه پايان يافته بود واين مردمند كه امام را به رهبري برگزيدند و امكان فعليت يافتن اصل ولايت فقيه را فراهم آوردند و تا آخر با او بر سر پيمان خويش ماندند و باز اين مردم بودند كه از ميان خويش افرادي را براي تمشيت امور حكومت برگزيدند تا مسئول باشند نه رئيس و مردم بتوانند از آن ها پرسش كنند و آن ها هم ملزم به پاسخ گويي باشند و اين دوران نيز دربازه زماني مشخصي به سرآيد تا قدرت ميان نخبگان باشد و چرخش نخبگان هم ميان مردم، تا نه گروهي خاص و قومي خاص، نتوانند صاحبان هميشه قدرت باشند.آري انقلاب ، تخريب عمارت فرسوده بود براي ساختن بناي نو و در اين بناي نو براي همه جا هست و همه مي توانند و بايد در آن به آرامش برسند و به كمال نيز هم. اين بناي نو، اساس نامه اي دارد و ارزش هايي و هركس به فراخور هم انديشي عملي با آن ارزش ها مي تواند خود را انقلابي بداند والا با شعار، شايد بشود بر عمارت فرسوده، رنگي و نقشي كشيد اما در بناي نو، بايد با شعور و عمل شعورمندانه، جاي يافت. در بناي نو، آدم ها همه درجه يك هستند شهرونداني كه به عدالت از امكانات و ظرفيت ها استفاده مي كنند و هركس به اسلام و آموزه هايش، با جمهوري اسلامي و فرم و محتوايش عملا مومن است انقلابي است و آن كه بر سر راه تحقق اين اصل مانع مي تراشد، بت تراشي است كه مي خواهد در راه كعبه، جاده انحرافي و مردم را از رسيدن به هدف انقلاب دور كند...(ص-۲)
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تو يك غروب غم انگيز مي رسي از راه
كه مي برند مرا روي شانه هاي سياه
صداي گريه بلند است و جلمه هايي هم
شبيهِ تسليت و غصه و غمي جانكاه
به گوش يخزده ام مي رسد، وَ فريادي
شبيهِ حرمتِ اين لااله الا الله !
وَ چشم هام، كه چشم انتظا تو هستند!
(اگر چه منجمدند و نمي كنند نگاه)
وَ بغض مي كُند آن جا جنازه ي من كه
«تو» را هميشه «نَفَس» مي كشيد و «خود» را «آه» !
چقدر شب كه تو را من مرور كرده ام وُ
رسيده ام به غزل، گُل، شكوفه، دريا، ماه !
بدون تو، همه ي عمر من دو قسمت شد :
«دقيقه هاي تكيده»، «دقيقه هاي تباه»
اگر چه متن بلندي ست درد دل هايم
سكوت مي كنم و شرحِ قصّه را كوتاه –
كه باز جمعه رسيد و نيامدي و شدند
«غروبِ جمعه» و «مرگ» و «وجودِ من» همراه!
براي بدرقه نعش من بيا (هر روز)
كه كار من شده سي بار مرگ (در هر ماه)
و كُلَّ دلخوشي زندگي من، اين كه
تو يك غروب غم انگيز، مي رسي از راه(به نقل از بیرجند نیوز)
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 13:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
.....گاهي چقدر زود دير مي شود....اين را خدا بيامرز قيصر امين پور مي گفت...و چقدر زود دير شد براي قيصر و حالا چقدر زود دير شد براي احمد بورقاني كه من نديده به او ارادت داشتم.نديده احساس خويشاوندي مي كردم...اما حالا من و ما مانده ايم و احمد رفته است برايش براي چشم هايش شمع روشن كنيم... براي همه كساني كه حرمت قلم و كلمه و ... را مي دانندو... جوري برويم كه بمانيم من از ماندني كه نباشد و رفتني كه به ماندن نينجامد بدم مي آيد... احمد بورقاني رفتنش هم پر آمدن است...
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
او چندمين نفري است كه از ماجراي فيوجي ها برايم مي گويد كه گفته مي شود عامل سرقت هستند، آن هم در لباس مامور، مي آيند و گاه حتي به عنف، سرقت مي كنند، بذر ناامني و دلشوره مي كارند، مال مردم را برمي دارند و مي روند. آن هم به اشكال مختلف و تحت عناوين گوناگون. او مي خواست كه به مردم هشدارباش بدهيم و بانگ برداريم به هوشيارسازي كه مردم مراقب باشند وحتي مراقب كساني كه با عنوان مامور به سراغشان مي روند او مي گفت يادتان هست سال قبل ماجراي سارقان پژوسوار را كه مي آمدند و به عنوان مامور و سر راه مردم قرار مي گرفتند و مي گفتند ما به شما مشكوك هستيم و سپس به بهانه بازرسي و يا بازبيني چك پول هاشان كه تقلبي است يا نه، از آن ها سرقت مي كردند ومي گريختند و تا روزي ديگر و طعمه ديگر. تا روزي كه به دام افتادند، اين گذشت و باز قصه جور ديگري دارد تكرار مي شود و اين هوشياري عمومي را طلب مي كند. " يادم هست و ياد شما هم نرفته است كه بارها و بارها مسئولان امر به تذكر و هشدار گفته اند مواظب اموالتان باشيد و مخصوصا مراقب باشيد كه شايد سارقان تحت عناوين موجه به سراغتان بيايند. پس حتي اگر به عنوان پليس، ماموران فلان نهاد و مامور مبارزه با مواد مخدر و... به شما مراجعه كردند و يا در خانه شما آمدند، اول از آن ها كارت شناسايي، برگه ماموريت، حكم يا هر چيزي كه هويت آنان را تاييد مي كند بخواهيد و حتي در مواردي كه با امتناع آنان مواجه شديد يا به هر دليل به آن ها مشكوك شديد، سريعا با ١١٠ تماس بگيريد تا واقعه قبل از وقوع، علاج شود. " قرار نيست براي هر خانه و همراه هر فرد، يك پليس باشد تا از او مراقبت كند بلكه ما، هر كداممان با رعايت نكات ايمني و مراقبت از اموال خود با حفظ هوشياري، بايد پليس خويش باشيم و با هزينه كردن اندكي هوشياري، جلوي خسارت هاي سنگين مالي و معنوي و روحي را بگيريم. پس چنان كه در زمستان با پوشيدن لباس گرم از خويش مراقبت مي كنيم تا سرما نخوريم و مجبور به پرداختن هزينه هاي درمان نشويم، بايد با تقويت هوشياري و ارتقاي دقت، از بروز حوادث جلوگيري كنيم. " نكته اي كه مي ماند اين است كه ماموران واقعي و پليس و... هم با ارائه مدرك قانوني هنگام مواجهه با مردم، فرهنگ سازي كنند تا فرداروز، سارقان با جعل هويت آبروي آن ها را نبرند. پس آنان در برابر درخواست حكم و كارت شناسايي و... از سوي مردم، اين را توهين ندانند بلكه تكريم خويش بدانند ونحوه عملكرد خود را به گونه اي مهندسي كنند كه ديگران به جعل و قلب نتوانند در قامت مامور در چشم مردم بنشينند و حرمت آنان را بشكنند..(ص -اول رضوی)
| |
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 10:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اين روزها كه برف مي بارد و سرما سوز خويش را تا استخوان ها نفوذ مي دهد، اين روزها كه نفس ها هم يخ مي زند و تواني براي دميدن به دست هاي يخ زده را ندارد. اين روزها كه همنشين بخاري و شومينه و شوفاژيم، هستند كساني كه با همه وجود سوز سرما را به جان مي خرند تا سربلند باشيم ما.
كساني كه سنگ ما را به سينه مي زنند تا سينه ستبر داريم براي دفاع از كشور. اين روزها، مرزبانان ايران زمين در همه خطوط مرزي، سلامت خويش را وسط مي گذارند تا سلامت من و تو تضمين شود و گاه پاي اين تضمين، ضمانت هاي سرخي هم مي نشيند. اين روزه الله
راستي فكر كرده ايم كه سربازان و درجه داران و افسران انتظامي، بر و بچه هاي ارتش و سپاه چه مي كنند در مناطق تحت حفظ خويش؟ راستي يك سرباز در سنگر كمين چگونه سر مي كند اين سرماها را؟ به فكر آن ها باشيم و به فكر آناني كه بيست و چند سال پيش در جبهه، در شب و روز سرد زمستان، گرماي امروز كاشانه ها را تضمين كردند...
فراموششان نكنيم. آن ها چيزي نمي خواهند. گاه حتي از يك احترام خالي هم چشم مي پوشند ما اما نبايد بي چشم و رو باشيم.
مايي كه آبرو از آنان داريم نبايد فراموششان كنيم. چنان كه مرزبانان امروز را. به آن ها احترام بگذاريم كه حرمت دار ايران و ايراني اند.
اصلا به همه آناني كه در اين شب ها و روزهاي سرد وظيفه خطير خدمت رساني به مردم را بر عهده دارند، آناني كه در جاده ها همراه و هميار مردم اند. آناني كه خيابان ها را براي آمد و شد مهيا مي كنند.
پليس هاي راهنمايي و رانندگي كه بي هراس از سرما و برف و باران، تمشيت رانندگي و ترافيك را عهده دار شده اند، آناني كه در بيمارستان ها و اورژانس ها، اين روزها، زحمت شان مضاعف مي شود بروبچه هاي شركت گاز و نفت و... كه بايد گرماي خانه ها را چنان تامين كنند كه از سيستان و بلوچستان تا كردستان از مازندران و گلستان تا آذربايجان از استان هاي خراسان تا هرمزگان و تا همه جاي ايران و... هيچ خانه اي سرد نماند. براي اين هم بايد «زمستان كاران» را در خاطر داشته باشيم و با تدبير امور و مصرف بهينه امكانات، عملا به آنان خسته نباشيد بگوييم.(ص-۹-اجتماعی)
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 12:1  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اين روزها، اين روزهاي زمستاني كه برف، رخت سفيد بر تن زمين مي پوشاند و نه نه سرمايي كه خانه به خانه مي رود و سرما هديه مي برد، اين روزهايي كه گاه احساس مي كني درخت ها پير شده اند از بس سر و رويشان سفيد است، اين روزهايي كه در كوچه به كوچه شهرهاي مختلف و روستاهاي گوناگون ايران، بچه ها آدم برفي درست مي كنند، اين روزها...اين روزه الله خاطرات آن روزها را در ياد زنده مي كند، روزهايي كه برف ها به زمين نرسيده سرخ مي شدند هم از خون شهيدان و هم از خجالت ديدن رفتار كساني كه بر روي مردم آتش مي گشودند، آتشي كه گرما نمي بخشيد، بلكه مرگ را در رگ زندگي جاري مي كرد. ام الله مگر زندگي تسليم مرگ مي شود؟ و نشد هم،مثل همين روزها، در ٢٩ سال پيش گواه خوبي است براي اين حقيقت كه زندگي، بلند قامت تر از مرگ است، حتي اگر دستان مردم خالي باشد و دستان سپاه مرگ پر از تفنگ و گلوله و سوغات مرگ. اين روزها در سال ٥٧، روزهاي سردي بود، اما مهر مردم و يقين مومنانه آن ها به فرامين حضرت روح ا...بهار كرد زمين را و زمان را و مردم ديري بود كه خوانده بودند «به كوري چشم شاه، زمستون هم بهاره» و حالا شاه، با همان چشم كوري كه يك عمر مردم را نديده گريخت و ديد كه اگر اراده خدايي مردم تعلق بگيرد، بهار مي شود و شد و اين روزها، روزهايي كه به دهه فجر نام بردار شد، بهاري ترين روزهايي است كه ايران و ايرانيان را در ياد مانده است آن روزها، مردم در همه شهرهاي ايران، مهربان تر از هميشه لقمه نان خود را با هم قسمت مي كردند و روستاييان براي شهري ها، نان هديه مي فرستادند تا شهري ها فرصت فريادگري و قوت ايستادن براي تحقق جمهوري اسلامي را داشته باشند، تا بتوانند امام را ياري كنند، آن روزها، آن روزهاي بهاري، از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب ايران كه مي گويند كشور چهار فصل است، يك فصل را تجربه مي كرد، بهار آزادي و رويش عشق و اميد را. آن روزها، ايران كه اميد را چون نگيني در ميان گرفته بود، مرگ ياس و نااميدي را جشن گرفت تا پرچم هاي سه رنگ ايران، در سماع پيروزي، شكوهي صدچندان بيابد... اين روزها، در سال ٥٧، سال مهرباني بود و اينك هم بارقه هاي مهر و عاطفه ايرانيان در صرفه جويي و مديريت سوخت، گرما را به خانه هموطنان مي برد تا دگرباره در خانه همه گرما باشد و نشان دهند ايراني ها كه پس از ٣ دهه همچنان بر عهد بهار آفرين خود با امام و شهيدان مانده اند و هنوز اگر عضوي به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نمي ماند قرار... اين روزها، دهه فجر، در گذر از زمستان ما را به فهم تازه بهار مي رساند، تا استان هاي سردسير را با تدبير مسئولان و همدلي مردم از زمستان عبور دهد. اين روزها، بهترين عيدي ما به همديگر، صرفه جويي است و مديريت مصرف حامل هاي انرژي. پس به هم عيدي بدهيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 9:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به ما حمله شده است انگار، داريم بمباران مي شويم انگار، اما زخم خوردگان اين بمباران ديگر شهيد نمي شوند، جانباز نمي شوند، بلكه سقط مي شوند، اگر ديروز جوانانمان را نمي شستيم و غسل نمي داديم به حكم «خون شهيدان را زآب اولي تر است» امروز، توان شستنمان نيست چون مي گويند كسي كه كراك مصرف كند، بدنش از هم مي پاشد. تازه اين هم نباشد، كدام آب و كدام درياست كه مي تواند اين خطا را بشويد از زندگي جوانان مان؟ ديروز زير جنازه هايي كه بر دوش مي كشيديم مي گريستيم، اما سرهامان بالا بود به افتخار كه آن ها را سندهاي عزت و افتخار براي هميشه مي دانستيم، امروز اما مي گرييم اما توان سربلند كردمان نيست، چه آن چه بر دوش مي كشيم سند ذلت، غفلت و اغفال است و ... سر به زير شده ايم. سر به زيرمان كرده است اين جنگ تحميلي بي صدا، ما را كه از دفاع مقدس سربلند بازآمديم و ... تلخ است اوقات ما، تلخ! وقتي خبرهاي مختلف را مي خوانيم تلخ تر هم مي شود. خبرهاي مرتبط با مواد مخدر و اعتياد و جرايم پيامد آن را بخوانيد، كام شما هم تلخ مي شود، مطمئن باشيد. اصلا وقتي طي ١٠ ماه، ٢٤٨ هزار سي دي مبتذل و ١٠٨ هزار بطري مشروبات الكلي فقط در كرمانشاه كشف مي شود، بايد فرياد كشيد. چه معلوم نيست چقدر بوده اين بمب ها كه اين مقدار كشف شده است. تازه كشفيات ماهواره هم در اين استان ١٢٥ درصد افزايش يافته است، آماري كه امير گراوند، فرمانده انتظامي استان كرمانشاه مي دهد، خبرهاي ديگري هم دارد چون ... اصلا، خود خبر را بخوانيد؛«گراوند گفت: سال گذشته ٨٦٠ كيلو ترياك كشف كرديم، درحالي كه اين آمار امسال به ١٦٠٠ كيلو رسيده است. همچنين سال قبل ٣٣ كيلو حشيش در استان از قاچاقچيان ضبط شد، اما مقدار حشيشي كه امسال كشف شده است ٩٨ كيلوگرم گزارش شده يعني ٣٠٠ درصد افزايش كشف در اين بخش داشته ايم.وي ادامه داد: كشفيات هروئين در استان نيز پنج برابر شده است، يعني سال گذشته ١٧ كيلو هروئين توسط مأموران نيروي انتظامي در استان كشف شد در حالي كه اين آمار امسال به ٨٥ كيلو رسيده است.فرمانده نيروي انتظامي استان كرمانشاه در ادامه با اشاره به اين كه در ١٠ ماه گذشته ٦٧ هزار انواع آمپول و ٢٥ هزار قرص روان گردان كشف كرده ايم، گفت: امسال موفق شديم ١٤ باند تهيه و توزيع مواد مخدر را در استان متلاشي كنيم و در كل ٩٢٣٣ نفر معتاد، قاچاقچي و توزيع كننده را در ارتباط با مواد مخدر دستگير كنيم.»او يك خبر تأمل برانگيز هم مي دهد:«مدتي است كه متوجه شده ايم كه مسير ترانزيت مواد مخدر از شرق به غرب كشور به استان كرمانشاه تغيير يافته است» كه اين بايد كل استان را بسيج كند براي ناامن كردن مسير كاروان هاي ناامني آفرين قاچاق مواد مخدر البته اين مي تواند نشان هوشياري و تلاش پليس و نيروهاي مبارزه با مواد مخدر باشد كه به قيمت جان هم كه شده مسيرهاي سابق قاچاقچيان را چنان ناامن كرده اند كه آن ها به دنبال يافتن راه و مسير تازه هستند اما اين هوشياري و تلاش بايد چنان اضافه شود كه هيچ راهي نيابند، آناني كه راه بر زندگي سالم مردم مي بندند. يعني هم بايد قاچاقچيان مواد مخدر را درهم كوبيد و هم قاچاقچيان سي دي و مشروب و... كه سلامت اخلاقي جامعه را هدف قرار داده اند، در اين راه شهادت هم چونان دوران دفاع مقدس گواراست و عزت آفرين، چنان كه شهداي مبارزه با مواد مخدر و امر به معروف، مثل پرچم هاي افتخار بر بلنداي قله عزت ايران در اهتزاز و در اوج اند..(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 10:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعضي مناطق، با مشكل سوخت روبه روست و نانوايي ها هم در روزهاي اول نتوانستند نان پخت كنند و نبود و كمبود نان مشكل ساز شد. اما با ساماندهي كار و تجهيز نانوايي ها به امكان استفاده از سوخت دوم - بنا بر خبرهاي رسيده - مشكلات مرتفع شده است. اين مسئله البته يك پيام دارد كه با صرفه جويي در سوخت، بايد بر استمرار پخت نان هم كمك كنيم در كنار اين مسئله هم برق است كه توسط نيروگاه هايي توليد مي شود كه از سوخت گاز استفاده مي كند و ماجرا چنان در هم تنيده شده است كه تنها با مديريت مصرف در همه حوزه ها مي توان گره هاي كار را باز كرد يعني هم بايد در مصرف گاز صرفه جويي كرد و هم در مصرف برق و كلا در مصرف همه حامل هاي انرژي بايد با تدبير عمل كرد. براي اين هم به عزم ملي و درست مصرف كردن همه آحاد جامعه محتاج هستيم، كه اگر همه درست مصرف نكنيم، شايد روزي برسد كه امكان مصرف نداشته باشيم و باتوجه به استمرار برودت هوا و در پيش بودن بخش اعظم زمستان اين مسئله دور از ذهن نيست كه خيلي هم نزديك است اين را مي شود از هشدار مسئولان در استان هاي شمالي، غرب و حتي خراسان رضوي و خراسان شمالي دريافت.در چنين هنگامه اي همه بايد به هم بينديشيم و با درست مصرف كردن به هم كمك كنيم. و اين بايد به يك فرهنگ تبديل شود تا پيامد ماجرا، تعميق همدلي و مهربان تر شدن مردم باشد نه اين كه بعضي درست مصرف نكنند يا در هنگام مشكل همراهي را از ياد ببرند و نه اين كه ماجراي كمبود نان در بندرعباس در جاهاي ديگر هم تكرار شود. ماجراي اين خبر را به روايت ايسنا بخوانيد:طي چند روز اخير مردم شهر بندرعباس با كمبود نان و تعطيلي نانوايي هاي سطح شهر مواجه بوده اند كه در اين زمينه تعدادي از نانوايي هاي شهر علت تعطيلي را كمبود آرد عنوان كردند؛ اما معاون سياسي فرماندار شهرستان بندرعباس در اين خصوص معتقد است در شهرستان بندرعباس با كمبود آرد مواجه نيستيم و دليل كمبود نان، تعطيلي هاي خودسرانه نانوايان است.سيدمحمد طباطبايي با رد شايعه كمبود آرد در شهرستان بندرعباس گفت: باتوجه به سرماي استان هاي ديگر كشور و جمعيت مهاجر به استان به خصوص شهر بندرعباس، مصرف نان بالا رفته است ولي مشكل كمبود آرد در شهرستان بندرعباس وجود ندارد.وي خاطرنشان كرد: تعداد زيادي از نانوايان و كارگران آن ها غيربومي هستند و به خاطر تعطيلات تاسوعا و عاشورا به شهرهاي خود مسافرت كرده اند كه باعث تعطيلي نانوايي ها در سطح شهر شده است.وي افزود: بيشتر تعطيلي نانوايان خودسرانه بوده است كه پرونده آن ها در كميسيون بررسي مي شود.همچنين معاون امور آرد و نان شركت غله استان هرمزگان نيز به ايسنا گفت: آرد براساس سرانه جمعيت توزيع مي شود كه سرانه مصرف شهر بندرعباس از سرانه ملي بالاتر است و در چند روز اخير به دليل شدت سرما در كشور و مهاجرت ناخواسته به بندرعباس مشكلاتي در اين زمينه ايجاد شده است؛ ولي در خصوص تأمين آرد نانوايان ميزان سهميه را افزايش داده ايم و مشكلي از بابت تأمين آرد در شهرستان بندرعباس نداريم. نعمت الهي در خصوص تعطيلي نانوايي هاي سطح شهر در چند روز اخير گفت: تعطيلات تاسوعا و عاشورا، كمبود گازوئيل بعضي از نانوايي هاي سطح شهر و غيربومي بودن كارگران نانوايي ها دلايلي هستند كه در چند روز اخير با آن مواجه بوده ايم.معتقدم در زماني كه برخي استان هاي سردسير معضلاتي از اين دست دارند، نبايد در استان هاي گرم تر، با ندانم كاري و كم كاري شاهد ماجراهايي از اين دست باشيم. بلكه اين استان ها بايد با توليد درست و به موقع، نقش استان هاي معين را براي ديگر مناطق ايفا كنند و مثلا در شرايطي كه استان هاي سردسير به دليل افت فشار گاز با تعطيلي نانوايي ها و كمبود نان مواجه است، هرمزگان و ديگر استان هاي گرم سير بايد به ياري هموطنان خود بشتابند نه اين كه مشكل افزا باشند ....(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 13:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر وعده ها، تحققي در پي داشت، ما الان توسعه يافته ترين كشور بوديم با بهترين امكان زندگي براي همه شهروندان اما، الان جايگاه ما در توسعه اين است كه مي بينيم و سطح رفاه و كيفيت زندگي ما هم همين است كه با همه وجود لمس مي كنيم، حال آن كه براي ما سند چشم اندازي نوشته شده است بلندنظرانه و كلان نگرانه كه بايد تا سال ١٤٠٤ به آن برسيم، اما انگار فقط يك «آرمان شهر» ترسيم شده است و آن چنان كه بايد، گام ها به سمت رسيدن به آن شتاب نمي گيرد، از جمله در حوزه آموزش و پرورش كه بسترساز ديگر موفقيت ها هم هست و مهم ترين و اساسي ترين سرمايه كشور كه نيروي انساني و زمان طلايي باشد، در اختيار آموزش و پرورش در جايگاه وزارت و نهاد دولتي است و شايسته است كه با فعال كردن همه ظرفيت ها به جايي برسيم كه بتوانيم از هر فرد، يك نيروي انساني و از هر نيروي انساني يك منبع انساني بسازيم تا آن وقت به جايي برسيم كه هر منبع انساني بيش از هر منبع و معدن ديگر و چاه هاي نفت ارزشمند باشد و براي كشور مفيد واقع شود، اما به اين مرحله با شعار نمي توان رسيد كه اگر مي شد الان از آن عبور هم كرده بوديم! اين را عرض كردم تا توجه شما را به چند نكته ظريف در كلام دكتر عباسي، مدير كل آموزش و پرورش عشاير توجه دهم كه از وعده ها و از ضعف برنامه ها شكوه دارد، بخوانيد؛
١ - سه سال است كه سازمان نوسازي و توسعه مدارس كشور اعلام مي كند جشن كپرزدايي تا پايان سال برگزار مي شود، اما با وجود ٦٢٩ واحد كپري كجا مي خواهند جشن برگزار كنند؟
٢ - استان هاي اصلي داراي مدارس كپري، سيستان و بلوچستان و لرستان هستند.
٣ - علاوه بر مدارس كپري، حدود يك هزار و ٧٠٠ مدرسه چادري در كشور وجود دارد.
٤ - براي افزايش رفاه دانش آموزان، برنامه داريم اما بودجه اي در اختيار نيست.
٥ - با اختصاص ٤ ميليون تومان مي توان با تبديل يك واحد كپري به كانكس، بسياري از مشكلات را حل كرد...
٦ - ....حالا به نظر شما، ما كجاي توسعه ايستاده ايم و هزار در هزار سخن ما چقدر مي ارزد؟ آيا اين همه گفتن ها به «نيم كردار» مي ارزد؟ آيا در مدارس كپري و چادري مي شود همه ظرفيت هاي وجودي دانش آموزان را شكوفا كرد؟ بله شايد از اين ميانه هم نابغه اي قد بكشد اما آيا همه دانش آموزان مي توانند به اندازه هم سالان خود كه در مدارس استاندارد تحصيل مي كنند استعداد خود را به ظهور برسانند؛ در قانون اساسي بر آموزش رايگان تا فلان مقطع تاكيد شده است اما براي اين آموزش رايگان تا فلان مقطع بايد مدارس درخور آموزش ها هم وجود داشته باشد والا در كپر و چادر نمي توان اين اصل قانون اساسي را محقق كرد و نه مي شود از دانش آموزان، منابع انساني ساخت. بله با اين خبر و نكات پيراموني اش بايد گفت: جشن پيشكش، به فكر مدارس كپري باشيد. به فكر دانش آموزاني كه در سرما و گرما بايد روي زمين بنشينند و درس بخوانند آن هم در هنگامه اي كه ما در مدارس مدرن شهري هم با افت فشار گاز تاب درس خواندن نداريم. پس كمي فكر كنيم، كمي هم برنامه ريزي، كمي هم تلاش تا شاهد فراواني نتيجه باشيم..(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آسيب زدايي، اقدامي مبارك است كه به آرزو و دعا مي خواهيم اما تحقق اين امر مبارك نيازمند پيش زمينه اي به نام «آسيب شناسي» است. براي شناسايي آسيب ها هم بايد جغرافياي آسيب ها را به پهنه جغرافياي كشور وسيع دانست و استان به استان و منطقه به منطقه را مورد مطالعه قرار داد. چه همان گونه كه زمين مناطق متفاوت است و به مثل محصولات متفاوت در آن به بار مي آيد و همان گونه كه چهره آدم ها متفاوت است، نوع آسيب ها و ميزان فراگيري آسيب ها هم متفاوت است و اين «تفاوت» را بايد شناسايي كرد و زواياي پيدا و پنهان آن را شناخت و بازشناساند. آن وقت به مطب طبيب برد، پرونده بيماري را كه نام استان دارد و سپس برايش نسخه نوشت و پيچيد و داروها را هم به هنگام به او خورانيد تا دگرباره به سلامت قامت كشد. پس همان گونه كه نمي شود براي بيماري الف و ب يك نسخه نوشت، براي سيستان و بلوچستان و كردستان هم نمي شود برنامه واحد داد، براي گيلان و خوزستان نيز هم. بلكه بايد براي هر منطقه يك پرونده جداگانه تشكيل داد چنان كه معاون سياسي و امنيتي استاندار كردستان هم بر اين امر تاكيد دارد: بايد عوامل ايجاد آسيب هاي اجتماعي شناسايي و براي دستيابي به راهكارهاي عملي، مطالعه و بررسي شود. «ايرج حسن زاده» در جلسه كارگروه اجتماعي استان كردستان در سنندج افزود: تهاجم فرهنگي، بيماري هاي خاص، قاچاق كالا، طلاق، بي سوادي، اعتياد، تكدي گري و سرانه درآمد، از اولويت هاي كاري كارگروه اجتماعي استان است. وي گفت: بعضي از پديده هاي اجتماعي استان كه در حالت بحراني قرار دارند، بايد ريشه يابي شوند و با استفاده از علماي منطقه و كارشناسان مسائل اجتماعي، از افزايش آن ها جلوگيري كرد. نكته ظريفي كه در كلام اين مسئول است قابل توجه است و آن تاكيد بر استفاده از ظرفيت علما و دانشمندان منطقه است كه به زير و بم فرهنگ و آداب سنت هاي اجتماعي هر منطقه آشنايند و خود نيز در ذهن و نگاه مردم ديار خويش به بزرگي نشسته اند و گاه كلامشان از هر قانون و عرفي بالاتر مي نشيند، چه اينان خود سازندگان عرف جامعه هستند. پس بايد از آن ها خواست تا با توليد هنجار، مردم را از كردار نابهنجار پرهيز دهند و با تربيت اخلاقي جامعه به توسعه نيكي ها كمك كنند. از ديگر سو، بهره گيري از نظرات كارشناسان مسائل اجتماعي نيز مي تواند در برون رفت از مشكلات ياريگر ما باشد و اقدامي است شايسته كه همواره بايد در نظر باشد و به عمل درآيد. اميدواريم با تقويت اين رويكرد، شاهد آسيب زدايي گسترده از جامعه و به هنجار شدن روابط اجتماعي باشيم. چه هدف ما بايد جامعه عاري از نازيبايي ها و سرشار از نيكي ها باشد و در چنين جامعه اي مي توان به راحتي نفس كشيد، زندگي كرد و سلامت را با همه وجود احساس كرد. پس براي رسيدن به اين جامعه همه تلاش كنيم.(ص-۶--۴/۱۱/۸۶)
| |
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر وقت خبر كشف فلان مقدار كالاي قاچاق را مي شنوم -حالا از هر جاي كشور از غرب يا شرق، از شمال يا جنوب، فرقي نمي كند- سرگردان مي مانم كه بايد خوشحال باشم يا ناراحت؟ راستي احوال شما چطور است؟ در برابر اين خبرها؟
من اما از يك سو شاد مي شوم در توفيق پليس براي كشف كالاهاي قاچاق، اما از ديگر سو، ناراحتي ام مضاعف مي شود هم براي افرادي كه دست به خرمن قاچاق مي شوند تا بذر زندگي بيابند و يا فزون خواهي آن ها را به اين وادي مي كشاند و از همه مهم تر، ذهنيت رفتن به سمت كالاي قاچاق است، چه واردات و چه خارج كردن و چه مصرف، فرقي هم نمي كند، همه اين ها در خدمت توليد ثروت و سرمايه براي كشورهاي بيگانه است و سمي براي توليد داخلي، براي اشتغال، براي اعتلاي نام ايران.
من دلم مي گيرد وقتي مي بينم، هموطن من، بي توجه به پيامد كار به سمت قاچاق كالا مي رود، به سمت مصرف اين كالا، يا اصلا به سمت مصرف كالاي خارجي، حال آن كه از همان نوع كالا، جنس ايراني هست. حالا با چند درصد كيفيت پايين تر وگاه حتي بالاتر ام الله مرغ همسايه غاز است و سيب هاي سرخ را از دست توليدكننده هموطن بايد چنگ زد و در دامن بيگانه انداخت!!
خبرهايي كه از مبادي ورودي و استان هاي مرزي به گوش مي رسد، جز اين معنايي ندارد. هرچند گاه برنامه ريزان هم به اين مسئله كمك مي كنند و رنگ و بوي فراوان تر مي بخشند.
مثل قصه شكر وارداتي به ميزان فراوان و چند برابر مصرف كشور و ماندن شكر توليدي داخل در انبارها و پرداخت نشدن حقوق كارگران ومشكلات بيكاري و...و مسائل ديگر از اين دست.
اما حرف ديگر؛ حتي اگر عرضه كالاي قاچاق هم فراوان باشد، بايد به سمتي برويم كه تقاضايي براي آن نباشد و هر ايراني فقط كالاي ايراني مصرف كند و توليدكننده داخلي هم بر كيفيت كالا بيفزايد تا گوي رقابت را از توليدكننده خارجي بربايد. اين هم حق هر مصرف كننده است براي اين، همه بايد دست به دست هم دهيم و فرهنگ سازان هم به ياري آيند و ذائقه سازان هم تا كار به سامان آيد و ديگر شاهد خبرهايي از اين دست نباشيم كه «با دستگيري پنج هزار و ٢٠٩ قاچاقچي از ابتداي سال جاري، بيش از ٢٥ ميليارد تومان انواع كالاهاي قاچاق در خراسان رضوي كشف شده است.سردار حميد فهيمي راد، رئيس پليس خراسان رضوي با اعلام اين خبر افزود: مبارزه با قاچاق كالا وارز يكي از اهداف اساسي و زيربنايي است كه تحقق آن با توجه به اهميت اقتصادي و اجتماعي كه دارد، نيازمند هماهنگي، انجام اقدامات پليسي و همكاري ساير رده هاي فرهنگي و تعامل شهروندان است.وي ادامه داد: از ابتداي سال جاري بيش از ٢٥ ميليارد تومان انواع كالاهاي قاچاق را كشف و ضمن دستگيري تعداد زيادي قاچاقچي، ٨٩ باند حمل و توزيع كالاهاي قاچاق را شناسايي و متلاشي كرده ايم؛ ضمن اين كه يك هزار و ٥٣٤ دستگاه خودرو نيز در اين رابطه توقيف شده است.»اين تلاش ها اگرچه در خور تقدير است اما بايد در پي خبرهايي باشيم از موفقيت توليدكنندگان ايراني و افزايش حجم صادرات و به دست آوردن بازارهاي تازه براي كالاهاي ايراني و اين هم شدني است. اگر بخواهيم، اگر براي اين «خواستن» با برنامه ريزي «توانستن» هم ايجاد كنيم و......(ص-اول رضوی--۴/۱۱/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نيت كردم و گفتم اگر عمري باشد و توفيقي، بازهم درباره «امر به معروف و نهي از منكر» خواهم نوشت، اين را آخر يادداشت «امربه معروف با كدام تعريف؟» هم نوشتم و پس از آن هم تماس هاي قابل توجهي داشتم كه بحث ادامه پيدا كند و زواياي بحث بازشكافته شود تا مبادا دايره گسترده اين واجب الهي به باريكي موي دختركان و نازكي روسري آن ها و پوشش پسران، خلاصه شود. من هم معتقدم نبايد اين باشد بلكه بايد از ظرفيت وسيع اين واجب الهي براي اصلاح جامعه در همه سطوح بهره گيريم از آينه شدن براي مومنان در تعريف المومن مرات المومن تا خيرخواهي و نصيحت حاكمان براي امر به معروف و نهي از منكر در ساحت حاكميت. چنان كه در بازفهمي چرايي نهضت حسيني هم به اين مسئله مي رسيم كه اصلاح خواهي حسيني همه جامعه را در بر مي گيرد و «لطلب الاصلاح في امت جدي» امام حسين عليه السلام، هم ناظر به جامعه و امت است و هم ناظر به حكومت كه در راس آن دروغي به نام يزيد خود را خليفه رسول الله مي خواند، هرچند خودش هم مي داند دروغ است واصولا به وحي و نبوت و رسالت اعتقادي ندارد تا خليفه او باشد... امام پاي در راه گذاشت تا امت بي دليل راه نباشد و افراد نتوانند گمراهي خويش را پشت ماجراي بي راهنمايي توجيه كنند و... آن روزها گذشت، اما امروز هست و چنان كه نماز و روزه واجب است امر به معروف و نهي از منكر هم واجب است درهمه ابعاد آن من معتقدم از حيث حكومتي، بايد حاكمان كوه را مانند باشند كه باران را بپذيرند در خويش و خويش را با آن مانوس كنند تا فردا روز در قالب چشمه به مردم عرضه و حيات آفريني كنند نه اين كه فقط باران را ازخويش عبور دهند تا به شكل سيل در دامنه ها، همه چيز را به ويراني كشد. به ديگر عبارت مسئولان بايد خود را به شايستگي ها مسلح كنند تا بتوانند با كلمات و برنامه هاي خود چشمه هاي اصلاح و صلاح به جامعه هديه كنند و الا كلام آن ها هم نقش بر هوا خواهد بود و به هيچ گرفته خواهد شد، اگر كلام كسي را خداوند اثرگذار مي كند، به اين دليل است كه او خود اثر پذيرفته است از خداوند و مظهر ظهور شئون او شده است و الا چرا در كلام بسيار ديگرمان خبري از اثر نيست پس شايسته است «چنان بشويم كه مي نماييم» تا كلاممان اول در خودمان و بعد در جامعه اثر بگذارد، اگر چنين نيستيم لااقل چنان بنماييم كه هستيم تا ديگران را سرگردان نكنيم. گذشته از اين هركس به فراخور توش و توان و مسئوليت خويش بايد زمينه را براي عملياتي شدن امر به معروف و نهي از منكر فراهم كند و مسئولان براي اين كار بايد پيش قدم شوند و از نقد خويش استقبال كنند و منتقد و آمر به معروف و ناهي از منكر را مامور الهي اصلاح خود بدانند نه دشمن خويش. بايد پذيراي عامل نقدها باشند و هزينه امر به معروف و نهي از منكر را چنان پايين بياورند كه فرد عادي وعامي چون صاحب اين قلم هم در برابرشان چنان كه مولا علي مي فرمايد بدون لكنت زبان سخن بگويد و بدون هراس واژه ها را كنار هم بچيند. بايد بپذيرند كه ورود به ساحت قدرت و پذيرش مسئوليت، آن ها را در خانه شيشه اي مي نشاند كه به جد بايد مراقب گفتار و كردار خود باشند و از ديگر سو بايد امر به معروف و نهي از منكر مثل نفس كشيدن براي مردم باشد چه به واقع هم همين است. جامعه بدون امر به معروف و نهي از منكر، جامعه مرده است، پس براي جلوگيري از مرگ جامعه بايد مردم را به امر به معروف و نهي از منكر واداشت و به يادشان آورد كه بايد آينه هم باشند و بدانند بدون آينه كسي ضعف خود را نمي بيند تا براي اصلاح آن اقدام كند پس بايد نقد و امر به معروف كرد چه جامعه بدون امر به معروف، جامعه مرده است و از مرده هم اميد زندگي نشايد. پس براي زندگي بايد هزينه پرداخت و هزينه پذيرفت، يعني اگر در امر به معروف و نهي از منكر و انتقاد حتي اگر مقداري از آن وارد هم نباشد بايد شنيد بي آن كه با گوينده اش برخورد شود. چه اگر بر سر كسي كه قصد نصب آينه را فراروي ما دارد سنگ بزنيم، از كار خود دست خواهد كشيد و ... قصد شمارش مصاديق هم نداريم كه شناخت مصداق هاي معروف و منكر، كار دشواري نيست. دشواري كار جايي است كه بايد آن را گفت و بايد آن را پذيرفت والا كيست كه نداند دروغ بد است و از مسئولان بدتر؛ كيست كه نداند، عدالت خوب است و از مسئولان خوب تر؟ كيست كه نداند مهرباني زيباست و از مسئولان زيباتر؟ كيست كه نداند خلاف قانون رفتاركردن، رانت خواري كردن و ... زشت است و گناه و كيست كه نداند همه را به يك چشم ديدن نيكوست و ... همه خوبي و بدي را مي دانيم اما به گاه عمل است كه مشخص مي شود چقدر مومنيم و چراغ قرمز و سبز قانون را رعايت مي كنيم و ... همين! (ص-۲)
| |
| |
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
طلاق زشت است و نكوهيده ترين حلال و آن قدر نازيبايي دارد كه بي شمار و چه زشتي بزرگ تر از فصل شدن يك وصل. پس طلاق به خودي خود تامل برانگيز است، حتي اگر يك مورد، اما اين روزها از استان هاي مختلف خبرهايي مي رسد كه طلاق فلان درصد رشد داشته است كه هم بايد تامل كرد و هم براي مسئله چاره اي انديشيد. اين تازه طلاق هايي است كه به ثبت دفتر مي رسد و الا آمار طلاق از اين هم بيشتر است و طلاق هاي عاطفي كه از همه فراوان تر است، اين خبر را به روايت امامي از ساري بخوانيد.
«مديركل ثبت احوال استان مازندران گفت از ابتداي سال جاري ٣هزار و ٢٤٨ واقعه طلاق در استان مازندران به ثبت رسيد كه نسبت به سال گذشته ١/٨ درصد افزايش يافته است. فرج اله ملكي به خراسان افزود: ميزان وقوع طلاق در مدت مشابه سال گذشته ٣هزار و ٤ مورد بوده است. وي افزود: كمترين ميزان طلاق در استان مازندران از شهرستان سواد كوه گزارش شده است. وي اضافه كرد: از ابتداي سال جاري تعداد ٢٨هزار و ٩٤٤ واقعه ازدواج در مازندران به ثبت رسيد كه اين رقم نسبت به سال قبل كه ٢٧ هزار و ٢٥٦ مورد بود از رشد ٢/٦ درصدي برخوردار مي باشد.»
اين مسئله هم خاص مازندران نيست، همه مي دانيم براي اين هم بايد چاره اي انديشيد، بازهم همه مي دانيم. اما كي چاره انديشي مي شود و مسئولان و اثرگذاران دستي از آستين تدبير به در مي آورند را نمي دانيم. اما به صداي بلند مي گوييم اين قطار لعنتي هر روز مسافران زيادتري را از ايستگاه وصل به ايستگاه فصل مي برد و زندگي هاي فراواني را نابود مي كند. به فرياد مي گوييم از خاكستر اين زندگي ها جز نكبت نمي رويد و چه بد اقبال اند فرزندان طلاق كه در ابتداي زندگي به پايان زندگي خانوادگي مي رسند و از اين پس بايد همه عمر زمستان سرد را تجربه كنند حتي در گرماي تابستان چه جايي كه مهر نباشد، جايي كه دست پدر و مادر روي سر فرزند خانه مهرباني نسازد، سرمايي جان سوز دارد و روشن است كه چه مي شود پايان اين ماجرا ... پس خبرها را جدي بگيريم و جدي بگيرند مسئولان و صاحب نفسان كه كلامشان را اثري است و نگذارند طلاق اين گونه زندگي ها را نابود كند. با فرهنگ سازي با نزديك كردن سلايق و افكار به هم با پايين آوردن توقعات، گرماي زندگي را بالا ببرند تا به روزگاري اميدوار شويم كه قصه فصل هم به وصل پايان خوش پذيرد.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انگار ما بحران محور هستيم و از همين روست كه به تشكيل اتاق بحران و ستاد بحران فكر مي كنيم. كافي است خبرهاي همين ٣٠-٢٠ روزه اخير را باز بخوانيم تا ببينيم مفاهيمي از اين دست چقدر تكرار شده است. هر چند اين نيز در بسياري از مواقع نقش بر دفتر است و در عالم واقع چنان كه بايد كاري نمي شود، كه البته در اين مقال قصد پرداختن به آن را نداريم بلكه سخن در اين جا اين است كه قبل از اتاق بحران و حتي انديشيدن به بحران بايد به « فكر» انديشيد و « اتاق فكر» تشكيل داد تا به جبر روزگار به طرف اتاق بحران نرفت.
براي اين هم بايد ذهنيت مديريت كشور اصلاح شود و ذهنيت ما عامه مردم نيز هم؛ تا زندگي بر پايه بحران بنا نكنيم بلكه فونداسيون زندگي ما بر اساس فكر باشد. با فكر خانه بسازيم تا به اندك زلزله اي به سرنوشت حادثه منجيل و رودبار و بم مبتلا نشويم. بايد با مقاوم سازي خانه ها، احتمال بروز بحران را كاهش دهيم. بايد با تدبير در زمينه كنترل سيلاب ها، به جايي برسيم كه بتوانيم از مهار آب هاي سيل آسا، بهره برداري بهينه كنيم نه اين كه وقتي سيلاب در سيستان و بلوچستان، هرمزگان، كرمان و... مشكل ساز شد، به اتاق بحران برويم كه حالا چه بايد بكنيم و چه امكاناتي داريم و... و يا ماجراي تلخ گاز در استان هاي شمالي و مناطق سردسير كشور، كه تا به بحران نرسيد و گاز قطع نشد، كسي براي اين مسئله فكر نكرد چه رسد به برنامه ريزي كه اگر فكري شده بود و برنامه ريزي، نتيجه كار اين نبود كه هست. نبايد اين همه مدت كار به جايي برسد كه از دست ما كاري ساخته نباشد، تا فقط از مردم بخواهيم صرفه جويي كنند و براي اين هم جز توصيه هاي اخلاقي نمي توان كاري انجام داد و نمي شود براي ميزان گاز ناشي از صرفه جويي برنامه ريزي كرد، حال آن كه اگر ما ذهنيت فكر محور داشتيم،پيش از بروز حادثه، دست آن را مي خوانديم و با ذخيره سازي گاز، كه حداقل به گواهي اخبار در تركيه انجام مي شود و نيز نهادينه كردن فرهنگ صرفه جويي و بهينه مصرف كردن اجازه نمي داديم، زمستان و حوادث آن مديريت ما را به ريشخند بگيرد. تلخي ماجرا اين است كه در حوزه مسائل اجتماعي هم فكر محور نيستيم و با راه اندازي يك اتاق فكر، جامعه را از چندين اتاق بحران بي نياز نمي كنيم! بلكه عادت كرده ايم، منتظر بحران بمانيم تا ببينيم چه مي شود و چه از دست ما ساخته خواهد بود، هر چند گاه كارهاي بزرگي هم مي كنيم اما آيا نتيجه هم بزرگ به بار مي آيد؟
من معتقدم براي رسيدن به يك جايگاه شايسته در مديريت حوادث بايد ذهنيت بحران محور را به ذهنيت فكر محور تبديل كنيم و با تدبير و انديشه، دست حوادث را بخوانيم و مشت هاي بسته حادثه ها را باز كنيم.
بايد با طراحي اتاق فكر در حوزه هاي مختلف، زمينه بروز بحران ها را به حداقل رساند و براي آن حداقل ها هم برنامه ريزي علمي كرد و به شكل عملي آن را اجرا كرد... بگذريم، زمستان هنوز به نيمه هم نرسيده است و دماي هوا هم انگار سر«گرمي» ندارد و قصه گاز همچنان جان سوز است و...
اين مي طلبد «ماهي» فكر و برنامه ريزي را همين الان از آب بگيريم و با تدبير با جلوگيري از ذهنيت بحران محور، به فايده برسيم، فايده اي بزرگ براي همه جامعه، براي اين هم بايد كار كرد، بايد ذهنيت ها را اصلاح كرد، بايد به سمت ذهنيت فكر محور و عمل فكر محور رفت.
(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پريروز بود كه در همين صفحه خوانديم به نقل از «دكتر مژگان ثابت»، كارشناس مسئول ايدز در استان فارس كه « ٣ هزار بيمار مبتلا به ايدز در استان فارس وجود دارد».
در سنجش اين آمار به نسبت آمار كلي اعلام شده كشور درخواهيم يافت آمار بالايي از بيماران در اين استان وجود دارد. اما اين هرگز به معناي بالاتر بودن آمار مبتلايان ايدز در اين استان به نسبت ساير استان ها نيست، بلكه به پشتوانه خبرهايي كه در قريب به ٨ سال دبيري گروه ايران و شهرستان ها خوانده ام، عرض مي كنم، استان فارس و كرمانشاه، دو استاني هستند كه بيشترين تلاش را در زمينه شناسايي بيماران مبتلا به ايدز داشته اند و تا حدودي در شناسايي آن ها نيز موفق بوده اند، پس اين آمار بالا را بايد به حساب توفيق در شناسايي بيماران گذاشت نه اين كه خداي نكرده آمار اين بيماري در اين مناطق بيشتر باشد.
از سوي ديگر اين آمار تامل برانگيز است و نيازمند تحول در امر مبارزه با ايدز و مهار طاعون قرن چه اگر پس از تلاش و پالايش بفهميم آمار بيماري در استان هاي ديگر هم بالاست آن وقت براي اقدام شايد دير باشد چه با اين روند، هزينه ها بسيار بالا مي رود. پس بايد با نگاهي نو و ايمن ساز به ماجرا نگاه كرد و راه پيمود، اين دو استان را هم جلوي پاي استان هاي ديگر قرار داد تا بتوانيم با شناسايي دقيق ابعاد گسترش بيماري و بيماران، براي مداوا و سالم سازي جامعه برنامه ريزي كنيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آدم هاي موفق كساني هستند كه از تهديد فرصت مي سازند و فصل ها را به وصل ها پيوند مي زنند و چنان مي كنند كه «يسر» چنان پرشكوه بيايد كه تلخي و مشقت همه «عسرها» يك جا از بين برود، درست مثل آمدن بهار، كه زمستان را از ياد مي برد. من معتقدم امروز بايد كمبود گاز و انرژي كه مي خواهد با سرما در قامت يك تهديد براي جامعه رخ نمايد را به فرصتي براي همدلي تبديل كنيم، چنان كه پيش از اين، در حادثه تلخ و جان گداز زلزله بم، اين كار را كرديم و با همدلي زخم طبيعت را مرهم گذاشتيم، اكنون هم مي توانيم با همدلي، مهرباني و مديريت مصرف انرژي، كاري كنيم كه خانه هاي سردهم گرم شود. مي توانيم با خاموش كردن يك لامپ، امكان روشنايي را به يك خانواده هموطن هديه كنيم و با خاموش كردن يك بخاري در خانه، خانه اي را و خانواده اي را در زمستان سرد گرمايي مهربانانه ببخشيم و اين درست مصرف كردن وقتي به صرفه جويي برسد شكل ايثار به خود مي گيرد كه همبستگي ملي و همراهي مومنانه را شكل مي دهد كه باعث اقتدار ملي هم مي شود. چيزي كه سخت به آن محتاجيم در هنگامه اي كه دشمنان ايران را، فارغ از گرايش هاي سياسي و اجتماعي و قومي و زباني، شكست خورده مي خواهند. حال آن كه اقتدار ايران، اقتدار همه ايرانيان است با هر گرايش و مذهب و دين و قوميت و زبان. آن ها شكست خورده و بر زمين افتاده مان مي خواهند و شايد به سرما هم به عنوان كمك كار خويش بنگرند، اما ما مي توانيم از دل اين سرما، گرمايي توليد كنيم كه هيچ زمستاني نتواند، آن را تحت تاثير قرار دهد، گرمايي كه در هزار درجه زيرصفر هم دچار افت فشار نمي شود. پس بياييم و به حادثه طبيعي سرما و بحث افت فشار گاز و اوضاع ديگر حامل هاي انرژي را، به شكل ديگر بنگريم و با برنامه ريزي و تاليف قلوب و نزديكي دل ها، از آن يك فرصت بسازيم. فرصتي براي همبستگي ملي و اقتدار پرشكوه ملي و پرشكوه باد اقتدار ملي ايران و سرفراز باد ايراني در هميشه تاريخ..(ص-۴--۲۷/۱۰/۸۶)
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:0  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" ديشب را و شب هاي پيش را بسيار گريسته ام و گريسته ايم به نام مردي كه مردي را معنايي تازه بخشيد و با شهادت خود چراغي براي هميشه فرا راه ما قرار داد تا راه را به بيراهه نرويم.
" ديشب را و شب هاي پيش را بسيار گريسته ايم آنجا كه خوانده اند برايمان از عاشورا از هنگامه اي كه حسين(ع)، اصغرش را، اين بزرگ ترين حجت حقانيت خويش و راه خويش را چونان پرچمي بر سر دست گرفت و برافراشت تا فرشته هاي خدا هم ببينند و چه نسيمي مي وزيد در اين پرچم، چه بهشتي مي شد آن شميمي كه از اصغر مي وزيد و... ناگهان آن كافر خورشيد ناشناس، آن دوزخي دور از بهشت، آن همه زشتي، تير در « چله كمان» كرد تا « چلچله حق» را گلو بدرد، حرمله بود آنجا، حرام لقمه اي كه تير در گلوي حق نشاند و چه كرد اصغر و چه كرد مولا حسين(ع) كه هزار در هزار سال هم كه بيايد و بگذرد هم آن خون تازه است و هم صداي حسين به گوش مي رسد و ... راستي حسين، اين آيه قرآن پاره پاره را چگونه به خانه برد؟ جواب « رباب» را كه چشمانش براي ديدن فرزند از لبان اصغر هم تشنه تر بود چگونه بدهد؟
" اينجا كربلاست، نگاه كن اين پيامبر است كه به رزمگاه مي رود، نه اكبر است، علي اكبر، همو كه شبيه ترين خلق بود به رسول خالق و چه مي كشد مولا حسين(ع) وقتي مي بيند اكبرش براي نيامدن مي رود « اكبري»، كه « علي» است به گاه رزم و نگاه كن چه مي كند اين علي، اين علي اكبر و چه علي وار مي جنگد و مگر كسي را ياراي ايستادن در برابر علي هست؟ كفار، اين حراميان مسلمان نما مثل هزار شب پره بر خورشيد مي تازند و ساعتي بعد صداي اكبر است كه آقا امام حسين(ع) را به خويش مي خواند، و اين حسين(ع) است كه به سوي اكبرش پرواز مي كند، اين حسين است كه از پا مي افتد... و اين صداي حسين است كه در گوش زمين و زمان مي پيچد در پي جوانان بني هاشم كه؛
جوانان بني هاشم بياييد
علي را بر در خيمه رسانيد...
" ديشب را و شب هاي ديگر را بسيار گريسته ايم و به كربلا رفته ايم و ديده ايم كه حسين و عباس با هم به سپاه شب مي زنند، مثل خورشيد و ماه و مي شنويم صداي حسين را كه با ا...اكبر پيغام سلامتي مي دهد و عباس با لااله الا الله جوابش را مي دهد الله اكبر... اين صداي حسين است و لااله الا الله را عباس فرياد مي كشد و دقايقي بعد... انا بن محمد المصطفي را از گلوي حسين مي شنويم و انا ابن علي المرتضي را از حنجره عباس و باز خورشيد و ماه هستند در رزم با سياهي و تباهي و انا ابن فاطمالزهر الله اين صداي حسين است و باز تكرار مي شود انا ابن فاطمالزهر الله اما از آن سو صدايي به گوش نمي رسد و باز حسين در حال رزم صدايش را مثل اذان رها مي كند. انا ابن فاطم الزهر الله و باز پاسخي نمي گيرد و هراسان به سمتي مي آيد كه عباس رفته است و او را به كار جهاد با كافران مي بيند و مي پرسد چرا جواب نمي دهي عزيز برادر و عباس سر به زير مي گويد، نام كسي را بردي كه هيچ جوابي نداشتم...
ام الله اما جواب اين نجابت و ادب عباس را بي بي فاطمه هنگامي داد كه عباس در كنار علقمه از اسب بر زمين افتاد آنجا كه آغوش فاطمه را به روي خويش گشوده ديد و شايد براي اولين و آخرين بار حسين را برادر خطاب كرد: يا اخي ادرك اخاك... دقايقي بعد در كربلا مردي را ديدند كه دست به كمر گرفته بود در شهادت برادرش...
" ديشب را و شب هاي ديگر را گريسته ايم و در كربل الله و شمشيرها و نيزه ها كار خويش به آخر برده اند و اسب ها هم از تاخت باز آمده اند و هلهله در سپاه كفر،گوش فرشتگان را مي آزارد و اما گويي صدايي به گوش مي رسد شبيه صداي فاطمه(س) كه در قتلگاه، مي گردد، ميان شهيدان، گوش كن... گوش كن... صدايش را نمي شنوي اين صدا برايت آشنا نيست...
گلي گم كرده ام مي جويم او را
به هر گل مي رسم مي بويم او را
گل من يك نشاني تازه داره
گل من داغ هيجده ساله داره
گل من يك نشاني در بدن داشت
يكي پيراهن كهنه به تن داشت...
(ص-۱۲--۲۷/۱۰/۸۶)
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ايران كشوري است كه با عاشورا، به مفهومي ديگر از بودن رسيده است. در ايران، در همه مناطقش، همه استان ها و شهرها و روستاها و آدم هايش، عاشورا، يك تجلي خاص دارد. ساكن هر شهر كه هستيد به كوچه و خيابان نگاه كنيد، آيا نشانه هاي امام حسين و عاشورا را نمي بينيد؟ به هر زبان كه سخن مي گوييد، گوش كنيد به زبان خود، نام امام حسين را نمي شنويد، نام عاشورا ر الله به دل خويش سر بزنيد، آيا اين روزها و شب ها، جور ديگري نيست؟ آيا آن چه مي بيني و مي شنوي و مي خواني، گواه پيوند اين مردم با كربلا و عاشورا نيست؟ اگر اين همه نشانه، گواه رابطه نيست پس هيچ گواهي وجود ندارد. اگر اين همه نشاني، ما را به راه امام نبرد، پس...اين روزها، ايران، همه ايران، حال و هواي ديگري دارد، گويي كربلا، به پهنه اين كشور وسعت يافته است و گويي عاشورا در لحظه، لحظه زمان اين مردم جاري شده است و يك توگويي ديگر؛ گويي مردم جور ديگري شده اند، يك جور خوب، گويي همه برگشته اند از راهي كه ديگران جلوي پاي آن ها گذاشته بودند، گويي هر چه ديگران رشته اند، پنبه شده است، نگاه كن به كوچه و خيابان و آدم ها، حضور عاشورا را در زندگي شان پررنگ نمي بيني؟ اين عاشوراست و عشق به امام حسين عليه السلام، سلاح كارساز ما، كه صلاح مي آفريند و فلاح نيز هم. اين همان سلاحي است كه اگر دشمن ٣٥٣ روز سال را توطئه كند و نقشه كشد و حتي موفق شود، در همين دو روز تاسوعا و عاشورا، همه پيروزي هايش به شكست تبديل مي شود و نقشه هايش برآب هم نمي ماند. اين همان عاشورايي است كه بيش از ١٤ قرن، دست شيطان را از پدران ما هم كوتاه كرده است و بعد از اين نيز از سر فرزندانمان كوتاه خواهد كرد. اين همان سلاحي است كه دنيا را به حيرت واداشته است و چنان كه گفته مي شود، طراحان بيگانه، اعتراف كرده اند كه هرچه برنامه مي نويسيم و اجرا مي كنيم درست زماني كه خود را پيروز ميدان مي دانيم، به يك باره، عاشورا مي آيد و شكست را براي ما مي نويسد. آري ما هرچه داريم از اين عاشوراست، از محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است و ما هم و ايران ما هم زنده است به محرم و صفر، هرچند دشمن حتي براي تاسوعا و عاشوراي ما هم برنامه بنويسد و به اصطلاح با راه انداختن شوهاي «حسين پارتي» به تمسخر ما و فرهنگ ما بيايد، حتي در تهران اما مطمئن باشيد و مطمئن باشند ديگران كه اولين ياحسين كه از عمق جان برآيد، از آن طرح ها و برنامه ها كاري نيايد. مطمئن باشيد، عاشورا باز هم نقشه ها را خواهد شست و جان ها را نيز هم، و ما را، همه ما را به دريا پيوند خواهد داد حتي اگر در استان هاي كويري باشيم.آري، ايران كشوري است كه هر سال در تاسوعا و عاشورا، تجديد هويت مي كند با تجديد بيعتي كه با مولا امام حسين عليه السلام دارد و اين هويت ماندگار و آن بيعت ناگسستني است و ايران كشور امام حسين است......(ص-۶--۲۷/۱۰/۸۶)
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|