آن روز كه خداوند فديه اي فرستاد تا اسماعيل قرباني نشود، شايد مي خواست انسان ها را در عصرها و نسل هاي بعد به نكته اي توجه دهد كه اسماعيل نماد ايمان، تسليم ، رضا و در يك كلام «انسانيت كمال يافته» است و انسانيت نبايد قرباني شود. قربانيان بزرگ كه پس از آن از ميان آدم ها انتخاب شدند و پرچم جهاد را برافراشتند و شهادت را برگزيدند هم براي حراست از انسانيت و خليف الهي انسان بود، يعني انسان هاي بزرگ حنجره به تيغ سپردند تا دست تيغ حتي به دامن «انسانيت» نرسد و باز شاهديم كه هرگاه «انسانيت» به خطر مي افتد، انسان هاي بزرگ تمام قامت برمي خيزند براي دفاع. من حماسه عاشورا و شكوه شهادت مولا اباعبد الله عليه السلام و ياران شان را در هدف عالي حفظ «انسانيت» مي بينم چه وقتي مردمان از مسير حق بازماندند و روزگارتيغ حكومت را به دست چون يزيد سپرد و او با انسانيت آدم ها درافتاد، تا آن جا كه بسياري را به كوري كشاند تا آفتاب جمال حسين را هم نبينند، جز قيام حسين عليه السلام، چاره اي نبود. قصد يزيد شايد كشتن همه انسان ها نبود اما كشتن انسانيت همه را هدف قرارداد و چنين هم شد، در حكومت معاويه و يزيد، والا نه بايد علي عليه السلام تنهايي خود را با چاه باز مي گفت و نه امام حسن بايد غريب مي ماند و نه امام حسين بايد در شرايطي قرار مي گرفت كه ميان تسليم و مرگ، راه سومي نداشته باشد. آري، آن ها «انسانيت» را در كوفه كشتند و پاسخ امام حسين عليه السلام به جناب علي اكبر كه پرسيد مگر ما را نمي شناسند كه به جنگ ما آمده اند، فرمود چرا، اما شكم آن ها از حرام پر شده است، بله، لقمه هاي حرام«بصيرت» را به «كوري» و «حيات» را به «مرگ» تبديل مي كند تا دروغي همچون يزيد خليفه رسول الله خوانده شود و حقيقتي چونان امام حسين، هزار زخم بردارد و شهيد شود و اين نشود جز به مرگ انسانيت ، حال آن كه انسانيت را بايد حفظ كرد حتي بافدا شدن انسان ها. من معتقدم اگر آن روز، فديه آمد تا اسماعيل بماند، پرده برداري از رازي بود ميان خلق و خالق تا به او بياموزد، كه بايد از انسانيت خويش و اسماعيل درون خود حفاظت كند. اسماعيلي به نام ايمان كه همواره موردحسد شيطاني قرار مي گيرد. حفاظت از اين اسماعيل هم با ايمان و عمل صالح و پرهيز از كردارها و گفتارها و حتي پندارهاي ناصواب است. آن كه مي خواهد اسماعيل ايمانش در آغوش ابراهيم هدايت گر به سلامت از «مني» بازگردد، بايد شيطان را شكست بدهد، بايد خلق هاي شيطاني را بكشد، بايد در درون خود ابراهيم وار بت شكني كند. والا تا دروغ هست، تا درازدستي لقمه را از حلقوم صاحبان حق بدر مي آورد تا بي عدالتي هست، تا افراد كوتوله به خود اجازه مي دهند جاي بلندقامتان را غصب كنند، تا فسق و فساد و فحشا در رفتار و كردار و پندار مردم هست، اسماعيل ايمان جان به در نمي برد. اگر مي خواهيم درعيد قربان، در كنار ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام، شادمانه جشن بگيريم، بايد اخلاق پست از جان بشوييم و از خلق نيكو، سرشار شويم، بايد نگاه ما به فرامين حق رضاگونه و اسماعيل وار باشد و توجه ما به نيازمندان جامعه نيز مثل ابراهيم كه هيچگاه تنها بر سفره نمي نشست. بايد مثل اسماعيل باشيم در تن دادن به فرمان خداوندي و بياموزيم از او كه از جان خويش گذشت تا براي هميشه معلم انسان ها باشد و ما نيز با گذشتن از خودخواهي ها، فزون خواهي ها و ... بايد به او اقتدا و از جان خويش محافظت كنيم. لب كلام اين كه بايد از خود بگذريم و ديگران را بر خود ترجيح دهيم، آنان را در راه خدا ببينيم تا خداوند هم ما را ببيند و بدانيم تا ما «هواخواسته ها» را قرباني نكنيم زندگي جاويد نخواهيم يافت، پس بايد عيدقربان نفس خويش را چنان برگزار كنيم كه در مناي معرفت، نه سرتراشيدن كه از سر گذشتن در راه اهداف متعالي برايمان شيرين باشد، به شيريني شهادت و اين درس قربان است، پس عيد قربان مباركمان باشد.(ص-۲--۲۹/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتي افراد آگاه مي شوند، آستين هاي خود را هم تطهير مي كنند، چنان كه ديگر ناپاكان نمي توانند دست در اين آستين ها نزديك كنند، چه رسد كه از آن بيرون بيايند و اين شده است، شرح واقعيت هاي استان سيستان و بلوچستان كه مردم آگاه اين ديار، هوشيارانه، به تخم هاي لق تفرقه و نفاق نگاه هم نمي كنند و مجال رويش هم نمي دهند. چه اين سرزمين آن قدر نجيب و پاك است كه بذرهاي ناپاك در آن به بار نمي نشيند و گواهش هم گسترش همگرايي ميان مردم اين ديار است كه قدرت اشرار را به افول كشانده است. اين خبر خوش كه رئيس شوراي عالي قضايي ويژه شرق كشور بيان كرد، همه را بر سر شوق آورد كه بخشي از گروهك وابسته عبدالمالك ريگي از هم پاشيد. يعني آناني كه در پي از هم پاشيدن وحدت مردم بودند و اقتدار نظام، خود با اقتدار فرزندان ايران چونان برگ هاي خزان زده و نفرين شده بر زمين ريختند و زير گام مردان حماسه له شدند. همان هايي كه با انفجار بولوار ثار الله زاهدان، جنايت تاسوكي و... احساس قدرت مي كردند، همان هايي كه با هدف شوم انفجار يك مدرسه علميه خواهران اهل سنت، بمب سوغات مي آوردند و... همان هايي كه «افراسياب گونه» در سرزمين «رستم دستان»، داستان مرگ و ناامني مي نوشتند؛ اما اكنون در پنجه اقتدار انقلاب گرفتار آمده اند و اين عيدانه اي است عزيز كه سربازان گمنام امام زمان(عج) و جان بر كفان نيروي انتظامي در آستانه عيد قربان به مردم منطقه و ايران دادند.
آن ها در عملياتي هماهنگ در منطقه چاه جمال «ايرانشهر»، با در هم كوبيدن تروريست ها و هلاكت ٥ تن از آنان، ١٥ نفر ديگر را هم دستگير و مقدار زيادي سلاح و مهمات و مواد منفجره كشف كردند تا ثابت كنند، ايران، جاي شرارت نيست و شايد نظام به سنت استدراج و يا به اميد اصلاح افراد، همان اول آن ها را به عقوب گرفتار نكند، اما همه بايد بدانند نظام هرگز از برچيدن اين بساط شوم ناتوان نيست. اصلا براي آناني كه در دفاع مقدس ٨ ساله با همه كفر پنجه در پنجه انداختند و پنجه اش را شكستند و غائله هاي فرزندان شيطان را در استان هاي مختلف در هم كوبيدند، انهدام گروهك هاي حقير در اين ديار هم كاري است بس آسان و مطمئن باشند اشرار كه هيچ اقدامي از چشمان تيزبين سربازان گمنام امام زمان(عج) مخفي نمي ماند. چه بيدارند اينان و هوشيارند مردم، تا آسوده و سرفراز باشد، ايران... و چنين باد هميشه!(ص-۶--۲۹/۹/)
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جالب است، انگار اگر قرار است كاري انجام بدهيم و چيزي بسازيم، حتما بايد چيز ديگري را خراب كنيم. مي خواهيم به عنوان مثال اقتصادمان را توسعه دهيم، كارخانه مي زنيم، آن وقت محيط زيست را تخريب مي كنيم.
مي خواهيم جاده و خط آهن و تله كابين و مترو بكشيم، صد منطقه باستاني و ميراث فرهنگي را به خطر مي اندازيم، چهار باغ، بيستون و... نمونه هايي از اين دست است، مي خواهيم برج بسازيم، حريم منظري نقش جهان را هدف مي گيريم، قصه آپادانا و ساخت و سازهاي شبانه روزي هم سرجاي خود و ... خيلي چيزهاي ديگر، حالا هم بخوانيد كه وضعيت بزرگ ترين تالاب ايران و دوازدهمين تالاب بزرگ دنيا، يعني شادگان خوزستان هر روز بحراني تر مي شود، چرا كه آلودگي هاي مختلف، به ويژه ورود ضايعات كارخانه هاي طرح توسعه نيشكر آن را به خطر انداخته و اقدامي جدي هم براي حفاظت از آ ن صورت نگرفته است.
خبر اين ماجرا را هم پريروز، در همين صفحه خوانديد. حالا فكر مي كنيد چه شده است؟ آيا نمي توان برنامه هاي توسعه را به گونه اي مهندسي و مديريت كرد كه به نابودي ثروت تاريخي و زيست محيطي نينجامد؟ دنيا در اين حوزه چه راهي در پيش گرفته است.
لااقل راه هاي كاهش هزينه ها و افزايش فايده ها چيست و باز دنيا چه كرده است؛ يا نكند، اين اوضاع و احوال كه به دست آوردن يكي مساوي با از دست دادن ديگري است، خاص جوامعي است كه توسعه اقتصادي نيافته اند و «پارويي» به پيش مي روند، آن هم با پاروهاي دو طرفه كه با جلو رفتن يك قسمت آن، قسمت ديگر پارو عقب مي رود تا قايق را به جلو ببرد. اما در اين رابطه هيچ چيز جلو نمي رود، هر چند مثلا جاده اي كشيده شود چرا كه بايد ديد، چه چيز را به قيمت چه چيز به دست آورده ايم و «كه را به قتل كه دل شاد كرده ايم»! آن وقت خواهيم فهميد كه خوشحال بايد باشيم يا نه... وقتي داشتم خبرهاي اين حوزه را جست وجو مي كردم به خبري رسيدم كه كريم ثابت رفتار، مدير گروه محيط زيست دانشگاه گيلان، نكات قابل توجهي مطرح كرده بود، بخوانيد:
"در كشورهايي كه به لحاظ توسعه اقتصادي عقب مانده و داراي مشكل اقتصادي هستند، حفاظت از محيط زيست امري فانتزي به شمار مي رود.
"زماني كه وضع اقتصادي اجتماعي آحاد جامعه بهبود نيابد، گوش مردم خريدار حرف هايي همچون حفاظت از محيط زيست نخواهد بود.
"اقتصاد و محيط زيست در دنيا هيچ گونه تقابلي نسبت به هم ندارند و در نهايت در يك راستا واقع شده اند.
"محيط زيست يك فرآيند اجتماعي- اقتصادي است و كشوري كه مردمان آن از مسائل زيست محيطي آگاه باشند، بيش از ديگر كشورها از شانس توسعه برخوردارند.
" پيشرفت و توسعه بايد روندي پايدار داشته باشد و از نتايج آن نه تنها نسل هاي حاضر كه نسل هاي آينده نيز بهره مند شوند.
" توسعه مردم معاصر نبايد به قيمت نابودي و اضمحلال زندگي آيندگاني كه براي دفاع از حقوق خود حضور ندارند، تمام شود.
من هم با اين صاحب نظر دانشگاهي هم عقيده ام و معتقدم ما قبل از هر چيز دچار مشكل ساختاري ذهني هستيم و تا نتوانيم اين مشكل را حل كنيم، هر روز بر مشكلات ما افزوده خواهد شد.اما اگر ذهن توسعه يافته و برنامه هاي دقيق داشته باشيم آن وقت خواهيم توانست توسعه و محيط زيست را به عنوان دو بال براي پرواز به كار گيريم.
در واقع هم امكانات مدرن را به دست آوريم و هم ميراث باستاني و فرهنگي خود را حفظ كنيم. ديگر نكات اين صاحب نظر هم قابل توجه است كه اميدواريم در نظر آيد و نظرها نيز عملي شود...
(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 9:38  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برائت از مشركان از مؤلفه هاي اصلي حج ابراهيمي است و با آن، موحدان و ابراهيميان امروز در مبارزه اي نرم، هم از چهره شيطان نقاب برمي گيرند و هم از آن چهره زشت برائت مي جويند.
برائت از مشركان يك مراسم تشريفاتي نيست بلكه برنامه اي شرعي، منطقي و اثرگذار است و صدالبته برائت از مشركان، مابه ازاي داخلي براي جهان اسلام و مابه ازاي شخصي براي مسلمانان هم دارد و به اين شكل كه جهان اسلام بايد گرد استعمار گوناگون مشركان را از جامه بتكاند، به سلطه آنان در همه حوزه هاي علمي، پژوهشي، اقتصادي، فرهنگي و... پايان دهد و به استقلال و استغنا برسد و آحاد مسلمانان نيز هركدام برائت از مشركان را بايد با مشي و ابزار موحدانه ابراز كنند چه، زير سلطه بودن، تبري جستن را از مفهوم وسيع آن تهي مي كند، چنان كه تولي بدون اخوت و برادري، دل اهل ايمان را به هم نزديك نمي كند.
آمريكا عملا بايد براي ما مرده باشد و بي نياز از او پرچم اسلام را هر روز بر بامي رفيع تر برافرازيم و ما خودمان، هر كدام نيز بي نيازي از اهل شرك را در رفتار خويش نشان دهيم.
مراسم پرشكوه برائت از مشركان هم مي تواند «شكوه» از آناني باشد كه با مشركان خويشاوند مي شوند و هم «شكوه» ايمان موحدان باشد كه توحيد كلمه را در كلمه توحيد به جهان نشان مي دهند...
" بايد قوي بشويم در همه حوزه هاي علمي و اقتصادي و فرهنگي و سياسي و حتي نظامي، بايد «واعدولهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوا...» را تحقق بخشيم.
" اين اولين مراسم حجي است كه يك رئيس جمهوري اسلامي ايران در آن شركت مي كند و حضور او در مراسم برائت از مشركان، فرصت مغتنمي است تا مسلمانان پرشكوه تر از هميشه، هويت توحيدمحور خود را با نفي شرك نشان دهند و فرياد برائت از شرك و مشركان را سردهند، قطعا چشمان جهان منتظر لحظه اي است تا ببيند در جمع برائت جويان احمدي نژاد كجا مي ايستد.
" برائت از مشركان نبايد به حج خلاصه شود بلكه برائت عملي بايد در عمل و رفتار و گفتار و حتي پندارها تبلور يابد و ما را به كنش گري عالمانه بكشاند تا بتوانيم پرچم عزت خويش را برافرازيم و پرچم را به دست مسئولان كشور بدهيم تا هرجا كه مي روند در كنار سلام و سلامت خواهي براي اهل ايمان و برجسته كردن تولي و دوستي براي دوستان خدا، از دشمنان خدا و خلق برائت جويند.
يعني روساي جمهور، وزرا، سفرا، نمايندگان و... كه در جمع هاي جهاني حضور مي يابند بايد حضور و كلامشان، برنامه و منش شان، تجلي كننده دوستي با دوستان خدا و بندگان حضرت دوست باشد و نيز نشان دهنده بيزاري از هر آنچه غيرحق است آن تولي و دوستي و اين برائت و بيزاري هم بايد اقامه شود، مثل نماز تا جهان از بي عدالتي، فقر، بيداد، شرك و هرچه زشتي و پلشتي است خالي و از هرچه زيبايي، حق، عدالت و... سرشار شود تا جهاني داشته باشيم، شايسته زندگي كردن و خوب زندگي كردن.
" پيام رهبر انقلاب را به جان بخريم. هم در حوزه جهاني، هم اجتماعي و هم در حوزه مسئوليت فردي و مخصوصا در اين حوزه بكوشيم، خلق وخوهاي غيرتوحيدي از قبيل ريا، نفاق، دروغ، پارتي و... از جان به در كنيم. چه برائت از مشركان نه با شرك آشكار مي سازد نه با شرك پنهان، پس از همه اخلاق هاي شرك آلود جان پاك كنيم و با انديشه پاك، دل پاك، گفتار پاك و دست پاك، برائت از آلودگي مشركانه را فرياد زنيم.(ص-۱۲--اندیشه)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 13:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اختراع با توليد خطر براي خود و ديگران فرق مي كند. اين كه مي گويند «احتياج ما در اختراع است» نكته اي ظريف و پسنديده است اما هيچ كس تا به حال نگفته است، براي رفع احتياج، بايد كارهاي خطرناك «اختراع» كرد.
ببخشيد، اختراع نه، بايد براي كارهاي «پرخطر» عنوان تازه اي اختراع كرد و الا اختراع معمولا در خدمت بشريت است اما اين كارهاي پرخطر، فقط خطر را در جامعه توسعه مي دهد. درست مثل گازسوزكردن خودروها به شكل غيراستاندارد كه متاسفانه رواج يافته است و ما پس از سهميه بندي بنزين خبرهاي گوناگوني در اين باره از شهرهاي كرمانشاه، يزد، آبادان، مشهد و ... دريافت كرديم و بارها هم نسبت به اين مسئله هشدار داديم و هشدار دادند كارشناسان. تا جايي كه ذهنم ياري مي كند، خبرهاي تلخي هم داشته ايم كه گازكشي غيراستاندارد، استاندارد زندگي هايي را برهم زده است. اين يك بخش ماجراست. سويه دوم آن هم، استفاده از شعله گاز است به جاي بخاري كه باز هم حوادث زيادي خلق كرده است كه كمترين آن، سوز آتش را جانشين سوز سرماكردن است و چه بد تدبيري است اين كه بعضي ها مي خواهند نشان دهند. ديروز هم يك خبر خواندم در همين زمينه كه راننده خودرويي در منطقه فرديس كرج كه به دليل خرابي بخاري براي گرما از پيك نيك استفاده كرده بود، با انفجار آن مواجه شد و در اين حادثه ٥ سرنشين خودرو مجروح شدند و راهي بيمارستان و متاسفانه حال ٢ تن از آن ها وخيم گزارش شده است...
بله، اين بي احتياطي، حادثه اي آفريد كه شايد هرگز قابل جبران نباشد، حال آن كه راننده مي توانست با تعمير بخاري خودروي خود، جلوي بروز حادثه را بگيرد و يا حداقل با تحمل سرما، دست به اقدامي نزند كه خود و همراهانش سر از بيمارستان درآورند. پيش از اين هم بنده خدايي با روشن كردن پيك نيك در تريلي كه در يكي از گمرك هاي خراسان رضوي متوقف بود با حادثه اي مواجه شد كه معلوم نيست تا عمر دارد توان جبران خسارت را داشته باشد يا نه البته آن حادثه تلفات نداشت اما در آن شب طوفاني تريلي آتش گرفت و حداقل ٣٠٠ ميليون ريال خسارت به بار آورد كه مرد را به گريه انداخته بود و ... حال آن كه اگر از بخاري استفاده مي كرد و يا با ابزار گرمايشي ديگر خود را از سوز سرما مي رهاند، مجبور نبود بر خاكستر سرمايه اش، آه حسرت بكشد. اما متاسفانه انگار همه ما بايديك حادثه را تجربه كنيم تا پند بگيريم و الا از آن چه برمردم رفته است، درس نمي گيريم. درست مثل قربانيان قاتل نامرئي كه هر سال در زمستان بيشتر مي شوند و هرگز نمي توانند بهار سال آينده را ببينند. آن ها هم از تجربه ديگران پند نمي گيرند اگر درس مي گرفتند، خود به درسي براي ديگران تبديل نمي شدند. به هرحال، اين درست كه گاز، نعمت بزرگي است براي آسايش مردم، اما استفاده نادرست از آن، به ضد خود و نقمت تبديل مي شود نقمتي كه شايد امضاي مرگ پاي زندگي كسي بگذارد و تاكنون هم كم اين امضاي شوم را پاي زندگي افراد نكشيده است. پس نه خودروي خود را به شكل غيراصولي گازكشي كنيم، نه پيك نيك را به جاي بخاري خودرو به كار بريم و نه مسائل ايمني وسايل گازي را ناديده انگاريم، بلكه دقيق، منطقي و هوشيارانه عمل كنيم. (ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر به قانون احترام نمي گذاريد، اگر عرف جامعه برايتان مهم نيست، حتي اگر حكم شرعي هم براي شما حرمت ندارد، حداقل به خاطر جان خود، سوغات شيطان را سرنكشيد.
چه وسوسه نوشيدن مشروبات الكلي، نه تنها عقل و معرفت كه سلامت و جان مصرف كننده را هم مي گيرد. شوخي هم در كار نيست. صفحات حوادث، از كور شدن و مرگ آناني كه « عرق سگي» مي خورند و خوي انساني از دست مي دهند، كم خبر نداده است.
ما در همين مشهد خودمان هم موارد متعددي داشته ايم كه افراد، سلامت و انسانيت و عقل شان را با سر كشيدن سوغات شيطان ضايع كرده اند و به جرم هاي بزرگ دست زده اند و شده اند مصداق آن فردي كه مي گويند، شيطان اورا در سه راهي قرار داد و گفت يا بايد پدر را بكشي ياحرمت خواهر بشكني يا مشروب بنوشي و او به اصطلاح زرنگي پيشه كرد و سومي را برگزيد و خورد و در عالم مستي آن دو دگر را هم انجام داد و حالا هم قصه همان است. عقل كه نباشد، هر خطايي از انسان بر مي آيد، چه وجه تمايز او با حيوان عقل اوست و اين را هم كه از او بگيري، از خوك و گرگ و سگ چيزي نه اضافه، كه كم ندارد و چنان مي كند كه برخلاف قاعده، حيوانات بر اساس غريزه مي كنند...
قصد فاش گويي و فاش نويسي ندارم، اما به هشدار فرياد مي زنم كه اين «فعل فاحشه» دارد بر «ايمان بالقوه» برخي افراد مي تازد. نمي خواهم بگويم، فراوانند اين قبيل افراد اما معتقدم حتي يك مورد شرب خمر هم در جامعه ما زياد است، خيلي هم زياد، هرچند آمار آن ها هم كم نيست!
بنده خدايي از اهل نظر مي گفت، در دوران كفر طاغوت، مشروبات الكلي، شناسنامه داشت و كارخانه سازنده مشخص بود و ميزان هوش بري آن نيز هم و روزگار آن شد كه بود و قديمي ترها به ياد دارند اما امروز وقتي فرصت طلباني به «ساخت» اين كالاي «ناساز» در آزمايشگاه هاي زير زميني، غير بهداشتي و سلامت كش مي پردازند و به بازار مصرف عرضه مي كنند، نتيجه اي جز سلامت كشي در بر ندارد. يادمان كه نرفته است چندي پيش در برخي شهرها چه روي داد و چند نفر جان باختند در « قمار شراب». يادمان هم باشد كه باز اين مكاره بازار، قرباني مي گيرد، آن هم از جوانان طبقه پايين، چه برخورداران اگر ميل كنند، توليدات « بلاد فرنگ» را كه به « سرزمين فرهنگي» ما قاچاق مي شود، مصرف مي كنند و كمتر آسيب جسمي مي بينند، هر چند آسيب روحي و معرفتي و عقل فراوان است، اما افراد ديگر، مصرف كننده مشروبي مي شوند كه آن ها را سر ميز قماري سراسر باخت مي نشاند.
پس عقل اگر مانده باشد حكم مي كند براي سلامت جسم خويش هم كه شده است به قانون حرمت بگذارند و براي سلامت جان به حكم شرع مقدس گردن نهند والا سر و كارشان با قانون است كه گردن گردن كشان را مي شكند چه رسد به اين عقل باختگان و تازه اگر از دست قانون بگريزند، آغوش به مرگي ذلت بار يا بيماري هايي سخت مي گشايند.
پس فكري بايد بكنند افراد قبل از آن كه عقل در جاده شراب ببازند.(ص-۹)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ما مردمي تعارفي هستيم و آن قدر گرفتار آن: كه همه را به تعجب وا مي داريم به قول نويسنده «جامعه شناسي خودماني»، كافي است تا در يك مجلس باشيم تا براي بيرون رفتن هزار جور تعارف بزنيم و بفرما. اين هم نه از ادب ما كه از رودربايستي ماست و الا اگر از ادب بود بايد هميشه در رفتار ما جريان مي داشت. نه اين كه تا چشم در چشم هستيم از حق خود هم مي گذريم اما چشم كه چشم را نمي بيند، ما هم چيزي را و كسي را نمي بينيم جز خودمان؛ باور نمي كنيد؟ همين افراد را در خيابان و سوار بر خودروهايشان تعقيب كنيد، آ ن وقت خواهيد ديد بفرما زنان دقايق پيش حالا نه اين كه از حق خود نمي گذرند، به حق خود هم قانع نيستند و حق ديگران را هم زيرپا مي گذارند و اصلا چيزي به نام حق تقدم را به رسميت نمي شناسند و باز كافي است سر يك چهارراه بايستيد و به ياد بياوريد شعار زيباي «با عبور از چراغ زرد، يك زندگي سبز را به خطر نيندازيد» آن وقت خواهيد گفت چراغ زرد پيشكش. لطفا از چراغ قرمز عبور نكنيد، حتي حاضر خواهيد شد بگوييد، لااقل نصف زمان چراغ قرمز كه براي طرف ديگر سبز است را به آن ها بدهيد اما...!
اگر قرار باشد رانندگي ما را كه شرح رفتار ما نيز هست، ترازوي سنجش اخلاق شهروندي ما قرار دهند معلوم نيست چند درصد شهروندان نمره قبولي مي گيرند!
اين را داشته باشيد تا يك خبر از كرمانشاه را با هم بخوانيم، به نقل از رئيس پليس راهنمايي و رانندگي استان كرمانشاه كه به صراحت مي گويد:« مهم ترين عامل تصادف در استان، رعايت نكردن حق تقدم است».
يعني همان چيزي كه در تعارفات به شدت به آن پايبنديم و آن را نشان ادب رفتاري و شخصيت خود مي دانيم. اما چشم كه چشم را نبيند، براي رعايت نكردن حق تقدم، حادثه آفريني هم مي كنيم. تا صداي شاهرخي در جايگاه رئيس پليس راهنمايي و رانندگي كرمانشاه بلند شود كه شهروندان درباره رعايت حق تقدم بايد آموزش ببينند. البته آموزش هم لازم است فقط به اندازه يادآوري والا بسياري از رعايت نكردن ها دليل ديگري دارد غير از آموزش! والا كيست كه نداند در محل دور زدن ممنوع نبايد دور بزند تا راه مردم را ببندد؟ كيست كه نداند، هميشه و همه جا، عبور از چراغ قرمز، خلاف، تجاوز به حق مردم و حرام است؟
كيست كه اين مسائل را نداند، اما چرا رعايت نمي كنند؟ شايد براي پاسخ نيازمند شخصيت شناسي و رفتارخواني افراد باشيم و... ادب و شخصيت در تعارف هاي پي در پي نيست شايد حتي در گذشتن از حق خود در بيرون رفتن از مجلس هم به كمال نرسد، در رعايت حق ديگران و احترام به قانون است كه ادب و شخصيت فرد متبلور مي شود...!(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ساخت و سازهاي غيرمجاز انگار همزاد ساخت و ساز قانوني شده است و به موازات مهندسي شهري و حتي تهيه طرح هاي جامع براي شهرها، باز افرادي مي آيند و جامعيت آن طرح را با غيرمجازسازي خود هدف قرارمي دهند. اين مسئله اگرچه به معضلي در همه شهرها تبديل شده است اما در برخي شهرها، گاه مسئله چنان حاد مي شود كه رسيدگي عاجل را ضروري مي كند. انگار ماجرا در زاهدان هم به همين وضعيت رسيده است كه شهردار شهر به صراحت مي گويد قادر به حفظ اراضي شهر و برخورد با ساخت و سازهاي غيرمجاز نيستيم. محمدعلي جدلي با بيان اين مطلب بر يك نكته ديگر هم تاكيد مي كند: امكانات اداره اجرائيات محدود است و با توجه به وسعت ساخت و سازهاي غيرمجاز، بايد عزم و اراده جدي در اين مورد صورت بگيرد؛ اما اين عزم و اراده را چه كساني بايد به كار گيرند؟ آيا بحث ضرورت مديريت واحد شهري احساس نمي شود تا به جاي كمك خواهي همگاني، همه كارها را ذيل يك مديريت واحد اجرايي كرد؟ نمي دانم، شما شايد بدانيد و شايد بدانند مسئولان! يك نكته ديگر؛ آيا قوانيني كه دايره ساخت و ساز را ترسيم مي كند جامع و كامل هست تا ديگر ساخت و سازها غيرمجاز باشد؟ با برخي افراد كه نام آن ها در فهرست «غيرمجاز سازان» است كه صحبت مي كنيم، توجيه هايي دارند از جمله اين كه اگر بيايند روي خيابان شما تابلوي عبورممنوع بگذارند چه كار مي كنيد؟ من قصد جواب نداشتم و ندارم فقط توجه مي دهم به اين ماجرا و شايد سخن نماينده دادگستري سيستان و بلوچستان به اين مسئله اشاره داشته باشد كه گفت:«برخي مشكلات ما مربوط به محدوديت قانوني است كه بايد تلاش شود تا برخي قوانين در اين حوزه اصلاح شود».فكر مي كنم ما بايد با اصلاح قوانين تاجاي ممكن و ارتقاي سطح فرهنگ شهروندان به سمتي برويم كه هر روز از آمار غيرمجازسازان كاسته شود و اين تنها با «بايد و نبايد»هاي قانوني و «برخورد» ممكن نيست. بلكه فرهنگ سازي لازم است. من نمي گويم تابلوي ورود ممنوع را از سرخيابان برداريد تا هر كس با هر سرعتي وخودرويي وارد شود.مي گويم گاهي اصلاح يك خيابان هم عبور ومرور را ممكن مي كند و هم به مردم آسيب نمي رساند. اصلاح قوانين و به روزرساني آن از اين قبيل است و اين هم خاص زاهدان نيست بلكه در همه شهرها بايد مورد توجه قرار گيرد.عبدالرشيد آسوده، رئيس شوراي شهر زاهدان هم معتقد است «اراضي دولتي بايد توسط ارگان هاي مربوط حصاركشي وحفاظت شوند تا ساخت و سازهاي غيرمجاز در محدوده آنان صورت نگيرد اين هم نكته اي است كه بايد گفت و بايد ديد و بايد ببينند مسئولان و از همه مهم تر، طرح هاي جامع است كه بايد چنان جامع طراحي شود كه مانع دست اندازي ها شود اما در چارچوب قانون، دست همه براي ساخت و ساز باز باشد.(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتي كه فرمانده لشكر با گلوله ١٠٦، اولين تانك منافقان كه قصد عبور از تنگه را داشت زد، فرمانده گردان ما گفت كارشان تمام است. چرا كه جاده بسته شده بود و تانك هاي آنان نمي توانستند از موانع طبيعي بگذرند، اما اگر از تنگه مي گذشتند و به دشت مي رسيدند مهار آنان ده چندان مشكل مي شد، چه در دشت قدرت مانور بالايي داشتند اما آن روز، در تنگه مرصاد، در همان جايي كه بايد جلوي آن ها را مي گرفتيم، كار را تمام كرديم.
فكر مي كنم در مواجهه با ماجراي مواد مخدر هم بايد چنين كنيم، در همان نقطه اي كه «بايد»، جلوي آن ها را بايد بگيريم و آن نقطه هم مرز است و الا اگر از مرز بگذرند باتوجه به گستردگي كشور، مهار آن ها بسيار دشوار و يا حتي غيرممكن خواهد بود. هر چند چنان كه در خبرها آ مده بود رزمندگان قرارگاه عملياتي رسول اكرم (ص) در استان كرمان مقدار ١٣٠٠ كيلوگرم مواد مخدر را كشف و ضبط كردند و قاچاقچيان را ناكام گذاشتند و ٧ قاچاقچي را هم دستگير كردند و تحويل مقامات قضايي دادند و باز هر چند با تلاش رزمندگان همين قرارگاه عملياتي در سيستان و بلوچستان ٤٠٠ كيلوگرم مواد مخدر كشف شد و باز هر چند، رزمندگان هنگ سوم بيرجند نيز با كشف و ضبط ٤٤٢ كيلوگرم مواد مخدر ٨ سوداگر مرگ را هم دستگير كردند، اما اين عمليات ها با همه تلاشي كه مردان جان به كف گرفته نيروي انتظامي مي كنند، حداكثر در اندازه يك مسكن اثر دارد، حال آن كه بيماري مواد مخدر را نياز به جراحي پردرد، خونين و طولاني مدت افتاده است، تا دردها، درمان شود و بيماران هم؛ براي اين كار بايد مرزها را فعال كرد؛ هم با حضور مردم و هم با تقويت حضور نيروهاي انتظامي يعني بايد با زيرساخت هاي اقتصادي و آباداني روستاها به هر شكل ممكن، مردم را به ماندگاري در روستاهاي مرزي ترغيب كرد چرا كه آگاهان معتقدند گاه وجود يك روستايي در مناطق مرزي از يك سرباز كارسازتر است و باز آگاهان مي گويند با خالي شدن هر روستا بايد يك پاسگاه ايجاد كنيم و ... پس شايسته است امكان ماندگاري در روستاها هر روز افزايش يابد و نيروهاي انتظامي براي حراست از مرز به بالاترين و مدرن ترين آموزش ها و امكانات مجهز شوند تا در همان مرز، با اقتدار، اجازه ورود را به سوداگران مرگ ندهند و يا طبق برنامه، در هر جا كه بايد آن ها را در هم بكوبند و اين مي طلبد تا با همه توان مرزهاي خود را به امكانات روز مجهز و رزمندگان خود را به مدرن ترين تسليحات و امكانات مسلح كنيم و بدين وسيله، توان مقابله با آناني كه جز مرگ سودايي ندارند، روزافزون شود. به ديگر عبارت مديريت كردن آب در پشت سد، به مراتب راحت تر و كم هزينه تر از ساماندهي آب پس از شكسته شدن سلامت. پس سد را مستحكم بايد كرد و براي اين نيز عزم و اراده را محكم كنيم و بدانيم با سالم سازي «مرزها»، بسياري از «مرض» ها هم برطرف خواهد شد.(ص-۶--۲۲/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 10:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در گسترش و حتي توليد پديده قاچاق خود ما مقصريم. مسئولان هم مقصرند اما معلوم نيست تقصير كداممان بيشتر باشد. آن ها كه به قصور و تقصير، باعث ورود كالاي قاچاق به كشور مي شوند و يا ما كه با خريد محصولات قاچاق روشناي خانه قاچاقچي و چند قدم آن سوتر توليدكننده بيگانه را مضاعف مي كنيم؟ راستي كداممان «مقصرتريم»؟ يك حرف ديگر؛ مصرف كالاي قاچاق بي فرهنگي است. اين را خيلي ها مي گويند و باور دارند، چه مصرف اين جور كالاها، نظام اقتصادي كشور را مختل مي كند و اختلال در نظام اقتصادي به نظام فرهنگي، اجتماعي و... نيز آسيب مي رساند، پس از زاويه فرهنگ هم مي شود به اين وادي نگريست، چنان كه امام جمعه همدان نيز با اشاره به پيامدهاي مخرب اقتصادي قاچاق كالا گفت: «مصرف كالاي قاچاق يك نوع بي فرهنگي و بيگانگي با كالاي توليد داخل است.»
آيت الله غياث الدين طه محمدي افزود: با مصرف كالاهاي خارجي ضمن تهديد كالاهاي داخلي به نوعي درآمد بيگانگان را تامين مي كنيم. وي با تاكيد بر مصرف نكردن كالاي قاچاق تصريح كرد: متاسفانه ما خودمان با استفاده از كالاي قاچاق بازاري براي اين كالاها درست كرده ايم.
امام جمعه همدان البته نگاهي فرااقتصادي به مقوله قاچاق دارد و آن را، برنامه دشمنان براي ضربه زدن به كشور هم ارزيابي مي كند و مي گويد: دشمنان آن قدر كالاي قاچاق وارد بازار كرده اند كه در حال حاضر شاهد تعطيلي بعضي از كارخانه هاي داخلي هستيم.
وي تاكيد مي كند: دشمنان مي خواهند با ورود كالاي قاچاق به كشور اقتصادمان را نابود كنند.
اين سخن در جاي خود قابل طرح، تأمل، احترام و پي گيري است اما گاه، در كنار اين قبيل دست هاي پنهان، دست هاي آشكاري هم هست كه از قضا از آستين خود ما بيرون مي آيد و كالاي قاچاق وارد كشور مي كند و به فروش مي رساند و راهي خانه و زندگي مردم مي كند، پس نبايد تلاش و تكاپو براي يافتن دست هاي پشت پرده، ما را از توجه به دست هاي روي پرده غافل كند بلكه بايد با فرهنگ سازي مردم را قانع كنيم كه كالاي قاچاق نخرند و صدالبته زماني اين گفته اقناع كننده است كه ما به ازاي آن كالا، كالاي كيفي و با قيمت مناسب داخلي براي عرضه داشته باشيم. يعني بايد توليدكننده ما، خوب توليد كند آن قدر خوب كه افراد بدانند با نخريدن كالاي ايراني ضرر خواهند كرد و اين هم وظيفه توليدكنندگان است و الا با پند و اندرز چيزي درست نمي شود. در همين زمينه نماينده ولي فقيه در استان همدان از توليدكنندگان خواست به منظور جلوگيري از ورود كالاي قاچاق به كشور ما محصولات خود را با كيفيت و استاندارد وارد بازار كنند.
وي با اشاره به موفقيت هاي اخير دانشمندان كشور در عرصه هاي مختلف خاطرنشان كرد: جوانان ما ثابت كرده اند در مواقع بحران مي توانند از كشور دفاع كنند لذا بايد در زمينه جلوگيري از ورود كالاي قاچاق به كشور تمام تلاش خود را به كار ببرند.
استاندار همدان هم به نكات جالبي اشاره كرد كه اين نوشتار را با نقل آن به اميد شروع يك نهضت براي توليد كيفي محصولات داخلي و خريد كالاي ايراني، به پايان مي بريم.
استاندار همدان هم گفت: اگر مي خواهيم پديده قاچاق در كشور ريشه كن شود بايستي هنر انديشيدن را دوباره در ذهن مردم زنده كرد.
بهروز مرادي افزود: بايد داشته هاي خود در زمينه اقتصادي و انساني را باور كنيم و استعدادهاي جديد را به صحنه فعاليت بياوريم.
وي تاكيد كرد: اگر مي خواهيم آينده اي مطمئن داشته باشيم بايستي حمايت جدي از توليد داخلي را در دستور كار قرار دهيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 11:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
كسي تاكنون از سن خورشيد پرسيده است آيا؟ هيچ شده است كه افرادي پي جوي اين باشند كه خورشيد چند هزار سال را پشت سر گذاشته است؟ مهم است اين، آيا؟ يا مهم اين است كه خورشيد از همان روز اول نور مي افشاند و راه را نشان مردم مي داد. مهم اين است كه هنوز هر وقت خورشيد مي آيد، روز مي شود، مهم اين است كه خورشيد، بي دريغ نور خويش را به همه مي بخشد. حالا اين كه كساني را توان ديدن نباشد و يا دست روي چشم بگذارند و يا چشم به حصار «چشم بند» بيفكنند تا نبينند، مسئله خورشيد نيست مسئله آن هاست و بحث امامت هم اين گونه است و امام از همان اول، مثل خورشيد نور مي دهد و راه حق را به مردم نشان مي دهد و مهم هم همين است نه اين كه چند سال دارد و قامتش كشيده است و يا چهارشانه، علم امامت نيز جوان و پير نمي شناسد و به گونه اي كه اگر زمان ائمه را عوض كنيم، هركدام از آن آفتاب هاي تابان را در هر زمان كه در نظر آوريم، همان رسالتي را ايفا مي كردند كه امام ديگر. يعني اگر امام صادق(ع) در كربلا باشد، همان را مي كند كه امام حسين(ع) و باز اگر امام حسين(ع) به روزگار امام جواد(ع) بود، جز آن چه از امام جواد ديديم از ايشان نمي ديديم چرا كه «كلهم نور واحد» هستند و يك حقيقت. و مهم هم همين است. مهم نورافشاني است. چنان كه در كلام امام جواد هم دريا دريا نور مي بينيم و راه رسيدن به حق را به استعداد عبور همه حق خواهان وسيع مي يابيم. يعني در حوزه هاي مختلف از فردي تا اجتماعي، تا حكومتي، راه ياب مسيري هستيم كه امام جواد(ع) نشانمان مي دهد. از جمله اين فرموده كه «هركس موقعيت شناس نباشد، جريانات او را مي ربايد و هلاك خواهد شد» پس موقعيت را بايد شناخت، من عادي و عامي، موقعيت خويش و خانواده خود را و مسئولان موقعيت حوزه مسئوليت خود را بايد بشناسند و با مهندسي دقيق راه هاي توسعه و كمال را براي آن فراهم كنند چه همان طور كه من در برابر خود وخانواده خود مسئولم، مسئولان نيز به فراخور حوزه مسئوليت خود خانواده و عيال فراوان تري دارند و چون بام شان فراوان است، برف شان هم فراوان تر است و در حوزه رفتار شخصي و اجتماعي نيز بايد دانست كه سرزنش كردن ديگران بدون علت و دليل، سبب ناراحتي و خشم خواهد شد، در حالي كه رضايت آنان نيز كسب نخواهد شد، پس با در نظر داشت اين كلام ره گشاي امام جواد شايسته است، روابط اجتماعي و تربيتي خويش را بازبخوانيم و از سرزنش كردن ديگران بپرهيزيم حتي اگر فرزند ما باشد چه با سرزنش، كسي سربلند نمي شود و اميد سرفرازي از كسي كه زير بمباران سرزنش قرار مي گيرد نبايد داشت و در سطح كلان تر، جامعه و ملتي كه سرزنش بشنود، فرصت سرفرازي نخواهد يافت پس بايد ادبيات رفتاري و گفتاري مردم با هم و حاكميت- ملت نيز به سمت تعامل و احترام برود تا با محترم شمردن افراد، احترام متقابل آنان نيز برانگيخته شود. از طرف ديگر بايد براي بهترسازي روابط آحاد مردم هم تلاش كرد، اين همنشيني، هم انديشي و همدلي، ثمرات بزرگي دارد چنان كه امام جواد عليه السلام مي فرمايند «ملاقات و ديدار با دوستان و برادران، موجب صفا و نورانيت دل، شكوفايي عقل و درايت مي شود، هرچند در مدت زماني كوتاه انجام پذيرد»، پس اگر خواهان صفا و نورانيت دل هستيم و مي خواهيم در سايه شكوفايي عقل به آرامش برسيم و در پرتو درايت، به تدبير امور و مديريت زندگي بپردازيم بايد زماني را براي ديدار با خويشان و دوستان ومخصوصا پدر و مادر در نظر گيريم و از آن به عنوان فرصت استفاده كنيم آن وقت نتيجه آن كه توسعه آرامش، فراواني مهرباني و شكوفايي استعدادهاست را با همه وجود احساس خواهيم كرد. به هر روي شايسته است جويندگان شايستگي، با دريافت و فهم حقيقت هاي نوراني در كلام ائمه معصومين شايسته زندگاني مومنانه شوند و شويم همه و بتوانيم ظرفيت وجودي خود را چنان توسعه بدهيم كه از درياي خورشيد، جام هاي فراوان و مرواريدهاي بي شمار برگيريم و بي آن كه به چند سالگي خورشيد بينديشيم، بكوشيم چند سال عمر خويش را در پرتو خورشيد بگذرانيم... و همين!(ص-۱۲-اندیشه)
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وعده هاي عملي نشده كه فراوان هم شكل مي گيرد، در گستره ادبيات فاخر فارسي هم ضرب المثل هاي زيادي دارد كه شايد محترمانه و صد البته گزنده ترينش همين مثل معروف باشد كه، «هزار وعده خوبان، يكي وفا نكند» و از قضا در همين مثل هم از پرگويي و فراوان گويي انتقاد شده است و هم از خلف وعده و نيز يادآوري اين كه خوبي اگر هست كم گويي و وفاي به عهد است و «خوب» هم به قاعده بايد اين «بايدها» را رعايت كند، ضرب المثل هاي ديگر هم به كم گويي اشاره دارد از قبيل «گر سخن نقره است، خاموشي طلاست» و «كم گوي و گزيده گوي چون در» و... كه همه توجه مان مي دهد كه بيشتر فكر كنيم و كمتر سخن بگوييم.
... راستي وقتي زبان فارسي به اين ظرافت، ادبيات گفتاري و رفتاري ما را نقد مي كند، حيف است ما اين نقد را به نسيه فراموشي و يا خود به فراموش زني برگزار كنيم البته اين در حوزه رفتار فردي ما افراد عادي به اين شكل است كه كم صحبت و بيشتر فكر و تلاش كنيم اما باز تعريف آن در حوزه رفتار مسئولان و مديران اين است كه كمتر وعده بدهند و با برنامه ريزي دقيق و علمي و هوشياري ديني، كارها را انجام دهند و بدانند همان گونه كه پرگويي بي پشتوانه، افراد را خراب مي كند، فراواني وعده ها، در حوزه مسئولان در قدم اول به خودشان و در مرحله بعدي به نظام و انقلاب آسيب جدي مي رساند، چه كمترند افرادي كه ميان مسئولان و نظام تميز قائل شوند و كوتاهي مسئولان را به حساب نظام ننويسند، پس توجه كنيم، وقتي كه با وعده هاي غيرعملي و يا عملي نشده، «كلوخي» مي اندازيم، پاداش ما را «سنگ» خواهند داد افكار عمومي و متاسفانه اين سنگ ها بر شيشه خانه كشور خواهد نشست و درست گفته است، نماينده مردم كهگيلويه و بهمني در مجلس شوراي اسلامي كه «دادن وعده هاي فراوان و غيرقابل اجرا به ارزش هاي انقلاب ضربه مي زند». حجت الاسلام محمد موحد، با بيان اين مطلب يادآور مي شود كه اگر اين افراد به انقلاب وفادارند، بايد از به زبان آوردن وعده هاي غير اجرايي پرهيز داشته باشند.
حرف حقي كه اگر مسئولان به آن توجه داشته باشند به جاي حرف، كار خواهند كرد و به جاي توليد شعار، توليد را سامان خواهند داد و آن وقت، كار به جايي خواهد رسيد كه عطر مشك، به تاييد تبليغ آن خواهد آمد و صداقت گفتار افراد را عملكردشان امضا خواهد كرد. چنان كه در استان ها مردم به ميزان كارهايي كه انجام شده است، گفته ها را باور مي كنند.
اين هم خاص يك منطقه و يك شهر نيست، بلكه همه جا همين است و مردم با همان ضرب المثل ها مانوس اند.
پس به احترام مردم مسئولان كمتر وعده بدهند و به احترام مسئولان مردم مطالبات خود را بر اساس ظرفيت ها و توان ها تنظيم كنند تا بتوانيم به روزهاي خوب آينده بينديشيم همه با هم يك دل و يك زبان...(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 11:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تا وقتي كه خانه ما از كالاهاي خارجي پر باشد، نه صنعت ما پيشرفت خواهد كرد و نه توسعه شكل خواهد گرفت و نه لشكر هر روز فربه تر بيكاران لاغرتر خواهد شد. مطمئن باشيد و باشيم و باشند حضراتي كه در ساخت و اتخاذ تصميم نقش دارند. همه مطمئن باشيم تا در بر پاشنه واردات بي رويه و قاچاق و غيرقاچاق كالاي خارجي مي چرخد، ما دلارهاي نفتي را مثل خود نفت به حلقوم خارجي ها مي ريزيم، چراغ صنعت و اميد به فرداي بهتر در خانه خودمان روشن نخواهد شد. بازهم مطمئن باشيم. تا وقتي گاندي وار، پارچه دست بافت هموطن خود را جايگزين پارچه هاي خارجي بافته نكنيم، بافت سرنوشت ما از همين جنس خواهد بود كه هست. از تار بيكاري، از پود عقب ماندگي و چه نقشي رقم مي خورد از اين هنر! راستي قديمي ها مي گفتند،« هنر نزد ايرانيان است و بس.» امروز اما فقط كالاهاي خارجي را هنرمندانه در خانه مي چينيم و از آن هنر فقط همين برايمان مانده است. نگوييم كه كالاي وطني، كيفيت ندارد كه كيفيت را هم من و شما در مقام توليدكننده بايد بهبود ببخشيم و در مقام مصرف كننده توليدكنندگان را وادار به خوب توليدكردن كنيم.
بايد كالاي ايراني از چنان كيفيتي برخوردار شود كه پرچم كشور باشد هم در داخل، هم در خارج و اين از خود ما بر مي آيد و بس و براي اين هم بايد يك نهضت شكل بگيرد همه جانبه، تا با درنظر گرفتن همه جوانب مصرف كالاي ايراني را براي ايراني، يك هدف و يك امكان تبديل كند امكاني شايسته براي بهتر زندگي كردن و هدفي بزرگ چون سربلندي ايراني و سرافرازي ايران، و باز مي گويم اين عزم ملي مي طلبد والا تا پدر خانواده در توليد كم مي گذارد و كالاي كيفي توليد نمي كند و تا مادر خانواده، دستمزد شوهرش را در راه خريد كالاي خارجي مصرف مي كند، پسر و دختر خانواده بايد به جمع بيكاران بپيوندند، چرا كه كار پدر و مادر، دو لبه يك قيچي هستند كه توليد وكار داخلي را قطع مي كنند و يك ليوان آب هم رويش مي نوشند ،به سلامتي كارگران چيني و رومي و كره اي و مالزيايي و هزار جاي ديگر. با قطع توليد هم اميد به توسعه قطع مي شود و هم اميد به زندگي، آن وقت شاهد يك جامعه خموده با مردمان بي نشاط خواهيم بود كه «مرگ را قسطي زندگي مي كنند»!
همين يكي دو روز پيش بود و به عبارت دقيق تر، همين شنبه گذشته، كه رهبر فرزانه انقلاب در ديدار اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي، بلندنظرانه و ژرف انديشانه شاخصه هاي جامعه توسعه يافته را بيان كردند و راه رسيدن به آن را هم نشان دادند و از آن جمله بود، نشاط، تلاش، كار، مصرف كالاي داخلي و ... كه زواياي معماري اجتماعي و فرهنگي جامعه بودند كه اگر تحقق پيدا كند، عمران و آباداني هم در جامعه رونق خواهد گرفت و كارها به سامان خواهد آمد، اگر اين مهندسي عملياتي شود، آن وقت لشكر بيكاران، ارتش تلاشگران و سپاه سازندگان خواهند شد و چنان توليد خواهند كرد كه مردم به انتخاب كالاي ايراني برگزينند نه به اجبار، اگر چه بسياري از ما كلام روشن رهبر انقلاب را شنيده ايم اما دريغم مي آيد اين فرازها را دوباره باهم نخوانيم كه مي فرمايند: «آرمان اصلي ملت ايران رسيدن به جامعه اي رشيد، موحد، پرنشاط، پراميد، عدالت طلب، داراي اعتماد به نفس، پركار، پيشرو، پيشرفته، داراي توكل و برخوردار از روح ايثار و گذشت است» ايشان به ساماندهي فرهنگ عمومي نيز اشاره مي كنند و بر افزايش نشاط كار و ابتكار، ارتقاي اعتماد به نفس فردي و ملي، افزايش اميد، مصرف صحيح و تقويت گرايش به كالاهاي ساخت داخلي، تاكيد مي فرمايند و به حق اين مولفه ها مي تواند جامعه را به روزهاي خوش برساند و ما نيز اميدواريم، با مصرف كالاي ايراني، نشاط توليد و روحيه سازندگي را در جامعه افزايش دهيم و با توليد محصول برتر، همه را به خريد محصول خود ترغيب كنيم. راستي، سال قبل بود به گمانم كه وقتي از ضرورت مصرف كالاي ايراني نوشتم، كساني گفتند فلاني از وسايل ايراني مصرف مي كند يا نه كه بايد بگويم تا حد بسياري آري و تلاشم هم اين است كه هم خودم كالاي ساخت وطن را مصرف كنم و هم هر جا صدايم مي رسد بگويم كه مصرف كالاي ايراني با كيفيت ٧٠درصد از كالاي خارجي با كيفيت ١٠٠درصد ارجحيت دارد، چه با مصرف كالاي داخل مي توانيم توليدكنندگان را به بهبود كيفيت وادار كنيم و پولي كه مي پردازيم «قصه دست و دامن» خود ماست نه اينكه پول من خانه بيگانه را آباد كند، آن هم به قيمت ويراني خانه خود ما. پس نسبت به مصرف كالاي ايراني و نيز توليد كالاي كيفي، تامل،تجديدنظر و اقدام كنيم.(ص-۲)
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:27  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بسيار شنيده ايم كه مشكل فلاني، بيكاري است. از جمع اين فلاني ها يك جامعه شكل مي گيرد كه باز هم مشكل آن بيكاري است، اين بيكاري هم خود هزار مشكل ديگر را پيامد دارد كه در پهنه جامعه پخش مي شود و مشكلات را به توان چند مي كند. اين قصه را همه مي دانند. مسئولان هم از آ ن جا كه در بالا دست ايستاده اند به قاعده بايد بهتر ببيند، تازه اگر من و شما پسر همسايه و دختر همكار را مي بينيم آن ها به مدد آمار بايد همه جامعه را ببينند و تمام شعاع ديد آن ها را هم بيكاري به عنوان يك معضل اجتماعي، مي تواند پر كند، تا به چاره كار همت كنند و....
مهم ترين مشكل كنوني لرستان، بيكاري است. اين مطلب را دكتر سيد حسين صابري، استاندار لرستان مي گويد، البته يك اميد هم مي دهد؛ «دولت در تلاش است تا با ارائه راهكارهاي مناسب، زمينه رفع بيكاري در اين استان را فراهم كند». نماينده عالي دولت در استان دو نكته ديگر هم مي گويد، اول اين كه: جوانان مستعد استان نبايد تنها به دنبال شغل دولتي باشند و دوم: قابليت هاي فراواني در زمينه كشاورزي وجود دارد... خب اگر بشود ميان جمعيت بيكار با ظرفيت هاي كشاورزي ارتباط برقرار كرد مي شود به ايجاد فرصت هاي شغلي پايدار اميد بست و هم افزايش توليد را شاهد بود. پس با فرهنگ سازي بايد نگاه ها را از سمت مشاغل دولتي به سوي كارهاي توليدي و خصوصا كشاورزي هدايت كرد...
به نظر شما، مسئول حل معضل بيكاري كيست؟ آيا مي توان يك وزارت خانه را مسئول امر دانست و ديگران را بي مسئوليت در اين حوزه فرض كرد؛ شايد پاسخ اين سوال را بتوان از بيان استاندار قزوين باز گفت كه معتقد است: يك وزارت خانه به تنهايي قادر به حل معضل بيكاري در كشور نيست بلكه رفع اين مشكل و ايجاد اشتغال مولد و پايدار و تامين خدمات مورد نياز در بخش توليد، به يك عزم ملي نياز دارد.
به گزارش ايسنا سيداحمد نصري، افزود: معضل بيكاري و ايجاد اشتغال از جمله مهم ترين مسائل كشور و دغدغه هاي مسئولان پس از پيروزي انقلاب اسلامي بوده است و در دولت جديد نيز براساس تاكيدات و سياست هاي دكتر احمدي نژاد، اشتغال زايي براي ميليون ها جوان بيكار از مهم ترين دغدغه هاي دولت محسوب مي شود كه رفع اين معضل يك راه شناخته شده در دنياي امروز دارد و آن توجه به جذب و تشويق جريان سرمايه گذاري در كشور است.
آقاي استاندار يك خبر خوب ديگر هم مي دهد و آن اين كه قزوين تنها استاني است كه دولت بنگاه اقتصادي قابل ذكري در آن ندارد و از ٢٧٠٠ واحد فعال صنعتي، تعداد واحدهايي كه متولي و سهام دار آن دولت باشد، از رقم ١٠ واحد تجاوز نمي كند.
فعاليت توليدي هم اقتضائاتي دارد از جمله فراهم بودن بازار براي مصرف، اين كه بازار پر باشد از كالاي خارجي با فلسفه توليد چندان نمي سازد، نكته آخر را هم از بيان استاندار بخوانيم.
نصري با تاكيد بر كنترل مرزها و دروازه هاي اقتصادي كشور، گفت: در هيچ جاي دنيا دروازه هاي يك كشور به طور كامل و نامحدود به روي كالاها و محصولات كشورهاي خارجي باز نيست و در كشور ما نيز اگر دروازه هاي اقتصادي كشور را به طور بي ضابطه و بدون كنترل و محدوديت باز بگذاريم سياست اجراي بنگاه هاي اقتصادي زودبازده با شكست مواجه خواهد شد بنابراين بازار محصولات را بايد به درستي تنظيم كنيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 10:24  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
كودكان كار، از آن قصه هايي است كه تا دلتان بخواهد و چشمتان بتواند ديد غصه دارد. مخصوصا وقتي با آن ها هم كلام بشوي و تيزهوشي و ظرفيت بالاي يادگيري آن ها را بفهمي آن وقت اين غصه صدچندان خواهد شد چه اگر اينان فرصت درس خواندن مي يافتند، «فردا» چه قصه ها كه از موفقيت اينان نمي شنيديم و نمي خوانديم و باز فردا اگر خداي نكرده، ره به بيراهه برند چه قصه هاي تلخ كه نخواهيم خواند از اين استعدادها كه اگر به راه خود باشند مثل سيل هاي درمسيل، «دريا» را پديد مي آورند، اما اگر در مسير خود نباشند، «دنيا» را خراب مي كنند و آن وقت مجبوريم، چندصد برابر اعتباري كه امروز مي توانيم براي تحصيل آن ها بپردازيم، فردا براي مهار آنان و جبران خسارتي كه ممكن است وارد بياورند هزينه كنيم هزينه اي كه فايده اي هم نمي افزايد، فقط از عمق آسيب ها و خسارات مي كاهد.
اما اگر استعدادها هدايت شود و كودكان كار به كودكان درس تبديل شوند، آن وقت دريايي شكل مي گيرد پر از مرواريد كه فردا را پرشكوه تر از گذشته رقم مي زند اما...
راستي به اين خبر دقت كنيد و با دقت، واژه به واژه آن را بخوانيد؛ اردشير فرحناكي، مديركل بازرسي سازمان كار و امور اجتماعي استان همدان در جلسه كارگروه اجتماعي استان گفت امسال ٥٥ مورد بهره كشي از كودكان را شناسايي كرده ايم كه اكثرا در نانوايي ها و تعميرگاه ها فعاليت مي كنند.
به گزارش ايسنا فرحناكي افزود: سال گذشته ٢٦٠ مورد استفاده از كودكان زير ١٥ سال براي كار، شناسايي شد كه با افزايش نظارت ها و دقت بيشتر آمار كار كودكان در استان كم شده است؛ هم چنين شناسايي واحدهايي كه به صورت زيرزميني كار مي كنند و يا خوداشتغالي دارند مشكل تر است.
وي از وقوع ٩مورد حادثه درمحيط هاي كار براي نوجوانان ١٥ تا ١٨ سال خبر داد و افزود: ٢ مورد از اين اتفاقات منجر به فوت شد، همين طور ٥ مورد نقص عضو و ٢ مورد نيز ساير صدمات گزارش شده است.
خب حالا به گوشه و كنار شهر خود نگاه كنيد، چه قدر كودكان كار در نانوايي ها، تعميرگاه ها، مغازه ها و حتي خيابان مي بينيد كه تن به كارهاي سخت و سنگين مي دهند؟ چه قدر جاي اينان را در مدرسه ها خالي مي بينيد؟ من خود در مركز خراسان جنوبي، بيرجند از اين قبيل كودكان فراوان سراغ دارم كه به هر دليل كيف و كتاب را براي هميشه كنار گذاشته اند و راهي محل هاي كار شده اند. تازه اينان افراد سر به راه هستند كه پس از چند سال يك استادكار مي شوند در حرفه خود، درحالي كه مي توانستند يك مهندس و يك دكتر در رشته هاي مختلف باشند كه به جاي تعمير به اختراع و به جاي ترميم به توليد بپردازند و در حوزه توليد علم هم به بهبود جايگاه كشور كمك كنند ام الله تازه از اين هم سخني نمي گوييم كه بعضي از بچه هاي از تحصيل بازمانده، به افرادي تبديل مي شوند كه با كمال تاسف فردا بايد سوژه مطالعاتي هم شاگردان خويش شوند ولي...
فكر مي كنم، هزينه براي ادامه تحصيل كودكان از تحصيل بازمانده، سرمايه گذاري است سرمايه گذاري بلندمدت و اثرگذار، حيف است ما از اين سرمايه گذاري غفلت كنيم. حيف است كودكان مستعد اين سرزمين، امكان درس خواندن نداشته باشند و حيف تر است ما «فردا» نيازمند استعدادهايي باشيم كه«امروز» فعليت نيافتند و هرز رفتند.
حيف است زمين و كشاورزي ما نيازمند آب باشد و حيف تر آن كه آب هاي رها به جاي مديريت و سامان دهي، به سيل بنيان كن تبديل شود.
حيف است استعداد كودكان ما كشته شود و بدانيم، فردا، فرداي قيامت نسبت به استعدادهاي هدررفته از ما سوال خواهند كرد و تقاص خواهند كشيد.
پس به آمار دادن در اين باره«بسنده» نكنيم بلكه با تلاش براي بازگرداندن آنان به كلاس درس، «سند»سرفرازي خود و كشور خود را بنويسيم(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 12:59  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
معصوميت هايي كه نمي شود ديد. نه اين كه ديده نشود بلكه چشم را دل ديدن نيست و دل را چشم تماشا. مگر مي شود به بچه هاي معصومي چشم دوخت كه مجبورند چهره در زير نقاب كشند و يا با نقاب بر چهره پاي به كوچه ها بگذارند. مگر مي شود نگاه كرد، ديد و نسوخت و به تماشاي چهره هايي پرداخت كه در آتش سوزي مدرسه روستاي درودزن در شهرستان مرودشت سال گذشته سوختند؛ مرا كه تاب ديدن عكس هاي اين معصوميت هاي در نقاب رفته نيست، بسياري از شما هم نمي توانيد، هرچند عكاسان خبرگزاري ها گزارش هايي از بازماندگان آن حادثه تصوير كرده اند، من، اما خوب مي دانم، چشم عكاسان پشت دوربين از شدت اشك مي سوخته است. همكاران خود را خوب مي شناسم. خبرنگاراني را كه تاب ديدن اندك ناهنجاري نيست، پس چگونه مي توانند اين قصه را ديدن و تاب آوردن؟ من مطمئنم آن ها گريسته اند، گريسته اند پشت دوربين، حالا هم مي خواهند با اين عكس ها به يادمان بياورند، آن حادثه را، و به يادمان بياورند كه قربانيان مظلوم آن حادثه نيازمند همراهي ما هستند و ما را شايد در ياد نمانده باشد آن «قصه پرغصه» كه براي دانش آموزان آتش گرفته، «غصه اي پرقصه» شده است و ... بگذريم، دوباره فصل سرما از راه مي رسد و «زمستان» تلاش مي كند تا آن قدر ببارد تا «تابستان» هم تشنه نماند. مي كوشد آن قدر برف ببارد تا زمين در لباسي سفيد، سفيدروزي ساكنان خود را رقم زند، اما در اين رهگذر هوا هم «سرد» مي شود آن قدر كه انسان به «گرما» نياز پيدا و برايش چاره انديشي مي كند، اما اگر اين «چاره انديشي» ها منطقي نباشد، گاه «بيچاره» مي كند آدم را براي هميشه و چه فراوان آدم ها كه براي رسيدن به « گرما»، مجبور شده اند در گور «سرد» بخوابند و خبرهاي فراواني خوانده ايم و شنيده ايم از قربانيان منوكسيد كه به دست قاتل نامرئي جان باخته اند در همه شهرها، اما قصه آتش سوزي در مدرسه روستاي درودزن چيز ديگري است. قصه اي كه بايد هزار بار بخوانيم ما و چند هزار بار مسئولان تا ديگر چنين حادثه اي اتفاق نيفتد. چه حق دانش آموزان است كه براي تحصيل از فضايي امن برخوردار باشند. حق آن هاست كه از امكانات شايسته استفاده كنند، اين حق را هم مسئولان با برنامه ريزي اصولي و توزيع عادلانه امكانات ميان همه مدارس ادا كنند. به ياد داشته باشيم كه «نوشدارو» بر دست دويدن بعد از آن كه سهراب مرده باشد نه به كار سهراب مي آيد و نه به كار رستم و يك تاريخ را غصه بر دل مي ماند كه اگر سهراب جان مي يافت و اگر با رستم همراه مي شد، چه ها كه نمي شد براي ايران اما ... نشد، اما امروز بايد مراقب باشيم كه ندانم كاري ما، غفلت ما، بي توجهي ما، چنان حادثه اي نيافريند كه سهراب هاي اميد كشور و دانش آموزان، اين سرمايه هاي فرداي اين سرزمين، به حادثه اي چون «درودزن» مبتلا شوند.
آن ماجرا، حادثه بود و گذشت اما بايد چنان درس بگيريم از اين تجربه كه ديگر حادثه اي چنان شكل نگيرد و دسته گل هايي به روزگار اين گل هاي معصوم دچار نشوند كه نه چشم را دل ديدن شان باشد و نه دل را چشم تماشا.(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 10:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«خودي و غيرخودي» اين عبارت از پرچالش ترين گفته هاي سياسي در دهه اخير بوده است و افراد از زواياي گوناگون بدان پرداختند، برخي، آن را چنان پذيرفتند و پيش رفتند كه از دايره انصاف خارج شدند؛ به گونه اي كه در داوري ارزش اعمال و نظرات، به قضاوت پيرامون عامل و گوينده نظرات مي پرداختند و برخلاف اين فرموده امام علي كه «انظروا الي ما قال و لا تنظروا الي من قال»، اينان «من قال» را اصالت و اين كه «چه كسي» مي گويد رابر «چه مي گويد» برتري دادند و اين ترجيح بلامرجح و غيرعادلانه چنين نتيجه داد كه به جاي «حق محوري»، «من محوري» حاكم شود و رفتار و كردار و گفتار چون از سوي «الف» سر زده بود از منظر طرفداران فرد و يا نظريه «ب» «ناپسند» مي آمد و مي آيد و همانا رفتار و كردار و گفتار وقتي از آقاي «ب» سر مي زند، شايسته تجليل مي شود و «ب» براي انجام آن در قامت قديس در مي آيد. حال آن كه بر اساس آموزه هاي مكتب علوي بايد «سخن» را عيار سنجيد و بر اساس حق بدان نمره داد و نه با توجه به فرد.از طرف ديگر هم كساني زبان به سخن گشودند كه اصلا خودي وغيرخودي را به رسميت نمي شناختند و نمي شناسند، كه البته اين هم در عرصه نظر و گفتن است و الا آن ها هم خودي و غيرخودي را در عمل رعايت مي كنند، اما بايد به يادشان آورد كه ما «لكم دينكم ولي دين» را به يقين رسيده ايم و روشن است كه در حوزه اعتقاد، با واقعيتي به نام خودي و غيرخودي روبه رو هستيم و خط تميز اين نيز «دين» است، زماني هم كه حكومت ديني شكل مي گيرد، آن ها كه دين ديگر دارند، اگرچه از حقوق شهروندي برخوردارند اما در بسياري موارد چون تكليفي ندارند، حقي هم براي آن ها ايجاد نمي شود چه اصولا ايجاد حق در برابر انجام تكليف است و شايد يكي از دلايل « جزيه» گرفتن از غيرمسلمانان كه در سرزمين هاي تحت حكومت اسلامي زندگي مي كردند هم از اين رو باشد كه چون براي حراست از سرحدات، تكليفي را ادا نمي كنند، لاجرم با پرداخت جزيه بر اساس تكليف حكومتي، حق زندگي در آن سرزمين مي يافتند و اگر اين تكليف را هم انجام ندهند، حقي ايجاد نكرده اند كه بر ذمه حكومت باشد. به هر حال ما در اين ساحت،خودي و غيرخودي داريم و در بحث انقلاب، هم خود انقلاب خط تميز خودي از غيرخودي است و باورمندان انقلاب و ارزش هايش، خودي و ضد انقلاب و ضد ارزش هايش غيرخودي شمرده مي شود. اما اين هرگز به معناي ناديده گرفتن حق شهروندي افرادي كه خودي شمرده نمي شوند نيست. پس بايد بحث بر سر خودي و غيرخودي داشتن را به سمت برخورداري از حقوق سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي هدايت كرد كه همه نسبت به آن محق هستند و جز به حكم قانون نمي توان كسي را از آن محروم كرد. به ديگر عبارت نسبت به استفاده از حقوق شهروندي، همگان برابر هستند و به ازاي تكليفي كه نسبت به كشور انجام مي دهند، از حقوق بايسته و برابر برخوردارند. از جمله اين حقوق حق انتخاب شدن و انتخاب كردن است و كسي را جز به حكم قانون نمي توان از اين حق محروم كردو ساير حقوق اجتماعي، اقتصادي و .... نيز تابع همين حكم است. (ص-۱۲--سیاست-۱۵/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: چند نفر بوديم كه از مسافرت باز آمديم، در خانه مقدار اندكي پنير بود و دو عدد نان. همه هم گرسنه بودند و امكان تهيه غذاي ديگر نبود. يك نفر كه بزرگ تر هم بود، همان مقدارنان و پنير را چنان خوب توزيع كرد كه به همه برابر رسيد و همه هم هر چند سير نه، اما راضي شدند.
دوم:غذاي زيادي آوردند به قاعده صد نفر، بنده خدايي هم متصدي توزيع شد اما در پايان كار، ٤٠نفر، چند برابر سهم خود غذا گرفتند و ٦٠نفر ظرف هاشان خالي ماند و نارضايتي چنان شكل گرفت كه نگو.آخر،شكم گرسنه، جز غذا پاسخي نمي طلبد و با شرمندگي و ببخشيد هم نمي شود آن را راضي كرد. چون اصلا بامقوله اي به اسم حرف بيگانه است!
سوم: توزيع هر كالايي، هم مديريت مي خواهد وهم توانمندي وهم عدالت. نمي شود كار را به هر كس سپرد و نظارت هم نكرد و كار را انجام شده دانست. نظارت بر توزيع از بايستگي هايي است كه خدمات اجتماعي طلب مي كند.
چهارم: استاندار سيستان و بلوچستان گفت: با توجه به قاچاق فرآورده هاي نفتي به ويژه گاز مايع مسئولان بايد با نظارت دقيق، نحوه توزيع گاز مايع را در اين استان سامان دهي كنند.
حبيب الله دهمرده در نشست بررسي توزيع گازمايع در زاهدان ميزان سهميه امسال گاز مايع را براي سيستان و بلوچستان دو هزار تن بيشتر از سال گذشته اعلام و بيان كرد: با افزايش اين سهميه نبايد مشكلي براي مردم ايجاد شود.
استاندار سيستان و بلوچستان تاكيد كرد: مسئولان دست اندركار بايد هر چه سريع تر مشكل تامين گاز مايع مردم را با نظارت صحيح بر سامانه توزيع، برطرف كنند.
پنجم: رئيس سازمان بازرگاني سيستان و بلوچستان هم گفت: بازرسان اين سازمان با همكاري نمايندگان فرمانداري و نيروي انتظامي در راستاي نظارت بر توزيع سيلندر گاز مايع شركت هاي پرسي گاز، ايران گاز و الياس گاز در زاهدان اقدام به برقراري گشت هاي مشترك كرده اند.
پرويز حسن پور به ايرنا بيان كرد: در جريان اين گشت زني ها ١٣٢ عدد سيلندر ١١كيلوگرمي گاز مايع از واحدهاي صنفي متخلف و خودروهاي عامل سيلندر كه به صورت غيرمجاز فعاليت داشتند جمع آوري و به تعزيرات حكومتي معرفي شد.
وي اظهار داشت: در دو ماه گذشته تاكنون چندين مورد از عاملان كه در توزيع گاز مايع تخلف كرده بودند شناسايي و به مراجع قانوني معرفي شدند.رئيس سازمان بازرگاني سيستان و بلوچستان از عموم مردم خواست در صورت مشاهده هرگونه تخلف، مراتب را به اين سازمان و يا تلفن ١٢٤اطلاع دهند.
ششم: پيشتر خبرنگاران ما در استان سيستان و بلوچستان از وضعيت نامناسب توزيع گاز مايع خبر دادند و از مسئولان خواستند در آستانه فصل زمستان براي سامان دهي اين مسئله، عزم جدي از خود نشان دهند.اكنون كه استاندار به عنوان عالي ترين مقام اجرايي و نماينده عالي دولت در استان به اين قضيه ورود پيدا كرده است اميد مي رود، با سامان دهي بازار توزيع گاز، مردم راحت تر بتوانند از اين نعمت و خدمت استفاده كنند.
هفتم: ما هم مثل مردم منتظر مي مانيم تا ببينيم اين نشست، چه تحولي در برخواهد داشت ولي آرزو مي كنيم سامان دهي به گونه اي باشد كه مردم محروم اما غيرتمند اين استان در همه شهرها و بخش ها و حتي روستاها در تهيه گاز مايع مشكلي نداشته باشند.
هشتم: اميدواريم در ساير استان ها نيز قبل از آن كه زمستان، سوز خويش را تا عمق جان و استخوان مردم رسوخ دهد، براي توزيع موادسوختي اقدام شود تا مردم زمستاني با آرامش را سپري كنند و حتي اگر امكانات كم است، اما عدالت در توزيع، اين كم را به كرم مردم نجيب و تلاش مسئولان صاحب حرمت كند.(ص-۶--۱۵/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 14:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
براي مواجهه و مقابله با جرايم ابتدا بايد نقشه جغرافياي جرم را رسم و متناسب با توليد جرم در هر منطقه اي، ساز و كار برخورد با آن را طراحي كرد و اين يعني حضور پليس متخصص در حوزه تخصصي خود. و هرجا اين رويه مدنظر بوده است، شاهد موفقيت پليس هم هستيم و نتيجه اين موفقيت هم كاهش جرم، ارتقاي امنيت عمومي و افزايش آرامش اجتماعي است. البته امنيت هم مقوله اي چند مولفه اي است و به نوعي، همكاري عمومي و عزم ملي مي طلبد. اما مقوله پيش گيري از جرم لااقل ٥ مرحله دارد از قرار فردي، خانوادگي، جامعه، پليس و قضايي كه در بحث جامعه با قطعات مختلف جورچين از قبيل، نهادهاي فرهنگ ساز، محيط، اشتغال و... مواجه ايم كه در كنار هم نقش آفريني مي كنند و ضعف كاركرد هر كدام، زنجيره تربيت اجتماعي را مختل مي كند و هرجا اين زنجيره مختل شود، شاهد افزايش جرم و فراواني مجرم هستيم. اما هماهنگي آن، هم از آمار مجرمان مي كاهد و هم از آمار جرم.
فرمانده انتظامي استان كرمانشاه نيز با تاكيد بر نقش اين نهادها در كاهش توليد جرم و جدي گرفتن مراحل پيش گيري از جرم به خبرها و نكات خوبي اشاره كرد و گفت: ميزان كشفيات جرايم در استان ١١٢ درصد و بسيار بالاتر از ميانگين ٦٥ درصدي كشور است.
به گزارش ايسنا، امير گراوند در نشست هم انديشي استادان دانشگاه رازي و فرماندهان انتظامي استان كرمانشاه در دانشكده ادبيات دانشگاه رازي، افزود: ميزان وقوع جرايم در استان كرمانشاه نصف ميانگين كشوري است در حالي كه ميزان كشفيات در استان بسيار بالاتر از شاخصه هاي اعلام شده ناجاست.
وي ادامه داد: ميزان كشفيات بيش از صد درصدي در استان، نشان از كشف جرايم به وقوع پيوسته سال هاي گذشته دارد.
وي گفت: امروز كار پليس به صورت بسيار تخصصي پي گيري مي شود و با توجه ويژه مسئولان كشور، نيروي انتظامي از امكانات پيشرفته اي در كشفيات جرايم بهره مند است.
فرمانده انتظامي استان كرمانشاه در ادامه با اشاره به مهم ترين عوامل زمينه ساز جرايم در استان گفت: بيكاري جمعيت جوان، توقع بالاي مردم، فشارهاي رواني، توطئه دشمنان و وجود مرز در استان از عوامل ايجادكننده ناهنجاري هاي اجتماعي است.
خب، توفيق كسب شده در كشف جرم و كنترل ناهنجاري ها در كرمانشاه، قابل توجه و تقدير است و شناسايي بستر زمينه هاي توليد بزه نيز شايسته قدرداني است اما اين همه كار نيست بلكه همه نهادها و سازمان هاي مسئول بايد به ياري جامعه برخيزند و با توليد فرصت هاي شغلي، خصوصا در حوزه هاي توليدي و كشاورزي، نسل جوان را به كار گيرند و هم نهادهاي فرهنگي و رسانه هاي گروهي در منطقي كردن مطالبات مردم نقش آفريني كنند تا مطالبات به اندازه توان و ظرفيت ها باشد و ديگر اين كه همه به ياد داشته باشيم كه استان كرمانشاه، قطعه اي از سرزمين مقدسي است كه در حماسه ٨ سال دفاع مقدس دين خود را به ايران ادا كرد وشايسته است اكنون ايران و مسئولانش به اين استان اداي دين كنند، مخصوصا كه هنوز ده ها هكتار از سرزمين اين استان در حصار مين هاست و آسيب هاي رواني جنايات ديوانه بغدادي، هنوز روح و روان بسياري را آزار مي دهد. پس بايد به كرمانشاه و ديگر استان هايي كه مستقيم درگير جنگ بودند، به طور ويژه نگاه شود چرا كه آن ها از شرايط ويژه بازآمده اند و شرايط ويژه هم دارند!(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 9:43  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" يكم: گاهي آدم در خواب، «بيداري» مي بيند، هرچند بسياري هم در بيداري، خواب هستند. از جمله بنده خدايي مي گفت: خواب ديدم، يك نفر با ظاهر آراسته و قيافه اي خوب وقتي كه از لهجه ام متوجه شد كجايي هستم، خود را همشهري ام اعلام كرد و با من چنان گرم گرفت كه ساعتي بعد با او در خانه اش چاي مي خوردم. بعد از آن كه مي خواستم از اين دوست جديدم خداحافظي كنم، بسته اي به من داد تا در مسير، در فلان نقطه به يك فرد ديگر برسانم، من هم با كمال ميل پذيرفتم و بسته را تحويل گرفتم اما زماني كه مي خواستم، بسته را تحويل فرد موردنظر بدهم، ديدم بسته پر از مواد مخدر است و ناگهان از خواب پريدم...
" دوم: خواب ديدم، دزدي به خانه ما زده است اما موفق به دستگيري او شديم، در همين گير و دار كه قصد داشتيم به پليس اطلاع دهيم، يك نفر با لباس شخصي آمد و گفت من پليس هستم و آمده ام متهم را تحويل بگيرم. گفتم كارت شناسايي، گفت همراهم نيست، بياييد با اين شماره تلفن تاييد هويت مرا بگيريد. گفتم خودت بگير، ديدم شماره اي را كه مي گيرد به منطقه ما نمي خورد، سريع با ١١٠ تماس گرفتم و معلوم شد او همدست سارق بوده است و از خواب پريدم...
" سوم: خواب ديدم، سرقتي اتفاق افتاده بود. اهل خانه كه با اين وضعيت رو به رو شدند، هراسان به هر سو مي دويدند در همين زمان برخي افراد براي همدردي وارد منزل شدند. ديدم تلاش شان اين است كه به اسم كمك، صحنه جرم را برهم بزنند. به خانواده نهيب زدم كه به هيچ چيز دست نزنند و جلوي آن ها را گرفتم كه صحنه جرم تا آمدن پليس و كارشناسان برهم نخورد و مبادا آثار به جا مانده، از سوي افراد به ظاهر مهربان آگاهانه و يا توسط افراد خانواده ندانسته محو شود و اما ... باز هم از خواب بيدار شدم.
"چهارم: خواب ديدم، رفته ام بانك و ٥ميليون تومان پول گرفته ام. به سوي خانه راه افتادم كه در يك منطقه خلوت، دو زورگير، چاقو را روي گردنم گذاشتند و خواستند پول را به آن ها بدهم، مقاومت كردم اما آن ها با چاقو به جانم افتادند و ناگهان فريادزنان از خواب پريدم...
" پنجم: اين ها چند رويا بود، اما در عالم واقع هم كم اتفاق نيفتاده است؛ كم نبودند افرادي كه با اعتماد به يك نفر، كوله بار موادمخدر او را به مقصد رساندند يا در نيمه راه دستگير شدند و هزينه پرداختند. كم هم نبوده است ماجراهايي كه يا دزد به نام مامور وارد خانه شده است يا همدستانش به نام مامور، او را از دست مردم رها كرده و گريخته اند. و باز فراوان اتفاق افتاده است كه پس از وقوع انواع جرم، افراد آگاهانه يا ناآگاهانه، صحنه جرم را بر هم مي زنند و آثاري را كه باعث شناسايي مجرمان مي شود از بين مي برند و سرنخ ها را به گره هاي كور پيوند مي زنند. و باز قصه زورگيري و بي احتياطي هم كم قرباني نگرفته است و كم زخم آجين نكرده است پيكره اعتماد عمومي را، حال آن كه اگر خود هوشيار باشيم، بسياري از حوادث تلخ روي نمي دهد و در صورت وقوع حادثه هم، جنايت كاران سريع به چنگ مردان قانون مي افتند پس هوشيار باشيم و بيدار. اگر خواب هم بوديم تاكنون، بيدار شويم همين حالا.
(ص-۱۳)
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امروز يك كارت دعوت براي همه عاشقان صادرمي شود و براي همه دل هايي كه از غربت تا قربت را به نام امام رضا(ع) طي مي كنند. امروز روز زيارتي خاص امام رضاست. كارت دعوت را بخوانيم. بر ديده بگذاريم، وضو تازه كنيم و به حرم برويم.اگر در مشهد نيستيم هم دل خويش را با مشبك هاي ضريح آقا گره بزنيم. امروز روز ديگري است.
(ص-اول)
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يكم: بيمه نبود، تصادف كرد، چند سال پيش در جاده زاهدان. چند نفر كشته شدند و چند نفري هم زخمي، او پول نداشت براي پرداخت ديه، سر و كارش به زندان افتاد و روزگارش رو به پريشاني نهاد و خانواده اش هم روز خوش نديدند. زن و فرزندش هر روز با صد جور مشكل مواجه مي شدند و اين همه به خاطر اين بود كه او بيمه نداشت.
دوم: گفت از سفر كه برگردم ماشين را بيمه مي كنم، اما در همين سفر تصادف كرد و مجبور شد صد برابر پول بيمه را ديه و خسارت بپردازد چرا كه در يك جاده روستايي با دو موتورسوار تصادف كرد و اين اضافه بر آسيب رواني بود كه به خود و خانواده اش وارد كرد.
سوم: از اين دست حوادث در همه مناطق هست و اگر سري به زندان بزنيم خواهيم ديد كه به حبس افتادگان ديه، چقدر زيادند. كساني كه قرباني سهل انگاري خود شده اند.
چهارم: من خود با افرادي كه بدون بيمه، رانندگي مي كنند صحبت كرده ام، آن ها يا خوش بينانه مي گويند ان شاء الله چيزي نمي شود و يا پول بيمه را زياد مي دانند هر چند اندك افرادي هم هستند كه پول بيمه را «بي خود» مي دانند اما وقتي به مشكل مبتلا مي شوند آن وقت دست حسرت بر «سر خود» مي زنند اما...
پنجم: سواي خود فرد كه به زندان مي افتد، حداقل يك خانواده با هزار جور مشكل مواجه مي شوند و زندان مسئله اصلي زندگي آن ها مي شود و «روشن» است خانواده اي كه «زندان» به مسئله اصلي آن ها تبديل شود چه روزگار «تاريكي» خواهد داشت و چه ناهنجاري هايي كه بر زندگي آن ها آوار نخواهد شد و چه آسيب هايي كه بر روح و روان و جسم و جان و آبروي آن ها وارد نخواهد آمد و چه ها كه نخواهد شد. براي فهم بهتر اين چه ها و چراها، خوب است سري به خانواده هاي زندانيان بزنيم تا ببينيم چه مي كشند و چه روزگاري دارند اينان كه سرپرست خانواده دچار حادثه شده و چون بيمه نبوده است از پرداخت ديه و خسارت ناتوان و مجبور به پذيرش زندان شده است.
ششم: اين خبر را بخوانيد؛ يك مقام بيمه اي گفت نيمي از خودروهاي استان كهگيلويه و بويراحمد، بيمه نيستند.
حيدري گفت: مردم استان آن چنان كه شايسته است از طرح هاي مختلف بيمه اي استقبال نمي كنند و تنها در موقع بروز خسارت متوجه اين مسئله مهم مي شوند.
وي ادامه داد: همشهريان ما از بيمه آتش سوزي، سيل و زلزله با وجود حادثه خيز بودن استان استقبال چنداني ندارند و تنها در موقع ضرر متوجه زيان هاي ناشي از اين حوادث خانمان سوز مي شوند.
وي گفت: ٥٠ درصد خودروهاي استان فاقد هرگونه بيمه هستند و كساني نيز كه خودرو خود را بيمه كرده اند، داراي بيمه شخص ثالث هستند.
هفتم: بيمه، پشتوانه آرامش روحي افراد و جامعه است. اگر جامعه هم براي فردي اهميت نداشته باشد، سرنوشت و فرداي خود او كه برايش مهم است. پس با استفاده از بيمه، اين آرامش را به خود و خانواده تقديم كنند و سپس پشت فرمان بنشينند تا فرمان زندگي آن ها به دست حوادث نيفتد و به ياد داشته باشند و داشته باشيم كه حادثه هرگز كسي را خبر نكرده است و تاريخ سراغ ندارد، حوادث تقويم روي داده خود را منتشر كرده باشد، بلكه ناگهاني مي آيد و فرد گرفتار ناگهان مي فهمد چقدر زود، دير مي شود براي خوب زندگي كردن. پس براي آن كه زود دير نشود و براي اين كه حادثه كه بي خبر مي آيد خاكسترنشين مان نكند، بيمه را جدي بگيريم. جدي تر از هميشه(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گفته مي شود كنگره سرداران شهيد خراسان ، بعد از راه اندازي قطار شهري مشهد برگزار مي شود!! مي گويند اين محتواي يك پيامك است، البته من خود، اين پيامك را دريافت نكردم اما يكي از بچه هاي جنگ در تماس با نگارنده آن را بيان كرد و كلي حرف هاي ديگر و... من البته قدردان تلاش هايي هستم كه تاكنون انجام و هزاران ساعت كاري كه صرف برگزاري هرچه باشكوه تر اين كنگره شده است اما دلخورم از اين كه كار باز هم به تعويق افتاد. نمي خواهم حرفي بزنم كه كسي دلخور شود اما بارها اززبان نسل دفاع مقدس شنيده ام كه برگزاري يك كنگره ازطراحي و اجرا از عمليات بيت المقدس و آزادسازي خرمشهر كه مهم تر نيست از والفجر ٨ و كربلاي پنج و... حساس تر نيست چطور آن وقت با آن فقر امكانات توانستيم چنان حماسه هايي خلق كنيم اما امروز با فراواني امكانات از نقل آن حماسه ها عاجزيم؛ بچه ها مي گويند، جنگ از آغاز تا پايان ٨ سال طول كشيد اما براي كنگره سرداران شهيد خراسان چقدر بايد زمان داشت؟راستي چرا؟ چه كسي كوتاهي كرده است؟ نگوييم شايد كوتاهي نباشد كه اگر قدم هاي بلند بر مي داشتيم، الان اينجا نبوديم بلكه فرسنگ ها جلوتر مي رفتيم. پس كوتاهي شده است، خيلي هم زياد. پس بايد كسي پاسخگو باشد، پاسخگوي سوالات فراوان هم رزمان شهدا و پاسخگوي خود شهدا و... بگذريم. ما گاهي اوقات از بس مي خواهيم كار خوب، اساسي و محكم انجام دهيم كه در پايان هيچ كاري انجام نمي دهيم! درست مثل كسي كه از ترس يك غلط در ديكته اش، اصلا ديكته اي نمي نويسد!اما بايد گفت كسي به ديكته ننوشته اصلا نمره نمي دهد،آن كه مي خواهد نمره بگيرد بايد ديكته اش را بنويسد با اين تلاش كه اشتباه كمتري داشته باشد و نمره خوبي بگيرد.پس دوستان برگزاركننده كنگره هم بايد ديكته خود را بنويسند تا بشود به آن ها نمره داد.باز هم بگذريم، ما قبيله گذشت هستيم، آخر!نمي دانم اين جمله را بگويم يا نه، اما شما كه غريبه نيستيد، پس اجازه بدهيد بگويم كه نمي دانم استارت كار كنگره كي زده شد اما يادم هست كه آن زمان تازه بچه هاي سپاه درجه مي گرفتند و من آغاز دوران خبرنگاري ام بود، اما من دارم سال هاي پاياني خدمتم را با قانون ٢٠ سال مي گذرانم. ولي هنوز كنگره برگزار نشده است. مي ترسم، دوران خدمت من تمام شود حسرت برگزاري كنگره بر دلم بماند! بازهم بگذريم....!(ص-۲)
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماسوله كجاست؟ معماري آن چگونه است؟ جايگاه آن در صنعت گردشگري چيست؟ چقدر مردم ايران آن را مي شناسند؟ چقدر براي جهانيان مشهور است؟ فكر مي كنم اگر ماسوله را در گوگل، جست وجو كنيم، هزاران بار با اين واژه مواجه خواهيم شد كه به نوعي به اين منطقه گردشگري پرداخته است. پس درجه اهميت آن براي همه روشن است اما براي منطقه اي با اين اهميت كه مي تواند به ظرفيت گسترده اي در حوزه گردشگري داخلي و جاذبه اي براي گردشگران خارجي تبديل شود چه كرده ايم؟ چقدر در شناساندن آن موفق بوده ايم و چقدر مردم مي دانند، اين شهر، معماري و تاريخ كهن و منحصر به فردي دارد. چقدر مي دانند كه ماسوله دومين شهر تاريخي دنياست و چقدر مي دانند... اصلا چقدر گفته شده است تا بدانند مردم؟ تازه اين يك بعد ماجراست و بعد ديگر اين است كه چقدر اعتبار مي دهيم تا ماسوله به جايگاه خود در استان، كشور و جهان دست پيدا كند؟ حيف نيست اين ظرفيت و اين جاذبه تأمل برانگيز گردشگري در فقر اعتبار به فقر گردشگر مبتلا شود و اين ظرفيت هم از دست برود؟ يادمان باشد كه اگرچه كشور ما ظرفيت فراوان دارد و جاذبه نيز فراوان تر، اما آن چه كم دارد، تدبير، برنامه و اعتبارات است و مهم هم همين است و الا وجود هزار اثر باستاني و گردشگري و... كه از آن بهره اي برده نشود، بيش از هيچ نيست و هيچ فايده اي ندارد كه ضرر هم دارد. ضرر آن هم غفلت و غرور بي جاست كه آدمي دچارش مي شود و ما در فراواني اين آثار و ظرفيت ها گرفتار مي شويم و مثلا تركيه از يك اثر خويش برابر با هزار اثر ما ارزآوري دارد و گردشگر جذب مي كند و ديگر كشورها نيز هم. حال آن كه ما هم مي توانيم با برنامه ريزي از ظرفيت هاي بالقوه خود به فعليت استفاده كنيم، منتها براي اين هم بايد تدبير به كار بست و هم بايد اعتبار اختصاص داد تا ماجرا چنان نشود كه يحيي يوسف پور به مهر مي گويد: ماسوله براي رسيدن به جايگاه واقعي خود نيازمند تزريق اعتبارات است و با اين اعتبارات نمي توان اين شهرك گردشگري را به جايگاه واقعي خود رساند. درست هم مي گويد، بايد اعتبار گذاشت، همه جوره، تا ماسوله به جايگاه خود برسد و ديگر مناطق نيز هم. آن وقت مي توان نيازهاي كشور به درآمد نفت را چنان كم كرد كه فراز و نشيب قيمت هايش نتواند همه زندگي ما را تحت تاثير قرار دهد. تازه با رونق گردشگري مي توانيم فرهنگ برتر خود را به جهان معرفي كنيم و در حوزه اشتغال هم جبهه اي گسترده بگشاييم تا با كاستن از آمار بيكاران به سلامت اخلاقي ، رواني و امنيتي جامعه كمك كنيم!(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 12:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رذل، اراذل ،رذيلت و... اين ها واژه هايي نيست كه به تازگي وارد ادبيات اجتماعي ما شده باشد اما به تازگي گسترش و كاربرد بيشتري پيدا كرده است تا اندازه اي كه گويي تازه از اين واژه ها «رونمايي» كرده اند! چرا كه پليس براي حفظ نظم، مقتدرانه با جماعت متصف به اين ويژگي ها، برخورد و با اعمال قانون، بستر را براي زندگي راحت مردم فراهم مي كند، چنان كه در خبرها داشتيم كه در هفته گذشته در مشهد، افرادي كه با قمه و شمشير و چاقو، رذالت را هم شرمنده كرده بودند، با ايجاد رعب و وحشت و شكستن شيشه مغازه و خودروي مردم، جامعه را به بازي گرفتند اما پليس با قدرت ايستاد و از جامعه دفاع كرد تا آناني كه همه فهم شان به اندازه «چاقوي بي ضامن» داخل جيب شان است بدانند اين جامعه «ضامن دار» است. ضامن قدرتمندي چون نهاد قضا و پليس كه امان از امنيت ستيزان مي گيرند، چنان كه در برابر جوانك هايي كه گلو را مسيل عربده كردند و بر سر آرامش مردم خراب شدند، گرفت و وقتي كه شب روي شانه هاي شهر پهن شده بود پليس به گواه «گزارش ٥» شبكه خراسان بر سر آنان مثل عذاب خدا نازل شد و آن ها را به پنجه مقتدر عدالت سپرد. در اين رابطه، اما نكاتي چند قابل يادآوري است از جمله؛
١ - هنگام بروز ماجراهايي چون دعوا، شرارت و... در همان لحظه نخست با پليس تماس بگيريم تا با اقدام به موقع آنان دايره خسارت ها و ناامني ها گسترش پيدا نكند.
٢ - براي مهار جريان و نيز دستگيري عوامل ناامني با پليس همكاري كنيم و جريانات اجتماعي چنان هدفمند كار كنند كه خانواده افراد شرور، اولين همكاران پليس در مهار و دستگيري آنان باشند.
٣ - برخورد پليس و قاضي، قاطع، بيداركننده، هوشياركننده و هشدار دهنده باشد، چنان كه اگر خداي نكرده، جواني، براي اولين بار پايش به چنين ماجراهايي باز شد، آخرين بارش باشد نه اين كه آغازي باشد بر ماجرايي كه به مرگ پايان مي پذيرد!
٤ - اين نكته را اجازه بدهيد با يك سوال طرح كنم و آن اين كه چرا چنين مي شود؟ يعني چرا روند تربيت و پرورش و آموزش ما چنين نتيجه اي مي دهد؟ آيا در شكل گرفتن رذالت و توليد اراذل، ما بي تقصيريم؟ به نظر من همچنان كه در پرورش نخبگان و دانشمندان، همه افراد جامعه سهيم هستند در توليد عناصري با مشخصه رذل هم، همه شريك هستيم اما چگونه است كه براي انتصاب نخبگان به عملكرد خود، مديران، همه عالم را خبر مي كنند اما دامن از اين ميوه هاي تلخ بري مي دارند، حال آن كه پرورش اينان نيز به حساب آن ها نوشته مي شود. مطمئن باشند!
٥ - با دستگيري جوانكان خيره سر كه با ناميدن آن ها به اراذل و اوباش برايشان يك تيپ و هويت نابه هنجار هم خلق مي كنيم، كار به آخر نمي رسد، بايد با بستري كه رذل و اراذل مي پرورد در افتاد و آن را بر انداخت و در اين زمينه اصلا نوبت به پليس و قاضي نمي رسد، بلكه ديگر نهادها و از همه مهم تر نهاد خانواده بايد با همه وجود تلاش كند تا با تربيت صحيح فرزندان به فرآيند پرورش نخبگان بپيوندد...
٦ - ... اين مسئله جاي پرداختن هزارباره هم دارد، پس دوباره به آن خواهيم پرداخت!
(ص-اول رضوی)
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قصه تلخي دارد، اين جنگل، كه سبزي پيراهنش چشم ها را خيره مي كند. شايد اگر جنگل پيراهن سياهش را مي پوشيد و بازوبند سرخي مي بست به يادشهيدانش، بيشتر به قامت جنگل مي آمد. جنگلي كه روزگاري، با نفس هاي « ميرزا كوچك خان» و يارانش نفس تازه مي كرد. جنگلي كه با جوان برومند خويش به دنبال آرزوهاي بزرگ بود، آرزوهاي زيبا براي گيلان، مازندران، جنگل، دريا اصلا براي ايران. مگر نه اين كه صداي شيخ محمد خياباني از ديار دلاوران آذري و مدرس و ديگر زنان و مرداني كه به سربلندي ايران مي انديشيدند در صداي ميرزا مي پيچيد و همه اين صداها در جنگل طنين انداز مي شد؟
شايد... شايد... هنوز اگر گوش جاني باشد، بتوان فرياد حق خواهي آن به جان آمدگان از بيداد را شنيد. شايد بشود صداي اذان نماز « ميرزا يونس» را شنيد.ميرزا يونسي كه اگر چه «خان» مي خواندنش، اما با «خان» هاي ديگر هيچ خويشاوندي نداشت. او « خان» بود، بزرگ بود، هر چند ميرزا كوچكش مي گفتند او اهل عدالت بود، در سرهواي آزادي داشت و بر اين باور مومن بود كه آزادي مثل هوا، حق مردم است. تلاش او در به ثمر رسيدن نهضت مشروطه نيز بيانگر همين حقيقت بود كه او انساني را كه خداوند آزاد آفريده بود، بنده ديگران نمي توانست ديد و قدرت هاي تماميت خواه را تحمل نمي توانست كرد بلكه براي مشروطه كردن قدرت و براي رهايي در بند ماندگان، پنجه در پنجه زورمداران افكند و بعد از آن هم با ايجاد « هيئت اتحاد اسلام» متشكل از روحانيان آزادانديش، هسته اوليه نهضت جنگل را در سال ١٣٣٣ شكل داد و با تدوين مرامنامه اي بر حقوق مردم از جمله حقوق مدني، انتخابات، كشاورزي، ماليات، آموزش و پرورش، بهداشت و... تاكيد ورزيد. زماني هم كه پا به راه جهاد گذاشت امان از دشمنان خدا گرفت تا امنيت و امان مردم را تقويت كند و بهبود بخشد. يادش بخير، اين امنيت آفريني و هماوردي بچه هاي جنگل با روس ها و دريغا كه دولتي ها با هجوم به فرزندان جنگل، پيشمرگ روس ها شدند و پس از روي كارآمدن سرخ هاي كمونيست در شوروي، نيز مثلث شوم حق كشي با حضور آنان و انگليسي ها و دولتيان شكل گرفت تا سروهاي آزاد را در حصار خويش كشد و مرگ را در كام نهضت جوان جنگل بچكاند. اما مگر جنگل مي ميرد، مگر ميرزا مرد؟
اين واژه هاي ميرزاست در پاسخ به رئيس اترياد تهران، كيكاچينكوف كه؛ « وجدانم به من امر مي كند كه در استخلاص مولد و موطنم كه در كف قهاريت اجنبي است كوشش كنم...» اين پاسخ ميرزا با شروع « ديرآمدي اي نگار سرمست» در پاسخ به تسليم خواهي كيكا چينكوف، به همه نشان مي دهد كه ميرزا مرد ايستادگي است و كسي دستان اين مرد سرفراز را بالا نخواهد ديد. و نديد هم، حتي زماني كه تنها مانده بود و سربازان رضاخان از هر سو به او هجوم آوردند، باز نه سرخم كرد و نه دست ها را بالا برد. هر چند، سرش در دستان خيانت كار خالو قربان بالا رفت... آري ميرزا، هرگز تسليم نشد. او اهل صلح و صلاح بود اما تسليم هرگز و اين را جنگل خوب به ياد دارد. (ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 12:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بزرگ ترها مي گفتندمان كه نان بركت خداست و حرمتي بزرگ دارد و ما مي ديديم اگر در كوچه و خيابان، تكه ناني افتاده است، بزرگ ترها، برمي داشتند، مي بوسيدند و كناري مي گذاشتند تا مبادا به بركت خدا بي احترامي شود. شكرانه اين حرمت گذاري به بركت خدا پاسخي داشت كه ابرها مي دادند؛ باران! و چه خوش آواز بود باران و چه خوش منظر بود، برفي كه پايان سال مان را روسفيد مي كرد، گويي، ما، همه از امتحان يك سال زندگي، روسفيد مي شديم. امروز ام الله گوش كنيد، صداي نمكي را براي چندمين بار است كه مي شنويد كه از كوچه شما مي گذرد با صداي؛ نمكيه... نون خشك داري بيار، نمكيه...! راستي اين چندمين نمكي است كه از كوچه شما با كيسه پر از نان مي گذرد و از راه كفران نعمت ما، نان به خانه مي برد!
راستي بهانه كنار هم نشاندن اين كلمات و دردمندانه از اين ماجرا ناليدن، خبري است كه رحمان امامي از مازندران برايمان فرستاده است. با اين آمار كه ٢٣ درصد نان پخته شده در استان به ضايعات تبديل مي شود. اين خبر را هم معاون برنامه ريزي استاندار مي گويد با اين تاكيد كه يارانه نان در مازندران با اعتبارات تملك دارايي هاي استان برابري مي كند ولي الله فرزانه، مي گويد: اعتبارات تملك دارايي ١٣٤ و يارانه نان ١٣٠ ميليارد تومان است و...
البته اين ماجراي مازندران تنها نيست. همه جا قصه همين است هرچند ديگر بسياري غصه هم نمي خورند بر اين روزگار كه با بركت خدا چنين بي حرمتي مي شود و بركت سفره ها، راهي آخور حيوانات مي شود و چه تلخ است اين قصه، ببخشيد، اين «غصه»!
با مردم كه صحبت مي كنيم، گناه را گردن نانوا مي اندازند كه اگر او نان باكيفيت توليد كند چنين نمي شود، نانوا از آرد مي گويد كه بهتر از اين نان نمي شود، نمي دانم آسيابانان و شركت هاي توليد آرد چه مي گويند و گناه را پاي كارنامه چه كسي مي نويسند، مهم هم نيست، ما مردمي هستيم كه براي آرامش وجدان خود توجيه را خلق كرده ايم و در توجيه هم هيچ گاه بسته نيست! اما اگر قصد توجيه نداشته باشيم آن وقت آرد با كيفيت توليد خواهد شد و نانوا نان با كيفيت توليد خواهد كرد و ما به اندازه نياز نان خواهيم خريد تا لقمه آخر هم راهي كيسه نان خشكه نشود! آن وقت ما فرهنگ استفاده درست از نان را در رفتار خويش نهادينه خواهيم كرد تا نان اين بركت خدا، دوباره حرمت بيند و باران، بر اين حرمت داري ببارد. آن وقت در مازندران هم ذرات نان حرمت خواهند يافت مثل همه استان ها و نمكي ها هم دنبال كار ديگر خواهند رفت شايد كشاورزي و توليد گندم! توليد گندم خوب! چقدر خوب است اگر اين گونه شود، ام الله ام الله دعا مي كنيم چنين شود!(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 12:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تجلي غرور ايراني در حماسه حضور ٨ ميليون بسيجي
ديروز، نه، پريروز بود كه ٨ ميليون بسيجي، يك حرف زدند، يك فرياد بركشيدند به مثابه يك تن و آن تأكيدي بود بر ايستادگي. ديروز، نه، پريروز اگر گوش مي كردي از شرقي ترين نقطه كشور در سيستان و بلوچستان در همسايگي خورشيد تا غربي ترين نقطه در كردستان، كرمانشاه، يا هر جاي ديگر در ميزباني غروب خورشيد از شمالي ترين نقطه و هم قدهاي درختان سرو و همسايه هاي دريا تا هم نفسان خليج هميشه فارس و درياي عمان، قصه يكي بود و حرف يكي چون هدف يكي بود؛ ايستادگي تا پاي جان بر ميثاقي كه با امام و رهبري و شهيدان به خط عشق نوشته شده بود و بسيجي ها، اين عاشق ترين آدم هايي كه تاريخ در ياد دارد،اين ميثاق را تازه مي كردند مثل بهار كه عهد طراوت خويش تازه مي كند با هزار در هزار گلي كه بر سرشاخه ها مي روياند و چشمه اي كه جاري مي كند.
ديروز نه، پريروز، مشخص شد، كه همدلي از هم زباني، از هم لباسي و ... بهتر است چون كلامي كه آذري ها بر زبان مي آوردند يا عرب ها، يا لرها، يا بلوچ ها، يا گيلك ها، يا فارس ها و ... اگرچه به زبان هاي گوناگون بود اما انگور جان بود و راز شيدايي روح. اگرچه با زبان هاي مختلف ادا مي شد اما حرف يكي بود و دو نداشت و آن سربلندي ايران زمين بود براي هميشه زمان. اين كلمات واحد، يك راهبرد واحد را هم ترسيم مي كرد؛ تبعيت از رهبري كه محور اين يك كلامي بود. بسيجي ها، هركجا كه باشند، يك راهبرد مشخص هم دارند؛ چشم دوختن به لبان آقا و گوش دادن به كلماتي كه از آن لبان صادر مي شود و حكم فرمان را دارد براي قبيله اي كه عاشق اند و چنين است كه اگر امير قافله عشق فرمان دهد، بسيجي را اگر پاي جسم نباشد به پاي سر و پاي جان خواهد رفت. و اگر حكمي كند امير، او بي چون و بي چرا، خواهد پذيرفت، هرچند هزينه آن، نقد جان باشد. چنان كه در عاشوراي ٨ ساله چنين كردند و چون و چرا نكردند در برابر حكم امام و حتي هنگامي كه امام با پذيرش قطعنامه، آن ها را به خانه مي خواند، آن ها با اشك هاي عاشقانه خويش و غمي كه در دل براي هميشه ماند، گفتند كه امام ما را ببخش اگر كوتاهي كرديم. آن ها مي گفتند كاش جاني بود تا در عاشوراي مكرر براي دفاع از ايران، اين سرزمين صاحب الزمان هزار بار فدا مي كردند تا حكم امام بر زمين نماند. اين باور، هنوز در روح و باور بسيجي جاري است...(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 15:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
زمان جنگ، هنگام اعزام به جبهه فقط يك نام را مي نوشتند، در فهرست بسيجيان، و او فقط رزمنده بود كه به جبهه مي رفت، اما به واقع، آن كه به جبهه مي رفت فقط بسيجي نبود يا به ديگر عبارتي او كه به جبهه مي رفت تنها بسيجي نبود، بلكه همه خانواده اش و همه آناني كه با رفتن او با مقوله اي به نام جنگ درگير مي شدند بسيجي بودند؛ درست مثل خود رزمنده. اين درست كه زن و دختر و مادر و شايد هم فرزند و پدر او همراهش نمي شدند، اما دلشان با او مي رفت و جنگ به اولويت اول باورها و دغدغه نخست زندگي آن ها تبديل مي شد. اما فقط در آمارها نام يك رزمنده بود و خود آن مرد ديده مي شد، ولي به يقين نقش زني كه خانه را با وجود خود چنان گرم نگه مي داشت كه مرد پشت گرم به خانه به جبهه رو مي كرد، كمتر از او نبود، آن مثل معروف كه « پشت سر هر مرد موفق يك زن بزرگ است» را در اين حوزه هم مي توان بدين شكل بازسازي كرد كه « پشت سر هر رزمنده و فرمانده موفق يك زن بسيجي و فاطمي بود». زناني كه مردي مي كردند در مديريت زندگي خود همه بار را به دوش مي كشيدند و خم به ابرو نمي آوردند.از حيث تربيتي و عاطفي براي فرزندان خود مادر كه بودند، پدر هم مي شدند تا خلاء وجود پدر، بچه ها را با بحران مواجه نكند. آري در جنگ، اعضاي خانواده با اعزام يك رزمنده با مقوله اي به نام جنگ درگير مي شدند، اما از آنجا كه بسيج بعد از جنگ هم كانون تلاش هاي بزرگ است، باز بايد، نگاهي كلان تر و گاه خانواده اي به حضور در بسيج داشت. با حضور يك فرد از يك خانواده در بسيج همه خانواده با بسيج ارتباط برقرار مي كنند و هر خانه به كانوني براي پذيرش فرهنگ بسيج و سپس بازتاب دهنده آن تبديل مي شود و قبيله اي را تحت تاثير قرار مي دهد.
درست مثل خوشه كه يك بذر در دل زمين كاشته مي شود اما خوشه هايي با ده ها دانه مي رويد. خوشه هايي كه باز هر كدام صدها بذر مي شود، براي رويش. رويشي مبارك كه نسل « آينه سانان» بسيج را گسترش مي دهد و نسل خانواده هاي بسيجي را نيز هم.
آن وقت جامعه شكل گرفته از اين افراد و خانواده ها بسيجي مي شود. با شاخصه ها و ارزش هاي خاص خود. يعني همان طور كه بسيجي به مفهوم صحيح خود نيروي توانمند، دانا، فعال، با دانش به روز شده و با روش كاري «كمترين هزينه، بيشترين فايده » است، در جامعه هم شاهد بروز انسان هاي توانمندي خواهيم بود كه هر كدام براي برداشتن موانع بزرگ از پيش روي و كارهاي بزرگ تر توانايي دارند. در حوزه علم نيز شاهد يك نهضت فراگير براي توليد علم خواهيم بود و در حوزه اخلاق انساني نيز شاهد رشد و به كمال رسيدن انسان هايي خواهيم بود كه شايستگي خليف اللهي داشته باشند. در بحث رفاه نيز آسمان دست از بخل برخواهد داشت و زمين هم هرچه در دل خويش دارد به دست مردم خواهد داد و بهره مندي همگاني از رفاه و آسايش روزافزون خواهد شد. معتقدم فاصله دورودرازي كه با جامعه آرماني داريم و تورمي كه كمر مي شكند از مردمي كه در برابر هيچ قدرتي قد خم نكرده اند و فشارهاي رواني كه گردن هاي در فراز را به فرود مي آورد و روزگاري كه گاه روز به روز تلخ تر مي شود و... از اين روست كه ما نتوانسته ايم بسيجي باشيم و بسيجي كار و زندگي كنيم. اين كه مي گويم بسيجي به معناي شعار و كارت و پرونده نيست، بلكه كار درست انجام دادن و كار را درست انجام دادن است و بسيجي هم كسي است كه به واقع براي فرداي بهتر براي خود و كشورش در همه حوزه ها تلاش كند، چه كارت داشته باشد چه لباس داشته باشد، چه نه. امروز بسيجي كسي است كه براي به كمال رسيدن در عرصه هاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... تلاش مي كند هم براي خود و هم ميهن خود... پس بسيجي باشيم ما هم!(ص-۱۰--خانواده)
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 11:46  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هر بسيجي يك روزي، يك جايي شهيد شده است، مطمئن باشيد. او شهيد شده است براساس فلسفه «موتوا، قبل ان تموتو!» كه توصيه اسلام است و بسياري از بسيجي هاي واقعي حالا در لباس ارتش يا سپاه، يا بسيج و يا ... يا حتي در پشت جبهه، اول شهيد مي شدند و بعد راهي جبهه مي شدند و يا در پشت جبهه، نقش انصار المجاهدين را برعهده مي گرفتند. از اين روست كه بسيجي در عين اثبات برادري، ادعاي ارث و ميراث ندارد و در عين طلبكاري، خود را بدهكار مي داند و براي پرداخت بدهي هم حاضر است، جانش را وسط بگذارد و گاه آبرويش را. بسيجي يك كارنامه ٨ ساله دارد با نمره بيست. اما هرگز، عكس خود را با اين كارنامه چاپ نمي كند و نه براي خودش تبريك مي فرستد و نه اجازه مي دهد، ديگران برايش چنان كنند كه براي شاگرد ممتازها مي كنند.
بسيجي ريشه داشت. عميق تر از هر درختي، ريش عاريتي نمي گذاشت كه به نسيمي بر باد برود. بسيجي جنس اصل بود، ناب ناب ، خالص خالص. او با جنس مشابه هيچ خويشاوندي نداشت لذا بسيجي و فرهنگ بسيج داروي بي مشابه دردهاي اين كشور بود و هست هنوز! يعني هنوز هم كارها را بسيجي ها به پيش مي برند، بي نام، بي نشان اما در قامت يك پهلوان! شما فكر مي كنيد كار توليد سلول هاي بنيادي و موفقيت هاي پزشكي و علمي و ... جز از بسيجي ها ساخته است؟ باور كنيد نه. آن ها كه علم را به قله ها مي رسانند و كارهاي سخت را آسان مي كنند بسيجي اند حتي اگر هيچ كجا نامي از آنها ثبت نشده باشد. بسيجي چفيه مي انداخت اما گاه سجاده اخلاصش بود و گاه سفره نانش و گاه حوله اش و زماني هم زخم بند خودش و هم سنگرش. گاه همين چفيه را بسيجي زخمي در دهان مي فشرد تا صدايش دشمن را هوشيار نكند، او محض ريا چفيه به گردن نمي انداخت حالا هم اگر چفيه برگردن داشته باشد، به مثابه افراشتن پرچم است در كنار پرچم حقي كه كاروان سالار انقلاب برافراشته است. بسيجي مي جنگيد، خوب هم مي جنگيد تا آخرين گلوله و تا پاي جان، اما همو وقتي كه دشمن را زخمي مي يافت از جان خود براي سلامتي او مايه مي گذاشت و با اهداي خون خود به سلامت او كمك مي كرد. جنگ او براساس قانون بود و ايثارش هم براساس قاعده مهر . او هرگز اسير راكتك نمي زد و... پس چگونه مي توانند بعضي ها اين نام ناز و اين فرهنگ ناب را به عملكردهاي افراطي و خشن خود بيالايند؟
بسيجي، در حوزه علم پرتلاش ترين است. پس آن كه به دنبال نمره و اخذ مدرك مي خواهد پشت خاكريز بسيج، سنگر بگيرد بسيجي نيست. بسيجي ها در جبهه هم با همه وجود درس مي خواندند و كم نيستند دانشمندان بسيجي كه در حوزه هاي مختلف مي درخشند. «من» در فرهنگ بسيجي جايي نداشت آن كه «من» بگويد و آن كه «من» خود را «ما» بخواند بسيجي نيست حتي اگر روزي هزار بار لباس بسيجي بپوشد! بسيجي مهربان بود، اهل ايثار بود، اهل خير بود، جانش را مي داد تا حتي دشمنش زنده بماند، پس آن كه نامهرباني مي كند فزون مي طلبد، پا روي شانه ديگران و حتي سنگ قبر شهدا مي گذارد براي بالا رفتن بسيجي نيست. بسيجي اهل تكليف بود، تكليف ايستادن پاي حق و هزينه دادن اما آن كه احساس تكليف مي كند تا بي هزينه يا با هزينه ديگران پست ها را به دست آورد بسيجي نيست. بسيجي خاكريز دفاع از ايران واسلام و امام ولايت بود و جان مي داد تا يك وجب از خاك وطن زير گام بيگانه نماند. پس آن كه ايران را ، اسلام را، امام را، ولايت و رهبري را براي خود مي خواهد و پشت آنها سنگر مي گيرد دروغ گويي بيش نيست...
بسيجي جانباز «پورباقري» است كه مي خواهد از اكسيژن جامعه استفاده كند و جامعه را بسازد، پس هركسي كه انزوا هم اختيار كند بسيجي نيست.
بسيجي جانبازي است، با سرفه هاي خشك و چشمان تر و نگاهي نگران براي امروز و فرداي جامعه پس آنكه امروز و فردا را به حال خود رها كند،بسيجي نيست!
بسيجي ، عاشق انقلاب است، عشقش سرفرازي ايران است و هركس چنين است و براي اين تلاش مي كند بسيجي است.
بسيجي، بزرگي است كه همه داشته هايش را به عرصه مي آورد و حتي از آبروي خود مي گذرد و پا به ميدان مي گذارد تا به فرموده رهبر فرزانه انقلاب فضيلت هاي انقلاب حفظ شود. بسيجي، هيچ گاه فوق العادگي وظيفه اش را در ترويج روحيه انساني از ياد نمي برد. بسيجيان اصحاب رسانه اند كه با همه ايمان خويش، هنر خود را در خدمت ترويج فرهنگ بسيجي قرار مي دهند و در هماوردي نرم با دشمن به شهادت و شهود مي انديشند.
بسيجي تا آخر مي ايستد و حرف آخر اينكه لباس بسيجي براي بعضي قامت ها خيلي بزرگ است. نمي شود لباس بسيجي را كوتاه كرد تا اندازه قامت بعضي ها شود. هركس مي خواهد بسيجي باشد بايد چنان بزرگ شود كه لباس بسيجي را پر كند. بسيجي يك روز، يك جايي شهيد شده است و شهيد هم هرگز گناه نمي كند پس بسيجي نبايد گناه كند. پس هركسي شهيد نشده بسيجي نيست! و... همين! (ص-۲)
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اگر امنيت وجود نداشته باشد، افراد نمي توانند به اجراي عدالت بپردازند، اين مطلبي است كه آيت الله حائري شيرازي، امام جمعه شيراز در ديدار با اعضاي شوراي بسيج دانشجويي دانشگاه هاي فارس بيان مي كند، تا به ياد بياورد كه اگر بسيجي ها، ديروز، در فصل سرخ ٨ سال دفاع مقدس، به بهاي جان، امنيت را محقق نمي كردند، امروز، جامعه با پرداخت چندين برابر آن بها، نه بهايي مي ديد نه نوري و نه امنيتي تا در آن به عدل رفتار شود يا نه. اين عالم، توجه ها را به مقوله امنيت جلب مي كند، مقوله اي كه تك بعدي نيست بلكه صاحب ابعاد گوناگون است و حداقل به تعداد ابعاد خود نهاد و توليدكننده پازل هاي امنيتي مي خواهد. يعني براي توليد امنيت بايد همه نهادهاي اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... در همه استان ها و مناطق متناسب با ظرفيت ها و نيازهاي آن بسيج شوند و يك هارموني به وجود بياورند تا موفق به استخراج گوهر امنيت از معدن جامعه شوند والا اگر اين هارموني به وجود نيايد، هيچ گاه، امنيت به مدد داغ و درفش و زور و حتي اقتدار قانون هم شكل نمي گيرد كه اگر مي گرفت بايد قصه جور ديگري مي بود. اگر به صرف قانون و حتي مردان قانون امنيت توليد مي شد، بايد در همه مناطق و استان ها و شهرستان ها و روستاهاي كشور از يك درجه امنيت برخوردار مي بوديم حال آن كه اين گونه نيست پس به ناچار بايد بپذيريم تنها قانون و مردانش توليدكنندگان امنيت نيستند بلكه امنيت داراي مولفه هاي گوناگوني است كه بايد شكل بگيرد تا امنيت توليد شود و جز اين هم شدني نيست و اين مي طلبد، همه نهادها و سازمان ها و حتي آحاد جامعه بسيج شوند و با ترويج روحيه بسيجي در همه حوزه ها، توصيه نماينده ولي فقيه در شيراز را به عمل در آورند كه با اشاره به لزوم توجه به محتوا در بين دانشجويان خطاب به آن ها تاكيد كرد، «سعي كنيد كارتان وزن داشته باشد نه حجم». يعني به جاي «بزرگ نمايي»، «كار بزرگ» انجام دهند و به جاي توليد شعار، شعور توليد و جامعه را نيز در دست يافتن به شعور ياري كنند. شايد از زاويه اي ديگر هم بتوان گفته هاي اين آيت الله را مورد توجه قرار داد و چنين برداشت كرد كه بسيجي كارش را بايد كيفي انجام دهد، چنان كه درسش را هم كيفي بايد بخواند و باز چنان كه همه زندگي اش بايد كيفي باشد و اين كيفيت در كميت هم بايد مثل روح جريان داشته باشد كه اگر چنين شود ما در همه مناطق و در همه حوزه ها، به موفقيت خواهيم رسيد و از اين توفيق عام هم، عامه مردم بهره خواهند برد و زندگي همه بهبود خواهد يافت. به گمان من، گم شده ما در توليد امنيت، در سالم سازي جامعه، در اصلاح روابط سياسي، در حوزه اقتصاد و توليد و در ساحت فرهنگ و... روحيه و فرهنگ بسيجي است كه اگر آن را بيابيم و به سان كليد از آن استفاده كنيم آن وقت درها و دروازه ها بازخواهد شد و به سان فتح الفتوحي بزرگ، روزهاي روشن شب هاي ما را هم روشن خواهد كرد و با سامان مند كردن زندگي ها، هم آحاد جامعه را در جايگاه مومنان خواهد نشاند و هم جامعه را جامعه مومنان خواهد كرد. پس بكوشيم آن گوهر و آن كليد را به دست آوريم، همين امروز(ص-۶)
| |
| |
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 10:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
وقتي بسيج به فرهنگ كار و تلاش و مجاهده تبديل مي شود، چقدر دوست دارم كارها بسيجي وار انجام شود و آدم ها هم همه بسيجي باشند، تا كارها با كمترين هزينه به انجام رسد و بيشترين بازده را داشته باشد. هميشه دوست داشته ام، فرهنگ بسيجي، همان فرهنگي كه در دفاع مقدس شكل گرفت و كار را و ايثار را و مجاهدت را وارد ادبيات رفتاري ما كرد، روزي در جامعه هم حرف اول را بزند و ارزش همه براساس عدالت سنجيده شود و ميزان كارايي و توانايي ملاك واگذاري مسئوليت ها شود نه وابستگي جناحي و تملق و شعار و ... كه هركدام به تنهايي يك ضدارزش بزرگ است.
هميشه آرزو كرده ام بسيج در حوزه هاي مختلف ماموريت به عهده گيرد و كارها را به سامان كند و حالا خوشحالم كه تا حدودي آرزويم به واقعيت نزديك مي شود لااقل در بسيج سازندگي كه خالي از شعار و بدون چشم داشتن به دست ديگران و بي آنكه شوق نام و طمع نان داشته باشند. با همه وجود كار مي كنند، آن هم نه در «تختگاه» و در جاهاي نرم و راحت، بلكه سختي را بر جان هموار مي كنند تا از قطر سختي كه مردم محروم تحمل مي كنند بكاهند. زخم ها را به جان مي خرند تا زخمي را مرهم گذارند، مشكلات را كوله بار مي كنند و بر شانه مي كشند تا مشكلي را از دوش جمعي بردارند. حالا چندي است خبرهاي خوشي از استان هاي مختلف به دست ما مي رسد كه بسيج سازندگي در ياري مردم، قدم هاي خوبي برداشته است و در سال گذشته در همين صفحه ده ها خبر به چاپ رسيد از كارهاي عمراني، بهداشتي، كشاورزي و ... كه توسط بسيجيان به بهره برداري رسيد. حالا ديگر حضور بسيج و بسيجي افراد در حوزه سازندگي و ياري مردم محروم يك آرزو نيست، دعايي اجابت شده است. حالا بايد با ايمان به دست هاي توانا در اين آرزو بود كه فرهنگ بسيجي همه گير شود تا همه مشكلات از سر راه مردم كنار رود و همه مردم به حق خود در برخورداري از ظرفيت هاي فعليت يافته منطقه خويش برسند. من يك آرزوي ديگر هم دارم و آن اين كه بسيج سازندگي با ظرفيت سازي در كشاورزي و روستا، دگر باره رونق را به اين مناطق بازگرداند و زمينه بازگشت مهاجران به روستاها را فراهم آورد تا اينان نيز، همت به كار گيرند و ياعلي بگويند و دست به كار سازندگي كشاورزي، توليد و فراوان سازي محصولات بزنند، محصولاتي كيفي در كميت فراوان كه به هر جاي جهان صادر شود، شناسنامه ايراني داشته باشد و نام ايران را پرآوازه تر كند. اين هم شدني است. از بسيج كارهاي بسيار سخت تري كه به سامان رسانده است ديده ايم، مثل دفاع مقدس. پس اين آرزوي پر از انتظار هم مي تواند برآورده شود.(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 11:29  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
دشمن، قوي ترين پايگاه و پشتوانه ما را هدف گرفته است. پايگاهي كه مي تواند پس از هر بار زخم خوردن و بر زمين افتادن دوباره زخم ها را مرهم گذارد، دردها را التيام بخشد و ما را باز در قامت يك مدافع، به مقابله با سربازان دشمن بفرستد.اين را هم به تجربه دريافته بود كه ما را هيچ تيغي كارگر نمي افتد و هيچ گلوله اي از پا در نمي آورد بلكه باطل السحري با ماست كه با باطل كردن جادوي بيگانه، دومرتبه ما را قامت كشيده در بنياني مرصوص قرار مي دهد و اين همه را نيز ما مديون آن پايگاه هستيم. همان پايگاهي كه قرن هاست ايستادگي ما را تضمين كرده است، پايگاهي به نام اعتقادات مذهبي، كه همواره ما را پشتيبان بوده است و حالا، دشمن اين پايگاه را بمباران مي كند، اما نه با توپ و بمب و گلوله،بلكه در شكل نرم و با نرم افزارهاي تبليغي و اين بمب هاي بي صدا، هزار بار از بمب هاي انفجاري و شيميايي و ميكروبي پرخطرتر است چه در برابر آن بمب ها، جان پناهي بود اما اين بمب ها اول جان پناه را هدف قرار مي دهد؛ جان پناهي به نام ايمان كه درون هر كس وجود دارد.حالا خبر مي رسد از همدان، ديار بوعلي سينا كه بمب ها در قالب CD محتوي ١٢٠٠كتاب ايمان سوز، توزيع مي شود و در خوزستان، ديار شهيدان كه كربلاي ايرانش مي خوانند يزيدها براي ما كادو مي فرستند و شاهديم كه بمب ها در قالب كتاب از راه هاي دور مي رسد و در يزد، دارالمومنين، «مهديه تنگ چنار» به مسجد ضراري تبديل مي شود كه با ترويج خرافه، نبرد با حقيقت را آغاز مي كند و سرانجام هم سرنوشت همان مسجد را پيدا مي كند و...در ديگر مناطق هم قصه همين است، يعني در ساده ترين شكل با ترويج خرافه، اعتقادات مردم را هدف مي گيرند، پس بايد كاري كرد براي نجات اعتقادات اسلامي. نگوييم،«اين خانه، خدايي دارد»، كه خدا هم براي دفاع از خانه خود ابابيل ها را به سنگ باران سپاه ابرهه فرستاد.
نگوييم ايمان هر كس كار او را چاره مي كند،گاه بايد سربازان بي سنگر را به پشت خاكريز كشاند و برايشان سنگر ساخت.
بدانيم كه گاه، موريانه خرافه، ريشه هاي يك درخت را و حتي تنه آن را مي خورد. پس بايد كاري كرد، هم مراقب ايمان خود بود و هم ايمان برادر خويش. چه اگر آتش به خانه همسايه برسد، خانه تو هم ايمن نيست و چه آتشي، سوزان تر از خرافه و پندارهاي باطل كه سرنوشت آدمي را با آتش ابدي جهنم پيوند مي دهد.
مسئله را ساده نگيريم خودمان و جدي بگيرند مسئله را مسئولان و در همه استان ها به فراخور خطري كه هست و آسيبي كه سلامت اعتقاد مردم را تهديد مي كند، طرحي در اندازند و كاري بكنند. حيف است وقتي بهداشت براي مقابله با كالاهاي غذايي فاسد اين همه تلاش مي كند، بهداشت كاران فكر و اخلاق مردم، براي حذف كالاهاي فرهنگي و اخلاقي فاسد از سبد فرهنگي و پندارهاي مردم دست روي دست بگذارند. بدانيم اگر امروز، دست روي دست بگذاريم، فردا بايد به نشانه تسليم دست ها را بالا ببريم...
هوشيار باشيم و لحظه ها را غنيمت بشمريم كه از دست دادن «دمي» مساوي است با پهن شدن «دامي» و شكار «آدمي»، پس هوشيار باشيم!(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه سوم آذر 1386ساعت 14:50  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
من شيعگي را تعريف مشخص نسبت فرد با امام مي دانم و معتقدم در اين تعريف افراد از مقام يك تماشاچي ولو با احساس دوستي، به مقام كنش گري و صاحب نقشي و پيروي ارتقا مي يابد و شيعه كسي است كه براي خود بايستگي هايي را اولويت بندي كرده است كه پيروي از امام در عرصه نظر و عمل، اولويت نخست آن است و ديگر اولويت ها هم ذيل آن تعريف مي شود. به ديگر عبارت، شيعه «كلمه» نيست كه در سطور«كتاب» خلاصه شود، بلكه انسان است با ويژگي شدن و ظرفيت خوب شدن و توسعه يافتن. از اين منظر، شيعه يك سرمشق دارد، سرمشقي در نهايت خوبي و كمال و بايد چنان از اين سرمشق، مشق كند، كه هر روز بيش از گذشته به او شبيه شود.براي اين نيز گام اول، آشنايي با كلمات كليدي اخلاق ساز و انسان ساز امام است و گام دوم به كار بستن آن ها مثل به كار بستن كليد براي گشودن درها و دروازه ها است وگام سوم، زيستن پشت آن دروازه هايي كه باز مي شود و گام چهارم رعايت الگوي شهروندي در آن محيط است.اگر بخواهيم شهروند شيعه را، شهروند مسلمان را، شهروندي كه زندگي براساس اخلاق انساني را وجهه همت خويش كرده است معرفي كنيم بايد سيمايش را در كلام امام رضا عليه السلام تماشا كنيم كه مي فرمايند«عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين كه ده خصلت را دارا باشد؛ ١ - از او اميد خير باشد٢ -از بدي او (مردم) در امان باشند٣ -خير بسيار خود را اندك بشمارد٤ -خير اندك ديگران را فراوان ببيند٥ - هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود٦ - در عمر خويش از دانش طلبي، خسته نشود ٧ - فقر در راه خدا برايش از توانگري محبوب تر باشد. ٨ - خواري در راه خدا برايش از عزت با دشمنش محبوب تر باشد. ٩ - گمنامي را از شهرت بيشتر بخواهد ١٠ - احدي را ننگرد جز اينكه بگويد او از من بهتر است. (تحف العقول - ص ٤٦٧) » خوب اگر انسان ها به اين سرفصل ها عامل باشند، آن وقت ما در چهره هرفرد يك شهروند جامعه رضوي خواهيم ديد كه عقل، اين پيامبر باطني را در كنار پيامبر ظاهري نشانده و بازندگي بر مدار خداباوري، به روشناي ضمير رسيده و به جهل، اجازه بروز نداده اند. اما ... آنچه در جامعه هست، اين گونه نيست و اگر خواهان جامعه سالم، مسئولان سالم و مردمان سالم هستيم بايد اين مولفه ها را در خويش و رفتار خود تحقق بخشيم و خود را بر اساس مدل رضوي بسازيم، آن وقت از اجتماع ما آدم هاي ساخته شده جامعه سالم و صالح شكل خواهد گرفت كه باز خود بستر توسعه سلامت و سعادت خواهد شد. امنيت ارتقا خواهد يافت و آرامش، در لحظه لحظه عمر مردم و ذره ذره شهرها و روستاها موج خواهد زد. آن وقت مسئولان هم بر اين اساس پرورش خواهند يافت تا نوبت به فصل هشدار و انذار نرسد كه در بحارالانوار، ج٧٣، ص ٣٧٣، مي فرمايند چون متوليان دروغ بگويند باران نيايد و چون ستم ورزند، دولت خوار شود... بلكه اگر اين صفات ايجابي و به حق در ما از مردم تا مسئولان به وجود آيد، ديگر نوبت به صفات سلبي نخواهد رسيد. بلكه مردم باهم مهربان خواهند شد و مسئولان باهم و با مردم نيز هم و نتيجه اين دوستي با مردم باز به فرموده امام رضا(ع) نيمي از عقل را به سوغات خواهد آورد تا در كنار نيم ديگر، به چاره سازي مشكلات بپردازد و با حل آن ها هم آحاد مردم حرمت بينند و هم جامعه اي رضوي شكل بگيرد كه در خور امام و شايسته زندگي پيروان امام باشد. جامعه اي خالي از بدي، سرشار از خوبي كه مردمانش براي كار خير از هم سبقت مي گيرند و چون همه را از خود بهتر مي دانند به همه احترام مي گذارند و از اين حرمت گذاري همگاني هم جز احترام و راحت و آرامش نخيزد و با آرامش هم استعدادها به ظهور رسد، چنان كه شايسته جامعه رضوي باشد. (ص-۲--۱/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اول: « بر شما باد، راز پوشي در كارهايتان، در امور دين و دنيا. روايت شده كه « افشاگري كفر است» و روايت شده است « كسي كه افشاي اسرار مي كند با قاتل شريك است» و...
اين ها كلماتي است نوراني از امام رضا(ع) (بحارالانوار، ج٧٨، ص ٣٤٧) كه براي هميشه رهنماي مردماني است كه مي خواهند هندسه اخلاقي خود را بر اساس مهندسي اخلاقي امام رضا(ع) طراحي كنند.
دوم: از نشانه هاي دين فهمي، حلم و علم است و خاموشي دري از درهاي حكمت. خاموشي و سكوت، دوستي آور و راهنماي هر كار خيري است، اين نيز چراغي است كه امام رضا(ع) روشن كرده است فرا راه آدميان و در تحف العقول، ص ٤٦٩ زينت تاريخ شده است.
سوم: هر كس اندوه و مشكلي را از مومني برطرف كند، خداوند در روز قيامت اندوه را از قلبش برطرف مي سازد. اين هم رهنمودي ديگر است از آن حضرت كه در اصول كافي، ج ٣، ص ٢٦٨ روايت شده است.
چهارم: به راستي كه بدترين مردم كسي است كه مردم را از ياري خود محروم سازد و تنها بخورد و به زير دستش ستم روا دارد. اين هم روايتي است از امام.
پنجم: به گمانم، اين روايات، هر كدام، همان الفي است كه اگر در خانه جان و عقل و انديشه كسي باشد، براي رهنمايي انسان كفايت كند. اگر اين خورشيدها، در كوچه باورمان نوري نمي افروزد و چشمي باز نمي كند، از حقيقت آن كاسته نمي شود، بلكه چشمان ما كور است والا خورشيد عادلانه مي تابد و اين روايات آيت نشان نيز راه را به همه نشان مي دهد، اين كه ما خود چقدر از آن نور بهره مي گيريم و راه چاره مي جوييم، به ظرفيت وجودي خودمان بستگي دارد. اگر ما به افشاي ناگفتني هاي ديگران اصرار مي ورزيم، به بيماري قلبي ما بر مي گردد و الا طبيب جان ها، افشاي رازهاي حرمت كش، مردم را با كفر برابر دانسته است و روشن است آن كه با بداخلاقي، پشت پرده ديگران را بيان مي كند يا پرده بر مي افكند تا رقيب رااز ميدان به در كند، بايد در سلامت اعتقاد خود شك كند و با پرهيز از اين گناه بزرگ ، راه حق را در پيش گيرد و اين در حوزه اجتماعي است و صد البته پرده برداشتن از خيانت دشمن، نزد اهلش عين ايمان است. سخن در اين روايت بر اساس حفظ حرمت افراد و حرمت جامعه است تا بازيچه افرادي ظاهر الصلاح قرار نگيرد كه به نام صلاح، زبان به افساد در كام مي گردانند و با پرده دري از مسائل، قبح گناه مي ريزند و بستر را براي توسعه زشتي فراهم مي كنند.
پس هشدار كه شرح صدر در خويش توسعه دهيم، علم رابا حلم بياميزيم و گره گشاي زندگي مردم باشيم تا همگان به سرفرازي و سربلندي شايسته مومنان برسند و جامعه نيز زيباتر از پيش بستر تربيت افراد بصير، خبير و مردم دار باشد.(ص-۹--۱/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:53  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امروز مشهد پايتخت دل هاست، در كنار اين پايتخت، ٣٠ استان ديگر هم رخت پايتختي پوشيده اند در اين روزها با برگزاري جشنواره هاي مولا علي موسي الرضا(ع) گويي هر شهر، نزول اجلال « ولي» را بر تختگاه ولايت در خويش احساس مي كنند و زيبا اين كه آدم ها هم نزول حجت خدا را بر دل خويش حس مي كردند و هر كدام به رسالت از اين واقعه شگرف گفتن، مبعوث مي شوند.
از شهرها خبر مي رسيد خبرهايي عارفانه كه در جشن هاي عاشقانه از چشم هايي كه مومنانه تر به امام رضا(ع) نگاه مي كردند و نگاه هايي سرشار از معرفت كه عطرنماز در خويش داشت. خبر مي رسيد كه استان ها هرچه در توان داشتند براي برگزاري هرچه پرشكوه تر اين جشنواره به ميدان آوردند تا نشان دهند ميان آن ها و آقا امام رضا(ع) راز عاشقانه اي است كه فقط عاشقان مي توانند ديد، مي توانند خواند، مي توانند گفت و حتي مي توانند شنيد. اين روزها، قصه شهرها شده بود اين بيت شعر كه
هركس به زباني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزل خواني و قمري به ترانه
نمي دانم اين بيت از «خيالي» است يا بيتي از «شيخ بهايي» در تضمين غزل «خيالي» اما اين بيت را در شعر شگرف»، تا كي به تمناي وصال تو يگانه،
اشكم شود از هر مژه چون سيل روانه...»
مي خوانيم، اين مهم نيست، مهم اين است كه مردم هر استان به زبان و هنر و توان پژوهشي و ذوق خويش، به برگزاري اين جشنواره قامت بسته بودند و مهم تر اين كه در اين جشنواره ها سخن از كريمي بود كه به كرامت خويش، هم « كم» ما را مي پذيرد و هم اين « كم» را فراوان مي كند، اين را هم بارها از زبان مردم شنيده ايم كه خطاب به درگاه حضرت رضا عاشقانه مي نالند كه « كم ما و كرم شماست آقا امام رضا»، قصه جشنواره هم اگر چه خيلي ها همه توان خويش را گذاشتند اما « كم ما» بود و « كرم آقا» و حاشا اگر كم پاسخ بگيريم از درگاه امام كه خاك را به نظر كيميا مي كنند و كم از خاك نيستيم، چه سال هاست عشق آقا را فرياد زده ايم و حاشا كه اين فريادها، پاسخي نگيرد...
اينك جشنواره ها به پايان آمد اما جشن ها در آغاز خويش است در جان آدم ها هم غوغايي است از اين جشن ها كه مي خواهند با نام امام رضا بزرگ شوند و بزرگ اند آن هايي كه يا امام رضا را از عمق جان و با معرفت فرياد مي كنند و آن كه چنين نكند، كوچك است حتي اگر هزار سال عمر و هزار در هزار متر قد داشته باشد. اين جا بزرگي را نه به حجم برگه هاي روزگار مي سنجند و نه به حجم آدم ها، بلكه عيار سنج اين جا، معرفت است و شكسته دلي مي خرند و بس و... اهل معرفت اند،
مردم ايران از هر ٣٠ استان، در ايام جشن ولادت امام رضا، تهنيت گوي اين عيد بودند و مبارك باد اين عيد بر جمعه نشين دل هاي عاشق و مبارك باد اين عيد بر همه ايران. (ص-۶--۱/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:52  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پاسخي به يك سال «التماس دعا» شنيدن
شاهد- التماس دعا، اين كلمه اي است با دو كلام اما كليد معرفت است اين كلمه، اما مي تواند درهاي آسمان را باز كند، اما مي تواند آدم را پرواز بدهد اما مي تواند... مگر ما چه مان از كبوترها كمتر است كه آن ها مي توانند فاصله زمين و آسمان را پرواز كنند و ما نتوانيم؟ اصلا وقتي اين «التماس دعا» از عمق جان برآيد و جاني را بر آشوبد و جهاني را هم، و زماني كه يك نفر، آسيمه سر و عاشق از طرف شما، بيايد و پنجه در مشبك هاي ضريح آقا اندازد و اجابت شود آن دعا، شما هم مي توانيد، سبزينه اجابت را در بالاترين نقطه آسمان آبي به دست خود نقش كنيد. اصلا آ سمان قد خم مي كند در حرم آقا. پس كافي است تا پاي آدمي به حرم برسد تا آسمان را زير پا ببيند و...
التماس دعا گفتن هاي دور و نزديك ، آسيمه سرم كرده است، اين كه از هر شهري مي گذري تا مي فهمند، همسايه خورشيد هستي، از تو التماس دعاي نور دارند، همين كه هر وقت خبرنگاران ما از شرق تا غرب، از شمال تا جنوب كشور تماس مي گيرند، پايان عاشقانه همه گفته هاشان «التماس دعا»ست و تقاضا براي نيابت زيارت، همين كه ديگر هموطنان وقتي با «خراسان» تماس مي گيرند، دلشان هواي حرم مي كند، خود اذاني مي شود در جانم كه جرات كنم براي نماز زيارت، با خود مي گويم، اين درست كه اين زخمي آشفته حال را حرمتي نيست، اما آنان كه اين دل شرحه شرحه را به قاصدي فرستاده اند آن قدر حرمت دارند كه آقا، انعامي هم به اين پستچي بدهد. به اين قاصد راه و من چقدر دلم براي آن انعام لك مي زند و چقدر لبانم براي تلاوت انعام بي تاب است.
شما از كدام در وارد حرم مي شويد با شما هستم، فرقي نمي كند كجاي ايران هستيد، حتي شماياني كه همدل و هم كلاميد و در خارج از كشور خواننده خراسان. مي خواهيد از كدام در وارد حرم شوم به نيابت از شما؟ اصلا چه فرقي مي كند؟ اين صاحب خانه آن قدر كريم است كه اگر از همه درها هم وارد شوم، باز دامن آدم را پر از اجابت مي كند.
او كه نمي گويد تو همين الان از آن درآمدي و سهم خود را گرفتي. از همه درها كه بروي اجابتت مي كند پس بگذاريد از همه درها وارد شويم از بست بالا و بست طبرسي و بست پايين و بست شيخ طوسي و باب الجواد و... حتي اجازه بدهيد در همه صحن ها سماع كنم در همه صحن ها و صحنه ها و لب به زيارت نامه خواني معطر كنيم، هم ناله با آناني كه مهم نيست از كجا آمده اند اما اين مهم را دريافته اند كه بايد كي باشند و كجا، زيباتر از حرم؟ مهم نيست كه كيستند، اين قوم گريان و دعاخوان، مهم اين است كه دامن خوب كسي را گرفته اند كه دامن ها را پر از گل مي كند حتي اگر پاييز به سلام زمستان رفته باشد. مهم نيست حتي چه مي گويند مردم مهم اين است كه در خانه كسي هست، بزرگي هست كه با اجابت «الف»، همه كلمه ها را جان مي بخشد و همه درها را رو به بهشت باز مي كند.من خود در تشرف به حرم، اول ٢ ركعت نماز مي خوانم، بعد «امين ا...» و باز ٢ ركعت نماز و بعد «وارث»، باز ٢ ركعت نماز و پس «آل ياسين» و باز ٢ ركعت نماز و پس نگاه و نگاه و نگاه....و اين زيارت نامه نگاه، را عاشقانه مي خوانم. اما امروز به نيابت از شما مي خواهم هر سه زيارت را بخوانم و «نگاه را نيز» به پا دارم. مي خواهم به جاي شما، وضو تازه كنم و دل جان نيز هم و زبان به تلاوت زيبا كنم كه؛ «ا...اكبر، لااله الا الله و سبحان الله والحمد الله »و چون وارد روضه مقدسه شوم، بخوانم: بسم الله وباا...و علي مل رسول الله صلي ا...عليه واله و اشهد ان لااله الا الله وحده لاشريك له... و بخوانم از ... «الهم صل علي محمد عبدك و رسولك و نبيك و سيد خلقك اجمعين، صلوا لايقوي علي احصائها غيرك...» پس مولا امام علي و بي بي فاطمه را به سلام و صلوات بخوانم و فرزندانشان را و يك باره شوق شوم و ببارم واژه ها را كه «الهم صل علي علي بن موسي الرضا المرتضي عبدك و ولي دينك، القائم بعدلك و الداعي الي دينك و دين آبائه الصادقين صلوا لايقوي علي احصائها غيرك...» و تا آخر بخوانم اين زيارت را به نيابت از شما و حتم دارم آقا قبول مي كند، مرا كه آبرويي نيست اما شما كه آ برو داريد، آن قدر كه مي توانيد زمين را و زمين جان را از خشكسالي بگذرانيد و به باران برسانيد و حتم دارم دعاهاي شما به باران اجابت خواهد شد باراني كه مي تواند، روشنايي چشم و شهد جان اهل دل را براي هميشه هديه بياورد.نمي دانم از كدام در وارد حرم شدم، اصلا از همه درها. نمي دانم در كدام صحن سماع كردم اصلا در همه صحن ها. نمي دانم در كدام شبستان، خورشيد را نقاشي كردم؟ اصلا در همه شبستان ها، مهم هم نيست كه نمي دانم، مهم اين است كه مي دانم در اين خانه به قرار و آرامش رسيده ام، مهم اين است كه مي توانم، آقا را پدر صدا بزنم، مهم اين است كه اين پدر آن قدر مهربان است كه فرزندان گنهكار خود را هم مي پذيرد و به صراط مستقيم دلالت مي كند و هدايت. مهم اين است كه اين جا، كوچكي مرا، بزرگوارانه اجابت مي كنند و مهم اين است كه من خانه خويش و دارالقرار دل بي قرار خويش را يافته ام و نمازم را تمام خواندم. مهم نيست از كجا آمدم و از كدام در و... مهم اين است كه مي خواهم براي هميشه در حرم بمانم، براي هميشه!(ص-۶--۱/۹/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه دوم آذر 1386ساعت 12:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|