امنيت، مقوله اي تك بعدي نيست كه هر روز صدا بلند كنيم كه چرا مرزها چنين است و پليس بايد چنان كند. قاچاق به عنوان پديده اي ضدامنيتي داراي ابعاد گوناگوني است كه مقابله با آن هم بايد چند بعدي باشد پس نمي توان انسداد مرزها و حتي برخورد فيزيكي را«همه كار» دانست بلكه امنيت مولفه هاي ديگر هم دارد از جمله پايداري جمعيت و اين نيز نيازمند وجود زيرساخت ها يا ايجاد آن در مناطق مرزي است والا همان گونه كه استاندار خراسان رضوي در نشست هم انديشي امنيت پايدار مرزها مي گويد: «تراكم و پراكندگي جمعيت از شمال كشور به سمت خراسان جنوبي رو به كاهش مي گذارد» و روشن است اين كاهش جمعيت، به كاهش ضريب امنيت هم منتهي مي شود.به گزارش ايسنا محمدي زاده در راستاي تقويت مرزها، به سرفصل هايي اشاره مي كند كه اگر جدي ديده شود و براي عملياتي كردن آن عزم و برنامه به كار رود، مي توان به افزايش ضريب امنيت اميد داشت.
از جمله، ايجاد اشتغال، توسعه بازار كار و بهره گيري از ظرفيت هاي موجود در بخش معدن و صنايع جنبي آن نمي تواند در اين راستا به جد موثر باشد. پس لازم است كه مسئولان با ظرفيت شناسي اقتصادي در استان هاي شرقي كشور و سپس تزريق اعتبار و مديريت صحيح و كلان نگر، زمينه تحول اقتصادي منطقه را فراهم كنند تا اين تحول در كنار تقويت زيرساخت هاي فرهنگي و اجتماعي، به افزايش امنيت منطقه كمك كند، چه اگر تحول در منطقه انجام نشود و وضع معيشت مردم بهبود پيدا نكند، اگر همه توان نظامي را هم به كمك انتظامي بياوريم شايد در كوتاه مدت بتواند نقش مسكن ايفا كند، اما نمي تواند به امنيت پايدار منتهي شود چرا كه توليد و نگه داشت امنيت ابعاد گوناگوني دارد كه شايد نقش نيروهاي نظامي و انتظامي در مرحله آخر باشد و شايد بتوان گفت«امنيت را ما خود ايجاد مي كنيم» و براي نگه داشت آن نيازمند نيروهاي انتظامي و گاه نظامي هستيم.
به هر روي اميدواريم مسئولان براي ايجاد تحول اقتصادي در مناطق مرزي تلاش كنند و با ايجاد جاذبه زندگي در روستا، جمعيت ها را در منطقه نگه دارند و با كمك نهادهاي فرهنگ ساز، اين تحول را نهادينه كنند. به ياد داشته باشيم كه نقش هر روستايي در روستاهاي مرزي به مراتب از يك سرباز بيشتر است و با كوچ هر روستايي و خالي شدن هر روستا بايد چند سرباز و پاسگاه بگذاريم.
پس از منظر امنيتي هم روستا را بايد بيش از پيش در برنامه ريزي ها ديد و براي ماندگاري روستاييان برنامه ريزي كرد...(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 12:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ميان «انار» و «نار» يك الف تفاوت است چنان كه بين «رنج» و «گنج» هم يك حرف فرق مي كند اما در معنا هزار فرسنگ تفاوت است ميان اين و آن و اين شده است قصه توليد محصول و دسترنج كشاورزان ما كه به گنجي براي ديگران تبديل شده است. «نار» و آتش توليد انار در تابستان و سوز سرماي باغ داري در زمستان از ما طاقت مي سوزد، اما «انار» ما به نام و به كام ديگران روانه بازارهاي جهاني مي شود، تا گنج دسترنج كشاورزان و باغ داران ديار ما را بيگانه به خانه ببرد. ديروز در همين صفحه درد گفته هاي باغ داران ساوه را خوانديم كه مي ناليدند چرا انار ساوه بايد به نام تركيه اي كه انارش بي كيفيت است و اماراتي كه اصلا توان توليد انار ندارد، به جهان صادر شود و چرا دسترنج ما بايد اعتبار پرچم كشورهاي ديگر شود؟ راستي چرا؟ آيا فراهم كردن ساز و كار بسته بندي امروزين و مدرن اين قدر دشوار است كه بايد محصول كيفي و خوب خود را فله اي صادر كنيم تا ديگران فقط با بسته بندي آن را به نام خود سند بزنند و با كيفيت آن براي كشور خود اعتبار كسب كنند و هم سود اصلي را ببرند؟ آيا نمي شود صنعت بسته بندي را در استان هاي توليد كننده راه اندازي كرد كه راه توليدكنندگان براي دستيابي به سود اصلي باز باشد و ارزآوري براي كشور فراهم شود؟ آيا نمي شود صنايع جانبي براي فرآوري محصولات را به اين مناطق آورد تا از نابودشدن بخشي از دسترنج توليدكنندگان جلوگيري شود؟ آيا نمي شود كاري كرد كه هم توليدكننده سود ببرد و هم كشور چند سويه منتفع شود يعني هم به ارز بيشتر دست پيدا كند، هم با صادركردن محصولات كيفي، از اعتبار توليد محصول خوب كشاورزان بهره مند شود و ...
به هر حال روزگار انار ساوه آن بود كه ديروز خوانديم و روزگار زعفران توليدي در خراسان رضوي و جنوبي هم آن است كه بارها خوانده ايم و به صداي بلند هم گفته ايم سود اصلي توليد زعفران را كشورهاي ديگر مي برند و با محصول توليدي خراساني ها، خود را معرفي مي كنند و باز روزگار ديگر محصولات توليدي هم چندان خوش نيست و همه بعد از بازاريابي و تسهيل صادرات به بسته بندي خوب محتاج مي شوند. پس بايد براي صنعت بسته بندي و فرآوري نيز چاره اي انديشيد و الا از توليد فقط رنج نصيب خواهد شد و گنج به خانه آنان خواهد رفت كه محصول مرغوب ما را فله اي مي خرند و با بسته بندي خوب بازار «باز صادرات» خود را رونق مي دهند. پس بايد فكري كرد و كاري كه كار به سامان آيد.
(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 14:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حالا، قبل از آن كه هيئت دولت به استاني سفر كند و مشكلات را ببيند، مردم خود، مطالبات خود را دسته بندي شده اعلام مي كنند.مطالباتي كه برآورده شدن آن ها حق مردم است، مخصوصا مردم استان هايي چون ايلام كه در ٨ سال دفاع مقدس وظيفه خويش را به خوبي ايفا كرده اند و حتي اگر مطالبه و حق را نتيجه انجام تكليف هم بدانيم، باز آن چه مردم اين سامان مي خواهند حق آن هاست و حتي خيلي بالاتر از اين ها هم حق آن هاست اما آن ها خوب مي دانند كه بايد مطالبات خود را با ظرفيت و توان موجود هماهنگ كنند و مطابق توشي كه هست، تقاضا كنند تا هم كار به انجام رسد و هم اعتماد شكل گرفته بين مردم و نظام تقويت شود و از سوي ديگر نيز كارگزاران حكومت با جان و دل براساس يك برنامه تدوين شده بايد تلاش كنند تا با رفع گرفتاري ها و برطرف كردن موانع، زمينه ارتقاي سطح زندگي مردم را فراهم كنند. آن وقت خواهيم ديد رابطه ملت- دولت چقدر ديدني و دلپذير خواهد شد، زيرا آن چه اين رابطه را آسيب مي رساند، كم كاري مسئولان و پرگويي آنان از يك سو و انباشت مطالبات مردم از سوي ديگر است و الا اگر صريح و صادقانه به مردم گفته شود توان ما اين است و ظرفيت نيز آن، مردم هم توقعات خود رابراساس توان بالفعل استانداردسازي خواهند كرد و هر كار انجام شده را به ديده تقدير خواهند نگريست و پشتيباني مضاعف خواهند كرد از دولتمرداني كه با جوانمردي كارها را به سامان مي كنند. چه وقتي خداوند از كسي جز به اندازه توانش چيزي نمي خواهد، بندگانش نيز در برابر اقدامات در حد توان، قدردان افراد و شكرگزار خداوند هستند.حالا نيز مردم ايلام، براساس وعده هايي كه مسئولان مي دهند، توسعه ترمينال مسافربري، احداث پاركينگ، تعريض خيابان ها، احداث تله كابين و... را مي خواهند. ورود نيروهاي متخصص و كاردان به مديريت شهري نيز از اين مطالبات است و در يك كلام آن ها از دولت، شهري مي خواهند كه داراي همه استانداردهاي شهري باشد، از مبلمان گرفته تا نيروي انساني، از توسعه خدمات گرفته تا صنعت و... همه چيزي كه براي شكل گيري يك شهر مطلوب مورد نياز است. اين مردم منتظرند تا رئيس جمهور و وزرايش به ايلام بيايند تا «غم دل» با آن ها باز گويند، هر چند اميدوارم روزگار به جايي برسد كه مردم و مسئولان با ديدن هم چنان غرق محبت شوند كه «غم از دل برود» هنگام ديدن، اما تا آن روز بايد غم ها را از دل زدود، بايد كاري كرد. (ص-۶)
| |
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
در صداي مرد غصه موج مي زد، گاه حتي مي توانستي بغض را از لابه لاي كلمات دردآلودش حس كني. قصه اش را كه مرد باز مي گفت معناي بغض را مي فهميدي، او يك روستازاده بود كه به جبر جنگ تحميلي ديوانه بغداد، از روستاي خود در كرمانشاه به مشهد كوچيده بود. او كه با راديو صحبت مي كرد مي گفت اگر چه مشهد به حرمت امام رضا (ع) دوست داشتني است اما من روستايي ام، در روستا مي توانم راحت نفس بكشم و عطر خاك برايم خوشبوترين است گفته هاي او مرا ياد قصه ماهي انداخت كه دريا را هزار بار از شهر دوست تر دارد و از آكواريوم نيز هم. او روستا را دوست داشت مثل هزاران نفر ديگر كه بازگشت به روستا آرزوي آن هاست اما روستايي كه امكان توليد و نيز زندگي با شرايط حداقلي فراهم باشد، اما براي روستايي كوچ كرده كرمانشاهي، روستا مي تواند جذبه ماندگاري داشته باشد؟ راستي وقتي «هنوز خيلي از روستاهاي شهرستان كرمانشاه از نعمت آب، برق، راه، مركز بهداشت، مسجد، كلاس درس و پوشش صدا و سيما محروم اند» چگونه مي شود از آن هايي كه از روستا به هر دليل كوچ كرده اند خواست به روستا بازگردند؟ وقتي حداقل ها فراهم نشده است مگر آدم رويش مي شود كارت دعوت بنويسد؟ كارت دعوت را زماني مي نويسند كه امكانات پذيرايي فراهم باشد نه در روزگاري چنين كه شايد ماندگان در اين قبيل روستاها هم دنبال راهي براي كوچ به شهر هستند. «ايسنا» هم به اين مسائل اشاره دارد و از بازديد استاندار كرمانشاه از روستاهاي محروم بخش « سر فيروزآباد» خبر مي دهد و به نقل از مهندس غفوري مي نويسد كه «پس از بازديد از اين مناطق در جلسه اي با مديران استان از حداكثر ظرفيت استان براي محروميت زدايي استفاده خواهيم كرد.» حق هم همين است كه براي محروميت زدايي در روستاهايي كه آب ندارند، برق ندارند، راه ندارند، مركز بهداشت ندارند و خيلي از حداقل هاي ديگر كه نياز محيط زيست روستايي است بايد يك نهضت راه بيفتد نهضتي محروميت زدا كه فضا را براي زندگي فراهم كند تا ديگر دختران مجبور نباشند سقف آرزوهاي تحصيلي خود را در كلاس پنجم ابتدايي ببينند و يا چنان كه دانش آموزان روستاي «كلين» در «كانكس» درس مي خوانند، دل خوش به فردايي باشند كه شايد بيايد و آن ها را از كانكس به مدرسه ببرد. در اين بازديد، شريف كلانتري، رئيس شوراي مركزي بخش سر فيروزآباد، از بخش هاي «جلال وند» و «عثمان وند» هم خبر مي دهد كه بسياري از ١٢٣ روستاي اين بخش ها از نعمت آب آشاميدني سالم و... بي بهره اند و... بله، روزگار روستاها تا اين باشد ديگر نمي توان به بازگشت رونق به خانه هاي گلي اميد داشت. نمي شود رونق روستا و كشاورزي و توليد را باور كرد... بلكه بايد حداقل ها را براي روستاييان فراهم كرد و آن وقت حداكثر تلاش آن ها را انتظار داشت..(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
اسم زندان را گذاشتيم ندامتگاه، تا مجرمان هم به عنوان افرادي نادم و پشيمان از جرمي كه مرتكب شده اند، تحمل كيفر كنند و پند گيرند تا بتوانند در بازآمدن به جامعه، خود را اصلاح كرده باشند و به اصطلاح با شخصيت بازسازي شده پا به جامعه بگذارند، اما گاه خبرهايي از درون زندان شنيده و خوانده مي شود كه مو بر اندام انسان راست مي كند كه گويا برخي مجرمان زندان را از ندامتگاه به «جنايتگاه» تبديل كرده اند، نمونه اش را در روز پنجشنبه در همين صفحه حوادث ذيل تيتر قتل يك زنداني با شمشير، خوانديم.
خوانديم و تاسف خورديم كه چگونه به راحتي از وجود شمشير و كارد و ... در كنار انواع مواد مخدر سنتي و صنعتي سخن گفته مي شود تا نام زندان با وحشت همراه شود. وحشت از دعواها و اعتيادها و عادت هاي بدي كه در رفتار زندانيان جا خوش مي كند حال آنكه قرار اين نبود و اين هم نيست اما اينكه چرا اينگونه است ماجرا، بايد پاسخي داشته باشد راستي چرا بايد در زندان و در بين متهمان سلاح سرد وجود داشته باشد، شمشير آنجا چه مي كرد چرا اين ابزار كشنده در دست مجرمان پر خطر است چرا بايد در زندان انواع مواد مخدر پيدا شود مگر افراد را به جرم همراه داشتن همين مواد مخدر دستگير نمي كنيم و به زندان نمي اندازيم پس چرا، درزندان مواد مخدر باز حضور شوم خود را تحميل مي كند ما منكر تلاش هاي گسترده سيستم قضا و پليس نيستيم و آن را حقيقتا قدر مي دانيم و خوب مي دانيم كه اگر هوشياري آن ها نباشد، وضعيت غير قابل تحمل مي شود بسيار تحمل ناپذير اما حق داريم فرياد بزنيم كه همين مقدار هم نبايد باشد، فرياد بزنيم، شمشير آنجا چه مي كرد و مواد مخدر آنجا چه مي كند فرياد برآوريم كه قرار بود زندان ندامتگاه باشد نه «جنايتگاه» قرار بود مجرم به زندان برود و اصلاح شده بازآيد - مثل بيمار كه به بيمارستان مي رود و سلامت باز مي آيد- تا آن وقت بشود از جامعه هم خواست كه اين فرد را بپذيرد و بشود گفت كه بين فرد مجرم و جرم بايد تفاوت قائل شد و مجرم را بيماري دانست كه به بيماري جرم دچار است و پس از آنكه با سپري كردن كيفر، دوران نقاهت را پشت سر گذاشت مي شود به او اعتماد كرد چنانكه بسياري هم واقعا متنبه مي شوند و در خلوت زندان، به مرور اعمال خود مي پردازند و به اين نتيجه مي رسند كه بايد خود را درست كنند و درست هم مي كنند. اما ديگر چيني پيوند خورده آن ها خريداري نمي يابد چون افرادي «مار» به زندان رفته «اژدها» بازآمده اند و هزينه بدي آن را افراد اصلاح شده مي پردازند. حال آنكه در كنار اصلاح وضع زندان ها بايد نگاه جامعه هم اصلاح شود و همه بپذيريم كه يك مجرم هم پس از تحمل كيفر و سپري كردن حكم مي تواند سالم شده باشد.
مي تواند يك عضو سالم و صالح براي جامعه شود. مي تواند براي خانواده خود پدر و مادري مهربان باشد و براي مردم هم يك همشهري خوب. فكر مي كنم در كنار سخت گرفتن بر مجرمان بايد افراد اصلاح شده را هم براي رسيدن به جايگاه شهروند سالم جامعه ياري كرد و اجازه نداد مجدد پاي آن ها به وادي جرم باز شود. مخصوصا افرادي كه در فقر مادي به سر مي برند و مي شود با اعطاي تسهيلات آن ها را براي سالم زندگي كردن ياري كرد. اين به نفع جامعه است، حتي پيش از خود فرد. پس اين نكته را در نظر داشته باشيم هرچند نبايد از ياد ببريم كه وضع زندان بايد اصلاح شود و به سمت تربيت افراد پيش برود و باز نبايد از ياد ببريم اين پرسش را كه شمشير و كارد و مواد مخدر در زندان چه مي كند
(ص-۱۳)
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 17:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آمارها را نگاه كنيد، هر روز از جمعيت روستا به قيمت فربه تر شدن جمعيت شهري كاسته مي شود و شهر، پرشتاب و بدقواره رشد مي كند بي آن كه كسي به مرگ روستاها بينديشد يا اگر انديشه اي هست، تدبيري هم پشتوانه آن شود و كار را چاره كند. متاسفانه چند سالي مي شود كه هركس به شهر مي رود برنمي گردد و در برخي روستاها، مخصوصا در خراسان جنوبي و جنوب خراسان رضوي و... بچه ها به محض اين كه كلاس پنجم را به پايان مي رسانند راهي شهر مي شوند و ديگر روستا آن ها را در كوچه هاي خود نمي بيند. اين روزها رفتن به آن روستاها و ديدن ديوارهايي كه كوتاه شده اند و مردان و زناني كه پير شده اند و درختاني كه خشكيده اند و قنات هايي كه هر روز فقيرتر مي شوند، غم را بر سر آدمي آوار مي كند. وقتي به نيروي كار روستا نگاه مي كني و مي بيني، جوان ترين شان بالاي ٦٠ سال سن دارد و عملا بايد بازنشسته شود اما كار مي كند، مي فهمي، اين روستاها هم تا تخليه شدن چند سالي بيش فاصله ندارند، باور كنيد غم انگيز است كوچه گردي در روستاهايي كه در اكثر خانه هايش قفل است و خيلي از خانه هايش هم به تلي از خاك بدل شده است.
غم انگيز است وقتي در كوچه اي بايستي و به يادت بيايد كه سال هاي قبل از در و ديوار، زندگي مي باريد و زنان و مردان و كودكان و جوانان بازگشته از مزرعه، پرنشاط به هم لبخند مي زدند، كنار هم مي نشستند و گل مي گفتند و گل مي شنيدند، اما امروز، هرچه انتظار مي كشي، كسي نمي آيد، اگر هم صداي پايي، نگاهت را به سمت خود كشد، پيرمرد يا پيرزني را خواهي ديد كه به زحمت سعي مي كند خود را به خانه اش بكشاند دل خوش به اين كه شايد فرزندش از شهر زنگي بزند و احوالي بپرسد ام الله چه احوالي، چه حالي، وقتي قصه روستا اين است و اين احوال كه پرسيدن ندارد، گريستن دارد. حالا، در همان خانه هايي كه چراغي روشن است به ندرت بيش از دو نفر را مي بيني چون بچه ها خيلي زود مي پرند و آشيانه در شهر بنا مي كنند و روستا خيلي وقت است صداي گام جوانان را كمتر مي شنود... بگذريم، قصه روستا تلخ است و زماني تلخ تر مي شود كه محصولاتشان را هم بهايي نيست و دسترنجش، حاصلي در حد هيچ دارد! باور نمي كنيد برويد قصه زرشك كاران را بپرسيد كه در اوج خشكسالي ده ساله، با تانكر، آب خريدند و به سر مزرعه بردند اما امروز قيمت محصولشان حدود ده درصد چند سال قبل هم نمي شود و از آن همه هزينه و تلاش بيش از هيچ بهره اي نمي برند. شايد خريد تضميني محصول و راه اندازي كارخانه هايي براي فرآوري آن در منطقه، اندكي زخم خارهاي درختان زرشك را كه بر دست ها مانده است التيام بخشد شايد...فكر مي كنم اگر مي خواهيم شهرها اين قدر گسترش پيدا نكنند و حاشيه نشيني چنين پرشتاب، دامن پهن نكند، بايد فرصت هاي شغلي روستايي را شناسايي و توليد كنيم.بايد با توليد جاذبه و در اختيار گذاشتن تسهيلات، ماندگاري در روستا را ممكن و ظرفيت هاي كشاورزي را فعال سازيم تا هم اشتغال ايجاد شود و هم بيكاران به اين سمت هدايت شوند و هم اين فرآيند علمي و نظارت شده انجام گيرد تا دوباره، از قشر مصرف كننده به نفع قشر توليدگر كاسته شود و با كاستن از حاشيه شهرها، روستاها توسعه يابد و دوباره روح زندگي به روستا برگردد.
(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:3  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جشنواره واره امام رضا(ع) در استان هاي مختلف در حال برگزاري است.
براساس برنامه از قبل ارائه شده، هر استان، در يك حوزه، كانون و پايتخت جشنواره رضوي است، مثلا نامه ها به امام رضا در مازندران روايت مي شود و كبوتر حرم راوي داستان هاي كوتاه است در استان سمنان. خوشنويسان در يزد، هنر خويش را در خدمت ترويج انديشه رضوي مي گذارند و نواي خوش آواها و نواها در خرم آباد مي پيچد و كرامات و فضايل رضوي در سيستان و بلوچستان «تازه گويي» مي شود، اصفهان هم جلوه هاي رضوي را در هنرهاي سنتي باز مي تاباند و ... هر استان، در كار اين است كه به فراخور توش و توان خود، در چينش پازل فرهنگ رضوي ايفاي نقش كند و اين كار خوبي است كه مي تواند پيامدهاي مباركي هم داشته باشد.
از جمله اين كه: ١- حرمت امام رضا، آن استان را هم حرمت افزا مي شود.
٢ - لااقل در ايام برگزاري جشنواره به مددكار خوب رسانه اي، بازگويي فرهنگ امام رضا در آن منطقه گسترش مي يابد.
٣ - با آشنايي افزون تر مردم با سيره و روش و منش امام رضا، افراد مي توانند به نقادي و عيارسنجي باورها و رفتارها و فرم و محتواي زندگي خود بپردازند.
٤ - رونويسي از روي زندگي امام، مي تواند زندگي ها را به سوي بهتر شدن سوق دهد و متناسب با ظرفيت افراد آن ها را به امام شبيه كند.
٥ - نكته اي كه نبايد فراموش كرد اين است كه برگزاري جشنواره، نقطه پايان اين حركت نيست بلكه نقطه آغازين بايد باشد، درست مثل اذان براي نماز و صاعقه اي براي باران، يعني بعد از اذان بايد به نماز رسيد و الا از اذان بي نماز جز آشوبي در خواب نمي افتد حال آن كه نماز بيداري آفرين است.
از صاعقه اي كه به باران تبديل نشود هم فقط چشم از ديدن و گوش از شنيدن صدايش آزار مي بيند، حال آن كه اگر به باران تبديل شود زمين و هرچه بر آن است نفع مي برد از درختان تا كبوتران تا انسان ها. تازه بخشي از اين باران به امانت نزد زمين مي ماند تا در روزهاي بعد در قالب چشمه و كاريز دوباره آب به لب تشنگان هديه كند.
حال در جشنواره هاي امام رضا هم ماجرا بايد همين باشد، و به باران انديشه رضوي بر سرزمين جان و جهان ما منتهي شود و هم امروزمان را چاره كار باشد و هم براي چاره سازي دردهاي فردا در جانمان ذخيره شود.
٦ - هر استان دردهايي دارد و توانايي هايي كه شايسته است مطابق آن از فرهنگ رضوي براي درمان دردها و به ظهور رساندن توانايي ها بهره ببرد.
٧ - جشنواره در يك فصل برگزار مي شود اما بايد بر همه جريان هايي كه طي سال برگزار مي شود اثر بگذارد.
٨ - ايران كشور امام رضاست بايد امام رضا را بهتر شناخت و جشنواره بايد آغاز اين شناخت باشد و ...
(ص-۶--۲۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هدف از جشن چيست جز طراوت بخشيدن به روح و روان و «تازه سازي» فضاي جان؟ اگر روز، نو مي شود و «نوروز» شكل مي گيرد، هدف، همراهي و همكلامي با طبيعت است در تماشاي نشانه هاي خدا و هم آوايي با آن چه در زمين و زمان است براي تسبيح خداوندي كه با نشانه هايش او را شناخته ايم در جشن هاي ديگر هم قصه، آغاز شدن است و پاي در راهي گذاشتن كه باز به خدا برسد و الا ديگر عيدي شكل نمي گيرد كه شايسته جشن گرفتن باشد.
«هر روزي كه در آن گناه نشود آن روز عيد است» باورماست و حالا با همان باور در آستانه يك عيد بزرگ قرار گرفته ايم و قرار است در جشن بزرگي كه در پيش است جان تازه كنيم و تا آن روز در سراسر كشور، جشنواره هايي برپاست در شكل هاي مختلف و با مفاهيم گوناگون، اگر چه خمير مايه همه آن ها، يك حقيقت است، به نام امام رضا(ع)، اما اين كه چقدر ما مي توانيم در اين جشنواره ها امام رضا(ع) را براي خود و مردم آشكار كنيم، مسئله اي است كه بايد جدا نسبت به آن تامل و تفكر كنيم.
چه، هدف برگزاري جشنواره هاي رضوي، نه يك جشن خالي يا حتي سرشار از احساس بلكه غايت، نقش چهره اي روشن از فرهنگ رضوي است و سرمشق كردن اين نقش در انديشه ها و گفتارها و رفتارها.
براي رسيدن به اين هم بايد كاري كرد، كاري كه آغاز دارد اما پايان نه و جشنواره آغاز آن است، آغاز راهي كه پايان ندارد بلكه هر لحظه و هردم بايد انسان را در مسير كمال گامي فراتر برد و كجا كمال، توقفگاهي دارد كه ما بر اين راه، نقطه پايان بگذاريم؟ كمال آدمي به مثل، مثل همان ماجراي حضور بندگان خاص در مراسم سلام خداوند است كه با هر سلام بزرگ تر و نوراني جان تر مي شوند و اين سير هم پاياني ندارد. در مسير كمال در اين دنيا هم نمي توان پاياني را متصور بود. اين هم همان چيزي است كه بايد نسبت ما را به امام رضا(ع) تعريف كند.
چه امام رضا(ع) از پاي نمي نشيند پس هركسي مي خواهد مشق از اين سرمشق بگيرد بايد توقف و ركود را فراموش كند.
پس از هرجايي كه راه را شروع كرده ايم و در هر زماني، بدانيم بايد برويم، بايد مفاهيم فرهنگ رضوي را در جان ملكه كنيم، بايد باور امام رضا(ع) چنان در جانمان بنشيند كه جهانمان را هم رضوي كند كه اگر جان رضوي بشود، جهان هم رضوي مي شود، در جهان رضوي هم بستر براي پرورش جان هاي رضوي فراهم است.
پس قدر بدانيم جشنواره ها را و تلاش كنيم، اين جشنواره ها را در جان خويش هر روز تكرار كنيم تا جهانمان هم رضوي شود پر از فلاح و رستگاري و مهرباني و خالي از هرچه غير زيبايي است.
اگر جامعه ما رضوي شود، ديگر فقر در همه حوزه هاي فرهنگي و اقتصادي و سياسي، چنان فربه نمي شود كه شانه به شانه كفر، بر ايمان مردم و حرمت و حيثيت آنان هجوم برد.
اگر جامعه رضوي باشد، قفل آسمان باز مي شود و بخل او نيز چاره و زمين ها و آدم ها لب تر مي كنند. اگر جامعه رضوي باشد، دغل بازي و نيرنگ، رنگ مي بازد جامعه مسلمانان و بازار مسلمين حرمت پيدا مي كند و كالاهاي تقلبي، قلب ها را كدر نمي كند. اگر جامعه رضوي باشد، مديران رياست راجايگزين مديريت نمي كنند و كاركنان،زمان به بيكاري نمي گذرانند.
اگر جامعه رضوي باشد، لقمه ها ، آتش نمي شود تا جان ها را برآشوبد و جهان را هم. اگر جامعه رضوي باشد، انسانيت، عفت، غيرت و ... حرمت دارد و ... بگذريم، در جامعه رضوي همه چيز زيباست، بگذاريد از زشتي ها نگوييم اگر جامعه بايد رضوي بشود كه بايد اين گونه باشد همين جشنواره ها را آغازي بدانيم بر رضوي شدن خود و رضوي كردن جامعه و خدا كند پاي پس نكشيم از اين راهي كه مي تواند ما را در مسير امام رضا(ع) قرار دهد...(ص-۲--۲۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
از قم
تا مشهد
بهشت مي بارد
و من
و تو
و ما
بهشتي مي شويم
"بهشت نامي است براي اين خاك
از قم تا مشهد
از فاطمه تا علي
از فاطمه معصومه تا علي بن موسي الرضا
و...
آنان كه در حريم شما
شعر مي شوند
كفران نعمت است
بهشت آرزو كنند!
"از قم
تا مشهد
از شهود
تا شهد
كام كلاممان
شيرين است
از واحد تا احد...
"اين جا
يك حج اقامه مي شود
حجي به نام دوست
شيرين به كام دوست
براي اهل فقر
... و جان به قربان شماها
كه حج فقراييد
"از قم تا مشهد
نقش مي شود
سعي
نقش مي شود
صفا
نقش مي شود
مروه
سعي بين صفا و مروه!
نه هفت بار
كه هفتاد بار
اين جا خدا جان ها را مي نوازد
"زمزم
آبي است
كه از سقاخانه آقا مي جوشد
و مني
نه سر
كه جان تراش مي دهد
به نام دوست
از قم تا مشهد
فاصله شهد تا شهود طي مي شود
عاشقانه...
(ص-۴-رضوی--۲۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
لرستان در رده هاي اول است اما نه از نظر توسعه، بلكه از حيث بيكاري! اين هم سخن غريبه نيست حتي از زبان اهل سياست هم شنيده نشده است بلكه يك مقام قضايي به آن اشاره مي كند آن هم در لابه لاي نگاهي آسيب شناسانه و دردمندانه كه مي خواهد مسئولان را توجه دهد كه بيكاري، زمينه ناامني را فراهم مي كند. رئيس كل دادگستري استان لرستان، تركيب جوان جمعيتي استان را هم مورد اشاره قرار مي دهد و به ياد مي آورد كه؛ «ضروري است اين امر مورد توجه قرار گيرد». هر چند دكتر ذبيح الله خدائيان، به نجابت و جوانمردي مردم استان حوزه مسئوليتش هم ايمان دارد و اين ايمان را به صراحت بازمي گويد كه «باوجود آمار بالاي بيكاري و وجود اسلحه در دست مردم، لرستان از امن ترين استان هاست» او با اعلام اين مطلب «نجابت مردم، تعهد آن ها نسبت به نظام و همكاري با نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي استان را هم مي ستايد.» اين به جاي خود اما براي وضعيت اشتغال لرستان بايد چاره انديشي كرد. اگر جمعيت استان جوان است بايد از اين مسئله با مديريت و برنامه ريزي به عنوان فرصت بهره برد و به ظرفيتي در خدمت توسعه و پيشرفت تبديل كرد و الا «در صورت هدايت و برنامه ريزي نشدن، مي تواند به يك خطر و بحران تبديل شود.» اين را هم رئيس حفاظت اطلاعات قوه قضاييه مي گويد كه براي معارفه رئيس حفاظت اطلاعات دادگستري استان لرستان به خرم آباد رفته است. دكتر جهانگير، دو آمار اعلام مي كند كه هم تلخ است و هم تامل برانگيز و هم هشدار دهنده؛ «بيش از ٢ ميليون و ٧٠٠ هزار خانوار در كشور با جمعيتي بالغ بر ١١ ميليون نفر زير خط فقر هستند» و ديگر اين كه ؛« پس از انقلاب اسلامي، رشد جمعيت كشور ٧/١ برابر و رشد متوسط جمعيت زندان ها ٥/٧ برابر شده است.» و نيز اين كه «٥٠ درصد زندانيان زير ٣٠ سال عمر دارند» فكر مي كنم نقل اين موارد از خبر «ايسنا» چنان گويا هست كه نياز به تحليل ندارد بلكه در واژه واژه اين خبر، تحليل هم هست، فقط بايد بانگ برداشت به فرياد كه آي مسئولان هشدار! هشدار! به فكر اين مسئله باشيد كه بيكاري، فقر مي آورد و فقر، شانه به شانه كفر مي كند انسان را و بستر جرم مي شود. هشدار كه جواني سن هيجان است و از خويشتن داري بزرگسالان بي بهره، و همين هم يعني، بستر براي بزهكاري آماده است پس بايد جدي گرفت اين جمعيت جوان را و با برنامه ريزي و توليد فرصت هاي شغلي از آ ن ظرفيت ساخت براي عمران و آباداني. از آن جا كه بيكاري بسترساز ناامني است بايد براي ارتقاي امنيت هم به مقوله توليد اشتغال عنايت داشت تا هم لرستان و هم همه استان ها و در يك كلام، ايران، به آرامش شايسته برسد و توسعه نيز شتاب گيرد...(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 11:45  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تماشايي است قامت هاي سبزي كه بهار امنيت را هديه مي كنند حتي در پاييز زمان، كه بيگانه « خزانش» مي خواهد. بزرگ اند مرداني كه رهبر فرزانه انقلاب براي توسعه امنيت به آنان اميد بسته است. و سر فرازند، دلاوراني كه با حراست از سر حدات كشور، به سربلندي ايران مي انديشند و اين انديشه را امضايي خونين مي گذارند...
و عزيزند آناني كه در بحث مبارزه با اشرار و مواد مخدر، جبهه اي به گستره كرمان، سيستان و بلوچستان، خراسان جنوبي و خراسان رضوي، در برابر مرگ آفرينان گشوده اند و اين روزها، از اين جبهه خبرهاي خوبي مي شنويم از اوج گرفتن اقتدار ياران ايران و شكار شب پره هايي كه شرارت را پيشه خود كرده اند.
رزمندگان قرارگاه عملياتي رسول اكرم كه ياد قرارگاه محمد رسول الله زمان جنگ را زنده مي كند و بر و بچه هاي گردان شهيد خالدي هنگ چهارم تكاور ابوذر كرمان و رزمندگان هنگ سوم تكاور بيرجند و نيروهاي فرماندهي انتظامي خراسان رضوي و سيستان و بلوچستان و همه آناني كه براي توسعه سلامت و امنيت در جامعه تلاش مي كنند، دو نعمتي كه كمتر قدر دانسته مي شود و تنها زماني مي توانيم به قدرش پي ببريم كه آن را از دست بدهيم درست مثل هوا براي تنفس و راستي هيچ فكر كرده ايد اگر روزي هوا نباشد، زندگي به چند دقيقه هم نمي رسد؟
هيچ فكر كرده ايد اگر امنيت نباشد و سلامت، چه به روز ما مي آيد: يكي مي گفت امنيت از نان شب واجب تر است و من گفتم اگر امنيت نباشد، نان شب ما را حتي اگر لقمه كرده و در دهان برده باشيم از ما مي گيرند و چه زيباست فرموده معصوم عليه السلام كه « نعمتان مجهولتان، الصحقه والامان» آري، اين دو نعمت از فرط وضوح، ناپيداست و از بسياري روشني، به چشم نمي آيد درست مثل هوا، اما كاش تلاشگران عرصه امنيت و سلامت به چشم آيند و قدر ببينند و مطابق شأن شان و به اندازه انتظاري كه از آن ها داريم امكانات داشته باشند. راستي وقتي اشرار به جديدترين تجهيزات مجهز مي شوند، بايد مرزداران ما هم به قوي ترين ها، تجهيز شوند و به ديگر عبارت نبايد قصه فقر تسليحاتي ما در برابر عراقيان صدامي كه به تجهيزات و تسليحات شرق و غرب مجهز بودند، در اين جبهه هم تكرار شود بلكه شايسته است امنيت بانان از بهترين امكانات و به روزترين تسليحات استفاده كنند تا امروز كه كار اصلاح، به سلاح افتاده است، سلاح مان اصلاح شده باشد...
به هر روي، توليد امنيت سخت است و نگه داشت آن سخت تر! و اين كار سخت هم مردان و زنان بزرگ و هوشيار مي خواهد، پس بزرگ باد، سربازان ايران و ياوران رهبر انقلاب، بزرگ باد مرزداران...
(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 11:49  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
نسبت ما با شهدا چيست؟ صدرنشينان با شهيدان چه نسبتي دارند؟ ما چه كرديم بعد از آن ها. آن هايي كه همه وجود خويش را به «قمار عشق» كشيدند و بردند ما اما آيا مي توانيم با تعريف نسبت خود با شهدا، «بازي بي باختي در زندگي» داشته باشيم؟ اين ها سوالاتي است كه ميان همه خانواده انقلاب يكسان است اما مردم بهشهر در گرامي داشت ٨٠٠ شهيد والامقام و جوانمرد فاضل، شهيد هاشمي نژاد با چشماني نگران بازگوگر اين پرسش ها بودند. به روايت مرتضوي خبرنگار ما در بهشهر، اين دلواپسي را مي شد در چهره شان ديد. گويي از دل به چهره آمده بود اين دلواپسي، شايد از همين رو بود كه در پايان يك هفته كاري به محض آغاز همايش گرامي داشت شهدا، مردم از اقشار مختلف و شهر و روستا و همه گروه هاي سني فضاي مصلا را لبريز كردند تا آگاهان، پيام اين حضور را در اندازه پيام خود اين مراسم ارزيابي كنند. آري مردم نگران بودند تا مبادا، آرمان هاي شهدا و شهداي زنده انقلاب در كوچه هاي هزار توي زندگي فراموش شود. مرتضوي با فهرست كردن دغدغه خانواده شهداي بهشهر و عاشقاني كه به مصلا، محل برگزاري همايش آمده بودند مي نويسد؛ الف) حفظ ياد شهدا و ارج گذاري به راه و مقام آنان، تلاش در راستاي تحقق اهداف آن هاست و مگر نه اين كه آنان براي استقرار ارزش هاي كمال آفرين از جان گذشتند، پس بايد آن ارزش ها، دوباره عيار سنجش آدم ها براي گرفتن مسئوليت ها باشد. ب) شهدا، نه چپ بودند و نه راست بلكه در صراط مستقيم عشق با رهبري امام خويش پاي به راه ولايت مي گذاشتند و امروز هم شايسته نيست، سياسي كاران از حرمت آن ها سنگ بسازند و در ترازوي خويش اندازند و مباد كه روزي سنگ مزار شهدا، سنگ ترازوي اهل سياست بازي قرار گيرد. ج) خويشاوندي با شهيدان تنها به شعار نيست بلكه بايد نسبت عملي خود را با شهدا روشن كرد و اين خويشاوندي اعتقاد وعمل مي خواهد. د) روشن و آشكار كارنامه خويش را به محك صداقت بگذاريم و ببينيم رفتار ما چه نسبتي با شهدا دارد. آيا مثل آنان ولايت پذير هستيم و به سرفرازي ايران مي انديشيم؟ آيا حاضريم در اين راه هزينه بپردازيم؟ آيا جان سنگر مي كنيم براي دفاع از انقلاب و اسلام و ايران و رهبري يا خداي نكرده پشت آن ها سنگر مي گيريم؟ آيا حاضريم در خدمت صاحبان اصلي انقلاب باشيم يا شهدا و خانواده هاشان را براي روزهاي شعار و بهره برداري مي خواهيم. اميدواريم همايش شهداي بهشهر، ما را به «به انديشي» هم برساند و آن را اذاني بدانيم براي انديشيدن و بيدارشدن. بيدارشدن و به انقلاب و نظام و ايران و ولايت خدمت كردن و در خدمت مردم بودن پس بازهم بينديشيم.(ص-۶)
| |
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:56  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
كار بي برنامه و باري به هر جهت، در هيچ حوزه اي جواب نمي دهد مخصوصا در حوزه فرهنگ كه اين گونه كار كردن از فاجعه هم بالاتر است چرا كه نتيجه آن « انفجار فاجعه» است. پس بايد در حوزه فرهنگ، هم جغرافياي فرهنگ ها را در نظر گرفت هم ذائقه مردم مناطق را و هم ظرفيت هر شهر و هر استان را و هم به اين مولفه ها، شناخت حداكثري را افزود و براي اين امر، برنامه ريزي مدون و زمان دار داشت. والا نتيجه كار مي شود آن چه، علي اصغر وحيدي، معاون سياسي- اجتماعي، استانداري خوزستان مي گويد كه « خلاء برنامه ريزي متوليان فرهنگي باعث سردرگمي جوانان و نوجوانان شده است» خب روشن است كه نتيجه اين سردرگمي چه خواهد شد، حتي اگر به شكارگاه طراحان بيگانه هم نيفتد، قطعا به مقصدي كه ما مي خواهيم نيز نخواهد رسيد، چرا كه اساسا ما مقصدي را مشخص نكرده ايم تا او حتي به مدد شانس از راه يا به شكل ميان بر، به آن برسد. ما برنامه اي تدوين نكرده ايم تا او به آن عمل كند؛ و راستي وقتي ما هدف را مشخص نكرده ايم و برنامه ريزي تدوين شده نداريم، چگونه رفتار و كردار جوانان را ارزش گذاري مي كنيم؟
اين مقام خوزستاني از بي برنامگي در استان گلايه مي كند كه با توجه به تجربه ٨ سال دفاع مقدس بايد مدون ترين برنامه ها را داشته باشد و بايد مسئولان نسبت به آن چه در اين ديار مي گذرد، حساس تر باشند ام الله اما انگار حساسيت نبوده يا لااقل به اندازه كافي نبوده است و حالا اگر چه زيان نبود برنامه ريزي را از حساب ما كم مي كنند اما همين امروز هم اگر برنامه مند و هدف گذاري شده راه را آغاز كنيم باز فايده خواهيم برد و شايسته است اتاق فكر در ساير سازمان ها هم مثل استانداري تشكيل شود و افكار طرح و مهندسي شوند و موازي كاري ها به سمت يك پارچه سازي سوق پيدا كند و توان هاي متفرق كنار هم جمع شود تا نسل نو از سردرگمي نجات پيدا كند و با شناخت مقصد، راه رسيدن به آن را هم بشناسد و با همه وجود پا به راه رستگاري خود و استان خود و كشور خود بگذارد و شايسته است تا مسئولان همواره بيدار و بينا حركت نسل نو را رصد كنند و به گاه نياز با هدايت آنان، رسيدن به هدف را تسهيل كنند..(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 15:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گمانمان نبود كه پس از اين همه مبارزه با مواد مخدر و هزاران جوان رعنايي كه در راه اين «مبارزه» شهيد شدند، امروزي برسد كه نگران سوء مصرف مواد افيوني باشيم.
اما قصه اين بيماري غيرت كش هر روز گرهي تازه مي يابد و نگراني تازه اي هم اضافه مي كند. يادمان نمي رود كه در همين سال هاي نزديك، توزيع سرنگ رايگان آغاز شد تا مبادا افيوني هاي شريف! به دليل استفاده از سرنگ مشترك، رگ هاي شريف شان!؟ به اتوبان آمد و شد ويروس اچ آي وي تبديل شود و بيماري هاي ديگر بگيرند از هم؛ و هزار مسئله ديگر. امروز اما بايد تلاش كنيم، اهل منقل و شيره، در همين فضا بمانند و سر به خيابان نزنند تا با مخدرهاي جديد و شيميايي آشنا بشوند كه باز استان هاي شرقي را كانون تاخت و تاز خود قرار داده است و در استان هاي غربي هم قرباني مي گيرد و صداي مسئولان استان هاي مركزي هم به داد بلند شده است كه جلوي اين بيداد را بايد گرفت چنان كه در استان سمنان براي پيشگيري از شيوع اعتياد به كراك، دستگاه قضايي هم دست به توليد بروشور زد تا با روشنگري وظيفه «پيشگيري از جرم» را انجام دهد.
امروز هم قصه تلخ، استفاده از مخدر شيميايي است كه هر روز، روزافزون مي شود و كار به جايي رسيده كه بايد گفت نه براي حفظ احترام قانون، نه به حرمت خون شهداي مبارزه با مواد مخدر كه هر كدام حرمتشان واجب است و نه حتي از بيم اعتياد بلكه به خاطر حفظ جانتان هم كه شده است به سراغ مخدرهاي شيميايي نرويد، چرا كه راحت مي كشد و با هزار درجه تخفيف ديوانه مي كند، ديوانه! مخصوصا هم كه گفته مي شود سودجويان كه سوداگران مرگ نيز هستند، با افزودني هاي خطرناك به مخدرهاي شيميايي براي كاهش قيمت محصول، بازار اين نوع مخدر را به «مرگ بازار» تبديل كرده اند و با افزودن آ شغال هايي به قرص ها، بلايي سر مصرف كننده مي آورند كه مرگ برايش آرزو مي شود و وقتي هم كه اين آرزو برآورده مي شود، كسي حاضر به غسل دادن او هم نيست چه گفته مي شود اندام معتاد به كراك تاب غسل را هم ندارد.
آري اين روزها، باز استان هاي «مرزي» در معرض اين «مرض مرگ بار» قرار گرفته است و استان هاي مياني هم روزگار بهتري ندارند و اين از افزايش پرخاشگري و رفتارهاي پرخطر افراد پيداست. رفتارهاي غيرطبيعي كه فقط از آدم هاي غيرطبيعي سرمي زند...
وضعيت مخدرهاي جديد و توزيع گسترده آن نشانگر اين است كه دشمن براي ما برنامه دارد چنان كه گفته مي شود، لابراتوارهاي توليد اين مخدرها با مرزهاي ما فاصله چنداني ندارد و دشمن هدف خود را انتخاب كرده است و بي صدا شليك مي كند و از او هم جز اين انتظار نيست چرا كه خوي دشمن، دشمني است اما اين ما هستيم كه بايد براي چاره كردن كار، اقدام كنيم، مرزها را محكم كنيم و ايمان خويش را محكم تر و عقلانيت خويش را تقويت كنيم و توان نه گفتن به متخلفان را بيشتر.
اين ما هستيم كه بايد با خود دوستي كنيم و از گام گذاشتن به مرداب كه جز مرگ نتيجه اي ندارد پرهيز كنيم.
اين ما هستيم كه در جايگاه مسئول و مامور بايد هوشيار و قاطع باشيم و در جايگاه خانواده هوشيار و در جايگاه دوست هشدار دهنده و اين ما هستيم كه بايد مراقب خود و خانواده خود باشيم كه شكار نشويم و شكارچيان را هم سر جايشان بنشانيم. پس هر جا هستيم، هوشيار باشيم، هوشيار!(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:31  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
هيچ كارواني بي كاروان سالار به مقصد نمي رسد و تدبير امور مردم جز به وجود مديران توانمند ممكن نمي آيد. اصولا توفيق در هر جامعه اي نشانگر ميزان مديريت افرادي است كه در جايگاه مديران قرار گرفته اند و برهم ريختگي نظم و در جا زدن ممالك و رونق نيافتن امور و ... نيز از اين نشان دارد كه مديران فقط عنوان مديريت دارند و از تدبير بهره اي نبرده اند. در آموزه هاي مكتب حكومتي امام علي عليه السلام به عنوان خليفه مسلمين مي خوانيم كه همواره در برگماري مديران مولفه هايي چند را در نظر داشته اند و به واليان خويش دستور مي دادند تا دربركشيدن افراد به مديريت هاي سياسي، نظامي، فرهنگي، اقتصادي و ... آن ها را در نظر داشته باشند. از جمله در نامه ٥١ در تشريح اخلاق مديران و كارگزاران اقتصادي شاهد ترسيم يك چهره امين، توانا، مهربان، حق جو و ... هستيم: «در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد، و دربرآوردن نيازهاشان شكيبا باشيد... هرگز كسي را از خواسته مشروعش محروم نكنيد و براي گرفتن درهمي (به عنوان ماليات) كسي را با تازيانه نزنيد و به مال كسي (خواه مسلمان يا اهل ذمه) دست اندازي نكنيد...» در بازخواني اين نامه، خصلت هاي انصاف، حق خواهي، حق رفتاري، دست و دل پاكي به عنوان ويژگي هايي كه بايد در مديران اقتصادي باشد، برجسته مي شود و در نامه ٥٣ كه به عهدنامه مالك اشتر نيز معروف است، امام سيماي كارگزاران و مديران نظام اسلامي را به روشني ترسيم مي كنند تا سيمايي كه نه خاص يك زمان و يك زمين كه براي همه زمان ها بايد در نظر گرفته شود چه هرچند، زمان و زمين در گذر ايام تغيير مي كند اما بايستگي ها و شايستگي ها در جاي خود باقي مي ماند و همواره زيبايي خويش را حفظ مي كند، امام در نامه به مالك، خداترسي، مهرباني با مردم (خواه برادر و هم كيش باشند يا هم نوع)، پرهيز از غرور و خودبيني و رعايت انصاف، را به ياد او و همه مديراني مي آورد كه پس از آن زمان از دل اعصار و قرون بيرون مي آيند و از شكم مادر زمان زاده مي شوند و مي خواهند مديريت علوي داشته باشند. امام، مردم گرايي و حق گرايي را يادآور مي شوند و هشدار مي دهند كه مبادا، خواص بر عامه مردم ترجيح يابند و به بندگان خدا ستم روا داشته شود، ضرورت رازداري و عيب پوشاني از ديگر مؤلفه هايي است كه مديران بايد نسبت به زيردستان خود بدان اهتمام داشته باشند. يك مدير در مكتب علوي بايد براي كساني كه به عنوان مشاور برمي گزيند، شايستگي هاي اخلاقي را در نظر داشته باشد و امام مدير و حاكم را از مشورت كردن با افرادي چون بخيلان، ترسويان و حريصان پرهيز مي دهند و به پيوند با راستگويان كه فرد را فراوان نمي ستايند و بر اعمال زشت تشويق نمي كنند و او را به خودپسندي نمي كشانند، تشويق مي فرمايند. شناخت حوزه كاري و جامعه هدف از ديگر بايستگي هايي است كه يك مدير خيرخواه بايد دارا باشد و از اين شناخت در راستاي تدبير امور بهره گيرد، چه تواناترين افراد هم در تاريكي نمي توانند كاري از پيش ببرند، بلكه با شناخت و روشن شدن محيط است كه مي توان طراحي كرد و طرح ها را به عمل درآورد و كار را سامانمند به پيش برد. مدير علوي، در امور كارمندان خويش نيز بصير است وبعد از آن كه آنان را از ميان مردم باتجربه و باحيا و توانمند و باتقوا برگزيد، بايد روزي فراوان براي آنان ارزاني دارد و با در نظر گرفتن حقوق كافي براي آن ها، بي نيازشان كند تا دست به بيت المال نزنند و صدالبته، نظارت دائم و غيرمحسوس بر امور كاركنان نيز از بايستگي هاي مديريت است تا صادق از ناصادق و امين از خائن بازشناسانده شوند و ...
آنچه گفته آمد، بازخواني بخشي از سيماي مديريت در نگاه امام علي عليه السلام بود كه شايسته است تا در مديريت اسلامي هم بدان عنايت شود و شايسته بازگويي است كه امام همواره بر مديران و واليان خويش نظارت داشتند تا جايي كه همسفره شدن عثمان بن حنيف با برخورداران جامعه توبيخ او را به دنبال داشت و يا وقتي كه باتوجه به شرايط، فرمانداري را تغيير مي دهند با دلجويي از او، دلايل اين تغيير را هم بازمي گفتند و او را مهربانانه مورد لطف قرار مي دادند چنان كه در نامه ٣٤ امام به محمدبن ابي بكر بعد از اين كه مالك را فرمان حكومت دادند و امر بر محمد گران آمد، از او دلجويي مي كنند و چرايي اين جابه جايي را هم توضيح مي دهند و باز در نامه ٣٥، خطاب به عبدا... ابن عباس، محمدبن ابي بكر را فرزندي خيرخواه و كارگزاري كوشا مي خوانند و شخصيت او را بزرگ مي دارند. چيزي كه در خيلي از نظام هاي مديريتي ديگر، چندان به چشم نمي آيد و به محض كنار رفتن فرد از پشت ميز رياست، او را از شخصيت هم مي اندازند و... كه اين اخلاقي نيست و بايد به عنوان يك بيماري به آن نگريست و براي درمانش چاره انديشي كرد. به هر روي، ما خود را پيرو امام علي(ع) مي دانيم پس شايسته است اين ادعا را در عمل ثابت كنيم و در برگماري مديران ويژگي هاي امام گفته را در نظر گيريم و در گماردن جابه جايي يا بركناري مديران هم اخلاق علوي را رعايت كنيم. اين به تشيع نزديك تر است.
.(ص۱۲--سیاست-۱۷/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جاده سازي بايد در همه كشور شتاب گيرد. حتي شايسته است نهضت راه سازي راه بيفتد تا اين همه قرباني ندهيم و اين همه هر روز سياه نپوشند و كار تابوت ها به راه نباشد، حيف است كشوري كه اين همه امكانات دارد، جاده هايش در زمان صلح بيش از يك جنگ تلفات بگيرد. فكر مي كنم مردم راضي باشند كه بخش اعظمي از اعتبارات ناشي از افزايش قيمت نفت به سمت جاده سازي و ايمن سازي ناوگان حمل و نقل عمومي هدايت شود تا سلامت آمد و شد مردم هم افزايش پيدا كند
و اين جز با اجرايي شدن نهضت جاده سازي ممكن نيست.
هر چند تلاش در اين وادي به چشم مي خورد و نگارنده خود در مسير مشهد، مركز خراسان رضوي تا بيرجند مركز خراسان جنوبي شاهد نگاه هاي اميدوار سرنشينان اتوبوسي بود كه مسير احداث باندهاي دوم را سرخوشانه تماشا مي كردند و مي شد عطش راه اندازي باندهاي دوم را از نگاه و كلامشان فهميد. اما هر جا مسير ساخت قطع مي شد، باز اين آه بود و افسوس كه از زبان شان بر مي خواست. زبان به گفتن ها مي گشودند، حرف شان از جنس آرزو و مطالبه بود كه كاش اين جاده هر چه زودتر، باند دوم خويش را هم فعال داشته باشد تا نام جاده مرگ به «راه زندگي» تغيير كند.
اين اميد هم با ديدن قطعات چندگانه در مسير باغچه به تربت حيدريه و تربت به فيض آباد در خراسان رضوي و خضري- قاين در خراسان جنوبي پر رنگ تر مي شود، مخصوصا كه خبرهايي از دستور وزير راه براي احداث باند دوم گناباد- تربت هم به گوش مي رسد و صد البته خبرنگاران خراسان از تلاش براي توسعه راه ها در ديگر استان ها هم خبر مي دهند و اين تكاپو اگرچه در خور تقدير است و لازم، اما كافي نيست و بايد به سمت نهضت راه سازي به شكل گسترده و انقلابي برويم و شعار محوري رئيس جمهور احمدي نژاد را مبني بر « مي شود و مي توانيم» در اين حوزه به عمل درآوريم البته با درآمدهاي سرشار ارزي، بايد هم بشود، بايد هم بتوانيم و بايد هم ميزان برخورداري از جاده استاندارد به اندازه اي باشد كه خودروهاي تندرو مجبور نباشند مثل خودروهاي كندرو حركت كنند و مجبور نباشيم، هر روز با وضع مقررات براي پيشگيري از حوادث زمان پيمودن مسير بين شهرها را طولاني تر كنيم.
من يادم هست كه سال هاي پيش برخي اتوبوس ها، ٦ ساعته فاصله مشهد- بيرجند را طي مي كردند، اما امروز با وجود اتوبوس هاي پر قدرت تر و پرشتاب تر، همين مسير را بايد ٨ ساعته طي كنند و اين باعث خستگي مضاعف جسم و فرسايش روح و روان رانندگان و مسافران مي شود، حال آن كه اگر جاده اي به سامان داشته باشيم، مجبور نخواهيم بود هر روز، زمان طي مسير را افزايش دهيم بلكه با افزايش ظرفيت جاده اي، خود به خود حوادث كم مي شود و سلامت سفر افزايش مي يابد. اصل هم اين است و بايد چنين باشد كه از امكانات به شكل بهينه استفاده شود.
پس به اميد احداث باند دوم در همه جاده هاي كشور و به اميد رانندگي قانونمند و عقلاني در همه جاده ها و به اميد روزي كه صاحب جاده ايمن و بدون تصادف باشيم.(ص-۶--۱۷/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 10:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سومين ماه از سومين سال رياست جمهوري مبارك، آقاي احمدي نژاد! خسته كه نشده اي؟ نه، نبايد خسته بشوي، بلكه بايد خستگي را خسته كني. از تو توقع اين است. مگر بسيجي نيستي آقاي دكتر؟ بسيجي كه خسته نمي شود. تو هم نبايد خسته بشوي. حتي هر جا كه مي روي، بايد خستگي را از آن جا بيرون كني. خستگي و افسردگي و دل مردگي، در تضاد با جامعه مومنانه است. جامعه مومنان پر از نشاط و اشتياق به كار و عالمانه عمل كردن و منطقي رفتار كردن است. در جامعه مومنان، كليدهاي كوچك، درهاي بزرگ را رو به بهشت باز مي كنند. سردرگمي در اين جامعه جايي ندارد. پس تو هم، در دومين سفرت به خراسان جنوبي، دروازه ها را رو به بهشت باز كن!مي داني آقاي رئيس جمهور، قصه ما خونيك و تلخاب، كام مردم را تلخ كرده است. محروميت مضاعف، مردم را به سمت پريشاني پيش مي برد. خط هاي چهره و زخم دستان مردم هر روز افزون مي شود و لب هاي خشكيده شان رابطه خويشاوندي خود با لبخند را از ياد مي برند، درست مثل درخت ها و باغ ها و مزرعه ها، كه رابطه شان با آب قطع شده است در خشكسالي كه به ده سالگي مي رسد و درختان ٨٠٠ ساله را هم از نفس انداخته است.آقاي احمدي نژاد! درد خراسان جنوبي را مي داني، حتما مي داني و بايد حتما بداني و چاره كني اين بيچارگي را و درمان كني اين درد را. هرچند مسكن هايي كه فرستادي، برخي از دردها را آرامش و زخم ها را التيام بخشيد، اما درد چاره نشد، آقاي دكتر!آقاي رئيس جمهور! استاني كه كشاورزي اش به خاك سياه نشسته است، بايد از خاك سياه معادن و صنعتش، زندگي سبز، پراميدتر از گذشته قدبكشد. حيف است استاني با ظرفيت هاي بالاي معدني، صنعتي و از همه مهم تر منابع انساني دانشمند، روزگارش چنين باشد كه هست. نبايد استان به تحت الحمايه كميته امداد و بهزيستي و ديگر نهادهاي حمايتي تبديل شود بلكه بايد همه مردم استان به مددكاران ياور كميته امداد و بهزيستي ارتقاء يابند و اين ظرفيت هم هست، هرچند آسمان بر زمين بخيل است، اما زمين كه بر مردم بخل نمي ورزد و زميني ها هم بايد مهربان باشند. مهربان و مدير، مدير و توانمند و دستانشان به كار گره گشايي از مشكلات خلق خدا باشد.آقاي احمدي نژاد! از خشكسالي گفتم كه امكان كشاورزي را هر روز كمتر مي كند اما بگذار اين را هم بگويم، كه ياقوت سرخ توليدي زرشك كاران اين منطقه، به دليل قيمت پايين كه از هزينه آن هم كمتر است، دارد مشكل افزاي مردم مي شود. من خود دست هاي زخمي از خار درختان زرشك را ديده ام و نگاه هاي پرحسرت كشاورزان را نيز هم كه با حساب سرانگشتي هزينه شان بيشتر از درآمدشان مي شود. آن ها بايد هر سال فقيرتر شوند، آن ها مي گفتند، به آقاي احمدي نژاد بگو، به فكر ما باشد، به فكر زرشك كاراني كه بر زخم دستانشان، زخم دل شان هم اضافه مي شود. چه در هنگامه اي كه اسب تورم بي مهار مي تازد، روند قيمت اين محصول سير نزولي گرفته است و كمك هاي دولت به مردم هم به اندازه كاهش قيمت چند كيلو زرشك بيشتر نيست. پس كاري بكن مرد!آقاي رئيس جمهور! گفتني ها كم نيست اما به همين بسنده مي كنيم و مي دانيم وقتي هوشمندي چون تو رئيس جمهور است، يك حرف بس است و بقيه حرف ها را خود مي داني و بايد كه بخواني و به چاره كار همت كني، آقاي احمدي نژاد!آقاي رئيس جمهور! بگذار اين نكته را هم بگويم كه مردم اين ديار تو را باور كرده اند و چند نفر از خود من خواسته اند برايت نامه بنويسم و از طرف آن ها، من هم نوشتم، آن ها هم فرستادند، از جمله مردي كه از هزينه نگهداري دو فرزند معلول خود ناتوان بود و ... نمي دانم آن نامه ها را ديده اي و خوانده اي و چاره كرده اي يا نه اما ... اميدوارم همه نامه ها پاسخ بگيرد و در خانه چون تو كس است، همين يك حرف هم بس است!!(ص-۶وخراسان جنوبی)
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 11:36  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ساعت صفر كنگره سرداران
حدود يك ماه تا برگزاري كنگره بزرگداشت سرداران و ٢٣ هزار شهيد خراسان مانده است و زمان پرشتاب به سمت ساعت صفر در حركت است. ساعتي كه بايد برآيند سال ها، برنامه ريزي، تلاش و پشتكار هزاران دست اندركار برگزاري اين كنگره بزرگ رونمايي و با اين رونمايي دوباره فضاي مقدس آن روزها و شب هاي عاشورايي به شكلي امروزين باز توليد شود. چرا كه امروز بيش از هميشه به فرهنگ شكل گرفته و قوام يافته در دفاع مقدس محتاجيم و برگزاري كنگره نيز نه براي معرفي شهدا و نه حتي اداي دين به آن ها بلكه براي رفع نياز خودماهاست در هنگامه اي كه خشكسالي آمده و كاريزها را خشكانده است و درخت ها هم درخطر خشكيدن قرار گرفته اند و تنها و تنها زلال جاري فرهنگ دفاع مقدس مي تواند اين قحط سالي را از ميان بردارد به گمان من برگزاري كنگره در اين روزها به پيداشدن چشمه اي مي ماند كه گاه در روزهاي دفاع مقدس بر اثر انفجار گلوله اي جلوي پاي رزمنده اي تشنه باز مي شد و امروز، اگرچه دشمن گلوله اي شليك نكرده است به ظاهر، اما ما خود چونان مقني به طلب آب آمده اين چشمه را باز ظاهر مي كنيم تا ظاهر و باطن ما را صفا دهد. به ديگر عبارت اگر لحظه هاي دفاع مقدس و شهيدشدن پاكان و همه آنچه در آن ٨سال روي داد را باراني زلال بدانيم كه بر تن اين خاك باريد كنگره بايد نقش چشمه و قناتي را داشته باشد كه حاصل باران را از دل خويش بيرون مي دهد و هزاران لب تشنه را بشويد و جان تشنه را صفا دهد و امكان تجديد وضوي نسل ديروز و وضوي نخستين نسل امروز را فراهم آورد. پس نگاه ما به كنگره هم نه نگاه به يك همايش پرخرج و تشريفاتي بلكه نگاه به كاريزي است كه قرار است روايتي زلال از ٨سال باران باشد. پس حق داريم، لب تشنه به انتظار لحظه موعود آغاز كنگره باشيم هرچند زيبا مي دانيم كه در ايام مانده به برگزاري يا حتي در زمان برگزاري كنگره از سرداران و اميران نقش آفرينان بزرگ جنگ، كه شهيد نشدند اما اين روزها نه بر مصدر امور كه درگير زندگي خويشند، ياد مي شود. چه اشكال دارد دوستان دست اندركار سراغ آنان بروند و روزگارشان را ببينند كه چون و چرا چنان است و چه مي شود كرد براي آن ها. يادمان نرفته است فرمايش حضرت روح الله را كه به تصريح مي فرمود اگر مسئولان از رزمندگان غفلت كنند به آتش عذاب الهي گرفتار خواهند آمد و باز شايسته است، در كنار پاسخ گفتن به پرسش هاي پيرامون جنگ، نقش خراسان در دفاع مقدس اعم از نقش آفريني ارتش، سپاه، جهاد، بسيج باز گفته شود و لايه هاي پنهان اين حماسه نيز بازشكافي و از اميران و سرداران پنهان دفاع مقدس هم تجليل شود. سرداراني كه به جبهه نرفته سرداري كردند، مادران و همسران رزمندگان و سرداران و اميران شهيد و زنده اي كه از همه چيز خود گذشتند تا شوهران و فرزندانشان جلوي دشمن بايستند. مگر نه اينكه مي گويند پشت هر مرد موفق يك زن بزرگ است. پس اگر قرار است از كاوه و برونسي و فرومندي و چراغچي و بابانظر و بابارستمي و ... تجليل شود، كه بايد بشود، شايسته است تا از خانواده هاي اين بزرگ مردان هم تكريم شود و به راستي اگر نقش زنان در سرفرازي ايران در دفاع مقدس بيشتر از مردان نباشد، كمتر هم نخواهد بود. پس اين نقش را قدر بدانيم و نقش آفرينان را هم بر صدر نشانيم و اين روزها، بهانه خوبي است تا بهاي ، بهاء و نورافشاني اينان را به وسع خويش بپردازيم. به هر حال فرصت چنداني تا برگزاري كنگره نمانده است. پس هركجا كه هستيم، در هر پست و مقام، حتي اگر از پا افتاده و در خانه نشسته هم هستيم براي خود در برگزاري كنگره نقش تعريف كنيم، حتي به اندازه نقل يك خاطره براي فرزندان مان و يا اهداء يك صلوات به روح شهدا و ... هركداممان به اندازه توانمان براي برپايي پرشكوهتر كنگره و پيچيدن عطر شهيد و شهادت در جامعه تلاش كنيم.
(ص-۲--۱۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
امام، نه الگوي يك عصر و يك نسل كه حجت بالغه الهي در همه عصرهاست. براي تربيت همه نسل ها. كلام امام گرچه مثل آب زلال است و جان بخش و جاري اما در قالب زمان و زمين محدود نمي شود، بلكه همواره و هميشه، جان بخش و نجات دهنده است.
امروز هم اگر مشكلات فراوان فراروي بشريت شكل مي گيرد و از خود آن ها بزرگ تر مي شود از اين روست كه با تعاليم انبياء و ائمه و اولياء بيگانه شده است و براي خويش امام و حجتي نمي شناسد و سخت هنگامه اي است چنين روزگار كه در آموزه هاي ديني به عصر جاهليت نام بردار شده است و چه جهالتي بالاتر از اين كه نسل و عصري امام خويش را نشناسد حال آن كه هيچ عصر و نسلي بي ولي، بي امام و بي حجت نيست؟!
كلام امام نور است اما نه چون نور خورشيد كه به غروبي از ميان برود، بلكه نوري بي غروب و بي خاموشي كه به هيچ شبي اجازه بروز نمي دهد و اگر اين آب و اين نور امروز هم در جان و رفتار ما ظهور يابد، آن وقت، هم مردم رستگار مي شوند و هم جامعه به رستگاري مي رسد.
پس بايد حصار زمان و زمين، عصر و نسل را از كلام امام برداشت، آن وقت همه خواهند توانست، هر زمان و در هر زمين، نيوشنده شهد كلام امام باشند و راه را بيابند و بروند و به سعادت برسند و راستي اگر در حوزه سياست و رفتار سياست مردان اين فرمايش امام صادق (ع) به عمل درآيد كه «هر كس برادر ايماني خود را برچسب بزند و او را متهم كند از اهل آتش خواهد بود»، آيا باز هم بي تقوايي سياسي به چشم خواهد آمد؟ آيا كارخانه توليد مارك و برچسب چنين پررونق خواهد بود؟ من معتقدم اگر همين كلام امام صادق (ع) را ملاك سنجش افراد و جريانات قرار دهيم، در همين دنيا هم مي توانيم، اهالي آتش را به چشم ببينيم، ببينيم و پرهيز كنيم از آنان كه ياوران شيطان هستند، باطل باوراني كه خود را حق مطلق و كانون كون و مكان مي دانند و همه را به چوب تهمت مي رانند و به دشنه توهين زخم مي زنند و تجسم حضور شيطان در جامعه هستند. اگر اين كلام امام صادق (ع) را برخي مسئولان گوش كنند و به عمل درآورند، از زبان افرادي كلمات تند و بي پروا جاري نخواهد شد تا در بازتوليد اجتماعي خود به تيغ و دشنه بدل شود و از مردم سر و سينه بدراند؟ چه بداخلاقي در طبقات فوقاني جامعه، به رفتار پرخطر در قاعده جامعه بدل مي شود و بداخلاقي هاي جامعه نيز نشانگر بدگويي بالادستان است.
و باز اگر اين فرموده صادق آل محمد (ص) به رفتار تبديل شود كه «سزاوار است هر شخص مومن دربردارنده اين خصلت ها باشد كه هنگام فتنه ها و آشوب ها با وقار و آرام، هنگام بلاها و آزمايش ها، بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسايش، شكرگزار و به آنچه خداوند روزي اش كرده، قانع باشد. دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذيت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اي تحميل نكند، ديگران از او راحت و از هر جهت در آسايش باشند »جان و جهان آدميان دگرگون مي شود و بسياري از ناهنجاري هاي فردي، اجتماعي و بين المللي زمينه بروز نمي يابد.
اگر آدم ها، به گاه آشوب، عنان اختيار از كف ندهند و كف بر دهان نياورند و چشم نبندند و زبان نگشايند و دست باز را مشت نكنند و كار كلمه را به جدل نرسانند، آن وقت رفتارهاي پرخطر در پرتو گفتار و كردار منطقي، جاي خود را به متانت و معرفت خواهد داد.
اگر در بلاها، شكيبا باشيم، تحمل آن چه روي مي دهد هم آسان تر است.
اگر به گاه رفاه و آسايش شكر نعمت را عملا به جا آ وريم و دستگير نيازمندان باشيم و سايه آسايش را تا سر آن ها هم گسترش دهيم، خداوند هم نعمت خويش را افزون خواهد كرد.
اگر حتي بر دشمنان هم مروت كنيم آن وقت مي توان اميد داشت كه دشمن هم روزي به دوست تبديل شود و فرآيند «تبديل معاند به مخالف و مخالف به موافق» با موفقيت طي شود.
اگر بار خويش بر دوش و حرف خويش را در حوزه تعامل با دوستان به آن ها تحميل نكنيم باز دايره ظهور استعدادها و بروز خلاقيت ها وسيع تر مي شود و دايره دوستان نيز هم و... به هر روي اگر همين نكات كليدي، مورد تامل قرار گيرد دور نخواهد بود كه جامعه به فلاح و رستگاري برسد و رفتار مسئولان و نخبگان با هم، با هرم محبت بيشتر همراه خواهد شد و كردار قاعده نشينان هم منطقي تر ادامه خواهد يافت و رابطه هرم و قاعده نيز چنان خواهد بود كه همه سعادت هم را بخواهند و... كلام آخر باز كلامي از امام صادق عليه السلام كه ما را در آغاز راه تعامل سالم با جامعه و پاسداشت دوستي ها قرار مي دهد، آنجا كه مي فرمايند «چنان كه شنيدي برادرت يا دوستت چيزي عليه تو گفته است و او تكذيب كرد، قبول كن... و نيز اين فرمايش كه اگر چيزي را از برادرت عليه خود شنيدي و چهل نفر نيز شهادت دادند، ولي او تكذيب كرد، حرف او را بپذير.»
روشن است كه در پرتو اين تعاليم، دوستي ها پايدار مي ماند و جامعه نيز عرصه دوستي ها مي شود و در اين وادي، حضور خدا در رفتار مردم تماشايي است. باور بايد كرد كه براي داشتن جامعه آرماني نيازي نيست زمين را به آسمان و آسمان را به زمين بياوريم.
همين نكات كليدي دروازه هاي بهشت را باز مي كند، اين را باور كنيم و از كليد به جاي خود استفاده كنيم. آن وقت نتيجه كار را به چشم ببينيم و ديدني است نتيجه كار...(ص-۱۲--اندیشه--۱۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:11  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
برداشت مردم از «اجرا» شدن يك پروژه با آن چه مسئولان «اجرايي شدن» مي خوانند متفاوت است. برخي از مردم وقتي مي شنوند مثلا پروژه يك بيمارستان اجرا شده است، فورا دفترچه به دست به محل آن مي روند تا پي جوي مداواي خود شوند، حال آن كه شايد منظور مسئول اين باشد كه پروژه بيمارستان از تصويب گذشته و روي خط اجرايي شدن قرار گرفته است، هر چند برخي از مسئولان استان ها، گاه روي كلمه اجرايي شدن به گونه اي تاكيد مي كنند كه معناي بهره برداري مي دهد چنان كه فلان استاندار از اجرايي شدن صددرصد مصوبات سفر هيئت دولت به استان تحت مسئوليت خود سخن مي گويد حال آن كه كارشناسان اين را به ديده ترديد مي نگرند چه اگر مديري بتواند كارها را با ٧٠ درصد موفقيت به پيش ببرد بايد به او نمره ٢٠ داد و زير كارنامه اش به خط سبز قدرداني، «عالي» نوشت اما گاهي برخي مسئولان، آمارهايي مي دهند كه فقط روي كاغذ مانده است و در زمين از آن خبري نيست؛ قابل تامل اين كه گاهي ميان مسئولان چند استان انگار مسابقه مي افتد در اعلام درصد بالاتر مصوبات سفر رئيس جمهور و گاه كار به جايي مي كشد كه مسئولان يك استان چند آمار متناقض اعلام مي كنند كه حداقل ما به ازاي آن بي اعتمادي مردم به دولت و مسئولان است حال آن كه مي شود؛ صادقانه سخن گفتن، حتي «كار كم» را به «كرم مردم» ارائه كرد و قدر هم ديد. چنان كه آن بزرگ گفت اگر شما ١٠ كار انجام دهيد با صداقت، بگوييد مردم مي پذيرند و نياز به فراوان گويي نيست. نگارنده در بازخواني اخبار اجرايي شدن مصوبات سفر دولت، منطقي ترين اخبار را از مسئولان خوزستان شنيد و آن چه نماينده مردم اهواز در مجلس شوراي اسلامي مي گويد بر گرفته از همان واقع بيني و واقعيت گويي است. اين نماينده مي گويد: براي اجرايي شدن مصوبات سفر هيئت دولت در خوزستان در مدت سه سال، سالانه مبلغي در حدود ٣ هزار ميليارد تومان اعتبار نياز است.
حميد زنگنه در گفتگو با ايسنا توضيح داد: سفر رئيس جمهور به خوزستان زماني انجام شد كه بودجه دولت براي سال ٨٦ تدوين و براي تصويب نهايي به مجلس ارسال شده بود، در نتيجه مصوباتي كه در سفر هيئت دولت به استان خوزستان تصويب شد به سه بخش تقسيم شد.وي افزود: نخست، پروژه هايي بودند كه اعتبار مورد نياز آن ها در بودجه هاي استاني پيش بيني شده بود. دوم، اعتبار مصوباتي بود كه در بودجه سال هاي ٨٥ و ٨٦ منظور شده بود. هيئت دولت براي تامين اعتبار بخش سوم مصوبات كه سهم عمده اي از مصوبات را شامل مي شد وعده داده بود هزينه هاي مربوطه در بودجه سال ٨٧ گنجانده شود. متاسفانه تاكنون به اين بخش، اعتباري اختصاص داده نشده است.زنگنه خاطرنشان كرد: براي كل مصوبات هيئت دولت در خوزستان، هزينه اي در حدود ١٠ هزار و ٥٠٠ ميليارد تومان برآورد شد كه در نتيجه آن بايد بخش عمده اي از اعتبار مصوبات در بودجه هاي ملي سال ٨٧ ديده شود.وي درباره ميزان پيشرفت مصوبات سفر هيئت دولت در خوزستان خاطرنشان كرد: بخش كوچكي از مصوبات، استاني بوده كه ميزان پيشرفت اجراي آن ها از سوي استانداري حدود ٨٠ درصد اعلام شده است و مصوباتي كه اعتبار آن ها در دو بودجه سال هاي ٨٥ و ٨٦ پيش بيني شده بود پيشرفت فيزيكي خوبي داشته است ولي بخش عمده اي از مصوبات هيئت دولت در خوزستان بايد با تامين اعتبار از بودجه سال ٨٧ اجرايي شود.
وي ادامه داد: متاسفانه با بررسي هايي كه از وزارت خانه انجام داده ايم مشاهده شد، هنوز بودجه مورد نظر اين پروژه ها اختصاص داده نشده است.
دوباره كه به گفته هاي اين نماينده نگاه مي كنيم، آن را قرين به واقعيت و خالي از شعارزدگي مي بينيم و مشخص است وقتي ديد منطقي باشد، برنامه هم منطقي خواهد شد و كار هم منطقي پيش خواهد رفت و توقع مردم هم منطقي خواهد شد اما اگر شعار به جاي منطق بنشيند و بزرگ نمايي شود توقعات افزون خواهد شد و آن وقت بر آوردن اين توقع كاري نشدني خواهد شد.
پس چه نيكوست كه با تامل سخن بگويند!(ص-۶--۱۴/۸/۸۶)
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 9:9  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سن فرار دختران از منزل، به ١٢ سالگي رسيده است و اين هم مختص يك استان و دو استان نيست، بلكه بيماري است كه متاسفانه ويروس هاي خود را به همه شهرها پراكنده است. البته اين معضل، خود پيامد رفتار نادرست در درون خانواده ها نيز هست كه در مناطق مختلف به چشم مي خورد و ميزان فرار از منزل را هم مي توان به اندازه نادرستي رفتار در درون خانواده و اجتماع در نوسان دانست. يعني هر جا، بردار روابط خانوادگي و اجتماعي، به سمت گسست، نابه ساماني و... رو كند، بي ترديد، بردار فرار از خانه رو به افزايش خواهد گذاشت و مي توان گفت، ميزان فرار از خانه به گرماي كانون خانوادگي مرتبط است و اگر اين كانون گرم باشد و هرم مهر و عاطفه و گرماي عقلانيت در اندازه كافي باشد و جايي براي وسوسه خناسان و دشمنان دوست رو نباشد،فرزندان هم هيچ جا را امن تر از اين كانون گرم نخواهند يافت و از سوي ديگر اگر دماي خانه به زير صفر برسد و عاطفه و مهر دچار انجماد شود و عقلانيت زير پاها قرار گيرد، آن وقت بايد هر لحظه منتظر بود كه فرزندي از خانه بيرون زند آن هم در اولين روزهايي كه مي تواند و چنان كه متخصص اعصاب و روان دانشگاه علوم پزشكي مازندران مي گويد از ١٢ سال به بعد! خب يك دختر ١٢ ساله، چه كار مي تواند بكند و كجا مي تواند برود، در سخت هنگامه اي كه گرگ ها، دندان هاي خود را هر روز تيزتر مي كنند و به نيش كشيدن يك بره جوان براي آن ها لذت مضاعف دارد؟! دكتر شهرزاد مزداراني، در گفتگو با ايسنا، حرف هاي خواندني دارد كه به چند بار خواندن مي ارزد و حيف است كه شما يك بار نخوانيد. حرف هاي او را مي توان چنين دسته بندي كرد:
الف) فضاي خانواده از مهم ترين علل فرار است به طوري كه نبودن روابط مطلوب بين پدر و مادر، نبودن يكي از والدين، اعتياد در خانواده، سوءاستفاده جنسي از دختر در خانواده، وجود نامادري يا ناپدري، وجود تبعيض بين دختر و پسر و نبود احساس امنيت، از مهم ترين عوامل فرار دختران است.
ب ) مشاور دانشجويان دانشگاه علوم پزشكي مازندران گفت: وجود فقر و ناهنجاري هاي اجتماعي و همچنين ملموس بودن تبعيض ها در جامعه، از ديگر عوامل موثر در فرار دختران از كانون خانواده است و مدرسه مي تواند نقش مهمي در پيشگيري از اين معضل داشته باشد.
ج) وي با بيان اين كه پيشگيري اهميت بيشتري نسبت به درمان دارد، بر تلاش براي حذف شرايط منجر به فرار افراد از خانواده تاكيد كرد و افزود: متاسفانه هنوز خيلي از دبيران و معلمان آموزش و پرورش از نظر برخورد رواني با دانش آموزان آموزش نديده اند و به همين منظور تلاش هاي زيادي در حال شكل گيري است. زيرا مدرسه مكاني است كه به راحتي مي توان به دختران آموزش حل مسئله داد تا دچار بحران نشوند.
د) كارشناس اعتياد دانشگاه علوم پزشكي مازندران با اشاره به نداشتن قدرت «نه» گفتن در جامعه ايران، يادآور شد: يكي از مشكلات خانواده هاي ايراني نداشتن توان حل مسئله است و اميدواريم از طريق آموزش با رسانه هاي همگاني تا حدودي به حل اين مشكل كمك كنيم.
س) اين روان پزشك با اشاره به نقش مهاجرت از روستاها به شهرها و فقر فرهنگي مهاجران در افزايش آسيب هاي اجتماعي، افزود: دختران فراري پتانسيل بالايي براي ايجاد ناهنجاري هاي اجتماعي دارند.
خب، اين نكته ها را يك بار ديگر بخوانيد و آن وقت در خانه و كاشانه خود مثل يك ديده بان چشم بگردانيد و ببينيد، چگونه مي شود زمينه هاي بروز اين ناهنجاري كه در فرهنگ ما ننگ آور هم تلقي مي شود را از ميان برد. مرگ را براي همسايه ندانيم. صداي پاي شترش را در خانه خود هم بشنويم و قبل از اين كه زانو بزند، با عقلانيت و تدبير او را فراري بدهيم تا فرزندمان قرار خانه را به رسميت بشناسد و به عوامل فرار، نه بگويد..(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 15:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" معمول مردم اين است كه قبل از ميهماني دادن، تعداد ميهمانان را مشخص مي كنند، غذا تدارك مي بينند و مكاني در خور جمعيت خويش را فراهم مي آورند و پس از برآورد، كارت دعوت ها را مي فرستند و خلق الله را به ميهماني فرا مي خوانند تا شرمنده نشوند. بعضي ها هم شرط احتياط را رعايت مي كنند و بيش از تعداد ميهمانان دعوت شده، جا و غذا در نظر مي گيرند. تازه ميهمان داران مدير، وقتي كه با وجود برنامه ريزي قبلي با سيل ميهمانان ناخوانده مواجه مي شوند، توان مانور كردن دارند و يا غذا را به نوعي قسمت مي كنند كه كم و زياد به همه برسد و يا از رستوران هاي ديگر غذا تهيه مي كنند اما به هر شكل كه شده اجازه نمي دهند آن كه بر خوان و خانه شان فرود آمده است، گرسنه بازگردد. و باز معمول مردم اين است كه اگر نيروي كار، فرا مي خوانند، به فراخور اين فراخوان، كار دارند و كار مي خواهند از كارگري كه مي آيد. اما....
" همين چند شب پيش بود كه وقتي از دفتر روزنامه به خانه رفتم، همسايه را ديدم كه براي خداحافظي آمده بود، با چشماني كه بي صاعقه مي باريد، حال و روز زن وفرزندانش هم از او بدتر بود كه بهتر نبود، مرد اما، مي خواست از مشهد به يزد برود. چون نتوانسته بود براي خودش، كاري دست و پاكند. او خانه اش را هم فروخت و رفت. آن هم چند ميليوني زير قيمت. نمي دانم او در يزد كاري پيدا خواهد كرد يا نه؟ اما دعا مي كنم چنين شود، هر چند آسمان اشتغال همه جا يك رنگ است و زمين نيز هم و زنگ تلفن اشتغال هميشه بوق اشغال مي زند.
" مي گفت فلاني را مي شناختي؟ گفتم نه، اما آدرس داد و با رديف كردن نسبت ها او را به من شناساند، پسردايي فلاني؛ گفتم خب چي شده؟ گفت سكته كرد! بله، سكته كرد گفتم او كه جوان بود و سابقه بيماري نداشت، گفت: براي يافتن كار به هر دري زد و پيدا نكرد، غيرت داشت، تعصب داشت، سرانجام سكته كرد.
" خيلي وقت ها افرادي به من التماس دعا مي گويند، از دختر جوان و دانشجو، تا همان همسايه اي كه راهي يزد شد. از بانويي ٦٠ ساله تا پسري دانش آموخته، همه هم به دنبال كار هستند و من بسياري وقت ها شرمنده شان مي شوم كه كاري از دستم بر نمي آيد. شايد خيلي ها هم نخواهند روي ما را زمين بزنند، اما وقتي آسمان اشتغال هم مثل زمين باير است، چه فرقي مي كند روي ما را زمين بزنند يا به آسمان؟
" گيريم كه مسئولان، دعوت نامه نفرستادند براي مردم، براي افزايش مواليد كه البته مردم چيز ديگري مي گويند. گيريم چون دعوت نامه نفرستاده بودند براي فرصت اشتغال آن ها هم برنامه نداشتند، اما اين ها را هم بگذاريد به حساب ميهمانان ناخوانده، آيا سزاست دستي در اين سفره نداشته باشند؟ حالا بگذريم از اين كه سه دهه فرصت داشته ايم تا براي اين ناخواندگان، فرصت فراهم كنيم اما نكرده ايم. اين خيلي خوب است، مخصوصا كه توليد اشتغال در كاهش جرايم هم نقش موثري دارد. چنان كه سرهنگ مهديزاده رئيس پليس امنيت عمومي و اطلاعات خراسان رضوي مستند به آمار مي گفت: ٧٢ درصد جرايم خرد توسط بيكاران روي مي دهد و به ازاي ايجاد هر فرصت شغلي از ٥ مورد ارتكاب جرم جلوگيري مي شود.
خب، آيا شايسته نيست نسبت به ايجاد فرصت هاي شغلي نگاهي امنيتي داشته باشيم و براي افزايش امنيت جامعه، « كار» ايجاد كنيم؟ در اين عرصه كمي بيشتر بينديشيم و بيشتر عمل كنيم، خيلي بيشتر از كمي! (ص-۶--۱۰/۸/۸۶)
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" معمول مردم اين است كه قبل از ميهماني دادن، تعداد ميهمانان را مشخص مي كنند، غذا تدارك مي بينند و مكاني در خور جمعيت خويش را فراهم مي آورند و پس از برآورد، كارت دعوت ها را مي فرستند و خلق الله را به ميهماني فرا مي خوانند تا شرمنده نشوند. بعضي ها هم شرط احتياط را رعايت مي كنند و بيش از تعداد ميهمانان دعوت شده، جا و غذا در نظر مي گيرند. تازه ميهمان داران مدير، وقتي كه با وجود برنامه ريزي قبلي با سيل ميهمانان ناخوانده مواجه مي شوند، توان مانور كردن دارند و يا غذا را به نوعي قسمت مي كنند كه كم و زياد به همه برسد و يا از رستوران هاي ديگر غذا تهيه مي كنند اما به هر شكل كه شده اجازه نمي دهند آن كه بر خوان و خانه شان فرود آمده است، گرسنه بازگردد. و باز معمول مردم اين است كه اگر نيروي كار، فرا مي خوانند، به فراخور اين فراخوان، كار دارند و كار مي خواهند از كارگري كه مي آيد. اما....
" همين چند شب پيش بود كه وقتي از دفتر روزنامه به خانه رفتم، همسايه را ديدم كه براي خداحافظي آمده بود، با چشماني كه بي صاعقه مي باريد، حال و روز زن وفرزندانش هم از او بدتر بود كه بهتر نبود، مرد اما، مي خواست از مشهد به يزد برود. چون نتوانسته بود براي خودش، كاري دست و پاكند. او خانه اش را هم فروخت و رفت. آن هم چند ميليوني زير قيمت. نمي دانم او در يزد كاري پيدا خواهد كرد يا نه؟ اما دعا مي كنم چنين شود، هر چند آسمان اشتغال همه جا يك رنگ است و زمين نيز هم و زنگ تلفن اشتغال هميشه بوق اشغال مي زند.
" مي گفت فلاني را مي شناختي؟ گفتم نه، اما آدرس داد و با رديف كردن نسبت ها او را به من شناساند، پسردايي فلاني؛ گفتم خب چي شده؟ گفت سكته كرد! بله، سكته كرد گفتم او كه جوان بود و سابقه بيماري نداشت، گفت: براي يافتن كار به هر دري زد و پيدا نكرد، غيرت داشت، تعصب داشت، سرانجام سكته كرد.
" خيلي وقت ها افرادي به من التماس دعا مي گويند، از دختر جوان و دانشجو، تا همان همسايه اي كه راهي يزد شد. از بانويي ٦٠ ساله تا پسري دانش آموخته، همه هم به دنبال كار هستند و من بسياري وقت ها شرمنده شان مي شوم كه كاري از دستم بر نمي آيد. شايد خيلي ها هم نخواهند روي ما را زمين بزنند، اما وقتي آسمان اشتغال هم مثل زمين باير است، چه فرقي مي كند روي ما را زمين بزنند يا به آسمان؟
" گيريم كه مسئولان، دعوت نامه نفرستادند براي مردم، براي افزايش مواليد كه البته مردم چيز ديگري مي گويند. گيريم چون دعوت نامه نفرستاده بودند براي فرصت اشتغال آن ها هم برنامه نداشتند، اما اين ها را هم بگذاريد به حساب ميهمانان ناخوانده، آيا سزاست دستي در اين سفره نداشته باشند؟ حالا بگذريم از اين كه سه دهه فرصت داشته ايم تا براي اين ناخواندگان، فرصت فراهم كنيم اما نكرده ايم. اين خيلي خوب است، مخصوصا كه توليد اشتغال در كاهش جرايم هم نقش موثري دارد. چنان كه سرهنگ مهديزاده رئيس پليس امنيت عمومي و اطلاعات خراسان رضوي مستند به آمار مي گفت: ٧٢ درصد جرايم خرد توسط بيكاران روي مي دهد و به ازاي ايجاد هر فرصت شغلي از ٥ مورد ارتكاب جرم جلوگيري مي شود.
خب، آيا شايسته نيست نسبت به ايجاد فرصت هاي شغلي نگاهي امنيتي داشته باشيم و براي افزايش امنيت جامعه، « كار» ايجاد كنيم؟ در اين عرصه كمي بيشتر بينديشيم و بيشتر عمل كنيم، خيلي بيشتر از كمي! (ص-۶-۱۰/۸/۸۶)
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 14:41  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"براي به كمال رساندن اخلاق در جامعه بايستگي هايي لازم است و براي ناهنجاري زدايي و هنجارمند كردن روابط اجتماعي و رفتار آحاد مردم نيز نيازمند بايستگي ها هستيم كه ازجمله اين بايستگي ها، شناخت دقيق فراز و فرودهاي اجتماعي، ظرفيت شناسي، موانع زدايي و... است كه از كنار هم چيدن اين بايستگي ها، جامعه مي تواند با چهره اي زيبا جلوي آينه بايستد والا در آينه از زيبايي چيزي نخواهد ديد اما زشتي هم كم نخواهد ديد...
"ديدن ناهنجاري ها در استان ها و انگشت گذاشتن روي آن را بايد«گرا» حساب كرد كه از سوي ديده بان ارائه مي شود و مي تواند گره از كار جامعه بگشايد و به قيمت منكوب كردن دشمن، سلامت نيروهاي خودي را فراهم آورد. پس هيچ نيروي رزمنده اي «گرا»دادن ديده بان را جز با ديده تكريم نمي نگرد.
"استان ها را هم بايد ديده باني كرد، گراي ناهنجاري ها را هم به مسئولان داد و مردم را هم هوشيارتر كرد تا با استفاده از همه توان ها، ناهنجاري ها و آسيب ها را از ميان برداشت.
"هر استاني با توجه به موقعيت جغرافيايي و فرهنگي خود در معرض آسيب هاي گوناگوني است كه نسخه خاص خود را هم طلب مي كند و اصلاح بيماري هايش به خاص بودن نسخه محتاج است و نمي شود براي همه مناطق يك نسخه واحد نوشت كه اگر مي شد، قصه اين نبود كه در هر استان و حتي شهرستان با مسائل گوناگون و متفاوتي مواجه باشيم.
"استاندار خراسان رضوي در آسيب شناسي استان تحت مديريت خود به روي «اعتياد» به عنوان تهديد جدي ، انگشت مي گذارد و مي گويد: با حل مشكلات مربوط به معضل كار مي توان جلوي اين تهديد خانمان سوز را گرفت و همچنين مي توانيم از طريق مبارزه با قاچاقچيان كه يك امر ضروري است جلوي اين معضل را بگيريم....
محمد جواد محمدي زاده، در خبري كه چند روز پيش در «خراسان رضوي» چاپ شد و خبرگزاري ها هم به آن پرداختند به نكات جالبي اشاره مي كند كه نشانگر آسيب شناسي يك پديده در سيستان و بلوچستان و كرمان نيز هست، نكاتي قابل تامل كه بايد به آن توجه و براي اصلاح آن تلاش كرد، به اين نكات عنايت كنيد؛
الف) محمدي زاده گفت: نبود توازن جمعيت نه تنها در كشور بلكه در خراسان بين روستاها و شهرها مشهود است، به عنوان مثال در خراسان جنوبي در يكي از شهرستان ها ٥ سال است كه جمعيت اين شهرستان افزايش پيدا نكرده است.
ب)وي با اشاره به اين كه در كشور ٧ ميليون حاشيه نشين داريم كه از اين تعداد ٧٠٠ هزار نفر در مشهد هستند، اظهار داشت: در صورتي كه زيرساخت ها به صورت متناسب در همه كشور شكل بگيرد توازن جمعيت نيز به درستي صورت خواهد گرفت و بين غرب و شرق نبود توازن جمعيتي را نمي بينيم.
ج)وي افزود: علاوه بر اين با سرمايه گذاري در زيرساخت ها در شرق نيز مي توانيم زمينه اشتغال را ايجاد كنيم. همان طور كه در غرب خط اتيلن با آن عظمت ايجاد مي شود در شرق هم با لوله كشي خط گاز از عسلويه به خراسان مي توانيم چنين شرايطي را به وجود آوريم.
د)استاندار خراسان رضوي با اشاره به ورود اشرار از سيستان و بلوچستان به كرمان گفت: علت اصلي ورود اين ها نبود پاسگاه نيست، بلكه كم بودن جمعيت در اين منطقه است كه در صورت وجود زيرساخت ها و حضور جمعيت در اين مناطق ديگر چنين شرايطي ديده نمي شود.
س)وي اظهار داشت: بايد در جهت اين استراتژي و استقرار جمعيت در اين مناطق در مجلس تدبيري انديشيده شود كه البته طليعه اين كار با عنوان احياي منطقه شرق كشور ايجاد شده است.محمدي زاده، آسيب شناسانه روي نقاطي انگشت گذاشته است كه اگر مورد توجه برنامه ريزان و مسئولان قرار گيرد و براي آن چاره انديشي كنند، بسياري از ناهنجاري ها و جرايم از ميان خواهد رفت و چند گام به جامعه سالم نزديك تر خواهيم شد.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:40  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهادت را «مرگ با بازگشت» هم معنا كرده اند و شهيد را نيز چشم در راهند كه به گاه موعود بازگردد. قرآن هم زندگي جاويد را براي شهيد گواهي مي فرمايد تا نپندارند مردمان كه جان باختگان راه خدا مي ميرند. آري شهيد نمي ميرد كه اگر مي مرد، اين همه از او سخن ها بر سر زبان ها نبود و نامش نيز شناسه كوچه ها و خيابان هاي شهر و شهرباور مردمان نمي شد. شهيد نمي ميرد، بلكه مرگ را در حسرت خويش مي گذارد و والامقام، «حسين فهميده» هم اين گونه است. رعنا قامتي كه براي هميشه فراديد ماست تا ببينيم و الگو بگيريم. چه قرار نيست حسين فهميده در كالبد يك نوجوان ١٣-١٢ ساله خلاصه شود تا نارنجك بتواند پاره پاره اش كند، بلكه بر اين باور مومنم كه حسين فهميده يك تيپ است، يك نوع بودن، از همان نوعي كه مي شود در كربلا سراغ گرفت.
«ناميرا مرداني» كه جاودانه زنده اند و مطابق نياز زمان و زمين در قامت الگو باز توليد مي شوند و براين اساس مي خواهم از يك «اگر» بگويم و از يك «هست».
و ابتدا اين كه اگر حسين فهميده امروز بود مي توانستيم او را در قامت هاي گوناگون ببينيم از جمله:
١ - دانشمندي كه با بومي سازي دانش هسته اي، سربلندي ايران را بر تارك تاريخ مي نويسد.
٢ - دانشمند بزرگي كه در «رويان» براي ساخت سلول هاي بنيادي تلاش مي كند.
٣ - عالمي كه، علم را با عمل به جامعه منتقل مي كند و رفتارش گواه صادق گفتارش است.
٤ - انديشمندي كه براي كاستن از ناهنجاري ها و افزايش هنجارها در جامعه مجاهده مي كند.
٥ - معلمي كه براي خويش رسالت پيامبري قائل است.
٦ - دانشمندي كه براي رسيدن به قله نانوتكنولوژي، منطقي و عالمانه گام برمي دارد.
٧ -ورزشكاري كه از ظرفيت ورزش، چون رسانه استفاده مي كند.
٨ - كشاورزي كه بهره وري از زمين را به كمال مي رساند.
٩ - روزنامه نگاري كه قلمش هيچ گاه از نوشتن حقايق خسته نمي شود.
١٠ - دانش پژوهي كه براي به كمال رساندن انسان و اصلاح جامعه، هر روز به دنبال يافتن راه هاي تازه است.
و... به هرحال اگر حسين فهميده بود، اين گونه بود. پس مي توان گفت هركس اين گونه است، در هر جايگاهي كه هست و مومنانه كار مي كند و از همه توان خود براي ساختن ايران سربلند و به كمال رساندن اخلاق و به نهايت رساندن بهره وري از داشته ها مي كوشد، در نوع خود يك حسين فهميده است و دانش آموزي كه با هدف سرفرازي خود و كشورش درس مي خواند، حسين فهميده است.
پژوهشگري كه امروز يا فردا يا فرداهاي دور مي آيد و افق هاي تازه را براي زندگي مردم مي گشايد، يك حسين فهميده است. مهندسي كه با طراحي يك پروژه عظيم، نام ايران را با عظمت در افكار عمومي مي نويسد يك حسين فهميده است.
دانشمندي كه با مهندسي افكار و فعال كردن اذهان و حساس كردن چشمان، بستر را براي بهزيستن مردم مهيا مي كند، يك حسين فهميده است. پزشكي كه با دستان هنرمندش درد مردم را درمان مي كند، يك حسين فهميده است.
پس ٨ آبان را، روز پايان حسين فهميده ندانيم بلكه روز تولد حسين هاي فهميده و يا حسين فهميده ها بدانيم و گرامي بداريم اين روز نو را، كه بايد نوروز تلاش و كوشش براي ما باشد، به خصوص دانش آموزان كه در آغاز حسين فهميده شدن هستند و همچنين مسئولان كه در هر پست و مقامي كه هستند «بايد» مثل حسين فهميده با طرح و برنامه و هدف گذاري روشن براي سربلندي ايران بكوشند و اگر توانشان نيست صادقانه، كار را به فهميده ها بسپارند چرا كه امروز ايران و اسلام بيش از هميشه به حسين فهميده ها نيازمند است. پس نسل فهميده ها پرشمار باد..(ص-اول و اجتماعی.۹)
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حسين فهميده، نه افسانه كه واقعيت بود، واقعيتي چونان واقعيت به حقيقت رسيده دفاع مقدس درس گرفته از عاشورا. بي خود كه نامش را «حسين» نگذاشته بودند.
حسين، نامي است كه روي شانه خيلي ها سنگيني مي كند، سنگيني مي كند و مدام به يادشان مي آورد كه بايد حسيني زندگي كرد و اگر روزگار، زيستن حسيني را يزيدوار تاب نمي آورد بايد حسين وار، شهادت را برگزيد. و «حسين» اين بزرگ مرد كوچك اين را خوب «فهميده» بود. پس وقتي كه يزيدي ها مي آمدند تا آخرين نفس عاشوراييان را بگيرند بايد كاري مي كرد،كاري كه در شان نام حسين باشد، به اندازه قامت «كودكي» كه يك باره «مرد» شد و قرار شد براي هميشه تاريخ اسوه مردي و مردانگي باشد، اسوه اي در كنار هزاران اسوه كه از عاشورا درس گرفتند.
حسين فهميده، ملك نبود، اما از «ملك پران شد»، فرشته نبود اما خاك عبير سرشتي بود كه فرشته هاي خدا عاشقش بودند. او اهل همين حوالي بود، قم، كرج و ... فرقي نمي كند كجا به دنيا آمد و كجا زندگي كرد، مهم اين است كه كجا جهان را باهمه زيبايي هايش، با تكبير الاحرام نمازخون پشت سر گذاشت و كجا بزرگ شد و در قامتي تجسم يافت كه رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت
آري مهم اين است كه حسين فهميده در خوزستان، كربلاي خود را و در ٨آبان عاشوراي خود را يافت، تكليف حسيني خود را هم از قبل فهميده بود و خرمشهر اين قطعه سرخ و بهشتي خاك ايران هم گواه اين سرفرازي است و او را از دلاورترين فرزندان خود مي داند، هرچند او زاده قم و بزرگ شده كرج باشد. او فرزند خرمشهر هم هست، فرزند همه ايران هم هست و مهم اين است كه او با اين حماسه، حماسه را بزرگي بخشيد و به دشمن بعثي عراقي فهماند كه در بيشه يك بچه شير هم مي تواند جلوي گرازان وحشي را بگيرد.
مهم اين است كه او معلم استشهاديون شد. استاد همه آناني كه براي رسيدن به حق و دفاع از حق از خود مي گذرند و حسين هم اين را به همه تعليم كرد كه به قول آويني شهيد، در باريكي گردن رازي است كه بايد فهميد كه بايد حسين را از سر خويش بيشتر دوست داشت و برايش از سرگذشت و ...
مهم اين است كه امروز نام حسين فهميده با عاشورا معنا مي شود. نامي و معنايي كه هرگز از يادها نمي رود..(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" طرح واگذاري زمين به شكل ٩٩ ساله، بار ديگر، چراغ اميد را در دل بي خانه ها روشن كرد. گفتم دل، چون آن ها خانه اي ندارند تاچراغي در آن روشن شود يا خاموش. اما دل كه دارند، اميد كه مي توانند داشته باشند و آدمي هم به اميد زنده است. اميدي كه اميدواريم اين بار مثل طرح اعطاي وام هاي ١٠ميليون توماني مسكن جوانمرگ نشود، بلكه دست جوانان را بگيرد و به خانه ببرد. اين آرزوي ماست و آرزو نه بر جوانان كه بر پيران هم عيب نيست پس همه مي توانند آرزو كنند. اميدوار باشند و بااميد برگه هاي تقويم را ورق بزنند. تا فردا باز چه بازي كند روزگار كه اميدواريم خوب بازي كند ودر برپاشنه مهر بچرخد به تدبير مديران ...
" يك اميد ديگر اميدواريم مناطقي كه براي اين طرح در نظر گرفته شده است يا مي شود در همه شهرستان ها، جايي باشد كه امكان رشد هم داشته باشد و سرنوشت مناطق مشخص شده، مثل منطقه «لپويي» شيراز نباشد كه صداي امام جمعه اين شهر را هم درآورده است، چنان كه ايسنا در خبر خود مي نويسد:
« امام جمعه شيراز از انتخاب منطقه لپويي براي احداث ٧هزار واحد مسكوني طرح مهر به شدت انتقاد كرد و با اشاره به نامناسب بودن منطقه لپويي براي سكونت، گفت: چه دليلي دارد كه لپويي را براي واگذاري زمين به مردم براي سكونت انتخاب كرده ايد مسئولان بايد خودشان در منطقه حاضر شوند و از نزديك آن جا را ببينند.
وي گفت: صحراهايي كه تا كوه ادامه دارند، در حاشيه شيراز وجود دارد. كافي است راه دسترسي خوب را توسعه دهيد تا كار راحت تر شود.»
بله بايد راه را شناخت و مناطق را هم مطالعه شده انتخاب كرد تا مشكلات برطرف شود نه اين كه مشكلي ديگر در آلبوم مشكلات قشر محروم قاب شود.
" آيت الله محي الدين حائري شيرازي، دردمندانه، دليل روزگار اين گونه اي زمين و مسكن را هم صراحتا باز مي گويد با اين تاكيد كه هيچ كدام از بخش هاي اقتصاد به اندازه مسكن، دولتي نبوده است.
وي خاطرنشان كرد: معجزه انحصارهاي دولتي، زمين متري ١٠ شاهي را به متري يك ميليون تومان افزايش داده است انحصارها، انقباض ها را ايجاد كرده و انقباض ها عرضه نشدن را پيش آورد و همين امر باعث تورم و گراني در قيمت زمين و مسكن شد. و باز اين تورم، تورم هاي ديگر را در پي داشته است به گونه اي كه شكم اقتصاد كاريكاتوري ما برجسته تر شده است و هنوز هم در حال ورم كردن است كافي است خبرهاي افزايش قيمت زمين و مسكن طي همين سال ٨٦ را در شهرهاي مختلف باز بخوانيم. آن وقت همه چيز دست مان خواهد آمد.
" امام جمعه شيراز، يك نكته ديگر هم گفت كه هم بوي انتقاد مي داد و هم شكل پيشنهاد داشت، حرف حقي كه خدا كند، گوشي براي شنيدن داشته باشد و گوش هاي شنوا هم فرصت تامل و برنامه ريزي داشته باشند به گزارش ايسنا، نماينده مردم استان فارس در خبرگان رهبري گفت: به جاي حذف ٣ صفر از پول كشور، قيمت ٣ چيز يعني زمين كشاورزي، نرخ بهره و زمين مسكوني را صفر كنيد.
درست هم مي گويد آيت الله اگر اين قيمت ها صفرشود، بسياري از ظرفيت ها به فعليت خواهد رسيد و صفرها، ارزش هزار خواهد يافت و ... خداكند مسئولان سخنان امام جمعه محترم شيراز را با تامل مورد بررسي قرار دهند..(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 13:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
آموزش، در همه زمينه ها كليد كار است و بدون اين كليد به قاعده قفلي باز نمي شود و اگر بر حسب اتفاق هم باز شد معلوم نيست باز اتفاقي بيفتد و فرد را به هدف برساند.اما اگر آموزش صحيح و درست در اختيار مردم قرار بگيرد و مردم هم درست آن را فرا گيرند، بسياري از آسيب ها مهار مي شود چنان كه استاندار گيلان مي گويد « در صورت آموزش عمومي صحيح و آگاه سازي مردم بيش از ٧٠ درصد جرايم كشور كاهش مي يابد». اين نكته هم از دو زاويه قابل توجه است اول اين كه مردم با آگاهي نسبت به بايدها و نبايدهاي قانوني، قانونمند عمل مي كنند، لذا، كار خلاف قانوني كمتر شكل مي گيرد و لاجرم آمار جرم هم كاهش مي يابد اما از زاويه ديگر مي توان به اين نكته اشاره كرد كه اگر مردم نسبت به خطراتي كه خود، فرزندان و اموال شان را تهديد مي كند آموزش ببينند و توجيه باشند، با به كار بستن راه هاي افزايش امنيت عملا عرصه را براي توليد جرم تنگ خواهند كرد مثلا اگر مردم نسبت به شيوه هاي افزايش ايمني خودرو يا منزل خود آگاه شوند، خواهند توانست، جلوي وقوع جرم سرقت را بگيرند و يا اگر نسبت به خطرات همراه داشتن طلا توسط كودكانشان توجيه شوند، با رعايت نكات ايمني، فرزند خود را از خطر و جامعه را از وقوع جرم نجات خواهند داد. از زاويه ديگر هم بايد مشخص شود كه متولي بحث آموزش قوانين و بايستگي هاي اجتماعي كيست و چه كار كرده است و چه كارنامه اي دارد چه روشن است كه مردم سر عناد ندارند و از قضا اگر با مسئله اي قانوني مواجه شوند معمولا حرمت دار قانون هستند و كم هستند افرادي كه با وجود آشنايي با قانون، قانون را زير پا بگذارند و اين افراد كه رفتاري پرخطر دارند و رويه اي هنجار شكنانه در مواجهه با قانون با پنجه مقتدر آن روبه رو مي شوند اما اكثريت مردم را مي شود با آموزش از فرو غلتيدن به وادي جرم و خلاف مصون داشت اين هم نكته اي است كه روح الله قهرماني استاندار گيلان در ديدار با فرماندهان انتظامي و روساي پليس هاي تخصصي بدان اشاره كرد و افزود: در حال حاضر آموزش در حد لازم و مطلوب صورت نگرفته است و وظيفه نهادهاي دولتي و نيروي انتظامي است كه آگاهي هاي لازم را به مردم بدهند.
وي حرف هاي خواندني ديگري هم داشت كه حيف است نخوانده باقي بماند، از جمله وي تاكيد كرد: بايد از تفكر انحصار فاصله گرفت و مردم را جزو عناصري دانست كه مي توانند در اجراي ماموريت ها ياور مسئولان باشند. به گزارش ايسنا رئيس شوراي تامين استان گفت: پليس و ساير دستگاه هاي اجرايي بايد ناظر، آگاهي دهنده و مشاور مردم باشند و امور مردم توسط خود آنان اداره شود.وي با اشاره به گستردگي ماموريت هاي ناجا و لزوم رعايت دقت در انجام وظايف، فعاليت پليس گيلان را رضايت بخش ارزيابي كرد و افزود: ناامني تاثير بدي در ذهن مردم مي گذارد اما وقتي احساس كنند كساني مراقب آبروي آن ها هستند بدون دغدغه فعاليت هاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي خود را انجام مي دهند.قهرماني پليس ايران را پليسي مردمي توصيف كرد و گفت: مردم بايد پليس خود باشند و با آگاهي و درايت امنيت را در جامعه برقرار سازند.به هر حال آ موزش ركن ركين نظم دهي و نظم پذيري اجتماعي است و براي جامعه پذير كردن پديده ها و مسائل بايد از آموزش استفاده شود.(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 11:34  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
"يكم: نخبگي چيست و نخبه كيست شايد اولين پرسش در حوزه «نخبگي» اين باشد اما براي پاسخ به اين چيستي و كيستي، اول بايد پيش درآمدي را در نظر آورد، با اين شرح كه واژه «نخبه» در قرن هفدهم براي توصيف كالاهايي با مرغوبيت خاص به كار مي رفت و بعدها براي اشاره به گروه هاي اجتماعي برتر،كاربرد يافت اما در قرن نوزدهم«نخبه گرايي» به عنوان يك مكتب فكري در علم سياست و جامعه شناسي سياسي مطرح شد. امروزه نيز نخبه گرايي يكي از الگوهاي رايج در جامعه شناسي سياسي و از شاخصه هاي تاثيرگذار برفرآيند تصميم سازي و بر سياست هاي راهبردي شمرده مي شود.
" دوم: در پاسخ به اين كه نخبه كيست مي توان ماده ٢ آيين نامه احراز نخبگي را يادآور شد كه مي گويد: «نخبه، به استناد ماده ٤ اساسنامه بنياد به فرد برجسته و كارآمدي اطلاق مي شود كه اثرگذاري وي در توليد و گسترش علم و هنر و فناوري و فرهنگ سازي و مديريت كشور محسوس باشد و هوش، خلاقيت، كارآفريني و نبوغ فكري وي در راستاي توليد و گسترش دانش و نوآوري موجب سرعت بخشيدن به رشد و توسعه علمي و اعتلاي جامعه انساني كشور شود پس بعد از شناخت نخبه مي توان مجموعه اين مولفه ها را در پاسخ چيستي نخبگي هم نوشت. البته فرد نخبه در هر حوزه اي خواه سياسي، خواه اجتماعي، خواه فرهنگي بايد بتواند، پديده ها را در سطوح مختلف و حتي داخلي و بين المللي بررسي كند و آينده را از پيش ببيند و راهكارهاي هوشمندانه براي مديريت حوادث و پديده ها در راستاي ارتقا بخشيدن به زندگي بشر ارائه كند.
" سوم: نخبه پروري هم به معناي پرورش دادن ويژگي هاي پيش گفته و فراهم آوردن شرايط براي تعميق و نهادينه شدن آن در افراد است.
" چهارم: نخبه پروري به معني طبقه بندي كردن جامعه براساس امتيازات موهوم نيست بلكه طبقه بندي براساس كلاس علم، اخلاق، ادب، توانايي و به عبارت روشن تر، دانستن، توانستن و خواستن و برخاستن و به ظهور رساندن فضايل انساني است. فضايلي كه البته هركس مي تواند بدان دست يابد و پس از آن در جمع نخبگان به شمار آيد...
" پنجم: وابستگي خانوادگي، ثروتمند بودن، داشتن پشتوانه هاي قوي، حتي اگر باعث شهرت فرد شود، نمي تواند از او يك نخبه بسازد، هرچند اين ظرفيت ها مي تواند تسهيل كننده تبديل يك فرد عادي به يك فرد نخبه شود، اما نخبگان معمولا كساني هستند كه از راه هاي دشوار مي گذرند و موانع را از سرراه برمي دارند، مشكلات و سختي ها را رام اراده خويش مي كنند تا به مقصد برسند و اصلا رسيدن از جاده امن و راحت با امكانات كامل به مقصد كه نياز به نخبگي ندارد، بلكه نخبگي در راهيابي و راهنمايي و يافتن راه هاي تازه، كم هزينه و پرفايده به سوي مقصد و تلاش مثمرثمر براي رسيدن به مقصد خود را نشان مي دهد. پس مي توان گفت نخبه از طبقه خاصي نيست هرچند در نهايت جزو يك طبقه خاص مي شود. در ايران هم در پرتو جمهوري اسلامي و برهم خوردن روال گذشته امكان جهش براي همگان فراهم است و هركس به فراخور نخبگي و فرزانگي خويش و نه بر پشتوانه نسبت خانوادگي خود بيشتر از پله هاي موفقيت بالا رود.
" ششم: با ارائه طريق رهبر معظم انقلاب و تاكيد ايشان بر توسعه فضاي نخبه پروري، تكليف مسئولان روشن است، روشن تر از آن كه بشود از زير بار مسئوليت شانه خالي كرد و صريح تر از آن است كه بشود، مطالبات مستمر، عاقلانه و منطقي نخبگان را نديد و نشنيد و به غفلت برگزار كرد. پس بايد هم بستر براي پرورش نخبگان مهيا شود و هم زمينه براي عملياتي شدن راهبردهاي توليدي اين قشر فراهم آيد. چه نديدن و يا بي توجهي به ظرفيت نخبگان هم كفران نعمت الهي است و هم سرپيچي از سخنان و فرامين رهبري و هم مانع تراشي در روند توسعه ايران، به ويژه با افق ترسيم شده در سند چشم انداز كه رسيدن به هدف نيازمند نقش آفريني كانون نخبگان است. پس بايد براي حضور نخبگان بسترسازي كرد تا ايران از توان فرزندان برجسته خود بهتر و بيشتر بهره ببرد.(ص-۱۲--۳/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:30  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" يكم: يك خبر خوب قتل در استان همدان در شش ماهه نخست امسال نسبت به مدت مشابه سال گذشته ٥٠ درصد كاهش يافته است. سردار علي روستايي، فرمانده انتظامي استان همدان، اعلام كرده كه ميزان كشف اسلحه ١٧ درصد افزايش پيدا كرده است. اين نيز نشانگر افزايش اخلاق، كنترل ناهنجاري ها، بالا رفتن آستانه تحمل و كمتر شدن پرخاشگري است. مولفه هايي كه اگر افزايش بيشتري داشته باشد، باز از آمار قتل كاسته خواهد شد.
" دوم: يك خبر تامل برانگيز رئيس پليس امنيت عمومي و اطلاعات خراسان رضوي اعلام كرد: افراد بيكار، ٧٢ درصد جرايم خرد وقوعي در سطح اين استان را رقم زده اند.
به گزارش ايسنا، سرهنگ سيدمحمد مهديزاده در همايش«پليس، امنيت و اصناف» عنوان كرد: با تجزيه و تحليل آمارهاي موجود متوجه شديم هر يك از اين افراد، چندين بار مرتكب جرم شده اند، به همين دليل پژوهش هايي را براي ريشه يابي موضوع انجام داديم كه براساس نتايج آن مشخص شد: «ايجاد شغل براي هر يك از اين افراد، از وقوع ٥ فقره جرم جلوگيري كرده است».
" خبر سوم: سردار حيدري فرمانده انتظامي استان مركزي، با ارائه آمار عملكرد شش ماهه اول سال ٨٦ اين نيرو در مقايسه با مدت زمان مشابه سال قبل، آن را مطلوب و رضايت بخش توصيف كرد و افزود: با تلاش شبانه روزي ماموران جان بركف نيروي انتظامي در شش ماهه اول سال ٨٦ در پيشگيري و برخورد با جرايم شاهد موفقيت هاي چشمگير و كاهش ١٨ درصدي وقوع جرايم در سطح استان مركزي بوديم.
... اين سه خبر را دوباره هم بخوانيد و بخوانيم و تامل كنيم در دلايل افزايش جرم و باز بخوانيم چرايي هاي خوبي كه باعث كاهش جرم و بزهكاري مي شود. بي شك اگر جامعه حساس باشد و خانواده، نه افراد زير يك سقف كه به شكل يك نهاد ايفاي نقش كند، آن وقت، خلافكارترين افراد هم از هراس كوچه هاي روشن جامعه و چشمان بيناي آحاد جامعه نخواهند توانست، بي مهار به انجام جرم بپردازند. اگر نهادهاي متولي فرهنگ و تربيت جامعه هم نقش آفريني كنند، آن وقت نوبت به پليس و دستگاه قضا نخواهد رسيد تا حرف آخر را بزند. بپذيريم كه از الف تا ي، ٣٠ حرف ديگر فاصله است و اگر اين حروف درست ادا شود،«ي» هم بي جبر و زور و زيبا ادا خواهد شد، يعني اگر نهادهاي تربيتي و فرهنگ ساز از خانه و گروه همسالان و مدرسه و دانشگاه و حوزه و مساجد و... درست عمل كنند، آن وقت آخر كار روشن و حرف آخر هم از جنس محبت خواهد بود اما اگر اين نهادها خوب عمل نكنند و متوليان امر اقتصاد و اشتغال و توليد درآمد هم كارشان دچار لنگي باشد، لاجرم، سنگ جرم و جنايت فراوان بر پاي و سر جامعه خواهد خورد. پس وقتي كه ٧٢ درصد جرايم خرد را افراد بيكار انجام مي دهند، بايد براي«جرم زدايي»، «اشتغال زايي» كرد نه«زندان افزايي».
وقتي هر فرد صاحب شغل مي شود، از وقوع ٥ فقره جرم جلوگيري مي شود.
بايد همه هم و غم مسئولان، توليد فرصت شغلي باشد و حتي از بودجه پيشگيري و مقابله باجرم هم براي توليد اشتغال بگذارند، جاي دوري نمي رود. از خيلي جاهاي ديگر هم بزنند و بگذارند براي اين كار، اولين نتيجه اش كاهش جرم است و كاهش جرم، افزايش امنيت و احساس امنيت را هم پيامد دارد. در فضاي امن هم افكار با آرامش بيشتر باز مي شود و خلاقيت ها به اوج مي رسد، آن وقت توسعه هم در همه عرصه ها شتاب مي گيرد و رونق روزافزون به خانه و سر سفره ها مي آيد... پس بايد براي توليد اشتغال چاره انديشي كرد. خوب و جامع و علمي و هميشگي......(ص-۶--۳/۸/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:28  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قرار است، هيئت دولت از هفته آينده دور دوم سفر خود را آغاز كند، اين خبري است كه مرتضي دادخواه، معاون پيگيري مصوبات نهاد رياست جمهوري، در اراك اعلام مي كند و اگرچه هنوز مقصد اولين سفر مشخص نيست اما به نظر مي رسد، يك سرفصل هايي بايد به طور مشخص مورد توجه قرار گيرد كه مهم ترين آن، واكاوي دقيق، عيني وعلمي سرنوشت مصوبات سفر اول است.
چه اگر مصوبات فقط روي كاغذ بماند و يا صرفا به آمارهاي محلي، اعتماد صد در صد شود، نتيجه بايسته از سفر گرفته نخواهد شد كه اگر با اين آمارها و گزارش ها كار درست مي شد كه براي تصويب برنامه ها هم همين مديران محلي مي توانستند تصميم بگيرند و عمل كنند پس اگر دولت تصميم گرفته است تا برنامه اي را تصويب كند، تا بهره برداري هم بايد بر آن نظارت داشته باشد تا شيريني در كام مردم افزون شود.
چرخابي، خبرنگار خراسان در دزفول كه سفرهاي استاني را در راستاي برقراري ارتباط نزديك و تنگاتنگ دولتمردان با مردم و زمينه ساز اعتماد دوسويه و نيز، اشراف بر زواياي پنهان مشكلات جامعه مي داند، تاكيد دارد كه روند اجرايي پروژه ها بايد به گونه اي باشد كه دربازه زماني مشخص به نتيجه و از همه مهم تر، مطابق قرار اعلام شده و به مردم وعده داده شده كارها به سرانجام برسد تا اعتماد مردم خدشه نبيند، چه خدشه دار شدن اعتماد عمومي گاه هزينه اي افزون بر اجراي اصل پروژه دارد.
اين خبرنگار، مطالبات مشخص مردم حوزه خبري اش را، جديت مسئولان دزفول در اجراي طرح ها و رعايت استانداردهاي كمي و كيفي مي داند و توجه به اصول اخلاقي ازجمله صرفه جويي، منطقي سازي، كاهش هزينه و افزايش بازدهي را به ياد مي آورد.
چيزي كه در خبرها و گزارش هاي ديگر خبرنگاران ما هم به عنوان خواسته منطقي مردم پيشترها ذكر شده است.
يعني، طرح ها، همان گونه كه در هيئت دولت تصويب شد، تامين اعتبار شود و همان طور كه خواسته دولت است ، سريع اجرايي شود و مطابق استاندارد به بهره برداري برسد تا ابتكار دولت در سفر به استان ها، رونق روزافزون مناطق را به همراه بياورد و در دل تاريخ به يادگار بگذارد.
حيف است وقتي مردم و دولت به اين سفرها و مصوبات اميد بسته اند، ما حتي به اندك بي احتياطي، كاهلي، بي توجهي و... در تضعيف اميد، نقش داشته باشيم بلكه نقش ما بايد در افزايش اميد، كارايي بيشتر برنامه ها و زودتر نتيجه دادن طرح باشد، آن هم نه كم رنگ كه پررنگ و برجسته و اين براي استان و شهر و روستاي ما بهتر است.
بهتر است براي خود ما كه در منطقه اي آباد زندگي كنيم، پس براي آباداني افزون تر، همه بايد تلاش كنيم و مسئولان بايد بيشتر تلاش كنند.(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 15:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|