تبليغاتX
من نوشته ها!!
اجتماع...فرهنگ...سیاست
«سياه» است روزگار اعتياد، حتي وقتي اعتياد به گرد«سفيد» باشد. اين روسياه ترين سفيدي است كه بشر به ياد دارد. روسياهي كه جز به يك دريا آب غيرت، شسته نمي شود و دريغا كه گاه يك جرعه از اين آب هم يافت نمي توان كرد.
و دريغا كه معتادان ترياك پرشتاب به سمت استفاده از «گرد سفيد» مي روند و روسياهي مضاعف مي كنند و باز دريغا كه امروز موادمخدر پرخطرتر شيميايي، ذائقه اهل افيون را تغيير داده است. تغييري كه به ثانيه شمار مرگ هم شتابي مضاعف مي بخشد و... وخدا كند مرگ، پايان همه چيز باشد، اما ناهنجاري هاي پيامد، بدسرپرستي  يا بي سرپرستي خانواده آنقدر وحشتناك است كه تصورش هم تن آدمي را مي لرزاند. پس زلزله هايي چون فقر، چون فساد، چون... نگوييم بهتر است. همه مي دانند اماللهاجازه بدهيد تلخ گويي و تلخ نويسي نكنيم، مبادا، كام اهل افيون تلخ شود، بگذاريد يك خبر را با هم بخوانيم
رئيس پليس مبارزه با موادمخدر استان كرمانشاه گفت: متاسفانه الگوي مصرف موادمخدر استان و كشور در حال حركت به سمت هروئين و مواد مخدر صنعتي است و پيشگيري مناسبي در جلوگيري از اين روند صورت نمي گيرد.
سرهنگ جواد ملكيان در گفتگو با ايسنا تصريح كرد: كشفيات هروئين در نيمه نخست امسال نسبت به سال گذشته هزار درصد افزايش داشته است.
او تصريح كرد: در محموله اي كه با كار اطلاعاتي در استان كشف شد، هزار آمپول موادمخدر صنعتي(تمجيزك) بود كه پس از آزمايش ها مشخص شد محتويات اين آمپول ها ٣٠ درصد غلظت شان بيش از هروئين است...اين سخن يك مقام انتظامي كرمانشاه است اما آن را تنها قصه كرمانشاه ندانيد، بلكه قصه پرغصه همه استان هاست. غصه اي كه مي كشد و قصه مي سازد اما چه بايد كرد فكر مي كنم، اولين گام، طرح مسئله است و صورت بندي آن و گام بعد، اين كه اجازه ندهيم، افرادي براي راحت شدن از پاسخگويي به وجدان خود و ديگران صورت مسئله را پاك كنند. گام نهايي هم يافتن پاسخ براي مسئله و حل آن است. آن هم توسط خودمان، چه فرد تا اراده اش در زلزله اي فرو نريزد، دچار دام اعتياد نمي شود. فراواني عرضه را بگذاريد به حساب فراواني تقاضا والا اگر تقاضا اين گونه نباشد، اگر همه مرزها هم باز باشد و هيچ مبارزه اي هم نباشد، يك گرم موادمخدر هم وارد نخواهد شد. نه اين كه با مبارزه دامنه دار و تقديم هزاران شهيد و اين همه هزينه وضعيت اين باشد كه هست پس بهترين راه مبارزه، كاهش تقاضاست و اين هم از مردم ساخته است، هر چند حاكميت بايد فرهنگ نبود تقاضا را توسعه دهد و در تعميق احساس به عقلانيت رسيده نفرت از موادمخدر با همه توان تلاش كند. و در اين همراهي است كه زودتر به مقصد مي رسيم، مقصدي عاري از موادمخدر، بدون معتاد، چيزي كه اگرچه بسيار آسان و رسيدن به آن دشوار است اما انجام كارهاي دشوار از مردم بزرگ ساخته است و ايرانيان هم مردماني بزرگ و توانا هستند.(ص-۶)
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 10:57  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


در هر جامعه اي، نظم را مردمانش به وجود مي آورند. پليس فقط اين نظم را نگهباني مي كند، چنان كه قانون گذار آن را مي نويسد. پس انتظار توليد نظم در كارخانه پليس چندان منطقي نيست. چه اگر اين بود، نظم در مشهد، تهران و اصفهان و شيراز، زاهدان، كرمان، كرمانشاه، بيرجند و بجنورد و ... به يك اندازه بود، چه پليس در همه جا بر يك اساس و در چارچوب وظيفه تعريف شده سازماني ايفاي نقش مي كند، اما چرا نظم، در حوزه هاي مختلف در شهرها و حتي مناطق يك شهر، يكسان نيست
جواب آن اين است چون با وجود يكساني قانون در همه جا، آدم هاي شهرها و مناطق، داراي فرهنگ هاي متفاوت هستند و نقش آفريني آن ها در توليد نظم، متفاوت و داراي فراز و فرودهايي آشكار است و دقيقا ميزان نظم موجود در شهرها و مناطق به اندازه حضور مردم آن سامان در توليد نظم است. نظمي كه براساس فرهنگ و قانون تعريف مي شود و به عمل درمي آيد و باز درست مثل ساختمان ها، چهره و مبلمان شهري، كه با وجود مهندسان ناظر، مهندسان طراح و سازنده و قوانين مشخص شهري اما به دليل تفاوت مردم، شكل شهر و مبلمان و آرايه هاي شهري، متفاوت شكل مي گيرد و نمي توان گناه متفاوت بودن شهرها را به حساب شهرداري نوشت بلكه اگر هدف همساني شهرهاست بايد مردم را به كنش گري مثبت و همسان واداشت آن وقت نتيجه چيز ديگري خواهد بود. و در حوزه نظم هم ماجرا همين است.
" مرگ خوب است اما براي همسايه اين يك ضرب المثل فارسي است اما شرح حال ماست. همه ما از اين كه ديگران قانون را رعايت نمي كنند و به عدالت تن نمي دهند، زبان به شكوه مي گشاييم و مي گوييم اگر، قانون را رعايت مي كردند، فلان حادثه اتفاق نمي افتاد. اگر همه به عدالت تن مي دادند، شاهد رانت خواري و فزون طلبي و اختلاس و پارتي بازي و نشستن افراد كوتاه قامت در جايگاه قامت بلندان و ... نبوديم.
" بحث بي عدالتي و قانون گريزي كه مي شود، همه انگشت اشاره را به سمت ديگران مي گيرند و مي خواهند براي قانونمند كردن و عدالت پذير كردن ديگران تلاش كنند.
" همه مي خواهند ديگران را به نفع عدالت و قانون به راه آورند، اما كم هستند كساني كه قبل از ديگران به خود نگاه كنند و نقادانه رفتار خود را واشكافي كنند و يا لااقل هم زمان با كساني ديگر كه مي بينند و رفتارشان را نقد مي كنند و راه جلوي پايشان مي گذارند، رفتار خود را هم مطالعه و خود هم پا به راه صواب بگذارند.
حال آن كه اگر هر كدام از ما، قانون مندي و عدالت گرايي را از خودمان آغاز كنيم، در اندك مدتي، جامعه قانون مند و عدالت گرا خواهد شد. اگر خود ما، پا روي حق ديگران نگذاريم، اگر به حق خود قانع باشيم، اگر فزون نخواهيم، اگر جايي كه بهتر از ما هست، بر ميز رياست تكيه نزنيم و اگر ... آن وقت عدالت و قانون در جامعه فراگير خواهد شد و همه طعم شيرين عدالت را خواهيم چشيد و در حريم پرحرمت قانون با آرامش زندگي خواهيم كرد.
" هر شهروندي صاحب حق است، اما هر فرد به ازاي حقي كه دارد، تكليف هم دارد و تا تكليفي را انجام ندهد، حقي ايجاد نخواهد شد تا او صاحب حق شود. تا نسبت به قانون و عدالت، به تكليف خود عمل نكنيم، حق زندگي در شهر و منطقه اي امن و امكان برخورداري از عدالت براي ما فراهم نخواهد شد.
" نظم را مردم ايجاد مي كنند، نقش پليس و سيستم انتظامي در حد حفظ نظم است اين را مي شود از سيماي شهرها و رفتار مردم خواند. تن دادن به قانون را هم همه بايد از خود آغاز كنيم تا جامعه قانونمند شود. آن وقت خواهيم توانست در پناه قانون، با آرامش زندگي كنيم.(ص-۶)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:8  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


نه بايد سياه ديد همه چيز را تا «سياه نمايي» به گاه بازتاب دادن ديده ها نمود پيدا كند و نه بايد سپيد ديد همه چيز را تا «سپيدنمايي» نمود پيدا كند، به گاه بازتاب دادن ديده ها. نه اين و نه آن بلكه واقع بيني، واقع فهمي و واقع نگري و واقع نمايي است كه شرط انصاف و عقلانيت است. چيزي كه اگر چه چونان گوهر، گران بهاست اما بايد در جان همه ملكه شود تا همه در فاصله سياه تا سفيد، رنگ هاي ديگر را هم ببينند. بفهمند و به رسميت بشناسند.
آن وقت خواهيم ديد چقدر رنگ زيبا وجود دارد در عالم و ما اين همه زمان از تماشاي آن غافل و از اين لذت محروم بوده ايم. آري بايد همه رنگ ها را ديد و در ارزش يابي كردن امور و اشخاص همه جانبه نگريست چه اين ظلم است كه كارهاي انجام شده را نبينيم و تلاش هاي جهدگونه را ناديده بگيريم و فقط كارهاي به نتيجه نرسيده را ببينيم و بگوييم به همه. از آن طرف، چشم بستن بر كارهاي انجام نشده و بزرگ ديدن و نماياندن كارهاي انجام شده هم ظلم است و عدالت حكم مي كند، از ليوان، هر دو نيمه پر و خالي آن را در نظر بگيريم.
اين به انصاف نزديك است و اگر منصف باشيم. چنان چشم را نخواهيم بست و زبان را نخواهيم گشود كه كلاممان بوي شايعه بدهد، تا چنان كه استاندار سيستان و بلوچستان زبان برشكوه مي گشايد كه «برخي در استان، دكتراي شايعه پراكني دارند و ياس و نااميدي را ميان مردم پمپاژ مي كنند، دكتر حبيب اللهدهمرده، اين را هم مي گويد كه «براي اين كه بهانه به دست دشمنان و مخالفان نظام داده نشود خود را خيلي سانسور مي كنيم.» اگر چه گاه بايد سكوت كرد تا كارهاي انجام شده خود به زبان عمل، فريادگر صداقت مديران شود، اما گاه هم بايد گفت از كارها، هم گفت و هم اجازه داد، ديگران هم بگويند و به محك نقد كشند.
عملكردها را تا سره از ناسره تميز داده شود. اين مقام بنا به خبر ايسنا در اجلاس مشاوران استانداران و فرمانداران منطقه ٥ كشور تاكيد كرد: با وجود توانمندي ها و ظرفيت هاي بسيار در استان، متاسفانه به آن ظلم هاي زيادي در طول تاريخ شده كه به عقب ماندگي هاي تاريخي منجر شده است.
دكتر حبيب اللهدهمرده در اولين روز از اين گردهمايي كه در زاهدان برگزار شده است، افزود: در دولت نهم مجبور به برداشتن گام هاي انفجاري هستيم تا اين عقب ماندگي ها جبران و استان متحول شود.
او تصريح كرد: براي اجرايي كردن پروژه هاي بزرگ و انجام كارهايي مهم در استان بايد خطر كرد، چرا كه استان در كنار توانمندي هاي خود، حادثه خيز نيز هست.
آري، بايد ديدني ها را ديد، گفت و به نقد گذاشت، تا از ميانه سياه و سفيد، رنگ هاي ديگر هم ظهور پيدا كند و به فصل بهار پندارها و باورها برسيم آن وقت، كشور به گل خواهد نشست و درخت ها ميوه خواهد داد و كام همه شيرين، دست همه  پر، آغوش همه مهربان و لب همه خندان خواهد شد و...
(ص-۶)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 12:7  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


شعار محوري گراميداشت هفته نيروي انتظامي، «معنويت رمضاني و امنيت اجتماعي است» و روشن است جامعه اي كه از معنويت رمضان سرشار شود، به بالاترين شاخص هاي امنيت نيز دست خواهد يافت چرا كه رمضان، رمزي است ميان خالق و خلق كه در بازفهمي آن هندسه اي معرفتي شكل مي گيرد كه اگر انسان ساخت خويش را بر آن اساس بنا كند، زندگي عاري از زشتي و سرشار از زيبايي خواهد شد. به يقين در هر فراز و فرود رمضان راز و درسي است كه بايد بازشكافت و بازخواند و به كار بست تا «معنويت رمضاني» در زندگي و جامعه جريان يابد. آن وقت خواهيم ديد كه گرسنگي، نه تنها دليل موجهي براي ارتكاب جرايمي چون سرقت و «باطل خوري» نيست، بلكه به انسان مي آموزد حتي در گرسنگي هم بايد دست و دل پاك داشت. فرد جان يافته در معنويت رمضاني، حتي در زمان محاصره فقر، باز هم استغناي مومنانه، او را از هر نوع درازدستي پرهيز مي دهد. از سوي ديگر، مومن رمضاني در رفتار متين است و در گفتار نيز پرهيزكار، نگاهش مهربانانه است و در نتيجه اين، پندار نيك و گفتار نيك، رفتارها نيك مي شود و لذا شاهد كاهش خشونت، بدگفتاري، بدرفتاري و حتي بدپنداري هستيم و نتيجه نيك كرداري، سلامت سازي اجتماعي است. چنانكه در مطالعه آمار شاهد هستيم جرايم، بر «بردار» رو به كاهش سوار شده اند تا حضور منطق را در رفتار جامعه بيشتر شاهد باشيم از جمله، كاهش ٣٠ درصدي قتل، فروكاسته شدن به اندازه ٤٠ درصد در حوزه جرايم اخلاقي چونان منكرات، قمار، مشروبات الكلي و ... دليل قامت كشيدن اخلاق در جامعه و سلامت يافتن نسبي محيط زيست فرهنگي است كه بايد آن را قدر دانست و با بسط فرهنگ رمضاني در طول سال و اخلاق روزه داري در همه شهروندان، روند رو به كاهش جرم را ادامه داد تا باز در رمضان بعد، جامعه براي اوج گرفتن دوباره اخلاق و معنويت و در نتيجه كاستن از ناهنجاري ها و بزهكاري ها و بزه پنداري ها و بزه رفتاري ها، گام بردارد. براي اين نيز، شايسته است، همانگونه كه در ساحت معرفتي، پيامبر ظاهر و پيامبر باطن را براساس آموزه هاي ديني به رسميت مي شناسيم، در فرآيند اخلاقي كردن خويش و جامعه، نيز، پليس بيروني و پليس دروني را به رسميت بشناسيم و با رعايت چارچوب قانون كه در هم تنيده و با شرع و عقل است، جامعه اي سالم داشته باشيم. جامعه اي كه در خور آحاد مومن و شكل يافته در قالب جامعه  مومنان باشد، جامعه اي كه در آن سلامت در همه ابعادش، در اوج است و ناسالمي رو به افول دارد و هر فرد اين جامعه مي تواند وحتي بايد، در قامت يك الگو چهره نمايد و اصلا فلسفه بعثت و امامت نيز همين است كه خداوند با فراديد گذاشتن اين اسوه هاي حسنه، همه آحاد بشر را به چون آنان شدن در وسع و متناسب با توش و توان خود فرامي خواند و روشن است كه اگر زندگي ها براساس الگوي عصمت و نبوت و امامت تعريف شود، ديگر ناهنجاري ها شكل نمي يابد، چه رسد به جرايم اگر انسان ها به معنويت رو كنند، جامعه هم از معنويت سرشار مي شود و در جامعه معنوي كه كلام مردمانش، «مثنوي معنوي» است، پرخاشگري، نزاع، درگيري و دست به چاقو و قمه و حتي يقه، ديده نخواهد شد، بلكه كلام ها مهربان خواهد شد تا رفتارها را مهربان كند و جامعه مهربان هم جامعه امن است و در جامعه امن هم باز معنويت توسعه مي يابد و انسان ها بزرگ مي شوند و انسان هاي بزرگ هم كارهاي حقير و كوچك نمي كنند و سياهه جرم ها، كوتاه مي شود. به ياد آوريم كه اسلام با طراحي، اخلاق و مطلق كردن آن در همه زمان و همه زمين ها، يك عنصر فوق العاده موثر براي كنترل در برابر لغزش ها با ما همراه كرده است كه مدام مثل G.P.S مراقب رفتار ماست. G.P.S كه خاموش هم نمي شود، پس لاجرم مجبور به رعايت خواهيم شد تا اين جبر خوشايند به انتخاب اخلاقي شدن و اخلاقي ماندن منتهي شود و آن وقت ما جامعه اي خواهيم داشت، اخلاقي با آماري فعال و هوشيار كه براي رشد صلاح و اصلاح قامت برمي كشند و براي امنيت اجتماعي، با همه وجود تلاش مي كنند و نتيجه اين تلاش هم روشنايي فردا و فرداهاست در پهنه جامعه. جامعه اي كه به نعمت هاي مجهول عالم شده است و در مكتب اهل بيت ارج و قرب دو نعمت امنيت و سلامتي را مي داند و براي بهبود آن هم تلاش مي كند و......(ص-۹-اجتماعی--۲۶/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

كدام استان امن تر است و كدام منطقه از امنيت افزون تري برخوردار است شايد براي پاسخ اين پرسش افرادي شاخص هاي شناخته شده را رديف كنند كه درست هم هست من اما به يك شاخص بيش از ديگر شاخص ها اعتقاد دارم و معتقدم آن استان و منطقه اي امن تر است كه مردمي حساس تر، بيناتر و هوشيارتر داشته باشد. مردمي كه مشكل كوچه و خيابان و شهر را، مشكل خود مي پندارند و در كل نگاهي جامع نگردارند و مي دانند اگر نسبت به آتش افروخته در خانه همسايه بي توجه باشند و آن را مسئله او بدانند نه مسئله خود، اين آتش به خانه آن ها هم مي رسد و مسئله خود او هم مي شود و باز اگر همسايه چنين پنداري داشته باشد در كوتاه مدت همه شهر را فرا مي گيرد. حال آن كه اگر هر كس نسبت به آن چه در جامعه روي مي دهد حساس باشد. آتش در همان مرحله نخست مهار مي شود. در آموزه هاي ديني نيز به اشكال گوناگون  ما را نسبت به سرنوشت جمعي و آن چه در جامعه روي مي دهد حساس كرده اند از جمله در بحث امر به معروف و نهي از منكر و نيز در بحث همسايگي، كه هر فرد تا ٤٠ خانه از هر سو را همسايه بداند و نسبت به سرنوشت آنها و آن چه درآن منطقه روي مي دهد حساس باشد آن وقت همه شهر حساس خواهند شد و نه فقيري گرسنه سر بر بالين خواهد نهاد و نه كسي خواهد توانست كبريت حادثه بر خانه اي بيندازد. و يا به مدد زور بازو، يقه از ديگري بگيرد و يا فزون خواهي خود را با دراز دستي به اموال ديگران تحقق بخشد. يا كلاه از سر اين بردارد و بر سر آن ديگري بگذارد. و يا از شرق كشور مواد مخدر قاچاق كند و از غرب كشور، سوغات شيطان، از جنوب كالا و از شمال چيز ديگر اگر جامعه حساس باشد و پليس هم حساس، آن وقت حس خوش امنيت كمال يافته در جان همه مي نشيند.
و درخت استعداد در فضاي سلامت شكوفه مي دهد، اگر پليس قدر همراهي مردم را بداند و جامعه محورانه ماموريت هاي خود را تعريف كند و جامعه نيز در حوادث، طرف فرزندان قانوني خويش بايستد، آمار جرايم لاجرم كاهش خواهد يافت. اگر رابطه نسل نو با پليس تسهيل و دوستانه تر شود، آن وقت دشمن نخواهد توانست نفاق كيشانه، نقش دوست بازي و براي پليس نقش غير دوستانه تعريف كند. اگر نوجوانان و جوانان هم حساسيت افزون  كنند امنيت افزايش خواهد يافت و درست به اندازه حساسيت مردم و هوشياري و به روز بودن پليس و عمليات هايش، استان ها و مناطق امن خواهد شد. پس شاخص حضور مردم در توليد و نگه داشت امنيت را جدي بگيريم و جدي بگيرند مسئولان تا در سايه اين جديت، شكوفه هاي امن وامان بر سر شاخه درختان جامعه زيبايي را به نگاه مردم هديه كند. كدام استان امن تر است و كدام منطقه از امنيت افزون تري برخوردار است شايد براي پاسخ اين پرسش افرادي شاخص هاي شناخته شده را رديف كنند كه درست هم هست من اما به يك شاخص بيش از ديگر شاخص ها اعتقاد دارم و معتقدم آن استان و منطقه اي امن تر است كه مردمي حساس تر، بيناتر و هوشيارتر داشته باشد. مردمي كه مشكل كوچه و خيابان و شهر را، مشكل خود مي پندارند و در كل نگاهي جامع نگردارند و مي دانند اگر نسبت به آتش افروخته در خانه همسايه بي توجه باشند و آن را مسئله او بدانند نه مسئله خود، اين آتش به خانه آن ها هم مي رسد و مسئله خود او هم مي شود و باز اگر همسايه چنين پنداري داشته باشد در كوتاه مدت همه شهر را فرا مي گيرد. حال آن كه اگر هر كس نسبت به آن چه در جامعه روي مي دهد حساس باشد. آتش در همان مرحله نخست مهار مي شود. در آموزه هاي ديني نيز به اشكال گوناگون  ما را نسبت به سرنوشت جمعي و آن چه در جامعه روي مي دهد حساس كرده اند از جمله در بحث امر به معروف و نهي از منكر و نيز در بحث همسايگي، كه هر فرد تا ٤٠ خانه از هر سو را همسايه بداند و نسبت به سرنوشت آنها و آن چه درآن منطقه روي مي دهد حساس باشد آن وقت همه شهر حساس خواهند شد و نه فقيري گرسنه سر بر بالين خواهد نهاد و نه كسي خواهد توانست كبريت حادثه بر خانه اي بيندازد. و يا به مدد زور بازو، يقه از ديگري بگيرد و يا فزون خواهي خود را با دراز دستي به اموال ديگران تحقق بخشد. يا كلاه از سر اين بردارد و بر سر آن ديگري بگذارد. و يا از شرق كشور مواد مخدر قاچاق كند و از غرب كشور، سوغات شيطان، از جنوب كالا و از شمال چيز ديگر اگر جامعه حساس باشد و پليس هم حساس، آن وقت حس خوش امنيت كمال يافته در جان همه مي نشيند.
و درخت استعداد در فضاي سلامت شكوفه مي دهد، اگر پليس قدر همراهي مردم را بداند و جامعه محورانه ماموريت هاي خود را تعريف كند و جامعه نيز در حوادث، طرف فرزندان قانوني خويش بايستد، آمار جرايم لاجرم كاهش خواهد يافت. اگر رابطه نسل نو با پليس تسهيل و دوستانه تر شود، آن وقت دشمن نخواهد توانست نفاق كيشانه، نقش دوست بازي و براي پليس نقش غير دوستانه تعريف كند. اگر نوجوانان و جوانان هم حساسيت افزون  كنند امنيت افزايش خواهد يافت و درست به اندازه حساسيت مردم و هوشياري و به روز بودن پليس و عمليات هايش، استان ها و مناطق امن خواهد شد. پس شاخص حضور مردم در توليد و نگه داشت امنيت را جدي بگيريم و جدي بگيرند مسئولان تا در سايه اين جديت، شكوفه هاي امن وامان بر سر شاخه درختان جامعه زيبايي را به نگاه مردم هديه كند.
(ص-۶--۲۶/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

دست هاي پشت پرده
" اول: لابي هاي قدرت... مافياللهدست هاي پشت پرده و... واژه هايي است كه در ادبيات سياسي-اقتصادي و حتي اجتماعي ما جايگاه خاص خود را دارد و بسيارند كساني كه از آن سخن مي گويند، اما كم اند كه انگشت اشاره را، واضح و آشكار به سوي آن ها بگيرند. راستي اين ها با چشم غيرمسلح ديده نمي شوند و يا ما چشم مي بنديم براي نديدن كدام يك
" دوم: برخي استان ها در كشور، نامشان با اخذ و جذب اعتبارات مختلف عجين است و مسئولانش حتي با وجود اختلاف سليقه و نگرش سياسي، باز براي گرفتن امكانات براي استان خود در كنار هم قرار مي گيرند، اما استان ها و مناطقي هم هستند كه حاضرند خود و منطقه شان گرسنگي بكشند اما رقيب يا عضو گروه ديگر، تنوري در استان نسازد و ناني بپزد حتي اگر آن نان در سفره خود آن ها گذاشته شود. براي اين موضوع هم نام استان هايي شاخص مي شود...
" سوم: مي گويند، مسئولان فلان استان ها و فلان استان ها را در چاه انداختند و براي يك چاه چندين مامور گذاشتند و براي يكي، هيچي. وقتي پرسيده شد كه چرا چنين گفتند، مسئولان فلان استان كه مامور ندارند، خود نمي گذارند كسي از چاه بيرون بيايد، حتي اگر تا لبه چاه هم دست كسي برسد، ديگري هست كه از پايين پايش را بگيرد و به زير بكشد اما چاه بعدي بايد مراقبت شود، چون اگر يك نفر بدرآيد، ديگران را هم نجات مي دهد.
" چهارم: نماينده ملاير، با مقايسه وضعيت اعتباري راه آهن غرب كشور و راه آهن اصفهان-شيراز، نفوذ لابي هاي قدرت را مانع تخصيص اعتبار به راه آهن غرب كشور دانست.
به گزارش ايسنا، بيژن شهبازخاني با انتقاد از تخصيص ناعادلانه اعتبارات به پروژه هاي ريلي اظهار كرد: سال گذشته وزارت راه و ترابري براي هر دو پروژه راه آهن اصفهان-شيراز و غرب كشور اعتبار يكساني درنظر گرفت كه حدود ٧٤ ميليارد تومان بود، اما پروژه راه آهن اصفهان-شيراز كه يك طرح داخلي است و نقش بين المللي ندارد، بيش از ٢٠٠ درصد اعتبار راه آهن غرب كشور را به خود اختصاص داده است.
شهبازخاني در پايان با بيان اين كه مسئولان كشوري مي توانند راه آهن غرب كشور را نيز همانند راه آهن اصفهان-شيراز ببينند، گفت: اين بي عدالتي كه به دليل نفوذ برخي استان ها در مراكز تصميم گيري سهم بيشتري از اعتبارات به پروژه هاي آن استان ها اختصاص يابد، بايد پاسخ داده شود. راه آهن اصفهان-شيراز يك پروژه ملي و داخلي است، ولي راه آهن غرب كشور يك چشم انداز بين المللي و فراملي دارد كه مورد بي عنايتي و بي مهري تصميم گيران سازمان مديريت و برنامه ريزي واقع شده است. بنابراين انتظار داريم كه در بحث پروژه هاي ريلي به ويژه راه آهن غرب كشور توجه و اهتمام جدي صورت گيرد.
" پنجم: فكر مي كنم، مسئولان عالي و متصدي تخصيص بودجه، بايد عدالت را درنظر بگيرند و مسئولان استاني هم با همه وجود براي تخصيص و جذب بودجه اقدام كنند تا همه مناطق به حق خود برپايه عدالت برسند.(ص-۶)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

شايد نقش من و تو در توليد امنيت، گاه به اندازه يك تماس تلفني باشد كه با ١١٠ برقرار مي كنيم و با اطلاع يك ماجرا، جلوي يك حادثه را سد مي كنيم و اين درست به اندازه تماس با آتش نشاني كه يك زندگي را از سوختن و خاكستر شدن و خانواده اي را از خاكسترنشيني نجات مي دهد، ارزش دارد و شايد هم ارزشمندتر و باز شايد بتوان ميزان ارزشمندي اين تماس تلفني را با گستره نتايج آن  سنجيد كه مي تواند جلوي يك حادثه شوم را در سيستان و بلوچستان بگيرد يا يك باند سرقت را در خراسان رضوي ناكام گذارد و يا جلوي حمل و نقل يك محموله مشروبات الكلي را در كرمانشاه بگيرد...
پس كار را نبايد كوچك شمرد. بلكه اين كار به ظاهر كوچك، درست مثل يك « كليد» كوچك، درها و دروازه هاي بزرگ را باز مي كند. از سوي ديگر غفلت هم نبايد كرد و از كنار مسائل و رويدادها و آمد و شدهاي شك برانگيز هم بي تفاوت نبايد گذشت بلكه هوشيار بايد بود براي حفظ و حتي ارتقاي امنيت جامعه، چه امنيت يك مقوله تك ساحتي نيست كه بشود با حضور پليس و نيروهاي امنيتي آن را برقرار كرد، بلكه براي شكل  دهي به امنيت بايد قطعات سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و... را كنار هم چيد تا « جورچين امنيت» شكل بگيرد.
چنان كه اول انقلاب اين قطعات چيده شده بود و مردم نيز هر كدام يك نيروي اطلاعاتي بودند و به مدد نفس قدسي خميني كبير، هوشياري مضاعف كردند و با شناسايي خانه هاي تيمي ضد انقلاب و معرفي آن ها به نيروهاي نظام، در براندازي بستر نفاق و سفره خدعه، نقش اساسي ايفا كردند. اكنون نيز، سالم سازي جامعه و ارتقاي سلامت اجتماعي، نيازمند هوشياري بدنه جامعه است و باز اين مردم هستند كه مي توانند، همه چيز را رصد كنند و آمد و شدها و اقدامات مشكوك را با اقدام فرزندان پليس خود مهار كنند.
پس شايسته است كه هم مسئولان اين حضور آگاهانه را قدر بدانند و منت دار مردمي باشند كه هوشيارانه مراقب امور هستند و هم مردم، خود هوشياري افزون كنند و در بسط سلامتي جامعه، نقش شايسته نام خود را ايفا كنند.
مطمئن باشيم اگر جامعه نسبت به مسائل حساس تر شود، آمار جرم و جنايت رو به كاهش خواهد گذاشت و اگر اين حساسيت به درون خانواده كشيده شود و والدين با چشمان مومنانه و سرشار از امر به معروف و نهي از منكر، جوانان خويش را بنگرند روزگار جرم به پاييز خواهد رسيد و منحني رو به كاهش خواهد گذاشت. پس چشم باز را كوچك نشماريم، يك تماس تلفني را بي ارزش ندانيم. هشدار را، نصيحت را، امر به معروف را، نهي از منكر را و نظارت ملي را بزرگ بشماريم كه از آن كارهاي بزرگي ساخته است. بزرگ چون سلامت سازي جامعه (ص-۶)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 10:1  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


خاكستر ريختن روي آتش، باعث خاموشي آن نمي شود بلكه فقط آن را از ديده نهان مي كند تا كسي براي چاره انديشي هم به تدبير برنخيزد. پاك كردن صورت مسئله هم هيچ گاه نتوانسته است، نقش جواب دادن به آن را داشته باشد، كه اگر چنين بود چيزي به عنوان مديريت كارا و ناكارآمدي در مديريت معنا نمي يافت. پس براي چاره انديشي آتش بايد آن را ديد و براي حل مسئله بايد صورت مسئله را خواند و راه هاي حل آن را بازجست و يافت و به كار بست. اين بحث در مورد ناهنجارشناسي مناطق و استان ها هم صادق است. يعني اگر ناهنجاري در منطقه اي وجود دارد، چاره كار ديدن، انديشيدن و برنامه ريزي براي اصلاح آن است نه از ديده ها پوشيدن آن. چه جوامع هم مثل بدن انسان، نظمي اندام واره اي دارند و همان گونه كه يك بيماري اگر چاره و درمان نشود، بيمار را از پامي اندازد، ناهنجاري هم اگر چاره و اصلاح نشود، جامعه را با مشكل مواجه مي كند. به نظر من، يكي از وظايف اصلي رسانه ها در مقابل جامعه هم بايد، «ناهنجارشناسي» در مناطق مختلف باشد، مخصوصا رسانه هاي محلي و يا صفحات مربوط به محل ها و مناطق مختلف كه بايد با هوشياري و ژرف نگري، انگشت بگذارند روي اين مسائل تا اهل نظر و مسئولان، به چاره انديشي بپردازند پيرامون آن ناهنجاري، و اجازه ندهند، «مسئله»اي كه با يافتن پاسخ منطقي حل مي شود به «بحران» تبديل شود. از سوي ديگر مسئولان استان ها و شهرستان هايي كه با اين منظر مورد مطالعه قرار مي گيرند هم بايد اين فرصت را نعمتي گران سنگ بدانند و به شكرانه اين كه چشم ها بر يك خطر باز مي شود و از غافل گير شدن رهايي مي يابند، براي حل آن برنامه ريزي كنند. نه اين كه رويه چنان معمول شود كه نقد، دشمني انگاشته و منتقد دشمن فرض شود و كسي را دوست بشناسيم كه زخم چهره و عيب صورت ما را باز نگويد چه چنين فردي دشمن است، نه دوست، حال آن كه در اصلاح امور و ساخت جامعه سامان مند، به دوست احتياج داريم و به آينده و هيچ كس آينه را، دوست را و طبيب را دشمن نمي دارد، هرچند واقعيت را به تلخي نشان دهند و براي درمان بيماري، تيغ جراحي به دست گيرند و ... پس بايد در كنار ظرفيت شناسي استان ها و معرفي آن، به بازشناسي، موانع هم پرداخت. بايد ناهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي را هم چون ويژگي مناطق رصد كرد و چشم ها را به روي همه زوايا گشود، تا استان ها و مناطق به عنوان يك كليت نگريسته شود تا با همه نگري و همه جانبه انديشي، زاويه اي از ديد پنهان نماند و آسيبي به حال خودرها نشود.
پس بايد گفت منطقي، جامع و آينه گونه! و بايد شنيده شود از سوي مسئولان، باز هم جامع، منطقي و مومنانه و اين براي همه بهتر است. هم براي شهروندان، هم براي مناطق و هم در سطح كلان شهر براي كشور. پس براي كشورمان بهتري بخواهيم و بهتر عمل كنيم تا امروز و فرداي بهتري هم داشته باشيم.

(ص-۶)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 9:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


شايد اگر امام جمعه ايلام، زبان به شكوه از گراني باز نكرده بود، در اين آغازين روز بعد از يك ماه روزه داري، قلم به شكوه نمي گردانديم و واژه هاي تلخ را كنار هم نمي نشانديم تا غمي كه ما را و ميليون ها چون ما را در جان است،تمام قامت نايستد. اما حجت الاسلام والمسلمين محمدنقي لطفي، گفت و گفت و گفت از گراني هايي كه در استان ايلام نگران كننده شده است. او بنا به روايت خبرگزاري فارس در واپسين جمعه ماه مبارك از گراني كالا و خدمات گفت كه اخيرا به شكل موج، فراگير و نگران كننده شده است.
اين امام جمعه سخني گفت كه ما با همه وجود لمس مي كنيم و ميليون ها نفر نيز هم و حتي ١٢ ميليون نفر كه گفته مي شود زير خط فقر هستند اين را بيشتر و بيشتر لمس مي كنند. حتي اگر كساني بخواهند، «خط بقا» را هم جايگزين خط فقر كنند، چيزي عوض نمي شود. فقر، فقر است. حالا اسمش را هرچه مي خواهند بگذارند. فقر سياه است. هرچند گروهي بخواهند آن را ناديده بگيرند. چنان سياه است فقر كه رنگي بالاتر از آن يافت نمي شود، حتي اگر همه نقاشان چيره دست، دست به كار شوند.
امام جمعه ايلام، از نرخ خريد و اجاره مسكن هم سخن به ميان آورده است كه در ماه هاي اخير در اين استان، سير صعودي داشته است. مسئله اي كه در ديگر استان ها و شهرستان ها، ديرزماني است، پرشتاب صعود مي كند و كار به جايي رسيده است كه ارزش افزوده يك قطعه ٢٥٠ متري زمين از حقوق دريافتي ٥ استاد دانشگاه در طول سال بيشتر است و روشن است وقتي ماجرا اين است قصه هم همان وضع تحصيلي و ميزان توليد علم و ... خواهد بود و اصلا در بازار «تورم باران» و «گراني جوشان» كه قيمت «زمين»، سر به «آسمان» مي زند، مگر مي شود شاهد پيشاني ساييدن آسمان بر زمين اهل علم بود وقتي يك ضايعاتي دوره گرد، درآمدش از يك پزشك بيشتر است بايد براي سلامتي سر اقتصاد، هورا كشيد! بگذريم.
حرف امام جمعه ايلام، حرف همه مردم ايران است، چون درد او، درد همه مردم است، مردمي كه از گراني به فغان آمده اند، اما اين فرياد را در سكوت برمي كشند.
مبادا كه دشمن شاد شويم و دشمن شاد شود اين كشور. اما مسئولان اگر حرف ما را نمي شنوند، لااقل حرف امام جمعه ايلام را بشنوند و كاري بكنند چون اصلا عادلانه نيست در كشوري كه طي ٢ سال، حدود ١٥٠ ميليارد دلار درآمد اعم از نفت و ذخيره و ... در اختيار داشته است، روزگار چنين باشد. عادلانه نيست، چراغ خانه آبرو، در برخي خانه ها به خاموشي گرايد.
عادلانه نيست، مردمي كه در برابر آمريكا و قدرت هاي استكباري، سر خم نكردند، حالا در برابر گراني، زانو بر زمين زنند. عادلانه نيست، دلارهاي نفتي و غيرنفتي كه قرار بود سفره آراي همگان شوند، رونق افزاي سفره بعضي ها شود و از بسياري، سفره هم ببرد كه وقتي ناني نيست، سفره اي هم نشايد ... پس مسئولان به فكر مردم باشند به حرمت روزه هاي مردم.
(ص-۶)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 11:25  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

به پايان آمد اين دفتر، حكايت همچنان باقي است... آري، ماه مبارك رمضان به پايان آمد اما خدا كند، فرهنگ رمضاني و عبادت به عبوديت پيوند خورده رمضان نه تنها هرگز به پايان نرسد بلكه حكايت آن هر روز به اوجي ديگر پيوند خورد و «رمان عبوديت» هرگز به پايان نرسد و عاشقي هم مدام در حال افزايش باشد. اما حال كه تقويم ها، آخرين برگ رمضان را به دست«پير ايام» مي سپارند، شايسته است، نگاهي به گذشته بيندازيم، گذشته اي به وسعت يك ماه و باز بخوانيم آنچه خوانده ايم و نوشته ايم را و بنگريم راه طي شده را و باز درسي بگيريم براي فردا چه قرار بود، رمضان، اين رمز عاشقانه و عارفانه ميان خدا و خلق، براي بقيه سال لحظه، لحظه، شكوفا شود و درخت ايمان و عشق را به شكوفه بنشاند و زمين دل و «زمان عاشقي» را به بهاري مدام پيوند زند. قرار بود، درماه رمضان، چنان«مبارك فال» شويم كه در طول سال، شيطان نتواند«فال»مان را بگيرد و «حال»مان را نيز هم! بلكه اين مبارك فالي بايد تا يك سال، «حال»شيطان را بگيرد و «سياه فالي» او را رقم زند.قرار بود، رمضان، اين «قرآن زمان»، براي يك سال، درست تا رمضان بعدي ما را قامت افزا و قدرت افزا باشد و صحيح و سالم از گردنه هاي زمان و زمين و زمينه ها و زمانه ها بگذراند و به رمضان آينده تحويل دهد. قرار بود ما در اين ماه آنقدر زاد و«توشه» برگيريم كه شيطان نتواند با«تيشه» وسوسه به ريشه اعتماد و يقين ما بزند، قرار بود... و قرار هم هست هنوز كه هر روز، زيباتر از پيش شويم به بركت رمضان و لحظه هايي كه سرشار از عبوديت بود و لقمه هايي كه به حلال به دست مي آورديم و حلال مي خورديم و اين لقمه ها بايد ما را به بهشت برساند. قرار است، پس از هر ماه رمضان، به كلاس بالاتر برويم و به اندازه يك سال بزرگ شويم و باز هم بزرگ تر.براي بزرگ تر شدن هم بايد بزرگي كرد و مردمان را تا بلنداي بزرگي ياور شد. بايد به اندازه وسع مادي و معنوي، «سنگ »ها را از سر راه مردم برداشت. بايد«سرانگشت» مومنان از فراواني«گره گشايي» زخم بردارد و شهود را در جان ريزد. بايد كلام ها به گفتن حق گويا باشد و رفتار در رقم زدن حقيقت نيز هم. بايد همه به هم كمك كنيم، مومنانه و بي منت و... من دلم مي گيرد، وقتي دختر نوجوان و«سيده» مجبور است، از سحر تا صبح درس بخواند تا از صبح تا ظهر به مدرسه برود و بعدازظهر، دستان نازكش و خاطر نازكش به علت كفش سازي ترك بردارد. من دلم مي گيرد وقتي كسي به فكر چيني نازك تنهايي او نيست. من دلم مي گيرد وقتي، جوان سيد، در سومين سال زندگي مشترك خود دوبار گرفتار دزد مي شود و از خاك نشيني به خاكسترنشيني مي رسد. تازه اگر باد، خاكستر آرزوهايش را هم به يغما نبرد. من دلم مي گيرد وقتي فلان زن مسلمان، براي تمشيت امور زندگي هفت فرزندش، مجبور است، رو بيندازد تا به قيمت آبرو، ايمانش را حفظ كند. من دلم مي گيرد كه كشوري برخوردار داشته باشيم و مردمانش، گاه در فقر گوي سبقت از همه بربايند و باز گروهي در پرخوري و برخورداري، از همه جلو بزنند. من دلم مي گيرد كه گروهي مي دوند تا«لقمه ناني به كف آرند و به حلاوت نخورند» و گروهي مي دوند تا آنچه به حلاوت خورده اند، هضم شود. من دلم مي گيرد وقتي هزينه سوءهاضمه بعضي ها، سوءتغذيه بسياري است. من دلم مي گيرد وقتي بچه هاي با استعداد به دليل مشكلات مالي از تحصيل درمي مانند. من دلم مي گيرد وقتي «مهرباني» بعضي  از ما تا «پايان مهر» هم كفاف نمي دهد و باز مي شويم، همان كه بوديم... بگذريم.رمضان به پايان رسيد اما از خدا بخواهيم فرهنگ علوي رمضان، هرگز به پايان نرسد، هر چند، گفتني فراوان است اما در خانه اگر كس است، يك حرف بس است... والسلام(ص-۹-اجتماعی-۱۹/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:4  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

كار كه فقط پشت ميزنشيني نيست كه تا بحث اشتغال به ميان مي آيد نگاه بعضي ها به سوي ادارات دوخته مي شود كه چقدر ظرفيت جذب نيرو دارند. قرار هم نيست همه پشت ميزنشين شوند، اصلا مگر پشت ميزنشيني « ارزش» است كه هر كس تا چند كلاس درس مي خواند، براي يك ميز خيز بر مي دارد. تازه وقتي مي آيند و كار هم مي كنند مي شود اين كه زمان ساعت كار مفيد اهالي ميز و پشت ميز، چنگي به دل نمي زند كه در مقايسه با آمار جهاني، آبرويي هم نمي افزايد و گاه با اعلان ٢٠ دقيقه كار مفيد از آبروي كار و نيروي كار چيزي هم مي كاهد. حال آن كه كشور براي ساخته شدن و شتاب  گرفتن در مسير توسعه نيازمند كار است. كار و كار و باز هم كار. از طرف ديگر، فراواني نيروي بيكار، كه از آن به لشكر فربه شده بيكاران هم ياد مي شود، هر روز افزون تر و فربه تر مي شود كه آگاهان آن را تهديد مي دانند و حقيقتا نگاه به آن هم هراس آور است. حال آن كه ايران در گوشه، گوشه خود، ظرفيت كار فراوان دارد، از زمين هاي مستعد و آماده براي كشاورزي و باغداري، تا گردشگري، تا ارزش معدني و... اما گويا با وجود برخورداري از حيث ظرفيت از نظر مديريتي و روحيه كار فقير هستيم وگرنه اوضاع كار و بازار اشتغال اين نبود، وضع توسعه يافتگي كشور نيز هم! اگر تعريف درستي از ظرفيت استان ها باشد و تدبيري براي فعال كردن آن نيز هم، مي شود با فرهنگ سازي و اصلاح باور افراد نسبت به كار، بايد خيل عظيم بيكاران را به سمت اين ظرفيت ها هدايت كرد و از توان آن ها استفاده برد. مثلا چنان كه رئيس سازمان جهاد كشاورزي چهارمحال و بختياري به گواه خبر ايسنا مي گويد، بيش از ٣٠٠ هزار هكتار از اراضي اين استان مستعد احداث باغ است. خوب اين استعداد اگر جدي گرفته شود و به فعليت برسد، در اين استان چقدر بيكار خواهد ماند
ماجرا در ساير استان ها هم همين است و خاك حاصل خيز و آب فراوان و رها كم نداريم، بلكه آن چه كم داريم برنامه است و روحيه كار، حال آن كه اگر كشاورزي جدي گرفته شود، هم افراد زيادي جذب كار مي شوند و هم در راستاي خودكفايي گام هاي بلندي برداشته مي شود و هم امر خداوندي كه پس از خلق آب و زمين، آباداني را از ما خواست محقق مي شود. منتها دولت بايد كشاورزي را و كشاورزان را جدي بگيرد و حمايت كند، نه اين كه، ماجرا، چونان قصه واردات چند برابر نياز شكر و بحران در صنعت قند و شكر كشور و بيكاري توليدكنندگان شكل بگيرد كه هم ضربه به كشاورزي است، هم ظرفيت توليد ملي و هم باعث فربه تر شدن لشكر بيكاران مي شود و يا واردات ساير محصولات كه گفته مي شود نسبت به سال هاي گذشته ٤٥ برابر شده است و... به هر حال، بايد از ظرفيت كشاورزي استفاده كرد، هم در راستاي افزايش توليد و هم در مسير خودكفايي و هم براي ايجاد اشتغال و اين برنامه، فرهنگ سازي، اصلاح ذهنيت ها و باز هم برنامه مي خواهد.(ص-۶--۱۹/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:2  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


عقد پسرعمو و دخترعمو، در آسمان بسته نشده است، مطمئن باشيد. اصلا در آسمان سفره عقدي انداخته نشده است تا پسرعمو و دخترعمو كنارش بنشينند يا دخترخاله و پسرخاله يا خويشاوند يا غريبه. باور كنيد. اگر اين را از زبان مردم مي شنويم، ريشه آن را بايد در پندارهاي قوم گرايانه ديد و الا علم روز هم ثابت كرده است، ميوه ازدواج فاميلي شيرين نيست بلكه گاه به تلخي هم مي زند و كام ها را براي يك عمر تلخ مي كند. براي دريافت اين واقعيت هم، آمارهاي ارائه شده و هشدار كارشناسان در پرهيز دادن از ازدواج فاميلي گواه خوبي است. تازه در ازدواج هاي فاميلي بسيار تأكيد شده است كه حتما با متخصصان علم ژنتيك مشورت شود و با نظر آن ها، ازدواج صورت گيرد آن چنان كه برخي ها، دختر عمو را حق پسرعمو مي دانند و گزينه اول ازدواج هر دختر را پسرعمويش مي شمارند و ... اين را عرض كردم تا شما را به خواندن يك خبر از خوزستان دعوت كنم آن جا كه:
معاون توان بخشي بهزيستي خوزستان مي گويد: يكي از عوامل اصلي معلوليت مخصوصا در استان خوزستان ازدواج هاي فاميلي است كه منشاء آن وجود زندگي عشايري و سنت هاي قديمي و نبود نهادهاي توليدكننده فرهنگ براي انهدام اين فرهنگ موثر در تولد فرزندان معلول است.
به گزارش ايسنا غلامعلي جعفري، عامل معلوليت هاي غيراكتسابي را ازدواج هاي فاميلي و ژنتيكي مي داند و تأكيد مي كند: «منشاء اين ازدواج ها، نبود نهادهاي توليدكننده فرهنگ براي اصلاح اين تفكر است.» حال آن كه اگر اين تفكر اصلاح شود و فشار از روي دوش دختر و پسر جوان برداشته شود تا مطابق با منطق علمي شريك زندگي خود را انتخاب كنند، آمار فرزندان معلول فرو كاسته خواهد شد. هرچند شايد افرادي بگويند، در برخي ازدواج هاي غيرفاميلي كه به اصطلاح، پدر و مادر عروس و داماد در يك مسجد هم - حتي - نماز نخوانده اند و از يك شهر گذر نكرده اند، هم، شاهد تولد فرزندان معلول هستيم. اين درست است اما براساس نظر متخصصان، درصد تولد فرزند معلول درازدواج هاي فاميلي بسيار بيشتر از ازدواج هاي غيرفاميلي است و اين فراواني به حدي است كه مردم را نسبت به ازدواج فاميلي هشدار مي دهند و هوشيارسازي مي كنند. ... در ادامه خبر و به نقل از همين مقام مي خوانيم: «خوشبختانه به نظر مي رسد خانواده ها به اين نتيجه رسيده اند كه ازدواج فاميلي خطر معلوليت فرزندان را درپي دارد اما هنوز تا عملي شدن اين تفكر فاصله زيادي داريم. ضمنا ترويج اين نوع فرهنگ ها در جامعه كار يك سازمان خاص به تنهايي نيست و نياز به همكاري همه ارگان ها و سازمان ها دارد.»
هر دو نكته را درست مي گويد جعفري، يعني هم تا ميدان داري فرهنگ ازدواج سلامت و عاري از خطر فرزند معلول زايي، راه درازي است و هم در اصلاح باور جامعه، همه بايد كمك كنند و يك نهاد خاص به تنهايي نمي تواند اين بار سنگين را بردوش كشد. پس اميدواريم والدين و جوانان، با چشم باز و با شناخت درست و مشاوره ژنتيكي و پزشكي، ازدواج كنند و نيز آرزو مي كنيم فرهنگ ازدواج سلامت و عاري از خطر توسط همگان ترويج شود.(ص-۶)
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 10:10  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

 ديروز، روز كودك بود. روز جهاني كودك و بسيار كودكان به شادماني بادبادك ها در هوا رها كردند، خنديدند و شادي كردند در بسياري جاها، مراسم گرفتند شادي كردند و شادماني. اما در اين ميان هم فراوان بودند كودكاني كه نه نامي از اين روز گفتند و نه خواندند و نه شنيدند. براي كودكان رنج، اين كودكان نجيب، هر روز رنج است، روز فقر، حالا چه در تقويم ها بنويسند و چه ننويسند. براي كودكان تلخاب و چاه سالم. براي كودكان محلات فقيرنشين اراك و مشهد و تهران و شيراز، براي بيغوله نشينان هزار توهاي رنج چه فرقي مي كند، تقويم چه نامي روي چه روزي گذاشته باشد يا فلان روز را روي برگ هاي تقويم چه نوشته باشند. براي او انگار تقدير تقويم جداگانه اي نوشته است به رنگ زرد، حتي در بهار سبز. وقتي او در خانه، بي خانماني را با همه وجود لمس مي كند، وقتي در خيابان در برابر نگاه هايي كه گاه به ترحم و بسيار زمان به تمسخر بر او مي بارد قرار مي گيرد، براي او هر روز، روز تحقير است. روز شكسته شدن و بازهم شكسته شدن، بي آن كه بشود اين چيني نازك تنهايي را پيوند زد، حالا براي او چه فرقي مي كند رنگ بادبادك ها چه باشد، او كه بادبادكي ندارد و باد هر روز صبح وقتي با گاري كوچكش نمكي مي شود و نان خشك را با همه وجود واستيصال فرياد مي كند، به صورتش سيلي مي زند و آن همه سرخي كه بر گونه اش مي بيني يا دراثر سيلي باد است يا سيلي شرم. اما ...
ماه رمضان است، آن هم در اوج خويش و به قاعده مهرباني هم بايد در اوج باشد، پس بياييد به حرمت اين لحظه ها و به پاس پاكي كودكان، ياري شان كنيم. بياييد، هركداممان به وسع خويش، به كودك نيازمند همسايه و همشهري، ياري رسانيم و كاري كنيم كه روز جهاني كودك سال آينده براي همه كودكان سرزمين مان پر از رنگ هاي شاد و لحظه هاي شاد باشد و اين هم شدني است، فقط بايد پا جاي پاي مولاعلي بگذاريم، يا علي بگوييم و برخيزيم. برخيزيم و برويم به ياري نيازمندان...
(ص-۶)
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 13:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

بعضي وقت ها در مطالعه رفتارمان به اين نتيجه مي رسيم كه ما، قومي هستيم كه هر چيز را تا خودمان تجربه نكنيم، از آن عبرت نمي گيريم، يعني بايد اول به محك امتحان روزگار سنجيده شويم تا شايد درس بگيريم اما حاضر نيستيم اول درس بگيريم از گذشت روزگار و عبرت بياموزيم از آنچه بر سر ديگران آمده است تا در امتحان روزگار موفق باشيم. اين رويه هم متأسفانه چنان ملكه ذهن ما شده است كه نمي توانيم از آن جدا شويم و ماجرا تا آنجا پيش مي رود كه رئيس ستاد حوادث غيرمترقبه گيلان مي گويد: هنوز باور وقوع ناگهاني حادثه در كشور ما نهادينه نشده است درست هم مي گويد مهندس محمدجعفر عليزاده، كه اگر نهادينه شده بود، ماجراي زلزله بوئين زهرا، طبس، رودبار و منجيل، بم و... از پشت هم نمي آمدند، بلكه اگر به اين باور مي رسيديم براي مقاوم سازي بناهايمان و سالم سازي سقف روي سرمان كار مي كرديم، اما نكرديم و حوادث از پي هم بر ما ضربه هاي مرگ  آفرين زد و دريغا كه هنوز اكثريت جامعه ايران، به اين باور نرسيده اند كه بايد وقوع ناگهاني حوادث را باور كرد و براي كاهش آسيب ها چاره اي انديشيد. به گزارش ايسنا، وي كه در جلسه كارگروه آمادگي ستاد حوادث غيرمترقبه استان گيلان سخن مي گفت خاطرنشان كرد: با وجود اين كه بلاياي طبيعي هر لحظه ممكن است رخ دهد، هنوز باور وقوع ناگهاني حادثه در كشور ما نهادينه نشده و شاخص هاي پايين درصد پوشش بيمه اي و بهره مند نبودن منازل و محل كار افراد از امكانات اوليه امدادي گواه اين مدعاست.
وي درخصوص برنامه هاي هفته بلاياي طبيعي گفت: راه اندازي ستاد مديريت بحران در استانداري از اقدامات مهمي است كه در اين ايام صورت مي گيرد و هدف از تشكيل اين ستاد، وجود مركزي است كه به محض وقوع حادثه، مديران در آن حضور داشته و به شرايط تسلط داشته باشند.
او خاطرنشان كرد: تجهيز اطلاعاتي اين مركز نيازمند مشاركت كليه دستگاه هاست و تمام اطلاعات استان بايد در اين ستاد جمع آوري شود.
رئيس هلال احمر استان هم در اين جلسه گفت: افكار عمومي بايد نسبت به امكان وقوع حادثه در هر لحظه توجيه شوند و دستگاه هاي مسئول نيز بايد هميشه آماده امدادرساني باشند.
دكتر كيوان اسدپور با بيان اين كه مقاوم سازي بناها و آموزش همگاني دو عامل مهم و تعيين كننده در كاهش آثار سوانح طبيعي است، اظهار داشت: جامعه بايد با فرهنگ سازي و آموزش به باور وقوع حوادث غيرمترقبه برسد و در عين حال لحاظ شدن ايمني در ساخت وسازها و مقاوم سازي مكان ها از اهميت زيادي برخوردار است.
وي با تاكيد بر اين كه توجه به ايمني نبايد به يك هفته محدود باشد، برنامه ريزي سالانه براي اين مهم را خواستار شد و تصريح كرد: هر روز انتظار وقوع حادثه مي رود، لذا مديريت سوانح بايد از منازل آغاز شود.
اين دو مقام به نكات ظريفي اشاره كرده اند و من به آن گفته ها، اين را اضافه مي كنم كه بايد از آنچه بر مردم ديگر گذشته است عبرت گرفت و براي دچار نشدن به آن حوادث چاره اي انديشيد و به كار بست و پا را گذاشت روي آخرين نقطه اي كه ديگران تجربه كرده اند و از آنجا كار استانداردسازي مواجهه با حوادث را به پيش برد والا اگر قرار باشد هر چيز را همه تجربه كنيم، سرنوشت بم براي همه شهرها ممكن است.
حال آن كه بايد از حوادث عبرت بگيريم و اين عبرت آموزي هم در ذهن ما نهادينه شود تا حوادث نتواند به راحتي ما را تسليم كند، بلكه اين ما بايد باشيم كه حوادث را مديريت و رام اراده خويش كنيم.
(ص-۶)
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نامت مهدي است شيخ!
و توكلت به خدا كه تو را به حجت الاسلامي رسانده است
حجت الاسلام!
وتو حجت الاسلام بودي براي مردم
و هستي هنوز هم
مگر نه اين كه
شهيدان زنده اند و جاويد
" از اين پس واژه شهيد
- شهيد و سپيد -
آغازه نام توست
شهيد حجت الاسلام مهدي توكلي!
" تو در خاش
از خشيت خدا مي گفتي
و خدا،
عاشقانه به تو اميد مي داد
و اميد مي بست
كه سرنوشت شهادت اين است
ديدن و ديده شدن
دل دادن و دل بردن
و عاشقي كردن
... و شهيد شدن
" تو شهيد شدي
در شبي كه از شهادت مي گفتي
از ليل القدر
خير من الف شهر
تنزل الملائك
والروح ...
قل الروح من امر ربي
و رب تورا شهيد خواست
در شب سرنوشت
و ازسر، نوشت
براي تو
تقدير را با شهادت
" منبر، نور است
مسجد، نور است
شب قدر، نور است
از علي گفتن، نور است
وحدت، نور است
شهادت، نور است
شهيد نور است
و تو نوري
اي حجت الاسلام شهيد!
كه نامت جاودانه شد
به مهدويت و وحدت
به توكل و توسل و تأمل
تو جاودانه شدي
شهيد حجت الاسلام مهدي توكلي
در شب قدر هميشه ...
تو جاودانه شدي
(ص-۶)
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 9:59  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


اگر يادتان بود
و
باران گرفت
دعايي به حال بيابان كنيد...
اين پيام يك دوست است در گراميداشت شب هاي قدر كه آتشم مي زند، آتش، چنان كه شعله هاي رقصان تا آسمان قد مي كشد و من مي سوزم. مي سوزم از يادي كه مرا فراموش شده است از يادي كه باد آن را در لحظه هاي غفلت و فراموشي ما ربوده است.
كه اگر يادمان بود، قصه اين نبود، اگر يادمان بود، بيابان ها به قحط سالي دچار نمي شدند. اگر يادمان بود، در شهرها و روستاها كساني كه يا در دين با ما برادرند و يا در خلقت برابر، به اسارت شيطان نمي رفتند. اگر يادمان بود، برخي ها مجبور نبودند، بر سر راه جبر، اختيار خويش ببازند و ايمان خويش نيز هم.
اگر يادمان بود، واكسي ها را مي ديديم و دختركاني كه سر چهارراه ها گل مي فروشند را نيز هم.
اگر يادمان بود، بايد آن قدر مرد كيسه بر دوش در كوچه ها راه مي افتادند و به هم شانه مي زدند، كه هيچ شانه اي زيربار فقر خم نشود. اگر يادمان بود، بايد پشت به پشت هم مي داديم تا پشت هيچ كداممان خالي نشود. اگر يادمان بود، در كنار افق هاي دور، همين نزديكي ها را هم مي ديديم كه فقر امان خيلي هامان را بريده است.
اگر يادمان بود، در كنار واگذاري زمين هايي با حق الاجاره ٩٩ ساله، به زمين هاي كوچكي كه در حاشيه شهر افراد فقير با هزار قرض و وام و با صد هزار آرزو، خريده اند، پروانه ساخت و تسهيلات ٩٩ ساله مي داديم و مديريت مي كرديم تا ساخت ها همخوان با نظمي مهندسي باشد. اگر يادمان بود، در كنار ماهي، ماهيگيري هم ياد مردم مي داديم تا اين قدر جوانان در كنار كوچه ها لحظه ها را و ساعت ها را با بيكاري سپري نكنند. اگر يادمان بود از مولا علي ياد مي گرفتيم و كشاورزي را رونق مي داديم تا كشورمان، استقلال را بهتر لمس كند و بيكاري، به نخجيرگاه شيطان تبديل نشود. اگر يادمان بود براي استعدادهاي طلامانندي كه به خاطر فقر از تحصيل باز مي ماند و... چاره اي مي انديشيديم. اگر يادمان بود، همه ظرفيت هاي توسعه كشور را به فراموشي نمي سپرديم و خانه بر«نفت» بنا نمي كرديم، اگر يادمان بود آن جوان سيد كه در دو سال زندگي دوبار گير دزد افتاده از هستي ساقط نمي شد و فلان خانواده همه اميدهايش را در ناهمراهي بعضي از مسئولان كفن نمي كرد. اگر يادمان بود در كنار لعنت بر ابن ملجم، خود را چنان اصلاح مي كرديم كه ابن ملجم وار به روي مولا تيغ نكشيم.
اگر يادمان بود، ايمان چنان عميق مي كرديم، كه هيچ چاهي، ما را به مرگ نكشد.
اگر يادمان بود، چراغ يقين را چنان در دل مي افروختيم كه تاريكي فرو ريزد و شيطان نتواند ما را در پناه آن شكار كند. اگر يادمان بود قطام، اين نماد دنياخواهي باطل كيشانه و هوس آلود ما را تيغ به دست به سراغ سجده هاي مولا نمي كشاند. اگر يادمان بود، بيابان ها را چنان آباد مي كرديم كه نقاشان برايش تابلوي جنگ بكشند، اگر يادمان بود، براي باران، زمان مشخص و زمين معين نمي كرديم و چنان بزرگ مي شديم كه باران را براي همه زمين ها مي خواستيم اگر يادمان بود، رابطه زمين و آسمان آن قدر خوب بود كه همه جا باران مي باريد و ايران هم به گلستان جهان تبديل مي شد با ٣٠ بوستان به پهنه ٣٠ استان كشور... اگر يادمان بود...(ص-۶--۱۲/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 10:13  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

نام شما رمزبر خاستن است آقا، اما نمي دانم چرا، اين روزها و شب ها و ساعت ها نام شما ، باران را بر كوير گونه ها جاري مي كند. نمي دانم چرا بغض تيغ مي كشد بر گلو و صاعقه، در هم مي درد آسمان نگاه را و باران است كه مي بارد، بي آن كه رنگين كماني را تاب نقش پايان باران باشد.
اين ساعت ها ، من هستم و صاعقه ، من هستم و باران پس ببار اي باران ببار... ببار آن چنان كه زمين پاك شود و شايسته در آغوش كشيدن پيكر مردي كه ، مردانگي را اسوه اي تمام بود.
ببار باران شايد ، كوفه  بتواند از خجالت رخ بشويد و كوفه هاي درون ما نيز هم .
ببار باران شايد سيلي راه بيفتد و سيلي هايي را كه بر چهره حق نواخته شد، پاك كند. ببار باران كه خسته ايم از اين همه قحط سالي از اين فصل ديجور و طولاني بي باراني .
ببار شايد ، دل ها خالي از غبار شود و بتواند بفهمد ، در «فزت و رب الكعبه» چه حلاوتي است و چه سري كه جان علي عليه السلام را به قرار مي آورد.
ببار باران شايد ديده ها را تاب فهم تماشاي آن چهره رنجور و زرد كه حضورش رنجوري سپاه خصم را پيامد داشت ، فراهم آيد.
ببار باران تا راه كوفه تا نجف بي حضور نگاه هاي نامحرم ، آب زده شود در مسير نگاري كه غريبانه مي رود بر تابوتي كه جلويش را كسي نگرفته است. ببار تا همه غريبانه باريدن را تجربه كنيم .
ببار تا ببارد اين ديده ها تا دل ها و ايماني كه غبار گرفته است ، جلا يابد. باران ببار، ببار تا كوفه پاك شود و كوفه هاي باطن ما نيز هم .
ببار باران تا كوچه هاي دل ما براي حضور علي فراهم شود. باران! دريغ نكن ، ببار چنان كريمانه كه غبارها را بروبد از باورهامان . ببار تا در پناه تو ما هم بباريم. مگر نمي بيني علي تنهاست، مگر نمي بيني علي زخمي است ، مگر نمي بيني علي در آغوش مرگ است. مگر نمي بيني چشمان حسن را ، حسين را ، زينب را و كلثوم را .
مگر نمي بيني چشمان محمد را در چشمان حسين و نگاه فاطمه را در نگاه زينبين كه بر مظلوميت علي مي گريند ، پس بي دريغانه ببار شايد تاريخ ببيند كه در فراق علي چه مي كشد انسانيت.
به اندازه همه انسانيت گريه كن ، به اندازه همه آناني كه از اين پس مي آيند و نسل هايي كه تا قيامت خواهند آمد و برعلي خواهند گريست ، گريه كن ، مگر نمي داني مظلوميت علي را براي هميشه بايد گريست . مگر نمي بيني معاويه هاي هميشه تاريخ شيطان كيشانه لبخند مي زنند .
مگر نمي بيني زمين «شام» به شادماني مرگ «صبح» نشسته  است. مگر نمي بيني پنجه هاي كينه را چنگال حسد را پس ببار باران ، ببار تو كه مي داني خورشيد را شرم حضور مانع مي شود كه بيايد ، پس تو ببار به ياد همه فرزندان علي ، در هميشه تاريخ. ببار باران، تورا خدا ببار ، مگر نمي بيني زمين را و زمان را مگر صداي ناله فرزندان علي را نمي شنوي ، پس چه صاعقه اي مي خواهي تواناتر از فريادي كه از گلوي زينب خارج مي شود چه مي خواهي آتشناك تر از صداي ام كلثوم چه مي خواهي باران ببار باران ، شايد اشك هاي تو ، دلمان را تسلي دهد. پس ببار باران ببار...)ص-۹--۱۲/۷/۸۶(
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 10:9  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

من از شما آقا هيچ معجزه اي مطالبه نمي كنم، چنانكه از پيامبر بزرگوار نخواستم، اعجازي كه جانم را به طلب آورده است وجود مبارك شماست كه پس از پيامبراكرم، بزرگترين معجزه خلقت هستيد و چه معجزه اي بالاتر از آنچه شما با گفتار و رفتار حكيمانه خويش، حكمت را به مومنان تعليم كرديد و از ما، آدم هاي كوچك، مرداني بزرگ ساختيد كه در پهنه زمين و زمان نمي گنجند و سلمان وار، ابوذري مي كنند و مالك وار، عمار مي شوند و اين راهي است كه شما براي هميشه جلوي همه فرزندان تاريخ گشوديد تا ورق زنند، كتاب زندگي را و بروند راهي را كه به بهشت ختم مي شود.
" آقا! نه گرسنه نانم و نه هوس نام دارم و نه شوق مقام مرا به اينجا كشانده است بلكه آمده ام تا در آستان شما، كميل وار، بخوانم و بگريم و بياموزم شيعگي را، شيعگي كه تنها در عبادت خلاصه نمي شود، بلكه باعبوديت معنا مي يابد و من از همه من و ماها گذشته ام تاعبوديت بياموزم. تا عبوديت كنم. آنگونه كه تو فرمودي اي منتهاي عبوديت اي لحظه، لحظه ات عبادت اي علي!
" آقا! شما قرن هاست كيسه نان و خرما بر دوش، شهرها را كوچه به كوچه و خانه به خانه مي گرديد و به نيازمندان نان و خرما و نامه اي از خدا مي دهيد و دريغا كه نسبت ما به شما در اين ساحت، نسبت يك تماشاچي است با چهارده قرن فاصله، حال آنكه اگر شيعگي مي كرديم در هيچ كوچه اي، نيازمندي نمي ماند بلكه نماز همه، ناز بود و ناز همه نماز. اما دريغا كه اين روزها در كوچه هاي شهر، در همسايگي من و ما، فراوانند كساني كه نان شب خويش را به قيمت ايمان خويش به خانه مي برند و گاه به قيمت ... و باز ما، بانگ مسلماني مان گوش فلك را كر مي كند. زيادند دست هاي به نياز دراز شده و دست هايي به نزولخواهي برآمده كه اگر نبودند اينان ، نيازمندي هم نبود، اگر قد نمي كشيدند اين كاخ ها، كوخ ها ويران نمي شد، اگر ارزش گذاري بعضي ها به جاي جان روي جسم نبود روزگار هم چنين نمي شد، نفرين بر واژه هايي كه بخواهند شرح دهند سياهي را كه گاه در چشم و كارنامه ما مي نشيند. حال آنكه شما راه را سفيد نشانمان داديد و دريغا كه هوا وهوس و فزونخواهي و كاهلي و تنبلي و ... ما را به سياه راهه كشاند.
" آقاي من! شما سر به زير تيغ برديد تا ما سربلند باشيم و بمانيم سرفراز اما برفراز سرهاي ما، شيطان نشسته است و از گرده ما سواري مي گيرد و روزگارمان شده آخرت معاويه آخرت يزيد، آخرت هركس كه بدعاقبت تر است. جز اين هم نبايد بشود، وقتي كه رفتار معاويه اي ما، نام علوي ما را آلوده مي كند. وقتي در دلمان شيطان همه جا را گرفته است. وقتي براي بت ها سجده مي كنيم، حال آنكه شما بت ها را شكستيد و هركس شيعه است بايد بت شكن باشد، اول بت هاي دروني خويش را بشكند و كعبه دل از شيطان خالي كند تا بعد جهان را از غير خدا تهي سازد. اصلا گرانيگاه ماجرا همين جاست كه خويشتن ناپالوده را نمي بينيم و ديگران را دليل زشتي ها مي خوانيم. حال آنكه اگر ما، هركداممان خوب شويم، دنيا هم خوب مي شود و راستي اگر ياران آن روزتان و ما مدعيان امروز، هركداممان مي كوشيديم و «مالك» مي شديم. باز هم روزگار ما اين بود!
" مولا! خوارج با همه تهي مغزي خويش و دشمني كه با شما داشتند، يك بار در سحرگاه نوزدهم ماه مبارك رمضان تيغ بر فرق مطهرتان زدند و ما بعضي هامان، اما هر روز، هزار بار در مسجد كوفه باورهامان بر شما تيغ مي كشيم. اصلا هر دروغي كه گفته مي شود، هر قدمي كه به ناحق برداشته مي شود، هر ناحقي كه جاي حق را مي گيرد. هر مسئولي كه پاسخگوي عملكرد خود نيست. هركاري كه به ناصواب انجام مي شود يا بر زمين مي ماند. هر پروژه اي كه غيرعلمي كار مي شود. هر مديري كه بي درايت به جاي فرصت سازي، فرصت ها را مي سوزاند. هركسي كه حق مردم و حق خدا را ادا نمي كند و قصد قضاكردن هم ندارد. هركس كه گرسنگي همسايه او را خواب به سر نمي كند، هركس براي عفت مجروح جامعه، خار در چشم و استخوان درگلو نمي خلد و ... همه ، شما را به تيغ و تير مي بندند. چه امروزه قرار نيست همه مثل ابن ملجم شمشير بگردانند در محراب مسجد. حالا هركس زندگي معاويه اي و خوارجي دارد زخم هايش را در جان شما مي نشاند ...
" اي امام عارفان و شهيدان! دروغ مي گوييم كه شيعه ايم كه اگر بوديم، قصه اين چنين پرغصه رقم نمي خورد كه دشمن شاد شويم. اگر شيعه بوديم رفتارمان مثل شما مي شد و گفتار و تدبيرمان نيز هم.
اما دريغا كه عاشق نشديم و پاي به راه شما نگذاشتيم و دريغا، دريغا، دريغ.
" آقاي من! به بركت شب هاي قدر، به حرمت آن پيشاني به خون نشسته و محاسن به خون خضاب شده به احترام نگاه نگران حسينين و زينبين، ما را به صراط مستقيم هدايت فرماييد كه سخت تشنه اين هدايتيم. يا مولا، يا علي!(ص-۱۲-اندیشه-۱۰/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

اين شب ها، در همه جاي ايران، شب هاي قدر است تقدير آدميان جور ديگري رقم مي خورد، يك جور خوب، اصلا در مسجد و حسينيه و دل هايي كه خود حسينيه و مسجد هستند مگر جز خوبي رقم مي خورد مگر مي شود، تو قرآن به سر بگيري و خداي را با همه وجودت صدا بزني و به هزار نام بخواني، آن وقت، قلم تقدير در شرح تو جز نقش عشق زند، نقش تو عاشقانه است، ايراني كه در استان به استان، شهر به شهر و روستا به روستاي وطن شهيدان با نام مولا علي بزرگي مي كني و حديث طلب را چنان مومنانه خوانده اي كه شوق طلب تو را به رفتن به سوي مسجد وا داشته است و روشن است كه غايت اين سلوك، يافتن خواهد بود، يافتني كه عاشقانه شدن را پيامد خواهد داشت، عشقي كه دو سويه مدام در حال افزايش خواهد بود، چنان كه به خواندن هر نام دوست جانت با ذره ذره خويش، دوست را احساس كند، احساسي كه از پوست و پوسته فراتر رود و به ايمان بدل شود و سرشار از يقين و چنين است كه ناگهان چشمان فرشتگان آسمان به زمين خيره مي ماند كه قطعه اي روشن تر ازخورشيد، شبيه نقشه ايران، چشم ها را دچار خويش مي كند. آنچنان كه فرشتگان را به خويش مي خواند و عجيب نيست اگر همپاي هر واژه به نيايش از لبان مومن تراوا شده، فرشته اي را ببينم به گاه سماع و كاسه به دست، درست مثل تشنه اي لب چشمه.
اين شب ها، در كوچه ها نام مولا علي فراوان زبان ها را و دهان ها را معطر مي كند و آدم هاي بسياري را به ياد مي آورد كه بايد كاري علي وار كرد. و كم نيستند آدم هايي كه به ياد كوچه هايي كه مولا با كيسه نان و خرما بر دوش، براي رساندن افطاري بر سفره نيازمندان از آن مي گذشت، كوچه به كوچه شهرها و روستاها را مي گردند. من در اين باره از شهرهاي مختلفي چون اصفهان و شيراز و تهران و تبريز و بيرجند و همدان و كرمانشاه و رشت و ساري و اراك و سمنان و زاهدان و... خبر دارم كه مومنان به نيت مولا علي، به دست گيري از نيازمندان مشغولند و در همين مشهد ده ها تن را مي شناسم كه دست در اين كار به قوت ايمان توانا دارند و تني چند در تماس با نگارنده خواهان ارائه آدرس نيازمندان شده اند و برآنند تا در ايام شهادت مولا علي، به قدر وسع خويش و به نام آقا، همنوعان خويش را تكريم كنند و اين يعني عشق به مولا علي كه از كلام به رفتار درآمده است.
اين شب ها و روزها، درنقاط مختلف كشور، پيراهن هاي سياه عزا، آشناترين رنگ را فراديد گذاشته اند تا نشان دهند هميشه سوگوار، بزرگ مردي خواهند بود كه تيغ كوچك مغزي، تحجرپيشه را بر فرق خويش پذيرفت تا راز بزرگي انسان را شكوفا كند. رازي كه اگر به فهم آن عارف شويم، همه جا بوي علي خواهد گرفت و اين روزها، ايران، همه ايران در حال مشق نويسي از سرمشق زيباي مولا علي است و در حال تمرين براي برخاستن با رمز يا علي!(ص-۶--۱۰/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 12:29  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

حرف قاليباف، فرمانده سابق نيروي انتظامي كه گفت مردم بايد پليس خود باشند الان در مورد ما راننده جماعت دارد عملي مي شود و با نصب دستگاه G.P.Sدر اتوبوس ها، دقيقه اي نمي توانيم تندتر و يا يك كيلومتر از سرعت اعلام شده بالاتر برويم. حالا ما در اتوبوس خود يك پليس هوشيار داريم كه پلك هم نمي زند و عطسه هاي خودرو را هم ثبت مي كند. اين ها عصاره حرف هاي يك راننده اتوبوس بود كه از بيرجند، مركز خراسان جنوبي به مركز خراسان رضوي، مشهد مي  آمد. او مي گفت پليس هم در كنترل آمد و شدهاي اتوبوس با اطلاعات اين سيستم دقيق عمل مي كند و ما براي فرار از جريمه هم كه شده مجبوريم سرعت قانوني را رعايت كنيم و...
گفتم كار خوبي است. حداقل افرادي كه تن به قانون نمي دهند، از ترس جريمه هم كه شده، قانون محور خواهند شد و اين مي تواند در دراز مدت به ملكه رفتاري او هم تبديل شود و بدون وجدان هوشيار قانون كه G.P.Sباشد هم قانون را حرمت بگذارد و با حرمت به قانون هم به خويش و هم به مسافران احترام بگذارد و فرشته نگهبان خود و همسفرانش باشد. براي  آقاي راننده، باز خواندم خبرهاي تلخي كه در همين جا روي داده بود تا نام جاده به « جاده مرگ» شهرت يابد و يادآور شدم در اين سال ها، صدها خانواده به سوگ نشسته اند و هزار مشكل و مصيبت، تحمل كرده اند از اين كه افرادي تن به قانون نمي دهند غافل از اين كه زندگي و حتي حوادث، قانون نانوشته خود را دارد و با افراد عجول، بي احتياط، از خود راضي و... سرناسازگاري دارد. در ذهن خود هم تيترهاي روزنامه خراسان درباره حوادث اين جاده را مرور مي كنم، از شما هم مي خواهم به ياد آوريد اين خبرها را و به گاه رانندگي رعايت كنيد قانون را و با احتياط در عمل، به سلامت رسيدن خود و ديگران كمك كنيد. او مي گفت وقتي كه ماشين تندرو دارد و برايش هزينه پرداخته است بايد بتواند از شتاب آن استفاده كند. درست هم مي گفت اما يك جبر هم وجود دارد به خاطر فقر جاده و تا زماني كه وضعيت جاده ما اين است از همين ظرفيت بايد خوب استفاده كرد و براي پرسرعت رفتن نبايد شتاب كرد. اين شتاب، آخر و عاقبت خوشي ندارد. چنان كه براي ديگران نداشت كه اگر مي داشت ما سالانه با حدود ٢٤ هزار قرباني، مقام اول جهاني تصادفات را نداشتيم. به هر حال تا زماني كه ظرفيت جاده ما به حد استاندارد نرسد بايد سرعت استاندارد اين جاده ها را رعايت كنيم و علاوه بر G.P.Sاتوبوس، بايد به G.P.Sاخلاق و قانون هم مجهز شويم. اين براي همه بهتر است.
(ص-۶)
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 11:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


در ميان كانديداهاي رياست فدراسيون فوتبال آنچه جالب توجه است، شوق خدمت گزاري بي منت محمد علي آبادي است كه مي خواهد، هم رئيس سازمان تربيت بدني و معاون رئيس جمهور باشد و هم زيردست خودش و رئيس فدراسيون فوتبال. حالا اين كار دوشغله به حساب مي آيد يا نه من نمي فهمم! هر چند يا معاونت رئيس جمهور شغل نيست يا رياست فدراسيون. شايد هم هيچ كدام و بايد براي علي آبادي شغل ديگري دست و پا كرد و الا گمان نمي كنم مسئولان مخالف قانون باشند و در دايره مردان رئيس جمهور ، احمدي نژاد ، قحط الرجال چنان شديد باشد كه يك نفر مكان چند شغل را به دست گيرد كه براي هركدام يك مرد بزرگ و مدير و مدبر و توانمند به شكل تمام وقت نياز است البته وقتي به گفته محرابيان رياست تبصره ١٣، شغل نيست و او توامان سرپرستي وزارت صنايع را هم برعهده دارد و يا غلامحسين الهام علاوه بر وزير دادگستري بودن،حقوق داني شوراي نگهبان، سخنگويي دولت، رياست ستاد مبارزه با قاچاق ارز و كالا ، عضويت در ستاد حفظ و نشر آثار رئيس جمهور، تدريس در دانشگاه و... را برعهده دارد و علاوه بر اين ها براي كارهاي ديگر و مسئوليت هاي جديد كه صدالبته شغل شمرده نمي شوند آمادگي دارد، چرا علي آبادي نتواند ، هم رئيس سازمان تربيت بدني باشد و هم رئيس فدراسيون فوتبال !(ص-۱۴--۷/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 9:44  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


از اين پس كار زشت آمريكايي ها به ضرب المثل تبديل خواهد شد كه فردي را دعوت كنند به خانه خويش و سپس ناجوانمردي را در حق او تمام كنند، هرچند به لطف خدا اين بار هم مكرومكراللهو اللهخيرالماكرين، در ترجمه جهاني اين كنش، واكنش برانگيخت كه مكر كرداران را در صندلي اتهام نشاند و شكست را در هماوردي تبليغاتي و در شكلي از جنگ نرم، به نام آن ها نوشت اما اين از زشتي كردار و گفتار آن ها كه از زشتي پندارشان سرچشمه مي گيرد نمي كاهد، بلكه آن را نمايان تر مي كند مخصوصا كه در محيط دانشگاه و از زبان رئيس دانشگاه كلمبيا اقدام به اين كار زشت كردند و اين زشتي افزاي موضوع شد. چه انتظار جهاني از دانشگاه و دانشگاهيان رفتار منطقي و گفتار مؤدبانه است حتي با كسي كه او را مخالف مي دارند، اما رفتار آن ها با نماينده ملت رشيد ايران، دكتر احمدي نژاد نشانگر خوي انسانيت ستيز و غيرمتمدن آن ها بود كه آبروي آمريكاييان را هم برد، حال آن كه در فرهنگ اسلامي، ايراني، ميهمان هر كه باشد، وظيفه ميزبان به نهايت رساندن احترام است، چنان كه در كلام عارف نامي، ابوالحسن خرقاني هم مي خوانيم «هركس به اين سراي درآيد. نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد كه هركس به درگاه الهي به جان ارزد البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد» آري ايرانيان چنين بزرگ پندارند كه بزرگي در رفتارشان هم ظهور مي كند و روشن است آن كه بخواهد بزرگان را كوچك بشمارد، خود كوچك خواهد شد حتي اگر بزرگ باشد و در اين واقعه هم، آمريكا شكست بي آن كه بتواند شكستي در حرمت ايرانيان اندازد...آري آمريكايي ها با خلق يك خاطره زشت به خودزني اخلاقي پرداختند و با ناجوانمردي و آلودن ادبيات سياسي، ساحت رفتار سياست مدارانه را هم آلودند. اما اين براي آن ها ره آوردي نخواهد داشت، چه آن كه عصباني بشود و با عصبانيت تصميم بگيرد و با عصبانيت به عمل درآورد آن تصميم را، جز افسوس، درو نخواهد كرد كه نتيجه كاشت تندخويي و عصبانيت شكست و افسوس است همان گونه كه زارعان باد طوفان درو مي كنند و اين طوفان در افكار عمومي در حال وزيدن است. آن هم عليه بي ادبان و اخلاق ستيزاني كه با همه ادعاي بزرگي كوچك هستند، خيلي هم كوچك!و ختم كلام اين كه مردم از اين پس ضرب المثل لقمان حكيم را اين گونه بازتعريف خواهند كرد كه: جوانمردي و ادب را از كه آموختي گفت از آمريكايي ها، و هر آنچه از آن ها ديدم، از آن پرهيز كردم و از هر آن چه آن ها، كردند، روي گرداندم و حرف حكيمانه لقمان را با اين كلام به پايان بريم كه از كوچك، انتظار بزرگي نبايد داشت هرچند به اندازه «فيل» بزرگ يا مثل «الاغ» پرهياهو باشد.
(ص-۴--۷/۷/۸۶)
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 9:41  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

كردستان، گنبد و خوزستان هم با همه وجود دلاوري را، جوانمردي را، اقتدار را، مهرباني را در قامت بابا رستمي لمس كرد. گنبد، هنگامي كه غائله آفرينان ضدانقلاب بر چهره زيبايش چنگ مي كشيدند و بر حيثيت آن زخم مي زدند، در تماشاي اقتدار مهربانانه بابامحمد رستمي ٢ ساعته آغوش گشود. او مصداق اشداء علي الكفار، رحماء بينهم بود و بر ضد انقلاب چنان سخت مي گرفت، كه يادآور رزم ياران صديق امام علي (ع) در برابر قاسطين و ناكثين و مارقين بود و با مردم چنان مهربان بود كه برادر با برادر و چه برادري بود بابامحمد رستمي، براي بندگان خداللهاو وقتي با دشمن پنجه در پنجه مي شد، در گنبد، در كردستان ... انگار پوردستان بود كه به جنگ اكوان ديو و سپاه افراسياب مي رفت و پرچم عزت ايران را در برابر تورانيان برمي افراشت. او زمين را و زمينه هاي دفاع را مي شناخت چنان كه وقتي در اهواز گفتند چترباز عراقي پياده شده است، او با نگاهي به چپ و راست، گفت اين غيرممكن است و چنين هم بود. او شايد دانش نظامي بالايي نداشت، اما فهم و شم نظامي خوبي داشت كه در كوتاه مدت از او فردي در قامت يك سردار ساخته بود. سرداري كه سرهاي سنگين ضد انقلاب را به خاك مي افكند و گردن هاي فراز  آنها را فرود مي آورد و كار به آنجا رسيد كه نام بابارستمي كليد گشايش كارها شد چنان كه نيروهايش را با هوشمندي و در لباس ديگر در زير آتش ضد انقلاب از روي پله وارد شهر سقز كرد و نقش ستودني خويش را ايفا كرد. او به نظم نظامي توجه خاصي داشت، چنان كه سيد حسن قاسمي مي گويد:وقتي غائله گنبد را ضد انقلاب به وجود آورده بود ما جمعي از مشهد به فرماندهي بابامحمد رستمي به سوي گنبد حركت كرديم. وقتي به گنبد رسيديم ضد انقلاب داخل شهر بود. يكي از جاهايي را كه ضد انقلاب اشغال كرده بود دانشسرا بود. بعضي مواقع هم از درون دانشسرا به طرف نيروهاي ما تيراندازي مي كردند. من لحظه اي به جلو رفتم و گفتم: چرا تيراندازي نمي كنيد و از يك جعبه اي كه آنجا بود دو عدد فشنگ برداشتم و داخل اسلحه گذاشتم اما چون تا به آن روز تيراندازي نكرده بودم مقداري مشكل داشتم كه با راهنمايي بچه ها نحوه آماده كردن سلاح براي تيراندازي را ياد گرفتم. اولين گلوله را به طرف ساختمان دانشسرا شليك كردم كه به ساختمان اصابت كرد و گرد و خاكي بلند شد اين حركت باعث تشويق ما شد و گلوله بعدي را هم شليك كرديم. بعد از شليك گلوله دوم سر و صدا يواش يواش كم شد و بچه ها با تكبير از گوشه و كنار حركت به سمت جلو را آغاز كردند ضد انقلاب هم ساختمان دانشسرا را رها كردند و به سمت شياري كه در منطقه وجود داشت فرار كردند. به اتفاق بابامحمد رستمي وارد ساختمان شديم و مشاهده كرديم كه چند نفر از ضد انقلابيون مجروح و چند نفر هم به هلاكت رسيده اند، اسلحه ژ-٣ تحويل گرفته و به سمت شياري كه ضد انقلاب از داخل آن فرار كرده بود حركت كرديم. من تقريبا از بقيه نيروها تندتر حركت مي كردم و مقداري كه جلو رفتم چند گلوله به سمت آنها تيراندازي كردم. ضد انقلاب برگشت و به طرف ما شروع به تيراندازي كرد. بعد از چند لحظه اي ديدم بابارستمي آمد و گوش مرا گرفت و يك تابي داد و گفت: آنها كه دارند فرار مي كنند چرا تنهايي اينجا آمده اي چرا از سازمان جدا شده اي مقداري با من صحبت كرد و ضمن نصيحت مرا توجيه كرد.رستم سپاه خراسان، شيرمرد يار امام رضا (ع)، در رزم، بي امان بود و براي مردم، اميد امنيت. او قلبي به وسعت دريا و عزمي به استواري كوه داشت و همين او را براي حراست از انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي، چون سرو، به ايستادگي واداشته بود... ياد بابا رستمي و برونسي، بابانظر و...و همه دلاوران تا ابد جاودانه باد.(۵/۷/۸۶-ص۶)

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 9:32  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

جامعه سالم ازآحاد سالم شكل مي گيرد و نمي شود، سالم نبود، اما انتظار سلامت داشت، اين از ما اما از حاكميت هم خواسته  اين است تا جامعه را براي رشد و تعالي انسان ها فراهم كند و بستر نيكي در ساحت پندار و گفتار و رفتار را بگستراند و بستر نابايستگي ها را براندازد و در اين رهگذر حق داريم جامعه را خالي از سوغات شيطان بخواهيم و حق داريم سلامت كوچه و خيابان را به عنوان يك مطالبه بخواهيم. بر اين اساس، ايستادن جوانان بي نزاكت سركوچه، پشت در خانه مردم، در كنار مدارس دخترانه در مشهد اصلا در خور شان جامعه سلامت نيست و همان گونه كه جاده ايمن، تصادف ندارد، جامعه سلامت و خيابان و كوچه سلامت هم نبايد مزاحم داشته باشد، مزاحماني در نهايت وقاحت، كه مردم جرات تذكر دادن به آن ها را نداشته باشند، اين را بارها از مردم مشهد در مناطق مختلف از آزادشهر تا طلاب تا قلعه ساختمان والتيمور و... شنيده ام كه مي خواهند حق زيستن در كوچه هاي سلامت را به فرياد از پليس بخواهند و حق هم دارند. من به اين نكته اعتقاد دارم. برخورد قانون با اين قانون ستيزان، مثل وجين علف هاي هرز است كه به درخت و گل و محصول شادابي و طراوت مي بخشد و نبود اين افراد و درمان اين بيماري مردم را سر زنده تر مي كند. اگر قبول نداريد، اين وجين را به آزمون بگذاريد. مطمئن باشيد نتيجه خطا نخواهد بود...
به هر حال همچنان كه سلامت سازي بدن، درد دارد، سلامت سازي جامعه هم بي درد نخواهد بود. اين درد را هم بگذاريد به حساب خوني كه در حجامت از بدن فرد مي ريزد و...
در سطور آغازين اين نوشتار گفتيم جامعه را عاري از سوغات شيطان مي خواهيم و در اين راستا، بايد از سلامت سازان جامعه كه براي پرهيز دادن جامعه از شيطان و سوغاتش تلاش مي كنند قدرداني كنيم و اين خبر را بگذاريد به حساب قدرداني ما از پليس و نيروهاي امنيتي در راستاي سالم سازي جامعه.
معاون سياسي و امنيتي استانداري كرمانشاه در جلسه ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز گفت:  طي چند ماه گذشته ١٤ شبكه تهيه و توزيع مشروبات الكلي كه اقدام به توزيع انواع مشروبات الكلي در استان مي كردند، توسط نيروهاي امنيتي و انتظامي استان دستگير و به مراجع قضايي معرفي شدند.
به گزارش ايسنا حجت اللهدمياد با تقدير و تشكر از سربازان گمنام امام زمان(عج) و نيروهاي انتظامي از جديت و عزم گسترده تر در استان براي مقابله با چنين شبكه هايي خبر داد و افزود: استان كرمانشاه براي حضور چنين افرادي كه اقدام به قاچاق كالا و مشروبات الكلي و مواد مخدر مي كنند بسيار ناامن خواهد بود.
وي همچنين اظهار داشت: در راستاي اتخاذ تدابير امنيتي و انتظامي تمام گلوگاه ها و محله هاي تردد قاچاقچيان براي آنان ناامن شده است و با شدت با عوامل و افراد اين شبكه ها برخورد خواهد شد.
حرف آخر، افراد مزاحم، توزيع مشروب، قاچاق مواد مخدر و... بيماري هايي است كه بايد طبيبانه و قاطعانه با آن برخورد كرد چه حيف است سلامت جامعه، به اين آساني به خطر افتد و احساس ناامني، امنيت جامعه كه برايش اعتبارات فراواني هزينه شده است را ناكارآمد نشان دهد. پس بايد براي كارآمدي كاري كرد... (ص-۶)
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 11:48  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


" يكم: جنگ را درشت نوشته ايم اما درست نه، اين كلام شهيد آويني بود كه با مدال «سيدشهيدان اهل قلم» كه از رهبر فرزانه انقلاب گرفت درادامه كاروان شهيدان براي اين كه ثابت كند اگر آه آدمي از جنس نياز باشد، در باغ شهادت هم باز باز خواهد بود پرواز كرد... من معتقدم براي درست خواني، بايد جنگ را برعكس خواند تا به گنج رسيد و روشن است براي رسيدن به گنج هم بايد به دنبال بلدراه بود و در حفر گمانه ها هم نظر او را درنظر گرفت والا نابلد آدمي را به گنج نمي رساند، چنان كه در حوزه معرفتي هم نيازمند بلدراه و مرشد هستيم و محتاج خضر راهنما.
چنان كه حضرت حافظ هشدارمان مي دهد كه:
طي اين مرحله بي همرهي خضر مكن
ظلمات است، بترس از خطر گمراهي...
پس بايد براي فهم درست از جنگ به منابع انساني حاضر در آن حماسه مراجعه كرد و حيف است كه درحضور بزرگاني از ارتش و سپاه و بسيج كه سينه هر كدامشان جعبه سياه جنگ و مخزن الاسرار آن حماسه است، به كاهلي برگزار كنيم و به درشت نويسي جنگ بسنده كنيم..." دوم: جنگ كه با ضربه نخست عراق آغاز شد، ضربه متقابل را ما محكم تر زديم. مثالش را هم همان حماسه اي بدانيد كه دلاوران نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در روز بعد از تهاجم و تجاوز دشمن كه مي خواست به ظهر روز اول نرسيده، كمر ايران را بشكند، اما روز دوم كمر خودش، چون كنگره  هاي كاخ جباران ترك برداشت، آنجا كه ١٤٠ جنگنده و بمب افكن نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي با پشتيباني ٦٠ هواپيماي سوخت رسان و... پايگاه هاي دشمن را در هم كوبيدند و هراس را تا عمق جان دشمن پاشيدند. اين ضربه تمام پندارهاي غلط به برنامه درآمده آنها را در هم ريخت و دريافتند، بيشه نه تنها خالي نيست كه پر از شيراني توانمند است. مثال دوم هم اين را بدانيد كه بچه هاي سپاه خرمشهر، تكاوران نيروي دريايي در آبادان در كنار نيروهاي نظامي ومردمي، ٣٦ روز، چهارمين ارتش دنيا به لحاظ تجهيزات را زمين گير كردند، بچه هاي بي ستاره و خاك پوشي كه پشت ژنرال هاي چهار ستاره را به خاك ماليدند. مثال سومش را هم بگذاريد به حساب دلاوري عشاير و نيروهاي مردمي مناطق مرزي از غرب تا جنوب كه با امكانات اوليه در برابر دشمن، تا آخرين نفس ايستادند و جان دادند اما جهان را حيران رشادت خود كردند.مثال چهارمش هم، قصه خليج هميشه فارس است و دلاوري نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران كه خواب سالاري ديوانه بغداد بر آب هاي گرم خليج فارس را بي تعبير گذاشت و در همان روزهاي نخست جنگ نيروي دريايي عراق را براي هميشه از گردونه خارج كرد و هر چند ناوچه پيكان به شهيدان سرفراز تاريخ پيوست اما خليج فارس را براي هميشه فارس شهادت داد و نوشت. مثال پنجمش هم چمران و نيروهايش كه اگرچه نامنظم مي جنگيدند اما رزم نامتقارن آنها، ارتش منظم و مستظهر به پشتيباني شرق و غرب را به گل نشاند. مثال ششمش را هم حماسه اي بدانيد كه شيرودي و كشوري و بچه هاي دلاور و مظلوم هوانيروز انجام دادند و با شكار تانك ها و ادوات دشمن، اجازه پيشروي سريع را از آنها گرفتند. مثال هفتمش هم همدلي و همراهي نيروهاي ارتش در آموزش و ساماندهي نيروهاي مردمي و ياري سپاه كه درمدت كوتاهي از نيروهاي متفرق قواي مسلح واحدي ساختند كه براي برانداختن دشمن تمام قد ايستاد...
پس ضربه ما كاري تر بود...
" سوم: جنگ ما، جلوه اي ازعاشورا بود و بايد رابطه آن با عاشورا محكم تر شود و گفتن از آن هم بايد در ضمير آگاه ما نهادينه شود و چنان كه شايستگان از عاشورا گفتند، از دفاع مقدس ما هم بگويند و هنرمندان، هنرمندانه اين حماسه را جاودانه كنند و حيف است كه ما معدني چنين غني داشته باشيم آن وقت سينماگران ما از آن چنان كه بايد بهره نبرند و افسوس بايد خورد كه از آن حماسه، فيلم هاي درخوري ساخته نشده است و با گذشت قريب به دو دهه از پايان جنگ هنوز كمتر كسي است كه حسين خرازي، مهدي و حميد باكري، ابراهيم همت، محمد فرومندي، محمود كاوه، احمد رحيمي، ولي  ا...چراغچي از فرماندهان سپاه و اقارب پرست، حسن آبشناسان، علي صيادشيرازي، عباس بابايي، عباس دوران، علي اكبر شيرودي، احمد كشوري، جعفر نصراصفهاني و... از امراي ارتش را كه هر كدام پرچمي از حقيقت بودند ، چنان كه بايد بشناسد و يا ساجدي و رضوي و... از بزرگ مردان جهاد آن روزها را به ياد آورد، حال آن كه رسانه ها و جامعه هنري ما به همه آنها مديون و جامعه مخصوصا جامعه جوان ما به فهم آنها و الگوگيري از آنها محتاج است." چهارم: فكر مي كنم براي درست نويسي جنگ و بيان حقايق شخصيتي اسوه هاي حماسه و جهاد، بايد يك نهضت ملي فرهنگي و هنري شكل بگيرد و هر كدام از سرداران و فرماندهان جنگ در قالب يك فيلم و سريال، شكل ديگري از زندگي را به جامعه تعليم كنند و هر عملياتي كه براي حفاظت از ايران انجام شده است هم بايد براي فهم درست از جنگ و دريافت شرايط كشور و تكثير نسل حماسه ساز، در قالب  هاي هنري به جامعه بازتاب داده شود تا آحاد آن، بهره بايسته را برگيرند..." پنجم: دفاع مقدس جزئي از تاريخ افتخارآميز ايران است و ارتش و سپاه و بسيج و نيروهاي عشايري و مرزداران و ژاندارم ها، پاسبان ها و پاسداران كميته كه آن روزها در قالب لشكر روح اللهبه ياري امام و ايراني برخاسته بودند، درخلق اين حماسه نقش  آفرين بودند و بايد به سنت مومنان، قدر بينند و بر صدر نشينند و هم حقايق آن حماسه بيش از پيش براي مردم روشن شود تا همه بدانند كه ايران چگونه در برابر دشمن ايستاد و اين ايستادگي را مديون چه كساني است هر چند آنها با همه حماسه  اي كه خلق كردند و زخمي كه خوردند، هنوز هم خود را مديون ايران و ايراني مي دانند، اما بايد از آنها گفت...(ص-۶)
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 9:45  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 

ديروز گفتم بايد به خوزستان نگاه ويژه داشت و اين نگاه در همه بخش ها بايد نمود عيني و اثر ملموس داشته باشد. مثلا در بخش آموزش، هم بايد بهترين استادان و باتجربه ترين معلمان به كار گرفته شوند و هم امكانات آموزشي و كمك آموزشي بايد در حد اعلا باشد.
در بخش گردشگري هم بايد حضور گردشگر به گونه اي باشد كه منطقه و مردمش از حضور آنان منتفع شوند و گردشگرپذيري به يك صنعت براي منطقه تبديل شود. چه اگر حضور ميليوني زائران جبهه و گردشگري دفاع مقدس براي مردم منطقه سود نداشته باشد بخشي از اهداف گردشگري كه تقويت اقتصادي منطقه است محقق نمي شود. در بخش  آب هم بايد وضع موجود به وضع مطلوب برسد، مخصوصا در خرمشهر و آبادان كه در دفاع مقدس هم نام خويش را با سرفرازي معنا كردند. حوزه كشاورزي منطقه، مخصوصا درصنعت نيشكر كه قصه كشاورزان و توليدكنندگان هر روز پرغصه تر مي شود هم عنايت ويژه مي خواهد تا از اين روزگار تلخ به در آيد، روزگاري كه كام توليدكنندگان شكر، تلخ است، تلخ تر از زهر هلاهل وكار تا آن جا بالا مي گيرد كه يك نماينده مجلس مستند به سوگندي كه نمايندگان براي دفاع از حقوق ملت ياد كرده اند لب به فغان مي گشايد و در جلسه علني اول مهر ٨٦ در سخناني كه از راديو هم پخش شد، مي گويد:دولتي كه در شهريورماه ١٣٨٤ با شعار خودكفايي بر سر كار آمد رسما در آبان ماه ١٣٨٤ تعرفه واردات شكر خام و شكر سفيد را از ١٣٠ و ١٥٠ درصد به ٣٠ و ٥٠ درصد كاهش داد. چندماهي از اين مصوبه دولت نگذشته بود كه مجددا در بهمن ماه ١٣٨٤ تعرفه شكر خام به ٥درصد و شكر سفيد به ٢٠درصد كاهش و در ارديبهشت ماه سال ١٣٨٥ بار ديگر با تصويب دولت، نرخ تعرفه (سود بازرگاني) شكر سفيد صفر و شكر خام٦درصد تعيين شد. نتيجه اين تصميمات مكرر و پي در پي دولت، در آستانه نابودي قرار گرفتن يكي از مهم ترين رشته هاي صنعتي كشور شده و در مقابل به شهادت آمار و ارقام، چندصد ميليارد توماني در جيب عده اي خاص ريخته است كه اقدام به واردات شكر در سال ٨٥ تاكنون كرده اند. قدرت اللهعليخاني، نماينده بوئين زهرا خطاب به نمايندگان مجلس تاكيد مي كند: شما اطلاع داريد كه در ٣٩ كارخانه اي كه با استفاده از چغندر و نيشكر، قند و شكر توليد مي كنند حدود يك ميليون و چهارصدهزار تن شكر توليد مي شود و نياز كشور حداكثر تا دو ميليون تن در سال برآورد شده و به عبارتي مي بايست سالانه حدود ٥٠٠ تا ٦٠٠ هزار تن شكر وارد شود. ولي در اثر سياست هاي دولت محترم، در سال ١٣٨٥ طبق آمار گمرك حدود دو ميليون و ششصد هزار تن شكر وارد شده و در سال جاري هم تاكنون ٧٠٠هزار تن شكر وارد شده است يعني بيش از ٥برابر نياز يك سال كشور به واردات. در نتيجه اين اقدام، حداقل كشت چغندر نسبت به سال زراعي قبل سي درصد كاهش يافته است.
انبار كارخانجات مملو از شكر توليدي سال گذشته است و اكنون كه به فصل برداشت چغندر رسيده ايم، كارخانجات نه انباري براي ذخيره توليد دارند و نه منابعي براي پرداخت به چغندركاران و كاميون داراني كه چغندر را از مزرعه تا كارخانه حمل مي كنند و اگر اقدام سريعي صورت نگيرد، بيم آن مي رود كه سال آينده، سال ختم توليد چغندر و توليد شكر باشد. سالي كه دولت وعده داده بود سال خودكفايي در اين محصول باشد...(ص-۶)
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 9:40  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


جنگ به مسئله همگاني در زمان خود تبديل نشد. اين درست كه به هر حال همه از آثار آن بي نصيب نبودند اما بودند كساني كه خرج خود را جدا كرده بودند.اين هم در تاريخ نمونه هاي بسياري دارد و در قله اين نمونه ها، عاشورا را مي بينيم كه تعدادي اندك، همراهي با امام حق را مسئله اول ديني، اجتماعي و شخصي خود دانستند و با او همراه شدند و بهايش را هم با شهادت و اسارت پرداختند، در دفاع مقدس هم اين ماجرا باز توليد شد... از سوي ديگر اسلام ناب و تشيع علوي براي ماندگاري و بسط معرفتي خويش و نيز ارائه تصويري شفاف از حقيقت دين نيازمند آن شد كه فرهنگ عاشورا به مسئله اول و اولويت نخست فرهنگي، اجتماعي و حتي شخصي مومنان تبديل شود و خيزش هاي حق طلبانه پس از ماجراي كربلا نشانگر اين است كه عاشورا وارد جريان زندگي مردم شده و فرهنگ عاشورا اولويت نخست يافته است و ما نيز در امروزه جامعه، در برابر يك بايد و الزام قرار گرفته ايم تا اگر دفاع مقدس اولويت نخست براي همگان و در همه ساحت ها نبود، فرهنگ دفاع مقدس ، به اولويت تبديل شود، چنانكه در «سند چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق ١٤٠٤ هجري شمسي» مقصدي را مشخص كرده است كه براي رسيدن به آن لزوما بايد فرهنگ دفاع مقدس در ساحت هاي حكومتي، اجتماعي و حتي شخصي جريان غالب باشد.چه براي رسيدن به آنجا كه «ايران كشوري توسعه يافته با جايگاه اول اقتصادي، علمي و فناوري در سطح منطقه» و آن هم « با هويت اسلامي، ملي و انقلابي الهام بخش در جهان اسلام و...» باشد و«متكي بر اصول اخلاقي و ارزش هاي اسلامي، ملي و انقلابي و... » بايد آحاد جامعه «فعال ، مسئوليت پذير، ايثارگر، مومن ، رضايت مند، برخوردار از وجدان كاري، انضباط ، روحيه تعاون و سازگاري اجتماعي، متعهد به انقلاب و نظام اسلامي و شكوفايي ايران و مفتخر به ايراني بودن، باشند» و اين «بايد» هم مستلزم يك بايد ديگر است به اسم «بايد فرهنگ دفاع مقدس كه اين شاخص ها در آن به كمال رسيده بود، دوباره به فرهنگ غالب در جامعه تبديل شود» و همه مردم و مخصوصا مردان دفاع مقدس كه روزگاري با آن فرهنگ خو گرفته بودند و امروزه در جغرافياي فرهنگي ديگر ايستاده اند، به اين فرهنگ رو كنند و مسئولان نيز بيش از همه خود بايد داراي اين ملاك ها باشند و به آن عمل كنند و هم براي بسترسازي توسعه مفاهيم و تكثير انسان ها براساس اين مدل ها تلاش كنند و الا اگر - خداي نكرده- فرهنگ دفاع مقدس، به اولويت تبديل نشود سند چشم انداز هم نقشي بر كاغذ خواهد ماند چنانكه بسياري سندهاي ديگر روي كاغذ ماند چنانكه بسياري از بايستگي هاي اخلاقي و اجتماعي از كاغذ فراتر نمي رود! فكر مي كنم براي تبديل فرهنگ دفاع مقدس به فرهنگ غالب جامعه بايد همان مسيري را برويم كه بزرگان و اولياء اللهو در راس آن ها، ائمه طاهرين در بحث عاشورا رفته اند. چه فرهنگ دفاع مقدس ما خود جلوه اي بود از خورشيد عاشورا و براي ماندگاري اين جلوه هم بايد به خورشيد پيوست.چه ماه و ستاره زماني نور دارند كه در پرتو خورشيد قرار بگيرند و مي دانيم كه آنها اگر از خورشيد جدا شوند نوري نخواهند داشت.درست مثل رودخانه اي كه اگر به دريا نپيوندد بالاخره به پايان خواهد رسيد اما قطره اگر كه به دريا مي پيوندد، ماندگار مي شود.پس بايد دفاع مقدس را در فرهنگ عاشورا تعريف كرد و آن را به مساجد و تكايا و حسينيه ها و به قلب مردم برد تا ماندگاري آن تضمين شود.آنگاه تلاش كرد براي مردم در فرهنگ دفاع مقدس ، تعريف نقش شود و آنها را از تماشاچي بودن به بازيگري و ايفاي نقش بركشيد، آن وقت انسان ها در فرهنگ دفاع مقدس زندگي خواهند كرد و اين فرهنگ هم در زندگي جريان خواهد يافت و به عمل تبديل و رسيدن به مقصد مشخص در سند چشم انداز هم ميسر خواهد شد....(ص-۲)

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 9:53  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


نام خوزستان، اين روزها، بيش از هميشه بر زبان هاست و در رسانه ها نيز، از كلمات پركاربرد و كليدي است، چه هفته دفاع مقدس است و دفاع مقدس هم با خوزستان گره خورده است و كيست كه نداند اين قطعه بهشتي ايران اسلامي در برابر متجاوزان عراقي چگونه تمام قامت ايستاد و با نثار خون فرزندان دلاور خويش، ايستادگي همه ايران را طلايه دار شد. وقتي نام خوزستان به ميان مي آيد، ياد جنگ هم در جان ها زنده مي شود، هرچند بادهاي ناموافق كوچه يادها را جارو كرده باشد. آري خوزستان از كربلاهاي ايران و يادآور عاشورايي است كه هشت سال طول كشيد و خورشيد شهادت اما هرگز غروب نكرد. هرچند جنگ متجاوزان به شكست پايان يافت و دفاع مقدس نيز از پارادايم سخت به پارادايم نرم تغيير شكل داد، اما خوزستان همچنان جايگاه خود را حفظ كرد و بايد در برنامه ريزي هاي كلان هم كلان نگريسته شود. يعني خوزستان پس از پرداخت آن همه هزينه و آن همه خون امروز بايد به بركت شهادت ها به يكي از منابع تغذيه فرهنگي كشور تبديل شود و در مواجهه نرم با تهاجم نرم افزاري دشمن نقش برجسته اي داشته باشد. و اين هم مي طلبد نهادهاي فرهنگ ساز و مخصوصا آموزش و پرورش كه پايه كار است همه گونه مورد حمايت قرار گيرد و شايسته است از مجرب ترين استادان و كاراترين معلمان در اين استان استفاده شود تا نبرد نرم دشمن، به سرنوشت جنگ سخت آن ها دچار شود. اين اصلا خوب نيست كه در اين استان با كمبود ١٠هزار معلم مواجه باشيم. چنان كه سيدمحمدجواد رضوي، رئيس سازمان آموزش و پرورش خوزستان، به ايسنا مي گويد با توجه به تعداد معلم هاي موجود، تدريس را سازمان دهي كرده ايم و اميدواريم كه مشكلي از نظر كلاس هاي درسي وجود نداشته باشد. در مجموع كادر آموزشي استان خوزستان، كمبود حدود١٠هزار معلم مشاهده مي شود كه بخشي از اين تعداد مربوط به دوره ابتدايي است. اين در حالي است كه جمعيت بسياري از جوانان آن ديار، دانش آموخته و آماده كار هستند. من، اما، از روال استخدام و آيين نامه هاي آن اطلاع ندارم اما معتقدم براي مناطق ويژه، چون خوزستان بايد برنامه هاي ويژه هم داشت از ياد نبريم كه خوزستان به گردن ايران، حق سرفرازي و ايستادگي دارد. اين حق را پاس بداريم با اختصاص اعتبارات مادي و معنوي افزون تر و كاري كنيم تا اين استان، آبادتر و آزادتر از هميشه نقش تاريخي خود را در پهنه ايران ايفا كند. پس به خوزستان به طور ويژه نگاه كنيم. (ص-۶)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی  | 


امروز، مدرسه ها باز و ظرفيت ناوگان حمل و نقل عمومي هم عيارسنجي مي شود. اين هم نه مختص يك منطقه و يك شهرستان كه در همه جاي كشور انجام خواهد شد، طي چند روز اخير بحث حمل و نقل يكي از مسائل دغدغه آفرين خانواده ها در شهرهاي مختلف بود. در همين رابطه خبرنگار ما، از زابل به ضعف ناوگان حمل و نقل عمومي مي پردازد و از ايلام هم ايسنا به نقل از شهروندان اين شهرستان مي نويسد، قبلا مسير را مسافران تعيين مي كردند ولي الان رانندگان به هر مسيري نمي روند.
از خرمشهرهم خبرنگار ما گزارش مي دهد كه مردم از نرخ اياب و ذهاب گلايه دارند، هم خودش گلايه داشت! و هم گلايه مردم را بازتاب مي داد. از ساير شهرستان ها هم خبرها، با همين واژه ها نگارش مي شود و كلمات بار دغدغه اي كه در جان دارند را به جامعه منتقل مي كنند. مخصوصا در روزهاي بازگشايي مدارس كه براي اولين بار با سهميه بندي بنزين بايد تجربه شود و در اين ميان وعده هاي مسئولان محلي هم دارد شانه به شانه وعده مسئولان كشوري مي زند.
با اين شرح كه مشكل نخواهد بود و ما هم دعا مي كنيم مشكل نباشد، اما با اين ناوگان، اين نظارت و اين وجدان كاري، اگر مشكل نباشد، معجزه است! آن هم زمانه اي كه گفته مي شود برخي تاكسي داران و رانندگان ناوگان حمل و نقل عمومي، سهميه بنزين عمومي خود را خصوصي مي فروشند و زحمت آمد و شد در خيابان هاي شلوغ را به خود نمي دهند و آسوده از دغدغه تصادف و چالش هاي عصبي، از راه فروش سهميه سوخت خود -كه صرفا براي خدمت عمومي در اختيار دارند- به قيمت آزاد، آزادانه در خانه مي نشينند ... شهر مي ماند و خيابان هايي پر از مسافر و افزايش فشارهاي رواني و ... خدا به خير كند كه از امروز، بحث اياب و ذهاب دانش آموزان و دانشجويان هم اضافه مي شود و مجبور مي شويم در كنار دو برابر سنجيدن هزينه اياب و ذهاب در سبد هزينه خانوار، چند برابر فشار رواني را هم تحمل كنيم تا به سر كار برويم و يا از سر كار به خانه بازآييم و ...اين قصه ادامه دار، ماجراي هر روز ماست، اما بازگويي يك تذكر خالي از لطف نيست كه بياييم، به ياري هم، مسائل را حل كنيم و هر كداممان به هر اندازه اي، ولو به اندازه سوار كردن يك مسافر از خيابان هم به مردم كمك كنيم و هم به موفقيت طرح سهميه بندي يعني خود كاري كنيم كه سهميه بندي به ساماندهي منتج شود. كمك ما به يكديگر، روحيه برادري و مهرباني كردن را هم افزايش مي دهد و تقويت اين روحيه بسياري از مشكلات را فرو مي كاهد و در برابر دشواري ها ما را در كنار هم و ياور هم مي كند.
پس بياييد، با كمك به هم، لااقل در روزهاي نخست سال تحصيلي فرهنگ نوع دوستي و برادري را ترويج كنيم و نشان دهيم كه هم مهربان ترين ملت هستيم و هم با ياري يكديگر، مشكلات را حل مي كنيم...
(ص-۶)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 12:5  توسط غلامرضا بنی اسدی  |