كتاب هايت را مرتب كرده اي، مثل لباس هايت. كيفت آماده است و كيفت هم كوك است. فردا مي خواهي به مدرسه بروي. رفتن به مدرسه در سومين سال تحصيلي انقلاب كيف هم دارد، اصلا نفس كشيدن در فضاي آزادي، استشمام عطري كه از خون شهيدان راه آزادي مي وزد، نشاط آور است و تو، پرنشاط، مي خواهي فردا به مدرسه بروي تا فرداها در مديريت اين كشور درس پس بدهي. آن سوتر خواهرت هم مانتو و مقنعه اش را اتو كرد و با شادي كيف و كتاب هايش را آماده كرد براي فردا. پدر و مادرت هم در شادي شما شريك بودند، هرچند يك اندوه هم در پس زمينه نگاه شان به چشم مي خورد. اندوهي كه تو نمي دانستي چيست. شايد هم نمي خواستي. آخر قرار بود، فردا به مدرسه بروي و امروز سومين روزي بود كه به پيشواز اول مهر بعد از نماز صبح نمي خوابيدي و به وسايل مدرسه ات مي رسيدي انگار مي خواستي عقربه هاي ساعت زودتر بچرخند تا زودتر به فردا برسند اما ...
اما، يك صداي وحشتناك، صداي جغدهاي شومي كه روي شهر سايه انداختند، سايه انداختند و بمب، بمب و ويراني، ويراني و ... آغاز جنگ. به كيف و كتاب هايت نگاه مي كني خواهرت هم، هر دو چشم مي دوزيد به چشم پدر و مادر و پدر با همه غيرتش مي غرد لعنتي ها جنگ را شروع كردند! و تو مي پرسي پس مدرسه ... فردا ... و پاسخت را پدر مي دهد از همين امروز، قبل از فردا. بايد به مدرسه برويم، تو، خواهرت، مادرت، من و همه ما مردم ايران بايد به مدرسه جنگ برويم. بايد درس جهاد بخوانيم، آن هم نه پشت نيمكت، بلكه پشت سنگر ...
تو كتاب هايت را با حسرت نگاه مي كني، انگار كتاب ها هم با بغض به تو نگاه مي كنند، درست مثل كتاب هاي خواهرت، مثل نگاه مادرت ... از دور صداي بمب و گلوله و انفجار مي آيد و صداي آژير آمبولانس ها ... پدرت مي خواهد بيرون برود، تو هم برمي خيزي و با او همراه مي شوي، پا به كوچه كه مي گذاري حس مي كني در خرمشهر، حالا، حالاها، مدرسه اي باز نخواهد شد، جز مدرسه جبهه، تو هم همراه پدرت نامت را در اين مدرسه مي نويسي، مثل خيلي از بچه هاي ديگر. جنگ آغاز شده است، صداي شوم گلوله هاي عراقي از هرجا به گوش مي رسد و تو ديگر فرصت آموزش ديدن هم نداري، همه آموختن ها را بايد در ميدان عمل ياد بگيري. اين را هم خودت مي فهمي و هم پدرت يادآور مي شود .... به مسجد جامع خرمشهر كه مي رسي، خيلي از بچه ها را مي بيني و خيلي از پدرها را حتي خيلي از مادرها را هم.
معلم هايت هم هستند، جبر جنگ، آن ها را از بحث جبر و مثلثات به مثلث «زندگي، جنگ، ايستادگي» كشانده است. معلم ادبيات و نقاشي و معارف و رياضي هم هستند، همه هستند و آن وسط محمدعلي جهان آرا ايستاده است به سخن، سخن از ايستادگي در برابر دشمن و دفاع از ميهن، آن سوتر، عبدالرضا موسوي با بهروز مرادي مشغول صحبت است و در ميان نوجوان ها، همه بچه هاي كلاست هستند و تو هم با آن ها همراه مي شوي. رئيس مدرسه هم به جمع تان مي آيد و مي گويد فردا به مدرسه بياييد براي سازمان دهي، نه كلاس بندي. براي سنگربندي و فردا تو مي روي به مدرسه، پدرت به مسجد، مادر و خواهرت هم با زنان و دختران محل براي ياري مردان قامت مي افرازند، تو از مدرسه روز اول مهر، به مبارزه با دشمن مي روي ...(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پاوه، براي آن ها كه به آن سفر مي كنند، ماسوله گيلان را در ذهن تداعي مي كند، شايد هم پرشكوه تر و زيباتر، من اما با شنيدن نام پاوه و كوه هايش كه به ستون آسمان مي مانند و درخت هايش كه زيبايي منطقه را صدچندان مي كنند ياد يك ماجرا مي افتم، ياد يك مرد، يك مرد و قهرمانانش، ياد يك مرد و قهرمانان در محاصره و باز ياد يك بزرگمرد كه كلامش باطل السحر بود.من از پاوه، به ياد چمران مي افتم، شهيد دكتر مصطفي چمران كه با يارانش در اين شهر از هر سو توسط ضد انقلاب مورد هجوم قرار گرفتند و ددان بدخواه، مي خواستند با كشتن آن ها، پاوه را به زير پاي خويش بگيرند. اما چمران و مردانش تا آخرين نفس ايستادند و در آخر، اين نفس قدسي حضرت روح اللهبود كه روحي دوباره در كالبد نيروهاي انقلاب دميد و با سرازير شدن نيروهاي انقلاب به سمت پاوه، شيب حركت ضد انقلاب هم بر عكس شد و به روايت چمران آن ها كه براي گرفتن مقر نيروهاي انقلاب بي تابي مي كردند، با شنيدن خبر حركت نيروهاي نظام، بي تابانه مي گريختند گويي يادشان رفته بود كه تا دقايق پيش چه آتشي برپا كرده بودند و چه هلهله اي بر سر شهر مظلوم پاوه مي كشيدند. من با تماشاي عكس هاي پاوه، با ديدن كوه هايي كه به مدد نفس چمران ستون پايداري شدند و درختاني كه ايستادگي خويش را از رزمندگان وام گرفتند و خانه هايي كه ماسوله وار، شكل يافته اند، ياد چمران مي افتم و مردانش، ياد شيرودي و كشوري و... كه با سيمرغ هاي خويش از هواي پاك پاوه، براي پاك كردن زمين آن ديار استفاده مي كردند. من ياد پرواز آن ها مي افتم. ياد روزهايي كه سرخ گذشت تا امروز سبز بماند، در همه اين مناطق از پاوه و جوانرود و... در كرمانشاه تا سقز و بانه و سنندج و مهاباد و... در كردستان و آذربايجان غربي. سبز بماند اما سرخي آن روزها را از ياد نبرد و از ياد نبريم، ما نيز هم. و به ياد آن روزها، براي رونق ، توسعه و آباداني اين قطعه هاي مجروح پيكر ايران تلاش كنيم و با هدايت اعتبارات، فعليت دادن ظرفيت ها و... بخشي از حقوق اين ديار و مردمانش را اگر آن روزها نشد، ادا كنيم، امروزه قضاي آن را به جا آوريم و با عنايت به بخش كشاورزي و گردشگري، براي توسعه منطقه و تعامل و تبادل فرهنگي با مردمانش، گام هاي بلند برداريم. چه هم خاك اين منطقه براي كشاورزي مستعد است و به اصطلاح ارزش طلا دارد و هم از حيث گردشگري هر نقطه اش، چشم ها را خيره مي كند پس به شكرانه نعمت اين ظرفيت ها بايد، براي استفاده از آن تلاش كنيم. تلاشي چنان ملموس كه همه مردم آثار آن را به چشم در زندگي خويش ببينند و بهره اول از توسعه كشاورزي و گردشگري را خود آن ها ببرند، تا به آباداني منطقه نزديك تر شويم و بدانيم، سرسبزي امروز اين ديار، يادگار خوبي از ديروزهاي سرخ خواهد بود و هر درختي كه دوباره غرس شود، هر مزرعه اي كه رونق بگيرد، هر گردشگري كه پايش به اين مناطق باز شود، هر ريال اعتباري كه راهي اين استان ها شود، روح چمران و بروجردي و كاوه و كاظمي و قمي و متوسليان، شادتر خواهد شد. پس براي شادي آن ها هم كه شده از همه توان براي توسعه رزمگاه اين فرزندان دلاور وطن و ياري مردم نجيب آن سامان بكوشيم.
(ص-۶)
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 11:6  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماجراي شهردار و شهرداري به شيراز هم كشيد، البته اين بار نه از سوي شوراي شهر و نه اين كه شورا حكمي بدهد و ديگر مقامات مخالفت كنند. بلكه قصه چيز ديگري است و آغاز آن از حكمي است كه توسط ديوان عدالت اداري صادر شده و خواستار انفصال از خدمت «صفايي»، شهردار منطقه ٦ شيراز شده است آن هم به دليل تفكيك نشدن چندين پلاك زمين، اين ماجرا هم با اعتراض شهرداران مناطق مختلف و معاونان آن ها روبه رو شد و آن ها به گواه خبر ايسنا، دسته جمعي استعفا كردند و شهردار شيراز ماند، تنها او هم در نامه اي به استاندار فارس نوشت «با توجه به استعفاي دسته جمعي، ادامه همكاري من با سيستم شهرداري مقدور نيست»به گزارش ايسنا، مهندس محسن معين، رئيس شوراي شهر شيراز درجلسه شورا نامه شهردار به استاندار فارس را استعفانامه تلقي نكرد اما دكتر سعيد موسوي، نايب رئيس شورا نامه شهردار به استاندار فارس را كاري اشتباه خواند وگفت: شهردار مي بايست نامه خود را به شورا مي نوشت چرا كه وي منتخب شوراست. به گزارش ايسنا، مهندس معين رئيس شوراي شهر شيراز نيز ديوان عدالت اداري را تهديد كرد كه اگر انفصال به خدمت شهردار منطقه ٦ شيراز عملي شود، بايد منتظر استعفاي شهردار شيراز و پس از آن انحلال شوراي شهر باشد! وي از اعضاي ديوان عدالت اداري خواست خود به جاي اعضاي شوراي شهر، شيراز را اداره كنند البته تعدادي ديگر از اعضاي شورا، با لحني ملايم تر از ماجرا سخن گفته اند و حتي نامه شهردار به استاندار را هم گلايه دانسته اند نه استعفا و حتي استعفاي شهرداران مناطق را هم تكذيب كرده اند و ... اما مسئله اين است كه اساسا نبايد كار به اين جاها بكشد يعني احترام به قانون و انجام وظيفه و حق قانون بايد از سوي همه محترم شمرده شود و گذشته از اين خوب است كه شهرداران شهرهايي چون شيراز و مشهد و اصفهان و ... كه پذيراي گردشگران خارجي هستند و پيشاني و ويترين كشور به حساب مي آيند از ثبات مسئوليتي بيشتري برخوردار باشند تا بتوانند با طراحي و اجراي برنامه هاي خود، شهر را چندگام به وضع آرماني آن نزديك تر كنند. نه اين كه ماجرا مثل رشت باشد و آن اوضاع كه رئيس شورا خود پس از ٣ماه حكم شهردار را امضا كند و در كرمانشاه در چهارماه و اندي كه از آغاز به كار شوراي سوم مي گذرد، پنجمين گزينه شهرداري با اكثريت شكننده از شورا راي بگيرد و در انتظار روزهاي بعد باشد و ... به هر حال اگر شهر خوب مي خواهيم، بايد شهردار خوب هم داشته باشيم و از او برنامه خوب بخواهيم، اختيار بدهيم، نظارت كنيم و مسئوليت و پاسخگويي بخواهيم. اين براي توسعه شهر بهتر است، تا انتخاب شهرداري بي اختيار و يا چالش هايي كه اساسا انتخاب شهردار را غيرممكن مي كند ... به ياد داشته باشيم كه شيراز به عنوان قطب فرهنگي و گردشگري و خيل مسافرانش، شهرداري توانمند مي خواهد شهردار هم آرامش و فرصت كار. پس زمينه را براي توسعه شيراز فراهم كنيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهي سهم يك شهروند از زندگي در شهري صنعتي مثل اراك، فقط هواي آلوده است.
استنشاق هواي آلوده و مسئولاني كه فقط آمار مي دهند و كمتر براي تعطيلي دستگاه هاي آلوده كننده هوا، اقدامي مي شود. براي انتقال آن به خارج از شهر هم كاري كه بايد انجام نمي شود. يعني تا حالا انجام نشده است، چنان كه بسياري از وعده ها درباره انتقال مشاغل مزاحم به خارج از محدوده و ساماندهي موضوع در بسياري از شهرها فقط روي كاغذ مانده است يعني از زبان فلان مسئول تا صفحه رسانه ها و ديگر هيچ كه اگر غير از اين بود حالا نبايد در مشهد بيش از ٢٥ هزار شغل مزاحم در دل شهر باشد و اين هم قصه اراك و مشهد تنها نيست بلكه در شهرهاي ديگر هم ماجرا همين است و اين هم نشانگر فقدان عزم اساسي براي ساماندهي و بهسازي امور است، اما در اراك، دولت به ياري مردم شتافته و با تصويب طرح جامع كاهش آلودگي هواي اراك به گفته مدير كل حفاظت محيط زيست استان مركزي، مقرر شد ٢٠ درصد از فضاهاي روباز واحدهاي صنعتي به صورت مشجر تبديل و هرگونه توسعه و يا احداث واحدهاي صنعتي جديد نيز تا محدوده ٣٠ كيلومتري اراك ممنوع شود. اين هم طرح خوبي است اما آيا صرف مشجر كردن ٢٠ درصد از فضاهاي روباز، مشكل حل مي شود آيا اراك به چيز ديگري نياز ندارد راستي وضعيت فضاي سبز شهر چگونه است دكتر محمد باقر صدوق در گفتگو با ايسنا با رد آ مارهاي ارائه شده از سوي شهرداري اراك در مورد ميزان فضاي سبز موجود در اراك، گفت: شهرداري اعلام مي كند هم اينك ٩٠٠ هكتار فضاي سبز در شهر اراك وجود دارد كه اين آمار درست نيست چرا كه فضاي چمن كاري شده جزو فضاي سبز محسوب نمي شود.
صدوق توضيح داد: شهر اراك با ٥٠٠ هزار نفر جمعيت به دست كم يك هزار هكتار فضاي سبز نياز دارد كه براي ايجاد اين ميزان فضاي سبز در طرح جامع كاهش آلودگي هواي اراك، برنامه ريزي انجام شده است.
اين از اراك، اما آيا مي شود براي ديگر شهرهاي آلوده هم اميد روزهاي سبز را داشت آيا مي شود به روزهايي فكر كرد كه با انتقال مشاغل مزاحم به جايگاه هاي ساماندهي شده شاهد كاهش آلاينده هاي صوتي كه از عوامل اثرگذار در كاهش بهداشت رواني است بود آيا مي شود ... به هرحال بايد بشود، يعني بايد با كاهش آلودگي هاي هوا و هم با فرو كاستن از آلاينده هاي صوتي، هوا و فضاي سالم در اختيار مردم قرار بگيرد چه حق شناخته شده و مسلم مردم است كه از هواي پاك و فضاي پاك استفاده كنند و براي احقاق اين حق هم بايد مسئولان تدبير و اقدام و هم خود مردم همراهي كنند، چه مثلا ٢٥ هزار شغل مزاحم در مشهد، جز در اختيار خود مردم نيست، يعني اگر قرار باشد، بهداشت صوتي ايجاد شود خود اين ٢٠ هزار نفر بايد قدم اول را بردارند تا اوضاع به سامان شود و خود آن افراد در كنار خانواده و همشهريان از فضاي بهداشتي بهره ببرند والا اگر مردم نخواهند و همراهي نكنند نمي توان به هوا و فضاي پاك دل بست.(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 9:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
انتخاب مهندس سالاري، چهارمين شهردار كرمانشاه در عمر شوراي سوم اسلامي شهر، براي بار دوم كه در حقيقت پنجمين گزينه شهرداري كرمانشاه شمرده مي شود، مي تواند بر كشمكش ها در شوراي اسلامي شهر و نيز نگاه مسئولان بالادست به اين مقوله، نقطه پايان بگذارد. شهرام كبيركوهي، خبرنگار خراسان كه از قضا از كارشناسان شهرداري است و آشنا به آن چه روي مي دهد، در تحليلي در اين باره، آرزو مي كند انتخاب مجدد مهندس سالاري به عنوان شهردار، پايان كشمكش هايي باشد كه متاسفانه بين گروه اكثريت و اقليت شوراي اسلامي شهرمان به وجود آمده است و همين اختلاف و تنش حواشي مختلفي داشته و اثرات سوئي در جامعه به جاي گذاشته است و پس از چهار بار بي توفيقي در انتخاب شهردار گروهي هم زمزمه هاي انحلال شورا را در سر دارند. اما امروز كه (شهردار) از سوي شورا انتخاب شده است، بايد سلسله مراتب براي تاييد وي طي شود و نتايج نهايي اعلام شود. صلاح و مصلحت آن است كه نمايندگان مخالف از هم اكنون ساز مخالف را كوك نكنند و اجازه دهند جو آرام و مطمئن به وجود آيد. باشد كه (آرامش) حكم فرما و جو تنش شكسته شود و شهر مسير عمران و آباداني را هرچند كه از فصل كاري گذشته است طي كند. او تاكيد مي كند مردم از اين همه جنجال و هياهو خسته شده اند و شايسته است همگان اجازه دهند مسئولان وفق قانون كار را به جلو برند تا با انتخاب و معرفي شهردار، كرمانشاه، نفس تازه كند و گام ها دوباره در مسير پيشرفت شتاب گيرد...آري از انشقاق و اختلاف، كسي بهره نمي برد. بهره زماني به دست مي آيد كه دست ها روي هم قرار گيرند و تصميم ها متحد شوند و اين البته هيچ گاه به آن معنا نيست كه نمايندگان مخالف شورا، در نظارت كوتاهي كنند، بلكه به اين معناست كه براساس روش دموكراسي، انتخاب اكثريت را به رسميت بشناسند و در جايگاه نظارت، قاطع و قانوني عمل كنند.به هرحال، انتخاب سالاري را به فال نيك مي گيريم و آرزو مي كنيم قصه انتخاب شهردار كه در برخي از مراكز استان به رماني طولاني تبديل شده است، با فصلي خوش به پايان برسد. تا شهرهاي بي شهردار هم با برگزيدن شهرداري توانا، توانمندي هاي خود را به تماشا بگذارند...
(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 10:35  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ماه رمضان هم مبارك است و هم فرصتي است مبارك براي بهره گيري مومنان كه بايد از آن به نحو شايسته بهره برد ونبايد گذاشت اين فرصت چون فرصت هاي ديگر از دست برود. اين درست كه شايد بسياري بگويند، رمضان فرصتي است كه به تهديد تبديل نمي شوداما استفاده نكردن از فرصت خود بزرگ ترين تهديد است. پس بياييم، قدردان نعمت رمضان، با دركي زيبا شناختي از روزه و سحر و افطار و ناز و نيايش، بايستگي هاي اخلاقي را در خويش بارور كنيم و به ياد داشته باشيم كه اگر چه مي گويند فصل «بايدها» گذشته است اما در هندسه تربيتي ديني «بايد» هميشه وجود دارد و نسبيت نتوانسته است بر همه حوزه ها مسلط شود. در حوزه اخلاق هنوز مي توان گفت «بايد» مهربان بود، «بايد» صداقت را در گفتار و رفتار نهادينه كرد و بالاتر اين كه «بايد» صداقت گفتار را با رفتار گواهي كرد. «بايد» از دروغ پرهيز كرد. «بايد» حق محور بود. «بايد» به حق ديگران احترام گذاشت.
پس مي توان گفت «بايد» در كلاس رمضان، معرفت آموخت و «بايد» اين آموخته ها را به عمل درآورد و بايد همه سال را بر محور فرهنگ رمضان، سامان داد. يادمان باشد، رمضان فقط تشنگي و گرسنگي كشيدن نيست، بلكه قامت كشيدن مومنانه است به گونه اي كه انسان همه آنچه مانع رشيد شدن اوست از خويش بزدايد، تعلقات زميني را فرو شويد و چنان قد كشد و جان توسعه دهد كه بتواند دست برد در آسمان و با يك دست خورشيد را برگيرد و با يك دست ماه را و به تسبيح و تهليل بپردازد و الا از عطش و گرسنگي بي نتيجه هيچ سودي عايد انسان نمي شود و اگر در رمضان رمزي نگشاييم روزه، معنا نخواهد يافت و اگر روزه، به واقع معنا شود، آن وقت رمزگشايي از رمضان، براي همه ميسر خواهد شد و سنت مولاعلي چنان گسترش خواهد يافت كه هيچ نيازمندي باقي نماند و هيچ سفره اي بي افطاري و سحري نباشد. اگر «روزه» در جانمان جاي بگيرد، دلمان «روضه» نور خواهد شد و علي گونه زيستن در كوچه و شهر، نمود عيني خواهد داشت، آن وقت از ساحت حكومت تا كوچه و خيابان مومنانه زيستن را خواهيم آموخت و همه چيز زيبا خواهد شد و... اگر امروز اين گونه نيست من دليل آن را وهمه ناهنجاري هاي گوناگون در عرصه هاي مختلف و شكل گيري فسادهاي سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي را از آن رو مي دانم كه روزه ما در همان حد «نخوردن» باقي مي ماند، چنان كه نماز ما در همان مرحله قرائت و الا اگر روزه ما روزه باشد، جامعه ما هم «روضه» مي شود. اگر روضه نيست و گاه بوي تند پلشتي شامه ها را مي آزارد، به اين خاطر است كه رمزي در رمضان فرا نگرفته ايم و الا مگر مي شود كسي معناي گرسنگي رمضان را بفهمد آن وقت ميليارد، ميليارد بالا بكشد مگر مي شود كسي عطش بكشد و آب بر روي مردم ببندد و آبروي مردم را ببردمگر مي شود كسي سر سفره افطار مناجات بخواند، آن وقت قصه فسادهاي اخلاقي اين گونه باشد و آمارها چنين زياد
مگر مي شود كسي سحر برخيزد و سحري خورد، آن وقت پارتي بازي كند و هم خون و هم حزب و رفيق خويش را بر صندلي رياست بنشاند مگر مي شود كسي اهل رمضان باشد و زيبايي هاي آن را درك كند آن وقت، پلشتي ها را ببيند و صدايش به داد عليه بيدادها بلند نشود مگر... مطمئن باشيد و باشيم و باشند ديگران كه ميو ه هاي تلخ و فاسد، ثمره نشناختن رمضان است و اگر فساد در اشكال اقتصادي واجتماعي و ... شكل مي گيرد، ريشه در مشكل بي ايماني دارد و الا ايمان به رمضان آن قدر حرمت دارد كه رمزها بگشايد بر جان ها و گره بگشايد از روزگار مردم... بگذريم. به كسي برنخورد. رمضان را آغاز كرده ايم و كمتر از يك ماه فرصت داريم تا رمضان را بفهميم، آن وقت درخواهيم يافت، كه آدم شدن اگر چه مشكل است اما «محال» نيست و بسيارند آنهايي كه از رمضان، با خدا جور ديگري رابطه برقرار كرده اند و با تعريف زندگي خويش براساس مدل علوي، «آدم» شده اند!(ص-۹--اجتماعی)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يكي از ويژگي هاي روزه داري و گرسنگي كشيدن، به ياد گرسنگان افتادن است و كلا به ياد محرومان، چشم گشودن و به دنبال عوامل فقر گشتن و براي براندازي فقر و بركشيدن فقرا تا برخورداري كوشيدن است. روح روزه، روزها را بر طريق مولا علي به شب رساندن و شبانه چون آن مولا به ياري نيازمندان برخاستن و كيسه نان و غذا، بر شانه، خانه به خانه گشتن است. آري، اين روزها، كه رمضان، ياد مولا را بيش از گذشته در جان ها زنده مي كند و از قضا، نيازمندان هم فراوان يافت مي شوند، شايسته است كه مومنان سنت پيشوايان خويش را در پيش گيرند و با تمرين كارهاي آن اسوه هاي زندگي، زندگاني بر محور عشق بنا كنند.
براساس گزارش هاي مصوري كه هرازگاه ايسنا روي خروجي خود مي فرستد، گاه تصويرهايي را مي شود ديد كه مردي را و مردانگي را تازيانه مي زند، كه روزگار بعضي افراد اين است و ما بر جاي نشسته ايم برخي مومنان به جاي سفره، دلي پر دارند حال آن كه سفره هاي بعضي ها، از همه چيز پر است و فقط از محبت و نوع دوستي خالي است...
آري در اسماعيل آباد، اسلام آباد كرج، پاكدشت، محله جوانمرد قصاب، مسجد سليمان، قرچك، قلعه حسن خان، گل تپه، كريم آباد، منزل آباد و... تا دلتان بخواهد، نيازمند هست و محروم. اصلا دلتان كه حتما نمي خواهد، محروميت باشد و محروم. اما در هر شهر و روستايي كه نگاه كنيم، متاسفانه خانه هايي را از فقر سرشار خواهيم ديد كه گاه از اميد هم تهي مي شوند و خانواده هايي كه يك وعده غذاي گرم و سير، برايشان آرزو شده است، بسيارند، دانش آموزاني كه با حسرت به كيف و لوازم التحرير همسالان خود نگاه مي كنند. بسيارند مردان و زناني كه شرمنده در برابر تقاضاي ابتدايي فرزندان خود مرگ را به آرزو طلب مي كنند و همان را هم نمي يابند. ديگر بميري و الهي بميري، براي بعضي از مردم، شيرين ترين دعاست، نه تلخ ترين نفرين! آن ها، حضور نفرين را گويي در لحظه، لحظه زندگي خود مي بينند و دستانشان پي جوي مرگ گاه به آسمان بلند مي شود. آري اين ها گوشه هايي از واقعيت تلخ جامعه ماست. حاشيه نشينان كه در متن درد قرار دارند و حالا ماه رمضان است و شايسته است اين كه به نام مولاي جوانمردان، ما هم به اندازه خود جوانمردي كنيم و به ياري نيازمندان بشتابيم، حالا به اندازه يك وعده غذا، يك دفترچه، يك كيف، يك قرص نان، يك لباس دست دوم و... باور كنيم اگر ما، هر كداممان به اندازه توانمان يا علي بگوييم، براي ياري، تمام كوچه و خيابان و شهر و جامعه پر از يا علي مي شود و فقر به مرگ مي رسد تا ايمان مردم ناميرا شود...
ماه رمضان است بركت اين ماه را، رحمت اين زمان را، با رعايت حال مردم و ياري محرومان حرمت بگذاريم.(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:10  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
رمضان، ماه خودسازي است. اين تعريف را بارها شنيده ايم و بسيارمان مثل بسيار جمله ها و كلمات كه مي شنويم فقط به شنيدنش بسنده كرده ايم بي آنكه به فهم آن بپردازيم و براي دريافت معنايي تازه و كارساز از آن تلاش كنيم. بله، رمضان ماه خودسازي است و همين «خودسازي» است كه اگر در حد اعلا انجام شود، دگرگون سازي جهان را ميسر مي سازد و امكان تغيير دادن قضا را هنگام كه امري مورد پسند واقع نمي شود، ممكن مي كند.و در اين ساحت، اسوه هاي فراواني در حوزه اخلاق و عرفان اسلامي قامت از خورشيد فراتر كشيده اند كه در اين مقال سر بازگويي از آن نيست بلكه به يادآوردن اين نكته هدف است كه اگر انسان خود را بسازد، ساختن جهان هم برايش ميسر خواهد شد.چه آنكه «عالم اكبر» را به فرموده مولا علي عليه السلام بسازد، ساختن جهان اصغر، برايش دشوار نخواهد بود. براي ساختن خود هم بايد زمان را خوب شناخت و هم زمين را و هم مصالح را فراهم آورد چه هيچ اصلاحي و هيچ ساختني جز با مصالح نمي شود ....اينك به يمن «شهرا...» كه با بركت و رحمت و مغفرت فرارسيده است بهترين زمان را در اختيار داريم تا دل از آلودگي ها پاك كنيم و زمين و زمينه را فراهم آوريم و آنگاه با مصالح به ساختن دگرباره از خويش همت كنيم و به ياد داشته باشيم اين اشارت ظريف شهيد بهشتي را كه الهام گرفته از جايگاه انسان در مكتب اسلام است و بدانيم «انسان يك شدن مستمر است نه يك بودن منجمد» پس در اين ماه و با قلبي خالي از رذائل خود را در مسير «شدن» قرار دهيم. در مسير ساختن انساني براساس سيره و روش اولياء ا.... مصالح اين «ساخت» كه با فطرت آدمي هم «ساز»است ، از جنس مهرباني، گذشت، حق گويي، صداقت، احترام، صله ارحام، ايثار، گذشت، دست گيري از نيازمندان، اداي حقوق مردم و حقوق خداوند. فرو خوردن خشم، درست كار كردن، عبادت را با عبوديت عمق بخشيدن و... است. پس بياييم در فرصت مبارك رمضان، چنان خود را بسازيم، كه رمزهاي رمضان بر ما گشوده شود و به مدد روزه كه به جسم و جان گرفته مي شود، دل را روضه دوست كنيم تا در آن نور حق بتابد بياييم، بيش از گذشته دست نيازمندان را بگيريم تا خدا دست مان را بگيرد.بياييم، بيش از گذشته ، به ديدار خويشان،خصوصا پدر و مادر برويم تا دعايشان برايمان مستجاب افتد.بياييم بيشتر به زيارت برويم تا جانمان صفا يابد. بياييد آشتي را وجهه همت خويش كنيم و قهر و كينه را هرگز به دل راه ندهيم و در برابر بدخويي ها و بدخواهي هاي ديگران، هم ببخشيم و هم فراموش كنيم. بياييم، سفره هاي افطار را نه با غذاهاي رنگارنگ، كه با مهرباني، لبخند و تكريم ميهمان زينت دهيم. بياييم و بيش از هميشه قرآن بخوانيم و بفهميم. دعا بخوانيم و به عمل درآوريم و... بياييم، از لحظه، لحظه رمضان، آنگونه كه بايد استفاده كنيم. تا آنگونه شويم كه بايد !پس خود را بسازيم، تا ساختن جهان برايمان ميسر شود.(ص-۲)
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:16  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
پيشرفت مصوبات سفر رئيس جمهور به استان ها از آن مسائلي است كه اعلان ميزان پيشرفت و اجرايي شدن آن خود به مسئله اي ديگر تبديل شده است به اين آمارها از خبر ١١٦٩٥ - ٨٦٠٦ ايسنا كه درباره ميزان تحقق مصوبات سفر ارائه مي شود توجه كنيد:
١ - سيد احمد نصر استاندار قزوين در مراسم افتتاح سالن ورزشي بانوان در بوئين زهرا از اجرايي شدن ٧٧ درصد مصوبات خبر داد.
ايسنا اما با شنيدن اين آمار، آماري كه آقاي استاندار در ارديبهشت ماه سال جاري داده بود را به ياد مي آورد كه از اجرايي شدن ٨٤ درصد مصوبات سخن به ميان آمده بود.
كار به اين جا ختم نمي شود، بلكه باز در همين خبر مي خوانيم كه معاون عمراني استاندار، دو ماه بعد، ميزان اجرايي شدن را ٨٥ درصد اعلام كرد و آن هم با اين تاكيد كه منتقدان نبايد حرف هاي يك سال گذشته را در خصوص اجرايي نشدن مصوبات سفر هيئت دولت تكرار كنند! پورمهدي يك آمار ديگر را هم پس از ديدار مقامات استان با رئيس جمهور در خصوص پيگيري مصوبات اعلام كرد نزديك به ٨٠ درصد! محمد عليخاني، نماينده مردم قزوين در مجلس، اما، با ذكر اين كه بارها شاهد ارائه آمار ضد و نقيض از سوي مسئولان استان بوده ايم گفت: به نظر مي رسد، تنها ١٠ درصد از مصوباتي كه اعتبار آن ها از محل سفر رئيس جمهور بايد اختصاص مي يافت محقق شده است... سيد محمد حسن ابوترابي، ديگر نماينده قزوين هم از اختصاص نيافتن ٨٠ ميليارد تومان از اعتبارات مصوبات سفر رئيس جمهور به استان خبر داد و خاطرنشان كرد: منابع مالي اين مصوبات هنوز به طور مشخص تعيين نشده، با اين حال پيشرفت بقيه مصوبات به طور نسبي خوب و قابل دفاع است.
قدرت اللهعليخاني، نماينده بوئين زهرا هم ميزان تحقق مصوبات سفر را بين ٢٠ تا ٣٠ درصد دانست و گفت: هنوز پروژه هاي بزرگ و اساسي مصوبات اين سفر، به مرحله اجرايي نرسيده است.
حالا بگذريم از اين كه مشك عملكرد صحيح، خود چنان رايحه اي دارد كه همه را متوجه كند اما وظيفه عطار هم بيان واقع و تبليغ حقيقي مشك است، اما بايد باز پرسيد مسئولان و نمايندگان استان را كه اين همه اختلاف در اعلام ميزان اجرايي شدن مصوبات از سر چيست ١٠ درصد درست است يا ٨٥ درصد و يا از اين ميانه، آماري ديگر... بگذريم.
من فكر مي كنم، صداقت و وحدت آمار، بهترين مبلغ تلاش دولت است و يك طرح خوب با بيان صادقانه به مراتب از پراكنده گويي درباره چند طرح بهتر مي تواند مبلغ دولت باشد.
البته اعلام آمارهايي از اين دست، خاص يك استان نيست اما جالب است كه مسئولان گاه تا صددرصد اجرايي شدن را اعلام مي كنند، حال آن كه مردم چيز ديگري مي گويند و من از ميان همه استانداران فقط خبري از استاندار خوزستان خواندم كه آمار را در حدود ١٠ درصد اعلام كرده بود كه قرين واقعيت بود و توضيح هم داده بود درباره ماجرا از جمله اين كه سفر دولت بعد از تصويب بودجه در مجلس بوده و اعتبارات به بعد احاله شده است اما ديگران به كمتر از ٨٥ درصد، كمتر رضايت داده اند! حال آن كه داوري مردم به آن چيزي است كه مي بينند نه آن چه بر كاغذ نوشته مي شود. پس شما كار كنيد، تا مردم ببينند، آن وقت بدون اين كه شما چيزي بگوييد قدردان شما خواهند بود.(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:14  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
... و باز زمان به لحظه سعد رسيد تا مردم دگر باره سعادت را احساس كنند. سفره اي گسترده شد براي خوردن و نخوردن، تا راز رمضان در قامت زمين و زمان و جان آدميان شكوفا شود.رازي كه آدميان را به رضايت رهنمون مي شود. رضايت از حضرت دوست و آن چه او مي گويد مي پسندد. و در چنين هنگامه اي است كه باز ايران، اين ناب ترين قطعه زمين، فرزندانش را ايستاده مي بيند، در قامت« عبوديت» بر سجاده « عبادت» و چه مبارك است اين لحظه ها و چه ناب است اين واژه ها... يادم هست. عزيزي مي گفت وقتي نمازم را اول وقت مي خوانم احساس مي كنم، عطر نماز آقا امام زمان در نماز من هم جاري مي شود و من مي گويم مبارك است بر ما كه در پهنه رمضان، نفس به نفس امام زمان مي شود داد و زماني افطار كرد كه او افطار مي كند و زماني دعاي سحر خواند كه او مي خواند و هنگامي سحري خورد كه او مي خورد و اصلا مي شود زيارت آل ياسين را به رفتار درآورد و درود بر هنگامي كه آن عزيز مي ايستد و سلام بر هنگامي كه مي نشيند و سلام بر هنگامي كه قيام مي كند و سلام بر قنوت و ركوع و سجده او و سلام بر لب هاي روزه دارش... ماه رمضان آمده است و مسلمانان ايراني از هر قوم و زبان و نژاد، به زبان واحد و رسم يگانه روزه، روزگار خويش را عطري خدايي مي زنند و مبارك است اين رايحه بهشتي در زمين.... زيباتر خواهد بود در اين شب ها و روزهاي زيبا، سنت مهرباني هم سرمشق ما باشد و سفره هاي ساده افطاري ما، با ميهمانان بزرگ روزه دار، بزرگي بيند و خوب تر خواهد بود كه زبان ها از گفتن نازيبايي ها بازمانده به گفتن زيبايي ها، گويا شود و لب ها نيز لبخند را به مردم هديه كنند. و باز نيكوست در كنار شكل گيري محافل قرآن خانوادگي، صله ارحام هم رونق گيرد و مخصوصا ديدار پدر و مادرها، بي تكلف و فراوان انجام شود و خوب تر اين كه تلاش كنيم زيبايي هاي رمضان را به پهنه زندگي ببريم و زندگي زيبا كنيم تا مباركي رمضان را در ساحت زندگي هم حس كنيم و اين بهتر است.(ص-۶--۲۲/۶/۸۶)
| |
| |
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:26  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
جنگ ها آغاز مي شود و به پايان مي رسد، غائله هاي فزون خواهان نيز هم اما آثار پيدا و پنهان آن معلوم نيست كي پاك شود.اگر چه براي بازسازي آثار پيدا كه همان ويرانه ها باشد، تلاش مي شود و بنيان هاي نو از دل ويرانه ها قد مي كشد، اما آثاري هم هست كه هرگز جبران نمي شود چون خسارت هاي سنگين انساني كه ديگر هيچ گاه قابل بازتوليد نيست و اين اعم است از به خون خفتن پاك ترين فرزندان وطن يا فرصت هايي كه هدر مي رود و ظرفيت هايي كه از منابع انساني به فعليت نمي رسد. البته اين خسارت ها، باز هم پيداست و به چشم مي آيد،اما خسارت هايي هم هست كه يا به چشم نمي آيد يا مغفول مي ماند، مثل ظرفيت هاي خاص مناطق درگير جنگ از جمله ظرفيت تفريحي و گردشگرپذيري. و راستي چقدر به جاذبه هاي گردشگري كردستان توجه شده است. در ديگر مناطق چطوربگذريم از نقاط خاصي در استان هاي درگير جنگ كه چون درياچه اروميه و بيستون و... وضعيت نسبتا خوبي دارند و يا خوزستان كه به نسبت داراي برنامه براي گردشگري جنگي است اما در ديگر مناطق درگير جنگ آيا روي اين ظرفيت ها برنامه ريزي شده استآيا مسئله محيط زيست در اين مناطق به عنوان يك دغدغه مطرح بوده است به گمانم استاندار كردستان، حرف حقي مي زند و دقيق هم تشخيص داده است كه مي گويد: «محيط زيست و طبيعت زيباي كردستان، مظلوم ترين قرباني حضور ضدانقلاب و ايادي داخلي استكبار جهاني در دوران دفاع مقدس است» چرا كه با آلوده شدن مرز و منطقه به حضور اين ايادي، ٢٣٠كيلومتر مرز استان را به «مرزخشن» بدل كرده است و روشن است كسي براي تفريح و تفرج سراغ مناطق خشن را نمي گيرد.به گزارش ايسنا اسماعيل نجار با شناخت موضوع مقصد را هم به خوبي تبيين مي كند و گذر رسيدن به آن را هم بيان مي كند توسعه همه جانبه كردستان از بستر محيط زيست در يك مسير منطقي و عقلاني مي گذرد و رعايت مسائل زيست محيطي در طرح هاي توسعه در اولويت قرار دارد. بله، خشونت هاي تفرقه خواهانه، لايه اي شوم تشكيل داده است كه هنوز هم طبيعت بكر كردستان و ظرفيت بالاي گردشگري منطقه را از چشم ها دور و ازنگاه هاي مشتاق پنهان مي كند. والا تالاب زيوار، به مثل، چه كم از تالاب انزلي دارد يا پاوه در كرمانشاه از ماسوله در گيلان چه كم دارد باوركنيد، كردستان، كرمانشاه، ايلام و... اگر جاذبه هايشان بيش از ديگر مناطق نباشد، كمتر هم نيست و شايسته است، امروزه براي زدودن غبار پندارهاي نادرست، كاري بزرگ انجام شود و در بستر عزم ملي، دوباره اين مناطق را از احساس خشونت وخاطرات پرخطر پاك كنيم. آن گونه كه از خشونت ضدانقلاب و وجود دشمن پاك كرديم. اين هم حق اين مناطق و مردمانش است كه بتوانند در مسير توسعه،گام هاي بلند بردارند و با ظرفيت گردشگري خود، با ميزباني جوانمردانه،مهرباني خود را و لبخند خود را به هموطنان خود هديه كنند...(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 9:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قديمي ها مي گفتند هم چنان كه چهره ها به هم نمي ماند، ويژگي ها هم به هم نمي ماند هيچ پزشكي هم براي همه بيماران يك نسخه واحد تجويز نمي كند، چه هر بيمار، نوعي بيماري دارد و تازه در بيماري يكسان هم با توجه به سن و سال، قواي بدني، جنسيت و.... درمان متفاوت مي شود. پس وقتي وضعيت يك فرد اين گونه با فرد ديگر متفاوت مي شود، نمي توان انتظار داشت اوضاع مناطق هم مثل هم باشد و با مسائل مشابه و راه حل هاي مشابه درست از همين روست كه رئيس شوراي قضايي شرق كشور، به روايت خبر ايسنا، در چهارمين جلسه شوراي قضايي ويژه شرق كشور در زاهدان مي گويد: « نمي توان براي تمام نقاط كشور يك نسخه پيچيد»
اين سخن درستي است و همان گونه كه هر منطقه و استان مثلا براي كاشت يك محصول مناسب است و يا در هندسه توسعه، يك استان ،گردشگري محور توسعه مي شود و يك جا، صنعت و يك جا خدمات و يك جا كشاورزي و يك جا معدن، در حوزه مسائل فرهنگي- اجتماعي هم ماجرا همين است. يعني اول بايد به دقت منطقه را مطالعه كرد، باورها، رسوم، آداب، هنجارها و ناهنجاري ها را شناخت و سپس، براي بهسازي اوضاع آن سامان برنامه نوشت. پس همان طور كه نمي شود محصول سردسير را در منطقه گرم سير كاشت و محصول گرمسيري را در منطقه سردسير، نمي توان نسخه آن منطقه را هم براي منطقه ديگر نوشت.
اصلا وقتي انسان هاي پرورش يافته در محيط مثلا كويري، تا منطقه كوهستاني از حيث رفتار از زمين تا آسمان فرق دارند مگر مي شود براي آن ها، يك نسخه نوشت
اصولا مواجهه با آن ها متفاوت است. در مثل هم مناقشه نيست اگر به ياد آوريم كه پيشترها، ژاندارمري، با ماموريت مرزباني و كار در روستا و مرز، آموزش خاص مي ديد و پاسبانان شهرباني، براي شهر و مواجهه هاي شهري آموزش مي ديدند و دقيقا هم در حوزه خود كارشناس مي شدند و نوع سلاح آن ها و نيز صلاح انديشي و مصلحت جويي آن ها هم متفاوت بود و نمي شد ژاندارم را به شهر آورد و پاسبان را به روستا برد تا كارها را سامان دهد. قصه اجتماعي هم همين است مردان خود را طلب مي كند با رفتار خاص خود نيز هم.... البته امروزه هم در حوزه نظم بخشي به جامعه، شاهد تخصصي شدن پليس در حوزه هاي امنيت، آگاهي، اخلاق و... هستيم تا نسخه هاي واحد نوشته نشود، اين مسئله در ساير حوزه هاي مرتبط با جامعه هم بايد با توجه به وظيفه و ساز و كار خود باز تعريف شود تا ناهنجاري ها، جاي خود را به هنجارهاي ماندگار بدهد حرف آخر اين كه براي هر منطقه بايد يك نسخه جداگانه نوشت كه در كليت همخواني با ساير استان ها داشته باشد...همين (ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 11:15  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرهنگ، پايه شكل گيري جامعه است و بر همه بخش ها اعم از اقتصادي، سياسي، اجتماعي و حتي نظامي و امنيتي هم اثربخش است و اين اثرگذاري به حدي است كه مي توان آن را بحثي فرابخشي هم ناميد، اما با اين حال ما هنوز نقشه مهندسي فرهنگي براي كشور نداريم تا جايي كه مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي كه خبرش ديروز، در همين صفحه چاپ شد به تاكيد مي گويد: شوراي عالي انقلاب فرهنگي به عنوان اصلي ترين تصميم گير بخش فرهنگ كشور بايد نقشه مهندسي فرهنگي كشور را تدوين كند تا تكليف اين بخش مشخص شود. احمد احمدي، كه گفته هايش روي خروجي ايسنا رفته است اثرگذاري فرهنگ بر ساير بخش ها را يادآور مي شود و با انتقاد خبر مي دهد و يك نكته مي گويد كه هر دو قابل توجه و صد البته تلخ است.وي با بيان اين كه اعتبارات بخش فرهنگي بسيار ناچيز است ادامه داد: كل اعتبارات فرهنگي كشور از هزينه خريد كود شيميايي پايين تر است و اين اعتبارات ناچيز نيز در راه صحيح خود هزينه نمي شود.احمدي تصريح كرد: ما با يك تشكيلات قديمي و با قوانين دست و پاگير مواجه هستيم كه بايد فكر اساسي براي آن شود.
بله تلخ است كه اعتبار فرهنگ ناچيز باشد و اعتبار فرهنگي هم در جامعه كم مقدار. تلخ است كه همين مقدار ناچيز هم صحيح هزينه نشود و از ظرفيت شخصيت هاي فرهنگي هم استفاده بهينه صورت نگيرد. گذشته از تلخي، بودجه بخش فرهنگ، آدم را ياد بودجه پژوهش مي اندازد كه با وجود تاكيد رهبر فرزانه انقلاب، هنوز تا جايگاه شايسته و بايسته خيلي فاصله دارد و باز گفته مي شود بخشي از همين بودجه پژوهش، در رديف حقوق اعضاي هيئت علمي هزينه مي شود، يعني از جيب پژوهش به بخش بودجه جاري كمك مي شود. حال آن كه بودجه پژوهش فقط بايد در حوزه خود صرف شود تا به توليد علم، توسعه دانش و خيزش عالمانه فرزندان ايران در جنبش نرم افزاري شود، اما...« قصه فرهنگ هم همين است» و « غصه» نيز همان، چه اگر فرهنگ جامعه اي ساخته نشود، تلاش در هيچ بخش ديگري هم قرين موفقيت نخواهد بود. اما اگر فرهنگ جامعه ساخته شود كارها به سامان خواهد شد، با كمترين هزينه و هزينه هاي اندك فايده هاي فراوان خواهد داشت و خواهد داد. حتي مي توان اثر فرهنگ را در حسن مصرف و مديريت سوخت، انرژي، آب ونان و... به راحتي ديد. آن كه فرهنگ استفاده از نان را دارد، ديگر اسراف نمي كند و يك گناه فردي و اجتماعي را مرتكب نمي شود. آن كه رفتاري فرهنگي دارد، در همه فراز و نشيب ها به راحتي مي تواند خود و ديگران را مديريت كند و از مشكلات وا رهاند. اما شكل گيري آحاد فرهنگي كه پايه جامعه فرهنگي هستند نيازمند سرمايه گذاري است، نه اين كه اعتبارش از هزينه خريد كود شيميايي هم كمتر باشد پس يا بايد رويكرد را تغيير داد و با اختصاص اعتبار، فرهنگ را توسعه داد و يا در مواجهه با جامعه بي فرهنگ مدام هزينه پرداخت. جز اين هم راهي ميانه وجود ندارد.
(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 12:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
گاهي خبرهايي مي رسد كه آدمي از خواندنش شرمنده مي شود. شرمنده مي شود آدمي وقتي مي بيند چند انسان، خوي انساني فرومي گذارند و خويش را در مسير وسوسه هاي شيطان قرار مي دهند و پنجه ابليس را به دست خود در چهره همديگر مي كشند و دريغا كه اين دعواها گاه «گروهي» مي شود كه «گرهي» در زندگي بسياري از مردم مي اندازد. گرهي كه شيطان براي كورتر كردنش تلاش مي كند. افسوس كه «حق» فراموش و گاه رابطه خويشاوندي خوني باعث مي شود افرادي، بي پرس وجو، رگ گردن درشت كنند و دشنه و قمه كشند به جان ديگري ...
كافي است گوش باز كنيم براي شنيدن و چشم بگشاييم براي ديدن آن وقت شرمنده خواهيم شد، شرمنده. متأسفانه اين شرمندگي در مشهد، ورامين، پاكدشت، قيام دشت، اهواز، تهران و ... بيشتر است و اصولا شهرهايي كه حاشيه نشين بيشتري دارد، حاشيه بيشتري هم دارد و اختلاط فرهنگي و ناهمگوني رفتاري كاررا به دعوا مي كشاند حال آن كه در همگني فرهنگي، رفتارها، معنايي همسان مي دهد كه شايد به دعوا ختم نشود. شايد يكي از دلايل هشدارهاي آگاهان به رشد حاشيه نشيني همين مسئله باشد و الا با مشكلات اقتصادي و خدماتي يك جوري مي شود كنار آمد اما با مشكلات فرهنگي كه گره در زندگي مردم مي زند و هندسه رفتاري مردم را برهم مي ريزد، نمي توان به راحتي كنار آمد ...
" دعواهاي قبيله اي در برخي روستاها هم گاهي به يك معضل تبديل مي شود، اگرچه گاهي دعواها بر سر آب است اما هم نان مردم را مي برد و هم آب را و هم آبرو را مي ريزد و هم افسوس را به جا مي گذارد گاه براي هميشه، چه وقتي انسان يك اشتباه مي كند، گاه اين اشتباه، مثل يك زخم در جان آدم مي ماند، چنان كه چند روز پيش وقتي از يك جوان كه بازويش را خالكوبي كرده بود و در دست و بازويش نيز نشان تيغ و امضاي چاقو بود، از اين خط ها و آن خال ها پرسيدم، ناليد و گفت: جهالت آقا، جهالت. اين امضاي جهالت و ناداني است كه يك عمر بايد آن را روي جسم و جان خود تحمل كنم. او كه معلوم بود به شدت از گذشته اش پشيمان است مي گفت اگر روزي، صدايم به جوان ها برسد، مي گويم فصل بهار جواني را با جهالت و غرور به خزان افسوس و پشيماني گره نزنيد. مي گويم من قرباني غرورو جهالتم و برجسم و جانم امضاي شيطان است، شما چنين نكنيد. او حرف هايي داشت پراز درد، پر از رنج و... خدا كند كسي حرف هاي او را جدي بگيرد...
" امسال دعوا و پرخاشگري چقدر قرباني گرفته است از ما آيا به تفكيك استان و شهرستان، اين ناهنجاري مطالعه و آمارگيري شده است آيا خبرها، خطر شيوع دعوا و چاقوكشي را به ياد متوليان آورده است آيا متوليان جامعه براي اين قبيل آفت هاي اجتماعي، چاره انديشي كرده اند آيا چاره اي خواهند انديشيد پس از اين آيا ...(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 12:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قطره، به تنهايي هيچ نيست، مثل يك دست تنها كه بي صدا مي ماند در همه عمر، اما وقتي قطره ها در كنار هم قرار بگيرند و دست «تعاون» به هم دهند، «تعاوني دريا» شكل مي گيرد كه هزار در هزار گوهر در آغوش خويش مي پرورد و هزار در هزار نعمت براي مردم فراهم مي آورد. دست هاي تنها هم وقتي در كنار هم و روي هم قرار مي گيرند، قدرتي به وجود مي آورند كه كوه را جابه جا مي كند و با شكل گيري تعاوني افكار، جهان با گام هاي پرشتاب به سوي توسعه ره مي سپارد و دقيقا هر كشور به ميزان فعال شدن تعاوني افكارش و علمي كه در اين رهگذر توليد مي شود، مي تواند در جهان نقش آفرين باشد. پس بدانيم كه اگر قرار است ايران در چشم اندازي تعريف شده به مقصدي مشخص برسد، بايد هم چنان كه در «سند چشم انداز جمهوري اسلامي ايران در افق ١٤٠٤» آمده است، «روحيه تعاون» و «سازگاري اجتماعي» را در ميان آحاد مردم نهادينه كرد و از خرد جمعي بهره برد و روحيه جمعي را به مردم تعليم كرد و از توان توليد شده از همكاري جمعي، كشوري ساخت كه خانه همه در آن آباد شود چه يك فرد هرچند توانا باشد و هرچند خانه اي زيبا و بزرگ و توسعه يافته براي خود بسازد مادام كه در اطرافش بيغوله هايي با همسايگاني خاكسترنشين وجود دارد، اگر زيبايي زندگي و خانه اش در چشم هم بنشيند كاذب خواهد بود بلكه زيبايي زماني صادق است كه با معماري شايسته، ميان همه خانه ها، يك هارموني ساختاري وجود يابد و به چشم آيد و اين هم نيازمند روحيه تعاون و نيكي، احساس همگرايي و اعتقاد و عمل به همكاري است، كليدي كه ما ايرانيان براي گشودن دروازه هاي فردايي بهتر بدان سخت محتاجيم و يكي از موفق ترين و كاراترين عوامل برون رفت ما از جهان سوم نيز همين است. چه ما منابع مادي و منابع انساني و دانش و علم و ... كم نداريم، آن چه نزد ما كمبود است همان نكته اي است كه پروفسور حسابي در پاسخ دانشجوي نروژي در شرح جهان سوم كه متشكل از مردماني جهان سومي است باز گفته است كه به آبادي خانه خويش مي انديشند حتي به قيمت خرابي كشور خويش! حال آن كه در نظمي مبتني بر تعاوني عملي چنان كه خداوند فرمود برپايه خير و نيكي هم كشور ساخته مي شود و هم تك تك خانه ها. چنان كه درياي زلال، شكل يافته از قطره هاي زلال است و سمفوني از همنوازي همه اعضا و ترتيب نت ها، ساخته شدن كشور هم نيازمند تعاون و همكاري همگاني است. پس با تمرين روحيه تعاون و همراهي و همكاري براي ساختن ايراني آبادتر بكوشيم و باعمل به فرمان خداوندي، ايران را به آن جا كه شايسته آن است برسانيم تا خود نيز به جايگاه بايسته خويش برسيم.(ص-۸--اقتادی)
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:39  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
مي گفت مردم از بس همه جا پليس بود و دوربين و مجبور بودم با سرعت قانوني حركت كنم، مردم از بس نمي توانستم خط ممتد را رد كنم. اما، هوا كه تاريك شد، گاز را گرفتم و با سرعت ١٨٠ دلي از عزا درآوردم... او كه انگار كار مهمي كرده بود ادامه داد از سيستان و بلوچستان تا خراسان جنوبي و تا خود مشهد، همه جا حضور پليس ملموس بود و نمي شد سبقت گرفت و يا تندتر رفت اما هوا كه تاريك شد... او از تاريكي هوا مي گفت و من گفتم: شايد تاريكي ذهن و اصلاح نشدن پندار در شكستن مرز قانون اثرگذارتر باشد. اول به او برخورد اما وقتي توضيح دادم كه قانون را شب و روز بايد رعايت كرد آن هم نه قانون براي قانون يا قانون براي پليس، بلكه رعايت قانون براي سلامتي خودمان، اگرچه قانون براي قانون هم احترامش لازم است. اما اين جا قانون گذار نه از سر دشمني و نه از سر مردم آزاري بلكه از سر مردم دوستي و نيك خواهي براي همه است كه قانون وضع كرده است. براي او كه از زاهدان آمده بود گفتم همين جاده اي كه تو پنهان از چشم پليس با ١٨٠ كيلومتر سرعت، مي آمدي، به«جاده مرگ» شهرت دارد و گفته مي شود رانندگي در آن بارها از حضور در خط مقدم جبهه خطرناك تر است و آمار قربانيش هم اين نكته را تاييد مي كند. پس به خود احترام بگذار و خود با خويش و خانواده ات دوستي كن و سرعت مطمئنه را كه باتوجه به وضعيت جاده ها و خودروهاي ما با نظر كارشناسي طرح شده است، رعايت كن و باز به يادش آوردم كه نقش عامل انساني در بروز تصادفات از دو عامل جاده و خودرو بيشتر است و بسيار هم بيشتر و اگر عامل انساني كه ما باشيم قانون را رعايت كنيم، قطعا آمار حوادث پايين خواهد آمد. او اما اصرار داشت كه من خودروي تندرو خريده ام پس بايد بتوانم از آن و ظرفيت و قدرتش استفاده كنم و الا بايد خودروي «كندرو» سوار مي شديم، همه. گفتم درست است كه خودرو تندرو است و درست كه حق همه ما برخورداري از جاده استاندارد است اما تا آن روزگار مجبوريم از ظرفيت موجود، به شكل بهينه استفاده كنيم او اما مي خواست از حق خويش در برخورداري جاده زودتر بهره مند شود اماللهراننده ديگري هم كه از سمنان به خراسان رضوي و جنوبي آمده بود از حضور هوشيارانه پليس مي گفت با يادآوري اين كه من با ١٢٠ كيلومتر سرعت در جاده رانندگي مي كردم. پليس من را متوقف كرد. من گفتم، سرعتم ١٢٠ كيلومتر بيشتر نبود. افسر پليس با احترام گفت نه، ١١٨ كيلومتر سرعت داشتيد اما سرعت قانوني ٩٥ كيلومتر در روز است. گفتم من در استان سمنان با ١٢٠ كيلومتر سرعت رانندگي مي كنم، افسر توضيح داد آن جا جاده اتوبان است و با جاده هاي يك طرفه فرق مي كند و در اين جاده ها بايد سرعت قانوني ٩٥ كيلومتر در روز را رعايت كرد. او كه به قانون حرمت مي گذاشت، گفت پس از تذكر پليس ديگر از سرعت مجاز بالاتر نرفتم و يادآوري پليس را هميشه رعايت خواهم كرد...
اين دو رويكرد بود در برابر يك مسئله، يك نفر، قانون را مانع مي ديد و ديگري حافظ.
اولي پليس را «مزاحم» مي شمرد كه اسباب زحمت مي شود و ديگر «مراحم» و اسباب رحمت و حافظ سلامت و... راستي شما چه فكر مي كنيد چگونه رانندگي مي كنيد رابطه شما با قانون و پليس چگونه است راستي چگونه!(ص-۶)
+
نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تاكنون هيچ يك از دولت ها نتوانسته اند اقشار آسيب پذير كشور را شناسايي كنند. اين عين جمله اي است كه كبيركوهي خبرنگار خراسان در كرمانشاه به نقل از رئيس سازمان اقتصادي و دارايي اين استان مي نويسد به اضافه اين كه عباس قلي اميني اجراي كامل اصل ٤٤ قانون اساسي را نيازمند پيش زمينه اي به نام شناسايي اقشار آسيب پذير دانسته است... اما...
راستي آيا پذيرفتني است پس از قريب به سه دهه كه از پيروزي انقلاب مي گذرد و جمهوري اسلامي مستقر شده است، هنوز اقشار آسيب پذير كه هر روز نامي بر آن ها نهاده مي شود، هنوز شناسايي نشده باشند، پس اين همه شعار چه معنا دارد البته من هم با « اميني» موافق هستم كه اگر شناسايي مي شدند بايد چنان برنامه ريزي مي كرديم كه در هيچ نقطه اي از كشور فقر نتواند مردم را شكار و ايمانشان را شهيد كند. اگر مي ديديم و برنامه ريزي مي كرديم كه نبايد بشاگردها و ماخونيك ها در گوشه گوشه كشور و گاه حتي در متن شهرها وجود مي داشت و نبايد در واپسين سال هاي دهه سوم پيروزي، شاهد گزارش هزار فرسنگ زير خط فقر در خراسان جنوبي مي بوديم، آن هم پس از آن كه طرح هاي سفر هيئت دولت صد درصد اجرا شده باشد! ما اگر برنامه داشتيم، ديگر اين همه فاصله ميان طبقات مردم نمي افتاد كه يكي آسمان را به زير پا كشد و ديگري زمين هم سقف بالاي سرش نباشد...
نگفته و نديده پيداست كه اين مقام درست مي گويد كه اگر نه اين بود، روزگار هم اين نبود، اما نكته اين است كه چرا نسبت به اين مسئله اين قدر غفلت شده است
مقصر كيست و مسئول ظرفيت هاي سوخت شده، استعدادهاي هدر رفته و رنج هايي كه روزافزون شده اند و مي شوند كيست اين درست كه ما را دست به جايي نمي رسد و صدامان نيز هم، اما آه و ناله آسيب ديدگان را خدا مي شنود و... بگذريم! خدا كند با شناسايي اقشار آسيب پذير و آسيب خورده و نيازمند كه عيال حكومت هستند، دستي به تدبير به ياري شان بشتابد و با تحقق اصل ٤٤ قانون اساسي، اساس زندگي اينان نيز بر محور قانون عدالت، شكل بگيرد و هر روز از قطر فقر و تعداد آسيب پذيران كاسته شود... خدا كند...(ص-۶--۱۵/۶/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:19  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
تعاون، يك روحيه تنها نيست، بلكه فرهنگ زندگي است. فرهنگي كه مي تواند زندگي ها را بسازد و مردم را از مشكلات برهاند، مشكلاتي كه زاييده تك روي، خودبيني و ... است اما با تعاون همه اين مشكلات حل مي شود. چنان كه در برخي نقاط در مناطق خشكسالي شده، استان هاي خراسان جنوبي، كرمان، خراسان رضوي و... با شكل گيري تعاوني ها، كارها رونق گرفته است. رويه اي كه اگر در مزارع و روستاها به عمل درآيد، بسيار از هزينه هاي توليد كاسته و بر فوايد و كميت و كيفيت محصولات افزوده مي شود.چه خرده مالكي با قطعات كوچك و پراكنده و كشاورزي سنتي جز افزايش هزينه هاي مادي و فراوان خستگي جسمي وروحي نتيجه اي ندارد اما اگر مزارع سنتي، به تعاوني كشاورزي تبديل شود و هركس به ميزان آب و زميني كه دارد، از اين تعاوني سهم ببرد، آن وقت كار شكل ديگري پيدا خواهد كرد و كشاورز مجبور نخواهد بود براي آبياري زمين هايش از چند آبراه، استفاده كند و بخش اعظمي از اين آب را هدر بدهد و باز مجبور نخواهد بود، بخشي از زمين خود را به عنوان مرز با زمين همسايه رها كند كه با توجه به قطعات كوچك در مزارع سنتي، ميزان قابل توجهي مي شود. اما در شكل تعاوني، زمين يك پارچه، كشت، هدايت شده و سازگار با منطقه و امكان رساندن آب به همه زمين نيز بسيار راحت تر مي شود. از سوي ديگر، از آن جا كه فرد خود سهم بر تعاوني است و داراي احساس شخصي مالكانه، پس براي بهبود توليد، كار خود را در كنار كمي، كيفي هم خواهد كرد، گو اين كه قبل از تشكيل تعاوني، ترويج روحيه تعاون ضرورتي اجتناب ناپذير است كه اگر شكل بگيرد، همه، از همه توان خود بهره خواهند گرفت و كار به سامان خواهد آمد، چنان كه در برخي مناطق پس از تبديل شدن مزارع سنتي و قطعات پاره پاره زمين و روش خرده مالكي، به تعاوني يك پارچه و كشاورزي صنعتي، توليدگاه تا هشت برابر افزايش و به نسبت قابل توجه، هزينه ها كاهش يافته است. پس شايسته خواهد بود با توجه به اقليم خشك استان هاي كم باران و حجم بالاي آب مورد نياز در كشاورزي سنتي كه اكثر آن هم هدر مي رود براي تبديل مزارع، به تعاوني هاي زراعي تلاش شود. اين هم بايد از سوي نهادهاي متولي و هم افراد آگاه مناطق جدي گرفته شود و با اصلاح ذهنيت ها، گام هاي متناسب برداشته شود چه تا برنامه اي در ذهن مردم داراي ساختاري دقيق و ملموس نشود و مقبول نيفتد، در زمين مردم هم امكان تحقق نخواهد يافت. پس هوشيارانه برنامه ريزي و مومنانه عمل كنيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 9:51  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
حادثه خبر نمي كند، اما خبرهايي است از پس حادثه كه جان را به آتش مي كشد طاقت ها را طاق مي كند و باغ را پر از داغ. اما چرا با حادثه خواندن ماجراها و استثنا دانستن آن، چشم بر واقعيتي كه بايد بگشاييم، مي بنديم چرا تكانمان نمي دهد، اين حادثه ها كه چون زلزله اي بر اندام واقعيت لرزه مي اندازد چرا چشم، باز نمي كنيم راستي چرا چرا مرگ ها كه چنين آسان بر زندگي آوار مي شود به تامل وا نمي داردمان كه در چرخش اين چرخ گردون قصه هايي است بس تامل برانگيز، اماللهبگذاريد قصه جواني را بازگويم كه از استان سيستان و بلوچستان كه زادگاهش بود و محل زندگي اش. براي ديدار با خويشاوندانش به خراسان جنوبي آمده بود، با شيريني، با لبخند، با مهرباني تا خبر خوش عقدش را با شيريني به اقوام برساند. اماللهيك حادثه رانندگي، در جاده اي روستايي، كاري كرد كه شيريني ها، به كام هيچ كس نرسيد و خبر خوش هم غم افزاي دل هايي شد كه به سوگ او بايد به زن عقدي اش تسليت مي گفتند اماللهميان مرگ و زندگي، اصلا فاصله اي نيست. به يك لحظه مي شود از آغوش زندگي به دامن مرگ افتاد ولي ما آدم ها، آيا قدر لحظه هاي زندگي را مي دانيم قدر زنده ها را چطور چه بسيار قهرها بود كه با مرگ يك طرف، قيامتي شد. چقدر دل خوري ها، بعد از مرگ يك طرف خوره جان و روح مي شود براي آن كه مانده است يادمان باشد، هيچ كس نمي تواند براي لحظه اي بعد تضمين بدهد كه زنده خواهد بود. پس در مراودات و تعامل ها مراقب باشيم كسي از ما نرنجد. شايد اين رنجيده خاطري، ابدي شود. كاش ما آدم ها، با خودمان عهد كنيم، با هيچ كس بد نكنيم و «بد نگوييم به مهتاب اگر تب داريم» تب هارا، هيجانات را، عصبانيت ها را با اين تامل فرو بنشانيم كه شايد ديگر هيچ گاه او را نبينيم، چنان كه فلان مقام فلان روزنامه كه با خبرنگارش به تندي سخن گفته بود، به دليل حادثه هواپيماي C130، ديگر هرگز او را نديد و فرصت عذرخواهي هم نيافت و اين ماجرا بعد از آن همه مدت كه او را آتش به جان انداخته براي او عبرت شده تا كسي رااز خود نرنجاند و براي ما هم بايد تجربه شود كه كسي را از خود نرنجانيم و يادمان باشد كه شايد ديداري كه با دوستمان، همكارمان، همسايه مان، خويشاوندمان داريم، آخرين ديدار باشد. پس كاري كنيم كه آخرين ديدار، آغاز حسرت ها نباشد، بلكه پس از هر ديدار، با مهرباني از هم جدا بشويم حتي اگر اسباب دعوا هست، به آرامش برگزار كنيم تا سبب ساز خاطره هاي خوش باشيم...حادثه خبر نمي كند اما از پس حادثه خبرها مي آ يد، بياييد با احترام به هم به اندازه خود، اين خبرها را خوب بنويسيم از جنس تسليت براي دل هايي كه با داغ شكوفا مي شوند.(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 10:48  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
«متأسفانه مباحث اجتماعي در كشور فاقد راهبرد است». اين عين جمله اي است كه قائم مقام و معاون امنيتي - انتظامي وزير كشور در همايش سه روزه مديران كل دفاتر اجتماعي و شوراهاي وزارت كشور در ساري بيان كرد و ايسنا آن را روي خروجي خود فرستاد. جمله اي كه اگر چه از بيان آن چند روز مي گذرد اما همچنان ذهن مرا به خود مشغول كرده است لذا از خود مي پرسم چرا پس از گذشت اين مدت، ما هنوز در مسائل مهم و سرنوشت ساز اجتماعي، راهبرد مشخصي نداريم هيچ فكر كرده ايم كه «بي توجهي به جامعه»، اگر هيچ ما به ازايي نداشته باشد، لااقل «بي توجهي جامعه» را درپي خواهد داشت و آن وقت گسست دولت، ملت، عاقبت تلخي فرارو خواهد گذاشت كه گريز از آن، حتي اگر ناگزير بدانيم هم غيرممكن مي نمايد.
البته مطالعاتي در اين زمينه شده است اما به گفته ذوالقدر كه لباس سرداري از تن به در آورده و در جامه دكتري، سياست ورزي مي كند، اين مطالعات جامع نيست او سويه برون رفت از اين وضعيت را در قالب يك «گام» نشان مي دهد و مي گويد: اولين گام در اين خصوص تعيين «چشم انداز» است ... درست هم مي گويد، بدون چشم انداز كسي به جايي نمي رسد، چه رسد يك جامعه به يك مقصد. اگرچه شايسته است در تعيين چشم انداز هم، سند چشم انداز ايران در افق ١٤٠٤ را درنظر بگيرند اما تا آن روز، تا مقصد مشخص نشده است چه كسي مي تواند بگويد از اين سو رفتن به هدف منتهي مي شود يا رفتن از راه مخالف به قاعده زماني مي توان گفت راه را درست مي رويم يا اشتباه كه هدف، مشخص شده باشد و مشخص نشدن هدف هم نيازمند چشم انداز است تا راه رسيدن به آن را بيابيم و راهبردي كنيم. اين سياستمرد كه روزگاري در جامه پاسداري، تلاقي فكري و همراهي عملي نسل ها را در انقلاب و دفاع مقدس شاهد بوده است، روي يك نقطه حساس هم انگشت مي گذارد و به شكاف بين نسلي در ايران اشاره و تصريح مي كند: «خلاء و بحران هويت در بين جوانان وجود دارد و دليل آن هم اين است كه ما جوانان را از يك سري مسائل پرهيز داده ايم اما جايگزيني براي آن درنظر نگرفته ايم». اين هم نكته عميقي است و مرا به ياد نامه اي مي اندازد كه چندي پيش از يك جوان دريافت كردم كه از رويه غالب جامعه كه در خانه و خيابان مي گويد نگو ... نكن ... نيا ... نرو ... انتقاد كرده و نوشته بود: با اين وضعيت چگونه انتظار داريد ما به جايي برسيم. وقتي نبايد برويم، نبايد بگوييم، نبايد كاري بكنيم پس چگونه به جايي برويم و به مقصد برسيم حالا هرجا كه باشد، رفتن مي خواهد نه اين وضع كه ما، قدم از قدم برنداريم. راست مي گفت اين جوان اصولا نحوه مديريت اجتماعي به خصوص در حوزه تعامل با نسل جوان به پزشكي مي ماند كه مي گويد: اين را نخور، آن را نخور. به سمت اين ميوه نرو، ازآن غذا پرهيز كن و ... اما نمي گويد چه بخور. حال آن كه ما در كنار، «نهي از منكر»، «امر به معروف» هم داريم، هرچند اين دو واجب الهي يا به دليل متروك شدن و يا بد عمل شدن، به شدت مظلوم واقع شده است و اين خود يكي از دلايل شكل گيري، بروز و توسعه بيماري هاي اجتماعي است. والا اگر اين فريضه به شكل علمي، اخلاقي و عملي انجام مي شد، سطح مهارت هاي زندگي و زندگي اجتماعي به حدي مي رسيد تا روزگار اين نباشد كه يك مقام مسئول كه جامع نگري و جامعه محوري در اين گفته هايش پيداست، بگويد: مهارت و دانش افراد در مسائل اجتماعي ضعيف است. حرف حقي كه نتيجه يك روش زندگي نادرست است و اكثر ناهنجاري هاي فردي و اجتماعي نيز پيامد همين روش نامطلوب است. حال آن كه اگر ما، در قدم اول به دنبال روش هاي ايجابي بوديم و بايستگي ها و زيبايي هاي پنداري، رفتاري و گفتاري را نصب العين و الگوي رفتاري قرار مي داديم آن وقت شايد جز در مواردي اندك نياز به شيوه هاي سلبي احساس نمي شد. به هرحال تا طراحي چشم اندازي كه دكتر ذوالقدر مي گويد و تدوين راهبرد رسيدن به آن چشم انداز، بايد چنان كه ايوبي، ديگر مقام وزارت كشور كه در كسوت «معاون اجتماعي و امور شوراهاي وزارت كشور»، در اين همايش سخن مي گفت، اين هنر را داشته باشيم كه مسائل اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي به مسائل سياسي و امنيتي تبديل نشود.
چه خردمندان، بحران ها را به مسئله تبديل و آن ها را با پاسخ شايسته پوشش مي دهند و نه در پي پاك كردن صورت مسئله برمي آيند و نه پرسش را به مسئله و مسئله را به معضل و معضل را به بحران تبديل مي كنند. صاحبان عقل، كم هزينه ترين و در عين حال پرفايده ترين راه را انتخاب مي كنند و پا به راه مي شوند و اين هم صدالبته نيازمند تعيين مقصد و هدف گذاري در مسير رسيدن است.
(ص-۹-اجتماعی)
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:58  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
« كاوه»، يك نام تنها نبود، نشانه بود، نشانه خدا بود در زمين و ترجمان امروزين « اشداء علي الكفار رحماء بينهم». او « محمود» بود و پسنديده جانان و پسند جانانه هم پسند رضامندانه او بود. محمود كاوه، اين نماد مهرباني و رافت كه براي دل آزردگي يك بسيجي همه چيز را به هم مي ريخت، در مقابل دشمن بعثي و گروهك هاي ضد انقلاب يك كوه بلند و قامت رشيد بود كه نامش، استخوان هاي پشت مردان دشمن را در هم مي شكست.اما مردم او را عاشقانه دوست داشتند، بغض كاوه هم بارها براي مظلوميت مردم كردستان مي شكست و چشمانش به اشك مي نشست. او براي كردستاني ها و مردم ستم كشيده آن سامان، كم از بروجردي بزرگ، آن مسيح مهربان نبود، اما آوازه اش براي درهم شكستن روحيه و توان دشمن از هر سردار و اميري كاراتر بود. ياد شما نرفته، ياد من هم نمي رود كه براي رزمندگان و عاشقان سربلندي ايران، محمود كاوه، سرداري بود رشيد و بلند قامت كه زلف هايش به آسمان مي رسيد تا فرشته ها شانه كنند و مي توانست دستانش را در خرمن ستاره ها فرو كند و ستاره بچيند. وجود او براي من و تو و ما و همه ايشان كه به سرفرازي انقلاب اسلامي مي انديشند، يك بخت نيك و مسلم بود، هر چند دشمن اورا پايان آرزوهايش مي ديد...
حالا، از آن روزي كه با يك روز تاخير، خبر شهادت او را از زبان پاسداري كه يك پايش توي قايق بود و يك پايش روي پل در جزيره مجنون، شنيدم، بيست و يك سال مي گذرد و عجيب اين كه معمولا هر سال، تقويم ذهن من، با يك روز تاخير، سالگرد شهادت او را به يادم مي آورد. حكمتش را نمي دانم اما حكم آن را گردن مي نهم و از زبان كردستان، كرمانشاه، آذربايجان غربي، ايلام، خوزستان و همه مناطق جنگي كه روزگاري جبهه بود و مردان خدا بر آن جبهه مي ساييدند، قامت رشيد سرلشكر شهيد سپاه اسلام را مي ستايم و به ياد مي آورم كه قرار بود، شهدا را، راه و روش شان را، خاطره ها و اشارت هاشان را به ياد بسپاريم و نگذاريم بادهاي ناموافق، يادشان را ببرند، اماللهاما گويا امروز، قصه جور ديگري است و به باد سپرده ايم، ياد آنان را و دريغا كه باد، اصلا امانت دار خوبي نيست هر چند ما، اوضاع روزگار را با جهت بادها بشناسيم! يادمان باشد، كاوه چرا شهيد شد و كاوه ها چرا شهيد شدند يادمان باشد، قرار بود خيابان كاوه، صياد شيرازي، باكري، خرازي، همت، بروجردي، متوسليان، برونسي، چراغچي، فرومندي و... تا بهشت امتداد داشته باشد نه اين كه هم يادشان و هم نامشان غريب بماند، قرار نبود كه فرزندان اين ملك اين گونه در كوچه هاي بن بست اسير شوند، قرار نبود، قصه اين گونه ادامه يابد، قرار بود در هر اوج داستان، كاوه ها پرورش يابند و كشور را چند گام به جلو برند، اما چه شد و چرا چنين شد.... يادمان باشد هنوز ايران محتاج كاوه هاست، پس دوباره به آن ها لبخند بزنيم.(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 10:55  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فرصتي دست داد تا چند روزي راهي خراسان جنوبي شوم، آن هم از مسير جاده پرتردد، مشهد - بيرجند، كه به دليل بروز تصادفات فراوان و فراواني قربانيانش، به «جاده مرگ» مشهور شده است.
البته نگارنده نه قصد بازخواني اخبار آن حوادث را دارد و نه خداي نكرده مي خواهد خبر بدي بدهد. بلكه از قضا اين بار از تلاش ها و كوشش ها، براي شكل نيافتن آن خبرها مي خواهيم بگوييم و از همتي كه در كار شده است تا با ساخت باند دوم در قطعاتي از اين مسير، اين جاده به جاده ايمن، خالي از تصادف و به راه زندگي تبديل شود. هرچند در قطعه سوم مشهد به تربت، چندان شاهد تكاپو نيستيم و اين را مسئولان پيشتر به دليل كمبود اعتبار اعلام كرده بودند اما در قسمت قاين- خضري در خراسان جنوبي، جنب و جوش فراواني به چشم مي آمد كه باعث روشنايي چشم مردم هم بود.
از ديگر مناطق هم خبر مي رسد كه به تندي يا كندي به جاده ها پرداخته مي شود و مثلا اگر بخواهيد از طرف خراسان شمالي تا گلستان، مازندران و ... هم سري بزنيد باز در اطرافتان خط هاي روشن تلاش را خواهيد ديد و اين قابل تقدير است و تقدير افزون تر زماني خواهد بود كه جاده سازي به اولويت نخست برنامه ريزان در سطح كلان تبديل شود و مبارك زماني خواهد بود كه ديگر در جاده ها هيچ نقطه حادثه خيزي نباشد و اين هم عزم ملي را طلب مي كند، هم در قامت مديران و مسئولان و هم كارگزاران تا از زمان و اعتبارات، نهايت استفاده را ببرند و با مديريت بهينه اين دو، گام ها را استحكام و شتاب بخشند تا هرچه زودتر مردم به حق شان در برخورداري از جاده هاي استاندارد و ايمن دست يابند.
در اين رهگذار شايد بد نباشد، مسئولان هر استان، آرشيو وعده ها و طرح هاي جاده هاي حوزه مسئوليت خويش را از آرشيو بخواهند و بخوانند و ببينند چه كرده اند و نسبت به قول ها و برنامه ها در كجا ايستاده اند و خود به كارنامه خويش چه نمره اي مي دهند و از جمله، مسئولان و متوليان جاده مشهد- بيرجند خود به داوري بنشينند كه چه كرده اند و كارهاي به انجام نرسيده چقدر است و براي اين هم برنامه بريزند و اعتبار بگيرند و براي آن هم از توان نمايندگان مجلس در هر دو استان خراسان رضوي و جنوبي كمك بگيرند و با رفع مسئله اعتبار، اعتبار كاري خود را در گرو زودتر به نتيجه رسيدن اين جاده بدانند و براي حفظ و افزايش اعتبار حرفه اي خود بكوشند.
اميدواريم اين اعتبار هم هر روز در افزايش باشد درست مثل افزايش باندهاي دوم و امنيت جاده هاللهپس چنين باد!
(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 13:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شهروند و شهروندي اگر چه مفهومي اجتماعي- سياسي است اما مي تواند مفهومي ديني هم باشد. چه در جامعه اي با مهندسي ديني حوزه جامعه و سياست هم ديني خواهد بود.
شهروند جامعه اسلامي سواي قواعد اجتماعي و قراردادهاي عرفي كه براي او حقوق و وظايفي تعريف مي كنند و معمولا وظايفش را بايد انجام دهد ، براي رسيدن به حقوق خود بايد به اندازه قطر مقاومت حكومت ها در برابر به رسميت شناختن حق شهروندان تلاش كند و گاه براي رسيدن به اين حق مجبور مي شود از حق هاي ديگر هم دست بشويد. اما در حوزه معرفتي اسلامي، اين حقوق بايد استيفا شود و حكومت در برابر شهروندانش موظف به اعطاي حقوق مي شود، حقوقي از جمله:
برابري-آزادي سياسي-آزادي عقيدتي-آزادي اجتماعي و...
آزادي در همه ساحت ها-حق حيات-حق اشتغال-حق ازدواج-حق تحصيل-حق مسكن و...
همه حق هايي كه انسان را به كمال مي رساند.
خب در بازخواني اجمالي آموزه هاي ديني در مي يابيم كه اگر در نظام هاي صاحب هندسه معرفتي اومانيستي، اين حقوق گاه تا حدودي اعاده مي شود، در نظام ديني همه حقوق بايد به صورت صددرصدي و به بهترين شكل احيا و اعاده شود و باز در اين آموزه ها، شاهديم كه دين حرمت انسان ها را چنان مي داند كه حتي در پذيرش دين آنها را به اكراه وا نمي دارد، بلكه با «لااكراه في الدين» راه را بر افرادي كه تندروانه مي خواهند ديگران را به زور به بهشت ببرند هم مي گيرد و حق انتخاب انسان ها را به رسميت مي شناسد. امام نيز به عنوان رهبري ديني- سياسي در همان روزهاي اول انقلاب و رفراندوم با انتخاب دو گزينه «آري» و«نه»، در برابر نوع حكومت پيشنهادي «جمهوري اسلامي» انتخاب سياسي مردم را به رسميت شناخت، چه حالا كه همه به جمهوري اسلامي آري گفتند و چه اگر راي اكثريت بر «نه» تعلق مي گرفت، چه در حوزه فكري امام، «ميزان راي ملت» بود. در حوزه آ زادي هاي اجتماعي هم حد و مرز آن، رعايت قانون است و اين كه رفتار افراد با آزادي ديگران تزاحم پيدا نكند. در حوزه حقوق نيز نظريه هاي درون ديني، بر استيفاي آن استوار است و لذا مي توان اسلام را در بردارنده مدون ترين رژيم حقوقي بشري دا نست، هر چند اين كه ما در حوزه حكومت چقدر به آن دست پيدا كرده ايم، مسئله ديگري است و ما سرگفتن آن را نداريم بلكه در اين مقال سخن از اين است كه از نگاه يك مسلمان حقوق شهروندي هم رسميت دارد و هم حرمت و هم با متعديان به اين حقوق بايد برخورد كرد و هم بايد دانست كه آنچه به عنوان حقوق شهروندي ياد مي شود، يك سلاح كارساز دست ديگران نيست بلكه مسئله اي پذيرفته شده و تعريف شده در گفتمان فقهي- حقوقي ماست.
حقوقي كه با بحث كرامت انساني گره خورده است. كرامتي كه در جزوه هاي حقوق بشر ترسيم شده در نظام هاي ليبرال شكل نيافته است بلكه قرآن مجيد از آن سخن مي گويد و انسان را مي ستايد، آنجا كه مي فرمايد لقد كرمنا بني آدم... و اين آدم كرامت يافته، شأن خليف الهي دارد و بر دوش امانتي دارد كه آسمان و زمين بارش را نتوانند به دوش كشيد و اين انسان با اين كرامت، نيازمند نگاهي سرشار از تكريم است، يعني نظام قضايي و همه سازمان ها و نهادها بايد در خدمت او باشد و مراقب اين كرامت تا آسيب نبيند شايد وظيفه اي كه براي قوه قضائيه در قالب «پيشگيري از جرم» تعريف شده است را بتوان قدم اول در اين راه دانست. چه به هر ميزان در جامعه جرم كمتر توليد شود آن جامعه و آحادش، كرامتمندتر هستند. پس بيراه نخواهد بود كه قوه قضائيه را نهادي موظف به صيانت از جايگاه انساني افراد بدانيم.
از سوي ديگر انسان در نظام حقوقي و اخلاقي اسلام، صاحب شأن و صاحب حرمت است و هيچ كس حق ندارد اين شأنيت را و اين حرمت را ناديده بگيرد، حتي قاضي و حاكم حتي بر عليه مجرم چه فرد مجرم فقط در برابر جرم ارتكابي بايد مورد محاكمه قرار گيرد و بر او اجراي حكم شود اما سواي آ ن كسي حق ندارد به هيچ نحوي حرمت او را بشكند، بلكه رفتار با او در همه حال بايد مطابق شأن انساني او باشد پس حكومت بايد برنامه هاي خود را با محوريت كرامتمندي انسان و حراست شأن انساني او بنويسد و هدف گذاري هاي كوتاه مدت و بلندمدت خود را جوري مهندسي كند كه اين كرامتمندي رو به رونق داشته و لوازم آن نيز مصون از هر گزندي باشد. پس در حوزه حقوق شهروندي افراد بايد حق حيات افراد را به رسميت شناخت حتي به گاه قصاص هم اين حق را بايد محترم شمرد و قرآن حيات را در اين حوزه به ما تعليم مي كند. چه قصاص و ديگر حدود نه از سر انتقام كشي كه با هدف تربيت جامعه است و اين عين حقوق بشر است چه بشر حق سلامت زيستن و سالم زيستن دارد وهيچ كس حق ندارد او را از حق زيستن محروم كند و الا بايد خود هزينه سنگيني بپردازد. از ديگر لوازم كرامتمندي انسان، حق آزادي است.
آزادي را هم كسي هبه نمي كند، بلكه حق انسان است، هر چند اين حق را با حدود قانون به گونه اي بايد تعريف كرد كه مخل آزادي ديگران نشود، از دل آزادي، هم آزادي عقيده و آزادي بيان و آزادي بعد از بيان و آزادي مالكيت و... بيرون مي آيد كه جمله از حقوق افراد هستند كه حكومت ها بايد حافظ و نگهبان آن باشند.
(ص-۱۲-سیاست--۱/۶/۸۶)
+
نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 13:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|