«سرانه مطالعه هر ايراني ٤ دقيقه است» اين را مدير كتابخانه هاي آذربايجان غربي اعلام مي كند با اين تاكيد كه سرانه مطالعه در استان ما نيز جدا از كشور نيست. فيروز، در گفتگو با ايسنا، اين رقم را بسيار پايين مي داند، هم در مقايسه با فرهنگ غني استانش و كشور و هم در مقايسه با كشورهاي پيشرفته درست هم مي گويد. چه ما به گاه گفتن و شعار دادن از تمدن چندهزار ساله سخن مي گوييم و چنان در گذشته غرق مي شويم كه در فضاي امروز راه خانه خود را هم گم مي كنيم چه رسد به قدم گذاشتن به آينده و يافتن راه هاي تازه اصلا در فضاي تاريك چه كسي مي تواند راه تازه بجويد و يا پا از پا بردارد و زمين نخورد و به چاه و چاله نيفتد كه ما بتوانيم مگر مي شود به مدد روشن شدن٤ دقيقه اي ذهن به بركت مطالعه، در همه جا چشم گرداند و همه رويدادها را رصد كرد و مقصد را ديد و راه را يافت و هدف گذاري كرد و رفت اين نشدني است كه اگر شدني بود، روزگار ما نبايد اين مي بود. ما اگر قومي كتاب محور بوديم، بايد سال ها و دهه ها و سده ها پيش از اين، ذهن از غيرواقعيت ها و غيرحقيقت ها خالي مي كرديم و با شناخت ظرفيت هاي وجودي خويش كه به لطف خدا كم هم نيست و ظرفيت هاي كشور خود كه به كرم خداوندي فراوان هم هست، مي توانستيم خود را از گردونه كشورهاي عقب مانده خارج كنيم و به حق خويش در مسير توسعه برسيم. والا تا در، در ساحت ذهن بر اين پاشنه بچرخد، در عالم واقع هم نتيجه همين خواهد بود كه هست، ترديد نكنيد!اين مقام محلي، اگرچه درباره حوزه مسئوليت خود سخن مي گويد، اما گويي، درد مشترك همه استان ها را بازگو مي كند و درد مشترك جامعه ايراني را، به اين چند فراز از گفته هايش توجه كنيد «سازمان آموزش و پرورش بايد باتجهيز كتابخانه هاي مدارس، مطالعه را نهادينه كند و در كنار آن خانواده ها و مهمتر از آن صداوسيما از طريق گسترش كانون هاي كودكان و نوجوانان مي توانند نقش موثري را در اين زمينه ايفا كنند، همچنين آموزش عالي نيز مي تواند با تغيير سياست كتاب محوري باب مطالعه و پژوهش را باز كند.وي افزود بايد دستگاه هاي فعال در اين زمينه با هم هماهنگ باشند و راه هاي جديدي را مورد آزمايش قرار دهند و با برنامه ريزي و سرمايه مناسب امكان دسترسي افراد جامعه را به كتاب فراهم كنند.فيروز با اعلام اين كه ما در حال حاضر يك دهم كتابخانه هاي مورد نياز را هم دارا نيستيم، تصريح كرد: بايد كتابخانه هاي عمومي و كتابخانه هاي آموزشگاهي تقويت شود چرا كه عادت به مطالعه در كودكي به وجود مي آيد و منابع موجود بايد به بيش از ١٠ برابر افزايش يابد تا همگان امكان دستيابي به يك كتابخانه مناسب را براي رفع نيازهاي اطلاعاتي خود داشته باشند».خب ما براي توسعه فرهنگ كتابخواني چه كرده ايم مسئولان چه كرده اند. اصلا ما تقاضا را گسترش داده ايم تا آنها مجبور به عرضه افزون تر شوند! ما كه براي توسعه مثلا«راه»، همه راه ها را مي رويم و توجيه ما هم مسئله جان باختن انسان ها و كاهش تصادف است و درست هم هست اما چرا، نسبت به هموار و موسع نبودن راه هاي توسعه و روشن فكري حساس نيستيم و كشته شدن معنوي افراد و تصادفات وحشتناك فكري و معنوي، ما را بر سرغيرت نمي آورد مطمئن باشيم اگر اين راه ها هموار شود، جاده ها و راه ها بسيار،بسيار بيشتر ساخته خواهد شد. مطمئن باشيم اگر ما ساخته شويم، دنيا ساخته مي شود.(ص-۶)
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9:8  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
خودروهاي همراه كاروان عروس كه با ايجاد راه بندان، باعث بروز مشكلاتي براي مردم شوند تا ٣ ماه توقيف مي شوند. اين سخن يك مقام انتظامي است كه به يك ناهنجاري اجتماعي اشاره مي كند و به عنوان مجري قانون كه بايد حافظ آسايش مردم باشد، تصريح مي كند نسبت به آسايش ستيزان، به اعمال قانون خواهند پرداخت. اين را پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي تهران مي گويد و به معضلي اشاره مي كند كه در مشهد و اصفهان و شيراز و ... هم وجود دارد. چه تا انجام عروسي فرهنگ مند نشود، به ازاي هر عروسي بايد شاهد ناهنجاري هايي هم باشيم هرچند در بعضي عروسي ها حتي الامكان تلاش مي شود كمتر باعث سلب آسايش ديگران شوند اما آن چه در كوچه و خيابان مي بينيم، سكه بيشتر روي سياه خود را نشان مي دهد و حركت هاي هنجارشكنانه با آلودگي هاي شديد صوتي، زحمت آفريني براي اهل محل و ساكنان خيابان محل عبور كاروان، خود را ازاجزاي جدانشدني مراسم معرفي مي كند. جالب اين كه در اين برنامه ها عروس و داماد بي تقصيرند و معمولا برنامه گردانان كساني هستند كه گاه شايد عروس و داماد را هم نشناسند. اما مزاحمت توليد مي كنند تا در اولين شب زندگي دو جوان كه بايد با دعاي خير مردم بدرقه شوند، ناله و نفرين آسايش باختگان را پشت سر و پيش رو داشته باشند و گاه كار تا جايي بيخ پيدا مي كند كه با ايجاد راه بندان، آمد و شد عمومي را هم مختل مي كنند، چنان كه يك شهروند در تماس با روزنامه گفته است: «چند شب پيش برادرم مريض شد مي خواستيم او را به بيمارستان برسانيم اما به دليل راه بنداني كه سه ماشين عروس به وجود آورده بودند مسير ٥ دقيقه اي را در ٢٥ دقيقه طي كرديم ... آيا اين افراد فكر مي كنند اگر كسي از خانواده خودشان دچار مشكل قلبي شود و ديگران راه آن ها را ببندند، چه حالي به آن ها دست خواهد داد راستي چرا نيروي انتظامي با اين گونه افراد مشكل ساز برخورد نمي كند. »
جالب اين كه وقتي به اين گونه افراد تذكر داده مي شود كه رفتار خود را اصلاح كنند مي گويند، يك شب كه هزار شب نمي شود. اما نمي گويند گاه آسيب رواني وارد شده بر يك فرد تا هزار شب هم مي ماند و بعضي اوقات هم حوادث تلخي چون تصادف و درگيري و زد و خورد پيش مي آيد كه هرگز دست از سر زندگي آدم برنمي دارد و چه عروسي ها كه مبداء يك تاريخ تأسف انگيز براي چند نفر نشده است ...
شادي حق شماست. مطمئن باشيد. كسي هم حق شادي ستيزي ندارد و از قضا قانون و مردانش هم با شمايند. منتها اين شادماني نبايد با آزار ديگران همراه باشد. شما چارچوب قانون و شرع را رعايت كنيد، آن وقت هرچه مي خواهيد شادي كنيد. مردم شهر هم با شما شريكند و دعاگو. اما اگر قرار باشد، شما شادي خود را به قيمت ناراحتي ديگران و سلب آسايش همسايگان به دست آوريد نه قانون ايران كه قانون هيچ كجاي دنيا به شما اجازه نمي دهد.
پس در اين ايام مبارك كه بسياري مي خواهند جشن بگيرند. دقت كنيم ناهنجاري ها گسترش پيدا نكند، بلكه ديگران را هم با اصلاح رفتار خود در شادماني خويش شريك كنيم چه قرار نيست فقط در عزا و سوگواري و زلزله «بني آدم اعضاي يكديگر باشند» بلكه در لحظه هاي شادي هم بايد مراقب اعضاي ديگر جامعه بود.
به ياد داشته باشيم خوبي و بدي كار را، اسم عروسي تعيين نمي كند، حسن و قبح، گاهي ذاتي رفتارهاست. پس رفتار نيكو در پيش گيريم تا جامعه اي نيك انديش و نيك پندار و نيك رفتار داشته باشيم. مخصوصا در مناطقي كه عروسي ها قبيله اي است و آداب و رسوم خاص خود را دارد. آن جا هم پيراستن نازيبايي ها از جشن زيباي عروسي بايد يك اولويت شمرده شود.(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 9:37  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فقر مادي، ارزش نيست ارزشي كه براي «فقر» تعريف شده است از اين روست كه انسان خود را نسبت به خداوند فقير بداند و از او مدد بگيرد. والا خداوند آب و زمين را آفريده است و به نص آموزه هاي ديني، آباداني آن را از ما خواسته است و روشن است وقتي زميني آباد شود، كارخانه اي ساخته شود و صنعتي پابگيرد، دست اندركاران آن هم روزگاري آباد خواهند داشت.
پس ارزش اين است كه با كار و تلاش و به فعليت رساندن توان بالقوه اي كه خداوند در وجود ما و طبيعت قرار داده است كاري كنيم كه هر روز از آمار فقرا كاسته و به برخورداران مومن اضافه شود. نه اين كه گروهي تنبلي و بي تدبيري خويش را با عنوان فقر، ارزشمند هم بشمارند. اين در حوزه فردي است اما در حوزه حكومتي، بايد كار را به كاردان سپرد تا دررفع فقر و توليد ثروت براساس شرع و قانون تلاش كند و الا ماجرا چنان خواهد شد كه مسئول نمايندگي مقام معظم رهبري در سازمان جهاد كشاورزي استان فارس معتقد است: گاهي مدير نابلد، به اندازه مدير ثروت اندوز در فقر جامعه تأثير دارد
آيت اللهعلي شيخ موحد، كه در همايش بررسي نقش حكومت اسلامي در گسترش فريضه امر به معروف و نهي از منكر سخن مي گفت، زواياي ديگري هم از رويكرد براي فقرزدايي در ساحت هاي گوناگون را باز گفت. به گزارش ايسنا، امام جمعه موقت شيراز تأكيد كرد فقر يكي از منكراتي است كه زمينه منكرات بسياري را در جامعه فراهم مي كند و به كرامت انساني ضربه مي زند.
امام جمعه موقت شيراز معتقد است: فقر زاييده شرايط حاكم بر جامعه است و ادعا مي كنم ٧٥ درصد فقر جامعه از روش مديريت است.
وي افزود: ولخرجي و اسراف و غصب اموال مردم و تصميمات نابه جا از مهم ترين عوامل ايجاد فقر در جامعه است.
اين سخن يك عالم ديني است و هم يك مقام حكومتي پس شايسته است كه اين نقد را، مسئولان به جان بخرند و براي بهبود اوضاع و افزايش نقش آفريني در راستاي ارتقاي سطح زندگي مردم و توليد ثروت مشروع در جامعه تلاش كنند. چه سيماي فعلي جامعه، در شأن يك حكومت اسلامي ٣٠ ساله نيست، هرچند منكر كارهاي بزرگ انجام شده نيستم و موانع فراوان را هم مي بينم اما ما را به توان مديران مان ايماني است كه باور داريم اگر بخواهند مي توانند همه سنگ ها را بردارند، و با توسعه عدالت، توليد ثروت بر محورعدل را رونق بخشند و بر لشكر فقر كه كارش غم انگيزي است روز روشن هجوم برند و با تاراندن آن، مجال را براي رويش نهال اميد مهيا سازند. اين مي شود به تدبير و مديريت برمدار عدالت. پس چنين باد.(ص-۶)
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:12  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" يكم: مهرداد سالاري به عنوان چهارمين شهردار كرمانشاه طي چند ماه گذشته انتخاب شد.
به گزارش ايسنا در سي و پنجمين جلسه شوراي شهر كرمانشاه كه با حضور تنها پنج نفر از ٩ عضو شوراي شهر كرمانشاه تشكيل شد، مهرداد سالاري با اكثريت آرا به عنوان شهردار كرمانشاه انتخاب شد.
شوراي سوم كرمانشاه پس از روي كار آمدن با عزل شهردار وقت، سه نفر را به عنوان شهردار انتخاب كرد كه هر سه اين افراد پيش از شهردار شدن انصراف دادند.
" دوم: آيت ا...قرباني، نماينده ولي فقيه در گيلان و امام جمعه رشت در روزهاي گذشته از وضعيت به وجود آمده بر سر انتخاب شهردار به شدت انتقاد كرد و خواهان تعامل لازم براي انتخاب شهردار شد.
" سوم: با وجود گذشت ١٠٨ روز از آغاز فعاليت شوراي اسلامي دور سوم شهر خرم آباد و اميدها و انتظارات مردم براي رفع مشكلات و معضلات و تغيير چهره شهر، همچنان شاهد نابساماني وضعيت شهر و تاخير شوراي شهر در انتخاب شهردار جديد و حتي حضور نيافتن برخي از اعضا در جلسات شورا براي انتخاب شهردار هستيم.براساس گزارش هاي دريافتي ايسنا و گفته هاي برخي اعضاي شوراي شهر خرم آباد، تعدادي از اعضاي شورا با آگاهي، از حضور در جلسات شورا خودداري مي كنند.تعدادي از مسئولان، نمايندگان مردم استان در مجلس و مردم در گفتگوهاي جداگانه با خبرنگار ايسنا ضمن انتقاد از عملكرد شوراي شهر خرم آباد خواستار معرفي هر چه سريع تر شهردار شدند.
" چهارم: سه مركز سه استان مهم، فاقد شهردار است و تازه در كرمانشاه پس از سه نفر، چهارمين مرد انتخاب شده است تا باز آيا او هم به ساختمان شهرداري پا بگذارد يا چون ديگران به دليل مشكلات خانوادگي! و... عطاي صندلي شهرداري را به لقايش ببخشد، هر چند ما آرزو مي كنيم اين يكي بماند و شهر را هم بسازد.
چه حق كرمانشاه، نه اين است كه هست بلكه بايد در بهترين فرم و وضعيت قرار داشته باشد.
" پنجم: كبيركوهي، خبرنگار ما از كرمانشاه نوشت: حيدر كرمي سرپرست شهرداري كرمانشاه براي سه ماه ديگر نيز در پست سرپرستي شهرداري ابقا شد. برپايه اين خبر كرمي مي بايست روز هجدهم ماه جاري مسئوليت خود را به شهردار منتخب واگذار كند كه اين مسئوليت بار ديگر به كرمي واگذار شد.
" ششم: خواست انتخاب شهردار، به معناي ناديده گرفتن تلاش سرپرستان محترم و كوشاي شهرداري اين شهرها نيست كه كار آنها در خور قدرداني است اما اگر شهر به شهردار نياز نداشت، قانون گذار چنين جايگاهي را تعريف نمي كرد و حالا هم هر شهر يك شهردار مي خواهد و شايسته نيست اين همه تعلل، شايسته نيست كارهايي كه گاهي بوي منيت و خودمحوري مي دهد. شايسته نيست كار شهر و شهروندان به دليل نبود شهردار به مشكل بخورد كه در اين صورت همه كساني كه در امر انتخاب شهردار كوتاهي مي كنند مسئولند و اگر در اين دنيا خود را ملزم به پاسخگويي ندانند، آن دنيا از آنها پاسخ خواهند گرفت. پس هشدار كه كار مردم را به حال خود رها نكنيم. هشدار كه حق مردم را، حق راي مردم را با بهترين انتخاب بدهيم.
(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:2  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
ايران مديون جانبازان است اين تنها، مناطق جنگي نيستند كه مديون جانبازان و ايثارگران هستند. اين خرمشهر زخمي، آبادان دردمند، مهران طعم اسارت چشيده و... تنها وامداران از جان گذشتگي جانبازان نيستند. اين درست كه در گام اول حاصل اين جان فشاني هارا اين مناطق با همه وجود لمس كردند اما ايران، همه ايران با همه تاريخش منت دار اين دلاوري هاست كه اگر نبود آن همه جان فشاني و مجاهدت سرنوشت خرمشهر و مهران را براي همه شهرها مي نوشتند كه آمده بودند هم چنين كنند. آمده بودند تا همه ايران را زير چكمه بگيرند، آمده بودند تا خاطرات تلخ مغول و تاتار... را زنده كنند. اما آنچه اين خواستن را ميراند و قلم پاهاي تجاوزگران را شكست و اين خواب هاي شيطاني را بي تعبير كرد، نه توش و تجهيزات كه توان مردان و زناني بود كه به جان از ايران دفاع كردند. لااقل خرمشهر و آبادان و مهران و بستان و سوسنگرد و... كه رزم تن ها و تانك ها را خوب به خاطر دارد، آنگاه كه مرداني از جنس غيرت براي كند كردن پيشروي دشمن، تن به زير تانك مي دادند. حسين فهميده قصه نبود، حقيقتي بود كه بارها، در اشكال مختلف ظهور كرد و همين ها هم باعث به گل نشستن ماشين مرگ صدامي بود. اگر ايران ماند و سرفراز هم ماند. اگر براي اولين بار در برابر يك تجاوز گسترده، يك وجب از خاك خويش را هم به دشمن نداد اگر، دشمن را حقيرانه به آن سوي مرزها، فرستاد، باز به بركت جهاد مومنانه مرداني بود كه از جان، دست شستند و از جان باختن نهراسيدند، تا هراس را به جان سربازان دشمن سر تاپا مسلح اما عاري از صلاح، اندازند و نشان دهند، ايران، بيشه شيران است و هرگز كنام روبهان و شغالان نمي شود. آن روزهاي عاشورايي، آن ها حسيني رفتند براي مناطق حماسه و خلقي را به خويش دچار كردند، امروز اما اين ما هستيم كه بايد نسبت به اين بزرگواران اداي دين كنيم. اين ايران است و مسئولانش كه پاسخ آن حماسه را با حماسه مديريت و تدبير امور بدهند جانبازان با اداي دين خود، دين و كشور ما را نگه داشتند، ما هم حرمتشان را نگه داريم.(ص-۶--۲۷/۵)
| |
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:20  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
" رئيس پليس امنيت عمومي گيلان از دستگيري ٣ هزار و ٩٢٥ نفر از بانوان بدحجاب در استان خبر داد. به گزارش فارس حسيني گفت از اين تعداد ٢ هزار و ٧٧ نفر به مراجع قضايي معرفي شدند.
" اكيپ هاي گشتي اداره مبارزه با مفاسد اجتماعي پليس اطلاعات و امنيت عمومي مشهد موفق شدند با انجام اقدامات پليسي تعداد ١٧ زن و ١٧ مرد را به اتهام برقراري رابطه نامشروع شناسايي و دستگير كنند.
" ماموران كلانتري ١٨ «شهيد فياض بخش» مشهد، سه تن از اعضاي يك شركت هرمي را در مشهد شناسايي و دستگير كردند.
" آدم رباهايي كه دو كودك ٤ و ٦ ساله را با انگيزه اخاذي يك ميليارد ريالي در استان قزوين ربوده بودند در شهرستان ندوشن استان يزد دستگير شدند و ...
" دوباره اين خبرها را بخوانيد و مثل قطعات پازل كنار هم بچينيد آن وقت شكل كامل اين جور چين را نگاه كنيد. اگر توانستيد، جلوي بهم خوردن حالتان را بگيريد...
" دوباره اين خبرها را بخوانيد از اين زاويه كه نقش قانون و اجراي آن كجاها مغفول مانده است كه كار به اين جا رسيده و قصه چنين زشت ادامه يافته است. من فكر مي كنم مشكل از خلاء قانون و ضعف اجرا نيست اگر به دنبال چرايي وقوع ماجراهايي از اين دست در اين وادي ها بگرديم راه را گم خواهيم كرد و به مقصد نخواهيم رسيد. اين جا آن چه جايش خالي است گوهر گران سنگي است به نام «اخلاق» كه اگر در جامعه اي باشد جهنم را به بهشت تبديل مي كند و در نبود آن ميان بهشت و جهنم فاصله اي نيست.
اگر باشد، ويرانه ها آباد مي شود و اگر نباشد آبادي ها ويران. مخصوصا در حوزه روابط اجتماعي، نمود آن افزون تر هم هست.
" من در بازخواني ماجرا به اين نتيجه رسيده ام كه بايد «اخلاق» به دغدغه اصلي مسئولان و برنامه نويسان و مجريان تبديل شود و به عنوان اولويت نخست برنامه هاي اجتماعي براي ارتقاي اخلاق اجتماعي تلاش شود. به ياد داريم كه پيامبر بزرگوار هم هدف از بعثت خويش را به كمال رساندن اخلاق در آدميان اعلام فرمود و اين نشان مي دهد: هر جامعه اي به اندازه اي كه اخلاقش كامل باشد به كمال نزديك مي شود و به ميزاني كه از اخلاق بي بهره باشد به سوي اضمحلال و نابودي گام برمي دارد.
" براي توسعه اخلاق اسلامي - انساني هم اول بايد حاكمان در همه شئون اخلاقي رفتار كنند تا آناني كه دين و سيره و روش ملوك و حاكمان را نصب العين قرار مي دهند هم اخلاق گرا شوند و اخلاق حاكمان به شكل رفتار جمعي در آيد تا صلاح ، سهم مردم شود. از ديگر سو، نهادهاي فرهنگي بايد براي رسالت اخلاق سازي و نهادينه كردن خوي هاي خوب در جامعه تلاش كنند و خانواده ها نيز با خودسازي و «خويش هوشياري» و رعايت موازين اخلاقي و ملكه نفس كردن زيبايي ها، فرزندان خود را به سوي فرداي بهتر رهنمون شوند.
" حرف آخر در نبود اخلاق، قانون و اجرايش در صورتي كه خوب باشد و خوب اجرا شود بيش از يك مسكن موقت نخواهد بود و چاره درد و درمان بيماري هاي اجتماعي، كمال اخلاق است پس اين را جدي بگيريم...
(ص-۶--۲۵/۵)
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 11:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يكي از اقدامات شايسته اي كه به مناسبت بزرگ داشت مقام خبرنگار انجام شد هم انديشي پليس و خبرنگار بود و اين هم انديشي كه به قاعده در راستاي توليد امنيت و توسعه احساس امنيت بود از سر فصل هاي مهمي است كه اين دو نهاد اجتماعي اما با كاركردهاي به ظاهر مختلف را كنار هم مي نشاند. چه اگر در امنيت سازي، پليس را مقام اول بدانيم بايد در توليد و توسعه «احساس امنيت» رسانه هاي گروهي را در جايگاه اول نشاند و بي همكاري و همراهي برآمده از هم انديشي، حتي اگر امنيت حداكثري هم باشد، احساس امنيت به حد بايسته نخواهد رسيد و در نبود احساس امنيت، زحماتي كه به پاي امنيت كشيده مي شود هم قدر نديده باقي خواهد ماند و از اين مهم تر جامعه است كه امنيت را و امنيت سازان را آن گونه كه بايد باور نخواهد كرد و در نبود اين باور، توسعه نيز محقق نخواهد شد.اما در هم انديشي و همراهي، افق هاي تازه باز مي شود، چنان كه در استان مرزي كرمانشاه، امنيت روزگار خوبي دارد و در اردبيل هم امنيت، استان را باز هم روي سكوي سوم برده است. در خراسان ر ضوي هم كه چون كرمانشاه استاني مرزي است، امنيت، اين گوهر گران سنگ در دستان من و شماست و آقاپليسه آن قدر بيدار هست كه ما بتوانيم با آرامش و خيال راحت بخوابيم. علاوه بر اين هم انديشي پليس و رسانه هم در اين استان بزرگ به همكاري و همراهي گره خورده است تا سردار حميد فهيمي راد، فرمانده انتظامي خراسان رضوي با اقتدار از بسط امنيت بگويد و اهل قلم و كلمه و كلام هم اقتدار پليس را چنان بدانند كه كوچه ها را از ناهنجاري ها، خالي تر از پيش ببينند و اين ديدن را هم به جامعه منتقل كنند تا در بازخواني بازخوردهاي آن شاهد، اعتماد روزافزون مردم به پليس باشيم و كاهش شكوه ها و گلايه ها. در مرز هم، مرزباني تخصصي عرصه را بر متجاسرين و متجاوزين تنگ كرده است تا ديگر از آن خبرهاي تلخ گذشته مثل گروگان گيري، خبري نشنويم. اين قصه خراسان در خوزستان هم قابل باز تعريف است و سردار عيسي دارايي، امنيت اجتماعي را با اقداماتي كه انجام شده است در استان خوب بداند و اين خوبي را در مقايسه با ساير استان ها هم ببيند و از توسعه امنيت از كانون اهواز به حاشيه هاي اين شهر سخن بگويد و حجت الاسلام بسي خاسته، مدير كل فرهنگ و ارشاد اسلامي هم به گزارش ايسنا در اين نشست كه در تجليل از خبرنگاران برگزار شده بود به نقش فرهنگ و رسانه در توليد و توسعه امنيت و احساس امنيت بپردازد و بگويد: امروز بيشترين ضرر و آسيب از پراكندگي سازمان هاي فرهنگي در كشور است كه به صورت مجزا از هم فعاليت مي كنند و اين خلائي بزرگ است.وي گفت: اولويت نخست فرهنگ سازي است كه اگر ٠٠١ درصد انجام شود امنيت مطلوب نيز حاكم مي شود. هيچ استاني طالب اين نيست كه با استرس شب سر بر بالين بگذارد بنابراين اگر فرهنگ سازي در جامعه خوب صورت گيرد امنيت نيز حاصل مي شود.بسي خاسته تصريح كرد: نيروي انتظامي از مراجعي است كه مي تواند امنيت را ثابت نگه دارد و ارتقا دهد و هيچ وقت به كارش شبهه و شكي وارد نيست. مسئولان، جايگاه نيروي انتظامي را قدر بدانند و بها دهند. ماموران نيروي انتظامي نيز بايد جايگاهشان را در جامعه پيدا كنند در اين صورت با اعتماد به نفس وظيفه شان را انجام مي دهند. به هر روي بايد اين همگرايي در خدمت به جامعه را قدر دانست و براي كاربردي تر شدن آن راه هاي تازه يافت، راه هايي كه به بهشت امنيت و جام هاي پياپي احساس امنيت منتهي شود و جامعه به حق خود برسد.
(ص-۶)
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:4  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
فردا، سالگرد عمليات مرصاد است، مبارك هنگامه اي كه سربازان خدا به كمين منافقاني نشستند كه با روياي «فروغ جاويدان» ، ناماندگاري خويش را جاودانه كردند، در آن عمليات، فروغي اما فراديد چشم ها آمد، فروغي از جنس شهادت و از نگاه شهيداني كه تا ابد خورشيد را هم شرمنده مي كند.
فردا سالگرد عمليات مرصاد است و ديگر روز، روز پدر و اين در دلم صاعقه و در چشمانم باران را تجلي مي بخشد، ياد «صفر علي رضايي»، جانشين شهيد گردان امام علي لشكر ويژه شهدا مي افتم كه در اين عمليات در تنگه حسن آباد كرمانشاه شهيد شد و نمي دانم حالا فرزندان او روز پدر را چگونه به مبارك باد او مي روند و به گمان آن جا، شهيدي موسوي نام هم بر زمين افتاد تا در قامت شهيد قد كشد و ديگر شهيداني هم بودند كه آن روز در تنگه حسن آباد و حوالي منطقه عملياتي، پايان منافقان را رقم مي زدند وديگر مناطق عملياتي نيز هم و امروز از آن ها مزاري باقي است و بايد فرزندان شان آن جا به مبارك بادشان بروند و دريغ كه جز شاخه گلي نمي شود به هديه برايشان برد.اين روزها نمي دانم شهداي حادثه اخير سيستان وبلوچستان هم فرزند داشتند يا نه، و اگر داشتند روز پدر بر آن ها چگونه خواهد گذشت با پيراهني سياه بر تن و پدري كه از او تنها تصويري در قاب مانده است و با خانه اي كه از شيون لبريز است. راستي بر آن ها چه مي گذرد آيا به اين فكر كرده ايم؟
در خبرها داشتيم كه مراسم «ديدار با پدران آسماني» در استان ها برگزار مي شود و قرار است فرزندان شهدا، در گلزار شهدا به ديدار پدر بروند و به مبارك باد روز پدر. شهيدان هم منتظر فرزندان خويش هستند اما به يقين زيباترين هديه اي كه فرزندان مي توانند براي آن ها ببرند، جان پاك و جامه مومنانه است و پايداري بر راه شهيدان. آخر هركس شاني دارد و چيزي براي او عزيز است و براي شهيدان هم شهود و ايستادن بر راه شهيدان عزيزترين است پس كاش هركس به مبارك باد شهيدان مي رود، جان از شهود و دل از شور و سر هم از شعور لبريز كرده باشد تا بتواند براي شهيدان پيغام ببرد از كوچه هاي شهر و باز بتواند جان منزل پيام شهيدان كند براي كوچه هاي شهر و توان پيغام آوري داشته باشد براي نسل امروز و فردا ، فردا سالگرد عمليات مرصاد است و ديگر روز، روز پدر و ياد قهرمان اين حماسه، سپهبد شهيد صياد شيرازي بيش از هميشه در جان زنده مي شود و باز از خود مي پرسم، فرزندان امير شهيد ارتش اسلام چه مي كنند در روز پدر؟ و ما چه كرديم و چه مي كنيم آيا تاوان اين خون پاك و آن چهره تابناك را از منافقان ستانديم؟ آيا با ادامه راه شهيدان، چشم منافقان و كافران را كور كرديم؟ آيا چنان زيسته ايم كه شايسته عرضه به پدران آسماني باشد؟ آيا آسمان دلمان شايسته تماشاي خورشيد شهادت هست؟ آيا ... فردا سالگرد عمليات مرصاد است و ديگر روز، روز پدر، روز پدران آسماني و خدا كند رويمان بشود به ديدارشان برويم.
(ص-۶--۴/۵)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:23  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
به نام پدر
تو كه برمي خيزي، قامت كه مي كشي پدر، من بزرگ مي شوم، درست مثل نهالي كه در كنار درخت احساس آرامش مي كند. من در پهنه بي انتهاي دستان پينه بسته ات، درياي رستگاري را مي بينم و آرامش آن را با همه وجود احساس مي كنم.
پدر! تو برايم آنقدر عزيزي كه عزت را با نگاه تو معنا مي كنم و آنقدر رشيدي كه هيچ سروي را چون تو نمي توانم ديد. اصلاً سروها و صنوبرها، درياها و كوه ها و ... همه كوچك تر از آنند كه تو را به آنان مانند كنم، پدر. تو يك حقيقت هستي، بزرگ تر از همه واقعيت هايي كه در عالم هست. چه،تو تفسير نگاه امام علي (ع) هستي كه انسان را عالم اكبر و جهان را عالم اصغر مي داند.
در نگاه به قامت توست پدر كه من با خويش زمزمه مي كنم حق گفته مولا علي را كه «اتزعم انك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر» و چقدر در اين نگاه انسان بزرگ مي شود آنقدر كه جهان و هرچه در اوست را به بازي هم نمي گيرد.
پدر! من اين فهم را مديون توام، تويي كه از همان كودكي مرا با «ياعلي»، ايستادن تعليم كردي و هرگاه قرار بود باري بردارم و كاري بكنم اين صداي تو در جانم جاري مي شد كه بگو ياعلي! و من از عمق جان ياعلي را فرياد مي كشيدم.
پدر! تو به من آموختي ،«علي» رمز گشودن همه قفل هاي بسته است و سرسلسله همه زيبايي ها و من هرچه زيبايي در ذهن دارم به بركت رمزگشايي با نام مولا علي است.
پدر! من معرفت به تو را و حرمت گذاشتن به تو را مديون مولا علي هستم و آشنايي با مولا را منت دار تو. پس بگذار به حرمت مولا، دست هايت را ببوسم تا جانم از حلاوت عمل به فرامين امام سرشار شود.
پدر! من هميشه پشت سرت راه مي روم تا پايم را جاي پاي تو بگذارم چه خوب مي دانم، آنچه من در آينه نتوانم ديد، تو در خشت خام مي بيني و آنگاه كه من از ديدن «مو» عاجز مي مانم، تو پيچش آن را هم مي داني، پس من به اين رفتن كه آمدن به كوي حق است، افتخار مي كنم.
پدر! دستان تو به گاه قنوت، كتاب گشوده معرفت و تربيت است كه هر سطرش براي فراتر بردنم از يك سطح به سطح بالاتر كافي است. تو را اما قامت تاآسمان است و من هرچه قدبكشم هرگز نمي توانم دست به آسمان رسانم. پس كنار تو مي ايستم تا در برقراري ارتباط زمين و آسمان، من هم سهمي داشته باشم.
پدر! تو بزرگ هستي و من هم هر چه بزرگي بياموزم، رهين منت توست چونان شاخه اي كه هرچه قد كشد و هرچه به شكوفه بنشيند و ميوه بدهد و كام شيرين كند از مردم، باز همه آن را از درخت مي دانند و از درخت نيز هست.
پدر! شاخه شكسته و جدا افتاده، جز خشكيدن و هيزم شدن و مهياي سوختن گشتن، تقديري ديگر ندارد. پس فرزندانت را چون شاخه هاي خويش بدار و مگذار تبر روزگار به فريب و نامردي آن را بشكند.
پدر! دستانت بزرگ و دلت بزرگ تر و نگاهت تا افق هاي تجلي باز و نامت در رديف ماناترين نام ها، جاودانه باد.
(ص-۹--۴/۵)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:22  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
شوري بايد تا شعوري خيزد و شعاري بسازد و باز شعور بورزد و شعار را به برنامه تبديل كند و برنامه رابه عمل درآورد تا بايستگي هايي كه روزي در قالب شعار، شعور اجتماعي و خرد جمعي مردم را با خويش همراه كرده است تحقق يابد و مردم نتيجه حضور خويش در پاي صندوق ها را به چشم ببينند و براي فردا روز، چشم خويش را بازتر كنند. حالا، اما اگر شوري نباشد، فكر مي كنيد چقدر مي توان شعور سازي كرد؛ اصلا همه تنورهاي عالم پر از هيمه باشد، اما كبريتي براي روشن شدن نباشد، آيا ناني پخته و سرمازده اي گرم مي شود مطمئنا نه حالا از اين زاويه به ماجراي محدود كردن روش هاي تبليغي نامزدهاي انتخابي مجلس شوراي اسلامي بنگريد، كه فضاي تبليغي را چنان محدود كرده است كه به هرچه ماند به فضاي انتخاباتي نمي ماند و كسي را هم براي انتخاب بر سر شوق نمي آورد، حال آن كه به قاعده تلاش همه بايد بر اين باشد كه زمينه براي حضور حداكثري مردم فراهم شود نه اين كه با كاستن از بخش شورآفريني، بي آن كه راهكار ديگري جانشين آن شود، عملا مردم را براي راي دادن فرا نخواند و دعوتشان نكرد پاي صندوق هايي كه سرنوشت را رقم مي زند ... به شيوه هايي كه براي تبليغات مجاز اعلام شده است كه نگاه مي كنيم هيچ عامل تهييج كننده اي نمي بينيم، اصلا مگر مي شود با تراكت و بروشور، فراخوان داد؟ مگر مي شود كسي تصويري از نامزد نمايندگي نبيند و پلاكاردي، چيزي توجه او را جلب نكند، آن وقت برود و راي دهد. انتخاب مجلس كه انتخاب شوراي يك روستا نيست كه همه بدانند چه كسي كانديد است و بدون نياز به پوستر و تبليغات بروند به او راي دهند. در انتخابات مجلس بايد از همه روش هاي منطقي براي معرفي نامزدها استفاده كرد تا افراد كمتر شناخته شده هم بتوانند خود را معرفي كنند و الا روند تحديد تبليغات، از آغاز تاكنون به نفع افراد شناخته شده و زيان كمتر شناخته شده ها بوده است حال آن كه بايد براي همه فرصت برابر به وجود آورد و براي مردم هم زمينه شناخت را فراهم كرد تا با شناخت راي دهند.
چرا كه معتقديم شور و حالي كه تبليغات انتخاباتي ايجاد مي كند مقدمه اي است براي جلب توجه مردم به شناخت نامزدهاي انتخابات هرچند اين مسئله نافي اين نيست كه از محدوديت هاي قانوني منطقي كه بتواند فضاي مساوات گونه اي براي نامزدها ايجاد كند حمايت كنيم تا در اين فضا آن كه پول بيشتري دارد با تبديل شهر به خانه اي كاغذي و انواع و اقسام ترفندهاي ديگر فضاي واقعي انتخابات را مخدوش نكند.
اما حالا كه قرار است تبليغات تصويري به شكل الصاقي حتي در ستادها هم نباشد چگونه مي شود براي اولين بار ذهن جامعه رابا مقوله انتخابات گره زد خدا مي داند؟ البته اين به معناي جانبداري از اسراف در توليد و توزيع پوستر و تبديل كردن شهر، به خانه كاغذي نيست بلكه نگارنده بر اين عقيده است كه نه آن و نه اين، نه خانه كاغذي و نه شهر سرد و بي روح، بلكه چيزي ميانه اين دو يعني شهري با شور انتخاباتي با مردماني كه امكان شناخت و انتخاب دارند و نامزدهايي كه مي توانند خود را معرفي كنند به زيباترين شكل با كمترين هزينه البته استفاده از تجربه ديگر كشورها در اين زمينه هم مي تواند خوب باشد و تا آنجا كه تلويزيون از كشورهاي گوناگون گزارش مي دهد. معمولا پوستر در فرآيند تبليغات نقش برجسته اي دارد و قطعا راهكارهايي براي معرفي بهتر و بيشتر و تهييج افكار براي حضور هم تدبير مي كنند و ما نيز بايد چنان كنيم كه با حفظ ارزش ها، امكان حضور حداكثري مردم فراهم آيد، چه در هنگامه اي چنين، يك راي اگر با هزينه صدها كاغذ هم بدست آيد، باز غنيمتي گران است و نمي توان بر روش هاي تبليغي چشم پوشيد. امروز، حضور در انتخابات مثل حضور رزمنده در جبهه است كه هر چه هزينه داشته باشد فايده اش افزون است .اميدواريم درباره نحوه تبليغات، تصميم سازان و تصميم گيران، با سعه صدر و نگاه باز وارد شوند و از همه توان و ظرفيت براي حضور حداكثري مردم استفاده كنند.
(ص-۱۲-سیاست-۴/۵/)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:18  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
بعثت روز بزرگي است، روز برانگيخته شدن پيامبري كه مصطفي هم بود و برگزيده شد تا كتاب تربيت انساني را به فصل اوج و نهايت برساند.
پيرامون بعثت هم گفتني هاي بسياري گفته شده است و گفتني هاي نگفته هم فراوان است به عدد صاحبان فكري كه در اين حوزه مي انديشند و جستجو مي كنند اما در اين مقال نه مي خواهيم بحثي معرفت شناختي داشته باشيم و نه سر بازنمايي مباحث پيرامون بعثت را داريم، بلكه اين قلم در اين مقال پي اشارت دادن و جلب توجه به يك نكته است و آن اين كه « بعثت، عيد مظلوم» است. مظلوم از آن رو كه ما دين يافته گان و روشني نوشندگان از جام بعثت هم كمتر به آن مي پردازيم و نسبت به آن كمتر احساس دين مي كنيم و كمتر به شادماني، براي هم مبارك باد مي فرستيم و كام شيرين و جان شيرين تر مي كنيم، حال آن كه بعثت، بزرگ ترين عيد اسلامي و سرالاسرار اعياد ديني است، يعني اگر بعثت نبود، ولادت محمد بن عبدا... نيز در هيچ تقويمي ثبت نمي شد تا چشم جهانيان به رسول ا... نوراني شود و هجرت نيز معنا نمي يافت تا مبداء تاريخ شود و ما به مبارك باد آن شاد باشيم و شعر بگوييم و عرش را همسايه خويش ببينيم و غدير، افضل اعياد امت محمد(ص) معنا نمي يافت و اصلاً امتي شكل نمي گرفت تا حقيقتي به نام امام، جان ها را به نور بنوازد. شكل گيري امت به يمن بعثت بود و جريان امامت نيز از پي نبوت برآمده از بعثت است كه شكل مي گيرد و امت را بر مدار نبوت به بهشت رهنمون مي شود.پس به تكرار مي گويم بعثت بزرگ ترين عيدي است كه در خاطر بشريت مانده است و بايد بماند چه در اين عيد، هدايت و فلاح يك جا به شكل كامل آن به انسان هديه شد و با تشريع كه پيامد تنزيل آيات قرآن بود، شارع ها و خيابان هايي با چراغ راهنما و علايم شرع فرا راه رسيدن دوباره انسان ها به عرش قرار گرفت. در اين عيد محمد امين به مقام شامخ رسول اللهي رسيد تا به ياد انسان بياورد كه شان او خليفة اللهي است و اگر به خاك هبوط كرده است براي اين است كه در زمين كاري خدايي كند، نه اين كه به خاك بازي عادت و از خدا غفلت كند. بعثت براي اين است كه همه انسان ها در خود مبعوث شوند و خويش را مخاطب نزول وحي بدانند و برخيزند براي ساختن خود و جامعه خود و جهان خود، آن هم با توجه به قرآن و بر اساس هندسه الهي. بعثت، بزرگ ترين عيد ماست و شايسته است بزرگ هم داشته شود نه اين كه تحت الشعاع ساير اعياد قرار گيرد بلكه بايد همه اعياد در پرتوي بعثت قرار گيرند.
چه معنا بخش همه اعياد، عيد بعثت است و مبارك ترين روزي كه در تاريخ، چشم ها را روشن كرد نيز باز بعثت است و ما هم بايد اين را هم بدانيم و هم قدر بگذاريم،كه گاه نزول قرآن و برانگيخته شدن بزرگ ترين پيامبر خدا پرقدر ترين زمان نيز هست. پس شايسته خواهد بود كه اين روز را بيش از هميشه گرامي بداريم، هر چند متاسفانه تاكنون در اين باره آن چنان كه بايد كار نشده است و تلاش ها به سوي ساير اعياد رفته است، و قصه شده است اين كه ما به جاي گرامي داشت ٢٢ بهمن كه روز پيروزي انقلاب اسلامي است و عيد انقلاب و شايسته تقدير و تكريم، بياييم وروزهاي ديگر را كه در تقويم جمهوري اسلامي داريم با همه وجود گرامي بداريم و از ٢٢ بهمن غفلت كنيم چه اگر ٢١ فروردين مردم به جمهوري اسلامي آري گفتند و اگر ديگر روزها در تاريخ انقلاب عيد شد، همه به يمن ٢٢ بهمن بود. پس بزرگ داشت ٢٢ بهمن شايسته تر است. در بحث بعثت هم ماجرا همين است كه براي قرابت بيشتر به ذهن در اين مثل آوردم و الا بعثت روزي بي مثال تاريخ است و بزرگ تر از آن است كه مثلي داشته باشد پس روز بي مثال تاريخ را قدر بدانيم و به جاي تاويل آموزه هاي بعثت بر عقل و دانسته هاي خويش، عقل خويش را به تاويل مصدر فطرت و قرآن ببريم كه اين به حق نزديك تر است. پس اهل حق باشيم.
(ص-۶)
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 9:33  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
كار خبرنگاري، هم سخت است و هم زيان آور، اما خبرنگاري كردن و خبرنگار ماندن در شهرستان ها هم سخت تر است و هم زيان آورتر، چه ، هرچه از مركز دورتر مي شويم، مسئولان هم انگار آستانه تحمل شان پايين مي آيد و درجه جوششان بالا مي رود و در اين ميان هزينه روزنامه نگاري و ديدن و واقعيت ها را نوشتن، گاه پيش از حد تصور بالا مي رود. اگر ظرفيت نقدپذيري در مركز و شهرهاي بزرگ ٠٠١ و ٠٩ باشد، در شهرستان ها و شهرها ٠٥ و ٠٤ هم نيست.
كافي است يك واقعيت را بگويي تا آن ها كه نقدي عارض حوزه مديريت شان شده است آن را توهين به عالم و آدم و اركان وجود بدانند و بانگ بردارند كه مسلماني نيست و به همه جا توهين شده است.
حال آن كه اين نوع مديريت كه اين مشكل را درست كرده است توهين است نه گفتن از آن و نقد آن؛ اگر گفتن از كاستي ها، در فلان شهر و استان، توهين باشد، وجود آ ن كاستي هزار بار توهين آميزتر است اما در اين ميان آقاي مسئول را توان است و توش و خبرنگار را، نه سقف كه چتري هم بر سر نيست!
اگر تحمل مسئولان بالا دست را «دريا» حساب كنيم كه به راندن كشتي هم آرامش از دست نمي دهد، تحمل برخي مسئولان شهرستان ها را بايد به كاسه آبي مانند كرد كه به ريگي توفاني مي شود و همه چيز را در هم مي ريزد و ساحلي را امن نمي گذارد. حالا آيا شنا در اين كاسه آب براي خبرنگار، ساده خواهد بود؟ فقط كافي است، خبرت، نوشته ات، گزارشت، باب ميل نباشد، آن وقت به جلسه خبري هم دعوتت نمي كنند بماند، كه با انواع روش ها سر راحت كه ديواري نداري حتي به كوتاهي، ديوارهاي قطور درست مي كنند تا نتواني پا از پا بجنباني يا حتي چشم بگرداني.
خبرنگاران شهرستاني، آرزويشان است در مراكز بزرگ كار كنند تا هم رسالت خويش را به سرانجام رسانند و هم خود در كار خويش گامي چند به جلو بردارند، اما... مثل خبرنگار شهرستاني و خبرنگاران مركزنشين، به مردم ساير نقاط كشور مي ماند و هموطنان ساحل نشين در شمال كشور كه هرگاه بخواهند تني به آب بزنند، دريا در اختيارشان است اما مردم ديگر شهرها، استخر به اندازه كافي براي شنا نمي يابند و... بگذريم، روز خبرنگار است و ضمن مبارك باد اين روز به همكاران عزيز شهرستاني، فقط عرض مي كنم، كار خبرنگاري، هم سخت است و هم زيان آور، اما كار خبرنگاري كردن و خبرنگار ماندن در شهرستان ها هم سخت تر است و هم زيان آورتر، خبرنگاران شهرستاني، اما مقاوم تر، محكم تر، چون درخت هايي كه در فصل خشكسالي هم برپاي مي مانند...
(ص-۶--۱۷/۵)
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15:17  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
قومي كه آينه را بشكند هيچ گاه نه خود را خواهد شناخت و نه رستگار خواهد شد.و اين نهايت دشمني با خويش است كه هيچ عاقلي را نشايد و نبايد. عقلمندان، آينه ها را بي زنگار، صاف و صيقلي مي خواهند آن گونه كه صادقانه همه چيز را باز بنماياند و اين قصه ما آينه داران روزنامه نگار است هرچند آينه هاي ناصادق و محدب و مقعر هم داريم، اما ما روزنامه نگاران مي خواهيم در برابر همه، چه مردم و چه مسئولان صادق باشيم و انتظار داريم آنان نيز ما آينه داران را صاف و صيقلي بخواهند و سنگمان نزنند مخصوصا آناني كه در خانه شيشه اي سياست و قدرت مسكن گزيده اند، شرط عقل نيست كه بر ديگران و مخصوصا بر آينه ها سنگ زنند، بماند كه با عدل و انصاف و جوانمردي هم سازگار نيست چه انصاف اجازه نمي دهد، سخن بگويي و دگر باره چشم ببندي و زبان به تكذيب بگشايي و گفته، ناگفته كني و «چشم مردم» را به تهمت بدديدن زخم زني.
جوانمردانه نيست جان هاي «جوان» را در بيم و هراس، «پير» كني به مدد قدرتي كه در بازو و برج و بارو داري. عادلانه نيست بر زبان هاي به داد گويا شده بيداد روا داري؛ مخصوصا كه ديوارشان نه از همه كوتاه تر است كه روزنامه نگاران اصلا ديواري ندارند و از همين روست هر چه سنگ انداخته شود اگر از آنها سرنشكند، پاي لنگ شان را زخمي و دردي مضاعف خواهد بود. آري، روزنامه نگار، ديوار ندارد، حتي كوتاه ترين آن را، درست مثل گليم كه از بس زيرپاي خود نديده اصلا يادش رفته است حد و اندازه آن را تا پا از گليم خويش درازتر نكند. بگذريم، ٤٦٣ روز را از درد مردم و خدمات مسئولان مي گوييم و هزينه اش را هم مي پردازيم. بگذاريد يك روز هم از خود بگوييم، كه معمولا به گاه شادماني كسي از ما سراغ نمي گيرد اما به گاه غم و اندوه بايد غم گسار مردم باشيم و چه شيرين است اين خلعتي كه مردم به اعتماد بر تن ما مي پوشند و ما نه «آينه دق»، كه آينه صادق مردم مي شويم تا آنها از دردها بگويند و دل از غم خالي كنند و به قول آن شهروند محترم كه مي گفت خدا به داد شما برسد، چون ما كه خسته مي شويم و درد در ما فوران مي كند شما را سر سفره اي مي نشانيم كه نان و خورشت آن درد و اندوه است و بدين وسيله انرژي منفي را به شما منتقل مي كنيم، اما شما، سنگ صبور هم نداريد، شما كه بايد سنگ صبور همه باشيد. باز هم بگذريم آخر عادت كرده ايم به گذشتن، گذشتن از خويش، از سلامتي خويش و گاه حتي از آبروي خويش. اصلا آبرويمان فداي يك قطره آبي كه از يك چشمه سار در گوشه ايران مي جوشد. سلامتي ما هم فداي سلام مردم، اما بگذاريد امروز، ما كمي درددل كنيم و بگوييم، قصه ما روزنامه نگاران در مثل به نيروهاي اطلاعات و عمليات مي ماند كه بايد منطقه را شناسايي كنند، راه ها را بجويند و راه كارها را هم و سرانجام نيروها را تا پاي كار هدايت كنند و در عمليات هم - حتي- همراه باشند و بعد از عمليات كه نيروها به مرخصي مي روند باز بايد كار تازه اي را شروع كنند و ما هم وقتي به مشكلي مي خوريم تا عمق آن مي رويم، راه هاي حل مشكل را مي جوييم، مي گوييم و با مردم و مسئولان تا پاي كار مي رويم و آنگاه كه آنان دست مي تكانند و دامن هم، ما براي كار تازه، آستين بالا مي زنيم... بگذريم. اما نه، بگذار سربسته بگويم، كه ما سلاح مان، همه عده و عده مان، قلم است و كلمه هايي كه با ما همراهند، پس توان مواجهه با قدرت هاي برتر را نداريم. كلمه هاي ما تاب سنگ را ندارند و... بگذاريد، نگويم آخر به گفته دكتر شريعتي، ارزش هر كس گاه به اندازه نگفتني هايش هست و ما هم نگفتني كم نداريم و ننوشتني نيز هم. هر چند گاه نوشته هامان هم چاپ نمي شود و گفتني هامان هم ناگفته مي ماند!
ما روزنامه نگارانيم، نه، نامه نگاران. ما نامه نمي نويسم به خواهش و پي خواسته، بل روزنامه مي نويسم تا شب ديجور مردم هم روز شود، ما هيچ نمي خواهيم فقط مي گوييم، به آينه ها سنگ نزنيد، لطفا!
(ص-۲--۱۶/۵)
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:47  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
يكم: اين هم از روز خبرنگار، همان خلعتي كه گفتم از مردم مي گيريم و به آن افتخار مي كنيم. خلعتي از جنس «درد» و خدا كند قدرت «درك» را هم داشته باشيم.
آن گونه كه استاد دانشگاه آزاد اسلامي تربت حيدريه در بازديد گروهي از روزنامه، به نگارنده يادآور شده كه هم با «درد» بنويس وهم با «درك» كه اين دو، شايد كاري بكند. حالا، روز خبرنگار قبل از آن كه من به روزنامه برسم، يك مرد، مردي از جنس درد و غيرت انتظارم را مي كشد. يك راننده آژانس، كه سهميه بنزينش تمام شده است و از قضا همه تلاشش هم اين است كه با مديريت سوخت به موفقيت اين طرح به اندازه خود كمك كند و از ديگران هم مي خواهد به توفيق اين راه بينديشند اما گلايه دارد از وضعيت صدور كارت سوخت ويژه آژانس ها و مي گويد كارم شده، مراجعه به سايت ها، دفاتر و تاكسي راني و در اين گير و دار، ٠٠٦ ليتر بنزين هم تمام شد و از كارت ويژه خبري نشد و باز به دنبال كارت راهي شدم از اين پاسگاه به آن پاسگاه و ٥١ روز پيش در پاسگاه سه راه آب و برق گفتند مجدد فرم پر كنيد تا سريعا كارت صادر شود اما باز هم... هر كس چيزي مي گويد و ديگري را مسئول قضايايي از اين دست مي داند و من مانده ام چه كنم آخر وضعيت ما به قول معروف، قصه دست و دهان است اگر دستمان بايستد بايد دهانمان بسته بماند و اين قصه خيلي هاست.
دوم: ما را ياد، شما را فراموش! انگار اين را شهيد محمدرضا اماني مي گويد كه روزگاري خبرنگار خراسان بود در شيروان و امروز از آسمان شاهد كارماست.
ما اما قبيله فراموش كنندگانيم، ديروز، بايد روز خبرنگار را به او مبارك باد مي گفتيم اما، او به ما مبارك باد گفت اين فراموشي را و من شرمنده شهيد اماني و همه شهدا، خصوصا شهداي اهل قلم، روز خبرنگار را با يك روز تاخير به او مبارك باد مي گويم، به شهيد اماني كه نگاهش را از دور مي بينم و روحش در كلمات پرشهود جاري است. پس محمدرضا ما را ببخش و باز هم راه را نشانمان بده.
سوم: يك پزشك زنگ زد از تربت حيدريه براي تبريك روز خبرنگار و گفت بنويس در مطب من، بيمار ٠٠٠١ تومان ندارد بدهد و سر و صدا مي كند، آن وقت در تهران خودمان بليت يك كنسرت موسيقي به ٠٥١ هزار تومان در بازار آزاد خريد و فروش مي شود!
چهارم: باز تلفن زنگ مي خورد، از آن سوي خط، عزيزي است كه روز خبرنگار را مبارك باد مي گويد، او از خرمشهر زنگ مي زند و مي گويد، مسئله آب، امان ما را بريده بود و حالا قصه برق هم در خوزستان دارد تتمه رمق را از رگ هامان مي گيرد.
پنجم: ساعت ٠٣/٠١ صبح روز چهارشنبه است و مطمئنم، در اين روز، باز هم خبرهاي ديگر خواهم شنيد از زبان مردم و شايد در روزهاي بعد برايتان باز گويم. بگذريم كه وقت دارد مي گذرد و بايد مطالب صفحه ايران را براي چاپ رد كنيم...(ص-۶--۱۷/۵)
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:44  توسط غلامرضا بنی اسدی
|
سلام با همزمان با بعثت در این محیط زاده شدم و برانگیخته نیز هم.پس بعد از این خواهم گفت گفتنی هارا.....
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:42  توسط غلامرضا بنی اسدی
|